مارکسیسم اندیشه ای انتقادی!
«شرایط فعلی» پدیده ای مرموز؟

۳٫ مهر ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۳ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۵٩ (٣ مهر)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

دستاورد بزرگ علمی- انقلابی حزب توده ایران. ضرورت تغییر سیاست تبلیغی- روشنگرانه ی حزب توده ایران. واکنشی کوتاه به سه مقاله نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در شماره ی ١٠٠٨، ٢٩ شهریور ١٣٠۵

 

رفیق گرامی ”مم قاسم“

بلافاصله پس از آن که نوشتار قبلی که در گفتگو با شما نگاشتم انتشار یافت، برایم این نکته روشن بود که نیاز به گفته گو با شما و رفقایی که مانند شما که «شرایط فعلی» را پدیده ای گویا مرموز ارزیابی می کنند که حزب توده ایران با سرگشتگی در برابر آن قرار دارد، پایان نیافته است.

نیاز به گفتگو با شما، برای یافتن راه حلی شفاف و مبارزه جویانه و واقع بینانه بر پایه مواضع مصوبات ششمین کنگره ی حزب توده ایران به منظور تغییر «شرایط فعلی» وجود دارد. به این منظور در ابتدا چند نکته ی نظری را مطرح می سازم.

 

موضع انتقادی اندیشه مارکسیستی- توده ای

پایه تئوریک موضع انتقادیِ مارکسیسم در “شک اسلوبی” آن قرار دارد. زمینه ی تئوریک شک اسلوبی نزد جامعه شناسی علمی، آگاهی بر این واقعیت است که شناخت انسان از پدیده ها، شناختی نسبی است. نسبی بودن شناخت انسان، یک پدیده ی تاریخی است، پدیده ای گذرایی است و باید باشد. در غیر این صورت، اندیشه ثبات و سکون را مطلق ساخته، راه توسعه شناخت انسان را محدود و مسدود کرده و اصل نسبیتِ شناخت را نفی نموده و به طور عملی به اندیشه ای غیر دیالکتیکی بدل می شود. اندیشه ی غیردیالکتیکی که طیف آن وسیع نیست. اندیشه ی مکانیکی و دوآلیستی (دیالکتیک عامیانه یا قدیمی) دو سوی آن را تشکیل می دهد.

خطر موضعی که انتقاد به این یا آن جنبه از سیاست حزب توده ایران را که در چارچوب مبارزه ی درون حزبی مطرح نشده است، موضعی «ضد حزب توده ایران» ارزیابی می کند، در این امر نهفته است که کلیه ی نظرات تئوریک پیش گفته را از مد نظر دور می دارد. این بی توجهی به ویژه آن زمان شکلی خشن و مکانیکی می یابد، هنگامی که وجود شرایط طرح انتقاد در درون ساختار حزب به طور عینی محدود بوده و یا اصلاَ وجود نداشته باشد.

خطر موضع پیش گفته نزد برخی از رفقای حزبی از این رو خطری جدی است، زیرا آن ها را بر آن می دارد بررسی “مضمون” موضع انتقادی را در ذهن خود از ابتدا از این رو نفی کنند، زیرا با پذیرش رابطه ای مبهم (به گفته مارکس «فتیش و کالا شده»، اصل نسبی بودن شناخت انسان را نفی کنند.

وجود و تاثیر چنین خطری را می توان در نظر شما که ظاهراَ در شرایطی نامساعد ابراز شده است یافت. امری که مرا  بر آن می دارد بکوشم در سطور زیر، موضع اندیشه انتقادی مارکسیستی- توده ای را به طور مشخص در ارتباط با گفتگوی میان ما توضیح داده و آن را قابل شناخت سازم. گامی که به طور عمده به کمک اندیشه حاضر در ذهن و منابعی انجام خواهم داد که در کتابی که این روز ها در دست مطالعه دارم و تنها منبع در اختیارم است. عنوان کتاب “انتقاد آگاهی اجتماعی” است که از مجموعه ای تشکیل می شود “در باره مارکسیسم و ایدئولوژی”.

در این مجموعه، توماس مچر تنظیم یک تئوری در باره ایدئولوژی را وظیفه تحقیقاتی خود قرار داده است. او هدف خود را در برخورد انتقادی با نظریات آلت هوزر، فیلسوف فرانسوی و شاگردان آلمانی او مانند هایگ (خانم و آقا) و دیگران انجام می دهد. هوزر عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست فرانسه بود و در سال های هفتاد قرن گذشته ی تاریخ اروپایی تئوری “اویور سوسیالیزم” را تنظیم نمود. هایگ و شاگردانش اخیراَ مجموعه “جدید” آثار مارکس انگلس را انتشار داده اند که با خشنودی محافل “خوانش جدید مارکس” روبرو شده است، مجموعه ی آثار مارکس و انگلس که پیش تر تحت نظر آکادمی های علوم در اتحاد شوروی و همچنین آلمان دموکراتیک و … انتشار یافته بود، فعلاَ از امکان تجدید چاپ برخوردار نیست. تبلیغات محافل خاصی از انتشار “جدید” هایگ چشم گیر است.

نظریات هایگ که مورد بررسی انتقادی مچر در مجموعه پیش گفته قرار دارد، در این امر خلاصه می شود که می کوشد «ایدئولوژی» را به عنوان اندیشه حاکم طبقات حاکم، در برابر «فرهنگ» قرار دهد که گویا نقطه ی متقابل هم دیگر را تشکیل می دهد و اهرم مبارزه ی محکومان در طول تاریخ است. هایگ و شاگردانش به کمک “خوانش جدید از مارکس”، می کوشند تقابل ایدئولوژی و فرهنگ را مطلق ساخته و آن ها را در برابر هم قرار دهند که با نظرات بانیان سوسیالیسم علمی و همچنین نظرات آنتونیو گرامشی در باره «فرهنگ» و نقش تجهیز کننده آن در نبرد اجتماعی دارای زاویه های بسیار است.

هایگ و دیگران از صغرا و کبرای های خود این نتیجه گیری را اتخاذ می کنند که «فرهنگ دورنمای جامعه کمونیستی» است و لذا گویا مبارزه ی فرهنگی هدف و هم وسیله را در نبرد علیه نظام سرمایه داری و استحاله ی آن تشکیل می دهد. موضع مطلق گرانه و انحرافی “خوانش جدید مارکس”، از چنین ریشه ی تئوریک برخوردار است!

روبرت مچر در این رساله و رساله های دیگر خود، ضدیت برداشت هایگ و دیگران را با اندیشه ی مارکس، انگلس، لنین و گرامشی و دیگران از این طریق قابل شناخت می سازد که نشان می دهد که در این اندیشه های انحرافی، جان مایه اسلوب مارکسیستی، یعنی عنصر رابطه دیالکتیکی میان «ایدئولوژی و فرهنگ» به کلی حذف شده و به قول زنده یاد احسان طبری رابطه دیالکتیکی میان آن ها «گم می شود»! مچر نشان می دهد که چگونه یک دوآلیسم قدیمی، دیالکتیک عامیانه در این اندیشه، جایگزین اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی بررسی مارکسیستی می گردد.

 

مارکسیسم، اندیشه ی انتقادی و نه یک تئوری برای انتقاد

اشاره سطور پیش به موضوع کتاب، گرچه سخن را به دراز کشاند، اما لااقل اشاره ای کوتاه به مساله “خوانش جدید مارکس” است که سودمند به نظر می رسد. می خواهند مارکس مبارزه انقلابی را حذف و مارکس دانشمند آکادمیک را مورد تائید قرار دهند و او را به موزه بفرستند.

در چارچوب بررسی خود، مچر با نقل نظرات بانیان سوسیالیسم علمی نشان می دهد که مارکسیسم یک اندیشه ی انتقادی است. اندیشه ای که پایبند به اصل نسبی بودن شناخت انسان است که به آن در آغاز اشاره شد. نیاز مارکسیسم به موضع انتقادی را مارکس در نیاز به «انتقاد به آگاهی» ارزیابی می کند که تنها اهرم گذر از نسبی و تاریخی بودن مرحله شناخت انسان است. پیش تر نیز اشاره شده بود که مارکس این موضع انتقادی را «نفی مشخص» می نامد که جان مایه اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی را تشکیل می دهد.

تنها با چنین برداشتی از اندیشه ی مارکسیستی، این اندیشه به مثابه اندیشه انتقادی درک می شود و به اهرم تغییر شرایط بدل می گردد، زیرا «آموزگار نیز آموزش می یابد» (مارکس- انگلس، مجموعه آثار، جلد ۳، ص ۵). از این روست که اندیشه مارکسیستی- توده ای نمی تواند با برخوردی مکانیکی و غیرمشخص به پدیده ها قناعت کند. انتقاد را به طور مشخص مورد بررسی انتقادی قرار ندهد و دل به پنداشتی ببندد که خود بافته و کار را آسان می سازد. یعنی به نظر انتقادی‏ و بدون برسسی مضمون آن‏ مهر «موضع ضد توده ای» بزند که گویا آن وقت با چنین بیانی همه جوانب مساله مورد توجه قرار گرفته و حرف آخر زده شده است.

برای نمونه می توان برداشت مکانیکی از انتقاد «هر فرد و جریان» در سخن شما را مورد توجه قرار داد.

 

دستاورد بزرگ علمی- انقلابی حزب توده ایران

هسته مرکزی در برداشت “راه توده”، “عدالت”، “مهر” و دیگران، نفی عملی دستاورد بزرگ علمی- انقلابی حزب توده ایران در ارایه تعریف علمی از انقلاب بزرگ مردم میهن ما و اعلام آن به مثابه انقلاب ملی- دموکراتیک است. از این رو برداشت جریان های پیش گفته در تضاد آشکار قرار دارد با تعریف ششمین کنگره حزب توده ایران از سال ۱۳۹۱ که در آن مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب مورد تائید قرار گرفته و سیاست جاری حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران منطبق با این تعریف، تنظیم و اعلام شده است.

پیوند میان مبارزه ی دموکراتیک و سیاسی- طبقاتی که جان مایه «برنامه حداقل کارگری» (زنده یاد ف م جوانشیر) است و یا مبارزه برای ایجاد جبهه وسیع ضددیکتاتوری، کوشش برای ارایه اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب به عنوان جایگزین شایسته سیاست اقتصادی نولیبرال که ایران را هر روز بیش تر به وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی بدل می سازد، نکته های اساسی را در این برنامه ی مصوب ششمین کنگره حزب توده ایران تشکیل می دهد.

تعریف انقلاب به عنوان مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه که در ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ نیز مورد تائید قرار گرفت، بیان علمی واقعیت تضاد میان مردم میهن ما با شکل و روبنای دیکتاتوری سلطنتی و اکنون با شکل دیکتاتوری ولایت وفقیه ی از یک سو و نظام اقتصادی بزرگ زمین داری- سرمایه داری وابسته ی پیش از انقلاب و همین نظام در شکل کنونی آن در سوی دیگر است. وابستگی گذشته و کنونی این دو نظام اقتصادی- اجتماعی به نظام اقتصادی امپریالیستی زمینه عینی تضاد مردم میهن ما را با صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری تشکیل و عنصر ضد امپریالیستی- ملی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را قابل شناخت می سازد.

سرشت مردمی- دموکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب به راحتی و با شفافیت علمی از این تعریف حزب توده ایران قابل شناخت و درک است.

 

جریان های پیش گفته، در هیچ سند و نوشتاری تعریف علمی حزب توده ایران را از مرحله ملی- دموکراتیک مورد تائید قرار نداده اند و فعالانه می کوشند با عملکرد سیاسی خود آن را نفی کنند. آن ها با این سیاست ضد موضع تعریف شده ی حزب توده ایران از انقلاب تا امروز (پلنوم شانزدهم تا گنگره ششم)، عملاَ به نفی دو وظیفه ای می پردازند که در برابر حزب توده ایران و جنبش توده ای قرار دارد. وظیفه ای که مضمون «برنامه حداقل کارگری» حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد. وظیفه ای که دارای محتوای تعریف شده بوده و وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران را تشکیل می دهد.

پیامد این اخته ی مغزی که این جریان ها در مورد خودشان روا داشته اند و می خواهند آن را به حزب توده ایران نیز تحمیل کنند، بر باد دادن سیاست مستقل حزب طبقه کارگر است. آن ها خواسته یا ناخواسته به جریان دنباله روی لایه ای از بورژوازی تبدیل شده اند. آن ها به این یا آن به اصطلاح “جرقه” این یا آن لایه بورژوازی دل بسته اند و توصیه می کنند که حزب توده ایران نیز چنین کند. برنامه خانه سازی “مهر”، که البته مخالفتی با آن نیست، و یا توسعه رابطه با ونزوئلا، روسیه، گروه بریکس و غیره، برای این جریان ها به پرچم مبارزاتی تبدیل شده است که می خواهند آن را جایگزین «پرچم قشوق زحمتکشان» کنند، یعنی جایگزین سیاستِ «مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر» کنند که در  برنامه و خط مشی انقلابی حزب توده ایران تبلور می یابد.

 

چنانچه شما در ابرازنظر انتقادی خود به مقاله توده ای ها، «شرایط فعلی» را به این معنا منظور داشته اید که این جریان ها به خطری برای وجود و سیاست مستقل حزب توده ایران بدل شده اند و لذا هر انتقادی به سیاست جاری حزب کمک به آن ها و هم سو با آن ها است، به گمراه می روید. این به این معنا نیست که نباید علیه ان جریان ها به مبارزه نپرداخت و عددی به حسابشان نیاورد. متاسفانه هستند رفقای صادقی در این جریان ها که واقعا ستاره راهنمای مبارزه ایدئولوژیک طبقاتی را فراموش و «گم کرده» اند. علت آن درستی سیاست آن ها نیست! علت اساسی را باید در جایی دیگر جستجو کرد.

علت آن چه به نظر موفقیت این جریان های انحرافی می رسد، نارسایی سیاست روزمره ما، سیاست حزب توده ایران در ارایه مصوبات علمی و واقع بینانه خود در مطبوعات حزبی است!

می توانید شما و یا رفیق دیگری یک مقاله در توضیح و توصیف مصوبات ششمین کنگره حزب توده ایران که پیش تر به آن اشاره شد، در چند سال گذشته در مطبوعات جاری حزب بنامید؟ به اصطلاح “قدرت” این جریان ها، ضعف ما در برافراشته نگه داشتن سیاست انقلابی حزب توده ایران است، مبارزه ی مشخص برای تحقق بخشیدن به آن است! ضرورت چنین سیاستی به شدت به چشم می خورد!

 

باید سیاست تبلیغی- روشنگرانه ی حزب از پایه تغییر کند. باید سیاست انقلابی حزب توضیح داده شود. باید نشان داده و مستدل گردد که جز اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، تعمیق وابستگی اقتصادی وسیاسی ایران به نظام اقتصاد امپریالیستی تشدید خواهد شد و ایران به کشور نیمه مستعمره بدل خواهد گشت.

باید جلسه های پرسش و پاسخ را به راه انداخت و از “راه توده” و شرکا دعوت نمود در آن شرکت کنند. خواهیم دید که نه تنها شرکت نخواهند کرد، بلکه به تکرار آماری که از “بازدید کنندگان سایت” به رخ می کشند، اجباراً پایان خواهند داد. باید سمینارهای علمی را برای بررسی مسائل ایران و جهان به راه انداخت. باید به نقش راهبردی حزب طبقه کارگر بازگشت. دست ما در این زمینه پر است. ما حرف برای گفتن داریم. مبارزه ی طبقاتی ما، پرچم ایجاد و برپایی اتحادهای اجتماعی است، ازجمله جبهه ضد دیکتاتوری. با پایین نگه داشتن این پرچم، صحنه نبرد طبقاتی در جامعه را ترک می کنیم، آن را به دیگرا وامی گذاریم. به کناره ی شط جوشان تاریخ رانده می شویم، آن طور که رفیق زنده یاد طبری می گوید.

جریان های انحرافی مبارزه ی طبقاتی را محدود به مبارزه برای ”اتحادهای اجتماعی“ و یا دموکراتیک کرده اند. نادرستی، عمل به مبارزه برای اتحادها اجتماعی- دموکراتیک نیست. نادرستی در محدود وخلاصه کردن کلیت مباره ی طبقاتی به مبارزه ی دموکراتیک است. چنین سیاستی، ضمن آن که نفی و ترک سیاست مستقل حزب طبقه کارگر است و لذا ضد منافع زحمتکشان و ضد منافع ملی مردم ایران است، نقش راهبردی حزب توده ایران را در  مبارزات اجتماعی بی رنگ و نهایتاً نابود می سازد!

 

بخش پایانی این نوشتار را من پس از چند روزی که توانستم سر بلند کنم، نوشتم. نیاز به بحث و گفتگو میان توده ای ها بلاتردید است. به وظایف خود عمل کنیم.

 

پس از نگارش

واکنشی کوتاه به سه مقاله نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در شماره ی ١٠٠٨، ٢٩ شهریور ١٣٠۵

 

رفیق گرامی ”م قاسم“، بازتاب انتقاد نگارنده را به تعطیل سیاست مستقل حزب توده ایران می توان در سه مقاله ی با عنوان های ”نقش فزاینده ی و مخرب سپاه و نیروهای سرکوبگر در حیات سیاسی- اقتصادی ایران“، ”ضرورت تشدید مبارزه سازمان یافته با لایحه اصلاح قانون کار“ و نهایتاً ”جهانی شدن سرمایه داری و طبقه کارگر“ به راحتی بازشناخت و علت واقعی، اما درک نشده، نگرانی شما را از «شرایط فعلی» دریافت. علتی که در عملکرد نارسا و بی ارتباط با خط مشی انقلابی حزب توده ایران قرار دارد و از این ریشه سیرآب می شود.

دو مقاله نخست که به توصیف توانمندی از نشان دادن شرایط حاکم بر کشور پرده بر می دارد، بدون هر رهنمود مشخصی پایان می یابد. من به طور مجزا هر سه مقاله را شخم خواهم زد و نشان خواهم داد که چگونه «سیاست و خط مشی» بلیرگونه بر آن ها مستولی است. چناچه شما توانستید در ارتباط با رفقای مسئول شرایط طرح انتقاد را در درون حزب ایجاد سازید، البته طرح علنی آن غیرضروری خواهد بود.

در این سطور تنها دو نکته را گوشزد کنم.

پس از مطالعه مقاله ی”نقش فزاینده و مخرب سپاه …“، در مختصر نوشتم: مقاله ی توصیفیِ بسیار خوب. خطرات در پیش به درستی گوشزد می شود. استحاله ناپذیری رژیم، که به درستی مبتنی است بر منافع طبقاتی لایه های حاکم نشان داده می شود و پیامدهای آن گوشزد می گردد.

در نتیجه گیری پایانی، تکرار خواست «مبارزه منسجم و فراگیر اجتماعی و اتحاد عمل نیروهای آزادی خواه، مترقی و اصلاح طلب کشور» باری دیگر طرح می شود. اما طرح نشاختن برنامه جایگزین اقتصادی- اجتماعی، طرح نساختن اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، که پاسخی همه جانبه به پرسش در باره ی مضمون «مبارزه منسجم» می داده است، مقاله از محتوای اندیشه ی انقلابیِ مارکسیستی- توده ای خالی است. طرحِ سیاست مستقل حزب طبقه کارگر تنها با طرح مضمون مصوبات ششمین کنگره حزب تبلور می یابد، که طرح آن وظیفه ی مقاله می بوده است. تنها طرح این مصوبات به صورت مشخص و مستدل ساختن آن به طور واقع بینانه و انقلابی، شرایط خروج از بن بست اقتصادی- اجتماعی ایران را نشان می دهد و قابل شناخت و درک می سازد.

همان طور که اشاره شد، به طور مجزا به بررسی مقاله خواهم پرداخت.

در ارتباط با مقاله ”ضرورت تشدید مبارزه …“، چنین نوشتم: مقاله توصیفی در باره تحمیل شرایط اقتصاد سیاسی نولیبرال، با سخنان مالجو و نه با مواضع حزب توده ایران پایان می یابد.

فراخوان برای مبارزه علیه برنامه دولت، فاقد مضمون است. این مبارزه داری چه محتوایی است؟ این پرسش پاسخی نمی یابد. مبارزان کارگر با سخنان مالجو سیرآب می شوند، بدون آن که با ارایه نظرات جایگزین اقتصاد سیاسی مورد نظر مصوبه های حزب توده ایران آشنا شوند. اقتصاد سیاسی ای که باید جایگزین اقتصاد سیاسی امپریالیستی شود! نظرات حزب توده ایران نه طرح و نه مستدل می گردد و به مثابه مضمون مبارزه ی روز کارگران به آن ها و فعالین کارگری نشان داده و مستدل گردد! به مقاله به طور مجزا بازخواهم گشت.

آنچه اما به طور انکار ناپذیر در ارتباط قرار گرفت با نکات برشمرده شد در باره ”خوانش جدید از مارکس“ و هشدار نسبت به آن، مقاله سومی است با عنوان ”جهانی شدن سرمایه داری و طبقه کارگر“. در این سطور مایلم تنها این نکته را گوشزد کنم که نویسنده یا مترجم و اقتباس کننده ی مقاله، بدون طرح ماخذ و منبع، نکته هایی را مطرح می سازد که با صراحت، نظر مداحان ”خوانش جدید از مارکس“ طرح می کنند، ازجمله فردی به نام شیدان وثیق.

آن جا که نویسنده مقاله می خواهد از اقتصاد مارکسیستی صحبت کند، آن را چنین بیان می کند: «با به کار گیری مقوله های اقتصاد مارکسی، این بحث می تواند درست تر در گزاره هایی که می آید، بیان شود: …».

”خوانش جدید از مارکس“ می کوشد زبان مارکسیستی را از این طریق نابود سازد که برای نمونه از ”مارکسیسم“ صحبت نمی شود، بلکه از ”مارکسی“ جا بیفتد. مثلا: «اقتصاد مارکسی». این اما ظاهر امر است که نشان می دهد مارکسیست ها باید به زبان و اصطلاح های جا افتاده زبان خود نیز حساسیت نشان دهند. مساله اصلی، مضمونی است که به برخی از آن پیش تر اشاره شد و باز هم به آن پرداخته خواهد شد.

آن چه پرسش برانگیز است، این نکته است که چگونه چنین مقاله ای که بی محتوا بودن مضمون آن را نشان خواهم داد می توان در روزنامه مرکزی حزب توده ایران منتشر شود که در آن جای بحث و گفتگویی وجود ندارد. در کجا و در کدام نشست علمی در حزب توده ایران چنین بحث هایی جریان داشته است که اکنون بازتاب آن را در نامه مردم مشاهده می کنیم؟

نگارنده به نظرات شیدان وثیق در دو مقاله برخورد کرده ام که حتی در اخبار روز منتشر شد، اما رفقای هیئت تحریریه نویدنو صلاح نداستن آن را بازانتشار دهند! انگار نسبت به برخورد انتقادی به نظرات شیدان وثیق با محضوراتی روبرو هستند؟!

۱ Comment » | حزب ما توده را سازد پيروز

تفکر”فرقه”ای یا جانبداری طبقاتی؟

۳۱٫ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۶ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ۵٨ (۱ مهر)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

رفیق سیامک در باره ی جانبداری طبقاتی کمونیست ها، و مطلق گرایی “فرقه” می نویسد
دوستی دارم که مجنون وار عاشق فوتبال و طرفدار پر و پا قرص یک تیم اروپایی است. روزی از او سوال کردم: اگر تمام بازیکنان و مربیان تیم تو با تیم رقیب جا عوض کنند، طرفدار چه تیمی می شوی؟ بدون مکث گفت: تیم خودم. طرف صحبت من فردی است تحصیلکرده با عقلی سلیم. عقل سلیم ولی در این مورد موجب تفکری منطقی نشده است. عشق اصلی او بیش تر به نام و آرم تیم محبوبش است، نه به زیبایی ورزش فوتبال و نه چندان به تکنیک بازیکنان یا به تاکتیک مربی. عدالتن باید گفت که دوست من با خشونت مخالف است و در مسابقات به خوردن آبجو با هواداران تیم خود، خواندن سرود تیم و بحث های معمولی راضی است.
همه ی ما حتما نمونه های زیادی از این دست را سراغ داریم. میشناسیم افرادی را که عشق اصلی شان حس تعلق داشتن به گروهی؛ و بودن با دیگر طرفداران تیم خود هست، نه فوتبال. فوتبال فقط بهانه ای است برای “ما شدن” در مقابل “آن هایی” که نه تنها با “ما” نیستند، بلکه ضد “ما” هستند. این “ما شدن” هویتی مستقل به طرفداران یک تیم می دهد که از دیگر نقش هایی که در جامعه دارند بر جسته تر است.
قضاوت این افراد در باره  تیم رقیب بر اساس تحلیل تاکتیک و تکنیک بازیکنان آن نیست، بلکه  حکمی است قطعی  و از پیش ساخته بر اساس “منطقی” بسیار ساده و معمولی “آن که با ما نیست بر ماست”. آن ها نمی توانند از گُل زیبای بازیکن تیم رقیب لذت ببرند، نمی توانند از تاکتیک و بازیکنان تیم مقابل تعریف کنند.
غرض از این مقدمه این است که با انداختن نگاهی کوتاه و مطالعه اجمالی به نشریات احزاب و سازمانهای “چپ” ایرانی آدم تعجب می کند که چرا این همه اشتراک نظر در مورد محتوم به مرگ بودن نظام سرمایه داری و محکوم بودن ولایت فقیه منجر به عمل مشترک قابل توجه ای نشده است و نمی شود.
بدون شک ”فرقه” گرایی یکی از دلایل اصلی عدم وجود عمل مشترک میان این سازمان ها است. این طور به نظر می رسد که برای بعضی ها سیاست، “تاج و پرسپولیسی” شده است. ”یا با مایی یا بر ما“.

در حالی که احزاب بورژوازی با تمام تنوع خود وقتی منافع طبقه خود را در خطر می بینند متحدا، همگام و همزمان وارد عمل می شوند و کل جهان را با افکار و اعمال نولیبرالی به ورطه سقوط اجتماعی می کشانند؛  در حالی که طرفداران ”نظام” با تمام تنوع خود وقتی منافع مشترک شان به خطر می افتد،  متحدا، همگام و همزمان دور ولایت فقیه حلقه می زنند و کشورمان را به ورطه سقوط اقتصادی و اخلاقی می کشانند. احزاب “چپ” که از ” فرقه” زدگی در عذابند، هنوز دست به عمل مشترک مهم و تاثیر گزاری نزده اند.
اگر این ”فرقه” ای فکر کردن نیست، پس چیست؟ چطور ممکن است که افراد روشنفکر، صلاحیت دار و صادق حرف خود را “وحی منزل” بدانند و به بهانه ی دفاع  از “طبقه کارگر” به پراکندگی در جنبش دامن بزنند و بدین ترتیب از منافع کلی طبقه کارگر که نیاز به یک ”گردان” متحد و مبارز دارد چشم بپوشانند؟

تفکر “فرقه”ای در”چپ” چیست ؟ 
” فرقه” یک  گروه کم و بیش همگن و بسته است که اعضای آن بخاطر اعتقاد عمیق شان به حقانیت خود بهم پیوسته و هم بسته شده ا ند. ”فرقه” حامل پیام روشنی با وعده خاصی برای پیروان خود است. اعضای یک ”فرقه” علاقات، منافع، بینش ها، ارزش ها و نحوه رفتاری تقریبا مشترک دارند و روابط آنها بر اساس وفاداری کامل متقابل چیده می شود و در واقع به خاطر اعتقادات ﻋﻤﻴﻘﺎﻧﻪ و سیستم های ارزشی مشترک هم بستگی درونی بسیار قوی است. ”فرقه” قوانینی برای عضویت دارد که عضو ”خاطی” را بر حسب آن  با اخراج کردن از جمع “مجازات” می کند. اعضای جدید ”فرقه” با یادگیری “پندار، رفتار و کردار” درست اندک اندک در ”فرقه” ادغام می شوند. یاد می گیرند که در “درون” و “برون” قوانینی است که باید رعایت شود. آن ها یاد می گیرند که بین “ما” و “آن ها” تفاوت وجود دارد، چرا که دیگران هنوز به “حقیقت ناب” و راه درست “نجات زحمتکشان” دسترسی پیدا نکرده اند. یک ”فرقه” ای ادعا می کند که به ”حقیقت مطلق” رسیده است، و معتقد است که این ”فرقه” تنها راه رسیدن طبقه کارگر به رستگاری است. مهم ترین وظیفه ای که  اعضای ”فرقه” برای خود قائلند، متقاعد کردن دیگران به درستی راه خود و تنها راه خود برای “نجات زحمتکشان” است، وظایف دیگر زندگی همواره تحت شعاع این  “وظیفه مهم” که تنها بر دوش آن ها سنگینی می کند، قرار میگیرد. دوستی ها، رفاقت ها، برادری ها، همکاری ها تا آنجا مهم است که به طریقی موجب تحکیم احکام اعتقادی و تایید راه ”فرقه” شود.
” فرقه” گرا در یک پیله بسته ولی گرم و راحت از فرمول های از پیش ساخته شده زندگی می کند که بیرون آمدن از آن و روبرو شدن با زندگی واقعی برای او هراس انگیز است. بنا بر این غالبا دوست دارد بیرون از گود بنشیند و به دیگرانی که در صحنه مشغول کار هستند، درس مبارزه طبقاتی بدهد. او این کار را از همکاری با دیگران و “نجس” کردن دست معصوم خود بهتر می داند. داشتن ایده های پاک و منزه برای “فرقه” هدف است و نمی خواهد با آلوده شدن در “گنداب عمل“  پاکیزگی خود را از دست بدهد. ولی یادش می رود که برای متقاعد کردن توده ها تنها داشتن ایده های ناب کافی نیست، بلکه با پیوند دایمی با توده ها و در میدان عمل باید همواره یاد گرفت که چگونه این ایده های بیجان را به نیروی تغییرگر مادی بدل کرد.
اعضای ” فرقه” چون گویا به ”حقیقت کامل” دست یافته اند، دلیلی به مطالعه تاریخ و یا تبادل نظر با دیگران نمی بینند. ”فرقه” ای بر این که به حقیقت مطلق دست یافته است، بسیار مطمئن و مفتخر است و اصلآ نیازی به مشاورت نمی بیند. بر عکس یک “فرقه”ای اثبات خود را در نفی دیگران می بیند. تفرق نظر را به اتفاق عمل ترجیح می دهد.  بجای دیدن نکات مشترک فراوان، اختلافات را بزرگ و غیر قابل حل جلوه می دهد. هر اختلاف کوچکی در مورد انتخاب تاکتیک و تحلیل اوضاع را زیر چتر مبارزه طبقاتی قرار می‌دهد و آنچه را که می توانست با بحث و تفکر جمعی حل شود، به سطح تضاد آشتی‌ ناپذیر ارتقا می دهد. یک ”فرقه”ای خود را هم هدف، هم گام و همکار مارکسیست های دیگر نمی داند، بلکه خود را در مقابل اکثریت مارکسیست های “غیر خودی” می بیند. اعضای آن عمیقا از دیگر مارکسیست های “غیر خودی”  به عنوان های مختلف  سازشکار”، “فرصت طلب”، “تجدید نظر طلب”، “سندیکالیست” و غیره انتقاد دشمنانه می کنند، و در تعجب هستند که چطور دیگران به حقانیت آن ها  هنوز پی نبرده اند. ولی پنهانی ”فرقه”ای از وجود فرصت طلب ها در جریان ها دیگر مارکسیستی کاملا راضی است. مثل هوا به وجود فرصت طلب ها احتیاج دارد چرا که فرصت طلب ها با آمادگی خود برای “فروختن” اصول به نفع تاکتیک های موقت سیاسی به ”فرقه”ای ها بهانه مناسبی برای همیشه اصولی بودن خود می دهند. در واقع  این دو جریان مکمل یک دیگر هستند. چرا که فرصت طلب ها نیز برای توجیه سازش خود بر روی اصول، به “چپ گرایانِ” ”فرقه”ای “ضد سازش” لازم دارند. تحمل نظر دیگران هرروز  کم تر  و خود راضی بودن “فرقه” هرروز بیش تر می شود. این تنگ نظری روزافزان عاقبت روزی آتش به دامن صفوف داخلی “فرقه” هم می اندازد. به جای سعه صدر و تحمل عقاید یکدیگر و حل رفیقانه مسائل نظری در چارچوب یک سازمان، تفکر ”فرقه” ای، در نهایت، “فرقه”ای ها را به جان هم می اندازد.
یک “فرقه”ای نشانه های “فرقه”ای دیگران را خوب می بیند، ولی نسبت به نمودهای “فرقه”ای خود چشمی کور و گوشی ناشنوا دارد و بهمین دلیل دیگران را “فرقه” و خود را اصالت گرا می داند. و دائم سعی می کند که  اعضای خود و دیگران را  به باور این “حقیقت” متقاعد کند. ”فرقه” زیر عنوان مبارزه بر علیه گرایشات مخرب در درون جنبش کارگری منافع گروهی خود را بر منافع طبقه ای که ادعا نمایندگی آن را دارد، ترجیح می دهد. این در صورتی است که مارکس و انگلس تاکید داشتند که کمونیست ها تافته جدا بافته نیستند و  نباید منافع ای جدا و مجزا از منافع طبقه کارگر داشته باشند. آن ها همیشه باید منافع  کل جنبش کارگری را بر منافع گروهی خود ترجیح بدهند. به قول مارکس “فرقه دلیل وجود و نقطه افتخار خود را نه در اشتراک نظرات با جنبش طبقاتی بلکه در شعارهایی که آن را از این جنبش متمایز می کند، میبیند.” انگار  ف”فرقه” وظیفه اصلی خود را “فصل” کردن نیروهای جنبش کارگری و نه “وصل” کردن آن ها می داند.

” فرقه”ای ها به جای جواب دادن صحیح به سوالات دقیق و جدی، به تهمت زدن افراد و تحریف ایده ها می پردازند. “فرقه”ای تخریب شخصیت و جعل اسناد و “مارک” زدن را جانشین برخورد با نظرات می کند. پاسخ مارکس و انگلس به مخالفان ولی همیشه دقیق، عادلانه و محترمانه بوده است، هر چند که در دفاع از طبقه کارگر حتا یک قدم هم عقب نشینی نکرده بودند. هدف واضح بنیان گذاران سوسیالیسم علمی از مجادله با طرفداران آکادمیک سرمایه داری همواره این بوده است که با افشاء کردن تناقض درونی این نظام سطح آگاهی سیاسی کارگران را بالا ببرند. در آثار مارکس و انگلس در هیچ جا نشانی از تخریب شخصیت و یا سعی‌ بر “بردن بحث” با اتکا به جعلیات و ضربه زدن به نقطه ضعف ها نیست. بلکه برعکس، تمرکز آن ها همیشه به چالش کشیدن آنچه سرمایه داری  نقطه قوت خود می دانست، بوده است.
” فرقه” هرگز اشتباهات خود را نمی پذیرد و بدین ترتیب اعضای خود را برای مجهز شدن به آگاهی سیاسی محروم می کند و بعید نیست که با این کار یک اشتباه را چند بار تکرار کند و بدین ترتیب شکست دیگری را تجربه کند. وقتی که ” فرقه”  برای مخفی داشتن کوتاه نظری از جواب گویی پرهیز می کند، نه تنها شفافیت سیاسی و نظری خود را در میان توده ها از دست می دهد، بلکه با معصومیت جلوه دادن خود به یک جریان روحانی و آسمانی بدل می شود که کاری با “زمینیان” ندارد. مسلم است که توده ها چنین جریان “همه چیز دان”، ولی “بی عمل معصوم” را جدی نمی گیرند. توده ها به مبارزان  معصوم احتیاجی ندارند، چرا که معصومیت با زمینی بودن در تضاد است.

تفکر “فرقه”ای همیشه در کمین کمونیست ها هست. اگر ما قادر به پاسخ به انتقادات و تفاوت های نظری به شیوه دموکراتیک و رفیقانه نباشیم، خواه نا خواه با جلوگیری از رشد تئوریک و روند پویایی حزب به تضعیف آن می پردازیم. خفه کردن انتقادات و اختلاف نظرات داخلی بر خلاف آنچه که تصور می شود منجرب به یکپارچگی حزب نمی شود، بلکه خصلت “فرقه”ای آن را تقویت می کند. البته انتقاد از خود، به معنای نفی گذشته خود نیست و با دست کشیدن از ایدولوژی طبقه کارگر تفاوت دارد. اگر ما با دیگر جریان های مارکسیستی برای رسیدن به اهدافی که مشترک است وارد عمل مشترک نشویم، این حفظ اصالت نیست، بلکه تقویت خصلت ”فرقه”ای است.
طبیعی است که  ایدئولوژی مشترک، زبان کتبی و شفاهی مشترک، تاریخ مشترک، قهرمانان مشترک، اخلاق و رفتار مشترک؛ به کلامی دیگر، فرهنگ مشترک باعث همبستگی، هم پیوستگی اعضا ی یک گروه و وفاداری آن ها نسبت به هم می شود. اما ”فرقه” حیات ویژه خود، هم پارچگی درونی و حفظ اعضای خود را بر منافع کلی طبقه کارگر ترجیح می دهد. وفاداری اعضای ”فرقه” نسبت به هم به حدی مهم است که منافع طبقاتی کارگران و زحمتکشان را تحت شعاع قرار می دهد. معمولا هر سازمانی در داخل مشغول ادغان اعضای جدید و تحکیم خود است و همزمان در کنش و واکنش با پیرامون خود باید برای زنده ماندن، استعداد تطبیق خود با خواست ها و تغییرات بیرونی را داشته باشد. ”فرقه” اما به جای تغییر خود، سعی می کند جهانی را تصویر کند که در جعبه ”ایدئولوژی مقدس” او جای می گیرد؛ به جای تکامل ایدئولوژیک حرکت و تغییر دائمی جهان را نفی می کند..”فرقه” خود را مقدس تر و والاتر از هر چیز و هر کس می داند. ” فرقه” آن قدر عاشق خود و غرق در خود است که کاملا فراموش می کند که احزاب و سازمان های کارگری، گردان منسجم و مسلط بر تئوری علمی و انقلابی و برنامه دار عملی این طبقه هستند و نه آقای آن. فرهنگ حاکم درونی سازمان های کارگری باید زیر مجموعه از فرهنگ کارگری باشد، نه جدا و مستقل از آن و برای خود. بنا براین ”فرقه”گر با  ترجیح دادن سازمان خود و منافع آن به مقابله با منافع طبقه کارگر و زحمتکشان می پردازد. در این شکی نیست که هر چه تمایل ما به ”فرقه” گرایی قوی تر شود، جنبش کارگری ضعیف تر می شود.

جانبداری طبقاتی کمونیست ها ولی با مطلق گرایی “فرقه”  فرق دارد

عضو حزب کمونیست وفادار به آرمان های طبقه کارگر با قبول برنامه و اساسنامه آن است، نه‌ وفادار به اعضای آن و نه عاشق نام و آرم آن. برای او حزب وسیله یی است برای رسیدن به هدف آزادی زحمتکشان از یوغ سرمایه، حزب هدف نیست. حزب از لحاظ طبقاتی بسته است، ولی اندیشه ای‌ باز بر اساس خرد جمعی دارد؛ خشک نیست، روان است؛ ایستا نیست، پویا است؛ محفل نیست، میدان عمل است؛ دگم نیست، خلاق است. یک کمونیست به قول اندیشمند بزرگ ما طبری  ”رحم ها را بارور [ ]، به همان سان که دست ها را در کار ، و مغزها را در اندیشه مدام” می خواهد (”گریز“، شعر زندان)*.
یک کمونیست واقعی به ایدئولوژی دگماتیک اعتقادی ندارد. ایدئولوژی را پویا و برا می خواهد. اهمیت ایدئولوژی برای یک کمونیست واقعی در کارایی آن برای نجات بشر از بندهای استثماری و استعماری است، نه برای تقدس و پرستش. او به تکامل تفکر و ایدئولوژی باور دارد، چون که به قول طبری، می داند که “زندگی در جنبش دائمی است، آن هم نه جنبش یکنواخت و مکرر، بلکه جنبشی که به جانب کمال می رود” و”تحولات فکری و ایدئولوژی انسانی، نتیجه  تحولاتی است که در طرز معاش و شیوه تولید او رخ می دهد”. یک کمونیست کنجکاو است و دائم در جستجوی حقیقت، ولی می داند که “راهی را که انسان در طلب حقیقت می سپرد، راهی است طویل” ،  او  بدنبال حقیقت مطلق و مقدس نیست، چراکه “هیچ حقیقت خدشه ناپذیر و مقدسی را به رسمیت نمی شناسد”. یک کمونیست دگمی ندارد، ولی باور راسخی دارد به این که به قول مارکس سرانجام و پایان مبارزه  “انسان های رنجدیده ای که فکر می کنند و انسان های متفکری که رنج می برند” بر علیه “دنیای ددمنش و بی اثری که مایه لذت افراد مبتذل و محدود الفکر است”، ظفر و پیروزی است. یک کمونیست خشک نیست، ولی جانبدار است؛ با صراحت و سرفرازی می گوید: در این جنگی که بین “کار” و “سرمایه ” همواره در جریان است، من در “قشون زحمتکشان” ایستاده ام.
یک کمونیست واقعی، منافع زحمتکشان را معیار انتقاد خود از دیگران قرار می دهد، نه منفعت “فرقه”ای را. یک کمونیست واقعی، با جریان های بورژوازی و خرده بورژوازی داخل و خارج سازمان خود مبارزه ایدئولوژیک می کند، ولی این مبارزه برای صیقل دادن خصلت کارگری سازمان است، نه برای تقویت “فرقه” گری. او نقاد نظر است، نه “جلاد” صاحب نظر.
یک کمونیست واقعی انتقاد درون حزبی را برای تقویت “قشون زحمتکشان” می خواهد، نه برای تضعیف آن. انتقاد او دلسوزانه، رفیقانه، مشخص ، سازنده، وحدت گرایانه و جمع کننده است و با انگیزه حل مشکلات و تدقیق تئوری و روشن کردن برنامه عمل مطرح می شود. یک کمونیست واقعی به خرد جمعی معتقد است و اثبات خود را در تبادل نظر با دیگران و عمل مشترک با آن ها می بیند. او برای درست عمل کردن تاریخ را می خواند و از تجربیات موفق و نا موفق دیگران استفاده می کند. نه تنها به تاریخ کل جنبش کارگری احاطه دارد، بلکه آن را با همه پیروزی ها و شکست ها از آن خود می داند. به قول طبری، می داند “که واقعیت هر چیز را باید در تاریخ و سرگذشت آن چیز جستجو کرد”.
کمونیست از عمل کردن نمی ترسد، چراکه بی عملی و رکود را برابر مرگ می داند و می خواهد جز “امواج جوشانی” باشد  “که دائم در میان مانند”. او معصوم نیست، چون می داند که “تنها مردگان اشتباه نمی کنند”. او مبارز صادقی است که عمل خود را بر پایه تحلیل مشخص از وضعیت مشخص و در زمان مشخص استوار می کند و با آگاهی از دیالکتیک تئوری و عمل، از اشتباه کردن نمی ترسد، بلکه از ان درس می گیرد.
کمونیست واقعی، یا “انسان رنجدیده ای است که فکر می کند” و یا “انسان متفکری که رنج می برد” و بدین سان به هیچ وجه خود را آقای طبقه کارگر نمی داند و خاستگاه طبقاتی جداگانه ای ندارد و منافعی جدا از کل طبقه کارگر برای خود قائل نیست. او می داند که طبقه کارگر نیرو و توانایی رها شدن از زنجیری که سرمایه داری بر پاهایش زده است را دارد. کمونیست ها بخش پیشرو، آگاه، سازمان یافته، مسلط به تئوری انقلابی و آماده به عمل طبقه کارگر می باشند که سازماندهی و آمادگیشان برای عمل همراه با این طبقه و در راستای تامین منافع کوتاه و دراز مدت طبقه کارگر است نه در ورای آن.  او برای منافع کلی زحمتکشان از منافع شخصی و “فرقه”ای خود می گذرد.  او به دنبال جا و مقام نیست، بلکه امید و آرزویش به قول طبری “در این است که روزی روی استخوان هایش، بشر آزاد شده ای پایکوبی کند”.

  • گریز

ای آن که چون غزالی زیبا، از منظر نگاهم، چابکانه گریخته ای،

یک نگاهت مرا بس.

در آن لحظهء درنگ، چون باد گذشتی، بر کشتگاه زندگیم، به نرمی اشکی گز گونهء کودکی می چکد، به تندی برقی در یک شب تیره و سیاه.

ترا گریزان می خواهم ای غزال تیز پایم، از جنگل چنگال وحوش نامیمون، ترا رمیده می خواهم، از مرداب نفرت بار و دل انگیز.

من رحم ها را بارور می خواهم، به همان سان که دست ها را در کار، مغزها را در اندیشهء مدام.

نه صیاد بوده ام، نی خوی صیادی در خود نهاده ام، پس ای غزال گریزپایم بگریز، بگریز!

 

احسان طبری

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

«خانواده»، «قشون زحمتکشان» است!

۲۴٫ شهریور ۱۳۹۵ - ۲:۴۲ ب.ظ

مقاله شماره ۱۳۹۵ / ۵۷ (شهریور)

واژه راهنما: سیاسی

بحثی در باره ابراز نظر در باره مقاله آگاهی کاذب

 

رفیق مم قاسم گرامی!

شما می توانید، آن طور که در ابرازنظر خود نوشته اید، بنویسید: «[من] هر فرد و جریان [را که] به نام حزب توده ایران، بدون در نظر گرفتن شرایط فعلی، اقدام به نشر و یا هرگونه (راه توده و یا توده ای ها) نوشتاری نماید، قطعا او را ضد حزب توده ایران و ضد جنبش کمونیستی جهان، خصوصا احزاب برادر می دانم …».

رفیق گرامی، شما می توانید دارای چنین نظری باشید، اما این نظر مستدل نیست. شما خود به این امر واقف هستید. بی جهت هم نیست که حتی یک جمله به منظور مستدل ساختن “تز” خود نمی نویسید و تنها به بیان خدای گونه نظر خود قناعت می کنید. شما حتی تعریفی از «شرایط فعلی» ارایه نمی دهید، که پیش شرط تز خودتان برای محکوم کردن «هر فرد و جریان» است!

بر خلاف ضعف منطقی در بخش نخست ابرازنظر شما که نمی توان با آن موافقت داشت، می توانم نظر شما را مورد تائید کامل قرار دهم، هنگامی که در ادامه سخن خود می نویسید که «حزب توده ایران پای ثابت شرکت کننده [در جلسات احزاب برادر که] هر از چند گاه [برگزار می شود] و [در] جلسات سالانه آن است.»

تا آن جا که به خاطر دارم، آخرین این جلسات در قبرس برگزارش شد و سخنان نماینده حزب توده ایران که احتمالا شما آن را نمایندگی می کردید، مورد تائید و تشویق سایر رفقای شرکت کننده در جلسه قرار گرفت، آن طور که در گزارش انتشار یافته در نامه مردم ذکر شده است.

به خاطر دارم که شما در آن جلسه از مبارزه برای پیروزی سوسیالیسم صحبت نمودید و حزب توده ایران را متعهد به این مبارزه معرفی کردید. امری که همراه با ارزیابی شما از شرایط منطقه، مورد تائید تشویق آمیز دیگر رفقای حاضر قرار گرفت و مورد تائید کامل من نیز است!

رفیق گرامی، درست تفاوت فاحش میان مواضع درست شما که در جلسه ی قبرس در دفاع از مبارزه برای برپایی نظام سوسیالیستی ابراز شد و «شیوه و خط مشی» تونی بلیر که جلسه اخیر نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را فاش ساخته است، برای توده ای ها نگران کننده است! «شیوه و خط مشی» تونی بلیر، موضوع بررسی مقاله ای است که شما متاسفانه به مضمون آن حتی اشاره ای هم نمی کنید! در آن مقاله که شما در باره مضمون آن سکوت می کنید، با تکیه به کشف مارکس از ترفند «کالایی» کردن روابط اجتماعی توسط نظام سرمایه داری، به مضمون «شرایط فعلی» پرداخته شده است. نشان داده شده است که این «شرایط فعلی» که شما تعریفی از آن در ابرازنظر خود ارایه نمی دهید، آن شرایطی نیست که رفیق نویسنده ی مقاله در مقاله ی کارگری در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران از محسن ایزدخواه نقل می کند. بلکه این شرایط، شرایط تشدید استثمار کارگران ایرانی، شرایط تعمیق تضاد میان کار و سرمایه در ایران است که مبارزه ی جان بازانه ی رفیق قاسم عظیم زاده و جسارت انقلابی «قطره قطره مردن» او آن را نمایندگی می کند!

محسن ایزدخواه اجازه دارد در بیست سطر از سی و سه سطر مقاله ی کارگری در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران این «شرایط فعلی» را به زعم خود تعریف کند و شما به جای اعتراض به نقل آن در مقاله ی کارگری در نامه مردم از این آزادی برخوردار هستید، «نقد و انتقاد» به این «شرایط فعلی» را نشان «ضد حزب توده ایران و ضد جنبش کمونیستی جهان بنامید؟! مقاله بازتاب هستی اجتماعی در آگاهی! «سیاست و خط مشی» تونی بلیر و بازتاب آن در ذهن نویسنده ی مقاله نامه مردم در توده ای ها (مقاله ۵۴ شهریور ۹۵) گویا تر از آن است که باید در این سطور به نکته های مطرح در آن بازگشت.

رفیق گرامی  “مم قاسم”، تفاوت بحث شما در جلسات با احزاب برادر با مضمون مقالات کارگری در نامه مردم آن چنان فاحش است که خواننده ی دلسوز به وحشت دچار می شود! درستی و صلابت نظری مواضع در صحنه جهانی، در برابر بلیرگونه بودن مواضع در مقالات کارگری در نامه مردم آن چنان چشمگیر است، که ایجاد شدن نگرانی نزد توده ای ها قابل درک است.

این نگرانی که مبادا ما با اِعمال سناریوی مشخصی روبرو هستیم؟! سناریویی که مضمون آن خاک پاشیدن به جشم احزاب برادر در خارج از کشور، از یک سو و خاک پاشیدن به چشم طبقه کارگر در داخل کشور، از سوی دیگر است! طرح مواضع انقلابی و مارکسیستی در جلسه های احزاب برادر در خارج، در برابر طرح عقب افتاده ترین مواضع راست سوسیال دموکراسی بلیرگونه که نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را افشا نموده است، در ارگان مرکزی حزب توده ایران!

رفیق گرامی، شما که به درستی و با حقانیت می نویسید که «حزب توده ایران دارای سایت مشخص می باشد و ارگان حزب توده ایران با انتشار ماهانه در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. …»، می توانید یک مقاله را بنامید که در آن «سیاست و خط مشی» تونی بلیر در آن شکافته شده باشد که در سند نشست اخیر حزب توده ایران مطرح شده است؟ آیا جنین مقاله ای را شما می شناسید که در آن مواضع تونی بلیر شکافته و مورد بررسی انتقادی قرار گرفته باشد؟ بالاخره برخورد انتقادی در بخش جهانِ گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به این سیاست سوسیال دموکرات راست، هدفی را دنبال کرده است! کدام هدف را؟ چرا ضروری بوده است روند در جریان در انگلستان که در روزهای آینده سرنوشت اخیر آن نیز تعیین خواهد شد، در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی بازتاب بیابد؟ توده ای ها چه باید از آن بیاموزند؟

رفیق گرامی “مم قاسم”، شما دفاع مستدل و جانبدارانه و جانانه من را از گزارش تصویب شده در نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران هم وزن و هم مضمون با مقاله های “راه توده” می پندارید و می نمایانید و آن را هم سو با مواضع «باندهای تبه کار انجمن حجتیه و تبه کاران لوس آنجلسی و انواع و اقسام گروه های دست ساخته خود شیفتگان محسوب» می کنید، بدون آن که حتی یک جمله در به اثبات رساندن ادعاهای واهی و پوچ خود بیان دارید!

رفیق گرامی، ناتوانایی شما برای ذکر لااقل یک جمله استدلالی در تائید “تز”های خود را باید ناشی از چه چیز ارزیابی نمود؟ شما که در مقاله ها و نوشتارها برای جلسات با احزاب برادر منطق مارکسیستی- توده ای را با توانایی به کار می گیرید، چرا در درک «ارزش علمی» نظرها در بند اندیشه ی “خودی و غیرخودی” به مفهوم طبقات حاکم و نه به مفهوم «قشون زحمتکشان» گرفتار باقی می مانید؟!

شما می نویسید: «نقد و انتقاد هم تنها در میان خانواده ارزش علمی دارد …». ظاهراَ در درک مضمونِ «ارزش علمیِ» یک پدیده، ازجمله یک «انتقاد» و چگونگی شکل طرح آن، برای شما ناروشنی وجود دارد. شما مضمون انتقاد را وابسته مکانیکی از شکل طرح آن می پندارید. البته میان شکل و مضمون رابطه بر قرار است، این اما رابطه مکانیکی نیست، بلکه رابطه ای دیالکتیکی است که شکافتن آن در این سطورسخن را به دراز می کشاند و اگر فرصت بود، باید به طور مجزا به آن پرداخت. مارکس که مضمون «انتقاد را نفی مشخص … در خط نخست نفی مشخص آگاهیِ» کاذب می نامد (مچر)، آن را «اسلوب دیالکتیکی»ای ارزیابی می کند که به کمک آن «آموزگار نیز آموزش می یابد» (کلیات م ا، ۳، ص ۵- به نقل از روبرت مچر، ایدئولوژی و فرهنگ، در کتاب “انتقاد آگاهی اجتماعی” ص ۱۶۰- که این روزها در دست مطالعه دارم). برداشت مکانیکی از مضمون انتقاد و شکل طرح آن «در میان خانواده» با برداشت دیالکتیکی مارکس از انتقاد مشخص به آگاهی کاذب، می تواند موضوع بررسیِ مشخصی باشد.

در مقاله دیالکتیکِ «خودی- غیرخودی» و «وزیدنِ باد کدام قشون به درفش»، من موضع برتری جویانه ی طبقاتی را در برداشتی که شما از «نقد و انتقاد» مطرح می سازید، مورد ارزیابی قرار داده ام که می توانید در صورت نیاز و علاقه به آن مراجعه کنید (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2712). آن چه که اما می توان به آن در این سطور اشاره ای داشت، مفهوم «در میان خانواده» است که بدون تعریفی از آن به کار می برید!؟

مبارزه ی درون حزبی

برای نظر خود که آن را طرح «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» می نامید، توضیحی نمی دهید، تعریفی ارایه نمی دهید که گام نخست پایبندی به شیوه ی علمی بررسی است. برای نمونه نمی نویسید که آیا به نظر شما، «نقد و انتقاد» خارج از «خانواده» اصلاَ وجود ندارد و یا طرح آن مجاز نیست؟ آیا چنین موضعی، طرح نظری نیست که علی خامنه ای، «ولی مسلمین» هم طرح می سازد؟

ظاهراَ شما مایلید با این سخن، مساله مبارزه ی درون حزبی را طرح سازید. به نظر شما تنها نقد و انتقادی نقشی سازنده و آموزنده داراست که در درون ساختار حزب طبقه کارگر مطرح گردد. این سخن تا اندازه ای داری حقانیت است. بدون تردید طرح برخی از انتقادها به ویژه هنگامی که موضوع و مضمون آن بررسی «لکه های مادرزادی نظام سرمایه داری» نزد این رفیق و آن رفیق است، باید با احتیاط و ملاحظات ضرور در درون حزب انجام گردد. در چنین مواردی به طور عمده، بحث روحی- سوسیولوژیک مطرح است که به ویژه نزد فرهنگ ما ایرانی ها و شرقی ها هنوز از محدودیت های بیش تری برخوردار است از در کشورهای پیش رفته سرمایه داری.

اما در بحث سیاسی و به ویژه نظری که موضع اصلی بحث را در مقاله ی مورد انتقاد شما تشکیل می دهد، پافشاری بر سر موضع «تنها در میان خانواده»، از این رو برداشتی در خدمت موضع حاکمان از کار در می آید، زیرا بحث علمی را که خود شما نیز به وجود آن در مقاله پیش گفته من اعتراف دارید، به کلی از هدف نهفته در آن منحرف می سازد و محتوای آن را خدشه دار می کند. بحث بر سر افشای «سیاست و خط مشی تونی بلیر» است که در سند نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران مورد توجه قرار گرفته است! چگونه می توانید شما به عنوان رفیقی که در نشست های احزاب کارگری و کمونیستی موضع قاطع مارکسیستی- توده ای را مطرح می سازد، با توضیح و تشریح اهمیت مصوبه نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و قابل شناخت ساختن جوانب پراهمیت آن در مقاله من مخالفت کنید؟ در آن جا موضوع انتقادی کارل مارکس در ارتباط با «آگاهی کاذب» و نحوی سواستفاده از آن در نظام سرمایه داری مطرح شده است! راستی چرا از مواضع طرح شده در آن دفاع نمی کنید؟ مگر شما با بحث علنی میان توده ای ها  موافق نبودید که در باره سندی که می باست به ششمین کنگره ی حزب توده ایران ارایه شود، پیش تر در مطبوعات حزبی – متاسفانه به طور محدود و ناپیگیر –  انجام شد؟ مگر در نشریات احزاب برادر، ازجمله در اوتست، ارگان حزب کمونیست آلمان، مواضع متفاوتِ اعضا و هواداران حزب پیش از برگزاری کنگره ی اخیر آن منتشر نگشت؟

بحث نظری- سیاسی باید به طور علنی انجام شود. به ویژه از این رو چنین شیوه ای ضروری است، زیرا این خطر وجود دارد، که با عنوان تعریف نشده ی «شرایط فعلی»، می توان ایجاد موانع من درآوری برای اجرای چنین بحث های ضروری را توجیه نمود. امری که ظاهرا همین جریان بلیرگونه در حزب توده ایران، با بستن و باید حتی گفت، با گِل گرفتن در حزب، امکان بحث درون حزبی را لغو کرده است و می کوشد، شرایط تحقق یافتن آن را در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران نابود سازد. سکوت پرسش برانگیز مسئولان حزبی به پیشنهاد سازنده ی رفیق عزیز سیامک برای آشتی میان توده ای ها، نشانی از این خطر نیست؟

رفیق گرامی چرا نباید شما هم از رفیق گرامی محمد امیدوار خواستار شوید، تا رفیق سخنگوی حزب توده ایران، با تاباندن نورِ روشنگری بر روی «شرایط فعلی»، با ارایه تعریفی دقیق و قابل درک برای آن، چگونگی نبرد روز توده ای ها و حزب توده ایران، «شرایط» نبرد روز را شفافیت ببخشد؟ چرا نباید با چنین روشنگری، مرموز بودن و گویا سرشتِ “مشیت الهی” داشتن «شرایط فعلی» بر طرف گردد؟ تبلیغات نظام سرمایه داری «شرایط فعلی» را “الزامات گلوبالیستی” می نامد، که گویا علت «میل فعالیت اقتصادی به سوی کند شدن» است (محسن ایزدخواه، در مقاله کارگری در نامه مردم!). ایزدخواه همه بدبختی های زحمتکشان ایران را ناشی از این «شرایط فعلی» گویا سحرآمیز می داند. مارکس این ترفند را «کالایی کردن روابط اجتماعی» توسط تبلیغات نظام سرمایه داری می نامد. چرا شما رفیق گرامی “مم قاسم” که از موهبت وحق ویژه شرکت «در میان خانواده» برخوردار هستید، از رفیق گرامی محمد امیدوار طلب نکنید که با روشنگری و ارایه ی تعریفی دقیق از «شرایط فعلی» راه مبارزه ی توده ای ها را شفاف سازد؟ چرا نباید رفیق سخنگوی حزب توده ایران که با درخواست “آرش”، حتی موضع تصویب شده ی هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران را در اختیار این نشریه می گذارد، به تقاضای شما و درخواست من تعریفی از «شرایط فعلی» ارایه دهد؟

رفیق گرامی “مم قاسم”، این سطور را من در شرایطی می نویسم که حتی نمی دانم فرصتی خواهم داشت آن ها را منتشر سازم یا خیر. با سن دوازده سالگی و در جریان مبارزه برای جمع آوری امضا از هم شاگردی های خود در دبستان فردوسی در تهران برای ممانعت از قتل “روزنبرگ ها”، توده ای شدم. زن و شوهر بی گناه آمریکایی که به عنوان جاسوسی برای اتحاد شوروی به مرگ بر روی صندلی برقی محکوم شده بودند و بی گناه اعدام شدند. بی گناهی کامل آتل روزنبرگ در همان زمان نیز برای مقامات امپریالیسم آمرکا و دستگاه قضایی آن روشن بود، آن طور که انتشار اسناد پس از سال ها آن را نشان داد.

رفیق گرامی، من در کنار رفیق عزیز علی خاوری، تنها مسئول حزب توده ایران هستم که پیش از یورش ها به حزب، توسط رهبری وقت حزب برای سازماندهی آن سازمان های حزبی به خارج از کشور گسیل شدم که شما اکنون عضو آن هستید. نظر من در انتخاباب رفیق گرامی محمد امیدوار برای مسئولیت سازمان انگلستان در این سال ها تعیین کننده بود. این رفیق گرامی را نگارنده برای این مسئولیت برگمارد! در چنین شرایطی، شما رفیق گرامی، از «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» سخن می رانید، در حالی که نه به نامه های انتقادی من پاسخ داده می شود، نه به تلفن ها؟!

در حالی که رفقایی وجود دارند که مجازند برای دو و سه روز به ملاقات رفیق عزیز خاوری بروند، من از ملاقات با او محروم ماندم و «کلون» در خانه اش در برلین در دست من خشک شد! در باره ی کدام «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» صحبت می کنید؟! در حالی که رفقایی مجازند به ملاقات رفیق خاوری بروند تا از او با عکس و تفصیلات برای دفتر خاطراتشان سند دست و پا کنند – حتی آن هنگام که رفیق خاوری با مصاحبه و برداشتن عکس و فیلم موافقت نکرد -، خبر را در نویدنو منتشر سازند، امکان بحث سیاسی- نظری در حزب توده ایران از بین رفته است! کوشش می شود، جو غیرسیاسی بر هستی حزب طبقه کارگر حکمفرما گردد، کوشش می شود از هرنوع بحثی که در جلسات با احزاب برادر ممکن است، میان توده ای ها جلوگیری به عمل آید، برگزاری سمینار علمی تعطیل شده است، و …  شما رفیق گرامی از کدام «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» صحبت می کنید؟!

وظایف سنگین و تاریخی ای در برابر حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران قرار دارد! باید به مصوبه های انقلابی ششمین کنگره ی حزب توده ایران تحقق بخشید و انقلاب ملی- دموکراتیک را به ثمر رساند. باید با هشیاری نبرد ظفرنمون حزب توده ها را به پیش برد. این نبردی است که در خارج از حزب، باید به منظور تفهیم وظایف روز و تاریخی عملی گردد، یعنی مبارزه ای برای تفهیم وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی باشد، و در درون حزب، به بحث رفیقانه و در عین حال قاطع و شفاف در برابر جریان سوسیال دموکرات ادامه داد و به توضیح و تشریح منطقی و رفیقانه مواضع پرداخت تا این جریان را که آگاهانه و یا ناآگاهانه به سدی در برابر انجام این وظایف خطیر و حیاتی بدل شده است، به سوی مواضع قاطع و انقلاب جلب نمود.

در حالی که این جریان راست می کوشد موانع مکانیکی بسیاری را در برابر مبارزه انقلابی و خط مشی کارگری حزب توده ایران ایجاد سازد، ازجمله بستن در حزب توده ها بر روی توده ها، من موافق حذف آن از صفوف حزب توده ایران و رهبری آن نیستم. سنت گذشته حزب نشان داده است، و باید آن را سنتی موفق ارزیابی نمود، که بقای این جریان راست می تواند نقش کمک و هشدار در برابر چپ روی در حزب باشد. از این رو نیز رهبری وقت حزب حتی عنصرهای رنگ باخته و نخ نما شده ای از قبیل بابک امیرخسروی را از حزب اخراج ننمود. امری که مانع به راه افتادن چنین جریان های به صورت یک حزب در جوار حزب توده ایران نیز بود. سیاست کنونی حزب کمونیست چین نیز در حفظ کمونیست های سرمایه دار شده در حزب، نمونه ی دیگری از این هشیاری را به نمایش می گذارد.

باوجود این باید به سیاست برتری جویانه و نارفیقانه ای در حزب توده ایران پایان داد که هدف آن حذف عنصر انقلابی از صفوف حزب است. تاریخ حزب توده ایران نشان داده است که چنین سیاستی ناموفق خواهد بود. زیرا سیاست سوسیال دموکرات راست، بلیرگونه، در شرایط انقلابی در ایران دارای شانسی نیست و با اوج مبارزه ی انقلابی خود کناره ی شط تاریخ را جستجو خواهد کرد. این جریان سخنی برای گفتن و «گفتنی»ای (ا ط) برای طرح کردن ندارد. سرنوشت این اندیشه در پیش و بعد از انقلاب بهمن ۵۷ نمونه وار است! این واقعیت که این جریان از برخورد سیاسی- نظری مستقیم در درون و بیرون حزب به بهانه ی «شرایط فعلی» تعریف نشده دوری می جوید و بحث سازنده را عملاَ از زندگی جوشان حزب توده ایران درست هنگامی حذف کرده است که به آن به علت تعمیق تضاد میان زحمتکشان و میهن دوستان با روبنا و زیربنای نظام سرمایه داری، از هر زمانی بیش تر نیاز است، نشان این ناتوانی است! این واقعیت که این اندیشه هرزگاهی عناصری از قبیل “رزمین مهرگان”ها را به صحنه گسیل می دارد و در پشت آن ها پنهان می شود، نشان آگاهی نسبت به این دورنما است!

فرهاد عاصمی همین و بس!

۵ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

تراژدی قهرمانان، سنگ پایه ی پیروزی!

۲۲٫ شهریور ۱۳۹۵ - ۱:۰۳ ب.ظ

مقاله شماره: ۱۳۹۵ / ۵۶ (شهریور)

واژه راهنما: سیاسی

به مناسبت انتشار ادعانامه ی صوتی آیت الله منتظری. بیست و هشت سال از فاجعه ملی گذشت.

 

یکی از مشخصه های دوران “باروک”، این مشخصه است که حاکمان فئودال پنداشتند که می توانند علیه دوران “روشنگری”، با به رخ کشیدن قدرت و ثروت خود فائق آیند. حاکمان فئودال کلیسای کاتولیک که نتوانستند تضاد رشد یابنده اصلی میان منافع نظام فرتوتِ فئودالی و حاکمیت خفقان آمیزهِ دادگاه های انگیزسیون خود را با منافع بورژوازی انقلابی دریابند، کوشیدن روند “رفرماسیون” را با “ضد رفرماسیون” از این طریق پاسخ دهند، که ثروت و قدرت خود را به نمایش بگذارند. عظیم ترین بناهای از قبیل کلیسای سن پتر در رم در این دوران همان قدر ایجاد شد، که فشار بی دادگاه های انگیزسیون و قتل عام صدها خلق بومی در آمریکا تحقق یافت.

آن ها پنداشتند از این طریق می توانند حایلی در برابر حرکت انقلابی توده ها قرار دهند و فروپاشی نظام فئودال را با این ظواهر مجلل و عظیم مانع گردند. آن ها به خیال خود، “نقش ایوان” را در برابر “ویرانی خانه” قرار دادند، تا حق انسان را برای زندگی آزاد و مستقل نفی کنند.

 

اکنون نیز مردم میهن ما با هیچ پدیده ی جدیدی روبرو نیستند، هنگامی که سران رژیم دیکتاتوری به دفاع از جنایات و آدمکشی خود در ۲۸ سال پیش می پردازند و آن را از پشت تریبون نمازهای جمعه و در دستگاه های تبلیغاتی خود فریاد می زنند. آن ها قتل عام نسل فرهیخته ای از بهترین و دانشمندترین فرزندان میهن ما را در درون زندان های جمهوری انسانی توجیه می کنند و از این رو بر این جنایت خود باری دیگر عربده کشان مهر تائید می زنند، تا با پاشیدن «رنگ شب» (ا ط)، به خیال خود، روند فروپاشی دیکتاتوری را پنهان سازند. حاکمان تاریک اندیش می خواهند فروپاشی خانه ی خود را پرده پوشی کنند!

  • این حاکمان می خواهند رشد و تعمیق تضاد عمده و روز میان خواست مردم میهن ما برای دستیابی به آزادی و قانونمداری را پرده پوشی کنند؛
  • این حاکمان می خواهند به نیاز سرزمین تاریخی ایرانیان و خلق های آن برای تغییر نظام سرمایه داری وابسته ای که باید جای خود را به نظامی مردمی- دموکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی بدهد، پرده پوشی کنند؛
  • این حاکمان می خواهند تضاد اصلی و روز مردم میهن ما را با روبنای ارتجاعی و ضد مردمی و داعش گونه ی رزیم ولایت فقیه و زیربنای به غایت عقب افتاده و وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را پرده پوشی کنند؛
  • این حاکمان می خواهند سرشت زیربنای ارتجاعی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را پرده پوشی کنند که تنها در خدمت حفظ منافع مشتی غارتگر قرار دارد که بر سیمای خود رنگ مذهب ارتجاعی، رنگ “اسلام آمریکایی” پاشیده اند!
  • این حاکمان می خواهند با تائید قتل عام بربرمنشانه ی رهبران و دانشمندان و مبارزان توده ای و دیگر سازمان ها چپ و میهن دوست، به تائید ضربه ای به قلب جبهه انقلاب بزرگ مردم میهن بپردارند که قربانیان آن مسلمانان مبارز انقلابی نیز بودند. روندی که ادامه دارد. انتشار ادعانامه صوتی زنده یاد آیت الله حسنعلی منتظری توسط فرزندش شاهدی انکار ناپذیر بر یورش ارتجاع به قلب انقلاب در بیست و هشت سال پیش است.

 

برپایی و تقویت جبهه ضد دیکتاتوری که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران است، پاسخی ضروری و تاریخی و شرافتمندانه به کوشش حاکمان رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه و نظام عقب افتاده ی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی است که باید به آن به منظور به ثمر رساندن اهداف ملی- دموکراتیک انقلاب بزرگ مردم میهن ما تحقق بخشید!

آقایان … آدمکش که سیمای جنایتکارانه خود را با دفاع از جنایات رژیم دیکتاتوری به رخ مردم می کشند، هر نامی هم که دارا هستند، مانند فورتین باس در “هاملت” (شکسپیر)، نمایندگان جامعه ارتجاعی رژیم ولایت فقیه هستند که تنها روند افول آن را بر ملا می سازند!

قتل عام زندانیان دست بسته هیچ هدف رزیلانه ی دیگری را دنبال نمی کرده است جز برپایی نظام آزمندانه و غارتگرانه ی کنونی که در آن انگشت شماری غارتگر، نقدینگی بلیونی را “مال” خود می نامند، و زحمتکشان برای دریافت دستمزد عقب افتاده ی خود با حکم زندان و شلاق روبرو هستند و برای تحمیل حق خود باید با اعتصاب عذای شست و دو روزه به استقبال مرگ بروند و «قطره قطره مردن» قهرمانان را به نمایش بگذارند که سنگ پایه ی پیروزی فردا است!

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

لابی گری و دموکراسی

۱۹٫ شهریور ۱۳۹۵ - ۴:۵۵ ب.ظ

مقاله شماره: ۱۳۹۵ / ۵۵ (۲۸ شهریور)

واژه راهنما: سیاسی

لابی گری موریانه دموکراسی و حافظ منافع شرکت های فراملیتی! لابی گری چیست و لابی کاران کی هستند؟

رفیق سیامک می نویسد (*)

دستکاریِ (manipulation ) ثروتمندان، بانفوذان و نخبگان در کار قانونگذاری با استفاده و کمک لابی کاران بسیار برای نهاد دموکراسی خطرناک است. لابی کاران با تعیین “قوانین بازی” به سود خود، در سایه مراکز قدرت مشغول کار هستند. گروه های ذینفع برای تامین منافع خود منابع قابل توجهی صرف عضویت در هیئت ها و کمیته ها و تماس با مقامات وزارتخانه ها و تحت پوشش دادن رسانه ها می کنند. نمونه های فراوانی در کشورهای اروپا وجود دارد که لابی کاران با فرستادن پیام تلفونی به سیاستمداران پارلمان و با دادن اطلاعات و محاسبات دقیق آن ها را ترغیب و تشویق به سوالات مخصوص از وزرا می کنند. آن ها با دریافت پول از کارفرما خود به ترویج، و در دستور روز قرار دادن موضوعات خاص در مطبوعات برای شکل دادن افکار عمومی با موفقیت عمل می کنند.
در بسیاری از موارد، کاری را که نمایندگان پارلمان های کشورها خود می بایست انجام بدهند، به خاطر ضیق وقت و یا عدم کفایت تخصصی به لابی کاران واگذار می کنند. و هیچ ضربه ای به نهاد دموکراسی نمی تواند از این بزرگ تر باشد. برای یک قانونگذار دسترسی به اطلاعات ضروری از نظرات خاص و پول مهم تر است. نمایندگان و سناتورها وقت و حوصله ی خواندن همه لایحه ها و پژوهش در مورد هر موضوعی را ندارند. آن ها با تکیه به کارکنان خود و بر پایه خلاصه نویسی آن ها بحث و رای خود را تنظیم می کنند. و لابی کاران همیشه برای کمک به کارکنان دستگاه مقننه آماده هستند. اطلاعات، فراهمگر قدرت است، پس تصادفی نیست که اطلاعات ابزار اصلی لابی کاران است. به سفارش مشتریان خود لابی کاران برای هر موضوعی صدها گزارش فراهم می کنند. مثل هر گزارش تهیه شده توسط یک گروه با منافع خاص، این اطلاعات هم جانبدارانه و هم برای پیشبرد نظری خاص تنظیم و ارائه می شود. این گزارش شامل خلاصه ای از نکات کلیدی و قابل هضم است، که کار کارکنان قانونگذاران را برای آماده سازی رئیس شان راحت تر می کند. به خاطر همین توانایی به ارائه سریع اطلاعات ضروری، لابی کاران دسترسی مستقیم به سناتور ها و نمایندگان دارند. با جمع آوری و ویرایش اطلاعات برای نمایندگان، لابی کاران نمایندگان را وا می دارند به این که منافع شخصی خود را مهم تر از دیگر مسائل بدانند. وابستگی اطلاعاتی نمایندگان به لابی کاران فساد و پیشبرد علایق شخصی را میان آن ها بالا می برد. لابی کاران با عدم وجود رقابت و فعالیت در سوله های باریک و بدون دخالت و نظارت عمومی برای اعتبار روند دموکراتیک مضر هستند. سیاستمداران برای قوی کردن استدلال خود و شکست دادن “رقیب” به طور روزافزانی از “خدمات ” لابی کاران مستخدم شرکت های خصوصی استفاده می کنند. بنا بر این مردم به حق به این نتیجه می رسند که این کار با اصول و مبانی دموکراسی در تضاد آشکار قرار دارد.
لابی کاران با خرج پول هنگفت و کمک مالی مستقیم به سیاستمداران مفهوم واقعی دموکراسی را از درون تهی می کنند. در سال ۲۰۱۲، لابی کارها ۳،۲۸ میلیارد $ برای نفوذ و تحت تاثیر قرار دادن تصمیمات کنگره امریکا در مسائل گوناگون از جمله مسائل اقتصادی و رفاهی خرج کردند. اهدا کنندگان خصوصی در طول ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ ۶۵۷ میلیون $ به اعضای کنگره کمک کردند. در حال حاضر در آمریکا شرکت‌های خصوصی حدود ۲.۶ میلیارد $ در سال برای لابی گری هزینه می گذارند. قابل توجه است که بودجه سالانه مجلس نمایندگان ۱.۱۸ میلیارد $ و سنا ۸۶۰ میلیون $ است. شرکت های بزرگ هر کدام بیش از ۱۰۰ لابی کار دارند که به نمایندگی از آن ها در همه وقت در همه جا شرکت می کنند. در برابر هر دلاری که صرف لابی کاری اتحادیه های کارگری و گروه های محیط زیستی می شود، شرکت های بزرگ ۳۴ $ خرج می کنند. از ۱۰۰ سازمان های لابی کار ۹۵ تا به شرکت های خصوصی تعلق دارد.
لابی گری موجب تصمیم های پنهانی و بدور از چشم افکار عمومی می شود. ساختار تشکیلاتی اتحادیه اروپا با قدرت دادن به کمیسیون غیر منتخب در برابر نمایندگان منتخب محرک لابی گری می شود. چرا که تمرکز قدرت در دست عده ای محدود بوروکرات که به پنهان کاری و عدم پاسخگویی عادت دارند، کار لابی کاران را برای اقناع کردن و یا خریدن تصمیم گیران راحت تر می کند.
به طور رسمی به راه انداختن اتحادیه اروپا فکر بوروکرات های روشنفکر بود و برای جلوگیری از جنگی دیگر و حفاظت از شهروندان اروپا تاسیس شد. مألف این ایده یک بوروکرات فرانسوی به نام ژان مونه (Jean Monnet)  بود. اما رفته رفته با تمرکز قدرت در دست بوروکرات ها و همکاری و پیوند آن ها با طبقات دیگر بورژوازی، دستگاه اداری اتحادیه اروپا بهشتی شد برای لابی کاران حرفه یی برای تامین منافع شرکت های خصوصی.
کار کمیسیون اروپایی که نقش دولت را بازی می کند، به سه بخش تقسیم می شود. تنظیم قانون جدید، اجرای قانون و نظارت و حفظ قانون. برای آماده کردن پیش نویس لایحه ها به خاطر عدم داشتن کارمندان متخصص، کمیسیون برای دریافت کمک به لابی کاران مراجعه می کند. و آن ها با جان و دل برای این کمک آمده اند. بسیاری از شرکت هایی که زیر چتر حمایتی اقتصادی کمیسیون قرار می گیرند به کمک انکار ناپزیر لابی کاران به این پول می رسند. شرکت هایی که به هنگام اجرا قانون در کشورهای مختلف احساس ضرر می کنند، با کمک لابی کاران از کمیسیون غرامت می گیرند. امری که با قراردادهای اخیر تجاری میان اتحادیه اروپا و کانادا و اتحادیه اروپا و آمریکا، قرار است به سطح قانون ارتقا یابد.
کمسیون با مسولیت بزرگ اجرایی قدرت زیادی دارد. با تنظیم پیشنهاد قانون جدید، آن را برای تصویب به شورا و مجلس تسلیم می کند. مسولیت پیاده سازی سیاست کلی اتحادیه و اداره بودجه به عهده کمسیون است. کمسیون همچنین مسول تضمین انطباق با قانون اروپایی و مذاکره توافقنامه های بین المللی است. کمسیون دارای ۲۸ عضو منتسب شده از طرف دولت های عضو است که باید به تصویب مجلس برسد که یکی از آن ها با انتخاب شورای اروپا و تصویب مجلس، رئیس آن می شود. کمسیون دارای ۳۳۰۰۰ کارمند است. در مجموع ۵۵۰۰۰ کارمند و بوروکرات در ادارات مختلف اتحادیه اروپا کار می کنند. بدین ترتیب مشکل ساختاری در این است که در اتحادیه اروپا (EU) بر خلاف دموکراسی معمول، این کمیسیون است که ابتکار قانون گزاری را در دست دارد. بدین ترتیب این بوروکرات ها و نه نمایندگان منتخب مردم هستند که قوانین را تنظیم می کنند. مسلم است که وجود همچنین سیستمی بسیار بسته کار لابی کاران را راحت تر می‌کند. چرا که متقاعد کردن چند بوروکرات از متقاعد کردن اکثریت سیاستمداران راحت تر است. همچنین، بسیاری از اعضای پارلمان اروپا بدون کوچک ترین تماس با موکلان کشورهای خود با لابی کارها در ارتباط دائم هستند. در یک همه پرسی ۶۷ در صد کارمندان کمیسیون معتقد بودند که لابی گری کاری خوب و مفید است. لابی کاران ۷۰۰۰ تماس با پارلمان اروپا داشته اند که حدود ۲۰ در صد از منابع مالی و انسانی آن هاست.
هیچ نهادی یا مکانیزمی برای افشاگری لابی کاری وجود ندارد. به دلیل نبود قوانین واضح در باره ی لابی گری در اتحادیه اروپا، مقامات بالایی شرکت های خصوصی و دولتی و مقامات اتحادیه اروپا دائما در حال تعویض شغل و جابجایی هستند. لابی کاران گذشته به مقامات حقوقی و اجرایی اتحادیه اروپا گمارده می شوند و مقامات حقوقی و اجرایی اتحادیه اروپا برای لابی گری به استخدام شرکت های خصوصی در می آیند. در واقع شوکه آور است که هیچ قانون قابل توجه ای در مورد لابی وجود ندارد.
اگر شما جز ان دسته از انسان هایی هستید که معتقدند که بانک ها نه تنها از بحران کنونی سرمایه داری ضربه چندانی نخوردند، بلکه با برخوداری از حمایت های اقتصادی و حقوقی دولت ها و نهادهای بین المللی و اتحادیه اروپا حتا از این بحران سودی هم برده اند. باید به شما گفت که جای هیچ تعجبی نیست. بانک ها و نهادهای دولتی و بین المللی سال هاست که با هم بده و بستان دارند و به هم دیگر نه تنها “نان” که حتا کارمندان عالی رتبه و کارشناس قرض می دهند.
به خصوص در سه کشور ایتالیا، اسپانیا و پرتغال روابط نزدیک و خطرناک و نگران کننده بین بخش های دولتی و مالی افزایش یافته است. در پرتقال از سال ۱۹۷۴ تا حال، ۵۴ درصد از شغل ها و سمت های وزارتخانه ها توسط افراد حرفه ای از بخش بانکی پر شده است. در فرانسه و اسپانیا، و همچنین در پرتغال، اعضای پارلمان در لابی گری و مشاوره برای شرکت های خصوصی حتی در حالی که هنوز نماینده هستند شرکت دارند.
رئیس جمهور سابق کمیسیون اتحادیه اروپا آقای باروسو (Barroso) پس از اتمام دوره رئیس جمهوری خود به عنوان رئیس بین المللی در استخدام بانک بدنام سرمایه گذاری آمریکایی گلدمن ساکس (Goldman Sachs)  درآمد. گلدمن ساکس یکی از شرکت های بزرگ لابی گر در سطح اتحادیه اروپا و امریکا است. این شرکت در سال ۲۰۱۵ حدود ۱،۵ میلیون € صرف لابی گری و حقوق دو کارمند لابی کار خود در پارلمان اروپا کرد. در همین سال این شرکت ۴ میلیون $ خرج لابی گری در امریکا کرد. قابل ذکر است که گلدمن ساکس همیشه به طور مشخص بدنبال لابی گری در کمیسیون اتحادیه اروپا بوده است. تنها با مطالعه جلسات ثبت شده کمیسیون با لابی کاران می توان دریافت که از ۷۷۷ جلسه با شرکت های مختلف ۲۳ تا آن با لابی کاران گلدمن ساکس بوده است.
انتصاب آقای باروسو تنها نمونه جابجایی کارمندان عالیه رتبه از موسسات و نهادهای دولتی به بانک ها و بالعکس نیست. قبل از باروسو آقای پیتر ساترلند (Peter Sutherland) یک کمیسر اروپا به عنوان رئیس گلدمن ساکس بین المللی انتخاب شد. آقای ماریو مونتی (Mario Monti ) یک کمیسر اروپا بین ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۴ بود که مسئولیت بازار داخلی و رقابت را بعهده داشت. متعاقبا مونتی توسط رئیس کمیسیون آقای باروسو مامور تظیم پیش نویس گزارش در مورد آینده بازار واحد اروپایی شد. در همان زمان آقای مونتی در هیئت مدیره مشاوره بین المللی به گلدمن ساکس در حال خدمت بود. ماریو دراگی (Mario Draghi) رئیس فعلی بانک مرکزی اروپا هم قبلا مدیریت بخش بین المللی گلدمن ساکس را بین سال های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵ به عهده داشت.
تصور حرکتی که بیش از این متضاد مفهوم واقعی دموکراسی باشد مشکل است.
در گزارشی دیگر از فعالیت های لابی کاران در کشورهای اروپایی منتشر شده در سال ۲۰۱۵ افشا می شود که لابی کاران در دخالت نامناسب و نفوذ سیاسی امکان تقریبا نامحدود برای تامین منافع تجاری در ۱۹ کشور اروپایی دارند. بخش های مورد توجه این گزارش به طور خاص شرکت های تولیدی و توزیعی الکل، تنباکو، خودرو، انرژی، امور مالی و دارو بود. این لابی کاران موفق شدند که قوانین ادغام شرکت ها، منع تنباکو و نشانه گزاری مواد غذای سالم را به نفع شرکت های خود تغییر دهند.
شرکت های مختلف با لابی گری و کمک مالی به تصمیم گیران نه تنها رای مستقل نمایندگان را در باره عوارض جانبی محصولات خود زیر تاثیر منافع خود قرار می دهند، بلکه در قیمت گذاری آن ها نیز دخالت می کنند. بیست شرکت بزرگ دارویی و دو گروه تجارتی شان تحقیقات و تولید کنندگان دارویی از آمریکا (PhRMA) و سازمان صنایع بیوتکنولوژی، در بین سال های ۱۹۹۸ و ۲۰۰۴ حداقل بر روی ۱۶۰۰ لایحه ها و قوانین لابی گری کردند. شرکت های دارویی بین سال های ۱۹۹۸ و ۲۰۰۵ حدود یک میلیارد $ برای لابی گری و بیش از هر گروه صنعتی دیگر خرج کردند. در همان دوره، آنها حدود ۱۰۰ میلیون $ به نامزدهای فدرال و احزاب سیاسی اهدا کردند.
چندان قابل تعجب نیست که احزاب بورژوازی لابی گری را رایزنی سیستماتیک بین مردم و سیاستمداران و از شرط مقدم وجود دموکراسی می دانند. و حتا به خاطر اینکه کلمه لابی گری تصویری منفی در مغز خواننده ایجاد می کند، آن ها نام این گروه ها را “گروه های ذینفع” (Interest groups)  گذاشته اند.
آن چه که فراموش می شود، این ستکه که صاحبان شرکت ها و کسب و کارهای گوناگون یک حق دموکراتیک برای لابی گری با تصمیم گرایان سیاسی را ندارند، بلکه به عنوان شهروندان معمولی مثل همه افراد جامعه حق ملاقات و گفتگو با این افراد را دارند.
تعداد قابل توجه ای از شرکت های بزرگ بخش های بزرگ لابی گری دارند. مسلم است که توانایی شرکت های کم جمعیت ولی متشکل و با نفوذ و قدرت از انسان های پراکنده، بدون قدرت و غیر متشکل جامعه بیش تر است. فقط ده در صد از لابی کاران اتحادیه اروپا از سازمان های محیط زیست و جنبش های اجتماعی هستند. به ظاهر لابی گری برای همه افراد و سازمان های جامعه آزاد است، ولی آیا می توان امکانات عظیم مالی شرکتی مثل مونسانتو (monsanto ) را با امکانات یک کشاورز مقایسه کرد ؟ این به این معنی است که کسانی که از منابع، نفوذ و ارتباط بیش تری بر خوردارند، تاثیرشان بر روند تصمیم گیری و تصویب قانون بیش تر است.
خطر اصلی لابی گری نیز در همین است. لابی کاران به آسانی می توانند با هماهنگی تلاش های خود و با تکیه بر پول و ارتباطات به هدف خود برسند، در حالی که برای بقیه ما هزینه های هماهنگی و مصرف انرژی بیش تر از منافع احتمالی حاصل شده است. به خاطر این که ضرری را که فقط یک فرد مصرف کننده از لابی گری می برد میلیون ها بار کم تر از سودی است که لابی کاران برای کارفرمایشان تامین می کنند. فرض کنید یک شرکتی ۵۰ میلیون € برای لابی گری و تحت تاثیر قرار دادن سیاست های دولت خرج کند. ولی در عوض حاصل این کار ۱۰۰ میلیون € سود باشد. حال فرض کنیم که ضرر این کار برای هر شهروند دو € بوده باشد. برای مصرف کنندگان غیر ممکن است که برای دو € با هم جمع شوند و بر علیه این کار انجمن بسازند و با لابی گری متقابل شرکت مزبور را از این کار پشیمان کنند. درک این مسئله توسط لابی کاران آن ها را در موقعیت بسیار قوی قرار می دهد.
در سال های اخیر شاهد نمونه های بسیاری بوده یم که لابی گری تاثیر قطعی بر طراحی قانون در اتحادیه اروپا داشته است. فقط یک در صد این لابی کاران از انجمن های مصرفی هستند. مشکل اصلی در آن جاست که این شرکت ها بسیار سازمان یافته تر، ثروتمندتر و با نفوذ تر از انجمن های مصرف کنندگان هستند. شانس رسیدن به خواست های سیاسی و اقتصادی برای کسانی که پول بیش تر دارند، بسیار بیش تر از گروه های دیگر اجتماعی است.
بنابراین لابی کاری را باید یک مشکل بزرگ در جوامع دموکراتیک دانست. جریاناتی که در بروکسل اتفاق می افتد ، به ندرت در رسانه ها منعکس می شود، و بنا بر این به افکار عمومی فرصت و امکان دنبال کردن مسائل مورد بحث و رسوایی های احتمالی داده نمی شود. قدرتمندان می دانند که دموکراسی پدیده یی شکننده است و اگر اعتماد توده ها به این نظام تضعیف شود و این شبهه بوجود بیاید که همه چیز از قبل طراحی و تنظیم شده است، ضربه بزرگی به اعتقاد موثر بودن این نظام حکومتی می زند. به همین دلیل قدرتمندان از عدم وجود یک افکار عمومی متشکل اروپایی بسیار خوشنود هستند.

تاریخچه لابی گری

بسیاری از جامعه شناسان معتقدند که لابی گری همزاد و همراه سیاست از دوران باستان و از دموکراسی شهری یونان تا امپراتوری روم وجود داشته است. در همان دوران ها نیز افرادی که در مجموعه دایره اصلی قدرت نبوده اند، با توصل به ارتباطاتی که با تصمیم گیران و یا کاخ سلطنتی داشتند، برای تامین منافع خود تلاش می کردند.
ولی لابی گری با تعریف و مفهوم فعلی آن پدیده جدید تری است.
در آمریکا اولین لابی گری در سال های اول ۱۸۰۰ و در دوران جنگ داخلی و به منظور تامین منافع و ترغیب دولت به قرادادهای تجاری بوجود آمده بود. و اولین لابی کار امریکا شاید ویلیام حال (william hull) در سال ۱۷۹۲ باشد که بعد از جنگ استقلال برای گرفتن غرامت جنگی از طرف سربازان بازنشسته استخدام شده بود.
در سال ۱۹۲۸ قرار شده بود که لابی گری در امریکا به ثبت برسد ولی این کار به خاطر مخالفت های لابی کاران تا سال ۱۹۴۶ طول کشید.
تا سال های ۶۰ میلادی قرن پیش لابی گری نقش کوچکی را در صحنه سیاسی جامعه آمریکا بازی می کرد. ولی بعد از اجرای برنامه جامعه بزرگ (great society program) که موجب افزایش مالیات شد، بسیاری از شرکت های خصوصی ترغیب و تشویق به لابی گری شدند.
چیزی که سال های هفتاد را از امروز متمایز می کند، اینست که شرکت های بزرگ در حال حاضر منابع مالی، علمی و کارمندی و این قدرت را دارند که تقریبا در همه موضوعات مهم هم دفاعی و هم حمله یی عمل کنند. اگر در آغاز هدف شرکت های بزرگ از لابی گری کوتاه کردن دست دولت از کسب و کار خود بود، ولی اوضاع به تدریج تغییرکرد. امروز هدف تبدیل کردن دولت به شریک و حامی کسب و کار شرکت های بزرگ است. شرکت های بزرگ بدون هیچ محافظه کاری دلیل به کار بردن لابی کاری را در درجه اول حافظت از منافع شرکت در برابر سیاست های “مضر” احتمالی دولت و در درجه دوم ایجاد تغییرات مطلوب در سیاست دولت برای بهبود توانایی رقابت خود اعلام می کنند. سیاست شرکت ها بر این است که تا مسائل حساس به بحران تبدیل نشده اند، باید آن ها را جدی گرفت و در حل ان تلاش کرد. اگر مسائل حساس راهبری نشود، سکان هدایت شرکت را به دست می گیرد.

لابی گری در اروپا نیز افزایش تصاعدی داشته است. تعداد لابی کاران در سال ۱۹۵۴ ۵۹، ۱۹۸۴ ۵۴۶ ولی در سال ۱۹۹۲ به ۳۰۰۰ رسید. در بین سالهای ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۰ لابی گری در اتحادیه اروپا ۴ برابر شد، و در مقایسه با ۱۹۷۰ ده برابر شد. لابی گری در سال ۱۹۹۰ رشد ۱۰۰ در صدی داشت. در سال ۱۹۹۷ تعداد لابی کاران برابر با تعداد کارمندان کمیسیون اتحادیه اروپا بود.
در حال حاضر بروکسل پایتخت لابی کاران اروپا است. ۱۵۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ لابی کار و ۶۰۰۰ شرکت لابی گری در این شهر وجود دارد. کل ساختار سازمانی، اداری و حقوقی اتحادیه اروپا به شکلی تنظیم و متشکل شده است که برای کارکرد موثر نه تنها به تعداد بیشماری از حسابداران، وکلا برای تعبیر و تفسیر قوانین پیچیده نیاز دارد،  بلکه همزمان به بهشت لابی کاران تبدیل شده است.
ثبت نام لابی گری داوطلبانه ناقص و پر از اشتباه است. ثبت نام داوطلبانه موجب ان می شود که لابی کاران “زیر کاه” اصلا فعالیت های خود را به ثبت نمی رسانند. به عنوان مثال فعالیت های شرکت های آمازون  (Amazon)، گلدن ساکس(Goldman Sachs)، نیسان، ( Nissan)، تیم وارنر(Time Warner)، دیسنی(Disney)، ریو تینتو(Rio Tinto)، پرچه (Porsche)، هینکن(Heineken)، اپپل(Apple)، آدیداس(Adidas)  و بانک امرو (ABN-Amro)، اصلان در هیچ جایی ثبت نشده است.
حدود نیم میلیون افراد برجسته و تاثیرگذار با نهادهای اتحادیه اروپا در تماس بودند و در این میان ۲۰۰۰۰۰ از این تماس ها از قبل برنامه ریزی شده بودند. لابی کاران حدود ۱۰۰ میلیون € برای لابی گری خرج کردند. هر عضو پارلمان بطور متوسط صد بار در سال با لابی کاران جلسه برگزار می کند.

نمونه هایی از تاثیر منفی لابی گری

نمونه هایی که در زیر ذکر می شود، “مشتی است نمونه خروار”.
لابی کاران شراب قرمز با خریدن دکترها و متخصصان قلب سالیان درازی مردم را متقاعد کرده بودند که نوشیدن شراب قرمز برای جلوگیری از بیماری قلب، مرض قند و آلزایمر خوب است.
تا اینکه در سال ۲۰۱۲ مقامات دانشگاه کانکتیکات(UConn)  در یک بررسی داخلی که بروی کارهای تحقیقاتی دکتر دیپاس داس (Dipak K. Das)، مدیر مرکز تحقیقات قلب و عروق در دانشگاه انجام داده اند، به این نتیجه رسیده اند که تحقیقات ایشان در مورد مزایای رسوراترول (Resveratrol) در شراب قرمز قابل اعتماد نیست. این مقامات ۱۴۵ مورد از ارقام ساختگی و یا داده های نادرست در تحقیقات ایشان یافتند. بعد از این رسوایی دکتر ریچارد میلر (Richard A. Miller)، استاد آسیب شناسی در دانشگاه میشیگان تاکید کرد که اگر شراب قرمز برای شما خوب باشد مطمئن باشید که به خاطر رسوراترول نیست. مردم در ۱۰ سال گذشته فریب این داستان دروغ و ساختگی را خورده اند.
اگر فکر می کنید که با این افشاگری و رسوایی بزرگ لابی کاران شراب قرمز بیکار شده اند، بسیار در اشتباه هستید. این لابی کاران پس از خارج شدن از شوک اولیه دست به ضد حمله زده اند و با تکیه به دوستان دیگر متخصص شان حال این طور تبلیغ می کنند که هر چند که دکتر داس در تحقیقات خود از ارقام تقلبی استفاده کرد، ولی این کار دلیل به عدم وجود مزایای رسوراترول در شراب قرمز برای بدن انسان نیست. این در حالی است که دکتر ماری پاسینسکی (Pasinski)، متخصص مغز و اعصاب در بیمارستان عمومی ماساچوست می گوید که الکل حتی در مقادیر کم برای بدن ما خوب نیست، اخیرا این نظر توسط یک گروه تحقیقاتی نیوزلاندی که به بررسی تمام تحقیقات بزرگ و قابل اعتماد موجود در جهان پرداخت، دوباره تایید شد.

منتقدان معتقدند که لابی گری صنعت داروسازی به حدی است که بسیاری از قوانین دارویی به نفع آنها و بر ضرر بیماران تنظیم می شود. قیمت بالای داروهای تجویزی نسخه ای در آمریکا همیشه منبع بحث های جنجالی بوده است. ایالات متحده تنها کشور پیشرفته است که به صنعت داروسازی اجازه می دهد که دقیقا همان قیمتی را که بازار تعیین می کند، از بیماران درخواست کند.
بطور مثال سال های طولانی شرکت های دارویی علیه نقشه دولت برای اضافه کردن داروهای تجویزی به ( Medicare یک سیستم بیمه درمانی فدرال برای افراد بالای ۶۵ سال و برخی جوانان معلول) مبارزه کردند، چرا که این کار قدرت چانه زنی دولت برای خرید دارو را بالا می برد و در نتیجه موجب کاهش سود صنعت داروسازی می شد. اما در سال ۲۰۰۰، لابی کارهای صنعت داروسازی این شرکت ها را تشویق به حمایت از این پیشنهاد کردند، اما به شرط این که دولت از مزایا خرید بزرگ صرف نظر کند. تصویب قانون جدید (Medicare) موجب ان شد که تلاش دولت برای مذاکره مستقیم با تولیدکنندگان دارو برای یافتن قیمت مناسب ممنوع شود. بر حسب این قانون دولت نقشی در مذاکرات قیمت ندارد و قیمت هر دارو با توافق بین تولید کنندگان و مدیران داروخانه ها تعیین می شود. تصور کنید که لابی کاران چگونه توانستند در سرمایه داری ترین کشور جهان خریدار را از حق چانه زنی در مورد قیمت کالایی که می خرد ممنوع کنند. با تصویب این قانون لابی کار ها در طی یک دوره ۱۰ ساله حدود ۲۰۵ میلیارد $ سود برای شرکت های خود کسب کردند.

بسیاری از مطالعات و تحقیقات علمی مستقل نشان داده است که بین مصرف بیش از حد قند و بسیاری از امراض از جمله چاقی، بیماری های قلبی و مرض قند رابطه مستقیمی وجود دارد. اما واقعیت این است که هنوز هیچ اجماعی در مورد خطرات ناشی از مصرف بیش از حد قند در میان مقامات اتحادیه اروپا وجود ندارد. می دانید چرا؟ جواب آن را می توان در قدرتمندی و نفوذ لابی کاران بخش مواد غذایی و نوشیدنی دانست. در مجموع صنعت مواد غذایی و نوشیدنی شیرین حدود ۲۱، ۳ میلیون € سالانه صرف لابی گری در اتحادیه اروپا می کند. صدا ی محققان با وجدان و مستقل علمی توسط میلیاردها یورویی که لابی کاران قند و شکر برای اقناع سیاستمداران اتحادیه اروپا مصرف می کنند خفه می شود. لابی کاران صنعت مواد غذایی و نوشیدنی با مطالعه تجربیات موفق چندین ده ساله لابی کاران صنعت دخانیات علاوه بر شیوه های معمول با فرستادن نتایج تحقیقاتی محققان حقوق بگیر خود به دستگاه اداری اتحادیه اروپا نتایج تحقیقاتی محققان مستقل را بی اعتبار جلوه می دهند.
داروی مبارزه با کلسترول خون دارای چنان عوارض جانبی شدید است که کارشناسان آمریکایی و سازمان بهداشتی ( FDA) بر علیه استفاده از آن ها بارها هشدار داده اند. استاتین ها  (Statin)، از مواد تشکیل دهنده فعال داروی ضد کلسترول برای افراد با کلسترول بالا هستند. به گفته مقامات آمریکا ثابت شده است که استاتین ها تاثیر منفی بر روح و روان دارد و موجب سردرگمی و از دست دادن حافظه بیمار می شود. اما عوارض جانبی فیزیکی جدی مانند مرض قند و درد عضلانی نیز دارد. متخصص قلب و عروق آمریکایی پیتر لانگشون (Lang sjoenpeter ) بر این باور است که استاتین حتا عضله قلب را تضعیف می کند و باعث نارسایی قلبی می شود. با همه این هشدارهای طبیبان در باره ی عوارض جانبی این داروها، لابی کآران دارویی آن قدر قوی هستند که هنوز این داروها برای بیمارانی که چربی خون بالا دارند بطور گسترده ای از طرف پزشکان تجویز می شود. این لابی کاران دائما با ارائه تحقیقات محققان و متخصصان و پزشکان در استخدام خود نسبت به عوارض جانبی این داروها در تصمیم گران شک ایجاد می کنند.
لابی کاران صنعت داروسازی عامل اصلی تاخیر بازاریابی داروهای ژنریک ارزان تر هستند. لابی کاران صنعت داروسازی مقصر اصلی فروش واکسن تست نشده بر علیه آنفلوانزای H1N1 هستند، که به طور خاص موجب اثرات جانبی ناشناخته بر بدن واکسینه شدگان می شود. دفعه آینده اگر اخباری را در رسانه ها در مورد ابولا (ebola )، انفلونزا خطرناک می خوانید، به احتمال زیاد بخاطر اینست که لابی کاران صنعت دارو در حال بسیج افکار عمومی برای فشار به دولت های اروپایی برای خرید واکسن های باد کرده در انبار هستند.
با خواندن آمار زیر متوجه می شوید که چطور صنعت دارو به یک قدرت بی نظیر در اروپا و امریکا رسیده است. بر حسب تحقیقات در سال ۲۰۱۲ صنعت داروسازی بیش از ۴۰ میلیون € سالانه صرف لابی گری برای نفوذ در تصمیم گیری در اتحادیه اروپا (EU) کرده است. قابل ذکر است که بسیاری از شرکت های دارویی از اعلام هزینه های لابی گری خوداری کردند. تخمین بر این است که رقم کل مصرف شده توسط صنعت داروسازی به بیش از ۹۱ میلیون € سالانه می رسد. گزارش تخمین می زند که ۲۲۰ سازمان های لابی فعال به نمایندگی از صنعت داروسازی در اتحادیه اروپا مشغول بکار هستند. قابل توجه است که سازمان های جامعه مدنی و انجمن های مصرف کنندگان دارو مجموعا ۳، ۴ میلیون € در سال خرج این کار کرده اند.
برحسب آمار مرکز سیاست پاسخگو (centre for responsive policies) فقط در سال ۲۰۱۵ صنعت دارو حدود ۲۵۰ میلیون $ و شرکت های بیمه حدود ۱۶۰ میلیون $ و صنعت گاز و نفت حدود ۱۳۰ میلیون $ خرج لابی گری کردند. در سال ۲۰۱۵ در مجموع حدود ۱،۷ میلیارد $ و ۱۱۰۰۰ کارمند مصرف لابی گری شد. بین سالهای ۱۹۹۸ و ۲۰۱۵ صنعت دارو در امریکا بیش از ۳ میلیارد $ صرف لابی گری کرده است. در این میان شرکت فایزر (pfizer) مقام اول را دارد. فقط از ژانویه ۲۰۰۵ تا ژوئن سال ۲۰۰۶، صنعت داروسازی حدود ۱۸۲ میلیون $ برای لابی گری فدرالی پول مصرف کرد.

یک موضوع دیگری که در آن لابی کاران آمریکایی نفوذ قابل توجهی دارند، موضوع بحث کنترل اسلحه است، که در آن انجمن ملی تفنگ (N.R.A) نقش مهمی ایفا می کند. دولت آقای اوباما در ماه دسامبر ۲۰۱۲ پس از ماجرای تیراندازی در شهر نیوتون  Newtown) ) سعی کرد تا لایحه کنترل اسلحه را با بررسی سوابق کسانی که به دنبال خرید تفنگ هستند به سنا ببرد. اگر چه این لایحه در ابتدا پشتیبانی کافی برای گذشتن از رای افتتاحی مجلس سنا را داشت، ولی بعدا به خاطر عدم وجود رأی کافی لغو شد. سوال اما هم آن طور که رئیس جمهور اوباما به ان اشاره کرد، این است که چگونه ممکن است که یک لایحه مورد پشتیبانی ۹۰ درصد مردم باشد، ولی تصویب نشود. جواب اما خیلی ساده است. به خاطر وجود لابی کاران با نفوذ صنعت اسلحه.

در تاریخ ۲۹/۰۶/۲۰۱۶ کمیسیون اتحادیه اروپا تصمیم به تمدید مجوز سم علف هرزه کش گلایفوزیت (Glyphosate) گرفت. و این جواز تا زمان اتمام کار آژانس شیمیایی کشورهای اروپایی در مورد تحقیق عوارض وعواقب آن یعنی به مدت ۱۸ ماه اعتبار دارد. صنعت آفت کش ها تهدید کرد که در صورت عدم تمدید مجوز دست به شکایت و ایجاد پرونده های حقوقی می زند که موقعیت خود کمیسیون را نیز زیر ضربه می برد.
آفت کش ها مبتنی بر گلایفوزیت برای مبارزه با علف های هرز در کشاورزی و باغبانی استفاده می شود .سم گلایفوزیت یک ماده فعال مورد استفاده برای تولید آفت کش ها است که از سال ۲۰۰۲ در اتحادیه اروپا جواز فروش گرفت. در سال ۲۰۱۴ ارتباط مسلمی بین لنفوم سلول B (یک نوع خاص از سرطان خون) و تماس شغلی با سم گلیفوسیت گزارش شد . در سال ۲۰۱۵، آژانس بین المللی سازمان بهداشت جهانی برای تحقیقات سرطان (IARC) این علف کش را به عنوان “احتمال سرطان زا بودن برای انسان” طبقه بندی کرد. ولی صنعت آفت کش ها و اتحادیه اروپا به تکیه به مطالعات منتشر نشده خود صنعت آفت کش ها استدلال می کنند که اگر قوانین عادی ارزیابی ریسک دنبال شود، این علف کش هیچ ضرری برای انسان ندارد. این مطالعات باصطلاح علمی از طرف شرکت هایی مانند مونسانتو (monsanto) انجام شده که اتحادیه اروپا را در صورت انتشار این تحقیقات تهدید به شکایت کردند.
در تاریخ ۴ آوریل ۲۰۱۶ جلسه ای بین کمیسر اندریوکایتیس) (Andriukaitis و مقامات و لابی کاران صنعت آفت کش ها بر قرار شد که در ان آقای کمیسر از مهمانان خواست تا کشورهای عضو و نمایندگان پارلمان اروپا را برای تمدید جواز متقاعد کنند. آقای کمیسر بدین ترتیب به جای نگرانی برای سلامتی شهروندان اروپا لابی گری را به عنوان راه حل به لابی کاران آفت کش ها پیشنهاد می کند!

لابی گری فقط موجب صدمه به سلامتی انسان ها نیست، بلکه از لحاظ اقتصادی نیز به مصرف کنندگان ضربه می زند. لابی کاران شکر گروه های (CIBE-CEFS-CIUS ) در اروپا دائما در فعالیت هستند. به خاطر همین فعالیت ها قیمت شکر در اروپا حداقل ۳ برابر قیمت جهانی است. لابی کاران شکر حتا موفق شدند که با اقناع سیاستمداران اتحادیه اروپا با گذاشتن مالیات های غیر مستقیم شکرهای وارداتی را گران کنند و بدین ترتیب مصرف کننده را از خرید شکر ارزان محروم کنند.
۵۰ در صد از بودجه اتحادیه صرف حمایت از بخش کشاورزی می شود. لابی کاران این بخش موفق شدند که حداقل قیمت محصولات کشاورزی را بیش از قیمت جهانی کنند. بدین ترتیب کشاورزان با اضافه تولید که اتحادیه اروپا قول خرید ان را داده است به سود هنگفتی می رسند. قابل ذکر است که اتحادیه اروپا این اضافه تولید ها را یا نابود و یا صادر می کند.
نفوذ شرکت های خصوصی از طریق لابی به حدی است که به آن ها امتیازات ویژه و بر خلاف اصول تجارت آزاد اتحادیه اروپا داده می شود. یکی از این مورد واردات کفش از چین است. در اینجا تولید کنندگان کفش جنوب اروپا موفق به محدود کردن واردات کفش های ارزان چینی به اروپا شدند. و بدین ترتیب مصرف کننده را از خرید کفش ارزان محروم کردند.

لابی گری در اروپا موجب گسترش فساد شده است. سعی برای مخفی نگه داشتن این فساد بحدی بوده است که حتا حسابداران خود اتحادیه اروپا مجبور به عکس العمل شدند. این حسابداران معتقدند که مصرف حدود ۵ در صد از بودجه ۱۲۰ میلیاردی € سال ۱۹۹۷ اتحادیه اروپا یعنی به مقدار ۶ میلیارد € قابل توضیح نیست. بعلاوه بخشی از حمایت های اقتصادی به پروژه های فرضی داده شد. در سال ۱۹۹۹ یک کمیته مستقل تحقیق به این نتیجه رسید که کمیسیون کنترل اداری اوضاع را از دست داد. از جمله انتقادات نادرستی در بودجه بخش کمک های بشردوستانه (humanitarian aid) و اشتباه در بودجه پروژه توسعه دانش لئوناردو (leonardo ) و پارتی بازی های آشکار بود. کل کمیسیون اروپا پس از انتشار این گزارش انتقادی مجبور به استعفا شد.
در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ قراردادهای قلابی بین اتحادیه اروپا و شرکت اوروگرام (eurogramme) افشا شد. ولی افشا کننده این تقلب خانم دورته شمیدت (dorte shmidt ) به جرم عدم وفاداری به کارفرمای خود (کمیسیون اروپا) اخراج شد.
در سال ۲۰۰۲ خانم مارتا اندرسن (marta andreasen ) مدیر اقتصاد که نخواست بودجه سال ۲۰۰۱ را امضا کند نیز اخراج شد.
از نمونه های دیگر رشوه دهی لابی کاران به مقامات اروپایی می توان از رشوه گرفتن آقای جان دالی (john dalli ) کمیسر بهداشت اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۲ از یک شرکت مالتی نام برد. ارنست ستراسر (ernst strasser) وزیر قبلی داخلی اتریش و کمیسر اتحادیه اروپا به خاطر فروختن رأی خود به نفع قوانین بانکی به ۴ سال زندان محکوم شد.

لابی گری موریانه دموکراسی و حافظ منافع شرکتهای فرا ملیتی!

لابی گری چیست و لابی کاران کی هستند؟

لابی گری به فعالیتی غیررسمی و گاهی رسمی اطلاق می شود که شرکت ها، افراد و یا سازمان ها برای نفوذ در تصمیم گیری سیاسی برای کسب منافع خود به کار می برند. کلمه “لابی” به معنای “راهرو” و یا “دالان” و مشتق شده از کلمه (lobby ) است. لابی کاران در گذشته به افرادی گفته می شد که در “راهروهای میان دفترهای سیاستمداران با آن ها جلسه غیر رسمی برگذار می کردند”. اکنون لابی کاران به کسانی گفته می شود که با بر قراری جلسات با سیاستمداران و کارمندان دستگاه دولتی، قانونگزاری، حقوقی و قضایی و یا با بسیج و سازماندهی افکار عمومی به روی تصمیمات سیاسی، حقوقی و اقتصادی تاثیر می گذارند. یک لابی کار برای موفقیت در این کار علاوه بر ارتباطات گسترده، مشخص و معین با تصمیم گیران در سطح های مختلف باید به ویژه تسلط بر علوم سیاسی و علم مدیریت مدرن داشته باشد.

دو نوع لابی کار مختلف وجود دارد
مشاوران
لابی مشاور کسی است که از طرف یک شرکت و یا سازمان حقوق می گیرد تا برای تامین منافع آن ها لابی گری کند. لابی مشاور معمولا شامل کارکنان فعلی و پیشین دولت، وکلا، حسابداران و افراد حرفه ای دیگر می شود که خدمات لابی گری خود را به مشتریان خود می فروشند. اگر یک شرکت کوچک خصوصی توان سرمایه گذاری عظیم برای ایجاد بخش داخلی لابی گری را ندارد می تواند از لابی کاران حرفه ای برای رسیدن به اهداف خود از جمله تماس و وقت ملاقت گرفتن با تصمیم گیران استفاده کند.
لابی داخلی (in-house )  افراد ذینفع، سازمان، شرکت
لابی داخلی به کارمندی گفته می شود که بخش قابل توجهی از وقت خود را صرف لابی گری برای کارفرمای خود می کند.
این کارفرما می تواند شامل افراد ذینفع، شرکت های خصوصی و یا یک سازمان غیر انتفاعی باشد.

لابی گری عملا می تواند به دو شکل مختلف انجام گیرد
شکل مستقیم که در آن لابی کاران با عضویت در شورا ها، کمیته ها و انجمن ها و با ارتباط با وزیران، وکیلان و مدیران و احزاب مختلف سعی می کنند که به خواست های خود برسند.
شکل غیر مستقیم که در آن لابی کاران با استفاده از دوستان خبرنگار، مقاله نویسی، راه اندازی بحث ، تبلیغات، همکاری با دیگران و برگزاری جشن و سمینار سعی می کنند با جهت دادن افکار عمومی و “رشوه” دادن به متخصصان به خواست های خود برسند.

در مجموع می توان گفت که سابقه و تحصیلات لابی کاران معمولا سه نوع است. کلی دانان که متشکل از اقتصاد دانان و محققان علوم سیاسی است. گروه دوم متشکل از متخصصان فنی در هر رشته است. و گروه سوم متشکل از مشاوران دولتی و سیاسیون سابق و خبرنگاران حرفه ای است.
لابی کاران حرفه ای ارتباطات و توان تماس با هر وزارتخانه و ادارات تصمیم گر را دارند. با مدیر کل دولتی و مشاوران وزیران چای و قهوه می خورند و یا تنیس بازی می کنند. بسیاری از آن ها به طور منظم در جلسات اتفاقی و یا از پیش تعیین شده با سیاستمداران شرکت می کنند. در این جلسات صورت جلسه وجود ندارد و بسیاری از آن ها از افکار عمومی پنهان داشته می شود. این افراد با مطالعه و تحلیل اخبار روز و دنبال کردن بحث های سیاسی با ارائه آمار و ارقام و تامین خوراک اطلاعاتی تصمیم گران دولتی در هر رده آن ها را برای تصمیم گیری به نفع کارفرمایان خود آماده می کنند. این لابی کاران در بسیاری از مورد راه حل های تمام شده برای مشکلات فرضی و خود آفرین می فروشند.
این افراد همچنین با اشخاص کلیدی در مطبوعات و دیگر رسانه ها در تماس و ارتباط هستند.
آن ها می دانند که برای تغییر و یا کم ضرر کردن یک لایحه پیشنهادی، باید با مدیران کل وزارتخانه ها صحبت کنند. باید دارای توانایی عجیبی در بیدار کردن احساست مناسب در مخاطب باشند. در دیدار با مدیران همیشه یادشان است که برای اقناع آن ها باید از رشد اقتصادی و فراهم کردن مشاغل صحبت کنند. از تعریف و تمجید مدیران آغاز می کنند، ولی اگر جواب مناسب نداد، ابایی از انتقاد و فشار ندارند.
از محققان و صاحب نظران استفاده می کنند. با استفاده از ریاضی دانان و متخصصان آمار و ارقام را به نفع خود تفسیر می کنند. آن ها می دانند چه کسانی از پیشنهاد موجود سود می برند، چه کسانی بازنده صد در صد هستند، با چه کسانی می توان متحد شد، تصمیم دقیقن در دست کیست؟ آن ها در راه رسیدن به اهداف خود با هم منافعان خود متحد می شوند و برای مطبوعات مقاله و تحلیل می فرستند.
در هر شورا و هیئت مدیره مهم عضو و یا خبر چین دارند. همیشه در فکر شکار نمایندگان و مدیران قبلی برای لابی گری هستند. چرا که این افراد با دانستن مقررات و قوانین وزارتخانه و شناختن دقیق تصمیم گیران می توانند از بهترین لابی کاران بشوند.
بسیاری از سوالتی که از وزیران در داخل مجلس می شود، توسط لابی کاران و برای تحقق هدفی خاص فرموله می شود. لابی کاران حتا به احزاب موافق کمک ملی نیز می کنند.
ظاهرا این طور بنظر می رسد که یک فرد لابی کار به تنهایی کار می کند ولی واقعیت این ست که یک دستگاه عظیم متشکل از آماردانان، اقتصاد دانان و متخصص علوم سیاسی در پشت پرده برای مجهز کردن لابی کار روی صحنه مدام در حال کارند.

اساس کار لابی کاران در مجموع مشترک است و بر حسب ۶ استراتژی مرحله ای تنظیم می شود.
۱-  تهدید همه جانبه از جمله تهدید انتقال شرکت به خارج از کشور؛
۲-  به هر طریقی وارد دایره تصمیم گیران شدن؛
۳-  خود را بهتر از رقیب نشان دادن؛
۴-  بدترین قسمت قانون غیر مقبول را از مجموعه قانون خارج کردن؛
۵-  سازش با دیگرانی که هم منافع هستند؛
۶-  از سیاست شلاق و هویج (تهدید به رسوایی؛ و یا تشویق و فرستادن به سفرهای لوکس و رشوه) بهره گرفتن.

چه باید کرد؟

زیگموند باومن (zygmunt bauman) جامعه شناس لهستانی- انگلیسی در جواب سوالی در باره وظیفه جامعه شناسی برای تغییر جهان گفت: “بگذار از جایی کوچک تر شروع کنیم، یعنی اطلاع رسانی”.
روشنفکران می توانند و باید گاه گاهی با جدا کردن “البته گی ها” (پدیده های جدا شده) از ساختار و زمینه روزانه اش، آن ها را زیر زره بین بگیرند و ثابت کنند که این “البته گی ها ” (پدیده ها جدا شده و شیئ شده) جزوی از قوانین تغییر ناپذیر جامعه نیستند، بلکه برای سلطه یک در صد به روی اکثریت ۹۹ در صدی و از طرف طبقات خاصی و به خاطر تامین منافع شان ساخته و پرداخته شده اند. برای ایجاد و آرزوی هرتغییری، اول توده ها باید بدانند که در دور و برشان چه می گذرد؟
متخصصان و پژوهشگران می توانند دست رد به پول و مقام بزنند و لابی گری را افشاء کنند.
می توان با سازماندهی جنبش های اعتراضی سیاستمداران را وادار به شفاف سازی در این زمینه کرد.
می توان توده ها را ترغیب و تشویق کرد که رای خود را به صندوق احزابی بریزند که با لابی گری مخالفند. می توان با تشکل دادن توده ها آن ها را برای اعتراضات برعلیه این بی عدالتی ها سازماندهی کرد.
می توان با توضیح و ترویج اندیشه سوسیالیستی به توده ها نشان داد که نظام اقتصادی و اجتماعی دیگری وجود دارد که در ان منافع کل جامعه در اولویت قرار دارد. نظامی که در آن برای تملک اشیا، اشخاص را بیمار نمی کنند.

منابع

Naurin, D. (2007) Delibration behind closed doors
Coen, D. & Richardson, J. (2009) Lobbying the European Union
http://ec.europa.eu/
http://www.opensecrets.org
http://corporateeurope.org

* نگاه شود همچنین به لوبی یسم یا نبرد طبقاتی، محک کدامست؟ اصل مهم قبول ناهمگونی و احترام به نظرات، مقاله ی شماره ۳۱، تیرماه ۱۳۹۵ در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2799

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

بازتاب هستی اجتماعی در آگاهی!
«سیاست و خط مشی» تونی بلیر و بازتاب آن در ذهن نویسنده ی مقاله نامه مردم!

۱۴٫ شهریور ۱۳۹۵ - ۷:۱۲ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۵۴ (۱۵ شهریور)

واژه راهنما: نئوریک. سیاسی

موضع انتقادیِ اندیشه ی مارکسیستی- توده ای. مساله ی شیئ و کالایی شدن پدیده های اجتماعی. ساختار و مضمون مقاله ی کارگری در نامه مردم.

 

بررسی چگونگی بازتاب هستی اجتماعی در آگاهی و تظاهر ایدئولوژیک آن در روابطِ اجتماعی میان انسان ها، پیش تر در دو مقاله مورد بررسی قرار گرفت (١). این بغرنجی، همان طور که نشان داده شد و امید می رود هضم ذهنی شده باشد، راه سواستفادی طبقات حاکمه را برای پیش برد هدف طبقاتی خود تسهیل می کند. آن ها این بغرنجی را به اهرم حفظ هژمونی ایدئولوژیک خود تبدیل ساخته و به کار می گیرند. نکته ای که مارکس را بر آن داشت بگوید: «ایدئولوژی حاکم، ایدئولوژی طبقات حاکم است».

ورنر زپمان، مارکسیست آلمانی، مکانیزم سواستفاده ی طبقات حاکم را برای برقراری و حفظ هژمونی خود، از این طریق ممکن می داند که آن ها، هدف خود را در پس ”مشیت الهی“، ”الزامات جهانی“ و از این قبیل «جبرها پنهان می سازند» (٢).

به پرسش در این باره که طبقات حاکم چگونه قادر می شوند ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم بدل سازند، سند گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه ١٣٩۵ پاسخی روشن می دهد و آن را «سیاست و خط مشی» می نامد که برای نمونه ”تونی بلیر“، نخست وزیر اسبق انگلستان اِعمال می کند.

تونی بلیر برای به راه انداختن جنگ علیه عراق، ازجمله سناریویِ را در تلویزیون به نمایش گذاشت که زنی اشک ریزان، افسانه کشته شدن بچه اش را در اثر به کار گرفته شدن سلاح شیمیایی توسط صدام حسین بیان نمود. زنی که بعدها برملا شد که دختر سفیر کویت است و داستان بکلی ساختگی است. از چنین تبلیغاتی، تونی بلیر ”الزام“ به آغاز جنگ را قابل توجیه نمود. آن را یک «جبر» قلمداد نمود! تحقیقات رسمی مقامات انگلیسی اکنون این تبلیغات را به عنوان دروغ برملا ساخته است.

تونی بلیر، پس از انتشار گزارش افشاگرانه ی کمیسون تحقیق در انگلستان که شیوه ی بلیر را برای آغاز جنگ علیه عراق برملا و رسوا ساخت که بر پایه ی ارایه اطلاعات نادرست و دروغ و نیمه دروغ قرار داشت، اظهار نمود: «من با صداقت و پایبندی به اطلاعات و وجدانم» دستور آغاز جنگ را صادر نمودم.

 

پرسشی که به منظور روشن شدن وظیفه سطور کنونی پراهمیت است، این پرسش است که «سیاست و خط مشی» بلیر به طور مشخص چگونه بر اذهان مردم تاثیر می گذارد و جنگی را علیه کشور عراق توجیه می کند که تاکنون یک میلیون کشته و زخمی به جا گذاشته است و ۴ میلیون از جمعیت ٩ میلیونی عراق را آواره کرده و به ترک خانه و کاشانه خود مجبور و امکان برقراری سلطه داعش را در این کشور ایجاد نموده است؟

به منظور شناختن «چگونگی» و مکانیسم عملکرد بلیر نباید به راه دور رفت و می توان اسلوبی را مورد بررسی قرار داد که دانسته و یا ندانسته حتی نزد نیروهای ترقی خواه نیز به عواقب مشابه می انجامد.

به منظور شناخت این مکانیسم ها می توان به بررسی مقاله ای پرداخت با عنوان ”رکود اقتصادی، بیکاریِ فزاینده، و بیشتر شدن فشار بر کارگران میهن“ که در بخش ”رویدادهای هفته“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران انتشار یافته است (٣).

در این مقاله، رفیق نویسنده ی مقاله، آگاهانه و یا ناآگاهانه اسلوبی را به مورد اجرا می گذارد که در خدمت پنهان شدن هدف محس ایزدخواه است که در مصاحبه خود با ”آرمان“ دنبال می کند. ایزدخواه به خواننده القا می کند که شرایط حاکم بر اقتصاد ایران، گویا روندی قانونمند و اجتناب ناپذیر است.

 

اسلوب به کار گرفته شده در این مقاله، همان طور که نشان داده خواهد شد، اولاً، مساله های ذکر شده در عنوان مقاله را از موضع حزب توده ایران طرح نمی کند و نظر و ارزیابی رسمی حزب را توضیح نمی دهد. بلکه، ثانیاً، با ظرافت، مقاله ٣٣ سطری را به صحنه ی طرح نظرات محافل دولتی و نیمه دولتی بدل می سازد، که هدف شناخته شده ی آن، توجیه «سیاست و خط مشی» بلیرگونه است که حاکمان برای حفظ هژمونی خود به آن نیاز دارند.

در زیر نشان داده خواهد شد که رفیق نویسنده مقاله که ظاهرا همان رفیق نویسنده ی کلیه ی مقاله های کارگری در ارگان حزب توده ایران نیز است، ناخواسته، شرایط تبدیل شدن ”هژمونی حاکم که هژمونی طبقات حاکم است“ را در اذهان کارگران ایجاد می کند و یا می خواهد ایجاد کند! در سطور زیر نشان داده خواهد شد که پیامد سیاست ”روشنگرانه- تبلیغانیِ“ مقاله های کارگری که به طور پیگیر در نامه مردم دنبال و مطرح می شود و انتقاد به آن تاکنون تنها با سکوتِ رفیقِ نویسنده ناشناخته مقاله ها همراه بوده است، ناخواسته کمک به حفظ هژمونی ایدئولوژیک طبقات حاکم از کار در می آید.

 

مارکسیسم، اندیشه ی انتقادی

پیش از ادامه ی بررسی، ضروری است این نکته برجسته شود که ظاهراً برداشت شفافی از مضمون “انتقاد” نزد رفیق نویسنده مقاله های کارگری و متاسفانه در مجموع نزد برخی از رفقای مسئول حزبی وجود ندارد.

می دانیم که اندیشه مارکسیستی- توده ای یک اندیشه ی “انتقادی” است! مارکس عنوان نوشته ی پراهمیت خود را “انتقاد اقتصاد سیاسی” می نامد. انتقاد مارکسیستی که عمدتاً انتقادی به مضمون پدیده است، اسلوب شناخت پدیده را تشکیل داده، این شناخت را ممکن ساخته و راه تکاملی پدیده را از طریق قانون “نفی در نفی” دیالکتیکی می گشاید. جدل فکری نهفته در موضع انتقادی، اهرم رشد آگاهی طبقاتی را تشکیل می دهد و لذا شرکت فعال در آن، یکی از عمده ترین ویژگی سرشت اندیشه ی مارکسیستی- توده ای است.

این در حالی است که نزد برخی از رفقا، انتقادِ سازنده و با سرشتی علمی- انقلابی و در عین حال رفیقانه، به مثابه یک کمک سازنده برای مبارزه ی حزب توده ایران ارزیابی نمی شود. سکوت نویسنده و مسئول های حزبی به انتقادها که دارای ظاهری موقرانه است، نشان این ارزیابی پرسش برانگیز از سرشتِ انتقادیِ اندیشه ی مارکسیستی- توده ای است. سکوت وقارآمیز در بحث سیاسی، کمک نیست. مستدل ساختنِ درستی یک سیاست، خود گامی روشنگرانه- آموزشی است. نمی توان مبارزان را باسکوت تربیت نمود و آموزش داد، بلکه باید با توضیح نظرات و مستدل ساختن آن ها، «هستی اجتماعی» را برای زحمتکشان قابل شناخت و درک ساخت. در غیراین صورت، سکوت سکوتی برتری جویانه از کار در می آید.

پیامد سکوت برتری جویانه به انتقادها در همین مقاله دیده می شود، و در سطور زیر نشان داده خواهد شد. پیامد اسلوب غیرمارکسیستی- غیرتوده ایِ به کارگرفته شده در مقاله، آن طور که مارکس در ”کاپتال“ نشان می دهد، شرایط «شیئ شدن و یا کالایی شدن روابط اجتماعی» را به وجود می آورد که گویا مستقل از اراده ی انسان ها عمل می کند و گویا قابل تغییر نیست. بدین ترتیب، شناخت و درکِ «روابط اجتماعی» ناممکن گشته و از این طریق این برداشت در ذهن ایجاد می شود که گویا «گذار از این روابط، ناممکن است» (زپمان، همانجا).

 

همان طور که دیده می شود، ما با مساله «شییء و کالایی شدن روابط اجتماعی» سروکار داریم که مارکس در ”کاپیتال“ در ارتباط با توضیح ”کالا“ به آن می پردازد و آن را به مثابه «یک مشخصه از خصلت کالا» نشان می دهد. در مقاله ای به طور مجزا و به طور مشخص به «روابط اجتماعی شیئ شده» پرداخته خواهد شد. در این سطور تنها اشاره به این نکته پراهمیت است که مارکس نشان می دهد که با شیئ شدن این روابط، آن ها «برای انسان موجودات به ظاهر مستقلی به نظر می رسند» (لئو کفلر، تاریخ و دیالکتیک، ص ٧۵).

ما خواهیم دید که اسلوب به کار گرفته شده توسط رفیق نویسنده ی مقاله کارگری در نامه مردم، آگاهانه و یا ناآگاهانه، این کوشش از کار در می آید که شرایط حاکم را از زبان و منظر و دیدگاه حاکمان برای کارگر ایرانی توضیح دهد، در حالی که جای موضع رسمی حزب توده ایران خالی است! رفیق نویسنده ی مقاله انگار می خواهد سناریوی مورد نظر حاکمان را به زحمتکشان القا کرده و با القای آن بگوید که کاری از شما ساخته نیست! زیرا ”الزامات جهانی“ (که همان ”مشی الهی“ قدیمی است)  چنین حکم می کند! پس ”با آرامش سر به بالین بگذارید“! مطلب را بشکافیم.

 

اول- فاکت هایی از مقاله

١- عنوان مقاله، ”رکود اقتصادی، بیکاریِ فزاینده، و بیشتر شدنِ فشارها بر کارگران میهن“ است. این عنوان از متن مصاحبه ی محسن ایزدخواه استخراج شده است. «رکود اقتصادی» و «بیکاری فزاینده» دو نکته ای است که با همین بیان توسط محسن ایزدخواه به کار برده شده است. «بیشتر شدن فشارها بر کارگران»، که بخش پایانی عنوان مقاله را تشکیل می دهد، مضمونی است که ایزدخواه مطرح می سازد. او، همان طور که در بخش سوم نشان داده خواهد شد، این تشدید فشار را توجیه کرده و اجتناب ناپذیر قلمداد می سازد. به سخنی دیگر، تشدید استثمار کارگران را وضعی ”الزامی“ و ناشی از شرایط گریزناپذیرِ حاکم عنوان می کند! تشدید استثمار را یک «جبر» اجتناب ناپذیر می نماید!

٢- رفیقِ نویسنده ی مقاله نامه مردم، محسن ایزدخواه را به مثابه فردی معرفی می کند که باید «به دلیل نزدیکی ایزدخواه با محفل های کارگریِ دولت [بخوان حاکمیت] ساخته، …» از پذیرش نظر او برحذر بود و به خاطر داشت که «جواب هایی از گونه ای دیگر نباید از او انتظار داشت»!  اما این رفیق نویسنده ی مقاله که توده ای ها حتی نام مستعاری از او نمی شناسند، توضیحی در این باره نمی دهد که پس چرا باید با نقل طولانی نظر چنین فردی که قابل اعتماد نیست، خواننده نشریه مرکزی حزب توده ایران با آن دست بگریبان گردد؟ راستی چرا باید این پاسخ های نادرست و ناروا و ضد مواضع رسمی حزب توده ایران در مقاله ی در نامه مردم انتشار یابد؟! (۴)

به این نکته بازمی گردیم، اما همین جا اشاره و برجسته شود که رفیق نویسنده ی مقاله ی نامه مردم «جواب های» ایزدخوه را در ٢۴ سطر از مقاله ی ٣٣ سطری خود مطرح می سازد؟ آن هم هنگامی که ”سنگ ها را بسته است“!

 

پیش از آن که ساختار و مضمون مقاله را مورد پژوهش قرار دهیم، باید به این نکته اشاره شود که رفیق نویسنده ی مقاله کلمه ای در اطراف مواضع حزب توده ایران در باره ی نکته های طرح شده در عنوان مقاله مطرح نمی سازد. کارگر جوانی ایرانی که برای اولین بار نامه مردم را به دست گرفته باشد، نمی داند که حزب توده ایران با چه استدلالی علیه ”اقتصاد سیاسی“ دیکته شده توسط ارگان های امپریالیستی موضع گرفته است. نمی داند که حزیش بیکاری فزاینده را پیامد این سیاست ضد کارگری- ضد مردمی و ضد ملی ارزیابی کرده است. کارگر جوان، که توسط رفیق نویسنده ی مقاله از آشنا شدن با سیاست حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در این مقاله محروم شده است، برای اولین بار، در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، با بیان محسن ایزدخواه روبرو می شود که همان طور که نشان خواهیم داد، و رفیق نویسنده مقاله نیز به آن اعتراف دارد، خواننده «با جواب های کلیشه ای ایزد خواه» سیرآب می شود که به قول این رفیق، لااقل از این به اصطلاح حُسن برخوردار است که «در هر صورت، از وضعیت کارگران و نارضایتی های آنان رونمایی کرده است»!

آری، رفیق نویسنده مقاله نامه مردم که موضع مبارزه جویانه خط مشی انقلابی حزب توده ایران را در مقاله ی خود مسکوت می گذارد، با سرور واژه ی ادیبانه ی «رونمایی» را برای نظر ایزدخواه به کارمی گیرد! خوشحالی و خشنودی رفیق نویسنده مقاله در آن اوجی است که او این افشاگری ناخواسته را توسط محسن ایزدخواه «رونما» شدن می نامد! گویا حجاب اسلامی از عروس است که برداشته شده و «رونمایی» تحقق یافته است!

آیا نباید کارگران میهن مان که زیر تشدید استثمار ناشی از سیاست اقتصادی نولیبرال، لـه و مچاله می شوند، پشت شان خونین است و با اعتصاب ۶٢ روزه جان بازی می کنند، برای تلطیف ادبی «رونمایی» با ”آرامش سر به بالین بگذارند“؟!

نه تنها عنوان مقاله از متن مصاحبه محسن ایزدخواه استخراج شده است، نه تنها نبرد دردناک طبقاتی جاری در جامعه با واژه های ادبی تلطیف می شود، بلکه، همان طور که نشان داده خواهد شد، استدلال های حاکمان نیز به جایگزین ناشایست و زشت برای «سیاست و خط مشی انقلابی» حزب توده ایران تبدیل شده است. جایگزین ناشیست و زشتِ «سیاست و خط مشی» که بوی بلیرگونه آن حتی از کاغذ و مرکب بی گناه نیز قابل استشمام است!

 

دوم- ساختار مقاله

ساختار مقاله اسفبار است! توهینی است به فرهنگ سرشار و شکوهمند و مبارزه جوی حزب توده ایران! ضدِ منطقی است که زنده یاد احسان طبری در شعرش مطرح و برجسته می سازد: «از آغاز رَه، عزم سفر را جزم باید کرد»!

همان طور که اشاره شد، نه تنها کلمه ای از نظر و موضع خط مشی انقلابی حزب توده ایران در مقاله رفیق نویسنده تجلی نمی یابد، بلکه مقاله، دارای ساختاری مفلوک و الکن است که اجباراً باید با عذرخواهی از خواننده همراه باشد. مگر رفیق نویسنده ی مقاله با اشاره به سرشت سخنان «کلیشه ای ایزدخواه»، که رفیق نویسنده ی مقاله بدون هر نیازی به ذهن خواننده می نشاند، از خواننده عذرخواهی نمی کند؟!

پاسخ «کلیشه ای ایزدخواه»، همانند پاسخ تونی بلیر، «سیاست و خط مشی» مشخصی را دنبال می کند و می گوید ”من با تمام دانش و اعتقادم چنین نظر می دهم و جنگ عراق را به پا می کنم“! به مضمون این خط مشی بازمی گردیم، این جا صحبت از ساختار مقاله ی کارگری در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران است که وظیفه آن، انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر ایران می بوده!

۱- همان طور که اشاره شد، از ٣٣ سطر مقاله، رفیق نویسنده ی مقاله کارگری در نامه مردم ٢٠ (بیست!) سطر آن را به طور مشخص به ارایه سخنان محسن ایزدخواه تخصیص می دهد! شش سطر دیگر، مقدمه مقاله است که در آن از «نشریه آرمان، ۶ مرداد ماه ١٣٩۵» نقل می شود و بخشی از آن تکرار نکته های عنوان مقاله ی ”آرمان“ است که رفیق نویسنده مقاله نامه مردم آن ها را یک به یک به مثابه ی عنوان مقاله خود انتخاب، و آن ها را باری دیگر به مقدمه مقاله خود نیز منتقل ساخته است. بدین ترتیب، رفیق نویسنده ی مقاله کارگری در نامه مردم، هفـت سطر، تکرار می شود، تنها ٧ سطر را برای نتیجه گیری از صغرا و کبراهای خود در اختیار دارد! خیال می کنید در این هفت سطر، کدام شق القمر اتفاق افتاده است؟ «جواب های کلیشه ای» و «رونمایی کردن از نارضایتی های کارگران»، و ذکر آن که ایزدخواه «کوشش می کند از این رهگذر سیاست های دولت کنونی به چالش کشیده نشوند»، اوج شق القمر این رفیق برای افشاگری است!

 

در نتیجه گیری پایانی در مقاله، که نه تنها بنا به مکان آن، باید جایگاه توصیف قله نبرد مبارزه جویانه طبقه کارگر باشد و به طور طبیعی باید در این مکان تبلیغات حزب توسط رفیق نویسنده ی مقاله بازتاب بیابد، بلکه همچنین باید مکان تشریح و مستدل ساختن موضع حزب توده ایران باشد!؟ نه تنها به هیچ یک از این باید ها توجه نمی شود، بلکه این مکان عمده در مقاله، به این صورت توسط رفیق نویسنده ی مقاله کارگری مورد بهره گیری قرار می گیرد، که می کوشد وخامت و تعمیق نبرد طبقاتی در جامعه را با جمله ی معلولِ «همچنان دست و پنجه نرم کردن» زحمتکشان با شرایط، تلطیف، و آن را یک زورآزمایی ورزش گونه توصیف کند!

اشاره به نبرد دموکراتیک و سیاسی- طبقاتی طبقه کارگر میهن ما علیه تشدید استثمار و زورگویی و حق کشی، گویا صحنه زورخانه ی کشتی گیران است! او این نبرد دردناک و خونین را تنها با جمله «همچنان دست و پنجه نرم کردن» زحمتکشان توصیف می کند! ما باری دیگر با یک تلطیف ادبی از واقعیت هستی اجتماعی در ایران جمهوری اسلامی روبرو هستیم که واقعیتی علیه حرمت انسان زحمتکش است. زحمتکشی که برای دریافت دستمزد عقب افتاده ی خود باید ۶٢ اعتصاب غدا بکند و در سی و پنجمین سالگرد مرگ قهرمانانه “بابی سندر”، به قول شعر زنده یاد شاعر توده ای سیاوش کسرائی با عنوان “شهادت شمع”، تا مرز «قطره قطره مردن» برزمد!

آیا نمی توان به آسانی چگونگی «گم شدن» درد پشت خونین و جان به لب رسیده را در شیوه ی بلیرگونه، در «سیاست و خط مشی» بلیرگونه باز شناخت و دریافت!

البته از بیان ادیبانه نبرد طبقاتی به این مفهوم نباید گله مند بود، زیرا به گفته زنده یاد احسان طبری در همان شعر ”نوش باد به رزمندگان“، «اندک اندک پهلوان گشتن» را نباید فراموش نمود! اما در عین حال نباید فراموش نمود که مبادا این رفیق نویسنده ی مقاله های کارگری داماد و یا عروس توبی بلیر باشد! با بوی مضمون چنین خویشاوندی نظری- ایدئولوژیک و اسلوب عملکردی، در سطور بعدی بیش تر آشنا خواهیم شد!

٢- رفیق نویسنده ی مقاله ی کارگری با هشیاری و به درستی «کلیشه ای بودن» پاسخ های ایزدخواه را برجسته می سازد. لذا قابل درک است که بازنویسی سخنان ایزدخواه با دو انگشت در این سطور، تنها تحمل درد انگشتان و تحمل رنج بدنی نیست. نگارنده همیشه مطلبی را که مورد نقد قرار می دهد، بازنویسی می کند تا ضمن نوشتن، عمیق تر به کُنه مضمون آن دست یابد. این یکی از آموزش ها از کتاب پر ارج ”تاریخ و دیالکتیک“، اثر لئو کفلر، مارکسیست اتریشی- آلمانیِ لهستانی تبار است که چهار سال برای بازگرداندن آن به فارسی صرف نمودم (۵). برای درک دیالکتیک مشخصِ هر پدیده، باید مضمون آن را جستجو نمود. (۶)

زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها جستجوی مضمون را بارها برجسته می سازد و ضروری می داند، زیرا «محتوا و مضمون است که ماهیت می سازد» (ا ط، با پچپچهء پاییز، دیباچه). او همچنین در ”سراینده گوید“ در ”از میان ریگ ها و الماس ها“، شعرها را «ترانه خوابگون»ی می نامد که برای «دریافتن مضمون آن» باید از ظاهرامر آن گذر کرد. او این گذر را در ارتباط با مجموعه ی شعر خود، گذر از «همنوایی واژه ها و شگفتی پندارها» می نامد تا به مضمونِ «ماورای واژه ها گام گذارد». در مقدمه ی کتاب ”حماسه ی نبرد انسان، دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری“، نگارنده این نکته را به طور وسیع مورد بررسی قرار داده و منتقل کرده است (۷).

این سیر اندیشه در سطور پیش که غیرضرور می ماند و می تواند نوشتار را باری دیگر «مثنوی»گونه سازد و ابرازنظرکننده گرامی ”محسن“ را بر آن دارد، دست به انتقاد بزند (۸)، از این رو ضروری نبود که بنا دارم در بخش توضیح ساختار مقاله ی رفیق نویسنده نامه مردم، مضمون «سیاست و خط مشی» بلیرگونه او را توضیح دهم.

در بخش مربوط به بررسی مضمون مقاله رفیق نویسنده کارگری به این نکته پرداخته خواهد شد. سیر اندیشه از این رو ضروری بود تا نشان داده شود که ساختار مقاله از آغاز آن، راهی را برای درک مضمون نمی گشاید!

علت این امر آن است که عنوان مقاله را می توان از ادبیات دشمن طبقاتی و یا مخالف اقتباس نمود، اما در یک مقاله روشنگرانه- افشاگرانه و تبلیغاتی تنها آن هنگام می توان چنین نمود، که همزمان مضمون مورد نظر او را با ادبیات خود افشا نمود. این طرح باید با کلماتی عملی گردد که فاصله مضمونی نظر دشمن طبقاتی یا مخالف را با نظر خود برجسته سازد. فاصله ای که همزمان نقش افشاگرانه داشته باشد. آن وقت عذرخواهی از خواننده غیرضروری است!

هدف مقاله ٣٣ سطری در نشریه ی ارگان مرکزی حزب، بررسیِ علمی مصاحبه ی ایزدخواه نیست که در آن نقل قول های چند سطری از او به خواننده تحمیل شود و برای غذر خواهی تنها به «کلیسه ای بودن» آن ها اشاره گردد! کوچک ترین کوشش علمی و یا کوششی جدی به منظور افشاگری از مضمون مصاحبه ی در مقاله در نامه مردم وجود ندارد!

لذا می توان ساختار مقاله را اگر می بایست ساختاری آگاهانه ارزیابی نمود، درست ساختاری ارزیابی کرد که تونی بلیر با عملکرد خود به منظور تحمیق توده ها پیشنهاد و توصیه می کند و رفیق نویسنده مقاله ی کارگری در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران مانند یک شاگرد مطیع از آن پیروی می کند: از زبان به اصطلاح ”مردم“ (دروغگویی دخیر سفیر کویت!)، سیاست خود را مطرح ساختن و سخنان و شکل ارایه آن را آن چنان سازمان دادن که به مثابه ”الزام“ برای اجرای سیاست خود قابل پذیرش باشد!

به منظور شناخت بیش تر ساختار چنین سناریوهای افشا شده می توان به مقاله های نشریات شناخته شده از قبیل ”لوموند دیپلوماتیک“، ”اشپیگل“ و از این قبیل مراجعه نمود که این اسلوب تبلیغات سرمایه داری را به کار می گیرد. ”راه توده“ به راحتی از این رو ترجمه های نشریه آلمانی ”اشپیگل“ را (که یک عضو سازمان فرماسونری ترجمه می کند) بدون موضع انتقادی منتشر می سازد، زیرا می داند که انتشار آن ها نه تنها برای نظام سرمایه داری بی خطر است، بلکه اهرم انتقال ایدئولوژی حاکم را تشکیل می دهد.

افشا شدن زنی که سناریوی به کارگیری سلاح شیمیایی توسط صدام حسین را در تلویزیون ارایه داد و هم افشای «کلیشه ای بودن» اظهارات ایزدخواه توسط رفیق نویسنده مقاله نامه مردم که به عنوان عذرخواهی از خواننده مطرح سازد، انطباق ساختار مقاله نامه مردم را با سناریوی پیش گفته قابل شناخت می سازد. امری که تکرار آن در مطبوعات حزب توده ایران مجاز نیست!

 

سوم- مضمون مقاله

اشاره شد که در مقاله ی منتشر شده در نامه مردم کلمه ای در توضیح مواضع خط مشی انقلابی حزب توده ایران که علل واقعی «رکود اقتصادی» و «بیکاری فزاینده» و … که در مقاله مطرح شده است، یافت نمی شود. فاجعه اما به این نکته پایان نمی یابد، بلکه تازه آغاز می شود. همان طور که رفیق نویسنده مقاله اذعان دارد، مضمون بیانات محس ایزدخواه «کلیشه ای» است، خود افشا گرانه (و نه «رونما»کننده) است و در خدمت توجیه «سیاست های دولت کنونی» است! فاجعه هنوز در انتقال و تکرار سخنانِ «کلیشه ای» ایزدخواه برای کارگران جوان در نشریه مرکزی حزب توده ایران پایان نمی یابد. پایان نمی یابد، حتی هنگامی که خاطرنشان شود که رفیق نویسنده ی مقاله شخصاً ”سنگ را بسته“ است و کلمه ای از موضع حزب توده ایران را مطرح نمی سازد! فاجعه بیش از این است!

فاجعه این است که رفیق نویسنده ی مقاله ی کارگری در نشریه مرکزی حزب توده ایران، که برخلاف تونی بلیر لابد سناریویی را به مورد اجرا نمی گذارد، اسلوبی را به کار می گیرد که سند تصویب شده ی نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را «سیاست و خط مشی» تونی بلیر می نامد و آن را افشا می کند!

– تونی بلیر، سیاست خود را با دروغ و نیمه حقیقت ها از زبان ”مردم“ و با ادبیات خاص خود مطرح و توجیه می کند؛

– تونی بلیر، از درون ترفند توجیه آمیز سیاست ضد مردمی خود، ”الزام“ به جنگ علیه عراق را به مثابه ی یک «جبر» طرح و به مردم می قبولاند؛

– تونی بلیر و همراهانش، آن طور که این روزها مساله ی روز است، می کوشند با انواع ترفندها و بازی های اداری، انتخاب ”کُربی“ را که تحت تاثیر چنین تضاد اجتماعی در انگلستان تحقق یافته که پیامد سیاست خانمان برانداز بلیر و شرکایش است و در یک لحظه تاریخی به وقوع پیوسته و پیروز شده است را خنثی سازند و او را از ریاست حزب کارگر انگلستان خلع و حذف کنند. این مورد آخر در بحث کنونی ما در ارتباط با مقاله ی رفیق نویسنده نامه مردم موضوعیت ندارد، اما ببینیم در دو نکته آغاز، که برای رفیق نویسنده مقاله تنها «نکته هایی جالب» را تشکیل می دهد که به کمک آن، انتشار مقاله ی پرسش برانگیز را در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران توجیه می کند، وضع از چه قرار است! تا چه حد «نکته هایی جالب» در تناسب با شرایط نبرد دردناک و تعمیق یافته طبقاتی در ایران جمهوری اسلامی قرار دارد؟ آیا این «نکته هایی جالب» قادر به انتقال آگاهی طبقاتی به درون لایه های زحمتکشان است؟ آیا این «نکته هایی جالب» پاسخگوی عمل به وظیفه ی دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران است؟ اگر نیست، با چه هدفی مطرح می شود؟

١- ارتجاع حاکم با زبان محسن ایزدخواه سیاست طبقات حاکم را طرح و «توجیه» می کند:

ببینیم مساله «رکودِ اقتصادی» با چه ترفندی برای توده ها توجیه پذیر می گردد. ایزدخواه، همانند یک استاد اقتصاد دانشگاهی می آموزاند که «در شرایط رکودِ اقتصادی» که گویا ”بلیه ای آسمانی“ است و نه پیامد سیاست اقتصادی حاکم، «فعالیت های اقتصادی به سمت کند شدن میل پیدا می کند»! (تکیه از ف ع) بدین ترتیب گویا ما با یک روند «جبری» رو برو هستیم. در پس این «جبرِ» ناشی از ”مشیت الهی“ در دوران فئودالیسم، و ناشی از ”الزامات جهانی سازی“ در دوران کنونی، پرسش در باره ی علل پدیده «گم می شود» (اط).

– علت علّیِ بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران و تعمیق روزافزون آن برای کارگر جوان اصلاً مطرح نمی شود!

– علت تحمیل سلطه ی رژیم دیکتاتوری که برای تحمیل اقتصاد سیاسی امپریالیستی اِعمال می شود، به سادگی «گم می شود»!

– علت علّیِ «تعطیلی بیش از ٧٠ درصد کارخانه ها»، «از بین رفتن امکان سرمایه گذاری»، «تحت تاثیر قرار گرفتن اشتغال» و تبدیل شدن «بیکاری [که] به یکی از مهم ترین دغدغه های جامعه» تبدیل شده است و ایزدخواه از موضع و جایگاه گویا ”بی طرف“ و با برشمردن اصولِ “علم” اقتصاد بورزوازی مطرح می کند و رفیق نویسنده ی مقاله ی نامه مردم آن را یک به یک به کارگر جوان ایرانی در نشریه ی مرکزی حزب طبقه کارگر منتقل می سازد، همان طور که گفته شد، برای کارگر جوان اصلاً مطرح نمی شود، چه برسد به آن که او در این توضیحات با پاسخ مارکسیستی- توده ای که مضمون ”اقتصاد سیاسی“ حاکم را بر ملا می سازد آشنا شود!

 

نپنداریم که نگارنده تنها دل نگران کارگران جوان است. هنگامی که این نوع ”استدلال“ ژورنالیستی به طور مداوم به خورد مردم داده شود، نه تنها افراد ساده که ارتجاع آن ها را ”عوام الناس“ می نامد، به گمراهی دچار می شوند. بلکه نیروهای ترقی خواه نیز پس از بمباران کافی، مغزشویی می شوند و در چاله می افتند! مگر رفقای صادق توده ای که در چاله ”راه توده“ افتاده اند و مداوم به اصطلاح تحلیل های آن را بدون هر پرسش در باره ی علل علًی پدیده هایی که “راه توده” توصیف می کند، پذیرا هستند،  در وضع دیگر و بهتری قرار دارند؟

نگارنده دو مقاله اقتصادی این جریان را که خود را یک نشریه ی توده ای قلمداد می کند، چاپ کرده است، تا درست همین شیوه «توجیه»پذیر ساختن اقتصاد سیاسی ارتجاع را توسط راه توده نشان دهد. عنوان این دو مقاله چنین اند: ”چرا نمی توانند جلوی انحطاط اقتصادی ایران را بگیرند“ (لابد هنوز نسخه پیشنهادی ”راه توده“ به دستشان نرسیده است!) و ”اقتصاد بازار آزاد آئین مذهبی غیرقابل تجدید نظر نیست“. تصور نشود وضع نزد ”عدالت“ و ”مهر“ بهتر است. ”کو اما فرصت“ برای پرداختن به آن ها!

البته می توان «سیاست و خط مشی» بلیرگونه را به منظور «توجیه»پذیر ساختن هدف ارتجاع حاکم و رژیم دیکتاتوری نظام سرمایه داری و دولت آقای روحانی به کمک سخنان ایزدخواه بیش تر از آن چه انجام شد، شکافت، اما برای جلوگیری از طول کلام، به توضیح ترفند دوم می پردازیم.

 

۲- توجیه «جبر» از طریق کالایی کردن واقعیت

نقل قولی که در آغاز از مارکسیست آلمانی طرح شد، در را به روی بحثی بزرگ و پراهمیتی در اندیشه مارکسیستی- توده ای می گشاید. زپمان به نقل از ”کاپیتال“ مارکس این نکته را برجسته می سازد که اهرم طبقات حاکم برای برقراری هژمونی ایدئولوژی خود بر جامعه، از درون «عملکرد روزانه» استخراج و به کار گرفته می شود. مارکس آن را تبدیل کردن پدیده های زندگی روزمره به  کالا، به سخنی دیگر، پوشاندن «سرشت کالایی» به روابط اجتماعی حاکم می نامد. به این منظور طبقات حاکم می کوشند با تبلیغات و عملکرد روزانه ی خود، سرشت طبقاتی بودن «سیاست و خط مشی» خود را در پس سرشت «جبری» کویا ناشی از این روابط از این طریق پنهان سازند، که این روابط را نه به مثابه ی پیامد یک سیاست طبقاتی، بلکه به عنوان پیامد پدیده هایی بنمایند که گویا «کالای ناشی از عملکرد» هستند!

«میل پیدا کردن فعالیت های اقتصادی به سمت کند شدن» که ایزدخواه ادبیات آن را از کتاب های اقتصاد بورژوازی در مصاحبه خود نقل می کند، یا انتخاب عنوان ”اقتصاد بازار آزاد آئین مذهبی غیرقابل تجدید نظر نیست“ برای مقاله ی ”راه توده“، کوششی نمونه وار است برای ایجاد «سرشت کالایی» برای سیاست طبقاتی حاکمان! واژی «میل پیدا کردن» و یا «آئین مذهبی نبودن»، که در ظاهر متضاد می ماند، تغییری در هدف پنهان ساختن پدیده نمی دهد (به طور جداگانه این نکته نشان داده خواهد شد!). اصطلاح ”جنگ شیعه و سنی“ که در هیچ بیانی در تبلیغات امپریالیستی برای نمونه در وقایع در عراق فراموش نمی شود نیز چیزی نیست، جز شیئ و کالایی کردن سیاست ”تقسیم کردن و حکومت کردنِ“ استعمارگرانه- امپریالیستی! هدف کالایی کردن روابط اجتماعی موجب می شود که نویسنده ی مقاله ”راه توده“ نیز عنوان مقاله را نه از ادبیات طبقاتی علیه نظام سرمایه داری، بلکه ”مذهبی“گونه انتخاب کند و همانند مبلغان امپریالیستی به اندیشه “جنگ مذهبی” به مثابه علت علًی بحران اقتصادی- اجتماعی دامن بزند!

 

خواننده ی علاقمند می تواند با مراجعه به آدرس ذکر شده ی در زیرنویس، مقاله رفیق نویسنده نامه مردم را مطالعه کرده و در آن با نمونه های بیش تر از این کوشش آشنا شود. در این سطور تنها به این نکته اشاره شود که همه پرسش هایی که رفیق نویسنده مقاله ی نامه مردم از مصاحبه ایزدخواه مطرح می سازد، تنها از طریق «جواب های کلیشه ای» پاسخ داده نمی شوند. بلکه برای پاسخ، «کلیشه ای» به خدمت گرفته می شود، که مارکس آن را اسلوب تبدیل نمودن «روابط اجتماعی» به پدیده ی «جبری»  می نامد که گویا ناشی از شرایط ”الزامی“ و نه تصمیم حاکمان نظام و دولت آن در ایران جمهوری اسلامی است.

بدون چنین شناخت مارکسیستی از شیوه ی عملکرد ارتجاع، نقل نمونه های «پرداخت نشدن حق بیمه کارگران از سوی کارفرما، حداقل دستمزد، توان کارفرمایان در پرداختن [دستمزهای] بالاتر …» و غیره، به عنوان ایجاد کردن آگاهانه ی فضا و مضمونی شناخته و درک نمی شود که ارتجاع حاکم به آن، به منظور طرح «سیاست و خط مشی» بلیرگونه نیاز دارد!

ترفندی که ناآگاهانه توسط رفیق نویسنده مقاله نامه مردم، با بیست سطر نقل قول مستقیم از فردی که سیاستِ حاکمان را توجیه می کند، به ارگان مرکزی حزب راه یافته است.

آیا برای رفیق نویسنده ی مقاله قابل درک است که مقاله او در خدمت کدام هدف قرار گرفته است؟ آیا او می تواند در ذهن خود این نکته را به ثمر برساند که برای شناساندن سرشت طبقاتی نظرهای محسن ایزدخواه، تنها اعلام این که پاسخ ها «جواب های کلیشه ای» اند، کافی نیست؟! وظیفه نشریه مرکزی حزب توده ایران در هر مقاله ای، نشان دادن مضمون پدیده است.

 

بی توجهی پیگیر به انتقادها به نظر و اسلوب به کار گرفته شده توسط رفیق نویسنده ی مقاله های کارگری در نامه مردم، چه هنگامی که از طریق نامه انجام می شود و بی جواب می ماند، چه آن هنگام که به طور علنی طرح می گردد، و بی پاسخ می ماند (که باید امیدوار بود که سرنوشت این مقاله نباشد)، پرسش برانگیز است!

بی پاسخ گذاردن انتقادها توسط رفیق نویسنده ی مقاله های کارگری در نامه مردم تنها به او محدود نیست. ”مهر“ و ”عدالت“ و ”راه توده“ و دیگران نیز همین شیوه را دنبال می کنند؟ آیا آنانی که روزانه این تارنگاشت ها را دنبال می کنند، مقاله و یا نوشتار مشخصی در باره ی پاسخ و بررسی از انتقادهای انجام شده به نظرات آن ها سراغ دارند؟

علاوه بر آن چه بیان شد، ضرورت بازانتشار نشریه دنیا، ارگان تئوریک- سیاسی حزب توده ایران انکار ناپذیر است. بدون تردید جنبش توده ای بدون کار مشخص و منظم نظری- تئوریک با خطر عدول از اندیشه مارکسیستی- توده ای روبروست. در طول زمان این خطر با حذف اندیشه مارکس، انگلس، لنین و دانشمندان و اندیشمندان توده ای در نظرات حزب توده ایران همراه خواهد بود که هدف اصلی از نابود و زجرکش کردن رهبران حزب طبقه کارگر توسط ارتجاع بوده است که ۲۸ مین سالگرد آن را می گذرانیم!

اگر رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، میلی به پاسخ به نامه ها ندارد و رابطه تلفنی را نمی پذیرد، آیا ارگان و مرجعی دیگر در حزب توده ایران وجود دارد که بتوان با آن در باره مساله های عمده ی طرح شده به تبادل نظر پرداخت؟ آیا امکان برگزاری جلسه و سمینارهای علمی در باره مساله های مطرح وجود دارد؟ اگر همه ی این امکان ها صلاح نیست به کار گرفته شود، نمی توان یک ”زنگ انوشیروانی“ را نصب کرد تا نشانی از امکان ”دادخواهی“ به نمایش گذاشته شود، تا لااقل کسی به این فکر نیفتد که بی پاسخی را ناشی از ”اجرای سناریویی“ ارزیابی کند که در «اندیشکده ای» تنظیم شده است؟!

١- مقاله ی شماره ۵۰، مرداد ٩۵ با عنوان ”آگاهی کاذب“، اهرم تبلیغات طبقات حاکم، چرا لوس آنجلس نشینی به یاد حزب توده ایران افتاده است! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857  و مقاله شماره ۵٣ شهریور ٩۵ با عنوان دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی – پیامدهای سیاسی آن! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2864

٢- ورنر زپمان، چگونه انسان را به رعیت- شهروند دست بسته بدل می سازند“، جهان جوان، ١۵ جون ٢٠١۶

٣- نامه مردم شماره ١٠٠۵، ١٨ مرداد ١٣٩۵ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3257-2016-08-09

۴- در بحث شایسته ی توجهی که در ارتباط با مقاله ی آگاهی کاذب … در توده ای ها جریان است (نگاه شود به زیرنویس ۱)، بی تردید هشدار “کاوه” نسبت به خطر تکرار فاجعه های «عبارس شهریاری ها یا مهدی پرتوی ها»، هشداری به جا و مورد تائید کامل است. انتقاد رفیق عزیز سیامک به شیوه ی نگرش “کاوه”، که همانندِ نگرش “رزمین مهرگان” و “مهرداد اخگر” نیز است، متوجه این سویه ی از نگرش انتقادی “کاوه” نمی شود. انتقاد برمی گردد به سرشت “مکانیکی”ای که در این نگرش وجود دارد. در شیوه “کاوه”، جنبه ی “مکانیکی” و “امنیتی- جنایی” پدیده مطلق می گردد. جنبه ی برخورد سیاسی به پدیده بکلی گم و حذف می شود.

سرشت مکانیکی نگرش “کاوه” در این پدیده تظاهر می کند و قابل شناخت می شود که او مورد عباس شهریاری و یا مهدی پرتویی را یک به یک و به طور مکانیکی، همانند مورد “راه توده” می نماید. این در حالی است که دو مورد نخست تا تحقق یافتن فاجعه، نشناخته باقی ماندند. در حالی که در مورد اخیر وضع چنین نیست.

تردیدی نیست که بسیاری پرسش های امنیتی را باید “راه توده” پاسخ دهد که تنها به “راه توده” محدود نمی شود. پراهمیت تر اما پاسخ این جریان وجریان های مشابه به انتقادهای سیاسی- نظری نیز است که واکنش آن ها به آن، تنها در «سکوتی موقرانه» خلاصه می شود.

“کور” بودن نگرش و شیوه ی “کاوه” به مضمون سیاسیِ نظرات “راه توده” و دیگران، این امکان را از او و امثال او با چنین نگرش مکانیکی سلب می کند، بتوانند، خطرِ در جریان انحراف از خط مشی انقلابی حزب توده ایران را در نظرات “راه توده” بازشناسد و بربشمردند. نه “کاوه” و نه “رزمین” و نه “اخگر” تاکنون یک بررسی سیاسی از مواضع “راه توده” ارایه نداده اند. “کاوه” به پرسش این باره ی مستقیم نگارنده از طریق ایمیل که خود گشوده بود، همان قدر پاسخ نداد، که “رزمین مهرگان” نیز پاسخ نداد. از این رو تعجب برانگیز نیست، که او ازجمله نتواند خطر ناشی از شیوه ی نگارش رفیق نویسنده ی مقاله پیش گفته در نامه مردم را تشخیص دهد. به طور مجزا به این نکته پرداخته خواهد شد.

۵- کتاب “تاریخ و دیالکتیک” به صورت پ د اف در توده ای ها انتشار یافته است. تدارک انتشار کتاب دیده می شود.

۶- رفیقی جویای خاطره های نگارنده شده است. در ارتباط با ترجمه کتاب ”تاریخ و دیالکتیک“ اثر لئو کفلر، این خاطره به ذهن آمد که پس از پایان ترجمه ی کتاب، آن روزها که نگارنده هنوز از حق ویژه ی دیدار با رفیق عزیز علی خاوری برخوردار بود، خبر ترجمه را به اطلاع این رفیق رساند. رفیق خاوری با خشنودی پاسخ دادند که در هنگام نیاز، با من تماس گرفته خواهد شد. تاکنون تماسی در این زمینه بر قرار نشده است.

خاطره ی دیگر برمی گردد به آموخته ها از رفیق زنده یاد منوچهر بهزادی که همیشه تشویق به نوشتن می کرد. اولین ”چند سطری“ای که من نوشتم و بعد از ویرایش این رفیق در ”جوانان دموکرات“ انتشار یافت، بازمی گردد به پیروزی انقلاب آنگولا و دفع حمله ی سفید پوستان نژادپرست افریقای جنوبی به این کشور. در آن نوشتار اشاره شده بود که نبیره های برده های افریقایی، از کوبای انقلابی به افریقا بازگشتند و دشمن نژادپرست سفید پوست را با شکست روبرو ساختند! با این شکستِ سلطه نژاد پرستان سفید پوست برتری جو در انگولا، پایان سیطره ی آن ها در افریقای جنوبی نیز رقم خورد.

۷- حماسه ی نبرد انسان، دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری به صورت پ د اف در توده ای ها و همچنین کتاب انتشار یافته ISBN 578-91-88005-20-5

۸- نگاه شود به ابرازنظر محسن نسبت به مقاله ی آگاهی کاذب… محسن از طولانی بودن مقاله ناراضی است و آن را «مثنوی …» می نامد.

۲ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی – پیامدهای سیاسی آن!

۶٫ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۴ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۵٣ (۵ شهریور)

واژی راهنما: تئوریک. سیاسی

وحدت منافع طبقه ی کارگر و لایه های بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست و ضد امپریالیست در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به مثابه وضع ”خاص“ی در روند مشخص و تاریخی. بازتاب همزمان ایدئولوژی و منافع طبقاتی در نبرد برای دمکراسی، عدالت اجتماعی و حفظ منافع ملی. چگونگی انعکاس هستی اجتماعی در آگاهی. رابطه میان آگاه بودن و آگاه نبودن در باره ی علت واقعی پدیده ها. موضع رفیق عزیز خاوری در مصاحبه با ”جهان جوان“ مبتنی است بر اندیشه مارکسیستی- توده ای.

 

وظیفه ی سطور کنونی شکافتن و شفاف سازی تئوریکِ دیالکتیکِ مشخصِ ”منافع طبقاتی و ایدئولوژی“ است که می تواند کمک باشد برای درک مشخص تاثیر متقابل میان مناسبات عینی در شیوه ی تولید مرحله تاریخی و برداشت ذهنی انسان از آن ها. بحثی که در ارتباط قرار دارد با رابطه ”عین و ذهن“. به سخنی دیگر، در ارتباط قرار دارد با درک روند پرتضاد و بغرنجی که «گره ی دیالکتیکیِ تو در توی گذار و تبدیل شدن ضروری عینیت به ذهنیت و برعکس» (کفلر) را نزد انسان قابل شناخت می سازد. (١) رابطه ی که ضمن بغرنج بودن، در عین حال رابطه ای بلندپروازانه و پرمدعا است. انسان برای درک آن، چاره ای جز مطالعه عمیق و همه جانبه رابطه ی میان منافع طبقاتی و ایدئولوژی را ندارد. بخش و سویه های دیگری از همین مبحث در مقاله «آگاهی کاذب، اهرم تبلیغات طبقات حاکم» (٢) مورد توجه قرار گرفت. ازقبیل دیالکتیک ”نقطه و خط“، ”نسبی و مطلق“، ”ظاهر و مضمون“ و …

با روشن شدن رابطه میان منافع طبقاتی و ایدئولوژی (که امید می رود در پایان مقاله در ذهن خواننده ایجاد شده باشد)، وحدت منافع طبقه ی کارگر و لایه های بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست و ضد امپریالیست در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به مثابه وضع ”خاص“ی در روندی مشخص و تاریخی قابل درک می گردد.

پاسخ دیالکتیکی برای درک این وحدت عینی، تنها بر پایه دیالکتیک ”خاص و عام“ ممکن نیست که مساله مرکزی را در بحثی تشکیل می دهد که رفیق عزیزی در ابرازنظر خود مطرح ساخته است. او خواستار آن است که مارکسیست ها تمام نیروی خود را برای تحقق انقلاب سوسیالیستی و برپایی جامعه سوسیالیستی- کمونیستی به کار گیرند. در غیر این صورت، جنبش مارکسیستی با خطر ایجاد «توهم» نزد زحمتکشان روبرو خواهد بود. (در پایان همین نوشتار به دیالکتیک ”خاص و عام“ نیز پرداخته می شود) (٣)

تردیدی در وجود تضاد آشتی ناپذیر میان منافع طبقه کارگر و طبقه بورژوازی، به مفهوم عینیتی ”عام“، روا نیست. همان طور که وجود تضاد میان این دو طبقه در وضع ”خاص“ شرایط هستی طبقه کارگر در این نظام و همچنین در دوران فرازمندی گام به گام در مرحله ی ملی- دموکراتیک جامعه، که در نبرد روزانه طبقاتی تجلی می یابد، نیز روا نیست. با وجود پذیرش این واقعیت، نمی توان وجود «وحدت منافع» طبقه و لایه های پیش گفته را در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب- فرازمندی جامعه نفی نمود. زیرا، همان طور که در زیر نشان داده می شود، این «وحدت منافع»ی عینی برای این دوران باید با توجه به رابطه ی دیالکتیکی میان مقوله ی ”منافع طبقاتی“ و ”ایدئولوژی“ مورد بررسی قرار گرفته و قابل شناخت و درک شود.

درک نظری- روشنفکرانه «وحدت منافع»ی طبقه کارگر و لایه های برشمرده شده در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، هیچ معنای دیگری ندارد، جز تصورِ ساختاری انتزاعی بر پایه اسلوبِ تحلیل مارکسیستی- توده ای از نیاز تاریخی رشد اجتماعی در ذهن مبارزان، که باید به منظور جلب زحمتکشان به مبارزه برای برپایی سوسیالیسم و جامعه بی طبقه و تهی از استثمار انسان از انسان انجام شود. ساختار انتزاعی ای که پل ارتباط است از یک طرف با سطح رشد نیروهای مولده و از سوی دیگر با سطح آگاهی ایدئولوژیک  توده ها. دو نکته ای که در ارتباط قرار دارد با مقوله ی ”شیوه ی تولیدی“ و ”فرماسیون“ که پیش تر طرح شد (۵). ساختار انتزاعی ای که به معنای، عملکرد و پراتیک اجتماعی به منظور طیِ راهی که برای برپایی سوسیالیسم باید از آن گذشت. انتزاعی که تظاهر اندیشه تئوریک- آگاهانه- خلاق انسان مبارزه انقلابی و پراتیک اجتماعی مبتنی برایدئولوژی مارکسیستی- توده ای مبارزان است به منظور گذار از مرحله ”گام به گام و اصلاح طلبانه“ی رشد جامعه به منظور برپایی شرایط انقلاب سوسیالیستی و جامعه تهی از استثمار انسان از انسان در آینده! به سخنی دیگر، پراتیکی که آن را می توان ”استراتژیِ انقلابی در دوران های غیرانقلابی“ نیز نامید (۶). انتزاعی که گام به گام هژمونی اندیشه طبقاتی زحمتکشان را به سطح آگاهی عمومی جامعه ارتقا  داده که پیش شرط برقراری هژمونی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتک انقلاب را تشکیل می دهد! بدین ترتیب، این انتزاع، برداشتی غیرفعال، تسلیم طلبانه و «توهم»خواه نیست، بلکه، گامی فعال و انقلابی است با این هدف «که در انتهای کار، حقّانیت خود را به ثبوت» برساند. (به نقل از ابرازنظر رفیق حسین)

رفیق عزیز دیگری در ابرازنظر خود می نویسد: «انقلاب ملی دموکراتیکِ اصیل، دارای پایه های عینی و مادیِ روشنی است. درهم تنیدگی تضاد های سه گانه استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی در شرایطی که وضعیتِ ذهنی طبقه کارگر مهیا نیست  – و نمی توان مبارزه را برای آمادگی طبقه کارگر تعطیل کرد –  و [همچنین] نیروهای مولد به اندازه ی کافی رشد نکرده است، نوعی از مبارزه بینابینی را اجتناب ناپذیر می سازد. کوبیدن بر طبل مبارزه ”صرفاً“ سوسیالیستی، طبقه کارگر را حتی از پیش و پا افتاده ترین دستاوردهای مبارزاتی محروم و آن را به فرقه ای در دل فرقه های دیگر بدل می سازد. درست در همین شرایط است که این اصل که طبقه کارگر برای [منافع] همه مردم می رزمد، باید تبلور پیدا کند.»

دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی

به طور مشخص، دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی به چه معناست؟ آیا می توان به طور ساده منافع طبقاتی و ایدئولوژی را بر هم منطبق ارزیابی نمود؟ آیا مضمون منافع طبقاتی، یک به یک در ایدئولوژی بازتاب می یابد؟ یا این بازتاب، روندی بغرج تر از انعکاس ساده ی ظاهرامر را در ذهن توده ها تشکیل می دهد؟ لئو کفلر به این پرسش ها در کتاب ”تاریخ و دیالکتیک“ پاسخ می دهد و در مخالفت با «برقراری تساوی مکانیکی میان ”عامل“ اقتصادی و ایدئولوژی» [منافع طبقاتی و ایدئولوژی] (ص٢٠۵) و در اثبات نظر خود می نویسد: «اول، منافع طبقاتی خود بخشی است از قلمروی ایدئولوژی. از این روست که این منافع می تواند ساختار به شدت بغرنجی را تشکیل دهد. اغلب به این صورت که آن چه به اصطلاح منافع را تشکیل می دهد، نباید همیشه با منافع عینی طبقه در انطباق و یکسان باشد؛ در چنین وضعی، کدام یک از منافع برای شکل مشخص ایدئولوژی تعیین کننده است، منافع واقعی [عینی] و یا تصور شده؟ [حزب سوسیال دموکرات آلمان تصویب بودجه جنگ اول جهانی را در مجلس آلمان مطابق با منافع طبقاتی طبقه کارگر آلمان پنداشت! – در […] همه جا از ف ع] و دوم، به خاطر آن که شرایط عینی هنوز با منافع طبقاتی در انطباق در نیامده اند و یا دیگر با آن منطبق نیستند، ایدئولوژی در موارد بی شماری به صورت کاملاً متضاد با منافع طبقاتی بروز می کند. مثلاً زیر فشار شرایط عینی که انقلاب بورژوازی را به مساله روز تبدیل می ساخت، ایدئولوژی پرولتاریا، توسط نمایندگان ”پرشور و حرارت“ آن در انقلاب فرانسه [کمون پاریس]، در جهت آنارشیسم رشد کرد. امری که به هیچ وجه در انطباق نیست با منافع طبقه کارگر. اما اگر گفته شود که ایجاد شدن چنین ایدئولوژی ای در آن دوران با منافع طبقه پرولتاریا در انطباق بوده است، آنوقت منافع طبقاتی بر پایه ی ایده آلیستی و از درون برداشت ایدئولوژیک استخراج و ناشی از آن تعریف و توجیه می شود و نه از آنکه ایدئولوژی ناشی از منافع طبقاتی است؛ طبقه پرولتاریا در آن دوران [انقلاب کمون] معتقد به آنارشی بود، پس گویا آنارشی انطباق داشت با منافع طبقاتیِ پرولتاریا!» (ص ٢٠۴)

با توجه به نظرات طرح شده در این بخش از کتاب که مطالعه کامل آن قویاً به علاقمندان به طور عام و به رفیق عزیز حسین به طور خاص توصیه می شود، باید به این پرسش پاسخ داد که آیا در شرایط مشخص مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب کنونی در ایران، برپایی اتحادی میان طبقه کارگر و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست و لایه های دیگر به مثابه بازتاب همزمان ایدئولوژی و منافع طبقاتی آن ها در نبرد برای دمکراسی، عدالت اجتماعی و حفظ منافع ملی تشکیل می دهد یا خیر؟ در حقانیت عینی وحدت منافع پیش گفته در این مرحله، صرفنظر از آن که ایدئولوژی حاکم بر نظام سرمایه دارنه، ازجمله نزد سرمایه داران ملی که خواستار تشدید استثمار زحمتکشان هستند و یا باشند و از هدف انباشت سود و سرمایه عدول نمی کنند، تردیدی نیست. هم چنان که طبقه کارگر نیز در همین مرحله به مبارزه ی خود برای برپایی جامعه سوسیالیستی- کمونیستی که در آن استثمار انسان از انسان برمی افتد، نه تنها تعدیلی وارد نمی سازد. بلکه به طور پیگیر و انقلابی روند ترقی خواهانه رشد جامعه را به پیش می راند! مبارزه به منظور ایجاد هژمونی طبقه کارگر در این مرحله. بیان این واقعیت و مبارزه ی طبقه کارگر است!

پاسخ به پرسش «وحدت منافع» پیش گفته، تنها با درک چگونگی انعکاس هستی اجتماعی در آگاهی ممکن است، که روندی بغرنج را تشکیل می دهد و درک آن را باید درکی پرمدعا ارزیابی نمود. کفلر علت این بغرنجی را در چند لایگی و پر سویه بودن ”ایدئولوژی“ ارزیابی می کند. او برای نمونه نشان می دهد که بورژوازی انقلابی قرن ١۶ تا ١٨ در انگلستان و فرانسه، در عین حال دارای خصوصیت «فردگرا» نیز است. او می پرسد، برای ارزیابی ایدئولوژی بورژوازی در این دوران، کدام سرشت او را باید محک ارزیابی قرار داد؟ انقلابی بودن و یا فردگرا بودن؟ او نشان می دهد که این بورژوازی انقلابی نه در انقلاب انگلستان و نه در فرانسه با اعطای حق رای به «بی چیزانِ» غیرمالک که «عوام الناس» می نامد، از این رو موافقت داشت، زیر گویا نگران است که آن ها رای خود را به ارباب فئودال که به آن وابسته بودند، در صندوق بریزند. اما توسط هیچ متفکر انقلابی آن دوران «به این نکته فکر نشده است که حق رای را از اشراف سلب کنند»؟ علت این امر را کفلر در «ریشه عمیق این نظر در آگاهی بورژوازی» می داند «که از درون روابط مالکیتی، سرمایه داری برمی خیزد و در ارتباط با ترس مشخص بورژوازی از خطری است که از رای اکثریت بی چیزان و افراد فاقد مالکیت علیه مالکیتش احساس می کند.» به سخنی دیگر، در حالی که انطباق عینی ”ایدئولوژی“ بر منافع طبقاتی بورژوازی برقرار و برای اندیشه دیالکتیکی قابل شناخت است، همان طور که کفلر مورد تاکید قرار می دهد، هیچ استدلال دیگری جز وابستگی «بی چیزان» به فئودال ها در منابع تاریخی آن دوران مطرح نمی شود.

بر این پایه است که باید اندیشه ی مارکسیستی- توده ای رابطه میان آگاه بودن و آگاه نبودن در باره ی علت واقعی پدیده ها را درک کند. در مورد بحث خاص کنونی، رابطه ی بغرنج «وحدت عینی منافع» طبقه و لایه های پیش گفته را در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب درک کند و آن را به مثابه روند ایدئولوژیکی پرتضاد و پرتضاریس برای ساختن ”تاریخ“ در لحظه مورد بررسی ارزیابی نماید. کفلر آن را «به مثابه عملکرد اجتماعی پرتضادی» می داند. که «ساختن تاریخی [است] که خود نتیجه و ناشی از روند اقتصادی پرتضادی است.» (ص ٢٠٧)

درک بغرنجی ساختمان تاریخی که انسان در لحظه حاضر دست به کار برپاییِ آن است، برای نمونه در ایران سال ١٣٩۵، در این امر نهفته است که باید بتواند  – با بهره گیری از اندیشه بانیان سوسیالیسم و اسلوب ماتریالیست دیالکتیکی کشف شده توسط آن ها – «گره ی دیالکتیکی تو در تویِ گذار و تبدیل شدن ضروری عینیت به ذهنیت و برعکس را» نزد طبقه کارگر و متحدان آن در این مرحله بگشاید و «ساختار آن را بشناساند». زیرا، آن طور که کفلر می نویسد: «انسان تاریخ زندگی خود را در جریان کار بر پایه شرایط و اوضاع و احوال ”موجود“ که مستقل از اوست، از این طریق ”می سازد“ که با انسان های دیگر در ارتباط قرار می گیرد. ارتباطی که چگونگی آن ضرورتاً بر پایه ی سطح رشد نیروهای مولده تعیین می شود. … [و ادامه می دهد] انعکاس مناسبات عینی در ذهن انسان به نحوی ویژه تحقق می یابد که ضرورتاً توسط این مناسبات [میان انسان ها] تعیین می شود؛ عینیت تحت چنین شرایطی به ذهنیت راه می یابد و به آن تبدیل می شود (فرجام می یابد). همان طور که نشان دادیم، البته عینیت به ذهنیت آن هنگام راه می یابد، پس از آن که ذهنیت در جریان کار [عملکرد] به عینیت تبدیل شده و فرجام عینی یافته بوده است. اما این ذهنیت تنها ذهنیت محدود به اندیشه ی روشنفکرانه نیست، بلکه از آن جا که ذهن نقش [فعالِ] عملکردی در روند [کار، ساختن تاریخ و غیره] ایفا می کند، ذهن، لحظه و جنبه ای از پراتیک هستی را هم تشکیل می دهد. لحظه ای که در شکل مشخص ذهنیت و معنویت انسان تظاهر می کند. از آن جا که ایدئولوژی یک لحظه و جنبه ی ضروری در جریان روندِ برپاداشتن تاریخ است، عملکرد انسان خود را تولیدی ناشی از ایدئولوژی می نماید. یعنی عملکردی است که بر پایه موازین ایدئولوژیک تظاهر می کند، از این رو، به همان معنا نیز بخشی از تاریخ ”شیء شده“ و عینیت یافته و واقعی و عینی (واقعیت در برابر gegenständlich) هستیِ اجتماعی را تشکیل می دهد، نکته ای که برای هر شکلی از عملکرد صادق است. (مارکس در تز اول فویرباخ ازجمله می نویسد, انسان باید در پراتیک، حقیقی بودن، یعنی واقعیت و توانائی و ناسوتی بودن تفکر خود را به اثبات برساند. بحث در باره ی واقعیتِ تفکرِ جدا از پراتیک، مساله ای است صرفاً اسکولاستیک). با چنین مفهومی در جایی مارکس می گوید: ”قدرت هم … خود یک نیروی اقتصادی است“ (کاپیتال جلد اول، ١٩۴٧، ص ٧٩١). از این رو انسان نمی تواند تاریخ هیچ دورانی، ازجمله تاریخ اجتماعی هیچ دورانی را به طور کامل درک کند، بدون آن که لحظه و جنبه ی ایدئولوژیک که ”تحت تاثیر آن گروه های اجتماعی می کوشند وضع خود را بشناسند“ (انگلس، ف، جنگ دهقانی در آلمان، همانجا ص ۵) در بررسی خود دخالت ندهد؛ …». (ص ٢٠٨)

تردیدی روا نیست که در شرایط کنونی در جهان، حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و رشد و فرازمندی ترقی خواهانه آن تنها در اتحادی از وسیع ترین نیروهای دارای منافع مشترک در این مرحله قابل دسترسی است، گرچه کماکان لحظه های عینی و ذهنی تضاد منافع میان طبقه کارگر با نظام سرمایه داری به مثابه یک تضاد عینی برقرار است. مبارزه ی ایدئولوژیک برای درک این دو سوی هستیِ جامعه ایران، در مبارزه ی دوگانه ی حزب طبقه کارگر تظاهر می کند که زنده یاد ف م جوانشیر آن را وظیفه سوسیالیستی و دموکراتیک حزب طبقه کارگر می نامد که در «برنامه حداقل کارگری» آن تجلی می یابد. همان طور که پیش تر نیز اشاره شد، تضاد اصلی در نظام سرمایه داری، «تضاد میان کار و سرمایه» است که روشنگری در باره ی آن بحث ”عام“ را در وظیفه ی سوسیالیستی حزب توده ایران تشکیل می دهد، که اما، تنها در شکل طرح ”خاص“ آن در مرحله کنونی می تواند نقش فعال و کمکی برای مبارزه ی طبقاتیِ زحمتکشان و حزب آن ها ایفا کند.

برپایه ی ارزیابی پیش گفته است که می توان قویاً موضع رفیق عزیز خاوری را در مصاحبه خود با ”جهان جوان“ مورد تائید قرار داد. در این مصاحبه، با توجه به کلیت نبرد ایدئولوژیک به منظور ایجاد اتحاد اجتماعی علیه رژیم دیکتاتوری، که به مثابه گره گاهی است که حل آن، به ایجاد شدن شرایط رشد انقلاب ملی- دموکراتیک در ایران کمک می کند، وحدت منافع طبقه کارگر و لایه های بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست را قابل شناخت می سازد. (٧)/

١- لئو کفلر، تاریخ و دیالکتیک، به صورت پ د اف در توده ای ها www.tudeiha

٢- نگاه شود به مقاله ی شماره ۵٠ مرداد ٩۵ در توده ای ها با عنوان”آگاهی کاذب“، اهرم تبلیغات طبقات حاکم! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857

٣- در دو ابراز نظر، رفیق عزیز حسین موضع انتقادی خود را نسبت به «مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب» مطرح می سازد که همان زمان انتشار یافت (۴). چکیده ی انتقاد این رفیق، این برداشت است که «تز‌ `مرحله ملی‌ دمکرتیک` بر این ایده استوار بود که جوامع نه چندان پیشرفته احتیاج به آن دارند که مرحله توسعه را بگذرانند، تا بتوانند به سوسیالیسم برسند». رفیق حسین با تاکید محقانه بر این امر که «تضاد منافع آشتی‌ ناپذیر با موعظه حل ناشدنی ست»، خواستار آن است که مارکسیست ها تمام نیروی خود را برای تحقق انقلاب سوسیالیستی و برپایی جامعه سوسیالیستی- کمونیستی به کار گیرند. همان طور که اشاره شد، وظیفه ی این سطور بررسی و شکافتن سویه های مختلف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و فرازمندی جامعه نیست. در این زمینه در مقاله های چندی که در صفحه توده ای ها در سال هایِ اخیر، همچنین با توجه به نکته های انتقادی رفیق حسین انتشار یافت (که به شکل مجموعه نیز بازانتشار خواهند یافت)، سرشت و مضمون این مرحله رشد اقتصادی- اجتماعی و شرایط ضروری برای تحقق یافتن آن، ازجمله مساله پراهمیت هژمونی طبقه کارگر در آن، به بحث گذاشته شده است. در آن نوشته ها ازجمله به مساله ”شیوه ی تولید“ و ”فرماسیون“ (صورتبندی اقتصادی- اجتماعیِ) مورد نظر مارکس اشاره شد و نشان داده شد که تز مورد نظر رفیق حسین، تنها می تواند با توجه به دیالکتیک این دو مقوله در مرحله ملی- دموکراتیک، مورد بررسی قرار گیرد. رفیق حسین با این برداشت موافق نیست که عمل به «وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران» – که زنده یاد ف م جوانشیر، دبیر کمیته ی مرکزی حزب آن را در اثرش ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ توضیح می دهد و ضرورت پایبندی مداوم به آن را به اثبات می رساند -، می تواند با وظیفه دموکراتیک برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ با لایه های پیش گفته، هم سو باشد، زیرا آشتی میان «تضاد منافع آشتی ناپذیر» میان سرمایه دار و پرولتاری، که همان تضاد میان «کار و سرمایه» است، قابل تصور نیست! آیا تداوم نیافتن انتقاد رفیق حسین پیامد نزدیکی نظر و برداشت به دنبال این بحث ها است، ناروشن است. باید امیدوار بود که چنانچه هنوز نیاز به بحث و گفتگوی مشخص در باره سویه های طرح شده و یا از روی سهو طرح نشده باقی است، با موضع گیری انتقادی این رفیق و دیگران، بحث ادامه یابد.

۴- نگاه شود به مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣۴ (٩ شهریور) با عنوان اندیشه سوسیال دموکرات و برنامه اقتصاد ملی، ”فرهنگ“ و ”سانترالیسم دموکراتیک“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2567

۵- نگاه شود به مقاله ی شماره ۵ فروردین ٩۵ با عنوان مضمون مارکسیستیِ صورتبندیِ اقتصادی- اجتماعی، نقش رشد مدنیِ جامعه بر رشد نیروهای مولده، نقش ضد ملی مذهب ارتجاعی در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2720

۶- نگاه شود به مقاله ۴١ آذر ٩۴ با عنوان سیاست انقلابی در شرایط غیرانقلابی، پیامد نبود برنامه اقتصاد ملی جایگزین در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2604

٧- نگاه شود به مقاله ی شماره ۵٢ شهریور ٩۵، ”راه توده“ و ”عدالت“ پایبند به تحلیل مارکسیستی نیستند در توده ای ها  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2861

۱ Comment » | حزب ما توده را سازد پيروز

”راه توده“ و ”عدالت“ پایبند به تحلیل مارکسیستی نیستند!

۵٫ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۵ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۵٢ (۴ شهریور)

واژی راهنما: سیاسی

«دو تارنگاشت مدعی ”چپ“» نه ”عمده“ و نه ”کلیت“ را طرح و مورد توجه قرار می دهند.

 

در نویدنو مقاله ای با عنوان «راه توده و عدالت: تطهیر چهره جلاد!» به قلم رفیق هاتف رحمانی انتشار یافته است. در آن، موضع دو جریانی که بزرگوارنه «دو تارنگاشت مدعی ”چپ“» نامیده می شوند، مورد بررسی همه جانبه و افشاگرانه ای قرار گرفته است. به این تحلیل موشکافانه نباید سرسوزی افزود. (١)

رفیق رحمانی با روشنی نشان می دهد که این دو جریان در ترفند به اصطلاح ”بررسی“ خود از فاجعه ملی و از «انتشار نوار گفتگوی آقای منتظری با هیئت مرگِ کشتارهای تابستان ١٣۶٧»، نه ”کلیت“ واقعیت را مورد توجه قرار می دهند و نه ”عمده“ را برای نبرد امروزی جنبش توده ای و آزادی خواهای علیه رژیم دیکتاتوری ولایی تشخیص می دهند! در پایبند نبودن این دو جریان به اسلوب اندیشه و بررسی مارکسیستی- توده ای تردیدی روا نیست. صرفنظر از آن که رفقای صادقی با این دو جریان همکاری داشته باشند یا خیر، می توان با جسارت تعلق آن ها را به جنبش توده ای نفی نمود، زیرا عملاً اسلوب بررسی جامعه شناسی علمی را زیرپا می گذارند.

این دو جریان و جریان های از قبیل ”مهر“ و دیگران، که همگی ”ظاهرامر“ را می بینند و توصیف می کنند، اجباراً هم نه به ”کلیت، که حقیقت است“ باور دارند و نه ”عمده“ را در لحظه تاریخی می بینند و برجسته می سازند. از این رو در فعالیت مطبوعاتی آن ها نیز مبارزه علیه دیکتاتوری حاکم، و لذا جستجوی نزدیک ترین متحدان آزادی خواه با موضع ترقی خواهانه، ”عمده“ نیست! در این زمینه در دو مقاله ”آگاهی کاذب“ (٢) و مقاله ”دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی“ که در روزهای آینده انتشار خواهد یافت، نکته هایی طرح شده اند و علاقمندان به آن جا مراجعه داده می شوند.

در این مختصر اما ضروری است که موضع رفیق عزیز علی خاوری در مصاحبه با ”دنیای جوان“ که در مقاله رفیق هاتفی نیز بازتاب یافته، مورد تائید کامل قرار داده شود. این موضع واقع بینانه در جهت وظایف عمده روز در نبرد ضد دیکتاتوری همان قدر قرار دارد که کلیت نبرد دشوار حزب توده ایران را برای به ثمر رساندن مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران مورد پشتیبانی قرار می دهد.

فرهاد  عاصمی

١- هاتف رحمانی، «راه توده و عدالت: تطهیر چهره جلاد!» نویدنو، سوم شهریور ١٣٩۵ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-862-95-171-950603.htm

٢- آگاهی کاذب، اهرم تبلیغات طبقات حاکم، مقاله ی شماره ۵٠ مرداد ٩۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

مصرف گرایی و یا رفاه اجتماعی؛ دیالکتیک نیاز به کالا و نیاز به مصرف
چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟

۳٫ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۲ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۵١ (٢ شهریور)

واژه راهنما: سیاسی. اقتصادی

رفیق عزیز سیامک در باره «مصرف گرایی» به مثابه یک «مدل اقتصادی» در نظام سرمایه داری دوران افول می نویسد.

 

اهمیت مقاله ی تحقیقاتی پیش رو تنها در مضمون پر سویه ی آن در افشای جوانب مختلف ”مصرف گرایی“ به مثابه یک ”مدل اقتصادی“ در نظام سرمایه داری دوران افول نیست که به خطری برای هستی بر روی زمین تبدیل شده است. جنبه ی پراهمیت دیگر مقاله که مطالعه آن را به مثابه دریافت یک مجموعه از اطلاعات برای مبارزان علاقمند برای تغییر شرایط در ایران و جهان ضروری می کند، طرح پرسش «چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟» است که به پرسشی مبرم برای انسان و گونه انسانی بدل شده و موضوع بحث و اندیشه کارشناسان را ازجمله در کشورهای آلمانی زبان نیز تشکیل می دهد.

برای نمونه پروفسور نیکو پچ Niko Paech ، استاد کرسی ”تولید و محیط زیست“ در دانشگاه اولدنبورگ (آلمان) که در مصاحبه ای که هم زمان با برگزاری ”نمایشگاه Gamescom“ در شهر کلن در آلمان با روزنامه جهان جوان (١٩ اوت ٢٠١۶) انجام داد، می گوید: «انسان داری حقی برای برخورداری از یک جامعه مصرف گرا ندارد، اما دارای حق انسانی در برخورداری از خوراک، پوشاک، سلامتی و آموزش است». استاد اقتصاددان که در تحقیقات خود شرایط عملکرد و تاثیر یک «اقتصاد بدون رشد» را مورد پژوهش قرار می دهد، با نشان دادن خطراتِ ناشی از ”مدل اقتصادی تولید برای مصرف“ برای محیط زیست و سرنوشت هستی بر روی زمین، خواستار «تقلیل خواست های مادی زیاده خواهانه» است و آن را «بحث در باره ی کیفیت اقتصاد پس از رشد» می نامد. در مدل مورد پژوهش این استاد علم اقتصاد، «تقلیل ساعات کار هفته به ٢٠ ساعت» برای سطح رشد نیروهای مولده در کشور آلمان توصیه می شود. او خواستار «تقلیل تولید صنعتی در سطح نیاز اجتماعی» است، تا از جمله به تولید افزارهای الکترونیکی که تنها در خدمت سودورزی اند، پایان داده شود.
مقاله ی تحقیقاتی رفیق عزیز سیامک با مروری بر تاریخ مصرف گرایی آغاز می شود و با زبانی انتقادی و در عین حال شیرین که ترفندهای صنعت تبلیغاتی نظام سرمایه داری را با ریشخند برملا می سازد، مطالعه نوشتار را دو چندان لذت بخش می سازد. (ف ع)

 

مروری بر تاریخ مصرف گرایی
بین سال های ۹۰۰ و ۱۲۰۰ میلادی تجارت در دوران اولیه سرمایه داری شروع شد. در سال ۱۳۰۹ در بروگس (Bruges)  بریتانیا اولین بازار کالای چوب شروع به کار کرد. در همین زمان برای راحتی مبادله کالا سکه وارد بریتانیا شد و در نتیجه تبادل کالا با کالا جای خود را به کالا- پول- کالا داد. پول تبدیل به کالای ویژه ی می شود که نقش معادل عمومی را بازی می کند.
ولی با وجود همه این ها، مصرف رشد نکرد. چرا که مصرف کننده ای نبود. این کار دولت را “مجبور” کرد تا  کارگران کشاورزی را به زور از مزارع جدا و مستقیم به کارگاه ها در شهرها منتقل کند.
در سال ۱۶۳۶ جهان سرمایه داری  با اولین بحران مازاد تولید در هلند، با پایین آمدن قیمت گل های لاله، مواجه شد.
انقلاب صنعتی به وضوح شیوه تولید را تغییر داد، ولی آنچه که کم تر به آن توجه شده است، اینست که به همان اندازه مصرف را هم  تغییر داده است. در بریتانیا صنعتی شدن در مقیاس بزرگ در صنعت نساجی  شروع شد؛ مقدار پنبه مورد استفاده در صنعت از کمتر از ۱،۳ میلیون کیلو در سال ۱۷۶۰ به بیش از ۱۶۰ میلیون کیلو  در سال ۱۸۳۰ رسید. درمدت عمر یک انسان تولید منسوجات در بریتانیا بیش از ۱۰۰ برابر شده است.
دیگر این فقط طبقه فوقانی انگلیسی نبود که مصرف لوکس داشت، بلکه  سرعت رشد نشان دهنده آنست که دو سوم این تولید به کشورهای دیگر در سراسر جهان فروخته شد و طبقات تهی دست نیز وارد بازار مصرف شدند. در سال ۱۸۵۰ تعداد شهر نشینان به یک سوم کل جمعیت رسید. ولی هنوز این کارگران جدید به مصرف کننده تبدیل نشده بودند. چرا که بعد از بر آوردن نیازهای اولیه خوراک، مسکن و پوشش پولی برای مصرف باقی نمی ماند. کم کم با رشد نیروهای مولده و تکنیک شدت بهره کشی بحدی رسید که سرمایه داران بخشی از آن را به عنوان حقوق و به منظور مصرف کالاهای خود به کارگران پرداختند.
در سپیده دم صنعتی شدن اصلان معلوم نبود که کارگران بتوانند و یا بخواهند که روزی به  مصرف کنندگان تبدیل شوند. صنعتگران اولیه بریتانیا از این حقیقت که کارگران بعد از به دست آوردن پول برای گذران روزگار خود دیگر علاقه یی به کار کردن نداشتند، شکایت می کردند.
رفتار عمومی و گسترده کارگران با تبدیل موفقیت آمیز جامعه صنعتی به مصرفی در تضاد بود.

در ابتدا، کارفرمایان با کاهش دستمزد و اعمال نظم و انضباط دقیق بر کارگران آن ها را مجبور به کار ساعت های طولانی کردند. کارخانه های نساجی شروع به استخدام زنان، نوجوانان و حتی کودکان کردند، چرا که منضبط کردن آن ها آسان تر، کنترل آن ها راحت تر و حقوقشان کم تر بود.
با اجرای استراتژی شدید نظم و انضباط کار، شرایط کار چندین نسل اول کارگران کارخانه غیرانسانی و بدتر از دوره قبل از صنعتی شدن بود. دومین پاسخ کارفرمایان به اخلاق کاری کارگران، تبدیل تدریجی آن ها  به مصرف کنندگان بود، وقتی که کارگران با هزار کلک و ترفند به دام مصرف گرایی افتادند، دیگر علاقه یی  به اوقات فراغت نداشتند و ترجیح می دادند که برای تملک اشیای بیش تر سخ تر و طولانی تر  کار کنند.
در پایان قرن نوزدهم  بسیاری از نهادهای حفظ و ترویج مصرف برای اولین بار شکل می گیرد. فروشگاه های بزرگ در شهرستان های بزرگ انگلستان، فرانسه، و ایالات متحده با ایجاد فضای نیمه عمومی و راحت به مصرف کنندگان امکان خرید بسیاری از اشیاء در یک محل را فراهم کردند.
توسعه فن آوری جدید بسته بندی امکان توزیع کالا در کیسه ها، قوطی، بطری را فراهم کرد . این پیشرفت فن آوری برای اولین بار به تولیدکندگان امکان داد تا “نام های تجاری” خود را  به روی بسته بندی ها حک کنند و از این طریق اولین بازاریابی فعال برای جلب مشتری برای مواد غذایی، نوشابه، محصولات آرایشی، و سایر محصولات به روی غلتک افتاد.
کم کم تبلیغات به یک جزء اساسی از بازاریابی و توزیع محصولات تبدیل شد. اگر چه عمر تبلیغات به عنوان یک حرفه تخصصی حدود یک قرن بیش تر نیست، ولی در همین زمان کوتاه تبدیل به یک نیروی رقابتی عظیم در مقابل آموزش و پرورش، مذهب و جنبش های سیاسی و اجتماعی برای  شکل دادن به ارزش ها و آرمان ها و افکار عمومی قد علم کرد.
در بریتانیا با حذف قانون گندم در سال ۱۹۳۰ عملن یکی از آخرین موانع تجارت آزاد از بین رفت. در سال ۱۹۳۲ اولین سوپرمارکت در نیوجرسی (new  jersey) افتتاح شد. و در سال های بعد از جنگ جهانی دوم دیگر برای هر جنسی آن قدر کالاهای متفاوت عرضه می شد که به خریدار حق انتخاب می داد.

رشد در ایالات متحده با توجه به این که این کشور در جنگ جهانی دوم ضربه چندانی ندید، به طور عمده از صنعت خودروسازی شروع شد. به عنوان مثال تعدادی خودروهای تولید شده در سال های بین ۱۹۴۶ و ۱۹۵۵ چهار برابر شد.
همزمان با آن، صنعت ساخت و ساز خانه های تکی خانوادگی رونق بیحدی پیدا کرد. بعلاوه  دولت با صرف پول هنگفت صنعت نظامی را توسعه داد و به این ترتیب به نوبه خود تقاضا برای کالاها و خدمات آمریکایی را تحریک کرد. رشد بی نظیر اقتصادی آمریکا در دهه ۵۰ موجب رشد مصرف گرایی در این کشور شد. برای آمریکایی ها در این دوران یک زندگی خوب برابر بود با زندگی در یک خانه در حومه شهر و خرید ماشین و دسترسی به سوپرمارکت ها و مراکز خرید برای خرید لباس شویی، ظرف شویی و دیگر لوازم خانگی.
ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۵۰ با دارا بودن یک سوم از مصرف جهانی کشوری ثروتمند در جهانی جنگ زده و  ضعیف بود. افزایش رفاه و ثبات اقتصادی مردم این فرصت را به آن ها داد که با خیال راحت شروع به افزایش مصرف در همه زمینه ها از لوازم خانگی تا ماشین،  ماشین چمن زنی و غیره کنند. این افزایش عظیم در تقاضا به افزایش قابل توجهی در تولید منجر شده است. …
با خرید تلویزیون، اتومبیل و خانه، ارزش های مصرفی فرهنگ و اقتصاد آمریکا را تحت سلطه خود قرار داد. آمریکایی ها با تجربه رفاه اقتصادی در وحله اول  مشتاق به خرید کالاهایی بودند که در طول جنگ کمیاب بود. یک سری محصولات جدید برای آسان سازی مشکلات زندگی روزمره مثل وعده های غذایی از پیش پخته برای مصرف کنندگان آماده و ارائه شد.
با به وجود آمدن  مراکز خرید بزرگ که شامل مجموعه ای از کالاهای متفاوت بوده است، عادات مصرف کننده رفته رفته تغییر کرده است. تعداد این مراکز خرید بزرگ از تنها هشت عدد در پایان جنگ جهانی دوم به ۳۸۴۰ در سال ۱۹۶۰ رسید. این مراکز خرید با احداث پارکینگ و با باز بودن ساعات طولانی برای فروش، خرید را برای مصرف کنندگان بسیار آسان کرده بودند.
با معرفی سبد خرید چرخ دار دیگر لزومی به حمل و نقل دستی اشیاء به ماشین نبود و این إختراع موجب خرید های پر حجم برای کل هفته شد … وقتی خانواده ها به خارج شهر کوچ کردند، دیگر لزومی نداشت که کدبانوی خانه منتظر ماشین همسر شود تا به خرید بروند. با خرید یک ماشین جدید، همسر خسته از کار برگشته می توانست استراحت کند. چرا که کدبانوی خانه با ماشین خود در طول روز به خرید لوازم مورد نیاز می پرداخت. تعداد خودروهای فروخته شده در سال ۱۹۵۵،  تقریبا ۸ میلیون بوده است. در زمان نسبتا کوتاهی  تعداد اتومبیل از ۲۴ میلیون در سال ۱۹۴۵ به ۷۴ میلیون در سال ۱۹۶۰ رشد کرد. و در این سال بود که از هر ده خانواده حومه نشین نه نفر ماشین داشتند، در حالی که از هر  پنج خانواده یک خانواده صاحب دو خودرو بود.
برای خرید بیش تر باید حمل و نقل به شهرستان ها و فروشگاه ها آسان تر می شد. زیاد شدن تعداد اتومبیل ها  موجب گسترش جاده های بیش تر و بهتر شد. و بهمین خاطر در تاریخ ۲۹ ژوئن ۱۹۵۶ آیزنهاور قرار داد احداث بزرگراه ها را امضا کرد. این برنامه ساخت و ساز بزرگراه با ساختن ۶۶ هزار کیلومتر جاده و  ۲۶ میلیون  دلار هزینه موجب وصل ایالت های مختلف و  ارتباط آنها با یکدیگر شده  است. بر حسب محققان صنعتی، تولید عظیم خودرو خط واصل اساسی یک جامعه تولیدی و یک جامعه مصرفی را نشان می دهد. با افزایش تعداد اتومبیل کم کم  اتومبیل نقش اصلی خود را به عنوان یک وسیله حمل و نقل از دست داد. و خود ماشین داشتن به یک هدف و نشانه خود نمایی بدل شد؛ هر چه بزرگ تر و خوشگل تر بهتر. هر سال دیگر، خودروسازان با مدل های  جدید بدون توجه به ایمنی و مصرف بنزین و با طراحی های زرق و برق دار بازار را از خودرو اشباع می کردند.
یکی از کالاهای مصرفی، که بیش از هر چیز دیگری زندگی روزمره آمریکایی ها را متحول کرد تلویزیون بود. اگر چه تلویزیون در ۱۹۳۰ اختراع شد، ولی حتی در اواخر ۱۹۴۰ یک کالای لوکس محسوب می شود که محفوظ عده ای پولدار بود. در ایالات متحده در سال ۱۹۴۶،  تنها  ۱۷ هزار دستگاه تلویزیون وجود داشت، اما سه سال بعد تعداد فروش ماهانه تلویزیون به ۲۵۰ هزار رسید. به طوری که  در سال ۱۹۵۹ ، ۴۴ میلیون  دستگاه تلویزیون در کشور وجود داشت. وقتی که  تلویزیون جای  خود را میان خانواده های آمریکایی باز کرد، کل فرهنگ جامعه را تغییر داد. دیگر همه آمریکایی ها در همه جای ایالات متحده به طور همزمان  برنامه های مشابه و تبلیغات تلویزیونی مشابه می دیدند. این آغاز جامعه مصرفی را راحت تر کرد. کم کم اکثر آمریکایی های  تلویزیون دار تبلیغات تلویزیونی را به عنوان حقیقت محض می پذیرفتند .
آمریکا که یک جامعه بشدت چند فرهنگی بود، با  مصرف گرایی به طور سریع به یک فرهنگ مشترک ملی دست یافت. مصرف هر چه بیش تر به هدف مشترک همه مردم بدل شد. در یک جامعه تولیدی، اصل بر برآوردن نیاز  اساسی مردم بود، در حالی که یک جامعه مصرفی فقط مشتاق راضی کردن مصرف کننده است و تا آن ها مصرف می کنند، جامعه مصرفی راضی است.
وقتی که کارفرمایان موفق به تبدیل کردن کارگران به مصرف کنندگان شدند، تمرکز مبارزات کارگری هم از ساعات کار کم تر در هفته، به روی مزد بیش تر رفت. از آن به بعد، سرمایه دران از دو شیوه سرکوب و “مصرف کننده کردن” برای وادار کردن کارگران به کار بیش تر استفاده کردند. در حالی که شیوه سرکوب بیش تر در کشورهای کم رشد و در حال رشد به اجرا در می اید، سیاست “مصرف کننده کردن” همچنان شیوه اول و مرجح در کشورهای توسعه یافته است. همین اطمینان به مکانیسم مصرف گرایی بود که هنری فورد، بنیانگذار شرکت فورد موتور را بر آن داشت تا دستمزد کارگران را به اندازه کافی بالا، و قیمت اتومبیل های خود را به اندازه کافی پایین نگاه دارد، تا هر کارگری استطاعت خرید یک ماشین  شرکت خود را داشته باشد. این کار علاوه بر این که تامین کننده خریدارهای قابل دسترس برای شرکت بود، به ثبات تولید هم کمک می کرد.
در سال ۱۹۸۰ جوامع ایالات متحده آمریکا و بریتانیا از مرحله مصرفی به “سریع مصرفی” رسیدند.
مصرف در جوامع سرمایه داری کنونی
آمار پراکنده از شدت مصرف گرایی ایالات متحده آمریکا و بریتانیا
۷۱ % تولید نا خالص ملی در امریکا و ۶۶% تولید نا خالص ملی در بریتانیا مختص مصرف شخصی است.
در نتیجه ایالات متحده در حال حاضر بزرگ ترین کشور بدهکار جهان است. مصرف بیش از حد باعث افزایش بدهی های دولتی و خصوصی به اندازه رقم نجومی ۴۵ هزار میلیارد $، و یا ۳۰۰ در صد تولید ناخالص ملی آمریکا شده است. این بدهی ها به نوبه خود موجب کاهش ارزش دلار، افزایش پرداخت بهره و بالا رفتن تورم می شود.
یک  ساکن ایالات متحده سالانه به طور متوسط  ۱۲۵ کیلو  گوشت، ۲۹۰ کیلو کاغذ، و  معادل حدود ۸ تن نفت مصرف می کند. چهل و پنج سال پیش این ارقام به ۹۰ کیلو گوشت،  ۱۶۵ کیلو کاغذ، و معادل ۵,۵ تن نفت محدود بود.
در حومه لندن مرکز خریدی ساخته شد که ۲ میلیارد پوند خرج برداشت و شامل ۲۷۰ مغازه، ۵۰ رستوران، ۱۳ سینما و ۴۵۰۰ محل پارکینگ است.
بعضی از فروشگاهای بزرگ چندین بار در سال جشن تولد می گیرند وکالاهای خود را به حراج می گذارند و بدین ترتیب یک سرابی برای مصرف کننده ایجاد می کنند که به مصرف کننده این احساس را منتقل می کند که خرید اشیایی غیر ضروری کم قیمت یعنی صرفه جویی در پول.
مصرف سال ۲۰۰۶ در بریتانیا برابر با یک تریلیون پوند، یعنی ۴۰ هزار پوند برای هر شخص بوده است. هر بریتانیایی در طول عمر خود ۱،۵ میلیون پوند خرج می کند. در عرض ۱۰ سال خرید اینترنتی در بریتانیا دو برابر افزایش یافت.
حجم معاملات سالانه تسکو tesco  از تولید ناخالص ملیِ کشور پرو بالاتر است. (تسکو tesco  متشکل از یک گروه سوپر مارکت زنجیره ای بین المللی با مقر در بریتانیا است که با در دست داشتن  یک سوم از بازار مواد غذایی،  بزرگ ترین زنجیره ی خرده فروشی در انگلستان و  چهارمین در کل جهان است. شرکت تسکو tesco  بیش از ۲۵۰ هزار نفر کارمند و کارگر دارد که حتا از تعداد افراد ارتش بریتانیا بیش تر است.)
سالانه در بریتانیا  ۳ میلیارد پوند خرج اسباب بازی می شود. بسیاری از این اسباب بازی ها بعد از یک ماه بدور ریخته می شود. به طور متوسط هر کودک تا ۱۶سالگی بیش از ۱۱ هزار پوند خرج اسباب بازی می کند.
در بریتانیا به طور متوسط هر جشن تولد یک کودک بین ۱۳۰ تا ۵۰۰ پوند خرج بر می دارد. البته منظور از رقم متوسط این نیست که فرزندان کارگران و زحمتکشان و بیکاران هم این مقدار پول برای جشن تولد فرزندانشان خرج می کنند. این رقم متوسط است، نمونه هایی وجود دارد که افراد ثروتمند بین ۲۰ تا ۲۵۰ هزار پوند برای تولد فرزندانشان خرج کردنده اند.
در یک همه پرسی در سال ۲۰۰۵ بیش تر بریتانیایی ها معتقد بودند که برای یک زندگی لذت بخش  به ۱۰۰ هزار پوند در سال احتیاج دارند. این در حالی است که فقط ۴ درصد از جامعه دارای همچین درآمدی هست.
در ۲۰۰۶ در یک همه پرسی ۶۰ در صد از بریتانیایی معتقد بودند که برای خوب زندگی کردن سالانه به ۵۰ هزار پوند احتیاج دارند.
در سال ۲۰۰۶ زنان بریتانیایی ۳۵۰ میلیون پوند خرج کیف دستی کردند. بعضی از زنان ثروتمند بیش از ۲۸ هزار پوند برای یک کیف دستی پول دادند. بازار کیف به حدی سود آور است که در سال ۲۰۰۰ شرکت های کیف سازی به فکر عرضه کیف دستی مردانه به بازار شدند. در سال ۲۰۰۷، ۱۴ میلیون از مردان بریتانیایی صاحب کیف بودند.
بعضی از اشخاص به مارک تبلیغاتی بدل شده اند و حق ثبت انحصاری گرفته اند.
در روز کریستمس هر خانواده انگلیسی به طور متوسط بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ پوند خرج می کند.
با بمب باران تبلیغاتی مصرف های بیهوده روزانه افزایش می آبد، به طور مثال در  بریتانیا در سال ۲۰۰۲، ۲ میلیون پوند خرج روز هالووین (Halloween) شد. در همین روز در سال ۲۰۰۶، ۱۲۰ میلیون پوند خرج شد، یعنی به ده برابر رسید.
در سال ۲۰۰۵ شرکت های ترتیب دهنده عروسی ۵ میلیارد پوند در آمد داشتند.
در سال ۲۰۰۷ هر عروسی به طور متوسط ۱۷ هزار پوند خرج داشت، تنها لباس عروسی قابل مصرف برای چند ساعت به طور متوسط ۸۲۵ پوند قیمت داشت  و هر مهمان حدود ۳۰۰ پوند خرج کرد.
در سال ۲۰۰۷ هر بریتانیایی  به طور متوسط حدود ۸۰۰ پوند خرج مسافرت کرد.
از جمله این مسافرت ها می توان از گردش به دور زمین به قیمت ۵۰۰۰ پوند و پرواز بر فراز زمین در ارتفاع ۸۰ کیلومتری به قیمت ۱۰۰ هزار پوند، ۱۰ میلیون پوند برای یک سفر یک هفته ای به ایستگاه فضایی بین المللی نام برد.

نقش تبلیغات و بازاریابی
تلاش برای جلب خریدار به خرید کالا، تولید کنندگان مختلف را بر آن داشت که در رقابت با دیگران کالای خود را به طریقی بر جسته کنند و بهتر بنمایانند. این رقابت موجب رشد عظیم و بیسابقه موسسات و شرکت های تبلیغاتی شد. وقتی که این شرکت های تبلیغاتی با کمک روانشناسان و جامعه شناسانی که علم خود را برای قادر بودن به مصرف کردن بیش تر فروختند، دیگر همه چیز در جامعه مصرفی به صورت یک تبلیغات عرضه  می شد. در زمان کوتاهی دین و سیاست با کمک  موسسات و شرکت های تبلیغاتی به واعظان و سیاستمداران نه با جملات اخلاقی و برهان های سیاسی، بلکه با آگاهی های تبلیغاتی به مردم عرضه می شد.
بازاریابان حرفه ای (marketing) کار سختی در پیش دارند: آنها باید به طریقی مصرف کنندگان را قانع کنند تا کالای مورد نه ظر آن ها را خریداری کنند. تحقیقات علوم اجتماعی بورژوازی، در درجه اول با کمک علم روانشناسی و جامعه شناسی پایه های اصلی افشاء و پیشبینی رفتار و کردار اقتصادی مصرف کننده توسط  بازاریابان حرفه یی را تشکیل می دهد.
برای موفقیت در این کار، آن ها باید بدانند که چه چیزهایی مردم را ترغیب به خرید و مصرف پول می کند. مطالعه و تمرکزشان بر اینست که  درک کنند که چه عواملی یک مصرف کننده را وا میدارد تا در یک لحظه خاص در یک محل خاص یک محصول از یک مارک خاص brand را برای مصرف انتخاب کند.
بر اساس تحقیق متخصصان تبلیغات نیاز انسان ها به تعلق گروهی، احساس امنیت و آزادی با مصرف بر آورده می شود. ما با خرید، هم با هم وصل، و هم از هم دیگر جدا می شویم. شلوار های “گاوچرانی” با همه همجنس بودن با طرح و رنگ های مختلف و با مارک های گوناگون به بازار عرضه می شود. با انتخاب یکی از آن ها بر حسب سلیقه، ما هم به دیگران وصل و هم از آنها جدا می شویم. شاید به همین دلیل فقط یک مارک در سال ۲۰۰۷ در انگلیس ۱،۵ میلیارد پوند شلوار فروخت. دسته بندی های مصرف کننده در گروه های مختلف هویتی جای تعلق به مذهب، گروه سیاسی- اجتماعی را گرفت. بجای ابراز نظر و بیان برهان ما با چینه بندی مارک های مصرفی به بیان هویت و نظرات خود می پردازیم.
شرکت های تبلیغاتی از یک فرمول ساده برای متقاعد کردن مردم به مصرف استفاده می کنند. “تصور کردن کالا، یعنی خواستن آن. خواستن آن آرزوی داشتن آن را قوی می کند. آرزوی داشتن آن احساس نیاز به آن را تقویت می کند. از آن جایی  که من به آن نیاز دارم، تملک آن حق من است. از آن جایی که تملک آن حق من است، من هر چیزی که لازم است برای به دست آوردن آن انجام می دهم .”
شرکت های تبلیغاتی با بمباران شبانه روزی ما را آرام آرام از “تصور کردن کالا” به مرحله “من هر چیزی که لازم است برای به دست آوردن ان انجام می دهم”، می کشانند. این “هر چیزی که لازم است“، می تواند از اضافه کار کردن تا قرض گرفتن و در نهایت دست زدن به جنایت “برای بدست آوردن” منتهی شود.
برای شرکت های تبلیغاتی هیچ چیزی مهم تر از  خلق و حفظ علامت های تجاری (brands ) نیست. بقول لیانگ رئیس سابق هیئت مدیره بیسکویت متحد(United Biscuits)، مراکز تولید جا به جا می شود، ادارات مدرن می شود، کالا تغییر شکل و محتوا می دهد، صاحبان شرکت ها و خریداران می میرند، ولی اگر “علامت تجاری” زنده بماند، مصرف هم چنان ادامه خواهد داشت. برحسب تخمین متخصصان خودرو، قیمت واقعی یکی از مارک های معروف فقط ۱۶ در صد قیمت بازار است! بقیه پول را مصرف کنندگان به خاطر نام “مارک” ماشین می پردازند.
تبلیغات و طراحی، موتور حرکت مصرف گرایی  در جامعه هستند. این دو عامل با ایجاد تمایل به مصرف و دنبال کردن مد روز  و ایجاد احساس پاداش و خود مهم بینی در مصرف کنندگان، انگیزه آن ها را برای خرید و تملک اشیاء دائما تحریک می کنند. تملک اشیاء یکی از هدفهای اصلی و نتایج پایانی مصرف گرایی است. وقتیکه ایجاد احساس مناسب و تحریک اشتیاق به مصرف در مصرف کننده جایگزین نیاز فیزیکی مصرف کننده به کالا می شود، کار فروشنده بسیار آسان می شود. انتخاب ۸۰ در صد از اشیای مورد نیاز در خود فروشگاه و ۶۰ درصد آن به طور بل بداهه اتفاق می افتد.
اقتصاد دانان سرمایه داری از تبلیغات به عنوان یک منبع اطلاعات رسانی در مورد محصولات و خدمات موجود در بازار دفاع می کنند. در حالی که قطعن  نقش تبلیغات بسیار بیش از این است.  تبلیغات با استفاده از دست گذاشتن به روی ارزش های مختلف، از عاطفی و همچنین نیازهای عملی و حقیقی، به طیف وسیعی از خواسته ها، رویاها و توهمات پر و بال می دهد. بسیاری از تبلیغات در ظاهر حامل پیام های جداگانه هستند، ولی در باطن ایجاد کننده  اشتیاق به خرید، و ترویج کننده این ایده هستند که مصرف کردن یک فعالیت لذت بخشی است که موجب خوشبختی مصرف کننده می شود.
ولی  واقعیت اینست که نقش تبلیغات به مراتب مخرب تر از یک اطلاع رسانی ساده است. تبلیغات با تکیه بر رقابت، هراس، فریب و رویا ما را برای خرید بیش تر تحریک می کند. خرید برای بسیاری به داروی مشکلات روانی آن ها تبدیل شده است. حداقل در کوتاه مدت فرد غرق در شادی کاذب مصرف، مشکلات خود را فراموش می کند. ماشین به عنوان نشانه عشق و هوس و نشانده دهنده شخصیت و هویت ما در صدر هزینه های تبلیغاتی قرار دارد. آن وقت اندکی که برای خانواده می ماند صرف دیدن تلویزیون و غرق شدن در رویای مصرف بیشتر می شود.
تبلیغات در ایالات متحده آمریکا کسب و کار بزرگی است. در  ایالات متحده امروز، مقدار پولی که در سال صرف تبلیغات می شود بیش از هزینه های عمومی کل ایالات متحده  (توسط دولت فدرال، ایالتی، و محلی) در حفاظت پلیس از مردم ، حفظ منابع طبیعی، و آموزش عالی است. در سال ۲۰۰۴  حدود ۱۳۴ میلیارد $، و یا حدود ۴۶۰ $ در ازای هر آمریکایی برای تبلیغات در تلویزیون ورادیو، صرف شد. این رقم نجومی بیش از کل تولید ناخالص ملی سالانه بسیاری از کشورها، از جمله دانمارک و عربستان سعودی است.
در همین زمان  بیش از ۲۶۳ میلیارد $  صرف فرم های دیگر تبلیغات، از جمله پست الکترونیکی مستقیم، بازاریابی تلفنی و تبلیغات اینترنتی، شد. بخش بزرگی از گسترش روزانه اینترنت مختص به ترغیب ما برای خرید و مصرف بیش تر است. در سال ۲۰۰۷ حدود یک میلیون بریتانیایی فقط در شب کریستمس به اندازه ۵۳ میلیون پوند خرید کردند.
برای عادت دادن ما به مارک های مختلف شرکت های تبلیغاتی مغز ما را روزانه با ۳۵۰۰ آگاهی های “مارکی” بمباران می کنند، یعنی سالانه ۱۳۰۰۰۰۰. بار. یک فرد آمریکایی به طور متوسط وقتی که به  سن ۶۵ سالگی می رسد، ۲ میلیون آگهی های بازرگانی تلویزیونی تماشا کرده است. تاثیر تبلیغات بروی والدین به حدی است که بعضی از آن ها حتا نام نوزادان خود را در بین مارک های مورد علاقه خود انتخاب می کنند.
شرکت های تبلیغاتی حتا کودکان را با طمعه های گوناگون به دام مصرف گرایی می اندازند. تخمین زده می شود که یک کودک  آمریکایی سالانه به طور متوسط ۲۰۰۰۰ آگهی های بازرگانی تلویزیونی تماشا می کند. در نتیجه ۶۰ در صد کودکان دختر انگلیسی  ۴ تا ۱۰ ساله ماتیک مصرف می کنند و ۹۰ در صد دختران ۱۴ ساله به طور منظم آرایش می کنند. شرکت های  تبلیغاتی  انگلیسی سالانه ۳۰۰ میلیون پوند در مدارس برای ترغیب دانش آموزان به خرید مارک های مشخص خرج می کنند.
شرکت های مختلف بازاریابی با همرایی و همکاری شرکت های تبلیغاتی دائماً در خلق و توسعه اشتیاق به مصرف در حال برنامه ریزی هستند. تعداد کارمندان شرکت های مختلف بازاریابی (marketing) در انگلیس ۶۵۰۰۰ نفر و درآمد آن ها ۱۰ میلیارد پوند در سال است. این شرکت ها دائما در حال تجزیه و تحلیل رفتار مصرفی ما هستند.
گوگل (google)هم نقش بسیار مخربی در ترغیب مصرف گرایی بازی می کند. این شرکت با توانایی آگهی های شرکت ها را با عادت مصرف و رفتار ما در اینترنت هم ساز و هدف مند می کند. تسکو (tesco) عادات مصرفی ما را برای بازاریابی جمع و دسته بندی می کند.
مغازه ها هر چند وقت طرح و چینه بندی قفسه ها را تعویض می کنند تا ما را با گیج کردن از عادت همیشگی به دور و  به قفسه های جدید با کالاهای جدید هدایت کنند. بدین طریق شانس وسوسه کردن ما با کالاهای جدید بیش تر می شود. بسته بندی ها در فروشگاه ها طوری است که خریدار را مجبور به تماس فیزیکی با کالای مورد علاقه می کند. محققان فروش به این نتیجه رسیدند که تماس فیزیکی با اشیاء موجب افزایش ۲۰ در صدی زمان ماندن در فروشگاه و خرج ۱۷ در صد بیش تر می شود. شرکت های توزیع کالا هر هفته ۱۵۰ هزار بازدید از فروشگاه های مختلف می کنند تا فروش و مکان کالا خود را در این  فروشگاه ها زیر نظر داشته باشند. حتا  فروشگاه ها  قفسه های مناسب را به شرکت های توزیع می فروشند.

 

نقش بانک ها و کارت های اعتباری
یکی دیگر از موسسات ایجاد شده برای حمایت از جامعه مصرفی، دادن اعتبار مصرف به مصرف کننده است. ارزش های فرهنگی حاکم و رایج در جامعه تولیدی مردم را ترغیب به صرفه جویی، احتیاط در مصرف، و برابری دخل و خرج می کرد. ولی جامعه مصرفی این فرهنگ را کاملا تغییر داد. به طور مثال، برای خرید مایحتاج زندگی به خانواده های فقیر امکان خرید قسطی و  وام کوچک داده شد. خانواده های طبقه متوسط  برای خرید خانه و مبلمان و ماشین می توانستند پول از بانک قرض بگیرند.
کارت اعتباری و بالا بردن سقف  اضافه برداشت (نسیه) یکی از دلایل اصلی اضافه مصرف بوده است. فقط در سال ۲۰۰۸ حدود ۷۰ میلیون کارت اعتباری و ۱۳۰۰ میلیارد پوند قرض شخصی در بریتانیا وجود داشت.
در سال ۲۰۰۴، حدود سه چهارم خانواده های آمریکایی مالک حداقل یک کارت اعتباری بوده اند. در سال ۲۰۰۴ حدود ۴۰ درصد از صاحبان کارت  اعتباری توان پرداخت به موقع قرض خود را نداشتند و مجبور به پرداخت بهره شدند. میانگین میزان بدهی در میان خانواده هایی که حداقل یک کارت اعتباری داشته اند ۵۱۰۰ $ بود. در پایان سال ۲۰۰۷ دارندگان کارت اعتباری ۲.۵ تریلیون $ به بانک ها و دیگر موسسات پولی بدهکار بودند.
بسیاری از اقتصاددانان بورژوازی دست و دلبازی و ولنگاری موسسات بانکی در دادن وام  به مصرف کنندگان را از دلایل اصلی بحران مالی فعلی می دانند. موسسات بانکی در اکثر کشورهای غربی به مصرف کنندگان تا صد در صد قیمت خانه قرض می داند، هر چند که تمام نشانه های اقتصادی بیانگر پایین آمدن قیمت خانه بود. افزایش قیمت خانه یکی از دلایل اصلی شدت مصرف گرایی بوده است. قبل از بحران تعداد خانه های میلیون پوندی در انگلیس فقط در طول یک سال به دو برابر رسید. و بسیاری از صاحبان این خانه های گران شده روی افزایش قیمت خانه های خود وام مصرف گرفتند. و وقتی که بازار قیمت مصنوعی خانه ها  شکست میلیون ها خانواده که توانایی پرداخت وام های هنگفت خود را نداشته اند یکشبه ورشکست و از خانه های خود رانده شدند.

عواقب مصرفگرایی برای بشر
هلن رهبر یک باند دختران چینی مقیم آمریکا که به  ۱۳ سال زندان محکوم شد، در دادگاه چنین گفت: من غرق در دنیای اشیا و  یک فرهنگ مصرفی  شده  بودم. سعی می کردم تا صاحب بهترین لباس های زیبا و آخرین مدل آی فون  (iphon)باشم، اما تمام این کارها برای این بود که احساس تنهایی و خودگمشدگی را پنهان کنم.
در روزنامه ها می خوانیم که  پسر بچه ای کلیه خود را برای یک اپل (apple)  به فروش می رساند. چگونه ما به جایی رسیده ایم که اپل  (apple) از سلامت انسان از اهمیت بیش تری برخوردار است؟ امروز، مصرف تبدیل شده است به بت جدید، و حتا به خدای جدید.
این سرنوشت البته با پایانی کم اسفبارتر می توانست سرنوشت هر کسی که به دام مصرف گرایی می افتد باشد، می توانست سرنوشت من و شما باشد.
بیش از دهه ها است که رشد اقتصادی مستمر هدف اول سیاستمداران نالایق جهان  بوده است و هست ولی حتا افزایش سالانه ۱۰ درصدی تولید ناخالص ملی به جای سعادت بشر به دره بی انتهای مصرف گرایی ریخته شده است. مصرف گرایی در تضاد  کامل با عملکرد یک جامعه عقل گرا است. مصرف گرایی بجای تامین ضروریات زندگی، تقویت ارتباطات و روابط سالم اجتماعی، حمایت از خانواده پایدار،  با تلاش مداوم تبلیغات و اشتیاق سیری ناپذیر شرکت ها برای کسب ارزش اضافی ایجاد کننده احساس خوشبختی مصنوعی در زمان مصرف و تملک اشیاء در مصرف کننده است. مصرف گرایی به بخشی از هویت ما تبدیل شده است. اما با گذشت زمان، مصرف بیش تر منتج به شادی و خوشبختی بیش تر در جوامع مرفه نشده است. در سال ۱۹۵۷ در یک همه پرسی بزرگ ۳۵ درصد  از آمریکایی ها خود را “بسیار خوشحال” می دانستند و با وجود افزایش فوق العاده مصرف در ۴۰ سال، در سال ۱۹۹۸ این رقم کمی پایین تر از ۳۲ درصد بود.
در طول ۶۰ سال با پیشرفت نیروهای مولده، بهره وری کار دو برابر شده است، ولی این افزایش برای رفاه اجتماعی و سعادت بشری به کار برده نشده است. اگر این طور بود، ما می توانستیم مثلن ۴۰ در صد این بهره وری اضافه را صرف کم کردن ساعت کار در مقایسه با سال ۱۹۵۰  کنیم .
فروش تلویزیونی هر روز در حال افزایش است. البته مسلم است که بدون پول نمی توان مصرف کرد و بدون کار نمی توان پول در آورد. اکثر مصرف کنندگان برای توانایی مصرف زیاد باید ساعات طولانی  کار کنند. ما وقت را از خانواده می گیریم تا به جای آن، به آن ها کالایی بدهیم که وقت لذت از آن را ندارند. هر چه ما مصرف بیش تر می کنیم، خصلت اجتماعی ما کمتر می شود. اندک اندک ما مصرف کردن را هیجان آمیز تر از بودن با عزیزان می یابیم، حتا بودن با عزیزان را در زمان خرید در مراکز خرید بیش تر از اتاق نشیمن دوست داریم. کم کم روزهای شنبه که فروشگاه ها نیمه بسته و روزهای یکشنبه که  بسته بودند، جای خود را به “آزادی انتخاب” دادند. بدین ترتیب مصرف گرایی جای وقتی را که قرن ها مختص لذت بردن در آغوش خانواده بود گرفت. ساعات طولانی کار وقت کم تری برای وظایف انسانی ما در برابر عزیزان ما باقی می گذارد، ولی “خوشبختانه” جامعه مصرفی راه حل مصرفی برای انجام وظایف انسانی ما به ما عرضه می کند. شرکت های مراقبت سالمندان آماده خدمت هستند. با پرداخت پول، آن ها کسی را برای دیدار والدین ما به مراکز سالمندان می فرستند. شرکت های دیگری در تنظیم تقویم ما و فرستادن گل به دوستان و افراد خانواده در سالروزهای مختلف به ما کمک می کنند.
در سال ۲۰۰۲ یک ششم بریتانیایی ها بیش از ۶۰ ساعت در هفته کار می کردند. وقت کم بسیاری را مجبور به مصرف داروهای روانی کرد تا میزان خواب مورد نیاز را پایین بیاورد. و البته شرکت های داروسازی آماده “خدمت” بوده اند و با کشف دارو پروییل Provigil خوشبختانه مشکل “پر خوابی” را حل کردند.
وقتی که روان و جسم تو را با این اضافه کاری ها، عدم توانی پرداخت قرض و … بیمار کردند، جای هیچ “نگرانی” نیست چرا که شرکت های گوناگون دارویی و مؤسسات‎ روان پزشکی برای کمک به برگشتن تو به بازار مصرف آماده هستند. وقتی که مشکل نا قابل پرداخت این هزینه ها را حل کردی، بقیه کار ها را با “خیال راحت” می توانی به دست این “متخصصان توانا” بسپاری. قبل از سال های ۶۰ میلادی داروی ضد اضطراب چیزی نا شناخته بود، ولی در سال ۲۰۰۸ تنها در بریتانیا ۱۰ میلیارد پوند داروی ضد اضطراب و افسردگی فروخته شد.
اگر با بد شانسی این بیماری ها موجب مرگ ما شد، حداقل می توانیم با خیال راحت بمیریم چرا که “مؤسسات‎ خیریه” دفن و کف و غیره برای کمک به بازماندگان ما در صف ایستاده اند. البته با دریافت”مقداری ناچیز”. البته بازماندگان ما هم برای هر چه آسان تر و بهتر کردن سفر آخر ما هرگز از هیچ چیزی از جمله صرف پول برای مراسم دریغ نخواهند کرد. چرا که این مراسم برای نشان دادن جایگاه اجتماعی ما و بازماندگان ما بسیار مهم است. هر چه گل رنگارنگتر، هر چه غذا متنوع تر، هر چه تعداد عزاداران بیش تر، هر چه مقام واعض و قیمت ش بالاتر و جایگاه مراسم بزرگ تر، احساس عزیز و مهم بودن از دست رفته ما در مردم عمیق تر می شود. انگار مردگان با زبان بی زبانی می گویند: بازماندگان من برای من مصرف می کنند. پس من “هستم” اگرچه که دیگر “نیستم“.
فروشگاه ها در سال های متوالی عرضه مواد چاق کننده را زیاد کرده اند. رژیم غذایی پر قند و چربی منجر به اضافه وزن می شود. چاقی به نوبه خود موجب بیماری قلبی، سرطان، و دیابت از عاملان اصلی مرگ و میر در جهان صنعتی است. در ایالات متحده سالانه ۳۰۰۰۰۰  نفر از بیماری های مرتبط به چاقی می میرند.
در سال های ۶۰ میلادی فقط ۲۵۰ نوع شیرینی جات در فروشگاه ها وجود داشت. این تعداد در سال ۸۰ به ۱۰۰۰ و در سال ۲۰۰۰ به ۲۰۰۰ رسید. ولی جای هیچ نگرانی نیست. چرا که هر وقت ناراحتی وجدان گرفتید، می توانید مواد غذایی و نوشیدنی کم کالری انتخاب کنید. در سال ۲۰۰۴ در بریتانیا به اندازه ۴،۶ میلیارد پوند مواد غذایی و نوشیدنی کم کالری به فروش رسید. از یک طرف تولید کنندگان بیشماری با عرضه غذا های ارزان و چرب همرا با نوشابه های شکری موجب اضافه وزن مصرف کنندگان می شوند و از طرف دیگر تولیدکنندگان بی شمار دیگری با عرضه غذا های کم کالری همرا با نوشابه های غیر شکری، شفای مریضی چاقی شما را ارائه می دهند. از یک طرف با نشان دادن مدل های کم وزن و مردان با عضله، الگو موفق بودن را به شما نشان می دهند. از طرفی دیگر با فروختن کارت عضویت سالن های ورزشی و بدن سازی، انواع و اقسام مراکز رژیم غذایی، جراحی زیبایی، کاهش پستان، بزرگ کردن پستان، و دیگر جراحی های بدنی، راه رسیدن به بدن ایده ال را به شما عرضه می کنند.
مغز ما با بمباران تبلیغاتی به یک نوع بدن خاص به عنوان بدن زیبا و ایده ال عادت می کند و چشمان ما به طور شرطی با دیدی انتقادی به  بدن ما در آیینه می نگرند. و به دست آوردن یک بدن ایده ال هم وقت گیر و هم سخت است. بنابراین ما به یک راه کوتاه تر و راح تر نیاز داریم. کلینک های جراحی پلاستیک برای خدمت آمده اند. هر سال حدود ۱٫۵  میلیون آمریکایی برای جراحی بینی، مکیدن چربی شکم و یا بزرگ کردن پستان در بیمارستان های خصوصی بستری می شوند. بسیاری از این افراد قادر به پرداخت هزینه این عمل جراحی نیستند، ولی “خوشبختانه” شرکت های وام گزاری و بانک ها آماده کمک به این افراد “بیمار” هستند، البته برای جبران این زحمت وام گیرنده باید نرخ بهره “نا چیزی” بالاتر از ۲۲.۵ در صدی بپردازد.
برای فروشگاه ها نه چاق شدن شما و نه سلامتی شما مهم است. آن چه که مهم است، ایجاد اشتیاق به مصرف و توانایی پولی شما است. شما تا آن جا برایشان ارزشمندی که مصرف کننده ی کالا و خدمات آن ها باشی.
عطش مصرف گروه اندکی به حدی است که جهان را به سمت یک نابرابری وحشتناک و خطرناک سوق داده است. درآمد سالانه یک درصد ثروتمند جمعیت ایالات متحده برابر با درآمد ۲۳ درصد کل جامعه است و  این یک درصد بیشتر از ۹۰ درصد آمریکایی های هموطن خود ثروت دارند. این در حالی است که  ۴۷ میلیون در فقر هستند، و طبقه متوسط دچار رکود شده و شرایط زندگی آن سخت تر و سخت تر می شود. چرخه ی کار و مصرف همیشه مخرب است، اما زمانی که ساعت های اضافه کاری برای حفظ سطح کنونی مصرف کافی نیست، و یا بی کاری خانواده ها را برای مصرف کردن به بدهی می اندازد و  یا وقتی فقرا به خاطر عدم مصرف احساس  بی ارزشی می کنند، دیگر چرخه ی کار و مصرف فقط مخرب نیست، بلکه کشنده است. مقیاس اندازه گیری همه چیز صرف پول برای خرید کالاها و خدمات است. در همه اشکال نظام سرمایه داری همیشه قشرهای عظیم فقرا وجود داشتند. ولی در زمانی که این نظام در کشورهای پیشرفته صنعتی شکل تولیدی داشت، فقرا حداقل به عنوان منابع ذخیره کار برای این نظام کمی ارزش داشتند. ولی در یک  جامعه مصرفی، انسان هایی که توانایی مصرف ندارند، به قول زیگمونت باومن انسان هایی بی ارزش محسوب می شوند.
در یک جامعه مصرفی مراکز بزرگ خرید، جانشین پارک ها، پیاده روهای وسیع  و محلات اجتماعی می شود. به قول دوید هاروی هیچ چیز در طراحی یک شهر اتفاقی نیست. عادت کردن به مصرف مدام و تعویض کالا به خاطر دلزدگی به حدی رسیده است که روابط انسانی را نیز تحت تاثیر خود قرار داده است. وقتی که کالاهای از مد افتاده وقت پول داشتن قابل تعویضند، چرا محل مسکونی، همسایه ها و دوستان نباشند. سرعت خریدن کالاهای جدید با تعویض کالاهای قابل مصرف، ولی از مد افتاده نسبت مستقیم دارد.

طراحی کالاهای جدید صنعتی به گونه ای است که اشکالات فنی آن ها قابل تعمیر نیستند و باید به دور ریخته شوند. در نتیجه مصرف گرایی و شعار “مصرف کن- به دور بریز“، دیگر وسائل خانگی اشکال دار تعمیر نمی شود و علم و مهارت تعمیر اشیاء از بین رفته است. مصرف گرایی به حدی رسید که دیگر در خانه های معمولی  جای کافی برای کالاهای ما نیست. ولی جای هیچ “نگرانی” نیست. شرکت های دیگری برای کمک  به  بسیاری از انسان های “با وجدان” که با به دور انداختن اشیاء قابل مصرف مخالف هستند، آماده اند. این شرکت ها با اجاره دادن  یک متر مربع به قیمت ماهانه ۵۰ پوند، این اشیاء را در انبارهای بزرگ ذخیره می کنند تا مالکان آن ها اگر زمانی دلشان برای این اشیاء “تنگ” شده است و یا یک خانه بزرگ تر خریده اند، فرصت “دیدار” و یا انتقال داشته باشند.
از طریق تلویزیون، فیلم سینمایی، رادیو، مجلات و غیره شیوه زندگی مصرفی به سرعت در جهان به خصوص در غرب اروپا مورد تقلید قرار گرفت که در پیامد آن راه نوشابه ها و شلوارهای آمریکایی را به خانه های اروپایی و کشورهای در حال توسعه باز کرد. جامعه مصرفی دارای کشش قوی است و برای انسان دشوار است که  به نفی کالاهای زرق و برق مادی بپردازد و گرایش به یک زندگی اخلاقی و  ساده را پیدا کند. تشنگی ویتنامی ها و شوق آن ها برای نوشیدن نوشابه به طور قابل توجهی در سال های اخیر افزایش یافته است. در سال ۲۰۱۰ ویتنامی‌ها ۵۸۷ میلیون لیتر نوشابه نوشیدند، اما این رقم در سال ۲۰۱۴ به ۸۳۶ میلیون لیتر افزایش یافت. به خصوص  تبلیغات مستمر موجب شد که یک گروه مهم از مصرف کنندگان، یعنی جوانان و تحصیلکردگان به نوشابه علاقه پیدا کرده اند. یک سری رسوایی در جامعه تازه مصرفی چین مردم این کشور را به خود آورد از جمله منفجر شدن هندوانه به خاطر آلودگی به مواد شیمیایی یا آبی رنگ شدن گوشت خوک.
جامعه مصرفی موجب افزایش قمار و قماربازان هم شده است. چرا که با برد در قمار می توان پول بیشتری برای مصرف به دست آورد. در سال ۲۰۰۵ در بریتانیا ۴۸ میلیارد به خزانه قمارخانه های قانونی و حرفه ای ریخته شد و این رقم افزایش سالانه ۱۵ درصدی دارد. ۳۰۰۰۰۰ بریتانیایی به طور رسمی به  بیماری قمار مبتلا هستند.

عواقب مصرف گرایی برای محیط زیست
هر کسی به سادگی می تواند متوجه شود که که زمین نمی تواند برای مدت درازی تامین کننده همه کالاهای مصرفی مورد تقاضای ما باشد. بدیهی است که مصرف بیشتر موجب تولید مواد زائد و تخریب بیشتر محیط زیست می شود. تخمین تحلیلگران این است که اگر دیگر ساکنان زمین باندازه آمریکایی ها و انگلیسی ها مصرف کنند، ما به دو تا چهار سیاره جدید برای تامین منابع و جذب زباله  ها نیاز پیدا خواهیم کرد .
در اوایل ۱۹۳۰ سیستم حمل و نقل در بسیاری از شهرستان های ایالات متحده  از جمله لس آنجلس توسط سیستم تراموا الکتریکی انجام می شد. در سال ۱۹۳۶، یک گروه از شرکت های  تولید بنزین و  دیزل باهمکاری  جنرال موتور  سیستم تراموا الکتریکی در ۴۵ شهر بزرگ را خریدند و از خیابان ها برداشتند و بجای ان اتوبوس های  بنزینی و دیزلی جایگزین کردند. حمایت دولت ایالات متحده برای ساخت و ساز بزرگ راه ها در سال های ۵۰ میلادی نقش حمل و نقل توسط قطار را کمرنگ تر کرد. بدین ترتیب مصرف گرایی در زمانی کوتاه سیستم های حمل و نقل کم آلودگر را از رده خارج کرد و جای آنرا با اتوبوس ها و خودروهای آلودگر و کثیف کننده هوا استنشاقی پر کرد.
در بسیاری از شهرهای بزرگ جهان رشد اقتصادی به مردم این امکان را داد تا خانه های  گرم را با دستگاه  تهویه مطبوع و خنک کنند، ولی متاسفانه هم زمان با آن، آب آشامیدنی آن ها را آلوده به مواد شیمیایی و هوا ی شهر را مسموم کرد. هر ساله در کشورهای “توسعه یافته” ۲۲۰ میلیارد قوطی، بطری، کارتن و پلاستیک وامثالهم به دور ریخته می شود.
موبایل هم مانند بسیاری از کالاهای مصرفی ما فقط وسیله ارتباط نیست نشان دهنده شخصیت و هویت اجتماعی ماست. در سال ۲۰۰۸ در بریتانیا ۱۵ میلیون موبایل قابل استفاده ولی از مد افتاده، به دور ریخته شد. سالانه ۲ میلیون ماشین قابل مصرف در بریتانیا به دور ریخته می شود. یک سوم وسایل خانگی قابل مصرف به دور ریخته می شود. یک سوم خرید از سوپرمارکت ها مستقیما به دور ریخته می شود. ۲۱ درصد از اشغال های به دور ریخته شده شامل مواد غذایی قابل مصرف است که می تواند ۱۵۰ میلیون انسان گرسنه را سیر کند. سالانه هر بریتانیایی نیم تن اشغال بدور می ریزد.
بجای خوردن سبزیجات، میوه ها و مواد غذایی محلی فروشگاه ها دائما به واردات مواد غذایی لوکس مشغولند. ۲۵ در صد کامیون های جاده ها و ۹ میلیارد پوند صرف حمل مواد غذایی می شود که عامل تولید  ۲۰ میلیارد تن کربن دی‌اکسید هستند. گوشت مرغ بسیاری از رستوران های “تند غذاپز ” (fastfood ) از جنگل های نابود شده با طی مسافت ۷۰۰۰ کیلومتری به این  رستوران ها می رسد.
در ایالات متحده برای هر دو نفر حدود ۱ ماشین سواری  وجود دارد. در اروپا  برای هر ۳ نفر حدود ۱ ماشین سواری  است. و در کشورهای در حال توسعه، به طور متوسط، برای هر ۴۹ نفر حدود ۱ ماشین سواری  است.
۳۲ میلیون مسافرت های هوایی در سال ۱۹۷۰ در انگلیس وجود داشت. این رقم در سال ۲۰۰۴ به ۲۱۶ میلیون رسید و تخمین زده میشود که در سال ۲۰۳۰ به ۶۰۰ میلیون در سال برسد. قابل ذکر است که به طور متوسط هر مسافر برای هر کیلومتر سفر هوایی به اندازه سه کیلومتر رانندگی ماشین هوا را آلوده می کند. ۹۶ در صد مسافرت های هوایی از فرودگاه هیترو (heatrow) در سال ۲۰۰۳ توسط پولداران انجام گرفت.
تولید کنندگان و فروشندگان گوشت با عادت دادن ما به گوشت خواری زیاد و مضر و با تولید سالانه ۱۲ میلیارد مرغ، یک میلیارد خوک، ۱،۳ میلیارد گاو و ۲ میلیارد گوسفند و بز، زمین هایی را که می توانست با تولید سبزیجات و حبوبات گرسنگی مردم جهان را کم کند، به تولید غذا برای حیوانات گوشتی مصرف می کنند. فقط تهیه یک کیلو گوشت گاو به مصرف بین ۲۰ تا ۱۰۰ هزار لیتر آب و تولید ۲۰ کیلوگرم کربن دی اکسید می انجامد. کافی است اضافه کنیم که مصرف سالانه آب هر افریقایی کمتر از ۸ هزار لیتر است.
ما مواد معدنی و آلی از زمین استخراج می کنیم. ولی مواد سمی و غیر قابل تجزیه به زمین بر می گردانیم. در تمام قرن گذشته حرارت زمین به اندازه ۰،۶ درجه بالا رفت ولی در این قرن ۵،۸ درجه بالا رفت. این گرمی موجب از بین رفتن مرجان های دریایی، اسیدی شدن  آب اقیانوس ها، آب شدن یخ قطب ها و افزایش سیل و توفان شده است. مصرف گرایی موجب مرگ تدریجی زمین و نشان از مرگ هدفمندی زندگی و فساد اخلاقی است.
چگونه  زمین می تواند  رشد مداوم  اقتصادی را تحمل کند؟ این یک فرمول ساده ریاضی است که بیشتر مردم باید قادر به درک آن باشند.
چشم انداز آینده و آلترناتیو سوسیالیستی
در حال حاضر دو راه متضاد پیش روی بشر است. یکی این است که زمین و دستاوردهای عظیم تاریخی انسان زیر بار مصرف گرایی نابود می شود و از بین می رود. و دیگری آن که ما از این راه به دور می شویم و به فکر یک راه جدید می افتیم. رشد اقتصادی برای تکامل انسان و رشد سعادت بشری می تواند مفید باشد، ولی این رشد باید با احترام به محیط زیست و در راه این سعادت برنامه ریزی شود.
مارکس با تکیه به تحلیل تاریخی و همه جانبه نشان داد که شیوه تولید سرمایه داری در همه انواع و اشکال آن موقتی و گذرا است و در نهایت جای خود را به شیوه تولید عالی تر سوسیالیستی می دهد که در آن مالکیت اجتماعی بر وسائل تولید حاکم است. ولی مارکس به عنوان یک دانشمند وظیفه شناس و واقع بین آگاه تر از آن بود که برای آیندگان به جز دادن یک تصویر کلی از جهان سوسیالیسم تعیین و تکلیف کند.
انسان های مترقی می دانند که چه نمی خواهند. ولی ساختن آن چه که می خواهند و در ذهن دارند، کار آسانی نیست. ساختن سوسیالیسم راهی است صعب و دشوار و پر از پیچ و خم. این اصلن بعید نیست که به تجربه ثابت شود که گام هایبرداشته شده، به سعادت بشری نیانجامید و برگشتن را از راه رفته و جستجوی راه دیگر، بسیار محتمل است.  آنچه که مسلم است اینست که هرگز نباید از تلاش برای پیدا کردن راه برون رفت از منجلاب مصرف گرایی چشم پوشید. ما تجربه سال های فراوان از ساختن جامعه یی نوین داریم, برخی از آن ها موفق و قابل تکرار و برخی دیگر مایه ننگ انسان های مترقی است که برای سعادت بشری مبارزه می کنند. باید با تحلیل اشتباهات و شکست ها و مشکلات رفتن به راهی تازه را آغاز کرد. اگر تجربه ساختن سوسیالیسم صد بار هم شکست بخورد، ما چاره یی به جز دوباره برخاستن و از نو شروع کردن نداریم. ولی حتما هر دفعه از بار قبل با تجربه تر و عاقلانه تر عمل خواهیم کرد.
در حال حاضر می توانیم خلاقیت را از بند اسارت فلج ذهنی رها و  با پرواز دادن مرغ خیال تصویری از آینده قابل دسترس بدهیم
تصور کنید که شما در یک جامعه دلپذیر و تمیز و پاکیزه و امن با همسایگانی که می شناسید زندگی می کنید. راحت شما می توانید  با راه رفتن، دوچرخه زدن و یا توسط حمل و نقل عمومی موثر به محل کار خود بروید. به کاری مشغولید که به درد جامعه می خورد و به محیط زیست ضربه نمی زند. محل کار و همکاران به کار شما و به خود شما علاقه دارند. به کمک سندیکاها و شوراهای کار شما در مدیریت محل کار خود و تمام مراحل تولید دخالت دارید. با توسل به علم آمار و تحقیقات محل کار شما آنچه را که مورد نیاز واقعی مردم است به همان قدر تولید می کند که جامعه نیاز دارد. نگران بیکاری نیستید. چرا که اضافه تولید نمی کنید. آنچه که تولید می کنید، کالا نیست و هر کس می تواند به اندازه نیازش بدون پرداخت پول از آن بردارد. شما از طریق شوراهای مختلف در تصمیم گیری تمام عرصه های زندگی شهر خود شرکت دارید. مدیر مدرسه و رئیس کودکستان را انتخاب می کنید. به تصمیم های سبزسازی شهر رأی می دهید.
اسباب و اثاثیه کم اما با کیفیت و مرغوب دارید. نگران پرداخت اجاره و قبض آب و برق نیستید چرا که  به یک  خانه کوچک و رایگان راضی هستید. زمان مدت کار شما به حدی است که وقت کافی برای بودن با خانواده، دوستان و انجام کارهای فراغت را دارید. پول کنترل کننده زندگی شما نیست، چرا که تاثیری در خوشبختی شما ندارد و نیازهای اولیه شما براورده شده است. شما به اندازه استعداد و توانتآن کار میکنید و به اندازه نیازتان از تولید عمومی برداشت میکنید.

بقول ترانه سرای میهن ما آقای یغما گلرویی:

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته، خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب هم صدایی ها پلیس ضده شورش نیست
جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه، پر از تکراره آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
کسی آقای عالم نیست، برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسانه، تنه هر دونه ی گندم
بدون مرز و محدوده، وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو می تونی  بشی تعبیر این رویا
سیامک
منابع
Bauman, Z. (2007) Consuming Life
Bauman, Z. (2002) Work; Consumerism and the New Poor
Lawson, N.  (۲۰۰۹) All Consuming
Goodwin, N.: Nelson, J.: (2008) Consumption and the Consumer Society
Palmer, J. (July 2013) Flawed Consuming in Think Pieces No.1:
Clarke, S. (2005) THE NEOLIBERAL THEORY OF SOCIETY
Harvey, D. (2013) Rebel Cities: From the Right to the City to the Urban Revolution
Harvey, D. (2006) Spaces of Global Capitalism: A Theory of Uneven Geographical Development

 

۲ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

”آگاهی کاذب“، اهرم تبلیغات طبقات حاکم! !
چرا لوس آنجلس نشینی به یاد حزب توده ایران افتاده است!

۲۹٫ مرداد ۱۳۹۵ - ۷:۲۴ ب.ظ

مقاله ی شماره: ١٣٩۵ / ۵٠ (٣٠ مرداد)

واژه ی راهنما: تئوریک. سیاسی

حقیقت به مثابه روند. سرشت سه بُعدی واقعیت تاریخی. «حقیقت، کلیت است» (هگل). دیالکتیکِ ”نقطه و خط“، ”نسبی و مطلق“، ”ظاهر و مضمون“. «تاریخ، تاریخ نبرد طبقاتی» (مارکس- انگلس). بازتاب مضمون تاریخ، درک مرحله ی ”ماتریالیسم تاریخی“ رشد جامعه، درک ”اقتصاد سیاسی“ آن.

وظیفه سطور کنونی، بررسی روندی است که لئو کفلر آن را در کتاب ”تاریخ و دیالکتیک“، «بغرنجی ظاهر امرِ پدیده های تاریخی» می نامد. به سخنی دیگر، وظیفه، بررسی ریشه های ذهنی و عینی ایجاد شدن ”آگاهی کاذب“ نزد انسان است. تبلیغاتِ طبقاتی حاکمان با استفاده از چه مکانیزم و اهرم هایی می تواند موثر واقع شود؟

خطر حذف اندیشه مارکس، انگلس و لنین از مطبوعات حزب طبقه کارگر ایران را با انتشار ”دنیا“ پاسخ دهیم!

 

این شناختی جا افتاده است که هدف تاریخ نویسی حاکمان، دفاع از منافع طبقاتی خود است. این واقعیت که جنبش مزدکی هنوز هم جنبشی برای ”اشتراک زن“ عنوان می شود، نشان این امر است که تاریخ نویسی حاکمان می کوشد با ادعاهای دروغین و نیمه دروغین به تکفیر جنبش های انقلابی بپردازد. به این منظور اهداف آن ها را پنهان و مخدوش کرده و تبلیغات زهرآگین خود را جایگزین هدف ها و ریشه های تاریخی این جنبش ها می سازد. سرکوب جنبش دهقانی مزدکی نمونه ی چشم گیری برای این واقعیت در تاریخ میهن ماست. دهقان بی پا شده که زیر فشار سلطه نظام فئودالی- برده داری به فقر و تهیدیستی دچار شده و حتی امکان پایه ریزی خانواده را نیز ندارد، ولی می جنگد و مقاومت می کند، با حیله ی حاکمان سر به نیست و قتل عام می شود و حاکمان برای تطهیر خود، اتهام ”اشتراک زن“ را به ثبت تاریخ می سپارند!

 

وظیفه این سطور پاسخ به محمد علی مهرآسا و یا خلف او نیست که در ”گویا“ به تاریخ نویسی از قماش ضد جنبش مزدکی، این بار علیه حزب توده ایران پرداخته است. در این زمینه هم در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران و هم در تارنگاشت نویدنو (١) حق مطلب بیان شده است و نیازی به افزودن کلمه ای به آن نیست. تنها اشاره شود که هنگامی که باری دیگر ارتجاع و «عمله» آن از ایران و تا ”لوس آنجلس“ خود را موظف به کشیدن شمشیر بر روی حزب توده ها و توده ای ها می بینند، علت آن را میهن دوستی که آن را ”وطن پرستی“ می نامند، نباید پنداشت. علت، بحران همه جانبه نظام غارتگر و استثمارگر سرمایه داری حاکم بر ایران و تنگنای است که رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه با آن روبروست. علت، موضع انقلابی و خط مشی مردمی و میهن دوستانه حزب توده ایران است که باری دیگر پا قرص کرده و ققنوس وار پرچم مبارزه را علیه ارتجاع حاکم با ”اقتصاد سیاسی اسلامی“ آن که زائده ی چرکین از اقتصاد سیاسی امپریالیستی است، برافراشته است!

 

آگاهی کاذب

وظیفه ی این سطور بحث نظری- تئوریکی در این زمینه است که چرا و تحت چه شرایطی می تواند تبلیغات ارتجاع موثر واقع شود و این توهم لااقل برای اندیشه ای ایجاد گردد که بلندای پرواز آن، «از پر مگس فراتر نمی رود»! (اط ٢)  – از قماش اندیشه ی نزد محمد علی مهرآسا و … –. اندیشه ای که مدعی است که گویا هدف جنبش مزدکی ”اشتراک زن“ بوده است! و یا این پرسش که همان معنا را می رساند، با برخورداری از چه شرایطی، تبلیغات ارتجاع می کوشد هدف انسان دوستانه ی مبارزه ی نسل های توده ای و حزبشان را  برای آزادی و عدالت اجتماعی و دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی میهن خدشه دار سازد؟

وظیفه ی این سطور فقط بررسی امکان مالی و تبلیغاتی ”میرزا بنویس های تاریخ نویس“ و یا امکان مالی و مادی ارتجاع حاکم بر ایران برای تاریخ نویسی به سود منافع طبقاتی خود نیست. این امکان که ”سنگ ها را ببندند و سگ ها را بگشایند“، بلاتردید موثر و حتی شاید تعیین کننده باشد، اما بررسی آن وظیفه این سطور نیست!

وظیفه سطور کنونی، بررسی روندی است که لئو کفلر آن را در کتاب ”تاریخ و دیالکتیک“، «بغرنجی ظاهر امرِ پدیده های تاریخی» می نامد. به سخنی دیگر، وظیفه، بررسی ریشه های ذهنی و عینی ایجاد شدن ”آگاهی کاذب“ نزد انسان است.

 

تبلیغاتِ طبقاتی حاکمان با استفاده از چه مکانیزم و اهرم هایی می تواند موثر واقع شود؟

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، وظیفه سطور زیر نشان دادن تاثیر ذهنیِ روندی است که با استفاده از آن، بی خردی از قماش محمد علی مهرآسا می خواهد با حذف نبرد طولانی و میهن دوستانه ی ستارخان و باقرخان و شیخ محمد خیابانی و دیگران، جنبش دموکراتیک مردم آذربایجان را برای پایان دادن به دیکتاتوری رژیم سلطنتی و استقرار آزادی و عدالت اجتماعی در ایران، با تهمت ”جداطلبی“ خدشه دار سازد، و یا نبرد برای حفظ دولت ملی دکتر محمد مصدق را توسط حزب توده ایران مخدوش کند؟! حزبی که پس از کودتای ٢٨ مرداد، وزیر امور خارجه دولت مصدق، دکتر فاطمی، خانه های مخفی آن را به عنوان پناهگاه خود انتخاب نمود؟ و …

 

لئو کفلر در بخش هفتم کتاب خود با عنوان ”دیالکتیک شیء شدن“ (ص ١۴٠ به بعد) به تشریح ”ریشه های ذهنی و عینی“ برداشت اندیشه ی انسان از پدیده می پردازد. پدیده، که آن را پیش تر به مثابه ”شکل تظاهر واقعیت امر“ توصیف کرده است و آن را «نقطه ای» بر می شمرد که «تنها به معنای نقطه ای است در روند در جریانی که برداشتِ بر پایه عقل سلیمِ روزمره، بر روی آن متمرکز می شود و آن را از درون روند جاری، به طور انتزاعی، بیرون می کشد. این نقطه، یا تنها زمان وقوع واقعه ی تاریخیِ معینی را بیان می کند که فاقد محتوا است، و یا این نقطه تنها ظاهر تحریف شده و تغییر یافته ی بخشی از وقایع را بیان می دارد [مثلاً واقعه انفجار بمب در روزهای گذشته در لندن- همه جا در […]، از ف ع].

تنها به کمک تئوری دیالکتیکی می تواند اندیشه قادر شود، آگاهانه، این مانع [برای شناخت کلیت را که] ناشی از ظاهر امر است بشناسد، تا بتواند بر آن غلبه کند. به عبارت دیگر، رابطه ”نقطه و خط“ را درک کند، درک کند که تنها با درک وحدت نقطه و خط، ”حقیقت“ قابل شناخت می شود! زیرا، «حقیقت، کلیت است!» (هگل)

آنچه که در حکمِ سطحی، خود را به طور ساده شده- تقلیل گرایانه، به عنوان تنوع ”مواضعِ“ [پژوهشگران متفاوت] نشان می دهد [که اندیشه پسامدرن آن را نشان دموکراسی قلمداد می سازد]، در واقع همان تضاد میان اندیشه متافیزیکیِ [نظاره گر که نقطه را می بیند] و برداشت دیالکتیکی [است که در جستجوی شناخت و درک مضمونِ کلیت روند، یا خط] است. ما با یک تفاوت اساسی در اسلوب بررسی روبرو هستیم.

[انفجار در لندن را تاریخ نویسی غیردیالکتیکی در اندیشه نظاره گر- ظاهربین خود، نتیجه عمل ”تروریست ها”ی بنیادگرا ارزیابی می کند. اما اندیشه ی دیالکتیکی در این سطحِ شناخت از واقعیت امر، از حرکت بازنمی ایستد، بلکه می کوشد با شناخت شرایط تغییر یافته در سطح جهانی، علل علّـی وقایع را نیز درک کرده و توضیح دهد. برقراری حاکمیت جهانی سرمایه مالی امپریالیستی در اذهان اقشار خرده بورژوازی و روشنفکرانی که قادر به شناخت دورنمای نبرد طولانی در سطح جهانی نیستند، و به خاطر محدودیت توان خود برای کار طولانیِ انقلابی و بر پا ساختن ”انتفاضیفه“ها امکانی نمی بینند، روزن دیگری جز شیوه ی ”ترور علیه ترور“ را جستجو نکرده و شیوه ی دیگری را توجیه پذیر ارزیابی نمی کنند. این در حالی است که شناخت و درک علت علّـی پدیده به کمک اسلوب دیالکتیکی، فضایی برای جولان اندیشه ی قانع تنها به شناخت ظاهرامر باقی نمی گذارد! [به مضمون ”ترور علیه ترور“ دیرتر پرداخته خواهد شد – ف ع]»

 

پیش تر اشاره شد که اگر جنبش مزدکی را در متن تاریخی رشد اقتصادی- اجتماعی جامعه آن روزی مورد بررسی قرار دهیم  – که آن را بررسی روند ماتریالیسم تاریخی رشد جامعه ی انسانی، بررسی ”اقتصاد سیاسی“ آن دوران می نامیم -، به نتیجه گیری دیگری می رسیم، از آن چه که تاریخ نویسی حاکمان مدعی است. توجه پژوهش گرانه به پیامدهای اقتصادی- اجتماعی نظام فئودالی- برده دارانه ی حاکم در آن دوران،  حتی امکان شناخت ریشه تهمت ”اشتراک زن“ را هم به وجود می آورد که تاریخ نویسی حاکمان علیه جنبش مزدکی مطرح می سازد. برپایی حرمسرا و تعداد بسیار کنیزان و زنان ”متعلق“ به حاکمان و ناتوانی دهقانان بی پا شده از ایجاد خانواده، تضادی را در جامعه ی فئودالی- برده داری قابل شناخت می سازد که یکی از اشکال تظاهر نبرد طبقاتی تاریخی را در این دوران تشکیل می دهد.

این تضاد طبقاتی در شکل امروزی آن، در احکام شلاق برای کارگران گرسنه ای تظاهر می کند که دستمزد عقب افتاده خود را طلب می کنند، و با شکل جان بازانه ی اعتصاب غذای ۶٢ روزه ی جعفر عظیم زاده و اعتصاب های کوچک و بزرگ و متنوع زحمتکشان همراه است. همه این اشکال مبارزاتی، شکل تظاهر نبرد طبقاتی ای را در ایران سال ١٣٩۵ بر ملا می سازند که شناخت مضمون آن، تنها از طریق بررسی ”اقتصاد سیاسی“ حاکم بر ایران ممکن می گردد.

شکل بروز امروزی این تضاد پیامد نبرد طبقاتی زحمتکشان میهن ما در دوران کنونی با نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستی در ایران جمهوری اسلامی است. حاکمان، حق خواهی زحمتکشان را برای سیر کردن شکم خانواده خود، با حکم ”حفظ امنیت نظام“ جریمه می کنند که در آن دوران همان حفظ حرمسراهایشان بود.

 

کفلر همانجا تفاوت میان شکل ظاهر امر (تاریخ نویسی حاکمان) و مضمون را از قول انگلس در باره ی «مرتدینِ انقلابی در مونستر» برمی شمرد (٢٠١). سپس او به کمک این مورد تاریخی، به توضیح و تشریح «اغفال»ی می پردازد که آن را «پوششی دوگانه برای ظاهر پدیده» می نامد. این اغفال دوگانه، که اندیشه ی «پرمگس»ی  محمد علی مهرآسا نیز دچار آن است، بیان تضاد دیالکتیکی ای است که اندیشه نظاره گر ظاهربین با آن روبروست و آن را درک نمی کند، زیرا به رابطه ی پیش گفته میان ”نقطه و خط“ بی توجه است. گرفتاری ای که از نظر اسلوبی با بی توجهی به سرشت روند گونه ی پدیده برای اندیشه ی غیردیالکتیکی ایجاد می شود. این اندیشه، حرکت و تغییر مداوم واقعیت را نمی بیند، روند شدن را در پدیده درک نمی کند. برای شناخت خود، حرکت را قطع می کند، مقطع قطع شده را نظاره می کند و در شگفت زدگی اندیشه خود که از حرکت بازمانده، آن چنان مشعوف می شود که ”نسبی“ بودن ”واقعیت امر“ را ”مطلق“ می سازد. چنین اندیشه ای هیچ گاه نمی تواند در برش ضایعه در بررسی میکروسکپی بافت بیمار، روند شدن و پیامد بیماری را تشخیص دهد و بیان کند.

مهرآسا با هدف سواستفاده ژرونالیستی- تبلیغاتی در نوشتارش به سرشت سه بُعدی واقعیت تاریخی بی توجه است! او برای شناخت واقعیت، ضروری نمی داند که به بررسی گذشته ی تاریخی، تشخیص همه جانبه ی شرایط لحظه، به منظور ”طرحی نو درافکندن“ بپردازد. به چنین کوشش مسئولانه و هوشمندانه ای، نه باور دارد و برای چنین کوششی از شعور لازم علمی نیز برخوردار نیست. زیرا برای او، هستی از سه بُعد، گذشته، حال و آینده تشکیل نمی شود!

به سخنی دیگر، اندیشه ی غیردیالکتیکی که سرشت روند گونه پدیده را مورد توجه قرار نمی دهد، مضمون ”نسبی واقعیت امر“ را درک نمی کند. از این رو، این اندیشه ظاهربین، دیالکتیک ”نسبی و مطلق“ را درک نمی کند. او نسبی بودن ظاهرامر پدیده را مطلق می سازد.  سپس او این انتزاع متافیزیکی و لذا دروغین خود را، که همان «آگاهی کاذب» اوست، ”حقیقت مطلق“ می پندارد و حتی حاضر است بر سر قبولاندن و القای آن، نه تنها به هر جنایتی دست بزند – مانند جنایت قتل عام زندانیان سیاسیِ در بند در ٣٢ سال پیش در ایرانِ جمهوری اسلامی که این روزها سالگرد آن است -، بلکه حتی صادقانه جان خود را هم فدا کند! ”کمربند بمب های انتحاری“ و همچنین اعطای مقام جانشینی برای «خداوندِ همه دان و همه توان» به ”ولایت مطلقه فقیه“، ریشه در این «آگاهی کاذب» انسانی دارد که پایبند به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی نیست! اعتقادی به تئوری شناخت دیالکتیکی ندارد!

کفلر این نکته را همانجا (ص ٢٠٢) چنین توصیف می کند: «از آنچه گفته شد، این نتیجه حاصل می شود که همه ی آن چیزی که در خارج از شیوه ی نگرش دیالکتیکی، تحت عنوان واقعیت امرِ ”ناب“ ارایه می شود (”واقعیت امر“ خالص، بدون تردید، مزین به همه اسناد . شاهدها و … [که مهرآسا هم از آن در نوشتارش  به وسعت بهره می گیرد!])، به محض آن که مرز ساده ترین مشخصات و داده ها را پشت سر می گذارد [مثلاً زمان وقوع، تعداد سربازان و ساز و برگ وغیره]، ضرورتاً ظاهر درک نشده ی نسبی ”واقعیت امر“ را تشکیل می دهد. [که به مثابه ”حقیقت مطلق“ پذیرفته و طرح می شود!]

محدود ساختن تاریخ نگاری تنها به جمع آوری و برشمردن مشخصات واقعیت امر، توضیح روند تاریخی نیست، بلکه وقایع نامه است. تاریخ در تناسب با وقایع نامه تقریباً دارای همان نسبت است که ردیف اعداد [یک، دو، سه و…] با جبر نسبت دارد. …

از نظر اسلوبی و شیوه ی شناخت برای تاریخ نگاریِ متافیزیکی السویه است که آیا تاریخ نگار از نظر سیاسی دارای موضعی ترقی خواهانه و یا ارتجاعی است، زمانی که بر سر دو راهی ارزیابی … در سطح ظاهر واقعیت امر قرار دارد و می کوشد با ”کاوش عمیق“، چگونگی ”ساختن تاریخ“ را دنبال کند. …».

 

بر این پایه است که اندیشه ی «پرمگس»ی مهرآسا، نخواسته و نتوانسته مبارزه ی جان بازانه توده ای ها و حزب پرافتخار آن ها را بعد از پیروزی انقلاب بهمن درک کند. نبردی دموکراتیک و مردمی و انسان دو ستانه که حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران فداکارانه با این هدف به آن پرداخت، تا حفظ و تحکیم استقلال سیاسی و اقتصادی ایران انقلابی سال ها پایانی دهه پنجاه را ممکن سازد و تداوم بخشد. حزب توده ایران در این سال ها با همه توان خود کوشید انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما را از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی- اجتماعی ارتقا داده و ریشه های آن را تعمیق بخشد. اندیشه ی «پرمگس»ی نظاره گرِ ظاهربین مهرآسا که نمی تواند عظمت و شکوهمندی این کوشش انقلابی و علمی و تاریخی را دریابد، عجیب هم نیست که آن را دنباله روی از خمینی بنامد!

 

پیش تر به نظر فردریش انگلس اشاره شد که به توجهی به اسلوب دیالکتیکی می تواند حتی توسط نیروهای صادق و ترقی خواه نیز ناآگاهانه انجام و با پیامدهای منفی همراه باشد. اشتباه نیروهای ترقی خواه در طول تاریخ، ازجمله اشتباه های حزب توده ایران در سال هایی که ”مهرآسا“ به خیال خود آن را ”پرچم عثمان“ می سازد و با مکیدن هزاران باره ی پدیده های کپک زده سرمست می شود، و خود را در اوج خلاقیت روشنفکرانه علیه حزب توده ها می پندارد، نمونه ای از این بی توجهی ها به اسلوب بررسی مارکسیستی- توده ای است. پیامد بی توجهی به اسلوب بررسی دیالکتیک ماتریالیستی توسط نیروی ترقی خواه است.

نمونه ی دیگری از چنین بی توجهی را می توان در مقاله ای در نامه مردم مشاهده کرد که با عنوان «گفتاری در باب اسلام سیاسی» انتشار یافته. در این مقاله روند تمرکز گرایی و تبدیل شدن جامعه برده دارانه ی خانوادگی- قبیله ای به ساختار نظام فئودالی- برده دارانه از طریق برقراری ”اتحاد قبایل“ نزد قبایل عرب در شبه جزیره ی عربستان در هزار و چهارصد سال پیش توضیح داده می شود. بی توجهی به اسلوب بررسی تاریخی بر پایه علم ماتریالیسم تاریخی یا جامعه شناسی علمی، اما موجب شده است که مقاله ی پرتوانی که در سطوری محدود ظاهرامر شکل پدیدار شدن ”اسلام سیاسی“ را در طول تاریخ صدر اسلام و در صد سال اخیر برشمرده و توصیف کند، قادر نشود سرشت طبقاتی پدیده ی تاریخی را قابل شناخت و درک سازد. آن چه به عنوان ”اسلام سیاسی“ مطرح می شود، از موضع «نو و یا کهنه بودنِ» پدیده و نه از موضع ساختار طبقاتی جامعه ی قبایل عرب و کشورهای عرب کنونی مورد توجه قرار می گیرد.

با چنین اسلوب غیرمارکسیستی- توده ای که تاریخ را به مثابه «تاریخ نبرد طبقاتی» قابل شناخت نمی سازد که مارکس و انگلس در ”مانیفست حزب کمونیست“ آن را به سطح شناخت تاریخی اندیشه علمی ارتقا داده اند و ابدی ساخته اند، معلوم نیست باید اتحاد قبایل در یونان توسط اسکندر مقدونی و یا قبایل مغول توسط چنگیزخان و همچنین پایه ریزی ایران هخامنشی را که از ایدئولوژی ”اسلام سیاسی“ برخوردار نبودند، در یک مقاله در ارگان مرکزی حزب طبقه کارگر ایران و از دیدگاه مارکسیستی- توده ای چگونه ارزیابی نمود؟

نادرستی اسلوب به کار گرفته شده در مقاله پیش گفته، موجب شده است که جمع آوریِ موفق اسناد تاریخی و توصیف روند وقایع ”بهار عربی“، گرچه با شفافیت وابستگی ”اسلام سیاسی“ را در صد سال اخیر به نیروهای استعمارگر و امپریالیستی نشان می دهد، قادر نمی شود سرشت طبقاتی- ارتجاعی امروزی آن را همه جانبه قابل شناخت سازد. ازجمله با شفافیت اعلام کند که نمی توان برای این جریان های تروریستی از قبیل طالبان، داعش در عراق و سوریه و ازجمله در شکل حاکم آن در ایرانِ جمهوری اسلامی، مضمونی رهایبخش و ضد امپریالیستی قایل شد! پاسخ به این پرسش برای مبارزه ی ضد دیکتاتوری در ایران پراهمیت است.

انتشار این مقاله تحقیقاتی- روشنگرانه بدون نام نویسنده در نشریه ارگان حزب توده ایران، یک بار دیگر ضرورت انتشار مجدد ”دنیا“، ارگان سیاسی و تئوریک حزب توده ایران را قابل شناخت می سازد. مسئولیت بی توجهی به این امر مهم که گامی ناخواسته در جهت حذف اندیشه مارکس، انگلس و لنین از مطبوعات حزب طبقه کارگر ایران است، به عهده ی کدام ارگان حزب توده ایران است؟ آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به این پرسش پاسخی شفاف و روشنگرانه خواهد داد؟

١- نامه مردم شماره ١٠٠۵، ١٩ مرداد ١٣٩۵ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3262-2016-0

٢- احسان طبری، بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید، شعر زندان: «… ای بدسگالان مردمی آزار، ای ژاژ خایان دشمن کار، ای شمایانی که اندیشه تان از پر مگس فراتر نمی رود، و اوج عظمت را در شکوه حشرات می بینید، هرگز زخم هایم بساط عیش تان نخواهد شد. …». در حماسهء نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری به صورت پ د اف در توده ای ها www.tudeiha

۱۷ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

« Ältere Einträge     

Tudeh-i-ha | توده‏اي‏‏ها is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache