”اقتصادِ سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب“ (٣)
نگرشی به برنامه ریزی برای اقتصادِ ملی!
برنامه ریزی اقتصاد ملی، گامی در حفظ حق حاکمیت ملی!

۱٫ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۵ ب.ظ

 

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ١۴ (اول خرداد)

واژه راهنما: اقتصادی. سیاسی

رشد عمقی و سطحی اقتصاد. زمینه علمی و سرشت دموکراتیک برنامه. چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟ نقش برنامه ریزی در رشد نیروهای مولده.

 

وظیفه ی در برابر این سطور، کوشش به منظور ارایه ی تعریفی برای برنامه ریزیِ اقتصاد ملی و توضیحاتی در باره نقش برنامه ریزی در چارچوب ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب است. ضمن نگارش، گریزهایی ضروری به نظر رسید، که گرچه در ظاهر از محور اصلی دور می شود، اما برای درک کلیت مساله سودمند است.

نکته پراهمیت دیگر که در جریان نگارش قابل شناخت و درک شد، این نکته است که ارایه تعریفی همه جانبه از موضوع مورد بررسی، کاری فردی نیست، بلکه برای تنظیم آن، باید به طور جمعی کوشید که نگارنده متاسفانه از آن محروم است.

باوجود این محرومیت تحمیلی و ناخواسته که به قول شعر شاعر توده ای و عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، رفیق زنده یاد سیاوش کسرائی که این روزها با آن زندگی می کنم (”باور نمی کند دل من مرگ خویش را“)، از سوی «عاشقان» است که «به چنین پیک دوستی، یک ره نظر» نمی کنند، و همچنین با یاد آموزش از زنده یاد احسان طبری، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران که در «واژه ای چند از نگارنده» در ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (جلد اول) خاطر نشان می سازد که «ضرورت کوشش برای اجتهاد در مسائل تئوریِ عمومیِ مارکسیستی- لنینیستی انکار ناپذیر است و تئوری از هر سخن الکنی در این زمینه می تواند غنی تر شود» و «آنچه … اصل است، اینست که جوهر سخن چیست یا لااقل چه پلکانی را، ولو ناشیانه و ناهموار، برای عروج قریحه های راستین دیگر ساخته است. اگر چون ”شاپور نقاش“ در ”خسرو شیرین“ نظامی، نگارگر چیره دستی نبود، لااقل فرهاد کوه کنی باشد، با نهیب احساسی بی شائبه و سالوس، در این کوه ساران سنگیده و بی قلب جهان سرمایه …» (ا ط، دیباچه، با پچپچه پاییـز)»، نگارنده جسارت انتشار تعریفی را از ”برنامه ریزی برای اقتصاد ملی در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب“ یافت، با این امید، که با ابرازنظر صاحب نظران و دیگر رفقا تدقیق و تکمیل گردد.

 

در اینجا به پرسش های زیر پرداخته می شود:

١- برنامه ریزی مرکزی برای اقتصاد ملی ضروری است!

٢- نقش برنامه ریزی، زمینه علمی و سرشت دموکراتیک برنامه؛

اول- در مرحله رشد در ”عمق“ intensiv

یک-  صنایع سنگین، مادر، زیربنایی؛

دو – فرهنگ و آموزش، بهداشت- درمان، در مجموع، نیازهای اولیه زندگی و بازتولید آن؛

دوم-  در مرحله رشد در ”سطح“  extensiv – صنایع مصرفی، خدماتی، روبنایی -.

 

مقدمه:

پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی و …، در جنبش کارگری و کمونیستی بحث در باره ضرورتِ برنامه ریزی برای اقتصاد ملی و یا سپردن آن به دست ”نیروهای بازار“ بالا گرفت. جوانب بسیاری از مساله و همچنین طرح پیشنهادها برای بررسی اهمیت برنامه ریزیِ مرکزی بسیار است که طرح آن ها هدف این سطور نیست. دیرتر به برخی از بحث ها اشاره خواهد شد، در اینجا تنها به این نکته اشاره شود که در پایان بحث ها توافق نظر کامل میان اقتصاددانان و نظریه پردازان مارکسیست در این زمینه برقرار است. همه بر روی ضرورت حفظ برنامه ریزیِ مرکزی برای اقتصاد ملی توافق دارند. ازجمله می توان از هاری نیک، مانفرد زون، کلاوس بلسینگ، هلموت پترز، فکئهارد لیبرمان، اوتار پوپه، یورگ روسلئر و دیگران نام برد. نظریه پردازان انگلیسی- ایرلندی چنین برنامه ریزی را به کمک نرم افزار تا کوچک ترین زوایا ممکن می دانند و پیشنهاد می کنند.

نگارنده در نوشتارهای جداگانه ای برخی از نظر و مواضع ابراز شده توسط این نظریه پردازان را در توده ای ها بازتاب داده است که می توان به آن ها مراجعه نمود. (١)

 

در این سطور ضمن توضیح اهمیت برنامه ریزی مرکزی، آگاهانهِ تفاوتی میان مرحله ملی- دموکراتیک و سوسیالیستی فرازمندی جامعه گذاشته نمی شود. این امر اما به این معنا نیست که به طور عینی، تفاوتی وجود ندارد. پرداختن به تفاوت ها به ویژه در سطور کنوی از این رو غیرضروری است، زیرا صرفنظر از سطح تئوریک بحث، و همچنین صرفنظر از تفاوت در حل مساله هژمونی در مرحله ملی- دموکراتیک و سوسیالیستیِ رشد جامعه، راه حل های عملی در برنامه ریزی تفاوت چندانی ندارند.

نکته پراهمیت در امر برنامه ریزی مرکزی شرکت فعال و متنوع بخش عمومی- دموکراتیک در سرمایه گذاری است که باید عمدتاً در بخش تولیدی و نیازهای اولیه اجتماعی توده ها مردم عملی گردد. از طریق شرکت ”ساکتِ“ سرمایه عمومی- دموکراتیک در سرمایه گذاری های بخش خصوصی- تعاونی، می توان همبستگی و کمک متقابل میان بخش های مختلف اقتصاد را سازمان داد. امری که به تقویت بخش خصوصی- تعاونی می انجامد، و از طرفی دیگر، پایبندیِ بخش خصوصی- تعاونی را به اهداف ملی- دموکراتیک برنامه تضمین می کند.

برای نمونه می توان مساله تامین حق بازنشستگی در جامعه را برای آشنا شدن با مضمون برخی از بحث ها مورد توجه قرار داد. پاسخ به این پرسش که کدام شکل را باید برای تامین حق بازنشستگی که یکی از عمده ترین ”حقوق اجتماعی“ انسان زحمتکش است، برای روشنگری در این زمینه کمک است. آیا باید این حق را به معنای حقوق اولیه از درآمد کل جامعه (مالیات و غیره) تامین نمود، و یا باید با ایجاد سازمان تامین اجتماعی، زحمتکشان، هماند بخش عمومی- دموکراتیک و کارفرمای خصوصی در تامین مخارج بازنشستگی (به طور مساوی  -پنجاه- پنجاه – و یا تناسب های دیگر، ۶٠/۴٠ وغیره)، شریک باشند؟

تمایل به تائید شکل دوم – شکل بیمه عمومیِ – سازماندهی این وظیفه اجتماعی میان نظریه پردازن وجود دارد. در این نظرها بارها به این نکته اشاره می شود که شکل نخست، در موارد بسیاری بیگانگی زحمتکشان را نسبت به تامین شرایط این حق اجتماعی ایجاد و شناخت از ضرورت دفاع پیگیر از این ارزش را از ذهن آن ها دور می سازد. این نکته را زنده یاد احسان طبری نیز در کلاس درسی که در سال های پایانی دهه ۶٠ قرن گذشته تاریخ اروپایی در مجارستان داشتیم، گوشزد نمود. او توجه را به این معضل جلب نمود که در شکل نخست که در کشورهای سوسیالیستی معمول بود، این خطر وجود دارد که در کوتاه ترین مدت، ارزش تاریخی این دستاورد اجتماعی دیگر برای توده ها قابل شناخت نباشد. آن ها آن را امری ”طبیعی“ ارزیابی می کنند و دیگر آن را یک آماج مبارزه روزانه برای حفظ آن  – که مثلاً باید در بالابردن سطح و کیفیت بازده کار عملی شود – درک نمی کنند!

بانو سارا واگن کنشت، مارکسیست آلمانی در مقاله ای امروز  خود (٢٢ آوریل ٢٠١۶) در روزنامه ”جهان جوان“ که علیه خصوصی سازی بیمه های اجتماعی در آلمان نگاشته است، بازگشت به شکل سازمان خدمات اجتماعی در آلمان را که بر پایه ”همبستگی میان زحمتکشان“ و پرداخت ۵٠ درصد حق ماهانه بیمه توسط صاحبان شرکت ها به بیمه اجتماعی قرار داشته باشد، خواستار می گردد. واگن کنشت این امر را برای بهبود انباشت سرمایه در بیمه اجتماعی ضروری می داند. به این منظور باید مرز درآمد ماهانه حذف گردد که طبق آن کارمندان و افراد پردرآمد، از شرکت اجباری در بیمه اجتماعی معاف بوده و می توانند در شرکت های خصوصی و یا اختصاصی بیمه شوند، مانند پزشکان و دیگر شغل های به اصطلاح ”آزاد“. پانزده سال پیش، حزب سوسیال دموکرات و سبز آلمان اصل ”همبستگی دوگانه“ را در این سازمان اجتماعی در آلمان که از سال ١٨٧١ برقرار بود، لغو نمود. از این تاریخ صاحبان شرکت ها دیگر ۵٠% هزینه بیمه کارکنان را برای بیمه بیماری نمی پردازند. به دنبال این اقدام ضد منافع توده های مردم، و تقلیل درصد حقوق بازنشستگی، مردم آلمان اکنون با ”فقر دوران سالخوردگی“ روبرو بوده که به معضل بزرگ اجتماعی در ثروتمند ترین کشورِ امپریالیستیِ اروپا و در ثروتمندترین دوران تاریخ آن تبدیل شده است.

توضیحات در باره بیمه های اجتماعی را می توان برای بخش های دیگر نیازهای اولیه و خدمات اجتماعی به طور مشابه مطرح ساخت. برای نمونه مساله خانه سازی و غیره که دیرتر به آن پرداخته خواهد شد.

 

١– برنامه ریزی مرکزی برای اقتصاد ملی ضروری است!

در ابتدا اشاره شود که پرداختن به این نکته در این سطور، در چارچوب بحث در باره ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیک و یا سوسیالیستی فرازمندی جامعه، پاسخی سیاسی- تاریخی است. لذا باید به طور سخت گیرانه، تخصصی به آن پرداخت که می تواند تنها بر پایه شناخت مشخص شرایط حاکم عملی شود. هیچ نسخه آماده شده ای نمی تواند در این سطور طرح گردد. از این رو کافی است، برای نشان دادن ضرورت حفظ و توسعه ”سازمان برنامه ریزی“ برای اقتصاد ملی، نمونه اقدام ضد ملی در ایرانِ جمهوری اسلامی مورد توجه و موشکافی قرار گیرد.

در ابتدا به منظور نشان دادن سرشت ضد ملی اقدام حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در جمهوری اسلامی، باید خاطرنشان شود، که رژیم دیکتاتوری ولایی با ”حکم حکومتی“ برای نقض اصل های اقتصادی ۴٣ و ۴۴ قانون اساسی تنها ایـن گام ضد ملی را برنداشته است. بلکه این رژیم دیکتاتوری، به منظور انجام فرامین صندوق بین المللی پول، با حذف ”سازمان برنامه ریزی“ در ایران، گام پراهمیت دیگری نیز در پایمال نمودن حق حاکمیت ملی ایران برداشته است. گرچه در اطراف این گام ضد ملی در مطبوعات ایران و خارج از کشور بحث و مخالفتی نشان داده نمی شود و مقاومتی به چشم نمی خورد، نباید نسبت به وزن تاثیرِ منفی تاریخی آن برای رشد نیروهای مولده در ایران تردید داشت.

اعتراف ضمنی ”رهبر“ به اقدام ضد ملی منحل ساختن ”سازمان برنامه“ در ایرانِ ج ا که با ”حکم حکومتی“ او عملی شد، آموزنده است. او اکنون خواستار آن است «که مسئولان باید برای یکایک بندهای سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی،  برنامه ریزی و آن ها را به صورت واقعی اجرا کنند»! (٢). در این سطور، بررسی مضمون ”برنامه ریزی“ مورد نظر او هدف نیست که مضمونی ضد کارگری و ضد ملی داراست، بلکه هدف نشان دادن اعتراف ناخواسته ی او به ضرورت برنامه ریزی برای اقتصاد ملی است که خود القای آن را عملی ساخته است!

در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد و در چارچوب اجرای فرامین سازمان های مالی امپریالیستی، دولت هشتم، سازمان برنامه ایران را منحل ساخت و دولت حسن روحانی نیز در همان راه سنگفرش شده ی جهنم برای اقتصاد ملی ایران، گام گذاشت و سیاست ضد ملی را ادامه می دهد!

دستور سازمان های مالی امپریالیستی برای انحلال سازمان برنامه ریزی برای اقتصاد ملی، که باید مبتنی بر شرایط مشخص اقتصادی- اجتماعی به ویژه در کشورهای پیرامونی انجام شود، از این رو از دیدگاه سیاست اقتصاد ”جهانی شده“ امپریالیستی ”منطقی“ است، زیرا این سازمان های مالی امپریالیستی،

اولاً اقتصاد ملـی کشورهای پیرامونی را به رسمیت نمی شناسند  – لذا خواستار اجرای یک برنامه ریزی متمرکز و مرکزی در این کشورها نیستند و برای حفظ منافع نواستعماری خود نمی توانند باشند -.

پاره پاره کردن کشورها و نابودی حق حاکمیت ملی آن ها پس از پیروزی ضدانقلاب در اتحاد شوروی و …، که اولین آن جمهوری سوسیالیستی یوگسلاوی بود، درست به منظور پایان دادن به امکـان برنامه ریزی برای اقتصاد ملی کشورها عملی شد! حراج ساختارهای اقتصاد برپا شده در چندین دهه در این کشورها و نابودی تولید ملی در این پاره پاره ها گام دوم را در این سیاست امپریالیستی تشکیل می دهد! ارقام نابودی صنایع و تولید ملی برای کشور آلمان دموکراتیک، با تولید انفجاری بیکاری و سقوط فاجعه آمیز تولید ناخالص ملی نمونه وار است!

ثانیاً این سازمان های امپریالیستی، اقتصاد ملی کشورهای پیرامونی را تنها زائده ای از ”اقتصاد بازار آزاد“ خود می دانند. این سازمان ها خواستار آن شرایط اقتصادی- سیاسی در کشورهای پیرامونی هستند که آن ها را به نومستعمره برای اقتصاد ”جهانی شده“ امپریالیستی بدل می سازد که ”نامه مردم“، ارگان مرکزی حزب توده ایران آن را به عنوان ”دکترین اوباما“ افشا نمود (٣).

به خاطر اِعمال برنامه نولیبرال است که ”اقتصاد جهانی شده“ امپریالیستی مخالف برنامه ریزی متمرکز مرکزی برای اقتصاد ملی کشورهای پیرامونی است! کوشش برای تحمیل قرارداد TTIP به مردم کشورهای اتحادیه اورپا که به معنای نابودی حق حاکمیت ملی آن هاست، می خواهد از مردم این کشورها امکان تصویب قوانین ملی را برای تامین حقوق اجتماعی به سود خود را سلب کند! از این طریق مردم این کشورها به وابستگی نواستعماری به سرمایه مالی امپریالیستی محکوم می شوند! تبدیل ساختن مردم این کشورها نیز به نومستعمره سرمایه مالی امپریالیستی، امکان برنامه ریزی را برای اقتصاد ملی به سود خود از آن ها سلب می کند.

نظام سرمایه داریِ وابسته در ایران و رژیم دیکتاتوری ولاییِ نماینده آن نمی تواند خاک به چشم زحمتکشان میهن ما و لایه های دیگر میهن دوست این سرزمینِ ایرانیان بریزد و اقدام ضد منافع ملی ایران را که با منحل ساختن ”سازمان برنامه“ عملی ساخت، توجیه کند. (۴).

 

اهمیت برنامه ریزی را می توان در این واقعیت بازشناخت که هیچ یک از کشورهای امپریالیستی در طول تاریخ از برنامه ریزی متمرکزِ دیکتاتور منشانه برای رشد اقتصاد خود صرفنظر نکردند. کشور امپریالیستیِ ژاپون هنوز هم به برنامه ریزی برای اقتصاد کشور در سطح وزارتخانه ادامه می دهد و آن را حفظ کرده است.

با پیروزی انقلاب بزرگ اکتبر ١٩١٧ در روسیه که دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم وارد مرحله تجربه عینی شد، برنامه ریزی مرکزی از اهمیت تاریخی بزرگی برخوردار شد. دستاوردهای برنامه ریزی علمی در برپایی صنایع سنگین و مادر در اتحاد شوروی انکارناپذیر است. برنامه ریزی مرکزی در اتحاد شوروی برای رشد عمقی اقتصاد در دو مرحله حقانیت و توانایی خود را به اثبات رساند. یک بار تا پیش از جنگ جهانی دوم و حمله آلمان نازی به اتحاد شوروی و بار دیگر در دهه ۴٠- ۵٠ قرن بیستم و در جریان بازسازی صدمات عظیم جنگ جهانی دوم که بار اصلی آن را اتحاد شوروی بر دوش داشت.

در مرحله گذار ضروری به رشد سطحی اقتصاد در اتخاد شوروی، ضرورت انطباق برنامه ریزی برای مرحله دوم رشد، تشخیص داده نشد. ناتوانی های اقتصادی پیامد این امر، علت عمده ی اقتصادی را برای پیروزی ضد انقلاب در این کشور و …، ایجاد نمود. (تنها اشاره شود که نقض قوانین سوسیالیستی در ارتباط با حق بیان و عقیده آزاد، زمینه اشتباه های نظری- تئوریک- فلسفی و نهایتاً اقتصادی را در اتحاد شوروی پایه ریخت.)

توصیف دستاوردها در مرحله رشد عمقیِ اقتصادی در اتحاد شوروی در این سطور بیش از این از این رو ضروری نیست، زیرا اقتصاد کنونی ایران در وضع دیگری قرار دارد از شرایط در روسیه ١٩١٧ و یا اتحاد شوروی ١٩۴۵. در ایران کنونی هم در بخش صنایع سنگین- زیربنایی و همچنین صنایع مصرفی- خدماتی سطح معین رشدی قابل تشخیص است که زمینه لازم را برای یک برنامه ریزی علمی به منظور  رشد متناسب و گام به گام اقتصاد ملی در تمام سطوح ارایه می دهد.

هدف این سطور، همان طور که اشاره شد، پافشاری بر ضرورت ایجاد امکان قانونی برنامه ریزی مرکزی برای رشد متناسب و گام به گام اقتصاد در بخش عمقی و سطحی رشد اقتصاد ملی است.

 

٢- نقش برنامه ریزی، زمینه علمی و سرشت دموکراتیک آن؛

زمینه علمی و سرشتِ دموکراتیک برنامه

آنچه پراهمیت در موفقیت برنامه ریزی مرکزیِ اقتصاد ملی در جامعه است، پایبندی از یک سو به زمینه علمی تدارک و تنظیم برنامه که در آن نقش اقتصاددانان و متخصصین عمده است، و از سوی دیگر حفظ سرشتِ دموکراتیک برنامه ریزی که به مفهوم ایجاد شرایط شرکت مردم و سازمان های صنفی- مدنی و سیاسی در بحث در باره برنامه ریزی است.

در باره زمینه علمی برنامه ریزی که رفیق سیامک بارها به آن اشاره نمود (۵)، نیاز به وجود آمارهای قابل اعتماد و وسیع در همه شئون زندگی تردید ناپذیر است. امری که در شرایط کنونی در ایران با کمبود چشم گیر روبروست و باید برطرف گردد.

با توجه به آمار و داده های علمی می توان در باره اولویت ها و وزن بخش های مختلف در برنامه ریزی به نتایج ضروری دست یافت.

آنچه مربوط به سرشت دموکراتیک برنامه ریزی باز می گردد، مساله بغرنج تر و برای شرایط ایران ناشناخته تر است از مساله فعالیت علمی متخصصین در این زمینه. به طور کلی می توان گفت که شرکت زحمتکشان و همه لایه  هایِ مردم در امر برنامه ریزی برای اقتصادملی، در کنار نظر متخصصین، از اهمیت بزرگ ایجاد زمینه اجتماعی- روحی- فرهنگی برای تنظیم و موفقیت برنامه برخوردار است. شرکت وسیع توده های زحمتکش و لایه های مختلف جامعه، تنها به معنای شرکت در ”همه پرسی“ و یا امثال دیگرِ شیوه های اِعمال ”دموکراسی پایه“ نیست که آن را ”دموکراسی مشارکتی“ نیز می توان نامید.

شرکت وسیع زحمتکشان و توده ها در برنامه ریزی، به ویژه به این معنا است که به منظور تنظیم و به مورد اجرا گذاشتن برنامه ریزی علمی برای اقتصاد ملی در مرحله ملی- دموکراتیک رشد جامعه و به طریق اولی در مرحله رشد سوسیالیستی آن، جامعه با یک نبرد اجتماعی برای ارتقای سطح فرهنگی در جامعه روبروست و باید آن را سازمان دهد. نبردی که هدف آن رشد دانش اجتماعی انسان است.

به این منظور باید ازجمله به این پرسش پاسخ داده شود که «چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟!»

دیرتر به این نکته پرداخته خواهد شد، اینجا اما تکیه به این جنبه از بحث ضروری است که شرکت زحمتکشان در تصمیم گیری برای برنامه ریزیِ مرکزی در بخش تولید و خدمات و دیگر نیازهای اجتماعی به شکل دموکراتیک (در همه پرسی و امثال آن)، تنها آن هنگام نقشی مثبت و ترقی خواهانه ایفا خواهد نمود که با سطح بالای دانش همه جانبه ی اجتماعی در باره هدف از برنامه ریزی و نتایج ناشی از آن وجود داشته باشد.

شرکت به اصطلاح ”خام“ توده ها در ”همه پرسی“ نباید حتما با نتایج مثبت همراه گردد. برنامه ریزی اقتصادی- اجتماعی یک هدف گیری ترقی خواهانه است که در عین حال باید نیاز گروه و لایه های مختلف جامعه را در لحظه حاضر تاریخی در مدنظر داشته باشد. امری که با اولویت تامین نیازهای ضعیف ترین گروه ها همراه است. این به معنای ”لوبی گری“ در جامعه سرمایه داری نیست. بلکه به گفته مارتین لوتر کینگ، مبارز ضد نژادپرستی در آمریکا که در سال های ۶٠ قرن گذشته تاریخی اروپایی ترور شد، «عدالتی که به آینده حواله می شود، نفی حق برخورداری انسان از عدالت است!»

همه پرسی و یا شرکت در انتخابات پارلمان ها که این روزها در برخی از کشورهای سرمایه داری علیه پناهندگان، علیه ساختن مسجد، و غیره (مثلاً در سویس، هلند و اتریش . …) انجام می شود، از این رو سرشتی ضد دموکراتیک، برتری جویانه و ضد خارجی به خود گرفته و به روندی ضد تاریخی بدل شده، زیرا این شرکت توده ها تحت تاثیر تبلیغات تحریک آمیز قرار دارد. ارتقای سطح فرهنگی مردم در جامعه هدف آن نیست و دنبال نمی شود (۶). بازگردیم به بحث اصلی در باره زمینه علمی و دموکراتیک شرکت توده ها در برنامه ریزی اقتصادی- اجتمای برای مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه

 

اول- در مرحله رشد در ”عمق“ intensiv

یک – صنایع سنگین، مادر، زیربنایی، دفاعی، مالی، ترابری- راه ها-،

        دو – فرهنگ و آموزش، بهداشت، درمان – سرپرستی پزشکی، به سخنی دیگر، نیازهای اولیه زندگی؛

در مرحله رشد در ”عمق“، هدف های استراتژیک اقتصادی به منظور رشد زیربنایی اقتصاد جامعه مضمون برنامه ریزی را تشکیل می دهد. هدف برنامه ریزی ایجاد و توسعه ی شرایطِ رشد کمّی و کیفیِ زیربنای اقتصادی- اجتماعی در سطح کشور است. در شرایط مشخص ایران در این زمینه، همان طور که اشاره شد، نباید از صفر آغاز نمود، بلکه می توان با جمع بندی از آنچه موجود است، برنامه ریزی را به ثمر رساند.

به ویژه برای کشوری مانند ایران با امکان های وسیع برای رشد صنایع مادر در بخش فلزات، شیمایی، تولید انرژی خورشیدی و بادی، رشد راه ها و ارتباطات و غیره، باید چنین برنامه ریزی مرکزی با شناخت وسیع و دقیق شرایط عملی گردد. برای نمونه پاسخ به این پرسش که رشد تولید انرژی الکتریسیته باید از راه رشد و توسعه ی تکنولوژی بهره گیری از نیروی خورشیدی و بادی عملی گردد و یا با مصرف سوخت فسیلی، یا توسعه نیروگاه های اتمی انجام شود، پرسشی مرکزی را تشکیل می دهد. بدون در اختیار داشتن آمار قابل اطمینان از همه بخش های اقتصادی- اجتماعی هستی جامعه، چنین برنامه ریزی مرکزی با مشگلات بسیار روبرو خواهد بود.

نیاز به آمار قابل اعتماد همچنین در ارتباط با مساله برنامه ریزی برای رشد فرهنگ- آموزش، بهداشت و پزشکی در جامعه تردیدناپذیر است. چگونه می توان با رشد مجدد بی سوادی در ایران مبارزه نمود، بدون آن که تصوری روشن و علمی از شرایط حاکم از وضع فرهنگی- بهداشتیِ مردم داشت؟!

لنین انقلاب سوسیالیستی را نبردی طولانی با سرشت یک «دوران» ارزیابی می کند که باید در صحنه های متفاوت هستی اجتماعی عملی گشته و به پیش برده شود، در بخش اقتصادی و همچنین سیاسی- اجتماعی- فرهنگی- تمدنی و غیره. صحنه وسیع نبرد طولانی مورد نظر لنین، صحنه ای است که به طور مداوم نیاز به بررسی تغییرات و رشد ایجاد شده دارد و تجدیدنظر لازم را در برنامه ریزی ضروری می سازد.

در کنگره اخیر حزب کمونیست کوبا که در آن مصوبه های پراهمیتی برای رشد اقتصادی به تصویب رسید، مساله حفظ وظیفه عمومی برای رشد فرهنگی، خدمات بهداشتی- پزشکی، تامین نیازهای اولیه از قبیل محل سکونت شایسته و غیره کماکان به عنوان وظایف عمومی- دموکراتیک ارزیابی و تعریف شد. در آنجا با صراحت این قرار به تصویب رسید که رشد بخش خصوصی که باید توسعه یابد، هیچ گاه مجاز نخواهد شد «بر سرنوشت نظام خدمات اجتماعی کشور» حاکم گردد.

برنامه ریزی در ارتباط با تامین نیازهای اولیه مردم میهن ما از موقعیت ویژه و حساسی برخوردار است. این نیازها که دارای ابعاد وسیع و پراهمیتی هستند، از قبیل تامین آب آشامیدنی، تامین انرژی الکتریسیته، مساله زباله، رفت و آمد شهری و میان شهری، و غیره و همچنین مساله پراهمیت خانه سازی، ساختمان های عمومی و امثال آن که می توان آن ها را به نام ”انحصارهای طبیعی“ مشخص نمود، بخش هایی هستند که باید آن ها را به طور طبیعی در بخش عمومی- دموکراتیک سازمان داد و به ثمر رساند. (٧)

باوجود این می تواند به منظور تحقق بخشیدن به بخش هایی از برنامه، از اشکال دیگر سازماندهی استفاده کرد. برای نمونه در بخش خانه سازی، ایجاد شرایط لازم برای به کار افتادن توانایی های فردی و تعاونی- خصوصی ممکن است. پیش تر در ارتباط با شکل بیمه های اجتماعی نیز اشاره ای به این نکته شد. هنوز هم نزد قبایل مختلفی خانه سازی امری اجتماعی است. با نیروی کار و تخصص موجود در گروه- خانوار، برای خانواده نوپا خانه ساخته می شود. در شرایط پیش رفته اجتماعی نیز باید اشکال مناسب را یافت و زنده نمود. ازجمله کمک های مالی و عملی وغیره. نقش عمومی- دموکراتیک در این زمینه، ضمن تقویت عنصرهای پیش گفته و سنتی، ایجاد شرایط مناسب مالیاتی و اعتباری و همچنین شرایط راه سازی، آب و انرژی رسانی و غیره است.

خصوصی سازی در بخش خانه سازی به معنای سرمایه گذاری شرکت هایی که با هدف سودورزی و اجاره داری و غیره انجام گردد، در اصل نادرست است و نمی توان با آن موافقت داشت!

مخالفت با سرمایه گذاریِ بخش خصوصی در ساختمان مدارس و آموزشگاه ها، دانشگاه و غیره، تنها از دیدگاه نقش اقتصادی مخرب آن قابل پذیرش نیست. برای نمونه در مقاله ”فرهنگیان کشور و مطابات آن ها“ در ”نامه مردم“ (٨) پیامدهای منفی در سرمایه گذاری خصوصی در بخش آموزش برشمرده و نشان داده شده است. امری که همراه است با فقر معلمان و دیگر نابسامانی ها برای توده مردم و غیره. از این رو، و ازجمله به علت نقش منفی اجتماعی- تمدنی، نمی توان با هیچ شکل خصوصی سازی در این بخش موافقت نمود و رشد فرهنگی را در جامعه به ابزار سودورزی بدل ساخت.

 

دوم-  در مرحله رشد در ”سطح“  extensiv صنایع مصرفی، خدماتی، روبنایی –

در این مرحله نیز تدارک و تنظیم برنامه اقتصادی- اجتماعی مبتنی بر نیازهای جامعه ضروری است.

 

الف- نقش ملی- دموکراتیکِ اهداف سرمایه گذاری و شرکت بخش کلان سرمایه خصوصی و لایه های میانی و خرده بورژوازی در آن باید در سطح جامعه روشن و شفاف باشد.

ب- پاسخ میهن و انسان دوستانه برای پرسش ”چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟“

 

برای توضیح این نکته که سرمایه گذاری و شرکت بخش کلان سرمایه خصوصی و لایه های میانی و خرد بورژوازی در این مرحله چه نقشی ایفا می کند، باید توجه داشت که به ویژه در ایران امروز، همان طور  که آمار نشان می دهد، سرمایه اولیه خصوصی به انباشت قابل توجهی دست یافته است (ارایه آمار در این سطور ضروری نیست). لذا این بخش از سرمایه خصوصی خواستار شرکت در تولید و خدمات اجتماعی است که شرکت آن از ضرورت نیز برخوردار است. یافتن مرز و صحنه عملکرد این بخش از سرمایه خصوصی اجتماعی در تولید و خدماتِ اجتماعی، از این رو امری بغرنج است، زیرا توافق بر سر هدف سرمایه گذاری و صحنه سرمایه گذاری آن، ضروری و در عین حال راهگشا برای رشد اقتصاد کشور است.

به نظر می رسد برای دستیابی به چنین توافق وسیع اجتماعی، پیش تر بررسی همین اهداف ملی- دموکراتیک در ارتباط با سرمایه گذاری و فعالیت اقتصادی- تولیدی- خدمانی لایه های میانی و کوچک بورژوازی و خرده بورژوازی کمک باشد.

 

١- بخش بورژوازی میانی- خرد

به ویژه جلب نیرو و سرمایه خرده بورژوازی و بورژوازی کوچک، به سخنی دیگر، شرکت سرمایه های میانی جامعه در روند رشد اقتصادی ضروری و از این رو دلخواه است، زیرا از این طریق همه امکان ها و نیروهای اجتماعی می تواند به صحنه تولید اجتماعی وارد و در آن فعال گردد. در این صحنه نیز برنامه ریزی با تضادی روبروست که حل آن، شناختی همه جانبه از امکان ها و همچنین نیازها را ضروری می کند و باری دیگر مساله رشد فرهنگی در جامعه را برجسته می سازد که با این جمله مطرح می شود: «چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟!»

جلوگیری از هرز و هدر رفتن نیرو، سرمایه و ابتکارات که می تواند به دنبال رشد ”وحشی“ و نامنظم و پراکنده این نیروها ایجاد شود، و با انواع نابسامانی های قدیم و جدیدِ اجتماعی همراه باشد، از یک سو، تدارک و تنطیم برنامه ای کلی و کلان در این زمینه، از سوی دیگر، کمک است تا بتوان نیروها را به طور هدفمند به حرکت و فعالیت جلب و از ایجاد شدن نابسامانی ها جلوگیری نمود.

تنظیم چنین برنامه ی دورنمایی از این رو ضروری است، زیرا می توان با ارایه کمک های مالی و سوق الجیشی، به رشد این بخش از اقتصاد کمک نمود، از هدر رفتن نیرو و امکان ها و همچنین ایجاد شدن نابسامانی ها و سودورزی های غیرمتعارف جلوگیری کرد.

یکی از اهداف مهم برنامه ریزی برای این بخش، هدایت رشد آن به سوی ایجاد تعاونی ها است.

 

یافتن دیالکتیک چنین برنامه ریزی علمی، هدفی پرمدعا و حساس است. در این روند، رشد و تغییرات سریع تر هستند و به همان نسبت نیز شرکت فعال و پرحوصله مسئولان برنامه ریزی و شرکت آگاهانه توده ها را در برنامه ریزی ضروری می کند. امری که تنها با شناخت هدف های دورنمایی برای جامعه ممکن است. هدفی هایی که درستی و ضرورت فرهنگی- مدنی آن را باید در جامعه توضیح داد و تشریح نمود. امری که به نوبه خود نیاز به رشد دموکراسی و فرهنگِ اجتماعی را نشان می دهد.

کمک به ایجاد شدن شرکت های خصوصی، و به طریق اولی تعاونی، یکی از راه های عمل به برنامه تنظیم شده متوسط و دورنمایی در جامعه است. این کمک که می تواند برای نمونه از طریق شرکتِ سرمایه گذاری بخش عمومی- دموکراتیک در واحدها و شرکت ها عملی گردد، و با ایجاد شرایط قانونی برای استفاد از تسهیلات و غیره، از قبیل تسهیلات مالیاتی و … موثر واقع گردد، در عین حال شیوه هایی نیز است که هدایت کننده سرمایه گذاری خصوصی خرد در جهتِ هدف های متوسط و دورنمایی در برنامه تعیین شده است.

هنگامی که برای نمونه در ارتباط با رشد هنر یا ورزش و یا انواع دیگر بخش های هستی اجتماعی به طور مرکزی اقدامات لازم انجام می گیرد، می توان در کنار این کوشش مرکزی، با ایجاد تسهیلات پیش گفته در این زمینه در سطح محلی و موضعی، دوران آغاز عمل به برنامه را کوتاه و تقویت نمود.

 

٢- بخش کلان اقتصاد خصوصی

همان طور که اشاره شد، در ایران بخش کلان خصوصی از انباست سرمایه بزرگی برخودار شده است. در این سطور به مساله چگونگی و شیوه این انباشت سرمایه پرداخته نمی شود. این امری است که در ارتباط با بررسی ضرورت برنامه ریزیِ مرکزی برای این مرحله قرار ندارد. آنچه مورد نظر در این سطور است، یافتن شیوه های تسهیل رشد اقتصادی- اجتماعی مبتنی بر امکان های ایجاد شده نزد بخش خصوصی در ایران است. این بخش می تواند و باید نقش بزرگی در جهت رشد تولید داخلی ایفا سازد. از این رو کمک تکنولوژیکی و سرمایه ای به شرکت ها در تحقق بخشیدن به برنامه تنظیم شده، همانند کمک به لایه های میانی و خرد بورژوازی پراهمیت است. کمکی که باید به طور عمده در جهت رشد تولید داخلی و خدمات در ارتباط با آن قرار داشته باشد.

 

پاسخ به پرسش اهداف ملی- دموکراتیک پیش گفته در برنامه مرکزی برای رشد، هم برای بخش ١ – نیاز کلان جامعه – و هم بخش ٢ – رشد لایه های میانی و کوچک-، باید از چه ظوابط و … برخوردار باشد؟ برای پاسخ به این پرسش ها باید پیش تر به یک پرسشی اصولی پاسخ داد:

 

چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟ با رشد نیروهای مولده و ایجاد شدن شرایط تولید انبوهِ نیازهای انسان، شرایط عینی به منظور برپایی جامعه ی رفاه عمومی ایجاد شده است. فردریش انگلس گذار به سوسیالیسم را از این رو ممکن و ضروری ارزیابی می کند، زیرا ما با «رشد کلان بازده نیروی کار» روبرو هستیم. امری که از زمان ابرازنظر انگلس در اثرش ”آقای ئیگن دورینگ، تحول علوم“ در قرن نوزدهم تاریخ اروپایی، نیروهای مولده به رشدی به مراتب شگفت انگیز تر نایل شده اند.

نظام سرمایه داری رشد نیروهای مولده را به دنبال انقلاب صنعتی- تکنولوژیکی- انفرماتیکی در خدمت انباشت سود و سرمایه قرار داده است. این هدف گیری با نابودی کلان منابع و محیط زیست همراه بوده و زندگی را بر روی زمین با خطر نابودی روبرو ساخته است. از این رو باید به ادامه شیوه استثمار و غارت سرمایه داری پایان داد. گام بعدی، سازماندهی هستی اجتماعی است بر پایه شیوه تولیدی عمومی- دموکراتیک در خدمت پاسخ به نیازهای روز و آینده اقتصادی- فرهنگی- و … انسان در سطح مدنیت امروزی، و در عین حال، حفظ محیط زیست، منابع و غیره … .

نظام استثمارگر و غارتگر سرمایه داری نمی تواند به نیازهای پیش گفته گونه انسانی، پاسخی در خور بدهد. بی جهت هم نیست که به جای تقلیل ساعات کار روزانه و سال های عمر کاری، به جای انسانی تر ساختن شرایط کار و زندگی زحمتکشان، ما با تشدید استثمار نیروی کار در همه کشورهای زیر سلطه نظام سرمایه دارانه روبرو هستیم. این در حالی است که آغاز هوشمندانه حرکت متقابل را می توان برای نمونه در جمهوری خلق چین مشاهده نمود که ازجمله با تقلیل ساعات کار با حفظ سطح دستمزد عملی می شود. طبق تصمیم اخیر، ساعت کار در بخشی از چین با حفظ سطح دستمزد یک ساعت در روز تقلیل یافت که با هدف ایجاد اشتغال جدید عملی گشت. کوشش کلان برای پایان دادن به تکنیک های قدیمی در چین، زمینه دیگری را در همین سو تشکیل می دهد و غیره.

به سخنی دیگر، پاسخ به پرسش چگونه می خواهیم زندگی کنیم، پاسخی است که به دو مساله بازمی گردد،

یکی- چشم پوشی کردن از تولید زائد که تنها به منظور دستیابی به سود عملی می گردد؛ و

دیگری- توسعه عدالت اجتماعی نسبی در جامعه که از جمله با تقلیل ساعت کار با حفظ سطح دستمزد، ازدیاد دستمزد، توسعه خدمات اجتماعی- فرهنگی- آموزش- بهداشت و سلامتی و … انجام می شود.

پایبندی به چنین شیوه و اسلوب برای برنامه ریزی در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه ایران، بدون پاسخ به پرسش پیش در باره چگونه می خواهیم زندگی کنیم، از کیفیت و سرشت مردمی- دموکراتیک برخوردار نخواهد شد. این شیوه و توضیح و شفاف سازی در باره هدف و سرشت آن، ابزار پراهمیتی را در نبرد طبقاتی و همچنین فرهنگی در چامعه ایفا می سازد و رشنگری در این باره برای پایه ریزی یک جامعه انسانی ضروری است.

راه حلی که نظام سرمایه داری برای رشد نیروهای مولده پیشنهاد می کند، راه حل متکبرانه و برتری جویانه و سوداگرانه ای است که همراه با ایجاد ارتش بیکاران، و زحمتکشانی که هر روز بیش تر در مرداب فقر و فلاکت دست و پا می زنند. و در عین حال، شتاب روند نابودی شرایط بازتولید هستی اجتماعی از طریق نابودی محیط زیست، مصرف غارتگرانه منابعِ پایان یابنده و تولید زباله ای که بر طرف ساختن آن به سه کره زمین نیاز است، ادامه دارد و نظام سرمایه داری را به مثابه ابزار دیگری در کنار بمب اتمی، به شیوه تولیدی بدل ساخته است که نابودی هستی بر روی زمین را تدارک می بیند!

با توجه به نکته های طرح شده که نمی توان با طرح آن ها، بحث را پایان یافته تلقی نمود، باید امیدوار بود که ضرورت برنامه ریزی برای اقتصاد ملی در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه ایران قابل شناخت شده باشد!

١- لطفاً به بخش پایان زیرنویس ها نگاه شود.

 

٢- به نقل از مقاله ”روز کارگر در ایران، لزوم خروج از وضعیت کنونی“، نامه مردم شماره ٩٩٨، ١٣ اردیبهشت ٩۵ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3178-2016-05-03-07-06-11

٣- نگاه شود به مقاله ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک (٢) در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709

۴- تارنگاشت ”عدالت“ اخیراً ارزیابی نامه مردم را از ”دکترین اوباما“ مورد انتقاد قرار داد. این انتقاد از این رو انتقادی صوری است، زیرا مضمون مقاله نامه مردم را مورد بررسی قرار نمی دهد، بلکه شباهت آن را با ارزیابی فرد دیگری برجسته می سازد و از این شباهت، گویا نادرستی مضمون مقاله نامه مردم را به اثبات می رساند! به این منظور ”عدالت“شیوه ”قیاسی“ و نه تحلیل ماتریالیست دیالکتیکی را به کار می گیرد.. ”عدالت“ خود به این پرسش پاسخ نمی دهد که آیا باید ”دکترین اوباما“ را به عنوان شکست برنامه ”قرن آمریکایی“ بر پایه یک قطبی بودن جهان ارزیابی نمود یا خیر، و همچنین آیا این دکترین بیان کوشش نواستعماری امپریالیسم آمریکا برای ادامه سلطه خود هست یا نیست؟ البته غیرمجاز نیست که به منظور اثبات نظر در مقاله نامه مردم از فاکت هایی که کسی در مقاله ای ارایه داده است استفاد نمودن. چنین استفاده ای به معنای پذیرش کلیت موضع آن فرد و یا آن مقاله نیست و باید درستی و نادرستی اقدام به طور مشخص نشان داده شود.

این شیوه تکراری به اصطلاح انتقادی نزد ”عدالت“ ناشی از چیست؟ چرا این تارنگاشت که در آن توده ای هایِ صادقی نیز فعالند، در ارزیابی خود همیشه به شیوه قیاسی ددوکسیون و ایندوکسیون بسنده می کند؟ چرا شیوه تحلیل ماتریالیست دیالکتیکی را به کار نمی گیرد؟ در مقاله دیالکتیک قدیمیِ دوآلیستی یا ماتریالیسم دیالکتیک؟ (اردیبهشت ٩۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726) به طور گذرا به این شیوه پرداخت شد و می توان به آن مراجعه نمود.

۵- نگاه شود به مقاله مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، درس گیری از تجارب دیگران و نقش برنامه ریزی  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2728

۶- در این زمینه می توان برای نمونه به مساله ”حجاب اسلامی زنان“ اشاره نمود. در تبلیغات راست- پوپولیستی و نازی های جدید، نه مساله فرهنگی و نه تاریخیِ ”حجاب اسلامی“ به بحث گذاشته می شود. لذا تبلیغات تهی از هر نوع آموزش فرهنگی است. این در حالی است که مبارزه فرهنگی در زمینه ”حجاب“ نزد مذهب به طور کلی، با نشان دادن علل ریشه ی تاریخی تبدیل شدن زن و کودک به برده خانگیِ مرد در آغاز دوران نظام برده داری قابل دستیابی است. باید علت تاریخی تبدیل شدن زن به برده مرد توضیح داده و قابل شناخت گردد. به این منظور می بایستی نشان داده شود که علت نابودی جایگاه مرکزی و والای زن در نظام ”مادرشاهی“ چیست. باید نشان داده شود که با رشد نیروهای مولده و ”انقلاب کشاورزی“ که زنان نقش عمده ی عملی در ایجاد فرهنگ و فن کشاورزی داشتند، و کسانی بودند که کشاورزی را جایگزین شکار و جستجوی مواد خوراکی نمودند، زمان تاریخی حذف آن ها از رهبری در جامعه بدوی فرارسید، و اولین ضدانقلاب علیه زنان در تاریخ به وقوع پیوست که مردان عامل آن بودند. در این مرحله است که اندیشه عرفانی- میستیک به اندیشه مذهبی فراروید و مذهبِ مردانه را به مثابه ایدئولوژی مردانه علیه نظام ”مادر شاهی“ مستقر و نظام ”پدر شاهی“ را پایه ریخت که آغازگر نظام برده داری بدل شد. سنت و آداب و رسوم حراست از ”مِالکیتِ“ مرد، زمینه فرهنگی پوشش ”مِلکِ“ مرد را ایجاد نمود. امری که به نوبه خود، زمینه فرهنگیِ پوشش و ”حجاب“ را در درازای تاریخ پایه ریخت و آن را به مثابه ”ارزشی فرهنگی“، ”سنت“ و غیره در اذهان باقی گذاشت. واقعیتی که حتی در برداشت برخی از زنان نیز دیده می شود که ”حجاب“ را دستاوردی برای حفظ شخصیت زن می پندارند.

لذا مبارزه با تبعیض علیه زنان که یکی از اشکال برتری جویانه آن تحمیل ”حجاب“ است، باید با شفاف سازی فرهنگی در باره دو نکته پیش گفته عملی کردد. بدون این مبارزه فرهنگی، مساله مذهب، مسجد، حجاب و غیره ابزارهای پوپولیستی برای نیروهای راستگرا و برتری جو- نژادپرست مانند نازی های جدید از کار در می آید.

بحث در باره ”دموکراسی مشارکتی“ که برخی از نظریه پردازان ایرانی نیز آن را مطرح می سازند (مانند آقای تقی روزبه) جنبه دیگری از همین بحث را برای جامعه بشری در آینده مطرح می سازد که باید به طو مجزا به آن پرداخت.

این نظریه پردازان، اندیشه ”دموکراسی مشارکتی“ را به درستی بیان جدیدی از برداشت مارکس- انگلس در مانیفست حزب کمونیست ارزیابی می کنند. لذا در این زمینه اختلافی نیست. بحث بر سر ”چگونه رسیدن به آن مرحله“ مطرح است که در باره آن، نظریات این اندیشه پردازان پیگیر نیست. نگاه شود به ”بحران ونزوئلا و فرجام خرده پارادایم سوسیالیسم دولتی سوار بر جنبش های اجتماعی!“ در اخبار روز، ٢۴ اردیبهشت ٩۵، ١۵ می ٢٠١۶ به قلم آقای تقی روزبه.

٧- نگاه شود به مقاله … نیازهای اولیه در دست بخش عمومی- دموکراتیک …

٨- فرهنگیان کشور و مطالبات آن ها، در نامه مردم شماره ٩٩٨، ١٣ اردیبهشت ١٣٩۵، http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3177-2016-0

 

 

 

فهرست مقالات در ارتباط با ”اقتصاد سیاسی“ و برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه

١-١ مقاله شماره شماره ٢ فروردین ٩۴ ”برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک، پرچم فعالیت اجتماعی“،http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2473 

١-٢ مقاله شماره ٩٣/ ۵٠  ”چپ“ کدام برنامه ”اقتصاد ملی“ را پیشنهاد می کند؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2464

١-٣ مقاله ۶٩ اسفند ٩۴ ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (١)، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2695

١-۴ مقاله شماره ٢، فروردین ٩۴ پیوند میان آزادی و عدالت اجتماعی در برنامه اقتصاد ملی ایران http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2476

١- ۵ مقاله شماره ۴، فروردین ٩۴ ”اندیشه هایی در باره ساختار برنامه ی اقتصاد ملی“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2482

١- ۶   مقاله ی شماره ۵، فروردین ٩۴ محک برای حجم سرمایه گذاری خارجی نیاز اقتصاد ملی است http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2485

١- ٧  مقاله شماره ٧، فروردین ٩۴ طبقه کارگر پیگیرترین مدافع منافع ملی http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2491

١- ٨ مقاله شماره ٨ اردیبهشت ٩۴ ”زمینه عینی اتحادهای اجتماعی“  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2494.

١- ٩ مقاله سماره ١٠ اردیبهشت ٩۴ منافع ملی، زمینه عینی اتحادی با تساوی حقوق متحدان http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2500

١- ١٠ مقاله ی شماره ١ “اقتصاد سیاسیِ” مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (۲)، بخش عمومیِ- دموکراتیکِ اقتصاد! فروردین ٩۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709

١- ١١ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۶ (٢١ فروردین) یافتن راه حل مشترک، راهی پر تضاریس!
نگرشی به «راه رشد غیرسرمایه داری» http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2488

١- ١٢ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٩ (٧ اردیبهشت) تحمیل مهاجرت سیاسی ابزار سرکوب ارتجاع، مرحله ”ملی- دمکراتیک“ یا ”دموکراتیک“؟! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2497

١- ١٣ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ١١ (١٢ اردیبهشت) ”اقتصاد سیاسی“ی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه!
بهره بردن از تجربه کشورهای دیگر!http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2503 

١- ١۴ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ١۴ (٢۵ اردیبهشت) بحث بر سر ”اقتصاد سیاسی“ یا خرده کاری؟ عمده و غیرعمده! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2512

١- ١۵ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ١۵ (٣٠ اردیبهشت) دیالکتیک منافع طبقه کارگر و منافع کل جامعه، عمده، سرشتِ ”اقتصاد سیاسی“ است! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2516

١- ١۶ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٢٠ (٢۴ خرداد)  ”برنامه حداقل کارگری“!، ”اقتصاد سیاسی“ی مرحله ملی- دموکراتیک! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2533

١- ١٧ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٢١ (٣٠ خرداد)  ”اقتصاد سیاسیِ“ جایگزین و برنامه اقتصاد ملی، برنامه ریزی در سطح و در عمق http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2536

١- ١٨ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٢۵ (١٩ تیر) «مصرف مطلوب» در ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک و سوسیالیستی!  پیرامون پرسش خانم فروغ اسدپور در ارتباط با مساله «مصرف مطلوب» http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2548

١- ١٩  مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣١ (١۵ مرداد) اتحاد برای گذار از دیکتاتوری و برنامه اقتصاد ملی، جبهه ضد دیکتاتوری و تجهیز زحمتکشان http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2567

١- ٢٠ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣۴ (٩ شهریور) اندیشه سوسیال دموکرات و برنامه اقتصاد ملی، ”فرهنگ“ و ”سانترالیسم دموکراتیک“  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2576

١- ٢١ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣٧ (٢۴ شهریور)  حزب توده ایران و اندیشه سوسیال دموکرات!  ”اقتصاد سیاسی“ ملی- دموکراتیک یا سرمایه داری؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2589

١- ٢٢ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣٩ (١٠ مهر) وحدت آزادی و عدالت اجتماعی: «ما گرسنه ایم» ویژگیِ اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2595

١- ٢٣ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۴١ (اول آذر)  سیاست انقلابی در شرایط غیرانقلابی، پیامد نبود برنامه اقتصادی ملی جایگزین! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2604

١- ٣۴ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۶٩ (٢١ اسفند) ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (١) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2695

١- ٢۵ مقاله شماره: ۱۳۹۴ / ۷۲ (۲۹ اسفند)  پیوند نامقدس بین بورژوازی انگلیِ‌ وابسته و امپریالیسم مالی http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2706

١- ٢۶ مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٧ (٢ اردیبهشت) انتقاد به «هدفمندی یارانه ها» از کدام موضع؟ راه نجات، پایان بخشیدن به برنامه امپریالیستی است! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2320

١- ٢٧ مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١۶ (١۶ خرداد) اقتصاد ملی- دمکراتیک یا نولیبرالِ امپریالیستی برای ایران؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2346

١- ٢٨ مقاله شماره ١٣٩٣ / ٣۵ (١١ آبان) ارتباط تنگاتنگ جنبش توده ای با مبارزه زحمتکشان، برنامه جایگزین اقتصادی پرچم مبارزه توده هاست http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2406

١- ٢٩ مقاله شماره: ۱۳۹۳ / ۵٠ (۲۳ اسفند)  ”چپ“ کدام برنامه ”اقتصاد ملی“ را پیشنهاد می کند؟ نقش «میز احزاب»؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2464

١- ٣٠ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۶۵ فروردین)  ضرورت های مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و مساله گذار از سرمایه داری http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2015

١- ٣١ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٣۵ (١١ مرداد) برنامه اقتصاد ملی- ضدامپریالیستی، جایگزین شایسته در برابر نسخه نولیبرالیسم!  نگرانی دشمن طبقاتی را جدی بگیریم! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2154

١- ٣٢ مقاله شماره ١٣٩٢ / ۴٢ (١۵ مهر)،  اقتصاد سیاسی سوسیالیسم، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2222

١- ٣٣ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۴٨ (٢٩ آبان) «واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر»، «عقاب را بال از پرواز است» (احسان طبری) http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2250

١- ٣۴ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۵٣ (۵ دی) وحدت سیاست احمدی نژاد و روحانی!  اقتصاد ملی- دمکراتیک، جایگزین نسخه نولیبرالیسم امپریالیستی! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2266

١- ٣۵ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۵۵ (١۴ دی) وحدت میان اقتصاد ملی- دمکراتیک و نبرد ضدامپریالیستی!

http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2270

١- ٣۶ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۵٨  (دوم اسفند) چگونه می توان ”دست های نامرعی“ را کوتاه ساخت؟

http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2283

١- ٣٧ مقاله شماره: ١٣٩١ / ١١ (سوم مرداد) «تضادهای حل نشده» در ”راه رشد غیرسرمایه داری“، تنظیم یک برنامه مشخص برای ”راه رشد غیرسرمایه داری“ در ایران http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1785

١- ٣٨ مقاله شماره ٣۴ شهریور ٩٣   http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2576

۳ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

وجه تمایز روشنفکر مارکسیستِ مدافعِ طبقه کارگر با روشنفکران خرده بورژوازی و بورژوازی
فلسفه مارکسیستی با زبانِ ساده ی مردم!

۲۷٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۲:۰۱ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ١٣ ( اردیبهشت۲۷)

واژه راهنما: تئوریک. آموزشی

مسائل پیچیده را با زبانِ ساده ی نزدیک به زبان مردم توضیح بدهیم. فلسفه مارکسیستی، فلسفه تغییر پدیده ها در راستای منافع زحمتکشان و نجات بشریت است.

از: سیامک

این مقاله باید در ارتباط با سلسله مقالات رفیق عاصمی در مورد “دیالکتیک مشخص” خوانده شود.

اغلب افراد خوش نیت غیر مارکسیست وقت خواندن مقالات مارکسیست ها، از ما به خاطر دو مسئله گله مند هستند:
١-  چرا فهمیدن مقالات مارکسیست ها مشکل و سخت است؟

٢–  چرا مارکسیست ها همیشه خود را در همه مورد حق بجانب می دانند؟

این نوشته سعی می کند تا به دو ادعای بالا جواب بدهد.

١- چرا فهمیدن مقالات مارکسیست ها مشکل و سخت است؟

واقیعت این است که فهمیدن مقالات مارکسیست ها مشکل نیست. اگر مشکلی احساس می شود، ریشه در جای دیگر دارد.
مشکل در این است که خبرنگاران و تحلیل گران بورژواری مغز ما را به خواندن روایات سهل و قابل حس عادت داده اند. ولی مارکسیست ها بر اساس دیالکتیک مارکسیستی نمی توانند به این گونه روایات که اساس آن توصیف حسی و سطحی پدیده هاست قانع باشند. بطور مثال اگر مارکس مثلِ اقتصاددانان بورژوازی به توصیف قابل حس و مشاهده “عرضه و تقاضا” در اقتصاد سرمایه داری بسنده می کرد، هیچوقت به کنه تئوری”ارزش اضافی” پی نمی برد و بجای تحلیل هزاران صفحه ای پدیده ها، به توصیف چند صفحه ای آنچه قابل مشاهده بود، قانع می شد.

همان طور که اگر علم فیزیک به توصیف تجربیات حسی روزانه بشر قناعت می کرد، ما هیچ وقت شاخه ای به اسم کوانتا فیزیک (quantum physics) که فقط با محاسبات ریاضی و آزمایشات پیچیده می توان صحت آن را ثابت کرد، نداشته ایم.

در تحلیل اقتصاد سرمایه داری، مارکس مانند هر دانشمند، با وسواس، ولی‌ با اسلوب دیالکتیکی خود به تحلیل موضوع مورد مطالعه خود می پردازد. مارکس کارعلمی خود را در این می دانست که با استفاده از اسلوب دیالکتیک، با مطالعه ظاهر پدیده ها، همچون جراحی ماهر کالبد آن ها را بشکافت و بدین طریق باطن و راز درونی آن ها را آشکار کند.

بخاطر همین، ما وقتی به تحلیل شرایط روز ایران می پردازیم، نمی توانیم به توصیف قابلِ حس و مشاهده و سطحی پدیده ها قناعت کنیم. (١) دیالکتیک مارکسیستی به ما می آموزد که باید از تحلیل مشخص از وضعیت مشخص شروع کنیم. ولی برای تکمیل این تحلیل باید به تاریخ و گذشته پدیده ها بنگریم، چرا که فهم درست این پدیده ها بر حسب دیالکتیک با کاوش آن ها در بستر تاریخی، اجتماعی و تکاملی آن ارتباط دارد. بازهم کار ما در اینجا نمی تواند خاتمه یابد، چرا که تمام زحمات ما بیهوده است اگر ما تصویری از آینده ترسیم نکنیم. یعنی باید نشان دهیم که در صورت ادامه روند کنونی، آینده کشور را چگونه می بینیم؟ علاوه بر این، باید نشان دهیم که ناگزیر به ادامه روند کنونی در ایران نیستیم و باید یک آلترناتیو روشن را به صورت علمی برای خواننده محتمل و قابل درک کنیم. باید نشان دهیم که شرایط جهانی و داخلی به آن مرحله مناسب رسیده است که ما بتوانیم با کمک عوامل ذهنی، از جمله سازماندهی و تشکل طبقه کارگر، امکان بالقوه را به واقعیتی بالفعل تبدیل کنیم.

موفقیت ما در این کار ارتباط مستقیم به تسلط ما بر اسلوب دیالکتیکی دارد. وقتی‌ از شرایط روز کشور صحبت می‌کنیم، باید با مطالعه شکل برونی پدیده‌ها، مضمون آن ها را تحلیل کنیم. ما باید با توصیف ‌ساختمان ظاهری و نحوه تشکل این پدیده، ارتباط متقابل آن ها و راز درونی آن ها را افشا کنیم. باید راه تحلیل درست را با دیدن اشکال مختلف سیستم های مذهبی‌، قضائی، حقوقی و دولتی گم نکنیم و با تحلیل مناسبات تولیدی، سمتگیری اقتصادی و طبقاتی ماهیتِ واقعی‌ شرایط کشور را افشا کنیم. باید با علم به این که مضمون می تواند در شرایط متفاوت زمان و مکان به اشکال مختلف ظاهر شود، بتوانیم جهت عمده و پایدار آن را به عنوان ماهیت واقعی این پدیده ها برای خواننده آشکار کنیم.

همزمان با آن که یک پدیده را به صورت منحصر بفرد با تمام خصلت ها و خصایص موجود آن بررسی می کنیم، باید به طور موازی به خواص مشترک آن با پدیده های مشابه در پهنه جغرافیا و تاریخ نیز اشاره کنیم، تا با برجسته کردن خاصیت های مشترک و ماهوی، عمومیت ذاتی این پدیده های منفرد را نشان بدهیم. باید نشان بدهیم که هر چند که رشد سرمایه داری در ایران خصلت های ویژه خود را دارد، ولی‌ همان نظام سرمایه داری است که ما با اشکال مختلف در تاریخ و جغرافیا جهان می بینیم. علاوه بر آن باید مواظب باشیم که در جزییات غرق نشویم و اجزأ را در کلیت آن ببینیم و نشان دهیم که کل فقط از جمع ریاضی اجزأ آن تشکیل نمی شود، بلکه دارای کیفیت بسیار متفاوت از تک تک اجزأ آن است.

مجموعه این شیوه همان است که نگارنده آن را رابطه مدام بین توصیف وضعیت مشخص و انتزاع مجرد پدیده ها می نامد. این شیوه دیالکتیکی به ما کمک می کند تا به توصیف اشکال ظاهری و روبنای یک پدیده به اتکای ارقام و ارایه فاکت های گوناگون قتاعت نکنیم و با توجه به خصوصیات منحصر بفرد، عمومیت این پدیده را با پدیده های مشابه از یاد نبریم و با مطالعه کلیت آن، در اجزأ غرق نشویم.

اسلوب دیالکتیکی تحلیل پدیده ها، مدام بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد رابطه می زند. با اشاره به وضع ظاهری و قابل لمس پدیده ها، ساختمان درون و راز نهفته آن را افشا می کند. یعنی به ما نشان می دهد که سرمایه داری با وجود سازماندهی خود در اشکال مختلف از دیکتاتوری ولایی تا دموکراسی اروپایی، ماهیت همانند دارد. این ماهیت یکسان می تواند بر حسب شرایط زمانی و مکانی شکل های برونی متفاوت به خود بگیرد. مثلا کشورهای سوسیال دموکراسی اسکاندیناوی که زمانی بخاطر توازن داخلی و خارجی قوا بنفع طرفداران سوسیالیسم، مجبور بودند به زحمتکشان خود امتیازاتی بدهند و به دولت های خود شکل سوسیال دموکراسی بدهند، با تغییر این توازن، با حفظ ماهیت گذشته، شکل نئولیبرالی به دولت های خود می دهند. و یا تعویض آقای احمدی نژاد با آقای روحانی تغییری در ماهیت سرمایه داری نظام نمی دهد.

و یا وقتی بعضی ها از بعضی از اجزأ نظام جمهوری اسلامی بطورغلو آمیز به وجد می آیند، ما یادآور می شویم که خصلت های اجزأ به طور اساسی با کل آن وابسته است. و جمهوری اسلامی در کل آن یک نظام سرمایه داری با شکل ظاهری واپسگرای ولایی است، اگر چه در این جا و آن جا به طور موقت و گذرا، اجزأ متفاوت و متمایز به چشم بخورد.

و این مسلم است که توجه و به کاربری تمام نکات بالا در یک تحلیل همه جانبه مارکسیستی از شرایط موجود می تواند درک آنرا برای خوانندگان نا آشنا یا کم آشنا با اسلوب دیالکتیک مشکل ‌کند.

٢- چرا مارکسیست ها همیشه خود را در همه مورد حق بجانب می دانند؟

جواب به سوال دوم اینست که تحلیل مارکسیست ها از شرایط، با کاربرد اسلوب علمیِ دیالکتیکِ مارکسیستی همه جانبه تر است، چرا که با توصیف شکل ظاهری پدیده ها راضی نمی شود و با شیوه علمی، راز نهفته درونی و ماهیت واقعی این پدیده ها را افشا می کند. آیا این کار از عهده کس دیگری جز مارکسیست ها بر می آید؟ جواب مثبت است، چرا که دیالکتیک مارکسیستی مانند هر علم دیگری قابل یادگیری و استفاده عملی است. اگر غیر مارکسیست ها علاقه ای به بهره گیری از این اسلوب ندارند، این به خاطر کند ذهنی آن ها در یادگیری اسلوب دیالکتیک نیست، بلکه به خاطر خاستگاه طبقاتی آن هاست. آن ها علاقه ای به تحلیل ماهوی پدیده های اقتصادی و اجتماعی برای تغییر آن ها در راه سعادت بشر ندارند و به تغییر شکل ظاهری آن ها راضی‌ هستند.

ولی‌ خاستگاه طبقاتی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری حکم می کند که آن ها تنها به تغییر شکل استعمار و استثمار راضی نمی شوند و به دنبال آنند که ماهیت این پدیده ها را بطور بنیادین و دایمی تغییر دهند. آن ها در روند مبارزه با استعمار و استثمار پی گیرتر و مستمرتر و مصمم تر از دیگران عمل می کنند، چرا که در این نبرد، چیزی به جز زنجیر اسارت از دست نمی دهند. و اگر می خواهند در این نبرد پیروز شوند، تسلط بر اسلوب دیالکتیک نه تنها لازم، بلکه ضروری است. این تسلط عامل ذهنی است که شانس این پیروزی را زیاد و محتمل می کند.
با کاربرد اسلوب دیالکتیک، تضاد اصلی و بنیادی یک فرماسیون بدون توجه به اشکال مختلف ظاهری آن، برای آن ها روشن می شود. با علم به این تضاد اصلی‌ آن ها می توانند تمام نیروی خود را برای حل آن به کار ببرند. هر چند که مبارزه برای حل تضادهای دیگر به عنوان زیر مجموعه این تضاد اصلی مهم است. آن ها به همین دلیل با توجه به اهمیتِ مبارزه برای آزادی های دموکراتیک، در این نقطه متوقف نمی شوند و مبارزه را تا برقراری سوسیالیسم که حل کننده تضاد اصلی ”کار و سرمایه” است، ادامه می دهند.

حق بجانبی مارکسیست ها در این است که تنها طبقات زحمتکش نشان داده اند که در راه تامین منافع ملی حتا حاضرند از منافع کوتاه و میان مدت خود بگذرند. به خاطر همین پیگیری و استمرار در مبارزه است که استقلال سیاسی حزب طبقه کارگر مهم است. تجربه به ما نشان می دهد که احزاب کارگری که به خاطر اتحاد بر علیه دیکتاتوری و یا مبارزه متحد ضد امپریالیستی از خط مستقل حزب طبقه کارگر صرف نظر کرده و یا کوتاه آمده اند، ممکن است که در کوتاه مدت به این جنبش ها کمک کرده باشند، ولی در دراز مدت نفوذ سیاسی خود را برای تعمیق این جنبش ها و جهت گیری سوسیالیستی آن تضعیف کرده اند. درس گیری از تجارب کمونیست های مصری در زمان ناصر و کمونیست های ونزوئلایی در دوران چاوز در دو قطب مختلف برای ما لازم است.

نتیـجه:
فهم مقالات مارکسیست ها به خاطر عمق آن و بهره گیری از شیوه دیالکتیک می تواند برای خواننده مشکل باشد، ولی این مشکل به خاطر عادت خواننده به تحلیل های سطحی متداول است. اما ما با استفاده از علم انتقال دانش می توانیم از برخورد انتزاعی و مجرد با پدیده ها، پرگویی، کلی گویی، گنده گویی، حرف های قلمبه و سلمبه و غلو گویی پرهیز کنیم و همانطور که رفقای جانباخته توده ای ما ( طبری، جوانشیر، نیک آیین و دیگران) با موفقیت به ما نشان دادند، مسائل پیچیده را تا حد امکان با زبان ساده نزدیک به زبان مردم توضیح بدهیم.

دقیقا به خاطر استفاده از اسلوب دیالکتیک مارکسیستی، تحلیل مارکسیست ها همه جانبه تر است. ولی روشنفکران خرده بورژوازی و بورژوازی به خاطر خاستگاه طبقاتی خود علاقه ای به تحلیل ماهوی پدیده ها و افشا راز درونی و ذاتی و زیر بنای طبقاتی این پدیده ها برای تغییر آن در راه سعادت بشر ندارند.

یادمان باشد که تنها فلسفه مارکسیستی، فلسفه تغییر پدیده ها در راستای منافع زحمتکشان و نجات بشریت است.

سیامک

اضافه شد: روشنگریِ انتقادگونه ی رفیق عزیز سیامک، بجا و محقانه است! موجز و سهل نگاشتن که مشخصه آموزگاران حزبیِ نام برده توسط رفیق سیامک است که نام بسیاری دیگر را هم می توان به آن اضافه نمود، یکی از توانایی های حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است. سهل نگاری و به زبان توده ها سخن گفتن، و در عین حال زبان علمی مارکسیستی- توده ای را به کار بردن، آن سلاح برّایی است که توانست در چند صبحاحی که امکان فعالیت علنی و نیمه علنی در ایران پس از انقلاب بهمن وجود داشت، آن چنان موثر واقع شود که فعالیت روشنگرانه حزب توده ها به خطر عمده برای ارتجاع داخلی و خارجی بدل گردد. یکی از عللِ یورشِ ددمنشانه ارتجاع را به حزب توده ایران باید این توانایی آن دانست. هدف آن حذف این توانایی است.

آنچه به سرنوشت نگارنده باز می گردد که باید با تهی دستی ادبی، در تنهایی بنویسد، و در شرایط برخورد کینه توزانه رفقای مسئول حزب توده ایران حتی از امکان تبادل نظر فرهنگی- ادبی با حزبش محروم باشد، لااقل این نکته مثبت را دارا است که در درازای زمان، در جهت توضیح نظر خود، گام هایی بردارد.

مدت ها مقاله ها را پیش از انتشار برای دبیرخانه حزب ارسال داشته ام، با تمنا برای ابرازنظر. هیچ گاه پاسخی دریافت نکردم. از جمله در ارتباط با مقاله اخیر ”نبرد ایدئولوژیک در مرحله ملی- دموکراتیک“. تمنای من پیش از انتشار مقاله در توده ای ها از مسئولان حزبی آن بود که رفیق نویسنده مقاله کارگری، به تبادل نظر با من در باره نکته های طرح شده در مقاله بپردازد، پیش از آن که مقاله انتشار یابد! سکوت پرسش برانگیزی؟ این طور نیست؟! اما نبرد ادامه دارد!

به قول زنده یاد سیاوش کسرائی، این شاعر توده ای در شعرش ”باور نمی کند دل من مرگ خویش را“، «پل می کشد به ساحل آینده شعر من، تا رهروان، سرِ خوشی از آن گذر کنند، پیغام من، به بوسه ی لب ها و دست ها، پرواز می کند. باشد که عاشقان، به چنین پیک آشتی، یک ره نظر کنند. … این ذرّه ذرّه گرمی خاموش وار ما، یک روز بی گُمان، سر می زند به جایی و خوشید می شود. …»

فرهاد

بررسی دیالکتیکی این شعر زنده یاد رفیق سیاوش کسرائی، عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران در مقاله ای در ”تبعیدگاه“ «مقال های وارده» در اخبار روز انتشار یافت. بررسیِ ناتمامی که تکمیل خواهد شد.

١- دریچه حسی شناخت از پدیده ها، دریچه نخست و از نظر انسان شناسی (آنتروپولوژی) ارثیه ی دوران هستی جانوری انسان همو زاپینس است.

۴ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

نبرد ایدئولوژیک در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه!
نگرشی به مضمونِ مقاله کارگری در نامه مردم
بار «تفکرات خرده بورژوایی»؟

۲۴٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۶:۳۵ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ١٢ (٢٣ اردیبهشت)

واژه راهنما: سیاسی. تئوریک. نبرد طبقاتی

بهم پیوستگی کلیت واقعیت. سه بُعدِ زمانی تاریخ. وظایف دموکراتیک و سوسیالیستیِ حزب توده ایران. دو مشخصه حزب طراز نوین طبقه کارگر. استقلال سیاست حزب توده ایران. نبرد فرهنگی- مدنی. چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟ مبارزه علیه نسخه نولیبرال ”آزادی سازی اقتصادی و خصوصی سازی اقتصادی“ مبارزه ای دموکراتیک.

 

«انقلاب سوسیالیستی تنها نبردی موضعی در یک جبهه نیست، بلکه دورانی را در برمی گیرد که در آن تندترین برخوردهای طبقاتی، و ردیفی طولانی از نبردهای موضعی در تمام جبهه ها جریان خواهد داشت، به سخنی دیگر، نبردی در اطراف پرسش ها در ارتباط با اقتصاد و همچنین سیاست …» (لنین) (١)

 

در ابرازنظری نسبت به مقاله ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب٢، نبرد آزادیبخش ملی و حق حاکمیت ملی (٢)، رفیق عزیز ”ابی“ با سخنانی محبت آمیز نسبت به رفیق سیامک و نگارنده، مساله نبرد ایدئولویک را در این مرحله فرازمندی جامعه برجسته ساخته و با پرسش پراهمیت خود، زمینه تنظیم نوشتار کنونی را پایه ریخت:

«می خواهم بدانم، در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب مبارزه با تفکرات خرده بورژوازی در میان توده های مردم و طبقه کارگر باید از چه ویژگی هایی برخوردار باشد و به منظور جلوگیری از شیوع این تفکر مخرب در مدیران ارشد صنایع ملی، چه تدبیری باید در نظر گرفته شود»؟ (٣)

در مقاله ”مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، درس گیری از تجارب دیگران و نقش برنامه ریزی“ (۴) و همچنین در مقاله ”دیالکتیک مشخص …“ (۵) نیز جنبه هایی از همین موضوع مورد توجه قرار گرفت. در آنجا نشان داده شد که برای درک مضمون پدیده ها، جفت متضاد در پدیده را باید بازشناخت، و کمّیت و کیفیتِ رابطه لحظه تاریخی میان آن ها را نشان داد. در همانجا همچنین به سویه هایی از اهمیت مساله ”استقلال سیاست حزب طبقه کارگر“ پرداخته شد.

 

استقلال سیاست حزب طبقه کارگر

از دیدگاه نظری- تئوریک، اهمیت حفظ استقلال سیاست حزب طبقه کارگر در بررسی پدیده های اجتماعی، از بهم پیوستگی- بهم تنیدگی ماتریالیستیِ کلیتِ ”واقعیت“ ناشی می شود. کلیت هستی اجتماعی انسان در دل کلیت هستی بر روی زمین فهمیده می شود که به نوبه خود، در دل جهان به مفهوم عام آن قرار دارد و بخشی از آن را تشکیل می دهد. بی جهت هم نیست که مثلاً هستی بر روی زمین، با سرنوشت محیط زیست وحدتی جدایی ناپذیر داراست.

این «کلیت دارای سه بُعد است، بُعد اکنون، آینده و گذشته! این سه بُعد وحدتی را تشکیل می دهند.» به سخنی دیگر، «مارکسیسم عبارت است از اندیشه ی شناخت تاریخی، هنگامی که گذشته را مورد بررسی قرار می دهد؛ اندیشه آزادیبخش، هنگامی که در باره آینده می اندیشد؛ و آن هنگام که اندیشه ی مارکسیستی برای درک وضع زمان حال می اندیشد، اندیشه تشخیص وضع حال است. این سه بعد زمانیِ شناخت از پدیده ها، از یک پارچگی برخوردار است. از این رو تشخیص وضع کنونی بدون آگاهی از گذشته و اندیشیدن در باره آینده (که بُعد ممکن یک حقیقت تاریخی را تشکیل می دهد) ناممکن است.» (۶)

 

با توجه به برداشت مارکسیستی- توده ای برشمرده شده در باره سه بُعد زمانیِ ”واقعیت“، ضرورت حفظ استقلال سیاست حزب توده ایران، و یا به بیانی دیگر که همین معنا را می رساند، تعیین مضـمون خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر ایران در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب همان قدر قابل شناخت و درک می شود، که به اهمیت برخورد علمی، به سخنی دیگر، بدون پیشداوری به گذشته و ترسیم ساختار دورنمای جامعه آینده، شناخته و درک می گردد. بانیان سوسیالیسم علمی، مارکس و انگلس با بررسی از این کلیت بهم پیوسته تاریخ جامعه بشری است که آینده آن را ترسیم می کنند که «بر پایه برقراری اصل آزادی و رشد هر فرد (اندیدیوم)» قرار دارد (مانیفست حزب کمونیست) و همراه است با «نابودی همه روابطی که زیر سلطه آن، انسان یک موجود تحقیر شده، برده بی حرمت شده، به دور و کنار رانده شده» بدل شده است! (۶آ)

 

بدین ترتیب، پرسش در باره ی مضمون نبرد نظری- تئوریک در مبارزه ”ایدئولوژیک“ برای دوران ملی- دموکراتیک انقلاب که رفیق عزیز ”ابی“ مطرح می سازد، پاسخی قابل درک دریافت می کند. این پاسخ هم پاسخی ”عام“ است و هم ”خاص“. پاسخ عبارت است از کوشش برای انتقال مشخص جامعه شناسی علمی یا مارکسیستی که مبتنی بر علم ماتریالیسم تاریخی و پایبند به اسلوب دیالکتیکِ ماتریالیستی است، به درون جامعه.

این یک نبرد فرهنگی- مدنی است که هدف آن، پاسخ به پرسش در باره ”چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟“ است. (٧) در این نبرد فرهنگی- مدنی است که تضاد میان سودورزی شخصی در سطح خرد و کلان آن با منافع گونه ی انسان برای زحمتکشان و توده های میلیونی قابل درک می گردد. تضادی که وحـدت خود را در پاسخ به پرش «چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟» می یابد!

 این مبارزه باید روشنگریِ ”مشخص“ باشد، از کلی گویی و ابهام زبان و بیان دوری کند. از این روست که حفظ زبان مارکسیستی- توده ای ضروری است! روشنگری باید صراحت و شفافیت دارا باشد. به ظریف ترین پرسش ها و نگرانی ها پاسخ دهد. پاسخی که بدون شرکتِ دموکراتیک و آگاهانه توده ها ناممکن است. پاسخی که مضمون آن تنها دست در دست مبارزه فرهنگی- مدنی پیش گفته، قابل درک است.

اندیشه مارکسیستی- تودهای باید در بررسی هر پدیده، سه بُعد پیش گفته را در تحلیل مشخص از پدیده مورد بحث نشان دهد و قابل شناخت سازد. صراحت بیان در این زمینه، به معنای یقین داشتن علمی به درستی موضع خود است که به معنای تسلط آگاهانه به موضوع دارد. مانورهای ”سیاسی“، بخشی از واقعیت را مطرح ساختن و امثال آن، محاسبات خرده بورژوامآبانه است که در طول زمان با نتایج منفی روبرو خواهد شد.

برای نمونه، نمی توان به خاطر ایجاد ”جبهه ضد دیکتاتوری“ در ایران کنونی، از طرح منافع سوسیالیستی طبقه کارگر دوری جست و از این طریق استقلال سیاست حزب طبقه کارگر را فدا نمود! این یک تقلب است که نه متحدان به آن باور خواهند کرد. و نه در طول زمان می توان با چنین برداشتی، نقش گردان آگاه و سازمان یافته طبقه کارگر را ایفا نمود. در برابر چنین شیوه پرسش برانگیز، باید نشان داد و مستدل ساخت که دفاع از منافع زحمتکشان، دفاع از منافع ملی ایران است که بدون درک بهم پیوستگی ”آزادی- عدالت اجتماعی- منافع ملی“ توسط متحدان قابل دسترسی نیست!

این مبارزه ای سخت و بغرنج است، زیرا شخم زدنِ صحنه نشناخته ی را تشکیل می دهد. حزم و احتیاط همانقدر ضروری است که به جسارت انقلابی نیاز است. مبارزه ی این چنانی با تصورات خرده بورژوامآبانه، پدیده های جدید و نشناخته را که برای توده ها یک ”انتزاع توخالی“ است، به ”انتزاعی پر“ (مارکس)، به شناختی درک شده تبدیل می کند.

برای نمونه، مضمون مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران از سال ١٣٩١ که در آن با توانایی بر ضرورت «پیوند» یا «تلفیق» میان مبارزه صنفی و سیاسی تکیه شده است: «تلفیق مبارزه سیاسی و صنفی، وظیفه ای مبرم»، آن هنگام قابل درک می گردد که پیوستگی سه بُعد تحلیل از شرایط حفظ گردد. به سخنی دیگر، با پایبندی به این شیوه تحلیلِ پدیده، ناروشنی در این باره بر طرف شود که مضمون «مبارزه سیاسی» در این مصوبه از چه سرشتی برخوردار است؟ از کدام دورنما برخوردار است؟ قابل درک شود که دورنما، دورنمایی در چارچوب نظام حاکم سرمایه داری نیست، بلکه دورنمایی در چارچوب جامعه سوسیالیستی است؟

با بیانی دیگر، با توجه به اندیشه نظری- تئوریک پیش گفته در باره بهم پیوستگی- بهم تنیدگی سه بُعد اندیشه مارکسیستی- توده ای است که مضمون نظر زنده یاد رفیق ف م جوانشیر، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، در ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ شناخته و درک می شود، هنگامی که او «برنامه حداقل کارگریِ» حزب توده ایران را «پیوند میان وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی» حزبِ طبقه کارگر تعریف می کند! تعریفی که در آن «وظایف دموکراتیک» و هم «وظایف سوسیالیستی» یک ”انتزاع توخالی“ نیست، بلکه انتزاعی درک شده، به قول مارکس ”انتزاعی پر“ است!

در «برنامه حداقل کارگری»، مبارزه برای خواست های رفاهی- مطالباتی- صنفی، مبارزه دموکراتیک تعریف می شود. و مبارزه برای وظیفه سوسیالیستی، انتقال آگاهی طبقاتی از طریق قابل شناخت ساختن سه بُعد پیش گفته نبرد طبقاتی تعریف می شود که مبتنی است بر جامعه شناسی علمی، مبتنی است بر علمِ ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکتیک!

مبارزه علیه تشدید استثمار طبقه کارگر به دنبال اجرای برنامه دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی و «اندیشکده»های آن، بنا بر این تعریف، مبارزه ی دموکراتیک است. نباید سرشت دموکراتیک این مبارزه از این رو فراموش شود، زیرا زیر سلطه رژیم دیکتاتوری ولایی، مبارزه دموکراتیک- صنفی برای دریافت دستمزد عقب افتاده نیز به سطح مبارزه ”سیاسی“ ارتقا یافته و به مبارزه سیاسی بدل شده است!

مبارزه علیه برنامه ”آزاد سازی اقتصادی و خصوصی سازی“، در جامعه امروزی ایران ج ا نیز نبردی سیاسی است، اما سرشت دموکراتیک آن بلاتردید است. از این رو نمی تواند این «مبارزه سیاسی» جایگزین مبارزه برای «وظیفه سوسیالیستی» در «برنامه حداقل کارگری» حزب توده ایران تلقی گردد.

 

نگرشی به مضمونِ مقاله کارگری در نامه مردم

متاسفانه خواننده با مطالعه مقاله ”وظایف و چالش های جنبش کارگری در مرحله کنونی …“ (٨)، با مضمون دیگری روبروست از آنچه که رفیق جوانشیر آن را به مثابه اندیشه مارکسیستی- توده ای طرح و مستدل می سازد! این مقاله نامه مردم که در کلیت خود، مقاله ای موفق است، به سطح اندیشه مارکسیستی- توده ای ارتقا نمی یابد، مضمون «مبارزه سیاسی» را به سطح اندیشه آزادیبخش مارکسیستی- توده ای ارتقا نمی دهد! (به این نکته در زیر پرداخته خواهد شد)

علت نظری- تئوریک برای کمبود

١- استقلال سیاست طبقه کارگر و برّایی خط مشی انقلابی حزب توده ایران در مقاله حفظ نمی شود؛

٢- استقلال سیاست مستقل طبقه کارگر در سایه سیاست ضروری برای ”اتحاد اجتماعی“ به منظور گذار از رژیم دیکتاتوری قرار داده می شود. امری که به نوبه خود، توان ضروری را از حزب توده ایران سلب می کند، بتواند با تجهیز زحمتکشان در لایه های مختلف آن که مقاله با توانمندی برمی شمرد، شرایط عینی برای برپایی ”جبهه ضد دیکتاتوری“ را از ”پایین“ ایجاد سازد. (٩)

جبهه ای که پیش شرط است برای تحقق بخشیدن به اندیشه آزادیبخش مارکسیستی- توده ای که به نوبه خود، و از طریق انتقال آگاهی طبقاتی- مارکسیستی به درون طبقه کارگر، ممکن می گردد و تدارک آن به منظور گذار از نظام سرمایه داری هـم اکنـون ضروری است!

مارتین لوتر کینگ، مبارزه ضد نژادپرستی در ایالات متحده ی آمریکا که در سال های دهه ۶٠ قرن گذشته ی تاریخ اروپایی در جریان نبرد ترور شد، در پاسخ مدعیان که صبر را به سیاه پوستان آمریکایی توصیه می کردند، می گوید: «عدالتی که به آینده حواله می شود، نفی حق برخورداری از عدالت است!» (١٠) ضرورت مبارزه برای انتقال آگاهی طبقاتی- سوسیالیستی به درون طبقه کارگر اکنـون، تنها نتیجه گیری مستدل از سخنان مارتین لوتر کینگ است!

 

«تلفیق مبارزه سیاسی و صنفی، وظیفه ای مبرم»

عنوان فوق از متنِ مقاله پیش گفته ی نامه مردم گرفته شده است. پیش از این عنوان، مقاله نقش پراهمیت «جنبش کارگری» را در «جنبش مردمی» نشان داده و «جنبش کارگری» را «به مثابه بخشِ جدایی ناپذیر جنبش مردمی» معرفی و موضع درست خود را مستدل می سازد.

پیش از این بخش، مقاله با موفقیت «ضرورت پیوند مبارزه برای خواست های فوری [را] با برنامه های اقتصادی» توضیح می دهد و می نویسد: «ضرورت دارد که به موازات بسیج و سازماندهی کارگران حول شعارهای مطالباتی شان …، موضوع مبارزه علیه برنامه های اقتصادی- اجتماعی در راستای رشد آگاهی طبقاتی زحمتکشان طرح …» گردد.

سپس در بخش «تلفیق مبارزه سیاسی و صنفی» که مقاله آن را به درستی «مبرم» ارزیابی می کند، می نویسد: «جنبش کارگری ضمن تقویت صف های خود در عرصه سندیکایی و تاکید بر اتحاد عمل گسترده و فراگیر در دفاع از شعارهای مطالباتی صنفی خود … می باید خواست های سیاسی خود نظیر حقوق و آزادی های دموکراتیک، عدالت اجتماعی، حق حاکمیت ملی و استقلال و آزادی بیان، اجتماعات و حزب ها را … طرح و پیگیری کند. تلفیق این دو عرصه سیاسی و صنفی وظیفه ای مبرم و تاخیر ناپذیر محسوب می شود.»

به راحتی قابل شناخت است که خواست های طرح شده، چه «مطالباتی- صنفی» و چه آزادی ها و حقوق «سیاسیِ» تضمین شده در قانون اساسی، همگی خواست هایی هستند که در چارچوب نظام سرمایه داری قابل دسترسی اند. به سخنی دیگر خواست های دموکراتیکی هستند که در شرایط معمولی در یک نظام سرمایه داری، قابل دسترسی اند، اما در ایرانِ ج ا، به دنبال سیاست خشن رژیم دیکتاتوری، به خواست ها بینابینیِ سیاسی بدل شده اند که تنها با گذار از دیکتاتوری قابل دسترسی هستند.

این خواست ها، البته دارای سرشتی ترقی خواهانه و عدالت جویانه هستند، اما خواست های سوسیالیستی نیستند. خواست هایی نیستند که نظام سرمایه داری را در کلیت آن مورد پرسش قرار می دهند، و جایگزین سوسیالیستی برای آن را برمی شمردند و ضرورت دستیابی به آن را مستدل می سازند! امری که مضمون «وظیفه سوسیالیستی» حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد و در چارچوب «برنامه حداقل کارگری» حزب توده ایران مطرح شده است!

بدین ترتیب مقاله با کمبود روشنگری- تبلیغی در جهت توضیح دورنمای آینده روبروست. اندیشه آزادیبخش مارکسیستی- توده ای طرح نمی شود که مارکس و انگلس آن را در مانیفست حزب کمونیست توضیح می دهند. مقاله به طریق اولی، مبارزه برای هدف سوسیالیستی آینده را مستدل نساخته و رابطه و «پیوند» آن را با مبارزه مطالباتی- صنفی امروز طبقه کارگر ایران قابل شناخت نمی سازد! مقاله به سطح اندیشه مارکسیستی- توده ای ارتقا نمی یابد. به سخنی دیگر، سیاست مستقل حزب طبقه کارگر و خط مشی انقلابی حزب توده ایران در مقاله جایی نمی یابد.

این کمبود که ظاهراً به علت توجهِ ضروری برای برپایی اتحاد اجتماعی، برای برپایی ”جبهه ضد دیکتاتوری“ انجام می شود، متاسفانه از این رو غیرسازنده است، زیرا اهرم آگاهی طبقاتی را به درون طبقه کارگر منتقل نمی سازد. برای طبقه کارگر ضرورت مبارزه تاکتیکی به مثابه اهرم دستیابی به هدف استراتژیک قابل درک نمی شود. به بیانی دیگری که همین معنا را می رساند، دیالکتیک وحدت مبارزه ی تاکتیکی و استراتژیکی توضیح داده نمی شود، و اهمیت آن برای ”آگاهی طبقاتی“ قابل شناخت و درک نمی گردد!

امری که خطر آمادگی برای بده و بستان در چارچوب نظام سرمایه داری را نزد کارگران تغذیه می کند. این پندار را تغذیه می کند که مبارزه دموکراتیک، گویا مبارزه ای ”ناب“ است، شیوه ”عملی“، ”پراگماتیکی“ دست یابی به هدف است که گویا با مبارزه برای سوسیالیسم رابطه و پیوند ندارد. گویا ”اقتصاد بازار اجتماعی“ که نام دوران نبرد طبقاتی میان دو سیستم در دهه های ۶٠ و ٧٠ قرن گذشته است که وزیر اقتصاد آلمان امپریالیستی، ارهارد، آن را تبلیغ می نمود، گویا ناشی از وجود کشورهای سوسیالیستی در جهان نبود! با چنین برداشتِ انحرافی از نبرد طبقاتی، جستجوی ”سازش“ بر سر سیاستِ نسوزاندنِ ”سیخ و کباب“، به تنها هدف تبدیل می شود. و عملاً، ضرورت وجود و مبارزه برای خط مشی انقلابی حزب توده ایران نفی می گردد. و … و … و …

 

«نخستین مشخصه حزب طراز نوین طبقه کارگر وفاداری آن نسبت به امر طبقه کارگر، دفاع از منافع این طبقه در پیوند با آن، دفاع از منافع همه زحمتکشان است. … منافع کوتاه مدت و بلند مدت … وظایف نزدیک، به طور عمده عبارت از وظایف دموکراتیک است و وظایف دور، سوسیالیستی. این دو را باید با دقت علمی به هم پیوند داد.» (ف. م. جوانشیر، ”سیمای مردمی حزب توده ایران“. ص ١۶)

«دومین مشخصه حزب طرازنوین طبقه کارگر وفاداری آن است به تئوری انقلابی مارکسیسم- لنینیسم. بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی وجود ندارد و حزب طبقه کارگر تنها از طریق پیوند این تئوری انقلابی با جنبش کارگری پدید می آید.» (جوانشیر، همانجا، ص ٣٠)

١- و ا لنین، کلیات، جلد ٢٢، ص ١۴۵ به آلمانی- به نقل از دکتر سلتزام، جهان جوان ٢٢ آوریل ٢٠١۶.

٢- ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ٢، نبرد آزادیبخش ملی و حق حاکمیت ملی …“، مقاله شماره ٣، فروردین ٩۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716

٣-  مطالعه ی نقل قولی از کتاب ”امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری“ که و ا لنین آن را در سال ١٩١۶ در سویس نوشت و در سال ١٩١٧ در روسیه منتشر شد، مرا بر آن داشت برای چندمین بار ادامه نگارشِ مقاله ی ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را در ارتباط با مساله ”برنامه ریزی“ به کنار بگذارم. این کنار گذشتن این بار با سرزنش کم تری همراه است، زیرا مقاله رفیق عزیز سیامک با عنوان ”مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، درس گیری از تجارب دیگران و نقش برنامه ریزی“، که امروز (۴ اردیبهشت ٩۵) در توده ای ها انتشار یافت، به نکته های اساسی در این زمینه پرداخته است. اکنون که کار نخست بر روی این موضوع توسط نگارنده پایان یافته، مایلم به پرسش رفیق ”ابی“ بازگردم که در ارتباط با تعیین هدف برای برنامه ریزی اقتصادی- اجتماعی برای این مرحله از انقلاب نیز است!

نقل قول در باره نظر لنین: «دیالکتیک به جای سحر و جادو» به چه معناست؟ نظریه پرداز ”دات“ که می خواهد شیوه تحلیل لنین را در آثار او مانند ”امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری“ و یا ”چه باید کرد؟“ و ”دو تاکتیک سوسیال دموکراسی“ که نام می برد، برشمرد و برای خواننده توضیح دهد، به طور مشخص منظورش کدام شیوه و اسلوب کار لنین است؟

پاسخ به این پرسش ساده است. کافی است که بررسی توجه خود را به یافتن ”جفت متضادها“ در پدیده جلب کند که شناخت آن ها و شناخت نقش آن ها، مضمون پدیده را قابل درک می سازد. نام این شیوه بررسی، شیوه یا اسلوب دیالکتیک مشخص است که به قول دات، علم است و می توان آن را آموخت.

به این منظور باید برای شناخت مضمون، دو سوی رابطه میان متضادها شناخته و درک شود: هم تضاد میان آن ها و هم وحدت آن ها شناخته و درک شود که در مقاله دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟مقاله شماره ٧، اردیبهشت ٩۵ در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726) جنبه هایی از آن نشان داده شد.

در اینجا اضافه شود که درک این دو سو از این رو ضروری است، زیرا تنها از این طریق ”تناسب تاریخیِ“ وزن و تاثیر آن ها درک می شود. به سخنی دیگر درک شود که به گفته زنده یاد احسان طبری …، تا چه اندازه «نیروی کهن دخلش ته کشیده»، به سخنی دیگر نبرد طبقاتی در جامعه در کدام مرحله چهارگانه آن قرار دارد که آموزگار چند نسل از توده ای ها در ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (جلد نخست) برمی شمرد و توضیح می دهد؟ نکته ای که بر می گردد به نظر آنتونیو گرامشی در ارتباط با «نبرد در سنگر».

نقل قول پیش گفته از مقاله ای است با عنوان «دیالکتیک به جای سحر و جادو»، که دیتمار دات Dietmar Dath نگاشته و در آن به توصیف توانایی بی همتای لنین برای نشان دادن «وابستگی متقابل میان درک آگاهانه روابط اقتصادی در جامعه و مبارزه روزِ مبتنی بر تاکتیک و استراتژی برنامه مارکسیستی توسط مبارزان کارگری» می پردازد. (جهان جوان ١٨ مارس ٢٠١۶)

۴- نگاه شود به مقاله شماره ٨، اردیبهشت ٩۵ در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2728

۵- نگاه شود به مقاله شماره ٩ اردیبهشت ٩۵ در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2732

۶- توماس مچر، ”مارکسیسم به مثابه تئوریِ بهم پیوستگی کلیت“ در نشریه Aufhebung ، نشریه فلسفه ی دیالکتیکی، شماره ٢٠١۵/٧. مچر در رساله خود، نظر فیلسوف دیگر آلمانی، هانس هینس هولس را در باره اندیشه دیالکتیکی توضیح می دهد که هولس در اثرش ”طرح جهان و [تئوری] بازتاب“ ارایه می کند. مچر در رساله خود ضمن توضیح بهم تنیدگی کلیت واقعیت مورد نظر هولس، به آن اضافاتی در باره سه بُعد زمانی واقعیت می افزاید و تئوری را توسعه می دهد. مطالعه هر دو اثر به علاقمندان توصیه می شود.

۶آ- کارل مارکس، انتقاد به فلسفه حقوق هگل، م ا کلیات، جلد ا، ص ٣٨۵، همانجا ص ٢۴

٧- در این زمینه در مقاله ”اقتصاد سیاسی“ (٣) این مرحله که در دست تهیه است، نکته هایی مطرح شده است.

٨-  نامه مردم شماره ٩٩٨، ١٣ اردیبهشت ٩۵، http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3183-2016-0

٩- به طور مجزا به مساله وظیفه مبارزه برای برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ پرداخته خواهد شد که حلقه واسطی است میان وظایف دموکراتیک و سوسیالیستیِ حزب توده ایران. استقلال مبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی، استقلالی نسبی نسبت به استقلال سیاست انقلابی حزب طبقه کارگر است.

١٠- به نقل از مقاله مومیا ابوجمال، زندانی سیاسی در آمریکا در ”جهان جوان“ ٩ مه ٢٠١۶. او که یک روزنامه نگار و عضو سازمان ”پلنگان سیاه“ است که قریب به سی سال در ”اطاق مرگ“ و در انتظار اجرای حکم اعدام گذراند. زیر فشار مبارزه مدافعان وسیع خود در آمریکا، حکم اعدام به حبس ابد تبدیل شده است. ابوجمال که در زندان به بیماری هپاتیس ب دچار شده است، نیاز به درمان ویژه دارد. مقامات مسئول به طور غیرقانونی مانع برخورداری او از این حق قانونی اند. مبارزه برای درمان و آزادی او در آمریکا و جهان ادامه دارد.

۲ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

نگرانیِ اندیشه سوسیال دموکرات از چیست؟
استراتژی انقلابی در دوران های غیرانقلابی!

۱۷٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۹ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ١١ (١٣ اردیبهشت)

واژه راهنما: سیاسی

از اساسنامه حزب توده ایران دفاع کنیم. ترفندهای دشمن طبقاتی. شخصیت حقوقی و حقیقیِ رزمین مهرگان.

 

از: فرهاد

 

چگونه می تواند حزب توده ایران به جایگاه اصلی خود در مرکز جنبش انقلابی بازگردد و

چگونه می تواند نقش موثری در جنبش ضد دیکتاتوری- دموکراتیک و ملی به سود زحمتکشان ایفا نماید؟

 

١- دفع یورش و ترفند ارتجاع!

رفیق رزمین مهرگان در نوشتاری که در “فیس بوک” انتشار داد، آن چنان سخن می راند که شایسته یک مسئول بلندپایه حزب توده ایران است، بدون آن که از جسارت معرفی خود به عنوان چنین مسئولی برخوردار باشد! از جمله او توضیحی در این باب ارایه نمی دهد که چرا او در نوشتاری که در آن ظاهراَ به عنوان مسئول مالی حزب توده ایران می نویسد و در آن از مسئول دیگری از حزب توده ایران ارایه گزارش مالی ای را انتظار دارد، باید آن را در چارچوب و در صحنه «مدلِ اقتصادی» یک «شرکت سرمایه ای» امپریالیستی مطرح سازد که «تنها هدف آن دستیابی به “سود و انباشت سرمایه”» است؟ شئری تورکله، یک جوان آمریکایی، «فیس بوک» را به درستی دستگاه «خود کنترل» در خدمت سازمان های امنیتی کشورهای سرمایه داری می نامد»؟ (۱)

راستی چرا رفیق رزمین مهرگان که خود را در نوشتارش مسئول مالی حزب توده ایران می نماید، نوشتارش را در یک نشریه حزبی و یا نزدیک به آن، همانند “صدای مردم” منتشر نمی سازد که در آن ترجمه هایی با همین نام از او انتشار می یابد؟

به سخنی دقیق تر، چرا رفیق رزمین مهرگان که در نوشتارش خود را همانند مسئول مالی حزب توده ایران نگرانِ سرنوشتِ «۵۰۰ هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» می نماید، به اساسنامه حزب توده ایران پایبندی نشان نمی دهد؟ اساسنامه ای که با صراحت فراخواندن یک جلسه رسمی را برای بررسیِ گزارش مسئولی که به ذعم او سرمایه حزب را «هاپولی» (؟) کرده است، خواستار نمی شود و به “فیس بوک” پناه می برد؟

بالاخره رفیق رزمین مهرگان که اکنون مدعی است به وظیفه مسئولیت مالی حزب توده ایران از این طریق کمک می کند که حل و فصل آن را در «مدل اقتصادی یک شرکت سرمایه ایِ» نظام سرمایه داری امپریالیستی عملی سازد، لابد از این سطح از درایت برخوردار است که قادر باشد در ذهن خود به این پرسش بپردازد، که مسئولی که رهبری وقت حزب توده ایران او را شایسته اعتماد دانسته و «۵۰۰ هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» را در اختیار او گذاشته است، دارای این حق اساسنامه ای نیز است در شکل تعیین شده در اساسنامه، گزارش دهد و از خود سلب مسئولیت بکند، یا خیر؟

چرا این رفیق که مسئول دیگر حزب توده ایران را متهم می کند که گویا می خواهد «از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند»، طبق ظوابط اساسنامه حزب عمل نمی کند، جلسه مسئولیت و شخصیت داری را فرانمی خواند که در آن مسئول مورد خطاب توهین آمیز او، پاسخگو باشد؟

چرا رفیق گرامی رزمین مهرگان که با انواع نام های مستعار، ازجمله در فیس بوک، سیمای پرسش برانگیزی برای شخصیت حقوقی خود دست و پا می کند، و خود را مسئول حزب توده ایران می نماید، حاضر نیست در یک جلسه مسئولیت دارِ حزبی، پرسش هایی را به عنوان فرد حقیقی با مسئولیت حقوقی مطرح سازد که طرح آن ها ظاهراً وظیفه اوست؟

 

وظیفه سطور کنونی طرح چنین پرسش هایی نیست که می توان به آن هنوز ادامه داد، ازجمله در برابر مسئول شناخته شده حزبی و با تمنا برای پاسخ به آن ها،  بلکه به ویژه اشاره به این نکته است که البته یک مسئول عالیرتبه حزب توده ایران موظف است برای حفظ سرمایه توده ای ها حساسیت نشان بدهد، و حتی پس از سال ها سرنوشتِ «۵۰۰ هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» را روشن سازد، حتی اگر قرار است بررسی او تنها پاسخ به پرسشی تاریخی باشد!  امری که اکنون چنین نیست!

پرسش کجاز و به جای مسئول حزبی و یا توسط مسئول شناخته شده و سخنگوی حزب توده ایران، رفیق محمد امیدوار، اما در عین حال، به این معنا نیز است که حساسیت و انجام وظیفه حزبی باید در عین حفظ و احترام گذاشتن به اساسنامه حزب طبقه کارگر، از شکلی نیز برخوردار باشد که شایسته حزب توده ایران و سنت و گذشته ی فعالیتی آن است!

آیا رفیق گرامی رزمین مهرگان که نام زنده یاد رفیق حیدر مهرگان را به مثابه نامی مستعار یدک می کشد، می تواند در ارثیه ادبی این رفیق پلمیکی، حتی با مخالفان و دشمنان حزب، جمله ای از قبیل «با انداختن موشی در دیگ “آشتی سراسری حزبی” نمی شود در “آش بازگشت به حزب شریک شد”»، بیابد؟!

آیا مخالفت با پایان بخشیدن به مساله تشتت نظری و سازمانی حزب توده ایران که رفیق عزیز سیامک در پیشنهاد سازنده خود مطرح ساخته است، با فرهنگ و زبانی که فراشان و «عمله»ی (ا ط) «دولت اوباشان» (ن کیانوری) به کار می برند و سخن می رانند، افشاگر ماهیت و شخصیت رزمین مهرگان نیست؟ (٢)

آیا برخورد توهین آمیز با رفیق مسئول حزبی ای که از این درجه اعتماد برخوردار بوده است که «۵۰۰ هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» به او سپرده شود، توهین به حزب توده ایران نیست؟

آیا نوشتار رزمین مهرگان نمی تواند سناریوی تنظیم شده در «اندیشکده»ی باشد که هدف آن، ناممکن ساختن پایان تشتت نظری و سازمانی در حزب توده ایران است؟ آیا این فرد که مترجم اعلامیه ها و مواضع احزاب کمونیست و منتشر کننده آن در ”صدای مردم“ است، نمی تواند بازیگر سناریویی باشد که در چنین «اندیشکده»ی نگاشته و تنظیم شده است؟

 

دفاع از منافع ویژه و خاص

رفیق گرامی رزمین مهرگان در نوشتارش تردیدی باقی نمی گذارد که هدف حمله اوباشگرانه او، ممانعت از شرکت نگارنده در حوزه حزبی و سهم داشتن در زندگی و هستی حزبی توده ایران است، هدف ی که ظاهراً کماکان از پشتیبانی مسئول شناخته شده حزبی نیز برخوردار است. به پندار مهرگان، دستاویز «۵۰۰ هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» که گویا «هاپالو» (؟) شده است، ابزار مناسبی برای تحمیل چنین ممانعتی است. اما از آنجا که امکان ندارد، ادعاهای خود را در چارچوب اساسنامه حزبی توده ایران مطرح سازد، و یا نوشتارش را در ارگان حزب منتشر کند و حتی در “صدای مردم” که در آن با همین نام مطلب منتشر می کند، انتشار دهد (نشریه ی اینترنتیی ای که به قولی، «به کشکولی می ماند که همه چیز در آن ریخته می شود»)، مجبو است به ”فیس بوک“ پناه ببرد! آیا در چنین شرایطی، او به وظیفه خود به عنوان مسئول حزب توده ایران عمل می کند، و یا از منافع خاص و ویژه ای دفاع می کند که مسئولان حزبی باید برای شناخت آن بکوشند؟

این منافع خاص و ویژه چیست و در خدمت کیست؟ انطباق ”منطقی“ این منافع خاص و ویژه با دفاعِ اوباشانه ی او از رهبری کنونی حزب توده ایران نگران کننده نیست؟ فردی که اندیشه نظری او، ریشه در برداشت و ”منطق“ مذهبی دارد که در مقاله دیالکتیک قدیمی دوآلیستی یا ماتریالیست دیالکتیکی؟ نشان داده شد. (٣)

 

٢- استراتژی انقلابی در دوران غیرانقلابی

نگرانی واقعی اندیشه سوسیال دموکرات از وضع ایجاد شده که نوشتار رفیق رزمین مهرگان ظاهر آن را تشکیل می دهد، و  ظاهری است که دشمن طبقاتی به آن نیاز دارد، در این امر قرار دارد که بحث در باره مساله “استرتژی انقلابی در دوران های غیرانقلابی” که باید به کمک آن، ادامه مبارزه برای تحقق بخشیدن به مصوبه های پراهمیت ششمین کنگره حزب توده ایران از سال ۱۳۹۱ سازمان داده و به ثمر رسانده شود، به مساله روز در جنبش توده ای تبدیل شده و در برابر حزب توده ایران قرار دارد. (۴)

 

چگونه می تواند حزب توده ایران در همه ابعاد به جایگاه اصلی خود در مرکز جنبش انقلابی بازگردد؟

چگونه می تواند نقش موثری در جنبش ضد دیکتاتوری- دموکراتیک و ملی به سود زحمتکشان ایفا نماید؟

 

  • چگونگی مبارزه برای ایجاد پیوند میان مبارزه صنفی و سیاسی، به سخنی دیگر میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی که ضرورت آن در مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران تصریح می شود، و
  • همچنین شناخت اهمیت مبارزه به منظور نشان دادنِ رابطه میان دموکراسی- عدالت اجتماعی و منافع ملی ایران که مصوبه دیگر ششمین کنگره حزب توده ایران را تشکیل می دهد و سیمای مردمی و ملیِِ خط مشی انقلابی حزب توده ایران را قابل شناخت می سازد، و
  • نهایتاُ پاسخ به پرسش در باره چگونگی مبارزه ی پیگیر به منظور ایجاد جبهه ضد دیکتاتوری پرسش های مطرح در برابر حزب طبقه کارگر هستند که اهرم پراهمیت مبارزاتی جنبش مردمی را در این مرحله تشکیل می دهد و می تواند مبارزه برای گذار از شرایطِ ضد مردمی و ضد ملی حاکمیت نولیبرال نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را به ثمر برساندن.

آری، پاسخ به این پرسش ها وظیفه روز است و نکته های اساسیِ بحث را میان توده ای ها تشکیل می دهد!

به ویژه توضیح و نشان دادن رابطه میان حق حاکمیت ملی ایران و مبارزه عملی برای حفظ آن، که باید با ارایه برنامه جایگزین اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به جای نسخه امپریالیستی به آن عمل شود، نقشی مرکزی در میان وظایف پیش رو داراست. زیرا نسخه اِعمال شده ی امپریالیستی، ایران را به نومستعمره اقتصاد امپریالیستی بدل می سازد و استقلال اقتصادی- سیاسی آن را نابود می کند. (به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

پاسخ فکر شده ی مبتنی بر خردِ جمعی به این پرسش های عاجل، و نیاز روز جنبش توده ای است

نیاز به بحث و گفتگو در باره چگونگی مبارزه روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران که باید بیان “استراتژی انقلابی در دوران غیرانقلابی” برای دوران کنونی باشد، غیرقابل انکار است. بحث های انحرافی و مقاله هایی که در آن جای بازتاب مبارزات زحمتکشان خالی است، و تکرار مکررات در مقاله های شابلون وار هر دو هفته یک بار که در آن تبلیغات دستگاه های حاکمیت مطرح می گردد (۶)، به نیازهای پیش پاسخ انقلابی و توده ای نمی دهد.

 

گشودن راه بحث و گفتگوی رفیقانه و با احساس مسئولیت نیاز روز!

کوشش برای انحراف از این مساله های جدی سیاسی و پرسش های تاریخی، نگرانی اصلی اندیشه سوسیال دموکرات را در جنبش توده ای تشکیل می دهد. اندیشه ای که می خواهد  در چارچوب تحکیم سیاست “آشتی طبقاتی” در جامعه حرکت و حزب طبقه کارگر را به دنباله روی از این یا آن لایه حاکم در نظام سرمایه داری سوق داده و مبارزه آن را در چارچوب نظام محدود سازد.

این اندیشه تسلیم طلبانه  – در همه اشکال “راه توده”ای، “عدالت”ی، “۱۰ مهری” و انواع دیگر آن – می خواهد به جای مبارزه برای ایجاد هژمونی اندیشه ی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، به جای طرح پیشنهاد جایگزین اقتصادی- اجتماعی  برای نسخه امپریالیستی “آزادسازی و خصوصی سازی اقتصادی”، مبارزه حزب طبقه کارگر را به بده و بستان با نظام سرمایه داری محدود و منحرف سازد.

 

بدین ترتیب ما با تفاوت ارزیابی از شرایط، شیوه ها و اسلوب متفاوت مبارزه برای حل آن روبرو هستیم.

بی پاسخ ماندن انتقادهای سازنده، فقدان امکان بحث شفاف و رفیقانه بر پایه اسلوب علم جامعه شناسی مارکسیستی- توده ای، در عمل به ابزار سواستفاده دشمن طبقاتی و اندیشه های فتنه گرا در جنبش توده ای تبدیل می شود. در حالی که بحث های رفیقانه در چارچوب اساسنامه حزب، اعتبار حزب توده ایران را ارتقا می بخشد، رهبران آن را از عنصرهای نشناخته، به مبارزان شناخته شده و با اندیشه ی مبارزه جویانه بدل می سازد و …

از این رو این اندیشه خواستار بحث و گفتگوی سیاسی میان توده ای ها نیست! جلسه پرسش و پاسخ را در حزب تعطیل نموده است! مانع شرکت توده ای هایی در فعالیت حزبی می شود که مایلند این بحث ها در حوزه های حزبی مطرح گردد، مساله آموزش و خودآموزی به مساله روز توده ای ها بدل شود، پرسش در این باره که “چه کتابی را می خوانی” جای  پرسش “چه خبر” را بگیرد و انواع دیگر مساله های این چنانی در زندگی حزبی!

 

در چنین شرایطی است که باید از این رفقا پرسید، مساله بر سر وجود اختلاف ارزیابی در باره پرسش و وظایف پیش گفته مطرح است که راه حل آن بحث و گفتگوست، یا از منافع ویژه خاصی دفاع و دستیابی به آن دنبال می شود؟

در چنین شرایط است که مهرگان را بر آن می دارد، بدون اجازه رسمی رهبری حزب توده ایران، این چنین افسارگسیخته در «مدل اقتصادی فیس بوک» نوشتار خود را منتشر سازد که به ارزیابی مارکوس یانزن، مارکسیست آلمانی در اثرش “سلطه دیژیتال”، نشان «فروپاشی سیاسیِ» نیروی نو و ابزار تبدیل کردن نیروی نو به دستگاه «خود کنترل» در برابر سازمان امنیتی نظام سرمایه داری است؟! (۵)

 

مقاومت غیرمنطقی در برابر این مساله ها، نشان قدرت و توانمندی اندیشه سوسیال دموکرات در حزب طبقه کارگر ایران نیست که توانسته است گره های پراهمیتی را برای بقا و تداوم هستی و مبارزه ی حزب طبقه کارگر در دو دهه اخیر بگشاید و با تصویب مصوبه های ششمین کنگره حزب، پرواز ققنوس توده ای را ممکن سازد.

اندیشه ای که می پندارد که می توان نبرد اقتصادی- اجتماعی طبقه کارگر را در چارچوب حفظ نظام سرمایه داری به پیش برد، به خطا می رود. این اندیشه، سیاست خود را با نامناسب بودنِ ”توازن قوا“ در نبرد طبقاتی روز، سیاستی مستدل می پندارد. گویا تناسب قوا چنین حکم می کند، که گذار از نظام سرمایه داری در شرایط کنونی ناممکن است! برای این اندیشه غیرانقلابی، نبود شرایط گذار از نظام سرمایه داری، «تکانه»ای برای مبارزه به منظور ایجادِ شرایط ضرور برای گذار نیست، بلکه تسلیم به این شرایط و جا خوش کردن در آن وظیفه روز اعلام می شود! بحث اما در باره شیوه های مبارزه است به منظور تغییر تناسب قوا، که پیامد آن، «تغییر» مورد نظر مارکس است!

جنبش انقلابی طبقه کارگر ایران از توان، سنت و پیشین مبارزاتی- تجربی و نظری- ایدئولوژیکی بزرگی برخوردار است. باید با تجهیز همه جانبه این توان و با پایان بخشیدن به تشتت نظری و سازمانی حزب طبقه کارگر به کمک پیشنهاد سازنده و فکر شده رفیق سیامک، ابتکار تاریخی به دست آمده را توسعه داد و نبرد طبقاتی را به پیش راند!

 

پدیداز شدن عنصرهایی از قبیل مهرگان ها در شرایط برشمرده شده عجیب نیست! امکان  سواستفاده از چنین وضعی، عناصری از قبیل مهرگان و اخگرها را بر آن می دارد، بدون اجازه رسمی رهبری حزب توده ایران، و یا بدون احساس خطرِ افشا شدن شخصیت دروغین حقوقی خود توسط مسئول شناخته شده ی حزب توده ایران، این چنین افسارگسیخته در «مدل اقتصادی فیس بوک» بنویسد و به جای مسئول های شناخته شده حزبی، ”طرح پرسش“ کند!

آیا طرح مساله پراهمیت حفظ و حراست از سرمایه مالی توده ای ها توسط این فرد در فیس بوک، توهین به حزب توده ایران و تاریخ آن نیست؟ آیا راه روشن نمودن مساله مالی در حزب توده ایران دارای راه اساسنامه ای نیست؟ آیا برخورد اوباشانه به رفیقی که در کنار رفیق عزیز علی خاوری تنها مسئول حزبی است که برای انجام وظایف حزب توده ایران پیش از یورش ها به حزب به خارج از کشور گسیل شد و همانند رفیق علی خاوری مورد اعتماد رهبری وقت حزب تا آن اندازه بود که سرمایه حزب به او سپرده شود، برخورد اوباشانه به حزب توده ایران و تاریخ آن نیست؟

آیا طرح این چنانیِ مساله مالی در فیس بوک علیه آن مسئول حزب توده ایران که پنج سال پس از تصویه حساب مالی با حزب توده ایران و سپردن سرمایه پولی حزب و تحویل سازمان های حزبی در خارج از کشور به مسئولان انتخاب شده در پلنوم هیجدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران، توسط همین مسئولان جدید – به طور مشخص رفیق زنده یاد حمید صفری –، مامور شرکت در کمیته انگلستان حزب توده ایران و حل و فصل اختلاف نظرها میان رفقای حزبی در انگلستان شد، توهین به حزب توده ایران نیست؟ در جریان این ماموریتِ نگارنده و در سفر به انگلستان، رفیق گرامی محمد امیدوار از طرف نگارنده به مسئولیت سازمان حزبی در انگلستان تعیین شد!

آیا هدف اصلی چنین برخورد توهین آمیز به مسئول وقت حزبی، توهین به حزب توده ایران، رهبری کنونی آن و تاریخ حزب طبقه کارگر ایران نیست؟

١- نگاه شود به مقاله شماره ۴ فروردین ٩۵، هزاران دوست یا ”پروفیلی“ فتنه گرا؟، انسان به مثابه ”کالا“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2718

٢- نگاه شود به مقاله شماره ۵٣ بهمن ٩۴، پیش بسوی آشتی حزبی، «امواج جوشانی که دائم در میان مانند» (ا ط) …

٣- نگاه شود به مقاله شماره ٧ اردیبهشت ٩۵، دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726)

۴- نگاه شود به مقاله شماره ٩ اردیبهشت ٩۵، ”دیالکتیک مشخصِ“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2732

۵- نگاه شود به مقاله پیش گفته در ١، و همچنین مقاله شماره ۶ اردیبهشت ٩۵، هشیاری انقلابی در استفاده از رسانه های خبری و شبکه های اجتماعی http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2722

۶- (نگاه شود به مقاله شماره ٧١ اسفند ٩۴، ”نویسنده بخش کارگری به انتقاد وقعی نمی گذارد“  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2700  و ”دیالکتیک مشخص“ که به آن در شماره ۴ اشاره شد.

۲ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

مذهبِ ارتجاعی و زن ستیز، سد رشد نیروهای مولده در ایران!
«زنان از میدان به در می شوند!!!»

۱۴٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۷ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ١١ (١٣ اردیبهشت)

واژه راهنما: سیاسی

نقش ضد ملی و ضد رشد مدنیتِ زن ستیزی در ج ا ایران. زنان «ناخواسته از میدان به در می شوند!!». بحرانی در سطح هستی گونه ی انسان.

 

به دنبال پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما که در آن ”اسلام انقلابی“ نقشی مثبت ایفا نمود، و همچنین با توجه به رشد انحطاطی و قهقرایی آن و برقراری سلطه مذهب ارتجاعی بر شئون کشور در سال های بعد، می توان نقش مذهب ارتجاعی را به مثابه مانعی برای رشد نیروهای مولده در ایران باز شناخت.

 

همان طور که می دانیم، یکی از دستاوردهای دموکراتیک و آزادیبخشِ انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما، براندازی بیسوادی و گشودن امکان وسیع آموزش عالی برای جوانان، به ویژه زنان ایران بود. این واقعیت که دختران و زنان ایران بیش از نیمی از دانشجویان دانشگاه ها را تشکیل داده و هنوز هم می دهند، ازجمله در رشته های علوم دقیقه- فنی، نشان این دستاورد اجتماعی- مدنیِ انقلاب بهمن است.

اکنون اما مذهب حاکم به طور روزافزون زنان میهن ما را، به سخنی دیگر، نیمی از مردم میهن ما را از روند آموزش و  فعالیت شغلی- تولیدی به کنار می راند، به آشپزخانه تبعید می کند و برایش بچه داری را تنها وظیفه اجتماعی- انسانی اعلام می کند. روندی که به بندهای جدیدی بر دست و پای رشد نیروهای مولده در ایران بدل شده و اشکال ارتجاعی تر را به شیوه تولید اجتماعی تحمیل می کند.

خروج اجباری تعداد هر روز بیش تری از زنان میهن ما از چرخه تولید اجتماعی، تنها با خطر عقب گرد مدنیت در ایران همراه نیست، که تشدید فشار به زحمتکشان برای دریافت حتی دستمزد عقب افتاده و پرداخت نشده، که زنان زحمتکش ضعیف ترین حلقه قربانیان اجتماعی آن هستند، بیان این واقعیت است.

نامه ی سرگشاده سی بازیگر زن که بانویِ هنرمند فقیهه سلطانی آن را در روز کارگر امسال منتشر ساخت، در تائید پدیده سقوط قهقرایی و ارتجاعیِ موقعیت اجتماعی و جایگاه زن در ایرانِ جمهوری اسلامی است. در این نامه، سی زن هنرمند سینما و تلویزیون با اشاره به پیامد «ورود سرمایه گذاران خصوصی» در صنعت سینمایی در ایران، ازجمله به مساله «از میدان به در شدن» هنرمندان اشاره می کنند که در ارتباط تنگاتنگ با تبدیل شدن مذهب ارتجاعی و زن ستیز به سد راه رشد نیروهای مولده در ایران قرار دارد.

هنرمندان زن در این نامه ازجمله این پرسش را مطرح می سازند که «چگونه است که اکثریت بانوان موجه این حرفه به دلیل تشکیل خانواده و ازدواج که توصیه و دستور اسلام است، در تلویزیون و سینمای جمهوری اسلامی – ناخواسته از میدان به در می شوند!!»؟

 

گرد شومان، جامعه شناسِ مارکسیستِ آلمانی در کتاب ”کلونیالیسم“ به نقش فشار اجتماعی در محدود ساختن رشد نیروهای مولده اشاره دارد. او نشان می دهد که به دنبال دزدیدن بیش از ٢٠ میلیون عمدتاً جوان افریقایی از منطقه جنوب صحرا در دوران برده داری قرون ١٧- ١٨ تاریخ اروپایی و خروج آن ها از چرخه روند تولید اجتماعی در این منطقه، رشد نیروهای مولده در این منطقه قطع و حتی به قهقرا کشانده شد که تاکنون کمر راست نکرده است!

مساله پناهندگانِ گرسنه ی افریقایی به اتحادیه اروپا که بخش بزرگی از آن ها از ساکنان همین ناحیه از افریقا هستند و در این روزها به مثابه ی مساله عمده ی تاریخ حیات گونه انسانی رخ می نماید و بدل شده است، نقش ظالمانه ی خروج نیروهای مولده را از چرخه تولید نشان می دهد و تاثیر آن را در تاریخ رشد کشورهای افریقایی به اثبات می رساند.

بحران ضد انسانی پناهندگان، نشانی از این جنایت تاریخیِ برده دارانه است که نظام سرمایه داری در جهان به منظور انباشت اولیه سرمایه برای مردمان سرزمین گهواره انسان، و بشریت در کلیت آن، ایجاد نموده است! پیامد این جنایت تاریخی سرمایه داری، تنها علیه مردمان افریقا، رشد مدنیت و رشد نیروهای مولده آن متوجه نیست، بلکه بشریت را با بحرانی در سطح هستی گونه انسان روبرو ساخته است!

 

نقش ضد زن در ایدئولوژی مذهب ارتجاعی در ایرانِ جمهوری اسلامی که این روزها دو باره با بازگشت ”گشت نیروهای ارشاد“ به خیابان ها تشدید شده است، تنها نقشی ضد دموکراتیک و ضد حقوق انسانی و آزادی زنان نیست، که در این سطور به خاطر طولانی نشدن سخن به آن پرداخته نمی شود، بلکه نقشی ضد ملی و ضد رشد مدنیت در جامعه ایرانی ایفا می کند!

نقش ضد ملی این سیاست ضد حقوق و آزادی زنان، در نقش ترمز کننده آن برای رشد نیروهای مولده میهن ما تظاهر می کند که زنان در آن نقشی برجسته دارا هستند و با استعدادهای علمی و تخصصیِ چشم گیر خود می توانند در آن نقش مثبت ایفا کنند.

نقش منفی تاثیر سیاست ضد زن در جمهوری اسلامی، از این رو نقشی عمیقا ضد ملی است، زیرا باعث عقب افتادگی رشد نیروهای مولده در ایران شده و راه بازگشت نواستعمار امپریالیستی را به ایران می گشاید!

 

آری، سیمای زن ستیزِ مذهب ارتجاعی حاکم در جمهوری اسلامی، که در خدمت منافع سرمایه داری وابسته در ایران عمل می کند و با پایمال ساختن اصل های اقتصادی ۴٣ و ۴۴ قانون اساسی ایران، راه بازگشت استعماری امپریالیسم را به ایران گشوده است، نه تنها به مانع اصلی رشد نیروهای مولده در ایران بدل گردیده، بلکه همچنین راه سقوط قهقرایی تمدن و مدنیت را در ایران نیز سنگفرش می کند!

١-  نگاه شود به مقاله شماره ٣ فروررین ٩۵ در صفحه توده ای ها، ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیکِ انقلاب (٢) نبرد آزادیبخش ملی‏ و حق حاکمیت ملی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

به عبث خواستند اندیشه اش را بگیرند!
«بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید»!

۱۱٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۷:۵۴ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ١٠ (١٠ اردیبهشت)

واژه راهنما: سیاسی

به مناسبت سالگردِ به ابدیت پیوستن احسان طبری

 

در درازنای تاریخ کم نبوده اند مبارزانی که جان، این گوهرِ یکتا و جوهرِ زندگی را در راه آزادی و برابری از دست داده اند. آنچه طبری را در این میان از دیگران جدا می کند، تنها از برای دانش گسترده او در پهنه جهان و زمان نیست، بلکه بیش تر از آنست که ستمگران و ریاکاران روزگار نه تنها جان او، بلکه به عبث خواستند اندیشه اش را نیز از او بگیرند.

آن ها با شکنجه و آزار می خواستند او را تا اندازه یک طلبه تهی مغز پایین بیاورند. بدون آنکه بدانند «ﺑﺮ ﻣﺮداب ﺗﻦ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻣﻰ روید»! (احسان طبری، شعر زندان)
طبری از پندار و اندیشه خود زیاد گفته است. ولی سخن چندانی در باره رفتار و کردار خود نگفته است. می خواست دیگران با دیدن کنش و واکنش او در زندگی، خود به داوری بنشینند. برای آن هایی که با او از نزدیک آشنا نبوده اند و نشست و برخاست همیشگی نداشته اند، چاره ای جز کاوش نوشته های او نیست.
برای آگاهی از منش و کردار این بزرگ مرد باید جان مایه او را شکافت، باید ردپای تراوش قطرات اندیشه او را بروی جاده سفید کاغذ موشکافی کرد. او میهن را چه می دانست؟ مذهب و واپسگرایی را چگونه می دید؟ چگونه انسانی را می پسندید؟

نگارنده بر آنست که با چینه بندی گوشه هایِ گوناگون نوشته هایِ خود این آموزگار رنجبران، چهره واقعی او را برای دگران نمایان کند. ما این را پس از تلاش گزمگان برای غبارآلود کردن چهره درخشان  او، نه تنها به او، بل به همه ی اردوگاه کار و مبارزان آینده و گذشته اش بدهکاریم. تردیدی نیست که او در زندگی پر بار خود بیش خواند،  بسیار می دانست و فراوان نوشت. ولی کوشش ما بر آن است، تا نظراتی را برجسته کنیم که «شب پرستان» کوشیدند وارانه جلوه دهند.

طبری میهن دوستی دلباخته بود. ولی این میهن دوستی با مردم دوستی آمیخته بود و دلش همیشه برای رنجبران، تهی دستان و نفرین شدگان این سرزمین می طپید. او به روشنی می گفت که «این سرزمین ثروت خیز به علت نظامات اجتماعی ظالمانه …، نعمات خود را ارزانی کسانی که آفرینندگان ثروت بودند، نمی داشت». او به گذشته ایران فخر می فروشید، ولی هرگز به دام شونیزم فارس نیافتاد. ردپای ستم شاهان خودکامه و پرخاشگر را بر مردمان دیگر می دید و می دانست: «اگر ما… از اقوام دیگر تجاوز و ستم دیدیم، به نوبه خود از شرکت در ستم و تجاوز به اقوام دیگر نیز مبری نیستم». و با شمشیر قلم، قلب لایه های بالایی را نشانه می گرفت و می گفت: «گناه از مردم نیست، گناه از قشر فوقانی است که آزمندانه خواستار حفظ امتیازات خود بود».

 

از آن جا که گزمگان به عبث کوشیدند تا طبری را یک خشک مغز مسلمانی بنمایند که «اندیشه اش از پر مگس نیز» کوتاه تر است، جا دارد که گریزی به نوشته های او در باره مذهب بزنیم .او نه تنها اسلام را نجات بخش ایران نمی دانست، بل «روایان عرب [را که] با روش خشن خود، کشتار جمعی به ویژه کشتار سرشناسانِ» کشور را در بند کشیدند، دشمنی داشت و خوشحال بود که «به تدریج ایرانیان […] که با مقاومت کمی تسلیم شده بودند، به مقاومت بسیار» پرداختند.

او «مقولات مذهب [را] انعکاس پندار آمیز مقولات واقعیت» می دانست و بر این بود که «کهنه دین و هیئت حاکمه مورد حمایت آن ها»، از دین «برای لگام زدن بر مردم» بهره می گیرند. او از خود می دانست، تا جوهر دوگونه ی دین را با آشکاریِ «آیات متناقض […] [که] با هیچ سریشی نمیشد به هم چسباند»، نشان دهد.

او فلسفه وجودی بهشت و دوزخ را به چالش می کشد و با زبان خیام می گوید: «با برگزیدن می و عشق همان کار می کنیم که سر انجام نصیب ما خواهد شد». او از این که «ایرانیان از پارینه شراب نوش بوده اند» و از این که با اینکه «نهی اسلام آن ها را خشمگین ساخت»، ولی آن ها راه های زمینی بودن خود را پیدا کردند و «کمتر به تبعیت» دست زدند، خوشنود است. نماز و روزه را آداب و رسوم ظاهری و پوچ» می داند و با زبان بسطامی آن را «جز ایستادگی تن و… گرسنگی شکم» نمی داند. و همیشه «به زهرخند استهزا به خرافات دین و عصبه مذهبی» نگریسته است.

 

طبری به جز جسته و گریخته در شعرهایش، چیزی در باره خود ننوشته است، ولی در لابلای نوشته های بیشمارش می توان دریافت که چگونه اخلاقی را پربار و برتر می شمرد. حافظ را بخاطر «بی نیازیش، فروتنی حقیقی و صمیمانه اش، امید و خوش بینی پایان ناپذیرش، مهربانی و کرامت بی دریغ»، نه تنها متفکر و هنرمند، بلکه یک انسان بزرگوار و دوست داشتنی می دانست.

او دلیری و بی پروایی را ستایش می کند و از اینکه «رنج های درون، ناصر [خسرو] را خرد نمی کند» و «وی تا آخرین دم مبارزیست امیدوار»، خشنود است. و همچنین دفاع از دانش را در دوران دانش ستیزی برجسته می کند و زکریای رازی را برای «دفاع از علم و ماتریالیسم… در عصری خشن و جاهل» می ستاید. ولی انسان ترسو را ننگ تاریخ نمی داند و پیشنهاد می کند که این گونه انسان ها «در شرایط دشوار ارتجاعی که انقلابی با تعقیب و زندان و شکنجه و محکومیت و مرگ سر و کار دارد، پای در جاده فعالیت انقلابی نگذارد» و یا اگر «حس میکند که از عهده پیکار مقدس و رنجبار انقلابی بر نمی آید»، «خود را کنار بکشد».
اما این را هم خوب می داند که تنها اراده مبارزه کافی نیست و «شب پرستان»، «اگر مشاهده کنند که کسی متوجه طلب حق است»، «او را استهزا و تحقیر میکنند». او می داند که در «خرد، اندوه بسیار است» و در سراسر گیتی «خردمندی نیابی شادمانه». او می داند که روشن اندیشان همواره با واپسگرایان در نبرد بوده اند و «خطر سهمگینی […] از جانب ارتجاع عصر متوجه» آنان بود و بسیاری از آنان «بنا بر اصرار روحانیون» کشته شدند.

او می داند، هنگامی که «ﺁواى هزاران ﭼﻤﻦ، ﻣﺤﻮ ﺷﺪ در زوزﻩ وﺣﺸﺖ زاى  ﺟﻼدان»، گاهی آدمی زیر شکنجه و آزار ناگزیر می شود که «از جبین، گره خشم را بگشاید». چرا که «شب ﺗﻴﺮﻩ اﺳﺖ، ﺳﻜﻮت ﭼﻴﺮﻩ  اﺳﺖ» و همیشه «درِ اختیار بر آدمی گشوده نیست». زمانه «پر از تعصب و جهل خرافی»، «نمایندگان موج نیرومند حریت فکری» را «به سالوسی وا میدارد» و آن ها را وادار می کند «به نحوی با محیط سازش کنند». انسان را وا می دارند تا در یک جایی «ایات قران را تلاوت»، «ولی در محفلی دیگر دردی کِشی» کند.
او از ما می خواهد در داوری، دادگر باشیم و تنها با سنجش یک رفتار، به داوری انسان هایی که کردارشان «وجدان تابناکشان را از ننگ این دعاوی دروغین میزداید»، ننشینیم.  او می گوید، گر چه گاهی روشن اندیشی‌ «وظیفه خوارِ زورمندان عصر» می شود، ولی «طبع نازک و روح عدالت پرستش از این دغلان زورگو بیزار» است و «اﮔﺮ روزى از ﺗﺒﻌﻴﺪ اﻧﺪﻳﺸﻪ  ﺑﺎزﮔﺮدد»، چون دیگر «هوشمندان جهان به زهرخند استهزا» به آن ها می نگرد.
«بجاست که در این دوران ما به» جانِ «روشنی درود بفرستیم» که کلامش «در نیمه شب تاریخ، علی رغم زوزه خشم خفاشان ظلمت پرست، با تلالو حقایق» می درخشد.

منابع در این نوشتار: برخی بررسی‌ها درباره جهان‌بینی‌ها و جنبش‌های اجتماعی در ایران و ﺷﻌﺮهاﯼ زﻧﺪان.

شعرهای زندان نگاه شود به توده ای ها www.tudehia.com

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

”دیالکتیک مشخصِ“ استقلال خط مشی انقلابی حزب توده ایران!
”دیالکتیک مشخصِ“ مبارزه ی ”سیاسیِ“ طبقه کارگر!
جنبش سندیکایی تنها بخشی از نبرد طبقه کارگر!

۹٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۶:۳۰ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٩ (۹ اردیبهشت)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

درک آگاهانه ی روابط اقتصادی در جامعه. مضمون مبارزه روز. پبوند میان مبارزه ی دموکراتیک- صنفی و سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی. الویت مبارزه طبقاتی بر اتحادی در جامعه. وحدت تضاد اصلی و روز در ایران. دو سوی وحدت و تضاد در ”تضاد اصلی“. پختگی شرایط عینی انقلاب. ضعف نظری و سازمانی شرایط ذهنی انقلاب. جبهه ضد دیکتاتوری از ”پایین“ یا ”بالا“؟ شرایط پدیدار شدن مهرداد اخگرها و رزمین مهرگان ها؟

 

از: فرهاد

 

دیالکتیک مشخص!

پرسش رفیق عزیز ”ابی“ در باره نبرد ایدئولوژیک در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، با انتشار مقاله پراهمیت نامه مردم شماره ٩۵۵ که نگارنده متاسفانه نخوانده بود و از طریق توجه دادن رفیق عزیزی آن را با دیرکرد مطالعه نمود، به مساله ای عینی و ملموس بدل شد که مرا بر آن داشت، ”لیوانِ آب“ را هم بر زمین بگذارم و به این مساله بپردازم.

اول ببینیم ”دیالکتیک مشخص“ یعنی چه؟ پاسخ ساده و شفاف است: جستجوی دو لحظه و یا دو عنصرِ متضاد در پدیده و شناخت دو سوی رابطه میان آن ها که به معنای شناخت تضاد و وحدت میان آن ها است، تعریف ”دیالکتیک مشخص“ است که اسلوب شناخت ماتریالیست دیالکتیکی را به منظور درک مضمون پدیده تشکیل می دهد!(١)

برای نمونه در جامعه سرمایه داری، تضاد میان ”کار و سرمایه“ که ”تضاد اصلی“ نامیده می شود، دو قطب متضادی را تشکیل می دهد که بدون شناخت آن ها، مضمون نظام استثمارگر سرمایه داری درک نمی شود!

درک همه جانبه ی ”تضاد و وحدت“ در جفت متضاد از این رو ضروری است، زیرا تنها از این طریق ”تناسب تاریخیِ“ وزن و تاثیر آن ها شناخته و درک می شود. به سخنی دیگر، درک می شود که به گفته زنده یاد رفیق احسان طبری، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، تا چه اندازه «نیروی کهن دخلش ته کشیده»! و یا، نبرد طبقاتی در جامعه در کدام مرحله «چهارگانه» آن قرار دارد که آموزگار چند نسل از توده ای ها در ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (جلد نخست) توصیف می کند و توضیح می دهد؟ نکته ای که آنتونیو گرامشی آن را «نبرد در سنگر» به منظور دستیابی به هژمونی ایدئولوژیک در جامعه می نامد. شناختی که حزب طبقه کارگر را در وضعی قرار می دهد که بتواند «استراتژی انقلابی را در دوران های غیرانقلابی» به پیش ببرد!

توانایی بی همتای و ا لنین، یکی از بانیان سوسیالیسم علمی و رهبر انقلاب بزرگ اکتبر ١٩١٧ که در همه آثار او تظاهر می کند، در این امر متمرکز می گردد که تحلیل ماتریالیست دیالکتیکی را به طور مشخص به کار می برد و می آموزاند. لنین در نوشتارهایش «رابطه متقابل میان درک آگاهانه از روابط اقتصادی در جامعه را توسط پرولتاریا و شکل و مضمون مبارزه روزِ در جریان نشان می دهد» (٢).

تنها بر پایه درک این رابطه میان ”تئوری و عملکرد اجتماعی“ است که «تاکتیک و استراتژی در برنامه حزب طبقه کارگر که هدف آن تحقق بخشیدن به برنامه مارکسیستی است، عملی می گردد».

***

 

در مقاله ی ”تحول های سیاسی، مطالبات زحمتکشان، و وظایف جنبش کارگری“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (٣) که با تعویق مطالعه کردم، گام های موفقی در جهت تحقق بخشیدن به ”دیالکتیک مشخصِ“ مورد نظر لنین در ارزیابی موضوع مورد بررسی برداشته شده است که در ارتباط قرار دارد با ایجاد «پیوند» میان مبارزه صنفی و سیاسی طبقه کارگر. امری که در انطباق است با مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران از سال ١٣٩١.

پرسشی که مطرح است این پرسش است که مضمون مبارزه سیاسیِ طبقه کارگر که در مقاله طرح می شود، به سطح برداشت لنینی ارتقا می یابد، یاخیر؟ و اگر در این زمینه کمبودی دیده می شود، علت نظری- تئوریک آن چیست؟

 

سیاست مستقل طبقه کارگر

جنبش سندیکایی تنها بخشی از نبرد طبقه کارگر

مقاله پیش گفته نامه مردم به تحلیل «مرحله احیای مناسبات با امپریالیسم» در ایرانِ جمهوری اسلامی پرداخته است که در آن «رژیم ولایت فقیه» به مثابه نماینده ی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانیِ امپریالیستی، در صدد مهندسی اِعمال حاکمیت خود و حفظ هژمونی ایدئولوژی خود بر جنبش مردمی و در مرکز آن کارگری است. نامه مردم ضمن تحلیل سیاست طبقات حاکم، به درستی به انتقاد از «نحله های فکری ای معین در جنبش کارگری- سندیکایی» می پردازد که مدعی هستند که مبارزه طبقه کارگر گویا باید به مثابه حواشیِ مبارزه سیاسی میان طبقات حاکم در جامعه جریان داشته باشد! به سخنی دیگر، «نحله هایی» هستند که «مسائل جنبشِ کارگری [را] جدا از تحول های صحنه سیاسی، معادله های سیاسی کشور و توازن قوا در حاکمیت» نمی دانند.

به عبارت دیگر، این «نحله های فکری در جنبش سندیکایی- کارگری» این هدف را دنبال می کنند که خواسته های مطالباتی- دموکراتیک کارگران را وابسته ای به «معادله های سیاسیِ کشور و توازن قوا در حاکمیت» تبدیل سازند. به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، آن ها  سیاست مستقل طبقه کارگر را غیرضرور ارزیابی کرده و این سیاست را زائده ای از مبارزه میان لایه های طبقات حاکم می دانند و می خواهند آن را به کمک سازمان های زرد و نمایندگان وابسته به حاکمیت در آن ها، به زحمتکشان القا کنند و بباورانند!

مقاله پراهمیت کارگری در نامه مردم با صراحت چنین برداشتی را که می گوید ”نباید وارد عرصه سیاسی شد و [باید] جنبش سندیکایی را از موضوعات سیاسی دور نگه داشت“، نادرست ارزیابی کرده و می نویسد چنین دیدگاهی: «نه تنها دیدگاهی ست غلط، بلکه برای مبارزات جنبش کارگری و سندیکایی بسیار زیان بار خواهد بود.»

مقاله ی نامه مردم مورد تاکید قرار می دهد که «مبارزه در راه خواست های فوری ای نظیر: افزایش عادلانه دستمزدها …، ضمانت امنیت شغلی کارگران، لغو قراردادهای موقت، احیای حقوق سندیکایی [و غیره]، از پیکار هوشیارانه، منسجم و متحد و آگاهانه – با بهره گیری از همه ی روزنه ها-  بر ضد برنامه های اقتصادی رژیم … جدا نمی تواند باشد. …». و از این موضع مارکسیستی- توده ای چنین به نتیجه گیری می پردازد: «دورنمای مبارزات جنبش کارگری و سندیکایی، [به] تقویت و تحکیم پیوندِ این جنبش با جنبش سراسری مردم بر ضدِ ارتجاع و استبداد مذهبیِ حاکم» نیاز دارد. و اضافه می کند: «جدا کردن مبارزه جنبش کارگری، خصوصاً مبارزات صنفی- رفاهی، از محتوای سیاسی و مرزبندیِ مصنوعی با آن، تاکید می کنیم: مرزبندیِ ذهنی و مصنوعی میان وظایف و مسئولیت های سیاسی [- طبقاتی- ملی] با وظایف و مسئولیت های صنفی در جنبش کارگری، به هیچ روی به سود آماج های دور و نزدیک جنبش کارگری نیست.»

بدون تردید، ارزیابی مقاله نامه مردم در جهت برداشت پیش گفته لنین قرار دارد و باید آن را دستاوردی شایسته ی اندیشه مارکسیستی- توده ایِ حزب طبقه کارگر ایران ارزیابی نمود. اما آیا مقاله که بدون هر تردید مقاله ای موفق است و آموزنده، به هدف در برابر خود  –  نشان دادن رابطه میان مبارزه صنفی و مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری – دست می یابد، … به سخنی دیگر، آیا همین مقاله با همین شفافیت وظیفه دیگر در مقابل نبرد طبقاتی در جامعه را نیز در سطح ضرور و ممکن، قابل شناخت می سازد که برداشت لنینی از ”دیالکتیک مشخص“ می آموزاند؟

 

مبارزه ”سیاسیِ“ طبقه کارگر، مبارزه ای مشخص

همان طور که در سطور پیش با نقل قول از مقاله نامه مردم نشان داده شد، بودِ وضع معیشتی اسفبار برای زحمتکشان و نبودِ حق برخورداری دموکراتیک طبقه کارگر از حقوق سندیکایی در ایرانِ کنونی در جمهوری اسلامی  – که هر دو بخشی از مبارزه دموکراتیک طبقه کارگر را تشکیل می دهد -، که مقاله با موفقیت نشان می دهد، در ارتباط مشخص قرار دارند با سیاست اقتصادی دیکته شده توسط سرمایه مالی امپریالیستی که رژیم دیکتاتوری ولایی، به مثابه نماینده نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی مجری آن است.

به سخن دیگر، نامه مردم در افشای شرایطی که تحت تاثیر آن، مبارزه ”دموکراتیکِ“ طبقه کارگر جریان دارد، موفق است.

اما مقاله این موفقیت را در چارچوب مبارزه ی ”اتحادی“ طبقه کارگر در ایرانِ جمهوری اسلامی که بیان ”تضاد روز“ در ایران است، محدود می سازد. به سخنی دیگر، انتقال آگاهی از مضمون ”تضاد اصلی“ میان ”کار و سرمایه“ را در ایران در سطحی منجمد می سازد که به سطح درک مفهوم لنینی ارتقا نمی یابد.

علت این امر، محدود ساختن مفهوم ”تضاد اصلی“ میان ”کار و سرمایه“ به شکل بروز ”تضاد روز“ است که میان مبارزه برای خواست های ”دموکراتیک- صنفی“ و سلطه دیکتاتوری حاکمیت نظام سرمایه داری جریان دارد. به سخنی دیگر، محدود ساختن اسلوب لنینی به کار بردن ”دیالکتیک مشخص“، تنها به بررسی شکل کنونی استثمار نظام سرمایه داری! محدودیتی که به معنای چشم قروبستن به ”کلیـت“ صورتبندی اقتصادی- اجتماعی در نظام سرمایه داری کنونی در ایرانِ جمهوری اسلامی از کار در می آید! مساله را بشکافیم!

مفهوم لنینی به معنای نشان دادن رابطـه میان «درک آگاهانه از روابـط اقتصادی در جامعه توسط پرولتاریا» و  «مبارزه ی روز پرولتاریا است». امری که با ”تضاد اصلی“ یا ”تضاد میان کار و سرمایه“ بیان می شود. ”تضاد اصلی“ در دوران ”رقابت آزاد“ و یا اکنون در مرحله امپریالیستیِ نظام سرمایه داری، یکی است. تنها شکل و شدت استثمار متفاوت است!

لذا افشای برنامه دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی، و جلب مبارزه طبقه کارگر به سوی آن، به معنای قابل شناخت ساختن تنها ”شکل“ و ”شدت“ استثمار در شرایط سلطه سرمایه مالی امپریالیستی است. به معنای انتقال ”آگاهی طبقاتی“ مورد نظر لنین، یعنی قابل شناخت ساختن ”مضمون“ تضاد کار و سرمایه نیست که انتقال آن اولین وظیفه را در برنامه حزب توده ایران تشکیل و زنده یاد رفیق جوانشیر، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را در ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ نشان می دهد!

او در این کتاب کوچکِ بالینی همه توده ای ها، مضمون مبارزه سیاسی را، مبارزه ی طبقاتی- سوسیالیستی ارزیابی کرده و صلابت نظری آن را برای بحث کنونی ما مستدل می سازد! او همانجا نشان می دهد که وظیفه ای که لنین در نقل قول پیش می آموزاند، تنها از طریق قابل شناخت ساختن دو قطب متضاد در دیالکتیک نبرد سیاسی- طبقاتی روز و نه در مبارزه مطالباتی- دموکراتیک ممکن می گردد.

نشان دادن ”شکل“ تضاد، به سخنی دیگر، قابل شناخت ساختن ”ابزار روز“ استثمار کارگران، در مورد مشخص بحث کنونی، یعنی اجرای برنامه ”آزاد سازی و خصوصی سازی“ نولیبرال امپریالیستی که مقاله ی نامه مردم آن را در همه ابعاد ضد مردمی و ضد ملی آن افشا می کند، هنوز به معنای قابل شناخت و درک کردنِ ”تضاد کار و سرمایه“ نیست، که مضمون مبارزه طبقاتی مبتنی بر اندیشه علمیِ ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی را تشکیل می دهد! و منطبق است با «تاکتیک و استراتژی در برنامه مارکسیستیِ حزب طبقه کارگر»!

 

مبارزه طبقاتی زائده ای از مبارزه ی اتحادی؟

با بیانی دیگر می توان گفت که انتقاد به جای مقاله پراهمیت کارگری در نامه مردم به موضع «نحله های فکری»ای که رابطه میان مبارزه مطالباتی- دموکراتیک را با مبارزه سیاسی- طبقاتی نفی می کنند، تا سطح برداشن لنینی پیگیر نیست! این ناپیگیری ناشی از آن است که ارایه و مستدل ساختن سیاستِ طبقاتی حزب طبقه کارگر که وظیفه نخست آن، انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر است، ناپیگیر باقی می ماند. اندیشه از حرکت آن جا باز می ماند که باید مضمون واقعی نبرد طبقاتی را به کمک ”دیالکتیک مشخصِ“ نبرد روز برای پرولتاریا قابل شناخت و درک نماید! نشان دهد که دو قطب متضاد، در ”کلیت“ نظام کنونی ایرانِ جمهوری اسلامی، یعنی منافع طبقه کارگر از یک سو و منافع طبقه سرمایه دار از سوی دیگر، در چه مرحله ای از رشد ”تضاد اصلی“ در جامعه قرار دارد. و چرا می توان و باید عمق رشد تضاد اصلی را در این مرحله واقع بینانه ارزیابی نمود و صلابت نظری بودِ آن را نشان داد. تضادی که حل آن تنها با گذار از نظام استثمارگر سرمایه داری تحقق می یابد!

 

مقاله، جمهوری اسلامی را به مثابه یک ”کلیت“ درک نمی کند و مطرح نمی سازد. و لذا، ”حقیقت“ را که در لحظه تاریخی کنونی بر واقعیت انطباق کامل دارد، قابل شناخت نمی سازد!

نظام سرمایه داری حاکم و رژیم دیکتاتوری نماینده آن با بن بستی تاریخ روبرو هستند. در ترکیب کلیت اقتصادی- اجتماعی خود، نظام جمهوری اسلامی در ایران امکان عقب نشینی مسالمت آمیز در برابر خواست های دموکراتیک و قانونی مردم را ندارد! و از سوی دیگر، با بن بست اقتصادی ای روبروست که خروج از آن تنها با جهت گیری ملی- دموکراتیک ممکن است، که این رژیم از سر تا پای آن قادر به گام نهاند در این سو نیست. گذار از دیکتاتوری و از نظام اقتصادی وابسته به سرمایه مالی امپریالیستی که از طریق اجرای دستورات سازمان ها مالی آن انجام می شود، به وحدت رسیده اند!

به سخنی دیگر، ”تضاد اصلی و روز“  بر یکدیگر منطبق شده است! مضمون خواست های دموکراتیک به سطح خواسته های سیاسی- طبقاتی ارتقا یافته است. جامعه ایرانی به طور عینی در شب پیش از یک تحول انقلابی قرار دارد که تنها از این رو شیپور ظفرنمون آن خاموش است، زیرا جنبش مردمی و در مرکز آن کارگری در سطح آگاهی لازم و سازماندهی ضروری قرار ندارد!

امری که ناشی از ناتوانیِ گذراییِ تئوریک سازمان های مبارز، و در مرکز آن حزب طبقه کارگر است!

 

عمده مبارزه طبقاتی است!

علت وضع برشمرده شده که در ناپیگیری اندیشه در مقاله پیش گفته کارگری نامه مردم رخ نشان می دهد، این برداشت در آن است که گویا مبارزه طبقاتی پرولتاریا در ایران، وابسته و زائده ای است از ”اتحادهای اجتماعی“ و نه برعکس!

امری که به معنای تن دادن به این برداشت است که گویا طبقه کارگر و حزب آن به استقلال ارزیابی و سیاست در جامعه طبقاتی نیاز ندارد، زیرا، همان طور که «نحله فکری» مورد انتقادِ درست مقاله نامه مردم می اندیشد، گویا «وابسته و زائده ای» از لایه های حاکمیت نظام طبقاتی سرمایه داری است!

ناپیگیری انتقاد از این امر ناشی می شود که نبرد طبقاتی را وابسته از امر پراهمیت ”اتحادها اجتماعی“ ارزیابی می کند که وظیفه آن، «گذار از دیکتاتوری» است. به سخن دیگر، ناپیگیری انتقاد از این امر ناشی می شود که به این پرسش پاسخ نمی دهد  – پیش تر نیز در مقاله دیگر طرح شده بود –  که آیا وجود یک طبقه کارگر آگاه به حقوق طبقاتی خود به سود برپایی «جبهه ضد دیکتاتوری» از ”پایین“ است، یا خیر؟!

 

جبهه ضد دیکتاتوری از ”پایین“ یا از ”بالا“؟

آیا جبهه ضد دیکتاتوری را می توان از ”پایین“ یا از ”بالا“ برپا داشت؟ از ”پایین“، از طریق و به کمک سازماندهی کارگران آگاه و یا از ”بالا“ و از طریق و به کمک بده و بستان با لایه های ملی و میهن دوست؟ البته باید هر دو امکان را به کار گرفت. اما کدام شیوه عمده است؟

مبارزه برای درک نقش و شخصیت تاریخی جنبش کارگریِ آگاه و سازمان یافته در نبرد برای گذار از دیکتاتوری توسط میهن دوستان دیگر، تنها، شیوه ی نیست که شکل صوری برپایی جبهه ضد دیکتاتوری را قابل شناخت می سازد، بلکه همچنین، علت علـّیِ برپایی آن را تشکیل داده و قابل شناخت می سازد! بدین ترتیب، علتِ صوری و علت علّی ضرورتِ تاریخیِ برپایی جبهه ضد دیکتاتوری به وحدت رسیده اند!

آیا لایه های بورژوازی و خرده بورژوازی آن هنگام برای به رسمیت شناختن حقوق کارگران آمادگی بیش تری نشان می دهند، که کارگران و جنبش کارگری پراکنده و ناآگاه به حقوق و منافع طبقاتی خود است، و یا آن هنگام که طبقه کارگر را نیرویی فهیم، انقلابی و هوشیار و سازمان یافته تجربه کنند؟

آیا طبقه کارگر که شرکت مبارزه جویانه آن در «جبهه ضد دیکتاتوری» پیش شرط گذار از دیکتاتوری است، باید نقش عنصر آگاه و فعالِ تاریخی را در نبرد ضددیکتاتوری به عهده داشته باشد، و یا باید در دنباله روی از لایه هایی از طبقات بورژوازی و خرده بورژوازی، انقلاب ملی- دموکراتیک ایران  را به ثمر برساند؟

 

پرسشی که اکنون مطرح است که پرسشی است که تنهـا در برابر حزب طبقه کارگر مطرح است، این پرسش است، که آیا مقاله در نشان دادن ”تضاد اصلیِ“ حاکم بر جامعه نیز موفق است که نشان دادن آن پیش شرط ارتقای سطح آگاهی طبقاتی، به سخنی دیگر، ارتقایِ آگاهی سوسیالیستیِ طبقه کارگر است؟ … که به معنای انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر است؟ … که به معنای قابل شناخت ساختن ضرورت انقلاب سوسیالیستی و براندازی نظام سرمایه داری است که مـادر همه معضلات طبقه کارگر و دیگر توده زحمتکش و محروم است؟ وظیفه سوسیالیستی ای، آری پایبندی به انجام وظیفه ای که تنهـا وظیفه حزب طبقه کارگر است و هیچ حزب دیگر به آن نه عمل می کند و نه موظف است عمل بکند؟ پاسخ بدون تردید منفی است!

 

تئوری و پراتیک

خب، ممکن است گفته شود که هدف ایـن مقـاله اصلاً چنین چیزی نبوده، مساله طرحِ ”تضاد اصلی“ در جامعه هدف مقاله نبوده است! این پاسخِ پیگیری نیست، زیرا

اولاً- همان طور که اشاره شد، به وظیفه انتقال آگاهی طبقاتی در جریان نبرد روزانه به درون طبقه کارگر نپرداخته است! آن هم، همان طور که لنین می گوید، درست هنگامی که در جریان نبرد برای خواسته های دموکراتیک، انتقال آگاهی طبقاتی- سوسیالیستی از هر زمانی آسان تر است و سهل تر توسط زحمتکشان دست اندرکار در مبارزه قابل دریافتن و در ذهن به ثمر رساندن است. به سخنی دیگر، هنگامی که ”تئوری و پراتیک“ در تنگاتنگ ترین رابطه قرار دارند و رابطه مضمونی آن ها با یکدیگر برای زحمتکشان سهل تر قابل شناخت و درک است!

ثانیاً- آیا برای زحمتکشان ی که هنگام روبرو شدن با درک ”وحدت تئوری و عمل- مبارزه“، که به کمک توضیح و روشنگری ”پیشقراول سازمان یافته خود“ عملی می گردد، و از این طریق ”تضاد اصلی“ در جامعه سرمایه داری درک می شود، … به سخنی دیگر، آیا برای پرولتاریای آگاه که از این طریق با دورنمای ضروری استراتژیک در سیاست انقلابی حزب توده ایران آشنا گشته و ضرورت دستیابی به هدف استراتژیک را درک نموده است، … با بیانی دیگر که همین معنا را می رساند، آیا برای زحمتکشانی که به کمک توضیحات روشنگرانه حزبشان به سطح آگاهی طبقاتی والاتری دست یافته اند، پذیرش اهمیت هدف تاکتیکی برای برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ قابل لمس تر و قابل درک تر نمی شود؟ پاسخ بی تردید مثبت است!

آیا از این طریق انتقاد به «نحله های فکری» پیش گفته، پیگیر تر نخواهد بود و عمیق تر درک نخواهد شد؟ آیا هنگامی که پیوند میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی که آن را رفیق جوانشیر «برنامه حداقل کارگری» می نامد، تفهیم شود، مضمون درست انتقاد به «نحله های فکری» پیش گفته عمیق تر درک نمی شود؟

این در حالی است که هنگامی که این رابطه به علت ناپیگیری اندیشه برقرار نمی شود، مبارزه جنبس کارگری در سطح مبارزه ”صنفی- دموکراتیک“ منجمد می گردد که مقاله نامه مردم نادرستی- محدودیت آن را پیش تر نشان داده بود.

 

دو سوی وحدت و تضاد در ”تضاد اصلیِ“ جامعه سرمایه داری بدون برقراری پیوند میان خواست های دموکراتیک   و سوسیالیستی قابل شناخت نمی گردد! و بدین ترتیب، منطق مقاله ی نامه مردم به سطح اسلوب ”دیالکتیک مشخص“ فرا نمی روید!

 

ایست کردن اندیشه در توضیح و قابل شناخت ساختن علل نابسامانی های اقتصادی- اجتماعی به منظور برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ که هدف آن گذار از مانع اصلی برای برخورداری از حقوق دموکرتیک است، ایستی غیرقابل توجیه است. هم از دیدگاه نبرد طبقاتی در جامعه – برنامه استراتژیک حزب طبقه کارگر –  و هم از دیدگاه کمکِ آگاهانه طبقه کارگر برای برپایی اتحادِ دموکراتیک به منظور گذار از دیکتاتوری (و نه تنها جابجایی لایه هایی از حاکمیت). اتحادِ دموکراتیک و ملی با شرکت طبقه کارگر تنها هنگامی برپا خواهد شد که طبقه کارگر، آگاه و سازمان یافته باشد و آگاهانه روند مبارزه برای برپایی این اتحادها را با مبارزات اعتصابی و غیره به پیش ببرد.

اولویت نبرد طبقاتی بر مبارزه برای اتحادهای اجتماعی، از منطق ماتریالیست- دیالکتیکی‌ فوق ناشی می شود! الویتی که با سکوت در باره ”تضاد اصلی“ در جامعه و بی توجهی به اسلوب ”دیالکتیک مشخص“ حفظ نمی شود. زیرا، همان طور که لنین نشان می دهد، روند انتقال آگاهی طبقاتی را به درون طبقه کارگر قطع و یا حداقل محدود کرده و مانع ایجاد شدن پیش شرط ضرور، یعنی سازماندهی انقلابی طبقه کارگر می شود.

***

 

نگارنده تردید ندارد که ظهور افرادی که خود را توده ای و حتی مسئول حزبی می نمایند، مانند رفیق مهرداد اخگر یا رزمین مهرگان، تنها در شرایطی ممکن می گردد و به آن ها امکان فتنه گری ارزانی می دارد، که شرایط بحثِ انتقادی رفیقانه و شفاف و صریح در حزب توده ایران تعطیل شده باشد. امری که در تضاد است با حفظت از مصالح عالیه حری توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران!

انگار سلب حق توده ای ها برای بحث سیاسی و شرکت در زندگی حزبی از این رو ضروری شده است که نباید سیاست انقلابی حزب توده ایران به صورت علنی و در شرایط دموکراتیک تعیین گردد، بلکه باید در «اندیشکده»های مخفی و شناخته نشده تحقق یابد؟ (۴)

١- در مقاله ”دیالکتیک دوآلیستی و یا ماتریالیستی»،  جنبه هایی از همین بحث طرح شده اند که مراجعه به آن سودمند است http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726

٢- این نکته را دیتمار دات Dietmar Dath در مقاله ی با عنوان «دیالکتیک به جای سحر و جادو»، در ”جهان جوان ١٨ مارس ٢٠١۶ بازتاب می دهد.

٣- شماره ٩٩۵، ٢ فروردین ٩۵ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3147-2016-0

۴- واژه استه تیک «اندیشکده» را اخیراً در مقاله ای در نامه مردم خواندم و لذت بردم. مقاله آن را به عنوان جایگزین برای واژه ”تینک تانک“های تولید کننده استراتژی و تاکتیک های امپریالیستی به کار برده است.

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب!
درس گیری از تجارب دیگران و نقش برنامه ریزی!

۶٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۴ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٨ (۶ اردیبهشت) 

واژه راهنما: سیاسی. اقتصادی

مسیر ملی- دموکراتیک جایگزین برای سرمایه داری. نپِ روسی و نپِ چینی. مشکلات چین. جهان یک قطبی نیست. رهبری طبقه کارگر در مسیر ملی- دموکراتیک ضروری است. سلامت طبقاتی حزبِ طبقه کارگر. مبارزه با تفکرات خرده بورژوازی در حزب. خرد جمعی و انتقاد سازنده جایگزین شایسته.

 

از: سیامک

این مقاله باید در ارتباط با سلسله مقالات روشنگرانه رفیق عاصمی در مورد ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب خوانده شود. در این حال سعی شده که به بعضی از سوالات مطرح شده جواب داده شود.

مقدمه
همانطور که رفیق عاصمی توضیح داده اند (۱)، نه تنها انتخاب راه رشد سرمایه داری به هیچ وجه اجتناب ناپذیر نیست، بلکه در صورت تحقق این عمل، اتفاق دیگری به جز ادامه راه در مسیر مخرب و ناقص سرمایه داری کنونی نمی افتاد.

امید بعضی دوستان این است که با ورود کشور به “تجارت آزاد جهانی” ایران به کره جنوبی خاورمیانه تبدیل شود. بدون وارد شدن به این که کره جنوبی با چه مشکلات بزرگ اجتماعی درگیر است و حاصلات رشد اقتصادی متعدد در این کشور به جیب چه کسانی رفته است، باید بگویم که ایران به دلایل مختلفی نمی تواند کره جنوبی شود. علاوه بر وجود نیروی کار ارزان، کره جنوبی به دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی خود، به کره جنوبی کنونی تبدیل شد. در دوران جنگ سرد امپریالیست ها به این نتجه رسیده بودند که برای جلوگیری از رشد افکار سوسیالیستی، کره جنوبی را همراه با ژاپن به ویترین سرمایه داری شرق دور تبدیل کنند، همان طور که به آلمان غربی بعد از جنگ برای تحصل این جایگاه در اروپا کمک کرده اند. همچنین باید ذکر کرد که سرمایه گذاری گسترده علاوه بر چشمداشت بهره سریع و زیاد، احتیاج به یک حاکمیت کم و بیش یکدست و کم و بیش سرسپرده دارد که در مورد ایران صادق نیست.
علاوه بر آن ایران با سابقه تاریخی و همچنین با تجربه های انقلابی متعدد که در آن انقلاب بهمنِ ۵٧ مردم میهن ما جایگاهی تاریخی و نقشی بزرگ در خاورمیانه و جهان ایفا کرده است که حتی سردمداران امپریالیستی نیز نمی توان بر آن چشم بپوشند.

بنابر این با وجود منابع طبیعی و نیروی کار ارزان، ایران به دلایل ذکر شده به کره جنوبی تبدیل نمی شود، بلکه در نهایت و در بهترین حالت اگر وارد شدن به “تجارت آزاد جهانی” را انتخاب کند، به ترکیه کنونی تبدیل شود که متاسفانه آرزوی بسیاری از دوستان نیز هست. این دوستان که می پندارند می توان به رشد اقتصادی ترکیه چشم داشت، چشم بر کلیت واقعیت در این کشور می بندند. این دوستان نقش ضد مردمی و ارتجاعی حاکمیت سرمایه داری کنونی را در ترکیه از مد نظر دور می دارند که با برنامه سرکوب آزادی و حقوق مردم و خلق های این کشور، و همچنین برقراری جو مذهب ارتجاعی بر ترکیه، کمک به داعش و همکاری نزدیک با عربستان و دیگر شیخ نشینان ارتجاعی، به عنصر مجری برنامه امپریالیسم آمریکا برای نقشه خاور میانه بزرگ بدل شده است که یکی از آماج های آن، نابودی استقلال و تمامیت ارضی ایران است.

با وجود عدم اعتماد ما به نیت های “تجارت آزاد جهانی”، ما بر این عقیده نیستیم که انزوا سیاسی و اقتصادی و کناره گیری از معاملات و معادلات روزمره جهانی به نفع ماست. کسانی که به زبان ما این طور تبلیغ می کنند، یا حرف ما را نفهمیده اند و یا آن را تحریف می کنند.

اگر راه رشد سرمایه داری برای کشور ما مسیر درستی نیست و در این حال کناره گیری از  “تجارت آزاد جهانی“ به نفع ما نیست، پس چاره چیست؟
انقلاب ملی- دموکراتیک

در این جاست که ما برای بهره داری درست از مزایای  “تجارت آزاد جهانی” و اجتناب از تبدیل شدن به یک کشور نومستعمره، پیش شرط هایی قایل می شویم.

همان طور که رفیق عاصمی نشان داده است، این پیش شرط ها شامل وجود یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی است که می تواند تضمین کننده استقلال کشور باشد. در این حال تمام این عرصه ها به روبنایی شفاف احتیاج دارد که با برنامه ریزی دقیق کوتاه و بلند مدت، همراه با شفافیت در تصمیم گیری استراتژی، انتصاب مدیران و حسابداران می تواند از رشد فساد داخلی که زمینه ساز نفوذ امپریالیسم است، تا حدی مانع شود.

ما به مسیری که شامل شرایط بالا باشد، مسیر ملی و دموکراتیک می نامیم، که در این حالی که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی دارای فاصله قابل توجه ای با راه رشد سرمایه داری نیز هست.

هیچ یک از شرایط بالا در جمهوری اسلامی فقاهتی بر قرار نیست. این طور به نظر می رسد که اکثر فعالان سیاسی، از جمله آقای آصفی، در این مورد هم عقیده هستند. حتا در ابتدا انقلاب که امکان اجرا این پیش شرط ها مناسب تر بود، حزب توده ایران سعی فراوان کرد که تا حداقل با ایجاد صنایع پتروشیمی از طرف کشورهای سوسیالیستی به رشد اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک کمک کند. ولی‌ سران ضد کمونیست جمهوری اسلامی بر ضد منافع ملی کشور و زحمتکشان عمل کرده و این پیشنهاد ها را بدون مطالعه رد کردند.
در شرایط کنونی که جهان برای اولین بار بعد از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی دیگر جهان یک قطبی نیست، می توان با مانور درست از این امکان برای پایه گذاری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک استفاده کرد. در اینجا اصلا وارد بحث ترکیب و کیفیت این چند قطبی بودن نمی شوم. فقط ذکر این مسئله کافی است که این چند قطبی بودن کنونی می تواند مورد استفاده صحیح در راه تامین منافع ملی کشور قرار گیرد. همان طور که جمهوری اسلامی با زیرکی بی نظیری در عرصه سیاسی از عدم وجود یک قطبی بودن جهان برای ادامه حیاط خود و بر ضد منافع  ملی استفاده می کند.

طبقات محرک این مرحله شامل بورژوازی ملی، خرده بورژوازی و طبقه کارگر هستند. بنابرین وجود مدیران دولتی با خصلت های بورژوازی و خرده بورژوازی نه تنها در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک اجتناب ناپذیر است، بلکه به خاطر تحکیم اتحاد میان طبقات متحرک این مرحله، ضروری نیز هست. وقتی هر سه طبقه مهم ترین پایگاه مادی این مرحله هستند، نمی توان انتظار داشت که نمایندگانشان در مدیریت آن شرکت نداشته باشند. ما نباید به چپ روی کمونیست های یونانی گرفتار شویم و با عدم درک درست مرحله انقلاب، خود را از پشتیبانی طبقات متحد محروم کنیم و به اتحادهای اجتماعی با لایه های میانی بهای لازم را ندهیم.

آن چه نمایندگان طبقه کارگر باید بر آن واقف باشند، خصلت دوگانه خرده بورژوازی و ناپیگیر بودن بورژوازی ملی در تعمیق انقلاب است. به همین خاطر بسیاری از رفقا، از جمله نگارنده و رفیق عاصمی بر این عقیده هستند که رهبری طبقه کارگر در این مرحله از انقلاب ضروری است. این نظر بر پایه تجربیات افریقای جنوبی و ونزؤلا و عدم وجود اردوگاه سوسیالیستی استوار است.

در این حال ما بر حسب آموزش خلاق توده ای خود می دانیم که این امر تنها به خاطر خواست ما تحقق نخواهد گرفت، ولی همزمان دست گرفتن از این هدف و “تسلیم شدن به واقعییت موجود” را نیز نادرست می دانیم. تجربه انقلاب به ما نشان داده است که در شرایط انقلابی، بسیاری از “نا ممکن ها” ممکن می شوند. می توان بر پایه یک پلاتفرم مشترک از طرفداران طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی و با ارایه یک آلترناتیو روشن، زحمتکشان را که بر اساس پایگاه طبقاتی خود گرایش شدیدی به عدالت اجتماعی و آزادی دارند، به نیروی بالقوه ای تبدیل کرد که ضامن تحقق این امر شوند.

 

موفقیت حزب طبقه کارگر در این امر با سلامت طبقاتی این حزب ارتباط مستقیم دارد. در این نکته من هم مانند رفقای بسیار دیگر نگران نفوذ ایدئولوژی خرده بورژوازی در صفوف حزب هستم. پیروزی افکار خرده بورژوازی در حزب یعنی از بین رفتن دژ دفاع از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب از درون. به نظر من، این نگرانی بی دلیل نیست و باید آن را جدی گرفت. اسکان بلند مدت رهبری در کشورهای غربی زمینه را برای هجوم این افکار به سلامتی طبقاتی حزب آماده می کند. نشانه های مخرب آن را به روشنی می توان در تاریخ همین دهه اخیر حزب دید که خودبزرگ بینی و خودمحوری  از طرفی و جاه طلبی و انحصارطلبی از طرف دیگر، دارد جای خرد جمعی و انتقاد سازنده را می گیرد. در این برهه ما هم خودشیفتگان خاطره نویس داریم که خود را محور همه رویدادهای معاصر می دانند و هم انحصارطلبان که حزب را بخشی از اموال شخصی خود می دانند و حتا مانع از ورود دوباره افراد صادق با گذشته روشن در صف حزب می شوند. این دو گرایش و خوی هر چند به ظاهر متضاد هم هستند، ولی در باطن به نظر من ریشه در نفوذ تفکرات خرده بورژوازی در حزب دارند. یکی آشتی با بورژوازی تجاری و بوروکراتیک داخلی را تبلیغ می کند و دیگری آشتی طبقاتی بر پایه نظرات سوسیال دموکراسی اروپایی را.

برای سلامتی طبقاتی حزب، مبارزه با هر دو گرایش ضروری و لازم است. ولی این کار ساده ای نیست و تنها با رابطه مستقیم و روزانه با طبقه کارگر و با ورود و وجود گسترده آن در تمام نهادهای حزبی از جمله  رهبری، حل خواهد شد. و این در زمانی اتفاق میافتاد که حزب طبقه کارگر بطور علنی و فعال در کشوری که طبقه اش زندگی می کند، فعالیت کند. تا آن زمان فقط می توان با انتخاب هوشیار رهبری حزب از خانواده های کارگری و از خانواده های مبارز توده ای که در مهاجرت ثابت کرده اند که برای منافع زحمتکشان حاظر بوده اند که از منافع شخصی و جاه طلبی ها و مقام پرستی ها بگذرند، تا حدی از این گرایش ها جلوگیری کرد.
تجربیات چینی‌ انقلاب ملی‌ و دمکراتیک

با معذرت از تمام دوستان خوش نیتی که جمهوری خلق چین را یک کشور سرمایه داری می دانند، باید بگویم که این ادعا بیشتر از “قشون سرمایه” بیان می شود تا دستاوردهای عظیم اقتصادی این کشور را به پای نظام سرمایه داری بنویسند و از این طریق برای این نظام مشروعیت کسب کند. واقعییت اما این است که رشد اقتصادی مستمر و تقریبا ثابت چین دقیقا پیامد مطالعه دقیق متون مارکسیستی و استفاده از تجربیات سوسیالیستی دیگر کشورها و انطباق خلاق آن با شرایط تاریخی کشور و بازنگری از مرحله انقلاب است.

یکی از نشانه های ساده ای که می تواند ادعای ما را در مورد سرمایه داری نبودن چین ثابت کند، ضربه نخوردن این کشور از بحران سراسری اقتصادی نظام سرمایه داری است.

آن کشورهایی که در زیرمجموعه نظام سرمایه داری قرار دارند، در عصر “گلوبالیزم“ سرمایه، مانند گذشته نمی توانند از اهرم های سیاست های تجاری، مالی و پولی معمول برای مقابله با بحران و تنظیم سیاست مناسب استفاده کنند. غرق شدن در اقتصاد جهانی و تسلط شرکت های فرا ملیتی نه تنها استقلال این کشورها را برای مدیریتِ حل بحران از آن ها گرفته است، بلکه آن ها را زیر آوار پیامدهای این بحران له کرده است.

ولی این در مورد چین صادق نیست، چین نه تنها ضربه چندانی از این بحران نخورده است، بلکه حتا موفق شده است که به رشد اقتصادی خود کم و بیش ادامه بدهد. رشد اقتصادیی که در زمان بحران سرمایه داری توجه خود را به بازار داخلی جلب کرده و حتا با سرمایه گذاری و تکامل زیر ساختِ کشور (infrastructure) موجب توسعه اجتماعی و فرهنگی آن شده است. با بالا بردن حداقل دست مزد، توان خرید زحمتکشان برای خرید محصولات داخلی افزایش یافت و موجب رشد تولید داخلی شد. همچنین دولت با بالا بردن قیمت محصولات کشاورزی داخلی به حمایت گسترده از این بخش دست زده است  .

این فقط به این خاطر ممکن است که همان طور که رفیق عاصمی به آن اشاره کرده اند، در جمهوری خلق چین در کنار شیوه تولید سرمایه داری، اهرم های اصلی و کلیدی اقتصاد چین بر پایه مالکیت عمومی- دموکراتیک استوار است. همراه با این بخش باید از نقش مثبت بورژوازی ملی یاد کرد که به گفته محققان، ابداع گر پایه گذاری و رشد در صنایع سبک بوده است. رهبری حزب کمونیست چین با برنامه ریزی دقیق موفق شد که بورژوازی ملی را وادار به سرمایه گذاری و مدیریت در بخش های مخابرات، نرم افزارها، سخت افزارها و دیگر بخش های صنعتی سبک بکند. همراه با این ها، بخش بزرگی از اقتصاد چین بر محور تعاونی های بزرگ و کوچک می چرخد. علاوه بر این ها، چین دارای برنامه دقیق کوتاه و بلند مدت در همه زمینه ها است که حتا بر حسب محیط های جغرافیایی و دخالت مقامات و منتخبان محلی تنظیم شده است.

چین بعد از انقلاب اهتمام قابل توجه ای برای رشد زیر بنا و روبنای کشور نشان داده است. هم در بخش صنایع سنگین و راه سازی سرمایه گذاری گسترده شده است و هم خدمات بهداشتی و تحصیلی توسعه یافته است.

چین با تکیه بر این سه بخش عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی و تعاونی ها و با برنامه ریزی دقیق، سرمایه گذاران خارجی را مجبور به قبول شرایطی کرد که تامین کننده منافع ملی کشور بوده است.

چین به درستی به این نتیجه رسیده است که مرحله گذار از یک کشور دهقانی و صنعتی عقب افتاده به سوسیالیزم مدرن یک مرحله دراز مدت و زیگزاگ دار است که تنها با خلاقیت خارق العاده می تواند امکان پذیر شود. برای تحقق این منظور چینی‌ها اجرای یک “نپِ” چینی‌ را ضروری دید‌ند.
همراه با تمام توضیحات درست حزب کمونیست روسیه و دیگر احزاب کمونیستی در باره دلایل شکست سوسیالیزم در اتحاد جماهیر شوروی من می توانم کوتاه بودن زمان سیاست لنینیNew economic policy ”نپ“NEP  را اضافه کنم. حتا بسیاری از رفقا و همراهان لنین با این سیاست مخالفت کردند و شاید به همین دلیل این سیاست درست چندان دوام نیاورد و زیر فشار مارکسیست های خشک متوقف شد. این مارکسیست ها با درک مکانیکی از رابطه زیربنا و روبنا بر این عقیده بوده اند که همراه با تغییر زیربنای اقتصادی و حذف مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، همزمان با شکل گیری جامعه طرازنوین، انسان های طرازنوینی هم ساخته می شوند که منافع زحمتکشان را برتر از منافع سوداگرانه خود می دانند.

غافل از این که نقش روبنا که استوار بر خرافات کلیسایی و عادت چندین صد ساله بود، تملک خصوصی بر ابزار را مقدس می دانست و محکم تر و تغییر ناپذیرتر از آنی بود که تصور می رفت. هر چند که زیر بنا نقشی تعیین کننده دارد، ولی آنها تاثیر دیالکتیکی روبنا را بر زیر بنا از یاد برده بوده اند و از سخت جانی نمادهای فرهنگی روبنا مانند مذهب، اخلاق، رسوم و عادات دیرینه غافلگیر شدند. این طور به نظر می رسد که جمهوری خلق چین با مطالعه این تجارب به این نتیجه رسیده است که دوران گذار بلند مدت تر از آن است که در مرحله اول تصور می شد. “نپِ” چینی با بازار دهقانان شروع شد و با سرمایه گذاری خارجی محدود در مناطق از قبل تعیین شده ادامه پیدا کرد.
دقیقا با توجه به سیاست لنین که با صراحت به دهقانان گفته بود که ما شرایط بازار را تعیین می کنیم، دولت چین هنوز تسلط بر صنایع سنگین، بخش انرژی، راه، مخابرات، تحصیل، بهداشت، تجارت خارجی و بانک ها را در دست خود نگه داشته است و حتا مالک بیش از ۵۰ درصد بسیاری از بخش های خصوصی است. دقیقا بدلیل همین کنترل همه جانبه اهرم های اصلی اقتصاد، چین توانست واکنش سریعی در مقابل بحران اقتصادی سرمایه داری انجام بدهد. همزمان به خاطر کنترل دولت بر بانک ها نه تنها آن ها زیر بحران خرد نشدند، بلکه قادر شدند با حمایت مالی از شرکت دولتی، بعضی از شرکت های بزرگ بحران زده غربی را بخرند.

همزمان با این ساختار محکم زیر بنایی، چین با اتکا به فرهنگ ملی چینی و تجربه ۶۰ ساله در راه بنیانگذاری سوسیالیزم دارای فرهنگ بسیار قوی جمع گرایانه و سکولار است که همان طور که رفیق عاصمی ذکر کرده اند، با نهادهای ارتجایی- مذهبی جمهوری اسلامی در تضاد است. چین دارای نهادهای مدنی بسیار گسترده، از جمله ۷۰۰۰۰۰ هزار خبرنگار رسمی و بیش از ۱۱۰۰۰ روزنامه و مجله است. بر خلاف تبلیغات رسانه های غربی، مطبوعات حزبی مملو از بحث ها گسترده در باره انواع گوناگون معضل های اجتماعی هستند.
مشکلات چین

دستاوردهای عظیم جمهوری خلق چین متاسفانه بدون مشکلات و عواقب ناخواسته نیست. حتا مطبوعات حزبی از وجود پارتی بازی، رشوه، اختلاس، شکاف اجتماعی، جنایت در جامعه انتقاد می کنند. در چین ۳۴۵۰۰۰ ملیونر و ۱۸۹ ملیاردر وجود دارد. ساختار جدید جامعه در بافت حزب کمونیست نیز تاثیر گذاشته است که ارگان های حزبی به آن واقف هستند. از ۸۳ ملیون اعضای حزب فقط ۷ ملیون کارگران صنعتی و ۲۵ ملیون از کارگران بخش کشاورزی و ماهیگیران هستند. تعداد مدیران دولتی عضو حزب به ۱۹ ملیون رسیده است. مسلم است که این ترکیب در دراز مدت در بافت طبقاتی و بالطبع در سیاست حزب تاثیر خواهد گذاشت.

نگرانی این که مدیران دولتی به بوروکرات ها تبدیل شوند، نگرانی جدی است. در اینجا می توانم به دلیل دومی که به نظر من موجب فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم شده است اشاره کنم.

دلیل دوم، افول از سیاست لنینی در مورد انتخابی بودن و چرخشی بودن مدیران دولتی است. بنا بر اعتقاد بر خصلت شورایی نظام سوسیالیستی، لنین معتقد بود که مدیران بعد از مدتی از مدیریت خارج و وارد چرخه مستقیم تولید شوند. تجربه نشان داده است که رعایت نشدن این امر مهم موجب رشد آرام ولی متداوم یک کاست بوروکراتیک در جوامع سوسیالیستی شد که حمایت از منافع کاستی خود را به منافع کل جامعه و طبقه کارگر ترجیح داد. این کاست در حالی که هر اندیشه خلاق را با چماق ضد سوسیالیستی بودن سرکوب می کرد، به پرورش افکار اپورتونیستی و رفتار چاپلوسانه در داخل حزب دامن زد. و این امر از خصلت شورایی و دموکراتیکِ سوسیالیزم کاهید و ضربه جبران ناپذیری به احساس مردم به مالک بودن کشور خود زد. بنابرین بخشی که همانطور که رفیق عاصمی بدرستی از آن یاد می کند، می بایست به بخش عمومی- دموکراتیک تبدیل شود، به بخش دولتی- بوروکراتیک تبدیل شد. در نتیجه هم عمومی بودن و هم دموکراتیک بودن مالکیت اموال عمومی، ابزار تولید و محصولات تولیدی زیر سوال رفت.

متاسفانه با اجرا نگذاشتن این اصل لنینی خطر شکل گیری یک کاست غیر دموکراتیک و بوروکراتیک در جمهوری خلق چین خطری است جدی و واقعی.
نتیـجه
در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد

اگر ما برای رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی می خواهیم با “تجارت آزاد جهان“ رابطه بر قرار کنیم، راه رشد سرمایه داری تنها ما را به کشوری نو مستعمره تبدیل می کند. منافع ملی ما حکم می کند که راه دیگری بجز راه رشد سرمایه داری در پیش گیریم.

در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد و تنها آلترناتیو واقعی را برای حفظ حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران تشکیل می دهد.

ما این را راه ملی دموکراتیک می دانیم که پایه گذار یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی برای تضمین استقلال کشور است.

برای تحقق این امر می توان از کمک صنعتی چین بهره گرفت. هر چند که میان ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور ما و جمهوری خلق چین فرسنگ ها فاصله است، می توان از تجربیات آن برای موفقیت مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب استفاده کرد. تجربیاتی که باید بر شرایط خاص ایران منطبق ساخت. همزمان با درس گیری از شکست اردوگاه سوسیالیزم می توان با دموکراتیزه کردن مدیریت دولتی از شکل گیری مخرب عوامل بوروکرات که موجب رشد فساد داخلی و جاده صاف کن نفوذ امپریالیزم هستند، تا حدی جلوگیری کرد. تنها با وجود بر قراری این شرایط ما می توانیم به یک رابطه برابر با “تجارت آزاد جهانی“ دست یابیم که زمینه ساز رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی باشد و از تبدیل کشور به نومستعمره امپریالیسم مالی جهانی جلوگیری کند.
سیامک

۱- نگاه شود به مقاله ی  “اقتصاد سیاسیِ” مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (۲)، بخش عمومیِ- دموکراتیکِ اقتصاد! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709

۱ Comment » | حزب ما توده را سازد پيروز

دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟

۳٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۶:۲۷ ب.ظ

مقاله شماره ١٣٩۵ / ٧  (٣ اردیبهشت)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

اندیشه نظارهِ گرِ ظاهربین. تضاد و وحدت جفت متضاد. مضمون تاریخیِ جانبداری.

پیش گفتار: رفیق رزمین مهرگان چندی پیش نوشتاری در ”فیس بوک“ منتشر ساخت و خواستار انتشار آن در توده ای ها نیز شد. (١) علل پناه بردن او به ”فیس بوک“ برای انتشار نوشتارش در مقاله ی با عنوان هزاران دوست، یا ”پروفیلی“ فتنه گرا؟ مورد نگش قرار گرفت. برخی دیگر از اندیشه های مطرح شده توسط او در نوشتار دیگر با عنوان ”دیالکتیک خودی و غیرخودی، باد کدام قشون به درفش وزیدن“، شکافته شد (٢). در این سطور اندیشه غیردیالکتیکی در نظرات او مورد موشکافی قرار می گیرد.

اندیشه دوآلیستی

برداشت ساده ی انسان از طبیعت و از خود به مثابه بخشی از آن در طول تاریخ، از این رو برداشتی دوآلیستی باقی ماند و هنوز هم نزد برخی ها باقی مانده است، زیرا برای اندیشه ساده انگارانه ی ظاهربین، تنها ظاهر واقعیت قابل شناخت است. برای درک مضمون پدیده، انسان به اسلوب دیالکتیکِ ماتریالیستی نیاز دارد.

باید توجه داشت که انسان برای حفظ زندگی و بازتولید آن در طول تاریخ، از خود رفتاری مطابق با قوانین ناخودآگاه دیالکتیکی بروز می دهد. اما ”درک“ ضرورت عملکرد دیالکتیکی خود را در ذهن، تنها در سطحی دوآلیستی- غیردیالکتیکی به ثمر می رساند، مگر آن که اندیشه مجهز به ”تئوری شناخت“ ماتریالیست دیالکتیکی باشد. آگاهی به تئوری شناخت، روندی روشنفکرانه است و باید به مثابه علم آموخته شود. (هدف سطور زیر، بررسی ”تئوری شناخت“ نیست)

آن هنگام که انسانی «که کمی بیش از یک بوزینه درک می کرد» (احسان طبری، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول)، به جستجوی ذهن گرایانه ی علل پدیده ها پرداخت، گرفتار در برداشت دوآلیستی اندیشه ی عرفانی و دیرتر مذهبی از جهان و طبیعت باقی ماند. برداشت خوب و بد، بهشت و جهنم، آسمان و زمین، خداوند و شیطان، ذهن و عین، روح و تن وغیره وغیره از پدیده ها، پیامد برداشت دیالکتیک ساده یا قدیمی و یا غیرماتریالیستی است!

نزد این اندیشه ساده انگارانه، جفتِ متضادها در پدیده ها تنها در کیفیت تضادگونه آن ها قابل شناخت است. کیفیت وحدت جفت متضاد برای این اندیشه غیرقابل تصور و درک است. از این رو این اندیشه، روند پدیدار شدن پدیده ها را محدود و مکانیکی درک می کند. علل علـّی و صوری پدیدار شدن پدیده در اندیشه جای شایسته دارا نیست. تاریخی بودن پدیده ها را در نمی یابد.

بر این پایه، جفت های متضاد در اندیشه دیالکتیکِ ساده انگارانه تنها در شکل ثبات گونه ی خود در برابر هم قرار گرفته و تظاهر می کند. روز و شب در برابر هم. این در حالی است که برای شناخت ریشه علًی و صوری پدیدار شدنِ روند تاریخیِ هستی که در گذران شب و روز  تظاهر می کند، به سخنی دیگر، برای درک تغییر، رشد و تکامل، همچنین به شناخت و درک وحدت شب و روز نیاز است. ”انسان“، بدون درک تن و جانش  – که اندیشه ی ساده انگارانه آن ها را مستقل و در برابر هم قرار گرفته می پندارد -، انسان نیست، وجودش قابل درک نیست!

 

این برداشت ساده انگارانه در مبارزه اجتماعی از جمله با این بن بست روبرو می گردد که «شرایط حاکم» را تنها از دیدگاه ثبـات آن می بینید و مورد توجه قرار می دهد. لذا از «همان آش و همان کاسه»، وحشت دارد، بدون آن که گذرایی بودن آن را که ناشی از علل گذرای پدیدار شدنش است، درک کند. یا تنها مکانیکی و محدود درک می کند.

در اندیشه دوآلیستی تنها تکرار مکانیکی پدیده ها به ثمر می رسد. این اندیشه نمی تواند در ذهن خود این برداشت را به ثمر برساند که ”رودخانه ی امروز، رودخانه دیروز“ نیست! تکرار مکانیکی از ”چرخ گردون“ …!

از این رو، به وظیفه جستجوی علل پدیدار شدن پدیده نه باور دارد و نه می اندیشد. برای این اندیشه «همان آش و همان کاسه»، همیشه «همان آش و همان کاسه» باقی می ماند. روز، روز است و شب، شب!

 

بررسی تئوری شناخت در اندیشه دوآلیستی ساده انگارانه کمک است برای درک علت ناتوانی آن در دریافت مضمون پدیده. به این منظور می تواند بررسی شعری که رفیق گرامی رزمین مهرگان در آغاز نوشتارش ذکر کرده است، کمک باشد:

«تو اول بگو با کیان دوستی، پس آنگه بگویم که کیستی»!

 

تئوری شناختِ نهفته در این شعر، مبتنی است بر شیوه قیاسِ منطقی Indution که شناخت مورد ”خاص“ی، زمینه شناخت مورد ”خاص“ دیگر است ( Deduktion نتیجه گیری منطقی از ”عام“). این تئوری شناخت که توسط اولین نمایندگان اندیشه ایده آلیست  عینی در هزارسال پیش در ایران به کار گرفته شد – مانند بیرونی، ابن سینا و دیگران -، اهرم پراهمیتی را در نبرد علیه اندیشه ایده آلیسم ذهنی تشکیل داد. این اسلوب در زمان خود دستاورد بزرگی در نبرد برای تغییرِ جامعه مذهبی مبتنی بر نظام برده داری- فئودالیسم آسیایی بود. اندیشه روشنفکرانه به منظور شناخت جامعه فئودالی آن دوران با روابط اقتصادی- اجتماعی محدود و ساده اش، هنوز نیاز به ”تئوری شناخت“ رشد یافته ای مانند اسلوب دیالکتیکی تجزیه و تحلیل شرایط پیچیده نظام سرمایه داری کنونی ندارد.

رفیق عزیز سیامک در نوشتار قبلی با عنوان ”هوشیاری انقلابی در استفاده از رسانه های خبری و شبکه های اجتماعی“ (٣)، توجه را به گوشه ای پراهمیت از پیچیدگیِ ایدئولوژی جامعه کنونی جلب می کند و نسبت به آن هشدار می دهد. این پیچیدگی که مبتنی است بر رشد نیروهای مولده که بغرنجی روابط اجتماعی کنونی پیامد آن است، بدون شناخت اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی، غیرقابل شناخت و درک است. البته می توان اسلوب نتیجه گیری قیاسی را در بررسی منطقی امروزی نیز به کار برد. اما نمی توان آن را به مثابه تنها اهرم تحلیلی برای نیروی نو در شناخت و درک پدیده ها پنداشت و به آن قناعت کرد!

نیروی نو و ترقی خواه مسلح به اندیشه دوآلیستی ساده انگارانه نمی تواند وظایف مبارزاتی خود را برای تغییر در جامعه ی سرمایه داری با موفقیت به سرانجام برساند. زیرا مبارزه علیه نظام سرمایه داری دوران امپریالیسم کنونی، بدون شناخت علل بروز پدیده ها توسط زحمتکشان ناممکن است. بر خلاف دوران برده داری- فئودالی که ”مشیت الهی“ برای توضیح و توجیه مردم زیر سلطه ایدئولوژی مذهبی حاکمیت آن دوران کافی بود، و ”امیر“ و ”ولایت فقیه“ به نمایندگی از طرف خداوند، سخن می راند و هنوز در ایران می راند، ”تئوری شناخت“ مبارزان تاریخیِ پیش گفته برای مبارزه امروز ناکافی است!  قناعت به چنین سطح تئوری شناخت، تن دادن به شرایط حاکم و ناتوانی برای تغییر آن است! در این امر تردیدی روا نیست! کمبود تاثیر روشنگرانه و تبلیغی مقاله های ”کارگری“ در نامه مردم که به آن در گذشته پرداخته شده بود، ناشی از ناتوانی برای نشان دادن عریان و مبارزه جویانه علل پدیده های ضد کارگری در ایران جمهوری اسلامی است. (۴)

ناتوانی ناشی از چنین برداشتِ مکانیکی، اندیشه را دچار محافظه کاری، قناعت غیرمستدل و سردرگمی می کند. اندیشه ای که تغییر را در پدیده در ظاهرِ گویا ماندگار آن نمی بیند و درک نمی کند، عجیب هم نیست نتواند شرایط حاکم را به مثابه «تکانه»ای برای حرکت و تغییر آن در یابد. آن را به مثابه وظیفه روز نبردِ نیروی نو درک کند!

 

هنوز هم هستند افرادی که اندیشه آن ها قادر به گذار از مرحله ساده انگارانه شناخت از پدیده ها نیست که به گفته زنده یاد احسان طبری در استعاره پر معنای شعرِ زندانش ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید“، همان اندیشه ی ساده انگارانه ی ظاهر بین است که شکوهمندی پرواز را تنها در «پر مگس» درک می کند. این اندیشه تنها قادر است پدیده ها را “یا این طور و یا آن طور” ببیند و “درک” کند. بدین ترتیب برای این اندیشه، ماهیت پدیده که اغلب بغرنج تر از ظاهر آن است، قابل درک نمی شود.

 

رفیق گرامی رزمین مهرگان که نام زنده یاد حیدر مهرگان را یدک می کشد تا خود را پایبند به اندیشه او بنماید، یکی از این نمونه ها است که برایش وجود مضمون پیچیده و چند لایه و پرسویه ی یک پدیده قابل تصور نیست! و لذا برای او، وجود چنین مضمونی اصلاً نمی تواند وجود داشته باشد! (دیرتر به این نکته پرداخته خواهد شد!) برای او غیرقابل تصور است که پدیده ها، سویه و وجه های متفاوتی داشته باشند! وجود چنین پدیده هایی برای او جزو محالات است. پدیده می تواند یا روز باشد یا شب، یا خوب باشد یا بد. فرد می تواند «رفیق دزد و یا رفیق قافله» باشد که او آن را برای عنوان نوشتارش انتخاب کرده است. برای اندیشه عرفانی- مذهبی نیز بدون خالق، درک وجود مخلوق ممکن نیست، و … و… و

 

مضمون تاریخی جانبداری

برای چنین اندیشه ای، مفهوم «جانبداری»، مضمونی ماتریالیست دیالکتیکی، یا مضمونی تاریخی دارا نیست! به سخنی دیگر، جانبداری برای اندیشه یِ دوآلیستیِ رفیق رزمین مهرگان، «جانبداری» از روند تاریخی، از رونـد رشد نیروی نو، جانبداری از رونـد نبرد میان نو و کهن به سود نیروی نو نیست که زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها آن را بارها در آثارش برمی شمرد و توضیح می دهد! («بهر آزادی گل … باش با گل همراز»، ا ط، ”پیغام“ – تقدیم به کودکان میهنم-، شعر زندان).

برای رفیق مهرگان جانبداری، «جانبداری» مکانیکی است. جانبداری “از این یا آن”، «رفیق دزد و یا رفیق قافله»! به سخنی دیگر، جانبداری از یکی از دو قطب ظاهر پدیده! پدیده ای که برایش تنها به صورت پدیده ای دوآلیستی مطرح و قابل درک است!

 

چنین جانبداری به طور پیگیر به “ذوب در ولایت” می انجامد. “ولایت فقیه ی” که “مطلق است”، زیرا به قول رفیق رزمین مهرگان «پالایش شده» است! دفاع از چنین “رهبری” به سطح مذهبی فرامی روید، زیرا در غیر این صورت، «همان آش و همان کاسه ی سابق» برقرار می گردد! «همان آش و همان کاسه ی سابق» که فاقد تعریف است! کیفیت آن حتی طرح هم نمی گردد. گفته نمی شود که این وضعِِ «همان آش و همان کاسه ی سابق»، دارای کدام مشخصات و ویژگی هاست؟ در کدام زمان و تحتِ چه شرایطی ایجاد شده است؟  (به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

بدیهی هم است که چنین اندیشه ای به بررسی و جستجوی علمی علل پدیدار شده پدیده ی «همان آش و همان کاسه ی سابق» نیز نیاز ندارد. او حتی از چنین بررسی ای وحشت دارد. به ویژه اگر باید چنین بررسی ای بر پایه ظوابط و اساسنامه و قانون عملی گردد. تن دادن او به ”فیس بوک“ و انتشار نوشتارش در آن، گامی اتفاقی نیست، قانونمند است!

در شماره اخیر نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (۵) نامه شجاعانه آقای مهدی کروبی بازتاب شایسته یافته و مورد موشکافی قرار گرفته است. نکته ی به جایی که نامه مردم از نامه کروبی برجسته می سازد، خواست او برای برگزاری «دادگاه علنی مطابق با اصل ١۶٨ قانون اساسی» است. امکانی که در اختیار رژیم دیکتاتوری در ایران همانقدر نیست که رفیق گرامی رزمین مهرگان نیز نمی تواند برای اثبات ادعای حقوقی خود در نوشتارش به موازین قانونی- اساسنامه ای در حزب توده ایران تن دهد و به جای آن، به ”فیس بوک“ پناه می برد. (۶)

از این رو این رفیق به حل و فصل عـلل از طریق “حکم حکومتی رهبر” تمایل نشان می دهد و آن طور که این رفیق در نوشتار خود می نویسد، خواستار «طلب بخشایش» می شود و «توضیح صادقانه» را پیش شرط پذیرش خواست شرکت در زندگی حزبی برای نگارنده اعلام می کند.

به سخنی دیگر، جانبداری برای او دارای سرشت عرفانی- مذهبی، ”مطلقه“، ”ذوب در ولایت“! و … و … است! جانبداری از یک قطب تضاد و نه از روند تاریخی در جهت حل مساله پیش رو!

آیا سخنان نقل شده از متن نوشتار رفیق گرامی رزمین مهرگان، “کودتای انتخاباتی ۸۸” را در ذهن تداعی نمی کند و شروطِ اعلام شده برای پایان “حصر” را در خاطره زنده نمی سازد؟

 

سرشت محافظه کارانه ی دفاع از امتیاز ها و حفظ و حراست منافع ویژه “رهبری”، پیامد قانونمند چنین برداشتی است. چنین اندیشه ای در مقام یک رفیق مسئول حزب توده ایران که به قول خودش «در کنفرانس ملی و پلنوم و کنگره» شرکت نداشته است، و لذا ظاهراً همانند رفیق دیگر مهرداد اخگر، تازه از راه رسیده است و هنوز زمان برای آموزش در اختیار نداشته، نمی تواند درک کند که می توان و حتـی بـایـد «جانبدار» رهبری کنونی حزب توده ایران بود که با وجود مشکلات، در احیای خط مشی انقلابی حزب توده ایران نقش «جانبدار تاریخی» داشته است، و هم زمان، مخالف با برداشتی بود که می خواهد مبارزه امروز حزب توده ایران را از مسیر تاریخی این خط مشی انقلابی منحرف سازد.

 

رفیق گرامی باقر فاطمی در نوشتار خود که رفیق مهرگان آن را به پندار خود به ”پیرهن عثمان در فیس بوک“ بدل ساخته است، از وقایع تاریخی ای سخن به میان آورده است که باید طرح آن را آگاهانه و یا ناآگاهانه، اما به طور عینی، کوششی به منظور انحراف مبارزه امروز حزب توده ایران ارزیابی نمود و به عنوان یک توده ای جانبدارِ خط مشی انقلابی حزب توده ایران که رهبری کنونی حزب آن را احیا نموده است، از طرح آن خودداری نمود، چه رسد به موافقت با آن! (٧)

بر خلاف هدف به انحراف کشاندن مبارزه امروز حزب توده ایران که در نوشتار رفیق فاطمی دنبال می شود، توضیح ها و افشاگری های او همانجا علیه علی خدایی، داده های تاریخی است که نباید «گم و گور» شود، زیرا می تواند در یک بررسی تاریخی، مورد بهره برداری پژوهشگرانی از قبیل رفیق آبراهامیان قرار گرفته و در بررسی واقع بینانه و علمی به کار آمده و ارزیابی واقع بینانه از وقایع را ممکن سازد که می تواند برای انجام وظیفه ی یک “کمیسیون حقیقت یاب” کمک باشد و از این رو به قول رفیق رزمین مهرگان نباید «گم و گور» شود. (به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

البته درک همه ی سویه های مضمون چنین پدیده ی بغرنجی برای اندیشه غیردیالکتیکی که تنها قادر به درک ظاهر “این جور یا آن جور” است  و می تواند تنها تفاوت ظاهر روز و شب را ببیند و آن را با نگاه ظاهربین خود دریابد، نشدنی است. این اندیشه ساده انگارانه عرفانی- مذهبی آن هنگام می تواند به فاجعه ای بدل گردد، که به بهانه حفظ شرایط حاکم  – که ضرورت حفظ آن را مستدل نمی سازد، بلکه با ایجاد وحشت از «همان آش و همان کاسه» توجیه می کند -، به ابزاری سرکوبگرانه نزد “رهبر” و  تبدیل شود که از سطح دانش مارکسیستی- توده ای نازلی برخوردار است.

دانشمندان اتحاد شوروی در اولین کنفرانس خود پس از پیروزی ضد انقلاب در این کشور، نزول «سطح بررسی علمی را به سطح شعور مسئولان حزب» مانند رفیق گرامی مهرگان و اخگر مورد شماتت و انتقاد قرار دادند و آن را یکی از عمده ترین علل پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی اعلام کردند!

 

باید امیدوار بود که رفیق رزمین مهرگان با مطالعه و آموزش اندیشه انقلابی ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی قادر به درک بغرنجی ها بشود و در ابرازنظرهایش در سطح یک مسئول حزب توده ایران، برای حزب طبقه کارگر که آموزگارانی در سطح رفیق طبری ها، جوانشیرها، بهزادی ها، هاتفی ها و بسیاری دیگر داشته است، باعث شرمساری نباشد!

١- او خواستِ انتشار نوشته اش در توده ای ها را با «رعایت حق متقابل و طبق عرف رسانه ای» قابل توجیه می داند. رفیق مهرگان اما تاکنون به تمنا برای تدقیق نظر و توضیح منظورش از «حق متقابل» و «عرف رسانه ای» پاسخی نداده است. او در باره این نکته که او یک مسئول حزب توده ایران است که در سخنانش خود را چنین می نماید، نیز پاسخی نداده است!

٢- ”دیالکتیک خودی و غیرخودی، باد کدام قشون به درفش وزیدن“ ،  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653  و ”هزاران دوست یا ”پروفیلی“ فتنه گرا! انسان به مثابه ”کالا” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2718

٣- هوشیاری انقلابی در استفاده از رسانه های خبری و شبکه های اجتماعی http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2722

۴- نگاه شود به مقاله ی نویسنده بخش کارگری به انتقاد وقعی نمی گذارد!، مساله تفاوت در ارزیابی یا تضاد منافع؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2700

۵- نامه مردم شماره ٩٩٧ ”بحران نظری تسلیم طلبان و مدافعان اعتماد سازی با رهبری استبداد“

http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3170-2016-0

 

۶- در اساسنامه حزب توده ایران شرایط اساسنامه ای (قانونی) برای شفاف سازی در باره ادعای رفیق مهرگان که در نوشتارش طرح می کند و خود را یک مسئول حزب توده ایران می نماید، وجود دارد!

٧- رفیق رزمین مهرگان نظریاتِ رفیق فاطمی را که هدف آن انحراف در خط مشی انقلابی حزب توده ایران است، در ”فیس بوک“ خود منتشر ساخته و با اصرار و سماجت خواستار انتشار آن در توده ای ها نیز است. استدلال او آنست که سلطنت طلب ها هم آن را منتشر ساخته اند! بدین ترتیب، این فرد با ”پروفیلی“ فتنه گرا در کنار سلطنت طلب ها قرار می گیرد!

۳ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

هوشیاری انقلابی در استفاده از رسانه‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی!

۲٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۰ ق.ظ

مقاله شماره ١٣٩۵ / ۶ (١ اردیبهشت)

واژه راهنما: سیاسی

صاحبان این رسانه ها کیستند؟ سرمایه ی این رسانه ها از کجا تامین می شود؟ منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟ انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟ کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی. حزب توده ایران افشاگر منابع  قلّابی و غیر علمی.
دیدنِ نقل و قول هایِ بدون تحلیل و خواندن مقالاتی که با استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی نوشته می شود، مرا بر این داشت، تا در ادامه  هشدار های درست  رفیق عاصمی این یاداشت را بنویسم. باید بار دیگر از این رفیق به خاطر هوشیاری طبقاتی بی‌ نظیرش تشکر کرد. در این حال جای تاسف است که دیگران نه تنها به این موضوع مهم اشاره نکرده اند، بلکه بدون دید انتقادی از آن‌ استفاده می کنند. واقعیت  این است که هشیار بودن و هشدار دادن در این زمینه، به هیچ وجه نشان شکاک و بدبین بودن بی‌مورد و علامت بی اعتمادیی به دنیای پیرامون نیست.

 

بنگاه های رسانه ای امپریالیستی 

نباید هر خبری را که خبرگزاری ها به ما می دهند بدون تفکر، به عنوان یک تصویر واقعی از رویدادهایی  که در جهان رخ می دهد قبول کرد. آن ها هیچ خبری را بدون دخالت  نظری خود در رسانه ها یشان  انعکاس نمی دهند. روزانه هزاران رویدادهای  مختلف در جهان اتفاق می افتد و فقط قطره یی از این اقیانوس کبیر به عنوان خبر از فیلترهای بنگاه های  امپریالیستی می‌گذرد  و به ما می رسد. و برعکس، بسیاری  از خبرهایی که  ما می خوانیم، خبرهای اختراعی و ابداعی هستند که ریشه در واقعیت خارجی ندارند.

حتما خوانندگان  از دو دروغ بزرگ که منجر به دو جنگ بر علیه کشور همسایه  ما ‌عراق شد‏، اطلاع دارند .
دروغ دختری که شهادت داد که نیروهای عراقی کودکان  نوزاد را کشته اند  و دروغ بزرگ بمب اتمی داشتن ‌عراق!

چامسکی سال ها پیش این موضوع را در کتاب ”تولید جعل رضایت  Manufacturing Consent ”به دقت مورد بررسی قرار داد.

این رسانه ها ما را با بمباران های اطلاعاتیِ دائمی به پذیرفتن آرام مدل های اقتصادی و سیاسی خود عادت می دهند. کار اصلی‌ این رسانه ها دیگر اطلاع رسانی ساده نیست. این ها ”اطلاعات و دانش“  را برحسب قوانین اصلی سرمایه داریی به  عنوان کالا به فروش می رسانند.

چامسکی توجه  ما را به ویژه به سه موضوع مهم جلب می‌کند:

  • صاحبان این رسانه ها کیستند؟
  • سرمایه ی این رسانه ها از کجا تامین می شود؟
  • منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟

٩٠ در صد از رسانه های همگانی آمریکا توسط ۶ شرکت بزرگ اداره می شود:

شرکت GE, News Corp, Disney, Viacom, Time Warner, CBS

این شرکت ها در مجموع  حدود ۳۰۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۰ درآمد داشته ا‌ند. در همان سال کل دارایی GE نزدیک به ۷۵۰ میلیارد دلار بوده است. این شرکت ها علاوه بر رابطه نزدیک با صنایع نظامی، مالک استودیوهای تلویزونی و سینمایی، کانال های کابلی و ساتلیتی، روزنامه، مجله، اینترنت و غیره هستند.

بسیاری  از مخارج این شرکت ها از طریق فروش تبلیغات کالاهای حقیقی و مجازی شرکت های بزرگ تامین می شود. فکر این که این شرکت ها پول تبلیغات را بدون لطف مقابل این رسانه ها پرداخت می کنند، فکری است ساده لوحانه.
مسلم است که این وابستگی اقتصادی از استقلال تحلیلی این رسانه ها می کاهد.

منابع خبری این رسانه ها متشکل از دوستان قبلی و کنونی شان در مراکز مختلف قدرت است. تسلط کامل آن ها بر رسانه‌ها ما را در موقعیت دشواری قرار داده است. آن ها  می دانند که بدون توجه به این که ما هرچقدر با هوش و هرچقدر به منافع زحمتکشان وفادار باشیم، فقط بر پایه خبرهایی که به ما می‌رسد می توانیم اوضاع را تحلیل کنیم. به زبان دیگر، اگر آن ها کانال های خبری ما را کنترل کنند، می توانند از این طریق تحلیل ما را تحت تاثیر قرار بدهند.

انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟

حقیقت  این است که بحران اقتصادی، کار دیجیتالی برده وار و بدون امنیت شغلی را به طور وحشتناکی افزایش داده است. این بحران بخش پایینی طبقه متوسط را  آن چنان  زیر فشار آورده است که آن ها مجبورند به این شرایط تن در دهند.
استون هیل خبرنگار  آمریکایی در کتاب ”معامله خام“Raw Deal، به وضوح نشان می دهد که چطور انقلاب دیجیتالی کارهای اصلی‌ با شرایط  مناسب و با حقوق بازنشستگی و امنیت شغلی را آرام به کنار می زند و ارتشی از برده های  دیجیتالی را به قیمت ارزان و بدون امنیت شغلی در اختیار شرکت های فراملیتی، همچون  ”آموزون” قرار می دهد. شهروندان آمریکایی مجبورند با وجود هزینه  بالای زندگی‌ در آمریکا، با شهروندان هندی و تایلندی در این بازار آشفته رقابت کنند. مشاغل امنِ خوب و دایمی، بعد از بین رفتن، دیگر بر نمی گردند و این موجب خشم و سرخوردگی طبقه متوسط ​​آمریکا شده است. در نتیجه طبقه متوسط ​​آمریکا در حال کاهش است. وب سایت های جدیدی به عنوان Upwork ساخته شده است. این وب  سایت تهدید کننده اصلی‌ افراد با تحصیلات  آکادمیک در کسب شغل دائمی  است. این وب سایت پروژه  های مستقل و  مختلف  را  درهمه  رشته ها  از طراحی تا معماری و برنامه نویسی در سراسر جهان به  حراج می گذارد. تخمین زده می شود که Upwork  فقط ده میلیون مترجمان آزاد را  تنها با ۸۰۰ کارمند اداره  می کند.

نوع جدیدی از کارمندان، بدون هیچ شبکه امنیت شغلی و اجتماعی، بدون پرداخت حقوق در زمان  بیماری،  بدون هیچ آموزش جدید و  بدون حق متشکل شدن در حال شکل گرفتن است. و این جای بسیار تاسف است که بعضی از  طرفداران  زحمتکشان  از این روند با عنوان این که  انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی است، حمایت می کنند؟!

ضررهای ”انقلاب دیجیتالی“ به اینجا ختم نمی شود. فقط اطلاع از الگوریتم جستجوی گوگل کافی‌ است که طرفداران راه زحمتکشان را به هوشیاری از استفاده از این منابع وا دارد.‌ نزدیک به ۶۰ عوامل و پارامتر مختلف از جمله اطلاعات شخصی‌ جمع آوری شده  در مورد شما، در عرضه نتیجه جستجوی شما موثر است. گوگل باتسلط  بر % ۹۰ از جستجوهای اینترنتی در اروپا، بهترین، مهم ترین، ارزان ترین کالاها و یا مقالات را بعد از جستجو در اختیار شما نمی گذارد، بلکه با استفاده از الگوریتمِ یاد شده، کالاها و مقالاتی را  که صاحبانشان پول بیش تری داده ا‌ند در ردیف اول به شما ارأئه می دهد. دامنه قدرت این ماشین عظیم جستجوی اطلاعاتی بحدی است که بعضی ها گوگل را  به عنوان قدرت پنجم دولتی به حساب می آورند. این سؤاستفاده ی انحصاری  به حدی  است که حتا داد اتحادیه  اروپا را هم در آورده است که در حال حاضر دادگاهی‌ در مورد شکایت این اتحادیه از گوگل در جریان است.

نیت‌های اصلی‌ شبکه‌های اجتماعی از نیت گوگل بهتر نیست. مدیرعامل اروپایی فیس بوک، ریچارد آلن، اعتراف می کند که اطلاعات شخصی اعضایی که خودشان در هنگام نصب برنامه با شرایط نوشته شده موافقت کرده اند، به شرکت های تجاری فروخته می شود. قابل ذکر است که بدون قبول این شرایط، امکان نصب برنامه وجود ندارد! ایشان همچنین تایید می کنند که «پست های دیواریِ» کاربران به منظور هدفمند قرار دادن تبلیغات، مورد بهره برداری فیس بوک قرار می گیرد. دولت آلمان فیس بوک را متهم به صعب کردن عمدی فهم شرایط نوشته شده کرده است، تا افراد ندانسته هر دقیقه میلیاردها اطلاعات شخصی را در پایگاه  فیس بوک قرار دهند. فیس بوک برای هدف های تبلیغاتی به جمع آوری اطلاعات بسیار دقیق شخصی در مورد کاربران خود دست می زند.

شرکت های «دلال اطلاعات دیجیتالی» data broker  این اطلاعات خصوصی انباشته شده را در بازار آزاد به شرکت های تجاری به فروش می رسانند. از آن جمله می توان از فروش اطلاعات خصوصی زنان آمریکایی که مورد تجاوز قرار گرفته بودند یاد کرد. قابل گفتن است که امروز بیش از ۴۰۰۰ ”data brokers” آمریکایی به جمع آوری، تجزیه و تحلیل و فروش اطلاعات شخصی مشغول هستند.

 

کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی

قابل ذکر  است که جمهوری اسلامی هم از این قافله عقب نمانده است. رژیم با خرید دستگاه های مراقبت و نظارت بر شبکه‌های اجتماعی، خود را در برخورد احتمالی‌ با عواقب آن خیلی مجهز کرده است. بنا بر این، انتظار انقلاب داشتن با تکیه به این شبکه‌ها نه‌ تنها انتظاری پوچ است، بلکه به رژیم کمک می‌کند تا ردّ اعتراضات را به سهل و راحتی‌ بگیرد و آنها را در نطفه خفه کند.

جمهوری اسلامی با یاد گیری از دوستان غربی ش همچنین سعی‌ می‌کند که با کنترل رسانه‌های خبری متعدد نه‌ تنها افکار عمومی را شکل بدهد، بلکه تحلیل اپوزیسیون را نیز تحت تاثیر قرار بدهد. چطور می توان یک تحلیل اقتصادی قابل اطمینان از شرایط اقتصادی جامعه ارائه داد، وقتی که حتی به یک آمار نمی توان اعتماد کرد؟ یکی‌ از حربه‌های موفقیت مطبوعاتی رژیم، اختراع کلمات تهی شده از مفهوم طبقاتی مانند “اصلاح طلبان” “کارگزاران” “اعتدال گران” “اصول گران“ است که متاسفانه نیروهای مخالف بدون کاربرد حس انتقادی، این کلمات من درآوردی را به بخشی از زبان سیاسی روزانه خود بدل کرده‌اند.
نتیـجـه
همان طور  که قبلا نوشته ام، یکی‌ از حیله های بورژوازی این است که ما را با بمباران مفاهیم شبه علمی‌ به بیراهه بکشاند.
استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی می تواند آن ها را به تحقق اهدافشان نزدیک تر کند، هر چند که با حسن نیتِ نویسنده همراه باشد.
حزب توده ایران همیشه از افشاگران  این منابع  قلّابی و غیر علمی‌ بوده است و اگر در گذشته و حال از آن ها استفاده شده است این استفاده  با دیدی باز، انتقادی، هشیارانه  و در راستای منافع زحمتکشان تنظیم شده است.

مطبوعات حزبی و اعضای حزب نباید هیچ خبری را بدون تحلیل جانبدارانه  طبقاتی منتشر کنند.

طرفداران زحمتکشان نه‌ تنها نباید شبکه‌های اجتماعی اینترنتی را سازمانده انقلابات اجتماعی بدانند، بلکه در ثبت داوطلبانه اطلاعات شخصی خود  در این شبکه ها باید بی‌ نهایت محتاط باشند.

 

سیامک

 

اضافه شد

رفیق عزیز سیامک!

با تشکر برای اشاره تشویق آمیز و در عین حال ملتزم کننده شما برای همه توده ای ها، مایلم از کتاب یانزن جمله ای را نقل کنم که کیفیت هشدار شما را در باره «استفاده از رسانه های خبری و شبکه های اجتماعی» که با ظرافت و باریک بینی برای رفقای توده ای و دیگر خوانندگان خاطر نشان ساخته و مستدل نموده اید، مورد تائید و تاکید قرار می دهد.

یانزن در بخش ”نظامی کردن جامعه“ (ص ١٢٠ به بعد) در کتاب خود، ”سلطه دیژیتالی“، پس از اشاره به برنامه جنگ طلبانه امپریالیسم در جهان، به بررسی توسعه «تکنیک جنگی» امپریالیسم می پردازد که می کوشد آن را به «جنگ با فشار بر روی دگمه» محدود سازد، تا، آن طور که مالکان و پایه ریزان شرکت گوگل، اریک اشمید و کونن با خوشنودی اظهار می کنند، این توسعه تکنولوژیکی که آن ها با جدیت در آن سرمایه گذاری می کنند و شرکت فنی دارند، «باعث آن خواهد شد که احساسات مردم کم تر جریحه دار شود، زیرا سربازان آمریکایی صدمه نمی بینند»!

منظور از توسعه «تکنیک جنگی»، انتقال اعدام های بدون حکم دادگاه و بمباران شهر و روستاهای کشورهای مختلف از طریق هواپیماهای بی سرنشین با نام ”درونن“ است که روند روزافزون مینیاتوری کردن بیش تر آن را مالکان گوگل در سطور پیش برشمردند. روند مینیاتوری کردن این ابزارهای جنگ امپریالیستی که با تلفات کودکان، زنان و افراد غیرنظامی همراه است که آن را ”صدمات جنبی“  Kollateralschaden می نامند، با ارتقای روزافزون توانایی بزرگ سازی Prixel آن ها برای کنترل شهر و روستا ها همراه است. نام این ابزار کنترل، «نام زنبور عسل نر است که از تخم های لقاح نشده بیرون می آید و تنها وظیفه آن جفت گیری با ”شه بانوی“ خلق مربوطه ی زنبوران عسل است.»

یانزن سرشت ضد انسانی چنین برنامه نظام سرمایه داری دوران امپریالیسم را با جمله زیر قابل شناخت می سازد:

«تمدنی که برای بقای خود به ابزار تروری مانند ”درونن“ نیاز دارد، صرفنظر از نوع این ابزار و این که به آن در چه صحنه ای نیاز دارد و آن را به کار می گیرد، بی تردید از نقطه اوج اعتلای خود گذشته است و لااقل با یک پا در مرحله بربریت قرار دارد!»

تصور می کنم مارکوس یانزن، مارکسیست آلمانی، ترسیم شکوهمندی از دوران افول نظام استثمارگر سرمایه داری ارایه می دهد که در عین حال، تاکیدی است بر ضرورت تشدید مبارزه برای برقراری سوسیالیسم، تا بشریت با فاجعه آپوکالیپسی (روز محشر) بربریت کامل روبرو نگردد!

 

دستتان را می فشارم و برای کمک پربار و شایسته تان برای خروج من از «تنها من مانده ام» (١) که نارفیقانی ناجوانمردانه و کینه توزانه دنبال می کنند، تشکر می کنم.

فرهاد عاصمی

١- نگاه شود به: تنهِ اصلی حزب توده ایران است! «تنها من مانده ام» – هورا!!!، من تنها نمانده ام!

بهمن ١۴٩۴ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653

۲ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

« Ältere Einträge     

Tudeh-i-ha | توده‏اي‏‏ها is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache