اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٣)
سرشت طبقاتیِ تبلیغات: ”ما مالک تن و جان خود هستیم!“

۱۶٫ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۷ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۵٣ (١۶ بهمن) بخش نخست http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638 ، بخش دوم http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638

واژه راهنما: نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم! شرایط سالمِ بحث درون حزبی. مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغیِ متناسب با خط مشی انقلابی و تصویب شده در ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١. دست رد به سینه ی سیاست زدایی از حزب طبقه کارگر. مبارزه ضد سرمایه داری لبه تیز نبرد ملی- آزادیبخش.

 

انحراف مبارزه ی حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات

در کنار انواعِ جریان ها از قبیل “راه توده”ی قلابی که استقلال سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را نفی و دنباله روی از این یا آن لایه حاکمیت را «مشی توده ی» قلمداد می سازد، ما با پدیده دیگری نیز در طیف سیاست دشمن طبقاتی روبرو هستیم. انحراف مبارزه حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات که به آن اشاره شد، صحنه پراهمیتِ دیگری را در سیاست ارتجاع و دشمن طبقاتی به منظور نابودی خط مشی انقلابی حزب توده ایران تشکیل می دهد. ارتجاع در این صحنه نیز موفق نیست و نخواهد بود. اندیشه سوسیال دموکرات در شرایطی بکلی دیگر، به طور عمده در آلمان در پایان قرن نوزدهم، پدیدار شد که با شرایط ایران زیر سلطه دیکتاتوری خشن و داعش گونه کنونی بکلی متفاوت است.

باوجود این باید شیوه عملکرد ارتجاع را شناخت. هدف سیاست سوسیال دموکرات کردن اندیشه انقلابی در ایران، از دالان غیرسیاسی کردن حزب توده ایران می گذرد. نگارنده این نکته را اخیرا در نامه ای به هیئت تحریریه نویدنو، مورد بررسی و موشکافی قرار داده است که مهرداد اخگر – یکی از دست اندکاران این نشریه – نمی تواند از آن بی خبر باشد. تاکنون کلمه ای در پاسخ به این نامه و یا توضیحی روشنگرانه در باره مضمون آن از هیئت تحریریه نویدنو دریافت نشده است! علت چیست؟!

در حالی که در این نشریه تعدادی نویسندگان و مترجمانِ شایسته گرد آمده و فعالند، مسئولان نشریه مایل نیستند از توان انباشته شده برای رشد محتوایی نشریه بهره گیرند. پیشنهاد مکرر در این زمینه را در نامه، بی جواب و مسکوت گذاشتند. چرا؟ چرا نباید مساله پراهمیت سازماندهی آموزشِ جامعه شناسی علمی مبتنی بر اندیشه بنیان گذاران سوسیالیسم علمی و به ویژه کوشش برای به راه انداختن یک موج خودآموزی در حزب، یا برگزاری سمینارهای علمی و … عملی نشود؟ نظر مهرداد اخگر در این زمینه چیست؟ چرا باید حتی با روخوانی مقاله های اصلی نامه مردم در حوزه های حزبی مخالفت شود؟ علت آن است، که اندیشه سوسیال دموکرات، حزب توده ایران را یک حزب غیر سیاسی می خواهد! می خواهد سطح مبارزه را در آن در سطح صنفی محدود و منجمد سازد. و و و

البته انتشار ترجمه ی اسناد احزاب کمونیست در جهان، آن طور که در نویدنو هم عملی می گردد، مبارزه ای مثبت است. اما این اقدام، بدون سازماندهی آموزش و خودآموزی، سازماندهی بازتولید اندیشه مارکسیستی- توده ای در بدنه حزب، اقدامی در سطح یک پرده ساتر از کار در می آید به منظور مخفی نمودن وظایف انجام نشده!

 

در این زمینه در مقاله پیش با عنوان «تاریخ، اقتصادی است در پویه شدن- در دست عمل» (کارل مارکس) موضع زنده یاد رفیق رحمان هاتفی، عضو وقت هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران و یکی از رهبران برجسته حزب در سال های مبارزه برای پیروزی انقلاب بهمن ۵٧ مردم میهن ما که نشریه حزبی ”نوید“ را منتشر نمود، از طریق نقل گوشه هایی از کتاب تازه انتشار یافته توسط ”انتشارات توده“ با عنوان ”یادها و چهره ها“ انعکاس داده شده است. در آنجا در ارتباط با «تاریخ جنبش توده ای ایران»، از تجربه های بسیاری صحبت به میان آمده است که بازخوانی آن در ارتباط با نبرد امروز حزب مفید و لذت بخش است. برای نمونه به نقل از اثر «هزار صفحه ای او» در باره تاریخ حزب، ”اسناد و دیدگاه ها“، چنین آمده است: «تاریخ جنبش توده ای ایران به گویش رحمان هاتفی این گونه هاشور خورده بود: ”اینک تاریخ حزب توده ایران است که سخن می گوید. نه با زبان مورخان و تذکره نویسان که با زبان بی شبهه عمل و اندیشه خود. … در این نمای پهلوانی، روح واقعی تاریخ میهن ما زبانه می کشد. بی آشنایی با زیستنامه حزب توده ایران شناخت تاریخ معاصر ایران به سامان نمی رسد …“».

در ارتباط با کوشش رفیق رحمان هاتفی برای آموزش جامعه شناسی علمی، همانجا یادهای پرباری ذکر می شود که یکی از آن ها پخش «بیش از ٣٠٠ هزار نسخه روزنامه مردم، ماهنامه دنیا و کتاب های مارکسیستی که از خارج می آمدند تنها در سال ١٣۵٧» توسط سازمان نوید است. در این سال ها ارسال نشریات حزبی با چاپ مینیاتوری از خارج به ایران، یکی از عمده ترین وظایف حزبی بود. تنها رفیق های گروه حزبی که نگارنده جزوشان بود و مبتکر چاپ مینیاتوری مطبوعات حزبی – جز روزنامه مردم- بود، ٢ تُن از این نشریات را به ایران ارسال داشت.

 

سیاست زدایی از حزب توده ایران

در نشریه نویدنو به طور پیگیر مواضع پرسش برانگیزی در تبلیغ رسانه های امپریالیستی مطرح می شود. احمد سپیداری (جواهریان) با شور و شعفی عجیب به تبلیغ برای بهره برداری از اطلاعات قابل دریافت از ”گوگل“ ، ”مدیپدیدا“ و دیگر «ماشین های اطلاعاتی» می پرداز، بدون آن که برای خواننده توده ای تذکر دهد که این «ماشین»ها ابزار «مدل های اقتصادی» نظام دوران افولِ سرمایه داری هستند که به منظور دست یابی به سود و انباشت سرمایه به راه انداخته شده اند و نه با هدف توسعه «دموکراسی» که ادعا می کنند!

اطلاعاتِ آن ها آنچنان تنظیم شده و ارایه می شود که کارفرمایانشان، ”شرکت های سرمایه گذاری“، خواستار آنند! هدف از ارایه ی دست و دل باز اطلاعات – که ظاهرامر است – دست یابی به اطلاعات در باره “یوزر”ها است به منظور ارسال تبلیغات برای فروش کالای این یا آن شرکت برای آن ها – که مضون دست و دل بازی آن ها را تشکیل می دهد -. هر شرکت که بیش تر بپردازد، اطلاعاتش در انبوه و تنوع «داده»های این «ماشین ها» در صف اول ارایه می شود. آمار این شرکت های سرمایه ای با عنوان «ماشین های اطلاعاتی»، همان ارزش را داراست که آمار مراجعه کنندگان به “راه توده” داراست که علی خدایی به رخ توده ای ها می کشد، اما، همانند مهرداد اخگر، از بحث سیاسی در باره آن وحشت دارد!

“یوزر”ها اطلاعات در باره خود را در ظاهر داوطلبانه در اختیار «ماشین های اطلاعاتی» می گذارند. در واقع اما آن ها از روی ناچاری و به علت تسلیم شدن به سلطه «حاکمیت دیژیتالِ» نظام سرمایه داری دوران افول چنین می کنند. هیئت تحریریه نویدنو و نویسنده چنین مقالاتی طرح متقابل و توضیحات افشاگرانه را در نویدنو محدود و در مواردی ناممکن ساخته اند. آن ها بحث در باره دستگاه عظیم سودورزی و انباشت سرمایه امپریالیستی را در نویدنو مجاز نمی دانند!

در اولین شماره نشریه ”اوراق مارکسیستی“ آلمانی برای سال ٢٠١۶، مارکسیست بلژیکی مقاله ای در باره ”هژمونی فرهنگی و شعور روزانه“ نگاشته است و در آن مکانیسم برقراری «هژمونی حاکم، هژمونی طبقات حاکم» را که مارکس مطرح می سازد، نشان می دهد. او از جمله به نقل نظرات آنتونیو گرامشی، فیلسوف ایتالیایی و یکی از بنیان گذاران حزب کمونیست ایتالیا (١٩٢١) می پردازد. گرامشی که در سن ۴۶ سالگی، چند روز بعد از آزاد سازیش از ده سال زندان در ایتالیای زیر سلطه فاشیست ها به ابدیت پیوست (١٩٣٧)، در ”دفاتر زندانش“ روند برقراری هژمونی طبقات حاکم را نشان می دهد. نشان می دهد که چگونه ابزارها و رسانه های در خدمت طبقات حاکم به هدف دست می یابند. مارکسیست بلژیکی به نقل از گرامشی می نویسد: «حاکمان در صدد آنند که فلسفه خود را در جامعه انتشار داده و برای آن تبلیغ کنند، تا مردم به این امر معتقد شوند و باور کنند که نگرش آن ها به جهان [و جامعه]، تحت تاثیر و ناشی از تبلیغ انجام شده برای موضع ایدئولوژیکی حاکمان قرار ندارد، و آن را ”به مثابه اندیشه- برداشت طبیعی“ از جهان و جامعه بپندارند.» و اضافه می کند، در پایان این روند تبلیغ و القای حاکمان: «آنوقت می توان [به بیان گرامشی] از برقراری هژمونی فرهنگی طبقات حاکم سخن راند.»

اکنون هم در زمینه مکانیسم بدل شدن ایدئولوژی حاکم به مثابه ایدئولوژی حاکمان، تغییری نسبت به دورانی که ”مشی الهی“، ایدئولوژی حاکم بود و تا آنجا که هنوز هم هست، ایجاد نشده است. شیوه تکرار غیرانتقادی اهمیت ”گوگل“ و شرکا، عنوان ساختن غیرافتراقی داده ها و طرح نساختن ترفندهای کاسبکارانه آن ها، به عنوان گویا دسترسیِ ”دموکراتیک“ به اطلاعات که آن را «عین دموکراسی» نیز می نامند، در یک نشریه توده ای جایی ندارد. هیئت تحریریه نویدنو اما به این انتقاد وقعی نمی گذارد و اجازه انتشار برخورد انتقادی به این مواضع را نمی دهد، مواضعی که نهایتاً و عملاً ابزار توجیهِ مکانیسمِ برقراری ”هژمونی فرهنگی ایدئولوژی طبقات حاکم“ بر جامعه است.

فیلسوف مارکسیستِ آلمانی، مارکوس یانزن در کتاب “حاکمیت دیژیتال” که در پایان سال ۲۰۱۵ انتشار یافت، ترفندهای این «ماشین های اطلاعاتی» را برمی شمرد و افشا می کند. او نشان می دهد که «مدل های» اِعمال شده با این نتیجه برای شرکت ها روبروست که برای نمونه دستمزد ساعت کار تولید کنندگانِ ”نرم افزار“ برای شرکت IBM ، به ساعتی یک دلار و پنجاه سنت تقلیل یافته است! این در حالی است که بسیاری از برنامه ریزانی که مانند ”برنده“ در تولید نرم افزار مورد نیاز شرکت ای بی ام شرکت داشته اند، دست شان از همین دستمزد نیز خالی می ماند، زیرا این شرکت، نرم افزار ”رقیب“ را که ارزان تر و برای نیاز شرکت مناسب تر بوده، انتخاب نموده است!

نگارنده کتاب را در دست مطالعه دارد و گزارشی از آن را منتشر خواهد ساخت.

 

مبارزه ضد امپریالیستی لبه تیز نبرد ملی- آزادیبخش

بازتاب نمونه ی دیگری از موضع سوسیال دموکرات را که به راحتی به نشریه نویدنو راه می یابد، بدون آنکه موضع انتقادی به آن جایی برای انتشار در این نشریه بیابد را می توان در مضمونِ انتقادی روشن و صریحی مشاهده نمود که نگارنده در باره مقاله دیگر احمد سپیداری نگاشته است و انعکاسی درنویدنو نیافت. این ابرازنظر که در نامه ای به هیئت تحریه ی نشریه طرح گشت، باسکوت کامل روبرو شد. توسط هیئت تحریریه و هم چنین از طرف نویسنده مقاله، احمد سپیداری.

سپیداری در مقاله خود در نویدنو که در دسامبر ٢٠١۵ انتشار یافت، در باره تشدید خطر جنگ برای ایران در شرایط کنونی در ارتباط با وقایع در جریان در کشور سوریه، موضعی غیرافتراقی اتخاذ می کند، که در آن نه تنها لبه تیز نبرد علیه سیاست جنگ طلبانه امپریالیسم، در راس آن امپریالیسم آمریکا قرار ندارد، بلکه دفاع روسیه را به در خواست دولت قانونی سوریه از این کشور و مردم آن، به چالش می کشد. هیئت تحریریه نویدنو اما آماده نیست، موضع انتقادی به این مقاله احمد سپیداری را منتشر سازد. موضع انتقادی در این نامه ازجمله چنین است:

«سپیداری در مقاله خود به خطرِ تشدید و توسعه جنگ در منطقه خاورمیانه می پردازد و عملکرد طیف شرکت کنندگان در این صحنه را برمی شمرد.

می دانیم که پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی و ”پایان جنگ سرد“، دستگاه های تبلیغاتی امپریالیستی بازگشت صلح و صفا را به جهان وعده می دادند. نادرستی این ادعا بسیار سریع برای هر انسان بی طرف نیز قطعی شد. زیرا امپریالیسم با بهره گیری از شرایط برتریِ گذرای هژمونی خود، نه تنها به بازپس گیری دستاوردها اجتماعی و شغلی ی طبقه کارگر در همه کشورهای سرمایه داری پرداخت، لغو قوانین ملی کشورها را از طریق تحمیل سیاست نولیبرال اقتصادی اِعمال نمود، بلکه و به ویژه با به راه انداختن ۵٩ جنگ در بیست و پنج سال اخیر در جهان، جنگ طلبی خود را به بازوی ِاعمال سیاست اقتصادی- اجتماعی ضد مردمی خود در جهان بدل ساخت. شست مین جنگ آن، جنگ اردوغان علیه مردم خود و کشورهای همسایه در این روز ها آغاز شده است.

از این رو مبارزه برای حفظ صلح، مبارزه علیه برنامه های تجاوزگرانه ی امپریالیسم در جهان و همچنین در منطقه خاورمیانه که هدف تغییر جغرافیای سیاسی کشورها را در این منطقه دنبال می کند، به وظیفه روز همه نیروهای مارکسیستی- توده ای و هواخواهان سوسیالیسم بدل گشت.

متاسفانه در مقاله سپیداری که مضمون و موضوع آن بحث در باره شناخت خطر جنگ و کوشش برای حفظ صلح در منطقه خاورمیانه و در اطراف ایران است، لبه تیز انتقاد علیه سیاست تجاوزگرانه و تهاجمی امپریالیسم متوجه نیست. ارزیابی از وضع و شرایط حاکم، یک ارزیابی افتراقی نیست که در آن صف متجاوز و صف آن ها که مورد هجوم قرار گرفته اند، برای خواننده قابل شناخت گشته و موضع جانبدارانه او را به سود مبارزه علیه جنگ طلبی ی امپریالیسم هدایت کند! جایگاه متجاوز، انگیزه و هدف های او، اصلاً طرح نمی گردد.

در عوض سیاست روسیه در مبارزه علیه سیاست آمریکا و متحدانش برای «تغییر حاکمیت» در سوریه، که با موفقیت های دیپلوماتیکِ چشمگیری همراه بوده است – مصوبات کنفرانس وین که در آن یکپارچگی سوریه، سکولار بودن رژیم، حق حاکمیت ملی و تعیین سرنوشت از طرف مردم و … -، در مقاله سپیداری نه تنها طرح نمی شود، بلکه حمله روسیه به مواضع تروریست های مورد پشتیبانیِ امپریالیسم، ترکیه، عربستان و دیگران، هم وزن تجاوزات کشورهای امپریالیستی و دست نشاندگان آن قرار می گیرد. ذکر نمی شود که تنها روسیه بنا به دعوت و خواست دولت سوریه به بمباران تروریست ها به منظور کمک به ارتش سوریه پرداخته است. تجاوزات امپریالیستی و سازمان نظامی آن ناتو که با تجاوز به یوگسلاوی آغاز شد و عراق، افغانستان، لیبی و … را نیز به کشور ویرانه ها بدل ساخت که نمونه آخر آن، ویرانه کردن شهرهای در یمن و قتل بیش از ۳۰۰۰ غیرنظامی در این کشور است، در ارزیابی خطر جنگ در اطراف ایران و سرشت نواستعماری و تجاوزگرانه آن نقشی ایفا نمی کند.

رفقای هیئت تحریریه، هنگامی که می نویسید که امروزه نباید انتقاد به مواضع طرح شده در یک مقاله، در همان نشریه ای انتشار یابد که اصل مقاله نیز انتشار یافته و می تواند «در هر رسانه دیگر» (نقل به مضمون) نیز انتشار یابد، دری باز می شود که پرسش برانگیز است. نشریه ای که خود را جانبدار حزب توده ایران می داند و چنین نیز عمل می کند، اما به طور پیگیر در آن نوشتارهایی درج می شود که مضمون آن در خدمتِ دفاع و پشتیبانی از مبارزه ضدامپریالیستی توده ای ها نیست، با این پرسش روبرو می شود که به کجا می خواهد برود؟»

 

مضمون انتقاد طرح شده در نامه بی جواب مانده به هیئت تحریریه نویدنو را می توان در سخنان فیلسوفِ ایتالیایی دومینگو لوزوردو که پیش تر نیز از او سخن به میان آمده بود، بازیافت که امروز (۲۷ ژانویه ۲۰۱۶) متن سخنانش در روزنامه جهان جوان منتشر شد. او با عنوان «هدف نشانه گیری شده غرب»، مبارزه ضد امپریالیستی را ازجمله به منظور خنثی سازی هدف نواستعمارگرانه ی تجاوز نظامی امپریالیستی به کشورها پراهمیت ارزیابی می کند. او نشان می دهد که جنگ های امپریالیستی در گذشته، جنگ به منظور تقسیم جهان و برای تبدیل کشورها در جهان به مستعمره ی خود، و اکنون تقسیم مجدد جهان و تبدیل این کشورها به نومستعمره نظام اقتصادی سرمایه داری جهانی شده امپریالیستی است.

 

سرشت طبقاتی ی تبلیغات

انحراف فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران، نباید تنها از طریق کند کردن لبه تیز نبرد ضد امپریالیستی انجام شود. این انحراف می تواند ازجمله از این طریق نیز انجام شود که ”فتیله“ تبلیغات پائین کشیده شود. بالا کشیدن فتیله، البته به این مفهوم نیست که واژه و صفت ها در نوشتار غلیظه تر و آبدارتر انتخاب شود، به اصطلاح ”درصد چپ روی“ در مقاله بالا برده شود، آن طور که اینجا و آنجا پنداشته و مطرح می گردد. برعکس، باید درجه تفهیم سرشت طبقاتیِ پدیده ها و خبرها در فعالیت تبلیغی ارتقا یابد. تنها از این طریق، واقعیت نبرد طبقاتی از منظر اندیشه ماتریالیست تاریخی- دیالکتیکی در نوشتارها طرح می شود و می تواند هم وزن همان سلاحی که طبقات حاکم به کار می گیرند تا هژمونی ایدئولوژی خود را به هژمونی حاکم بدل سازند، موثر واقع شود!

بگذارید یک نمونه ذکر شود. در مقاله انتشار یافته در نامه مردم شماره ٩٩٠ (٢١ دی ماه ١٣٩۴) با عنوان ”اهمیت پیوند میان مبارزه ضد تبعیض جنسیتی و مبارزه ضد برنامه های اقتصادی- اجتماعی“، نویسنده مقاله با ظرافت شایسته تحسین، فاکت و داده هایی را در نوشتار مطرح می سازد که به روشنی و از زبان «معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده»، موضع ایدئولوژی حاکم را در دفاع از ”مالکیت“ مردان بر زنان افشا می کند.

نظام سرمایه داری حاکم با خشونت یک برده دار شلاق به دست، از حفظ هژمونی ایدئولوژی حاکمیتِ مردانه خود بر زنان که از دوران قبیله ای- برده داری به ارث برده است و تا امروز در ایران، همانند در عربستان سعودی نیز داعش وار برقرار است، با آنچنان قاطعیتی دفاع می کند که معاون رئیس جمهور بلافاصله با عذرخواهی اعلام می کند که «بحث تغییر این قانون [حق خروج از کشور برای زنان مطرح] نبوده …» است!

مقاله به درستی اضافه می کند که در چنین شرایط ارتجاعی و «به دلیل حضور نیروهای کهنه پرستِ پرنفوذِ مذهبی»، که با «بدیهی ترین حق یک انسان» مخالفت می کنند، آیا می توان انتظار داشت که همین حاکمیت سرمایه دارانه «در تدوین و اجرای برنامه های اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی ای مخرب مانند برنامه ششم توسعه، گام هایی عملی به سودِ تساوی حقوق زنان به پیش برداشت [بردارد]؟»

مقاله پیش تر رابطه «برنامه ششم توسعه» را با ”توصیه“های دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی با شفافیت نشان داده و خاطرنشان می سازد که این دستورات به «ژرفش تبعیض جنسیتی به ضدِ زنان شاغل میهن مان» انجامیده است.

مقاله که هدف بجای آن، سازماندهی «مبارزه ضد تبعیض جنسیتی» در ایران است، سپس به نتیجه گیری از شرایط برشمرده شده برای «جنبش زنان میهن ما» می پردازد و به درستی این جنبش را «گردانی تاثیرگذار در جنبش مردمی برای نیل به عدالت اجتماعی، آزادی، تساوی حقوق زنان و تامین استقلال و حاکمیتِ ملی …» ارزیابی می کند.

همان طور که دیده می شود، مقاله در ارایه داده های ضد حق انسانی و شهروندی زنان میهن ما کاملا مقاله ای موفق است. مقاله در قابل شناخت ساختن رابطه «تبعیض جسنیتیِ» اِعمال شده و سیاست اقتصادی نولیبرال که نشان تشدید استثمار زحمکتشان در کلیت آن در جامعه سرمایه داری کنونی ایران است، که «به شدت به زیان زحمتکشان فکری و یدی کشور ماست» که زنان، محروم ترین و زخم پذیرترین گردان آن را تشکیل می دهند که زیر فشار دوگانه جنسیتی و استثمار طبقاتی قرار دارند، کاملا مقاله ای موفق است! باوجود این، مقاله در سطح توصیف شرایط در نظام سرمایه داری باقی می ماند. به سخنی دیگر، تنها به «بازآفرینی زندگی» در مقاله می پردازد (کتاب “یادها و چهره ها”»

در اندیشه ی طرح شده در بخش تبلیغات در مقاله، حرکتِ مبارزه جویانه جنبش زنان برای خروج از سلطه شرایط نظام سرمایه داری طرح نمی شود و لذا فعالیت تبلیغی از سطح فعالیت ”فمینیستی“ در نظام سرمایه داری فراتر نمی روید.

به منظور شناختِ قناعت غیرضروری، و باید حتی اضافه نمود انحرافی در اندیشه طرح شده، می توان ادامه نتیجه گیری مقاله را از دیدگاه «جنبش زنان میهن ما» مورد توجه قرار داد: در مقاله، پس از تاکید بر مقام «تاثیرگذار در جنبش مردمی» برای جنبش زنان میهن ما، به درستی چنین موضع گرفته می شود: این جنبش «می باید در راستای سازماندهیِ نارضایی ژرف زنان کشور – به ویژه زنان لایه های محروم و زحمتکش – اقدام و حرکت کند»! سپس مقاله برجسته می سازد که مبارزه لایه های محروم و زحمتکشِ جنبش زنان میهن ما سطح مبارزه را «برای دست یابی به حقوق راستین و انکارناپذیرِ زنان برای تساوی حقوق در همه عرصه ها [در شرایط سلطه نظام سرمایه داری] … افزایش می دهد و رژیم و محافل تاریک اندیش و قشری را به عقب نشینی [در شرایط حاکم سلطه نظام سرمایه داری] وادار می کند.»

موضعِ تبلیغیِ طرح شده از این رو در سطح ”فمینیستی در نظام سرمایه داری“ باقی می ماند و لذا اندیشه ای سوسیال دموکرات در طیف ”چپ“ از کار در می آید، زیرا مساله ”مالکیت برده دارانه“ی طرح شده در نظر و موضع «تاریک اندیشان» و همچنین در نظر «معاون رئیس جمهور»، اولی به مثابه یک ”حق“ و دومی به مثابه نظر یک «مرشد» که این حق را مورد تائید قرار می دهد (٩)، در مقاله مورد پرسش قرار نمی گیرد! و علیه آن به طرح موضع طبقاتی به منظور گذار از نظام سرمایه داری، یعنی «در سودای تغییر آن» (کتاب ”یادها و چهره ها“ همانجا) عمل نمی شود.

به سخنی دیگر، اندیشه در مقاله پیش گفته نامه مردم به سطح اندیشه جامعه شناسیِ انتقادیِ مارکسیستی- توده ای ارتقا نمی یابد که پیش شرط برای «اقدام و حرکتِ» مبارزه جویانه طبقاتی است. تنها با طرح روشن و صریح مضمون فوق با بیانِ قابل درک برای زحمتکشان، می توان وظیفه و کوشش برای انتقال آگاهی طبقاتی را به درون طبقه کارگر و محروم ترین لایه آن، یعنی انتقال به درون جنبش زنان، به مورد اجرا گذاشت.

هنگامی که در فعالیت تبلیغاتی، به ارایه داده ها و فاکت ها قناعت می شود، و تحلیل آن ها به بررسی تاثیر و عملکرد آن ها در نبرد طبقاتی در جامعه ارتقا نمی یابد، مبارزه تبلیغی نیز از مرز ”فرهنگی- روشنگرانه“ فراتر نمی رود، اندیشه به مرحله حرکت مبارزه جویانه برای تغییر شرایط فرانمی روید. فعالیت تبلیغی در پایان مبارزه روشنگرانه اما پیش شرط ایجاد حرکت در جنبش است. مرحله روشنگرانه ی بحث، کلاس درس است. فعالیت تبلیغی با طرح شعارهای مناسب که از درون تحلیل روشنگرانه- فرهنگی فرامی روید، کلاس درس را به صحنه واقعی نبرد اجتماعی- طبقاتی منتقل می سازد.

شعار ”ما مالکِ تن و جان خود هستیم!“، جایگاه پراهمیت جنبش زنان میهن ما را که مقاله برجسته می سازد، از مرحله درک ”فمینیستی“ در جامعه بورژوایی به مرحله درک طبقاتیِ سرشتِ مالکیتِ حاکم بر این جامعه فرامی رویاند و این جنبش درمی یابد که چه ارتباط مضمونی میان نبرد علیه تبعیض جنسیتی و طبقاتی وجود دارد.

با درک سرشت ارتجاعیِ ادعای مالکیت برده دارانه بر سرنوشت، تن و جان زنان توسط ارتجاع واپس نگر، تضاد اصلی میان دو شکل مالکیت ارتجاعیِ برده دارانه- سرمایه دارانه و دموکراتیک- مدنی در همین جامعه ی سرمایه داری از پس باورهای سنت های مذهبی دوران قبیله ای- برده داری به صحنه نبرد برای پیروزی هژمونی اندیشه ضد سرمایه داری ارتقا می یابد. نقاب از چهره «تاریک اندیشان و کهنه پرستان پرنفوذِ مذهبی» بر می دارد و آن ها را به مثابه «مرشدان» حافظ نظام استثمارگر سرمایه داری افشا می کند!

«ترا انکار کردند … سقف خانه هایت را کوتاه ساختند، بر دریچه آرزویت گل گرفتند … دنیایت را باغچه ای نهادند، در حیاط خلوت خانه ات که با پرچین غمین تنهایی محصور شده بود … آسمان بر تو حکم راند، به کثرت باران هایش و ترا نیمه خواند …» (احسان طبری، ”قو خورشید را انتظار می کشد“، سروده زندان) (١٠)

 

وظیفه تبلیغات نشان دادن آشکار دو قطبِ متضاد در پدیده است. در موضوع مورد بحث، تضاد میان موضع ارتجاعیِ مالکیت مرد بر زن، در برابر موضع ترقی خواهانه تساوی حقوق و آزادگی زن با مرد در جامعه! نشان دادن شفاف و صریح این تضاد در همه ابعاد آن، به قطب بندی نظری در جامعه کمک می کند. قطب بندی نظری به نوبه خود، پوشیده ترین و عمیق ترین زوایای تضاد را آشکار ساخته، روند تاریخی پدیدار شدن آن را قابل شناخت کرده و از این طریق، به تجهیز نیرو در هر دو سوی تضاد می انجامد.

تجهیز نیرو در سمت قطب ارتجاعی، ضمن آنکه خطر تهاجم تروریستی و ددمنشانه آن را تشدید می کند و لذا باید هشیار بود، همه پرده های دروغین که ارتجاع برای ”تلطیف“ موضع خود به کار می گیرد را می درد و به فروپاشی آنها کمک می رساند. ابزار ”تلطیف“ ارتجاع برای حفظ ”مالکیت“ خود، یعنی سنت ها، باورها و در مجموع ”فرهنگِ“ ارتجاعی حاکم، رنگ می بازد و به عنوان ابزار حفظ هژمونی ایدئولوژی حاکم افشا می شود. با تعمیق افشاگری فرهنگی به سود نیروی نو و ترقی خواه، مبارزه آن برای ایجاد ارتباطِ عاطفی- فرهنگی با زحمتکشان تقویت می گردد.

از این رو مبارزه تبلیغی در پایان هر روشنگری، عمده ترین اهرم تغییر تناسب قوا در دست نیروی ترقی خواه بوده و استفاده از آن به منظور تغییر شرایط الزامی است.

 

ضرورت چنین تبلیغ افشاگرانه را می توان در سخنان نویسنده و روزنامه نگار مبارز ترک، آیدین چوبوکوچو نیز بازیافت که در کنفرانس سالانه “روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت” در آغاز امسال در برلین ایراد شد (جهان جوان ۲۷ ژانویه ۲۰۱۶). چوبوکوچو مذهب را به معنای اعتقاد به خداوند و دینداری تعریف نمی کند. او «مذهب حاکم را شکل تظاهر سیاست و ساختارهای اجتماعی حاکم» ارزیابی می کند که «از قول خداوند در باره رفتار و زندگی مردم حکم صادر می کند!» او بر افشای این دستورات که به مثابه اهرم برقراری هژمونی نظام حاکم عمل می کند، پای می فشارد. او افشا می کند که امروز در ترکیه ی گرفتار به سیاست ارتجاعی- مذهبی اردوغان و حزب آ کا پ، «به مردم دستور می دهند از بزرگان خود جویا شوند که صبح ها اولین گام را با پای چپ و یا راست بردارند و توصیه می کنند که باید با پای راست از در خانه خارج شد!»

(ادامه دارد)

٩- واژه مرشد را زنده یاد رحمان هاتفی به معنای ”مدافع نظریه پرداز“ Protagonist در مقاله ”چپ رو ها و مساله ای به نام خرده بورژوازی“ به کار برده است.

١٠- نگاه شود به حماسهء نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری، انتشار به صورت پ دِ اف http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2291

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

«تاریخ، اقتصادی است در پویه شدن» (کارل مارکس)
«بستری که به پیشامدهای تاریخی جان می بخشد و شخصیت می دهد»!

۱۴٫ بهمن ۱۳۹۴ - ۳:۴۱ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۵٢ (١۴ بهمن)

واژه راهنما: انتقادِ اصولی سیامک. رفقای مسئول حزبی شرایط بحث سالم درون حزبی را ایجاد سازند!

 

در ابرازنظر درباره مقاله ”اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٢)“، رفیق سیامک می نویسد:

رفیق گرامی فرهاد، با آرزوی تندرستی و شادی و اینکه خسته نباشید. چند وقتی است که نوشته های شما را با شوق بسیار دنبال می کنم، و در این زمینه باید بگویم که با بسیاری از گفته های شما موافقم. شما همیشه می کوشید که متد درست دیالکتیکی را در تحلیل های خود به کار ببرید که به نظر من تنها کار درست است. و در دیدن ذات دورنی پدیده ها و به کنار زدن پرده برونی آنها بسیار ژرفنگر و توانا هستید. دسته های گوناگون در درون و بیرون حزب با برنامه های گوناگون می کوشند تا حزب ما را از تنه اصلی بدن خود، یعنی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جدا کنند. گروه هایی در بیرون می کوشند تا ما را پیروی بی اراده مخلصان ”اصلاح طلب“ راه فقیه بکنند. میخواهند این گونه به ما بنمایند که سیاست ما، تنها گزینش یکی از دسته ها میان چاکران سینه چاک ولی فقیه و مخلصان ”اصلاح طلب“ راه فقیه است. راه سومی، به ویژه اگر پایبند به منافع زحمتکشان باشد، به نظر این گروه راه به نا کجا آباد دارد. من در این هم شک ندارم که همانطور که شما نوشتید، مسئول نوشته های کارگری ”نامه مردم“ گرایش سوسیال دموکراسی به ویژه از نوع انگلیسی آن دارد. به نظر من شما با انتقاد درست و به جا و یاد آوری این گرایش در نوشته خود میبایست از پیوند این انتقاد با نامه خصوصی خود به رفیق خاوری پرهیز میکردید. نامه خصوصی باید خصوصی بماند تا ما دچار بیماری خاطره نویسی و افشای گفتگوهای درون حزبی نشویم. شاد و پیروز باشید.

 

رفیق گرامی سیامک،

انتقاد اصولی شما را تائید می کنم. تصمیم های انفرادی اغلب می تواند با بی توجهی به این یا آن سویه پراهمیت پدیده، تصمیمی نادرست از کار در آید، گرچه با حسن نیت اتخاذ شده باشد. با توجه ازجمله به این جنبه فعالیت انفرادی است که فیلسوف آلمانی هولس در اثر ”ما کمونیست ها“ (منتشره در آغاز دهه ٩٠ قرن گذشته تاریخ اروپایی) بر «اهمیت کار جمعیِ کمونیست ها در حزب طبقه کارگر» پای می فشرد و آن را به ویژه پس از پیروزی ضدانقلاب در اتحاد شوروی، به عنوان اهرمی توانا برای بازسازی جنبش کمونیستی ارزیابی می کند. از این حق ویژه، بیش از بیست و پنج سال است که نگارنده محروم شده است. حتی امکان تبادل نظر با شما نیز وجود ندارد!

 

عنوان نوشتار کنونی از کتاب ”یادها و چهره ها“ی رفیق عزیز نویسنده کتاب که در دست مطالعه دارم، به طور هـدفمنـد به عاریه گرفته شد. او این عنوان را برای توضیح روشنگرانه و تفصیلی کتاب ”انقلاب ناتمام“، اثر زنده یاد رفیق رحمان هاتفی، عضو وقت هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران برگزیده است، تا به کمک آن، برداشت مارکسیستی- توده ای را از تاریخ، در برابر برداشت اندیشمند بورژوازیِ انقلابیِ فرانسوی، ولتر، قرار دهد که تاریخ را «برگ های بریده از هم و گردآوِرندِ ”نادانی ها“» می پندارد. نویسنده کتاب می خواهد از موضع دیدگاه رهبر بلامنازع حزب توده ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب بهمن نشان دهد که توده ای ها «چگونه می توان [ند] تاریخ را به وجود آور[ن]د»!

به این منظور، نویسنده کتاب موضع زنده یا رحمان هاتفی را چنین ترسیم می کند: «رحمان هاتفی امّا از زِیجی دیگر به رَصد تاریخ برمی خاست»! و در توضیح «زِیج» رحمان هاتفی از کتاب ”انقلاب ناتمام“ نقل می کند که «تاریخ نگاران و تذکره نویسانی … زنجیره درهم تنیده [ی] رخدادهای تاریخی را از هم می درند و خود را در اندازه یک ”وقایع نویس ژاژخا“ فرو می افکنند». در برابر این شیوه، رفیق هاتفی آموزش کارل مارکس را گوشزد می کند: «تاریخ، اقتصادی است در پویه شدن – در دست عمل»! رفیق زنده یاد رحمان هاتفی همانجا خاطرنشان می سازد که «برای رمزگشایی از داده ها … باید بستری را کاوید و پژوهید و دید که به پیشامدهای تاریخی جان می بخشند و شخصیت می دهند. نه! ما تاریخ را به شیوه ولتر، برگ های بریده از هم و گردآورِندِ ”نادانی های“ انسان نمی دانیم. …». (تکیه از نگارنده)

 

به سخنی دیگر که انگار مجاز است آن را از زبان زنده یاد رحمان هاتفی نقل کرد، اما به طور قطع می توان آن را موضع مارکسیستی- توده ای او، یکی از رهبران بلامنازع حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در سال های انقلاب بهمن ارزیابی نمود، حزب توده ایران در شرایط کنونی نیز در حال «تاریخ» نویسی است!

آیا می تواند حزب توده ایران به وظیفه «تاریخ»نویسی خود، بدون ارایه یک برنامه «اقتصادی» عمل کند که جان مایه تاریخی است که می خواهد و باید برای مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه ایرانی «در دست عمل» داشته باشد؟

خوب، رفیق سیامک گرامی، آیا می توان بارها و بارها پرسید که «برنامه اقتصادی»، برنامه اقتصاد ملی برای «مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب» چیست؟ کدام پیشنها را باید حزب توده ایران برای تعریف علمی خود از مرحله فرازمندی انقلابیِ جامعه ایرانی مطرح سازد که باید آن را به عنوان جایگزینی انقلابی به جای برنامه نولیبرال امپریالیستی قرار داد، و با سکوت و پاسخ «مته به خشاش گذاشتن» روبرو شد؟

 

نامه به رفیق عزیز خاوری که شما آن را به درستی «خصوصی» ارزیابی کردید، مضمونی سیاسی داراست!

این مضمون سیاسی اما مضمونی انتزاعی نیست، و یا یک انتزاع ذهن گرایانه را تنها از موضع نظری- تئوریک مورد بررسی قرار نمی دهد، بلکه در ارتباط بهم تنیده با عملکرد سیاسی- اقتصادی حزب طبقه کارگر ایران قرار دارد که به آن، به منظور تغییر شرایط حاکم بر ایران به طور انکارناپذیر نیاز است! مضمونی که در ارتباط بهم تنیده با عملکرد سیاسی- اقتصادی حزب توده ایران قرار دارد که به آن، ازجمله به منظور گذار انقلابی از دیکتاتوری ولایی که نماینده عقب افتاده ترین لایه های سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی را تشکیل می دهد، نیاز است! مضمونی که در ارتباط بهم تنیده با عملکردِ سیاسی- اقتصادی ای دارد که به گفته زنده یاد رحمان هاتفی، «بستری است که به پیشامدهای تاریخی جان می بخشد و شخصیت می دهد»!

چگونه می توان جبهه ضد دیکتاتوری را سازمان داد، بدون آنکه مبارزه ی طبقه کارگر را به تکانه برای برپایی آن بدل نمود؟

چگونه می توان مبارزه دموکراتیکِ طبقه کارگر را برای برپایی چنین جبهه ای سازمان داد، بدون آنکه پیوند میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی را برای زحمتکشان قابل شناخت ساخت؟

چگونه می توان به وظیفه پیوند میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی عمل نمود، بدون آنکه سرشت دموکراتیک، عدالت جویانه و ملیِ اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه را برای زحمتکشان و همه نیروهای میهن دوست قابل شناخت و درک نمود؟

 

در حالی که نگرانی برای ناتوانی و سردرگمیِ جنبش مردمی برای پایان بخشیدن به رژیم ولایی در هر نوشتار مبارزان موج می زند که می پرسند: ”با کدام اهرم می توان از دیکتاتوری ولایی گذر نمود؟“، تنها گردانی که باید بداند و می داند که «تاریخ، اقتصادی است در دست عمل»، با سماجت، در باره «بستر»ی که به جنبش «جان و شخصیت می بخشد» سکوت می کند، زیرا اندیشه سوسیال دموکرات «گذار از سرمایه داری را در شرایط کنونی ناممکن» می پندارد!

این پنداشت غیرمستدل و غیرقابل اثبات با چشم بستن بر تعریف علمی حزب توده ایران از مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و نفی برنامه اقتصاد ملی خاص آن نزد اندیشه ی سوسیال دموکرات ایجاد شده است. این اندیشه در نمی یابد که اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه، اقتصاد سیاسی سوسیالیستی نیست، اما اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری نیز نیست!

مبارزه برای تحقق یافتن این اقتصاد سیاسی، مبارزه ای طولانی و تاریخی است! از انقلاب اکتبر، تا انقلاب در چین، در کوبا و … تا در ونزوئلا، نبرد نیروی ترقی خواه برای برپایی اتحادهای اجتماعی به منظور برپایی چنین اقتصاد سیاسی در جریان است، اما اندیشه سوسیال دموکرات چنین مبارزه ای را برای ایران نفی می کند و از این رو، در باره برنامه اقتصادی برای چنین مرحله ای سکوت اختیار می کند!

از این رو پنداشتِ «گذار از سرمایه داری در شرایط کنونی ناممکن است»، پنداشتی غیرمستدل و غیرقابل اثبات است، زیرا جهان در کلیت خود سیستم بازی را تشکیل می دهد. سیستمی در حال تغییر و شدن. «اقتصادی در پویه شدن»! شدنی ناشی از برخورد متضادهای درونی و بیرونیِ تشکیل دهنده آن. به سخنی دیگر، جهان، همان طور هم جامعه، کلیتی است دارای تاریخ، زیرا در حال شدن است، «اقتصادی است در دست عمل». سوسیالیسم بدون مبارزه آگاهانه برای دستیابی به آن، تنها یک امکان است! امکانِ دیگر که روزآ لوکزامبورگ فاجعه آپوکالیپس- روز محشر می نامد، می تواند پیامد ناشی از سکوت ما، پیامد ناشی از بی تحرکی ما و پیامد ناشی از تسلیم ما به شرایط حاکم باشد!

 

مضمون سیاسی نامه به رفیق خاوری، که نگارنده برای انتشار آن در نوشتار مورد انتقاد شما بسیار به خود پیچید، اما «با مغزی سرد و قلبی گرم» (سخن لنین به نقل از ”گرامی داشت هفتادمین سالگشت زایش و جاودانگی رحمان هاتفی“ همانجا ص ۶٧) نسبت به آن تصمیم گرفت، مخالفتِ پیگیرِ اندیشه سوسیال دمکرات با ایجاد ساختن شرایط سالم بحثِ سیاسی- نظری در درون حزب توده ایران است! مخالفت با «نبرد درون حزبی» در شرایط سالمی است که تاریخ حزب را شکل می دهد، مخالفتی که کوشش آگاهانه و یا ناآگاهانه است برای غیرسیاسی نمودن حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران!

برگزار نشدن هیچ دیدار و بحث، مخالفت با روخوانی مقاله های نامه مردم در حوزه حزبی و بحث در باره آن، برگذار نشدن هیچ سمینار علمی و سیاسی، دامن زدن خواسته یا ناخواسته به پروار شدن جریان های ضد حزبی از قبیل ”راه توده“ و شرکا و ایجاد انحراف در اذهان توده ای ها در باره مواضع نادرست آن ها و دامن زدن به «بیماری خاطره نویسی و افشا ی گفتگوهای درون حزبی»، شیوه هایی که شما به درستی نسبت به آن ها هشدار می دهید، و و و دلیل چنین تصمیمی در تنهایی نگارنده و دوری او از زندگی حزبی است.

 

هیچ رفیقی نتوانست به نگارنده اطلاع دهد که آیا رفیق عزیز خاوری نامه را دریافت نموده و آیا نظری در باره مضمون آن دارد؟ می توان نسبت به همه این وقایع و شیوه ها بی تفاوت باقی ماند؟ به نظر نگارنده خیر!

انگیزه ی این چنین ارزیابی صریح در این زمینه، مساله نیاز شخصی نیست. نگارنده به وظیفه خود عمل می کند. اما نباید فراموش نمود که دشمن نابکار می داند که باید جایگزین و حتی جایگزین هایی ”دست آموز“ از قبیل ”راه توده“ و شرکا برای بود و نبرد حزب توده ایران تدارک ببیند.

اگر ”راه توده“ قلابی به طور مداوم «آمار» مراجعه به صفحه خود را ذکر می کند – بدون آنکه جسارت گشودن بحث را در باره مضمون قلابی «مشی توده ی» خود داشته باشد -، در عین حال این ادعا نشان آن است که باید با این جریان ها به طور مضمونی برخورد کرد و با آن به مبارزه ای روشنفکرانه از موضع اندیشه مارکسیستی- توده ای پرداخت. اما چگونه می تواند حزب طبقه کارگر به این وظیفه خطیر خود بپردازد، بدون آن که برنامه اقتصاد ملی جایگزینی را در برابر نسخه امپریالیستی ارایه دهد، مگر آن نیست که «تاریخ، اقتصادی است در پویه شدن – در دست عمل»!؟

بی تحرکی و سکوت و لاابلیگری نظری و عملکردی، بستر رشد جریان های انحرافی مانند ”راه توده“ و شرکا را به وجود می آورد و سیرآب می کند و موجب سردرگمی برخی از توده ای ها می شود. مبارزه با پدیده اخیر، بدون مبارزه با ریشه ایجاد شدن آن در اندیشه و عمل حاکم بر حزب توده ایران ناممکن است.

 

با قطع بحث درون حزبی، با پایان بخشیدن به جدل نظری و سیاسی در درون حزب در شرایطی سالم، چطور می توان ضرورت داشتن برنامه اقتصادی جایگزین را به اندیشه فعال در درون حزب بدل نمود که با جمع آوری همه توانش به این امر مهم و مرکزی بپردازد؟ مساله پیوند عملی میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی را که مصوبه ششمین کنگره حزب است، در مبارزه روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران سازمان دهد؟ آموزش و خودآموزی جامعه شناسی علمی را به وظیفه عمده ی فعالیت علمی حزب بدل ساخته و آن را به مثابه حربه ای برّا علیه برنامه دشمن طبقاتی به کار گیرد که پنداشت با نابودی شخصیت هایی از قبیل زنده یاد رفیق رحمان هاتفی، به حیات اندیشه بانیان سوسیالیسم علمی در ایران پایان خواهد داد؟!

 

ارزیابی کارل مارکس از «تاریخ» که آن را «اقتصادی است در پویه شدن – در دست عمل» می نامد، دارای دو سوی است که زنده یاد هاتفی آن را در ”انقلاب ناتمام“ مطرح و در کتاب ”یادها و چهره ها“ نقل شده است. مفهوم «در پویه شدن»، بیان نقش زیربنایی ”اقتصاد“ در هستی انسان است که برای ادامه زندگی به آن نیاز دارد. «در دست عمل»، بخش دیگر اندیشه علمی بانیان سوسیالیسم است که بیان نقش فعال و پوینده و سازنده انسان و ذهن جستجوگر اوست برای سازماندهی زیربنای هستی خود. به سخنی دیگر، ذهنیت فعال و سازنده انسان است که «بستری است که به پیشامدهای تاریخی جان می بخشد و شخصیت می دهد»، آن طور که زنده یاد رحمان هاتفی برجسته می سازد!

فردریش انگلس در نامه به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) نقش ذهنیت فعال و خلاق انسان را برجسته می سازد و رابطه آن را با زیربنای هستی اش توضیح می دهد (جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن“، ص ١۵). هم انسانِ در جستجوی مواد خوراکی در طول هزاران ساله ی دوران سنگ قدیم و هم انسان امروزی، دست بگریبان سازماندهی نبرد برای تامین «اقتصاد» مورد نیاز خود است! آن را «در دست عمل» دارد! از این رو است که نمی توان نسخه نولیبرال امپریالیستی را نادرست و مردود اعلام نمود، بدون آنکه برنامه ی جایگزینِ ملی و دموکراتیک برای شرایط کنونی در ایران ارایه داد!

برای پایان بخشیدن به سردرگمی جنبش مردمی، باید حزب توده ایران برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران را با توجه به شرایط کنونی در ایران و جهان تنظیم و ارایه دهد. اقتصاد سیاسی چنین برنامه ای با مضمون دموکراتیک، عدالت‏جویانه و ملی که دفاع از منافع زحمتکشان و سرمایه داری میهن دوست را در برمی گیرد، آن اهرم ضروری برای سازماندهی اتحادهای اجتماعی به منظور گذار انقلابی از دیکتاتوری و برپایی جامعه ای دموکراتیک و ترقی خواه است، که جنبش مردمی در جستجوی آن است و ارایه آن تنها از توان حزب طبقه کارگر ایران برمی آید!

 

رفیق سیامک گرامی، نگارنده تردید ندارد که بدون تغییر کیفی وضع و شرایط نبرد توده ای ها، تداوم مبارزه انقلابی حزب توده ایران در خطر است. هنگامی که ”راه توده“ برای توجیه سیاست تسلیم طلبانه و دنباله روانه خود، نبود «سر بزرگ رهبری» را به رخ می کشد (شماره ۵٢٨)، ناخواسته حسابی را برملا می سازد که دشمن طبقاتی برای مبارزه علیه حزب توده ایران گشوده است: فلج ساختن و منجمد نمودن کوشش به منظور توسعه بازسازی توان اندیشمندانه ی مارکسیستی- توده ای در حزب طبقه کارگر!

یکی از عمده ترین شیوه ها برای دسترسی به این هدف، قطع بحث و جدل نظری- سیاسی و پایان بخشیدن به مبارزه سالم درون حزبی میان اندیشه توده ای ها است. چنین شیوه ای بزرگ ترین و فاجعه بارترین ضربه را علیه رشد توانمند انقلاب سوسیالیستی در اتحاد شوروی ببار آورد! ناموختن از آن پرسش برانگیز است!

 

رفیق سیامک گرامی، در پایان این ارزیابی در تنهایی خود*، نگارنده تصمیم به انتشار نامه «خصوصی» به رفیق عزیز خاوری اتخاذ نمود، زیرا اول- مطمئن نیست که آیا رفیق خاوری نامه را دریافت کرده است، دوم- امکان دیگری برای گشودن در به روی بحث و جدل سالم درون حزبی را نمی دید.

باید از رفقای مسئول حزبی خواست با جسارت انقلابی شرایط بحث سالم درون حزبی را ایجاد سازند!

* – بخشی از شعر تلاشِ زنده یاد شاعر توده ای اسماعیل شاهرودی (آینده) که با «اندیشه ای از پنجمین سمفونی بتهوون»، در کتاب ”یادها و چهره ها“ ذکر و مشخص شده است (ص ١٠١)

 

آی … دروازبان شهر،

بازکن!

(کلون را) بازکن!

که من بازگشتن

نمی توانم!

دروازه عشق و زندگی را

به رویم

بسته اند

از درد و دریغ.

تنها

تنها

تنها من مانده ام   [من، تنها مانده ام]

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

استقلال سیاست انقلابی کارگری و اتحادهای اجتماعی
دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران

۶٫ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۱ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۵١ (۶ بهمن)

واژه راهنما: «شعارهای دموکراتیک در ادامه پیگیر و قاطع خود خصلت کارگری به خود می گیرند.» اتحاد عمل تاریخی در مرحله ملی- دموکراتیک. خط مشی انقلابی حزب توده ایران پس از انقلاب بهمن و مخالفان آن. دفاع از خواست های دموکراتیک و مساله «دنباله روی از خمینی».

 

در گفتگو با رفیقی، نگرانی ای مطرح شد که باید آن را جدی گرفت. صحبت از آن بود که برای برخی از توده ای ها به ویژه در ایران، رابطه میان سیاست مستقل حزب طبقه کارگر که بر پایه یک خط مشی انقلابی برای مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران قرار دارد، و مساله اتحادِ اجتماعی با نیروهایی که خواستار گذار از دیکتاتوری حاکم ولایی هستند، با پرسش هایی همراه و با شفافیت روشن نیست. ناروشن همچنین مساله اولویت میان استقلال سیاست انقلابی ی کارگری و مبارزه علیه دیکتاتوری به منظور ایجاد شرایط برقراری آزادی های قانونی است که باید آن را پیش شرط دموکراتیک و ملی برای گذار از بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم ارزیابی نمود.

همان طور که قابل شناخت است، اندیشه با مجموعه ای از پرسش ها روبروست. ضرورتِ شناخت وزن تاریخی هر پرسش از یک سو، و رابطه دیالکتیکی میان آن ها از سوی دیگر، پیچیدگی نهفته در نگرانی ابراز شده را تشکیل می دهد. سطور زیر کوششی است برای کمک به شناخت این پیچیدگی و نتیچه گیری برای درک جایگاه پرسش ها و همچنین رابطه میان آن ها.

 

١- استقلال سیاست انقلابی کارگری

تردیدی نیست که پذیرش استقلال سیاست انقلابی کارگری برای حزب طبقه کارگر، حزب توده ایران، مرز بلاتردید میان موضع جانبدار توده ای و غیرتوده ای را تشکیل می دهد. نپذیرفتنِ استقلال سیاست و موضع انقلابی حزب توده ایران، می تواند تنها به معنای نفی نظری و عملی حقانیت وجود (بود) و فعالیت حزب طبقه کارگر در ایران ارزیابی شود. بدین ترتیب، پرسش نخست ی که هر فرد و جریان می باید در باره هویت توده ای خود به آن پاسخ دهد، تعیین موضع در باره استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران است. به عبارت دیگر تائید بر ضرورت وجود حزب مستقل طبقه کارگر و سیاست انقلابی آن!

اذعان به استقلال موضع انقلابی کارگری، اعلام یک باور خشک و خالی نیست. چنین موضعی، یک ضرورت مستدل تاریخی برای هویت توده ای فرد است!

 

استقلال سیاست انقلابی کارگری در ایران مستدل است!

برای پاسخ علمی و عملی به این پرسش، می توان به بحث نظری ای پرداخت که وظیفه سطور کنونی نیست که سخن را بسیار به دراز می کشاند. بررسی نظری این پرسش را زنده یاد رفیق ف. م. جوانشیر، دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران در جزوه ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ در موجزترین کلام ارایه می دهد و سخن ضروری ی نظری و سیاسی را بیان و نشان می دهد که موفقیت چشمگیر حزب توده ایران در طول چهل سال مبارزه تا زمان نگارش کتاب، حفظ «برنامه کارگری حزب» که او آن را «حداقل» نیز می نامد، بوده است. تکرار سخنان او در این سطور غیرضروری است. آنچه که اما باید همیشه مدنظر داشت، موضع قاطع دفاع از استقلال سیاست حزب طبقه کارگر در کتاب است که در ویژگی برنامه حداقل کارگری آن تبلور می یابد. او می نویسد، ویژگی «برنامه حداقل کارگری» آن است که «برنامه ای بود [است] که وظایف سوسیالیستی و دموکراتیک را به طور گسست ناپذیر – آن طور که لنین توصیه می کند – به هم پیوند می داد [می دهد] و جنبش دموکراتیک و ضد امپریالیستی عموم خلق را به جلو، به سوی نبرد با سرمایه داری، به سوی سمت گیری سوسیالیستی هدایت کرد. … [زیرا] شعارهای دموکراتیک در ادامه پیگیر و قاطع خود خصلت کارگری به خود می گیرند.» (ص ۴٠)

در سال های پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی و …، به ویژه دو فیلسوف مارکسیست، هانس هینس هولس (آلمانی) و دومینکو لوزوردو (ایتالیایی) نیز مساله پایداری بر سر حفظ نامِ حزب کمونیست و استقلال سیاست کارگری را در آثار خود طرح و بر آن پای فشردند و مساله را از دیدگاه نظری مورد بررسی قرار دادند. هولس در اثرش بلافاصله پس از پیروزی ضدانقلاب در اتحاد شوروی با عنوان ”ما کمونیست ها“، بر ضرورت حفظ احزاب کارگری و کمونیستی تاکید و ضرورت آن را مستدل می سازد. به نظر هولس در اثر پیش گفته، تحقق بخشیدن به فلسفه ی انقلابی برای تغییرات اجتماعی در سطح جهان، بدون بود و مبارزه یک نیروی آگاه و انقلابی ی متشکل در حزب کمونیست، ممکن نیست!

حزب توده ایران، با پایداری بر سر مواضع نظری و سیاسی پیش گفته، به تصویب مصوبه هایی در ششمین کنگره خود در سال ١٣٩١ پرداخت که پاسخی نظری و عملی به وظایف طرح شده توسط جوانشیر، هولس و دومینکو است. در این مصوبه ها، تعریف «مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران» و ضرورت ایجاد «پیوند» میان وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی در برنامه حداقل کارگری حزب مورد تائید و تاکید قرار گرفته است.

از درون این مواضع علمی، وظیفه «اتحاد اجتماعی برای گذار از دیکتاتوری» نتیجه می شود که در مصوبه و پیشنهاد برای تشکیل «جبهه گستره ضد دیکتاتوری» تبلور یافته است.

بدین ترتیب حزب توده ایران با ایجاد استمرار سیاست مستقلِ انقلابی ی کارگری ی حزب طبقه کارگر ایران، جایگاه تاریخی حزب طبقه کارگر ایران را از نظر نظری احیا نموده و پرواز ققنوسِ توده ای را به نمایش گذاشته است که استعاره زنده یاد رفیق احسان طبری، دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران را در سروده زندانش تداغی می کند: «آتش ققنوس به جاست»!

این اما به این معنا نیست که اجرای این سیاست علمی و انقلابی بدون کمبود تحق می یابد و اجرای آن با مقاومت روبرو نیست. در درون و خارج از حزب می توان علائم مقاومت و مخالفت با اجرای فعال و مبارزه جویانه ی این سیاست را یافت. جریان های مانند ”راه توده“، ”عدالت“، ”١٠ مهر“ و دیگران و همچنین اندیشه سوسیال دموکرات در درون حزب در برابر اجرای صریح وشفاف مصوبه های ششمین کنگره حزب مقاومت کرده و مانع تراشی می کنند. (١)

هدف جریان هایی از قبیل ”راه توده“ و شرکا، نفی آشکارِ استقلال سیاست انقلابی کارگری حزب توده ایران است. نتیجه گیری ی به اصطلاح ”منطقی“ از این نفی توسط آن ها، بدل ساختن سیاست اتحادی حزب طبقه کارگر، به تنها وظیفه در برابر حزب توده ایران است. آن ها با نفی وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران که پیش تر به آن اشاره شد، عملاً دنباله روی از لایه ای از بورژوازی را به مثابه تنها وظیفه «امروزِ» حزب طبقه کارگر به عنوان «مشی توده ی» برای گویا ”اتحاد“ در جامعه عنوان می کنند، زیرا گویا مساله «موکراسی اکنون عمده است»!

این موضع مطلق گرانه و یک سویه، تهدیدی جدی است علیه هویت انقلابی حزب توده ایران. تهدیدی است علیه ضرورت بود و فعالیت مستقل حزب طبقه کارگر ایران.

تهدیدی است که پیامد آن، آگاهانه و یا ناآگانه، در خدمت حفظ نظام سرمایه داری در ایران عمل می کند، زیرا نفی وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران به معنای عدول از تعریف «مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران» از کار در می آید که تعریف حزب توده ایران از انقلاب بهمن ۵٧ را تشکیل می دهد.

این جریان ها می کوشند، انقلاب ملی- دموکراتیک را که انقلاب سوسیالیستی نیست، اما دیگر انقلاب ”بورژوا- دموکراتیک“ هم نیست، به سوی قهقهرا، به سوی تاریخ سپری شده از این طریق برانند که سرشت مترقیِ ”ملی- دموکراتیک“ انقلاب بهمن را نادید گرفته و نفی کنند.

 

نفی استقلال و حاکمیت ملی

خطر این حرکت قهقهرایی، تنها یک خطر ”نظری“ یا یک خطر تئوریک نیست که تنها بود حزب توده ایران را نفی می کند، بلکه دارای پیامدهای سنگین فاجعه بارِ سیاسی برای استقلال و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران در دوران کنونی است. زیرا دوران انقلاب ”بورژوا- دموکراتیک“ بدون هر تردیدی در جهان پایان یافته است. در شرایط برقراری هژمونی سرمایه مالی امپریالیستی که برای انباشت سود و سرمایه که باید بر طبق موازین خشن و سبعانه ی برنامه نولیبرال اقتصادی- اجتماعی امپریالیسم به مورد اجرا گذاشته شود و به همه خلق ها و کشورها دیکته می شود، همراه است با نفی استقلال و حاکمیت ملی کشورها، همراه است با نفی استقلال اقتصادی و سیاسی کشورها در جهان.

”آزاد سازی اقتصادی“ در برنامه امپریالیستی که به مفهوم نفیِ دارا بودن حق تصویب قوانین ملی توسط کشورها در جهان است، تنها علیه قوانین مدافع منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری متوجه نیست، بلکه علیه قوانین حافظ سرمایه ملی و تولید ملی و دیگر مظاهر یک حاکمیت مستقل و ملی بورژوازی نیز عمل می کند. مقاومت مردم کشورهای اتحادیه اروپایی در برابر قرارداد مخفی ی تجاری میان امپریالیسم آمریکا، کانادا و اتحادیه اروپا به عنوان TTIP، ناشی از سرشت ضد دموکراتیک مضمون آن است که کلیه قوانین اجتماعی این کشورها را از این طریق نابود می سازد که به شرکت های سرمایه داری «حق دریافت سود احتمالیِ از دست رفته ای را تفیض می کند که گویا به دنبال وضع قوانین اجتماعی به سود مردم، به کیسه آن ها وارد نمی شود» (به نقل از افشای مطبوعات دموکراتیک در این کشورها).

سرشت ضد ترقی خواهی ی سیاست مخالفت با مرحله ”ملی- دموکراتیک انقلاب ایران“ که جریان هایی از قبیل ”راه توده“ دنبال می کنند و وظیفه سوسیالیستی حزب طبقه کارگر را نفی، استقلال سیاست انقلابی آن را مردود اعلام و یک سویه مساله ”اتحاد“ با این یا آن لایه بورژوازی – که در واقع دنباله روی از آن است – را تبلیغ می کنند، از این واقعیت ناشی می شود که این سیاست نهایتاً سیاستی در خدمت اهداف ضد مردمی و ضد ملی امپریالیسم از کار در می آید!

 

٢- اتحاد عمل تاریخی

نتیجه گیریِ دیگر از شناخت سیاست ضد توده ای و ضد ملی نزد جریان های پیش گفته، شناخت و درک وحدت منافع طبقه کارگر و بورژوازی ملی در کشورهای پیرامونی در «مرحله فرازمندی ملی- دموکراتیک انقلاب» است.

در این مرحله از فرازمندی جامعه، طبقه کارگر و بورژوازی ملی از این رو به ”اتحاد عمل“ در نبرد ضد امپریالیستی، در نبرد ضد سیطره استبداد سرمایه مالی امپریالیستی نیاز دارند، زیرا بدون اتحادهای اجتماعیِ دموکراتیک و ملی علیه سیاست امپریالیسم، علیه سیاست نظام سرمایه داری مالی جهانی شده ی امپریالیسم، نه تنها منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی در این کشورهای با خطر نابودی روبروست، بلکه همچنین استقلال اقتصادی- سیاسی کشور و حاکمیت ملی نیز برباد خواهد رفت و کشور به کشوری نیمه مستعمره بدل خواهد شد.

 

٣- مخالفت با خط مشی انقلابی حزب توده ایران

سمت دیگر مقاومت در برابر اجرای فعال و مبارزه جویانه ی سیاست کارگری حزب توده ایران که با مصوبه های پیش گفته به سیاست انقلابی دست یافته است، از سوی اندیشه سوسیال دموکرات عملی می گردد. این جریان نیز که وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران را از این طریق نفی می کند که مدعی است در شرایط کنونی «گذار از سرمایه داری در ایران ممکن نیست»، ناآگاهانه به نفی عملیِ «تعریف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران» می پردازد که در ششمین کنگره آن به تصویب رسیده است.

نفی ناآگاهانه ی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران توسط اندیشه سوسیال دموکرات – همانند نفی آگاهانه جریان های ضد توده ای -، از نظر نظری و عملی به معنای پذیرش مرحله ”بورژوا- دموکراتیک“ برای انقلاب ایران است. پیامد پذیرش مرحله ”بورژوا- دموکراتیک“ انقلاب، به نوبه خود به معنای نقض «پیوند» میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران است. نقض آگاهانه و یا ناآگاهانه «پیوند» میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزبِ طبقه کارگر، به طور قانونمند موضعی را تائید می کند که نتیجه آن، نفی استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران است.

چنین سیاستی اجباراً خواستار منجمد ساختن فعالیت سیاسی (روشنگرانه- تبلیغی) حزب در سطح مبارزه ”صنفی- دموکراتیک“ کارگری است و نهایتاً در خدمت توجیه سیاست ”آشتی طبقاتی“ از کار در می آید. در فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران این گرایش قابل شناخت است (٢).

این در حالی است که بورژوازی ایران نمی تواند یک فرازمندی ”بورژوا- دموکراتیکِ“ انقلاب را برای ایران تامین کند. این جریان ارتجاعی و واپس نگر می پندارد که گویا رشد سرمایه داری سنتی برای ایران هنوز ممکن است. حمید آصفی، یکی از نظریه پردازان این برداشت واپس نگرانه، این موضع غیرواقع بینانه را با این پندار بیان می دارد که «مدل توسعه ترکیه» را برای ایران، مدلی عملی عنوان می کند! پیامد اندیشه سوسیال دموکرات در جنبش توده ای که گذار از نظام سرمایه داری را در شرایط کنونی نفی می کند، که به نوبه خود به معنای «لق» کردن مبارزه (احسان طبری) برای تحقق بخشیدن به وظیفه سوسیالیستی حزب طبقه کارگر است، آگاهانه و یا ناآگاهانه، عملاً دنباله روی از چنین «مدل» از توسعه اقتصادی و لایه های مورد نظر حمید آصفی از کار در می آید.

 

۴- فلسفه عملکرد انقلابی حزب توده ایران و مضمون دموکراتیک و ملی اتحادهای اجتماعی

آنچه که می تواند علت ناروشنی صادقانه نزد نیروهایی در درون و خارج از حزب یا در خارج و داخل کشور باشد که از یک سو خود را توده ای می دانند، اما از سوی دیگر موضع انقلابی حزب توده ایران را در باره مساله ”اتحادهای اجتماعی“ در ذهن خود همه جانبه به ثمر نرسانده اند، این نکته است که آن ها میان هدف های ”دموکراتیک و ملی“ در اتحادهای اجتماعی از یک سو، و حاملان آن ها در لایه های بورژوازی از سوی دیگر، تفاوتی قایل نمی شوند.

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، و در ضمن مضمون اشتباهی را نشان می دهد که برخی ها هنوز هم در باره سیاست انقلابی حزب توده ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵٧ دارا هستند، به ثمر نرساندن تفاوت فوق در ذهن است. این افراد مضمون مبارزه ی پیگیر حزب توده ایران را برای خواست های دمکراتیک، «دنباله روی از خمینی» پنداشتند. آن ها پشتیبانی از خواست های دموکراتیک را که شخصیت هایی مانند آیت الله خمینی به طور گذرا و ناپیگیر مطرح ساختند و از طرف حزب ما مورد تائید قرار گرفت و برجسته شد و به مثابه پرچم مبارزه طبقاتی با عنوان «نبرد که بر که» علیه ”راستگراها“ برافراشته نگه داشته شد را به معنای «دنباله روی» حزب توده ایران و رهبری آن از این شخصیت ها در سال های پس از پیروزی انقلاب تلقی کردند و برخی ها هنوز می کنند. در سطور زیر، کوشش می شود ظرافتِ افتراقیِ سیاست آن دوران حزب طبقه کارگر ایران و ضرورتِ درک این ظرافت شکافته شود:

در آغاز این سطور به این سخن رفیق جوانشیر اشاره شد که «شعارهای دموکراتیک در ادامه پیگیر و قاطع خود خصلت کارگری و سوسیالیستی به خود می گیرد.» این برداشتِ نظری، پایه و اساس تئوریک فلسفه عملکرد انقلابی حزب توده ایران را در سال های پس از پیروزی انقلاب تشکیل داد.

برای نمونه حزب توده ایران پشتیبان همه اصل های دموکراتیک در قانون اساسی در بخش حقوق ملت، به سود زحمتکشان، حقوق زنان و خلق ها و یا اصل های اقتصادی قانون اساسی بود که پایبندی به آن می توانست دورنمای رشد دموکراتیک و ترقی خواهانه و ملی- ضد امپریالیستی اقتصاد کشور را ایجاد سازد. این پشتیبانی صرفنظر از این که چه کسانی این اصل ها را در قانون اساسی وارد نمودند، پیگیرانه دنبال شد – این سخن به معنای نفی شخصیت تاریخی آنان نیست!

این سیاست علمی حزب طبقه کارگر، همان طور که اشاره شد، فلسفه عملکرد انقلابی حزب توده ایران را در آن سال ها تشکیل می داد. پیگیری این سیاست انقلابی به سود زحمتکشان یدی و فکری و همه لایه های میهن دوست بلاتردید است، که به نوبه خود، پیش شرط تغییر تناسب قوا به سود نیروهای انقلابی در برابر انواع جریان های ضد انقلابی، «راستگرا» و «لیبرال» و مخالف تعمیق انقلاب به مرحله اقتصادی بود و با موفقیت چنین نیز عمل کرد.

چنین سیاست علمی مورد خصومت و حمله دشمنان انقلاب و مخالفان، توسط آنان به عنوان سیاست «دنباله روی از خمینی» اعلام و از آن به مثابه ابزار سیاست توده ای ستیزی به خدمت گرفته شد. اضافه بر آن، این سیاست به موضوع انتقاد از طرف برخی از نیروهای صادق و حتی توده ای تبدیل شد که اینجا و آنجا نیز ادامه دارد. نکته جالب در این انتقادهای صادقانه که ناشی از به ثمر نرسیدن بغرنجی سیاست علمی حزب توده ایران در ذهن است، این نکته است که برخی از انتقاد کنندگان نیز به طور صادقانه سیاست علمی ی حزب را همان «دنباله روی از خمینی» ارزیابی کردند و یا هنوز می کنند.

بدین ترتیب باید پذیرفت که ارزیابی از مضمون سیاستِ علمی حزب توده ایران و ارزیابی از مواضع شخصیت های غیرتوده ای را باید به طور مجزا و مشخص در ذهن عملی ساخت. از این طریق می توان به اصولیتِ مضمونِ سیاستِ علمی حزب توده ایران در پشتیبانیِ پیگیر از خواست های دموکراتیکی که در روند رشد خود به خواست های سوسیالیستی فرامی روید – که یک روند عینی را در پروسه رشد انقلاب تشکیل می دهد و می تواند و باید مضمونِ زمینه اتحادهای اجتماعیِ دموکراتیک و ملی را در جامعه تشکیل دهد – پی برد.

شناخت و درک از سیاست علمی حزب و شناخت از ذهنیت طرح کنندگان این خواست ها در لایه های متفاوت شرکت کننده در انقلاب، همان طور که اشاره شد، باید در ذهن از یکدیگر تفکیک شود. حاملین و طرح کنندگان چنین خواست ها در لایه های غیرکارگری، عنصر ذهنی را در روند برپایی اتحادهای اجتماعی تشکیل می دهند و می توانند حتی نوسانات کوچک و بزرگی نیز از خود بروز داده و روند رشد اتحاد را پرتضاریس و پرمخاطره سازند.

به سخن دیگر، مضمون اتحادها، که از عینیت نیازهای رشد انقلاب ناشی می شود، یک مساله است. دفاع از این مضمون، سیاست انقلابی و علمی است که حزب توده ایران در آن دوران و اکنون نیز به آن پایبند است.

این در حالی است که ارزیابی از افراد و جریان ها که می توانند در اتحادها شرکت کنند توسط حزب توده ایران، برپایه این یا آن سخن و موضع گیری آن ها انجام نشده و نمی شود، بلکه این ارزیابی ریشه در برخورد آن ها به خواست های دموکراتیک و ملی در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب دارد.

بی جهت هم نیست که حزب توده ایران موضع «دفاع از دولت حسن روحانی» را که مثلا ”راه توده“ تبلیغ می کند، نادرست و در تضاد با خط مشی انقلابی- علمی حزب توده ایران ارزیابی می کند. همین ارزیابی در باره احمدی نژاد و گویا ”خرده بورژوازی“ مورد نظر ”عدالت“ هم صادق است. آن دولت و هم این دولت مجری سیاست اقتصادی ای هستند که عمیقاً ضد دموکراتیک و ضد ملی است. پشتیبانی از موضع میرحسین موسوی، خانم زهرانورد و کروبی نیز مبتنی است بر دفاع آن ها از خواست های دموکراتیک مردم و لذا از همین قانونمندی پیروی می کند.

این مساله را باید از مساله ی دیگری جدا دانست که پاسخ به این پرسش است، که آیا برای نمونه باید در هنگام انتخاب میان این یا آن شخصیت در حاکمیت که هر دو مجری برنامه ضد مردمی و ضد ملی نولیبرال هستند، مشخصه ی دیگری را نیز در ارزیابی به حساب آورد یا خیر. البته میان محمد خاتمی که سیاست تعدیل اقتصادی هاشمی رفسنجانی را دنبال نمود و شخص هاشمی رفسنجانی باید تفاوت قایل شد و هنگامی که باید از میانشان یکی را برتر شمرد، نظری عینی و قابل اعتماد ارایه داشت. این انتخاب، آن هنگام که باید عملی شود، همان قدر مجاز است که ارزیابی سیاست اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی هر دو دولت مجاز، و اعلام شفاف ارزیابی ضروری است.

 

۵- دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران

بدین ترتیب دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران برای مرحله ملی- دموکراتیک کنونی فرازمندی جامعه ایرانی دارای دو سوی جدایی ناپذیر است. مبارزه با نفی استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران توسط جریان های برشمرده شده، باید همچنین همراه باشد با مبارزه ی صریح و روشن برای عمل به مصوبه های اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران از سال ١٣٩١. این دو مبارزه از وحدتی انکارناپذیر برخوردارند، زیرا بیان وحدت «وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر» و نشان فلسفه عملکرد انقلابی حزب توده ایران در طول سال ها نبرد طبقاتی آنند.

عمل به مصوبه های اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران، به معنای مبارزه برای ارایه جایگزینِ واقع بینانه برای سیاست اقتصادی نولیبرال امپریالیستی، طرح و تنظیم برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، نشان دادن و مستدل ساختن مضمون اقتصادی- اجتماعی آن به مثابه برنامه یک اتحاد دراز مدت میان زحمتکشان و بورژوازی ملی است.

موفقیت برنامه جایگزین اقتصاد ملی تنها در شرایط برقراری دموکراسی و آزادی های فردی و اجتماعیِ قانونی ممکن است. چنین شرایطی، زمینه لازم اجتماعی- مدنی را برای رشد و تدقیق مستمر برنامه اقتصادی- اجتماعی به منظور بهبود و توسعه شرایط زندگی اقتصادی- اجتماعی زحمتکشان ایجاد و ارتقای سطح و کیفیت تولید داخلی در صنعت، کشاوری و خدمات را ممکن ساخته، برخورداری روزافزون از خدمات فرهنگی- آموزشی، بهداشتی- درمانی و … را برای زحمتکشان و لایه های وسیع توده مردم قابل دسترسی می سازد.

مستدل ساختن ضرورت عمل کردن به چنین برنامه اقتصادی- اجتماعی وظیفه روز فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران را تشکیل می دهد که باید علیه مقاومت مخالفان رنگارنگ سیاست مستقل کارگری حزب توده ایران، به مورد اجرا گذاشته شود.

١- نگاه شود به رشته مقاله ها در ارزیابی موضع ”راه توده“ – آذر- دی ماه ٩۴- در توده ای ها www.tudehia.com

٢- نگاه شود به رشته مقاله های جاری در توده ای ها در ارتباط با ”اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی“

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٢)
نامه به رفیق خاوری
نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم!

۳٫ بهمن ۱۳۹۴ - ۱:۴۵ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۵٠ (٣ بهمن) بخش نخست http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638

واژه راهنما: بحث درون حزبی در باره شیوه مبارزه متناسب با خط مشی انقلابی و تصویب شده در ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ و برنامه سیاست زدایی از حزب. تعمیق نبرد طبقاتی در جامعه. شعار حداقل دستمزد، شعار مرکزی مبارزه صنفی- سیاسی جنبش کارگری. مرز جدایی میان سیاست مستقل کارگری حزب توده ایران از سیاست همه جریان های ناسره.

 

مهرداد اخگر یک توده ای

مهرداد اخگر که یکی از دست اندرکاران در نشریه نویدنو است، نمی تواند از مضمون مقاله ها و همچنین از دریافت نامه های نگارنده به این هیئت بی خبر باشد و آن را نخوانده باشد! هنگامی که او می خواهد گویا «دم خروس را بعد از بیست سال سکوت» نشان دهد، واقعیت را بیان نمی کند! آیا واقعیت را در نکته دیگری بیان خواهد کرد؟ مطلب را بشکافیم!

او در همین مقاله اذعان دارد که در همان سال ها و از همان راهی که علی خدایی و اردشیر به افغانستان آمده اند، او نیز به این کشور پناه برده است، زیرا یک توده ای است. در آن سال ها، حزب توده ایران، از رهبری تا بدنه، تا جوانترین هوادار آن، یک پارچه (با چند استثنا) از سیاست انقلابی حزب توده ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب بهمن با این هدف دفاع کرد و برای تحقق آن به مبارزه ای جانفشانانه پرداخت، زیرا رهبری و بدنه حزب تردید نداشتند که تنها راه واقعی و عملی برای پیروزی انقلاب، مبارزه برای تعمیق آن، مبارزه برای رساندن آن به مرحله تغییرات اقتصادی- اجتماعی است. زیرا تنها با چنین تغییراتی، تناسب قوا به سود زحمتکشان و همه مردم انقلابی کشور تغییر می یافت و انقلاب به پیروزی نهایی دست می یافت. سیاست علمی، یعنی واقع بینانه و متکی بر برداشت مارکسیستی- توده ای ی حزب توده ایران از چنین فلسفه مبارزاتی برخوردار بود.

آیا مهرداد اخگر در آن سال ها جزو صف یک پارچه توده ای برای تحقق بخشیدن به این سیاست علمی حزب توده ایران مبارزه کرد و از این رو مجبور به مهاجرت شد؟ اگر چنین است، لطفا سیاست آن روز حزب را با بیان خود مستدل سازد و نشان دهد که در صف توده ای ها قرار داشته است! او می تواند انتقادهای احتمالی کنونی خود را نیز مطرح سازد!

 

آنچه در سطور پیش با تفصیلی شاید بیش از حد بیان شد و سخن را به درازا کشاند، از این رو ضروری بود که سرشت غیرسیاسی، و “امنیتی- اطلاعاتی” برداشتِ مهرداد اخگر نشان داده شود. البته اگر او این وظیفه را در حزب توده ایران به عهده دارد و به خوبی انجام می دهد، ایرادی نمی بود. توده ای ها می باید خوشحال می بودند که چنین توانی در حزب فعال است. اما متاسفانه چنین نیست.

مهرداد اخگر در همین مقاله اش اشاره کرده است که او از ایران به افغانستان در همان زمانی مهاجرت کرده است که علی خدایی و یا «اردشیر» نیز مهاجرت کرده اند. از این رو باید او به این پرسش ها پاسخ دهد:

۱- تحت چه شرایطی علی خدایی بدون پس دادن آزمایش پس از مهاجرت، به مسئول واحد حزب در افغانستان گماشته شد؟

۲- چرا پس از سلب مسئولیت از او که به علت فعالیت های مشکوک امنیتی در شب برگزاری کنفرانس ملی انجام شد، گزارشی از آن در پلنوم نوزدهم حزب مطرح نگشت؟

٣- به چه علت علی خدایی و خانواده اش با چنین سابقه افشا شده، از افغانستان به پراگ و به خانه حزبی منتقل شد؟ در حالی که اعضای هیئت سیاسی حزب نیز با او هم خانه بودند و همان طور که مهرداد اخگر نوشته است، رابطه او با محمد حقیقت آن چنان تنگ است که در همه این سال ها به تبادل اسناد از آرشیو دزدیده شده حزب می پردازند؟

آیا به نظر مهرداد اخگر می توانست علی خدایی تا به درون خانه نگارنده نفوذ کند، اگر اطلاعات در باره او در نوزدهمین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران که نگارنده به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب در آن شرکت داشت، طرح شده بود؟ اگر مهرداد اخگر مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب است، نباید مسئولیت چنین وضعی را به عهده بگیرد؟

 

بحث درون حزبی و سیاست زدایی از حزب

پیش تر اشاره شد که دشمن طبقاتی، رهبران و دانشمندان توده ای را نابود ساخت تا ضمن انتقام شخصی از آن ها، به پندار خود، راه بازتولید اندیشه مارکسیستی- توده ای را در ایران مسدود سازد. رفیق عزیز علی خاوری در مصاحبه پیش گفته به این هدف ارتجاع پرداخته و آن را افشاکرده است. نگارنده در نامه ای به تاریخ ٧ آبان ١٣٩۴ خطاب به رفیق علی خاوری، در دفاع از این ارزیابی واقع بینانه موضع گرفت و آن را مورد تائید قرار داد.

در این نامه ازجمله به مساله ”نبرد درون حزبی“ و ضرورت وجود فضای دموکراتیک برای آن در حزب اشاره شده است. برخی از مطالب طرح شده در مقاله مهرداد اخگر، انتشار نامه ی نگارنده را ضروری به نظر می رساند. به ویژه آنکه در آن مساله ”نبرد درون حزبی“ و همچنین نگرش انتقادی به مواضع انحرافی که در نوشتار حاضر نیز فضای نسبتا وسیعی را در بر می گیرد، مطرح شده است.

 

رفیق عزیز علی خاوری، روز بخیر

امیدوارم حال جسمانی شما نیز در اوج حال دماغی و برّایی ذهن تان قرار دارد که با بیداری تیز و توانا در مصاحبه اخیرتان با نامه مردم به مناسبت ٧۴ مین سالروز پایه ریزی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران بروز می کند و حقانیت شما را برای طولانی ترین دوران مسئولیت درجه اول برای حفظ مصالح حزبی در شرایط سخت تاریخ حزب توده ایران به اثبات می رساند.

مصاحبه شما با نامه مردم (شماره ٩٨۴، ٢٧ مهر ١٣٩۴) را با دقت خواندم. لحن بیان و مضمون آن را مورد تائید قرار می دهم و موافقت خود را با آن اعلام می کنم. باید امید داشت که این لحن بیان و مضمون در آینده در همه جا و توسط همه ی رفقا مورد توجه قرار گرفته و حفظ شود. بنوبه خود برای این امر از شما تشکر می کنم.

می دانیم که در دوران میان دریافت نامه از زنده یاد ف. م. جوانشیر، دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران، و دریافت خبر دستگیری او و رفیق زنده یاد احسان طبری، دبیر کمیته مرکزی حزب و همچنین رفیقِ زنده یاد رحمان هاتفی، دبیر دیگر وقت کمیته مرکزی، برخی نگرانی ها وجود داشت.

رفیق جوانشیر در نامه خود خطاب به ”کمیته برون مرزی“ که به مناسبت انتشار اعلامیه آن در باره آغاز فعالیت این کمیته منتشر شده بود و از طرف رادیو مسکو و باکو پخش شد، مسئولیت شما را باری دیگر مورد تائید قرار داده بود. میان دریافت این نامه از رفیق جوانشیر و خبر دستگیری او و رفقای دیگر که چند ماه به طول انجامید، برای شما این نگرانی وجود داشت که مبادا باید نسبت به موقعیت امنیتی رفیق جوانشیر تردیدهایی داشت. شما با اشاره به بحث های پلنوم وسیع هفتم کمیته مرکزی حزب توده ایران در دوران پس از ٢٨ مرداد و تردیدهایی که در آنجا نسبت به این رفیق ابراز شده بود، خواستار آن شدید که «باید جسارت فکر کردن در باره این تردیدها داشت».

از این روست که اکنون نامیدن او با واژه «زنده یاد» در این مصاحبه توسط شما که به معنای بر طرف شدن هر نوع تردید در باره شخصیت خاص این دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران و همچنین نشان صداقت و موضع جانبدارانه ورفیقانه شما از تاریخ حزب توده ایران است، مرا دو چندان خوشحال و خشنود می سازد که انگیزه نگارش این سطور شد.

همان طور که شما در مصاحبه خود نیز با نامه مردم برجسته می سازید، تاریخ حزب، «تاریخ منحصر به فرد و یگانه»، و تنها تاریخ برای توده ای هاست که مانند ”در مسجد“ دور انداختنی نیست. این تاریخِ «یگانه» متعلق به همه توده ای ها و نسل های آینده آن است. جانبداری، در عین حال بررسی انتقادی از آن، از وحدتی درونی و مضمونی برخورد است که باید همیشه با وسواسی علمی و در عین حال با جانبداری ی رفیقانه انجام گردد. نمونه هایی از چنین برخورد را می توان در مصاحبه اخیر شما یافت که مطالعه آن، نزد توده ای ها احساس غرور و خوشحالی ایجاد می سازد.

ارزیابی شما در باره برنامه دشمن طبقاتی برای نابود ساختن حزب توده ایران کاملاً مورد تائید من است. همان طور هم همراه با شما، تردید ندارم، که دشمن طبقاتی هرگز به هدف خود دست نخواهد یافت. حزب توده ایران، جریان تاریخی- طبقاتی برآمده از متن جامعه ایرانی و بازتاب پاسخی جانانه به نیازهای روز و دورنمایی خلق های مختلف سرزمین وسیع و تاریخی ایران است. حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، توانسته است نیازهای دمکراتیک و سیاسی و در عین حال ملیِ خلق های میهن ما را بیان و قابل فهم سازد و رابطه این نیازها را با منافع طبقاتی زحمتکشان یدی و فکری میهن ما قابل شناخت ساخته، عینیت تاریخی آن را مستدل گرداند. راز بقای حزب توده ایران در واقعیت عینی این توانایی علمی نهفته است. احیای خط مشی انقلابی حزب توده ایران که در مصوبه های اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران (١٣٩١) تجلی می یابد، نشان عینیت واقعیت صعود ”ققنوس“ توده ای است که با تاریخ مبارزه و مسئولیت مستقیم شما در یکی از سخت ترین دوران های تاریخی ی جنبش کارگری میهن ما و جهان گره خورده است.

انتشار کتاب «خاطرات کیانوری» و یا «گژراهه» که شما از آن صحت می کنید، نشانی از برنامه موذیانه دشمن طبقاتی برای دستیابی به هدف نابودی حزب توده ایران و بی اعتبار ساختن جایگاه مسئولان و فعالین آن است. بحران عمیق رژیم ولایی، این رژیم را بر آن داشته است که تا سطح ”خامنه ای“، دست به دامن ترفند فرسوده و بی آبرو شده ی توده ای ستیزی متوسل شود. این امر، نشان تعمیق نبرد طبقاتی در جامعه است.

این کوشش مستمر، همان طور که در مصاحبه شما انجام شده است، باید قویاً محکوم شده و ناموفقی آن نشان داده شود. جانبداری از تاریخ حزب توده ایران، اتخاذ موضعِ قاطع علیه ترفند و برنامه های توده ای ستیزانه دشمن طبقاتی، در عین حال اما به معنای اتخاذ موضعی همه جانبه در هنگام بررسی تاریخ حزب توده ایران است.

مبارزات درون حزبی، در سیمای برخورد انتقادی نظرات افراد نسبت به یکدیگر تجلی می یابد. برای نمونه، شما مواضع زنده یاد ایرج اسکندری را در مصاحبه تان برشمردید و این رابطه دیالکتیکی را میان تاریخ حزب توده ایران و مواضع افرادی که می پنداشتند، با اتخاذ سیاستی لیبرالی و غیرانقلابی، امکان تعمیق انقلاب از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی وجود داشت را نشان داده اید.

همان طور که در اسناد حزبی بارها بیان شده است، تنها راه نجات انقلاب، تنها راه ممکن برای ادامه و انجام تغییرات انقلابی بعد از بهمن ۵٧، رشد و تعمیق انقلاب در جهت عملی شدن تغییرات عمیق اقتصادی به سود منافع زحمتکشان و منافع ملی ایران بود. در حالی که سیاست انقلابی برای اجرای اصلاحات انقلابی، مانند اجرای بند دال قانون اصلاح ارضی و اجرای دیگر اصل های اقتصادی و تحقق بخشیدن به آزادی های قانونی در بخش ”حقوق ملت“، هدف گیری کرده بود که حزب توده ایران و مواضع آن نوک نیزه نبرد را تشکیل می داد، ارتجاع خارجی و داخلی با توطئه ها، ترورها، کوشش برای کودتاها و دیگر ترفند ها که به راه انداختن جنگ عراق علیه ایران و دیرتر، ادامه آن پس از آزادی خرمشهر بود، سیاست ضدانقلابی خود را دنبال نمود که اوج آن یورش ناجوانمرادنه به حزب ما و همچنین به نیروهای صادق انقلابی از قبیل آیت الله منتظری در حاکمیت بود.

همان طور که شما اشاره کرده اید، دیده می شود که برخورد نظر رفیق اسکندری به خط مشی انقلابی حزب توده ایران در آن تاریخ، در عین حال رابطه دیالکتیکیِ را قابل شناخت می سازد که مضمون تاریخ مبارزات حزب توده ایران را در این مقطع نشان می دهد. شما به درستی یکی از علل شدت ضربه وارد آمده به حزب را در سهل انگاری انجام شده برای به ثمر رساندنِ تصمیمات سازمانی ارزیابی می کنید که مورد تائید من نیز است، شما همچنین نشان می دهید که چه مقاومت بزرگی در برابر مهاجرتی دیگر در میان رفیقان وجود داشت. این در حالی است که بارها زنده یاد منوچهر بهزادی، دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران از ارزیابی حزب پس از ٢٨ مرداد نقل کرده بود و این اشتباه را برجسته ساخته بود، که خروج به موقع [اما انجام نشده] صد کادر حزبی از ایران، می توانست تداوم کاری حزب را پس از ٢٨ مرداد تضمین نماید. او در باره تکرار چنین اشتباهی بارها هشدار داده بود.

 

رفیق عزیز خاوری،

ارتباط دیالکتیکی میان تاریخ حزب توده ایران و مواضع مبارزان توده ای، به سخنی دیگر، مواضع طرح شده در مبارزه درون حزبی توسط مبارزان متفاوت توده ای را زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران نیز مورد تائید قرار داده است. او در ارتباط با شکست ترفند دشمن طبقاتی برای انتشار «کتاب خاطرات» که «با هدف نابودی حزب» انجام شد، موضعی روشن وصریح اتخاذ می کند و به صورت شخص سوم در نامه معروف خود می نویسد که ترفند دشمن طبقاتی از این رو با شکست روبرو شد که می پنداشت «با انتشار کتاب خاطرات فاتحه» حزب خوانده می شود. این در حالی است که در آنجا، آن طور که می نویسد: «رفیق کیانوری» نشان داده است که «مبارزات درون حزبی»، ابزار علمی قابل اعتمادی برای شناخت و ارزیابی «تاریخ حزب توده ایران» است. عینیت وجود و مبارزه بی امان توده ای ها در حزبشان در همه این سال های اخیر (که همراه بود با دفع برنامه حذف اندیشه بانیان سوسیالیسم علمی از برنامه حزب)، نشان شکست ترفند دشمن طبقاتی است و نشان درستی ارزیابی ی ”نبرد درون حزبی“ به مثابه اهرم یافتن راه واقع بینانه و انقلابی در حزب طبقه کارگر است که زنده یاد احسان طبری در سروده زندانش آن را با استعاره «آتش ققنوس بجاست» ترسیم می کند.

 

رفیق خاوری عزیز،

مبارزات درون حزبی در شرایط کنونی که متاسفانه بخشی از آن به صحنه علنی کشانده شده است، با وضع خاصی روبروست. در مطبوعات حزبی، مواضع طبقه کارگر از واقعیت عینی ی مبارزات روز زحمتکشان مورد بررسی قرار نمی گیرد. با توصیف و نقل طولانی از مطبوعات داخلی و گفته های سران رژیم و وزیران دولتی، فعالیت مطبوعاتی توده ای در سطح روشنگری- افشاگری ”علمی“ باقی می ماند و لذا قادر هم نیست، نقش کمکی را برای تعمیق مبارزات مشخص و در جریانِ کارگران ایفا سازد. به سخنی دیگر، محدود بودن فعالیت مطبوعاتی حزب توده ایران در سطح روشنگرانه- افشاگرانه که به آن می توان نام ”مبارزه فرهنگی“ اطلاق نمود، با کمبودی روبروست که مایلم در سطور زیر مطرح سازم.

در ”مبارزه فرهنگی“، عنصر ”عقلایی“ و ”منطقی“ مطلق می شود، در حالی که نقش تبلیغی و تهیجی به شدت محدود شده و یا حتی ”فراموش“ می گردد. روی سخن این روشنگری، طبقه کارگر و فعالیت مبارزه جویانه کارگران نیست، بلکه در تحلیل نهایی، حاکمیت و دست اندرکاران آن مخاطب توضیحات توصیف گرانه هستند! هدف چنین روشنگری که به صورت مطلق گرانه و یک سویه با آن اکنون در مقاله های کارگری – و فراتر از آن – در نامه مردم روبرو هستیم، کیست؟ چه چیز باید با این روشنگری به اثبات رسانده شود و به چه کسی باید درستی مواضع افشاگرانه تفهیم گردد؟ [دیرتر با اشاره به نمونه ای از مقاله ی نامه مردم شماره ٩٩٠، ٢١ دی ماه ١٣٩۴، این نکته در ارتباط با «جنبش زنان میهن ما» بیشتر شکافته می شود].

آیا پایبندی غیرمستدل به شیوه ی افشاگرایی که به طور پیگیر تنها نشان می دهد که سیاست ارتجاع حاکم سرمایه داری ”غیرمنطقی“ است، می تواند هدفی را جز تبلیغ برای ”آشتی طبقاتی“ دنبال کند و یا ضرورت آن را مستدل سازد؟ هدف حذف عنصر مبارزه جویانه از فعالیت مطبوعاتی ارگان حزب توده ایران قابل توجیه نیست!

 

نامه کنونی را نگارنده در پشت صفحه های چاپ شده مقاله همین شماره نامه مردم (٩٨۴) با عنوان ”تاملی بر وظیفه جنبش کارگری، در مرحله کنونی سیاست های اقتصادی- اجتماعی رژیم ولایت فقیه“ در بیمارستان نوشته ام، در حالی که برای هفتمین بار از سال ١٩٨٧ دست بگریبان ”جنگ شخصی“ام هستم. در پایان مقاله و به مثابه ارزیابی کلی از آن نوشتم: «مقاله خوب است، کمبود آن، بازتاب نیافتن مبارزات مشخص کارگران ایران در جهت خواست های طرح شده است!»

امروز که امکان بازنویسی نامه را به صورت تایپ یافتم (دوم نوامبر ٢٠١۵)، اخبار کارگری را در رسانه ها مطالعه نمودم. ازجمله خبر «تجمع کارگران در روز سه شنبه در اعتراض به طرح ادغام» را خواندم. آیا خبر این تظاهرات، مضمونِ نوشتار در همین باره را در نامه مردم تکمیل خواهد کرد؟

متاسفانه در همه مقاله ها، برای نمونه ”تاملی بر رویدادهای هفته“، اما همچنین در باره وضع زنان و غیره، خواننده با این برداشت روبروست که آیا می توان مضمون نوشتارها را با برداشت ”مارکسیسم اتریشی“ مقایسه کرد که در سال های ٢٠ و ٣٠ قرن گذشته تاریخ اروپایی در اتریش با نام ماکس آدلر مطرح شد و به ”مبارزه فرهنگی“ مشهور شده است.

”مبارزه فرهنگی“، عنصر روشنگری را مطلق می سازد، در حالی که عنصر مبارزجویانه نبرد طبقاتی را عملاً نفی می کند، زیرا می پندارد که می توان با رشد فرهنگِ توده های زحمت، از طریق مبارزه پارلمانی از نظام سرمایه داری عبور نمود. پنداشتی که در دوره اخیر، با عنوان ”دگرگون سازی“ یا ترانسفورماسیون (استحاله)، مشهور شده است و بسیاری از جریان های ”چپ“ را گرفتار خود ساخته. در وقایع اخیر یونان، حزب سیریزا و رئیس آن، با چنین باوری به صحنه وارد شدند که نظرات مستدل آن ها در توضیح ناتوانی عملی مردم یونان برای بازپرداخت قروض، برای سردمداران ”اروپای کنسرن ها“ قابل پذیرش خواهد بود و شرایط دگرگون سازی و استحاله (ترانسفورماسیون) سیاست طبقاتی سرمایه مالی امپریالیستی را ایجاد خواهد ساخت. و اکنون مردم یونان تاوان این خوش خیالی سهل انگارانه را می پردازند.

خوشبختانه حزب توده ایران دچار این توهم نیست که گویا رژیم ولایت فقیه استحاله پذیر است. برعکس، حزب توده ایران پایبند به خط مشی انقلابی خود، با این توهم نزد برخی از جریان ها به شدت مبارزه می کند. اما متاسفانه به این اصل مورد تائید خود، در مبارزه روز طبقه کارگر و لایه های دموکراتیک و میهن دوست با پیگیری عمل نمی کند. مبارزه مطبوعاتی حزب از عنصر تهیجی که قلب ها را به طپش وا می دارد و دریچه نخست را برای درک ذهنی واقعیت نبرد طبقاتی و استحاله پذیر نبودن نظام سرمایه داری تشکیل می دهد، بهره نمی گیرد. مبارزه مطبوعاتی به طور ساده در سطح ”مبارزه فرهنگی“ قرار دارد، زیرا در آن عنصر تحرک برای «تغییرِ» انقلابی شرایطی که مارکس می طلبد و آن را وظیفه فلسفی- سیاسی نیروی نو اعلام می کند، یا نیست و یا اگر حضور دارد، بسیار کم رنگ مطرح می شود. اگر در کشورهای پارلمانتاریستی اروپایی سیاست ”فرهنگی“ با شکست روبرو و به ابزار توهم زایی نزد بخش هایی از کارگران تبدیل شده است، باید بدون تردید باور داشت که هیچ گاه قادر نخواهد شد، نتیجه مثبتی برای مبارزات کارگری در ایران داشته باشد.

یک بار دیگر باید مقاله پیش گفته نامه مردم را که در آن بحث در باره وظیفه روز طبقه کارگر از زاویه موضع ”مبارزه فرهنگی“ مطرح شده است، خواند، تا تضاد آن را با برداشتی دریافت که احسان طبری آن را مضمون مبارزه جانفشانانه نیروی نو در مرحله دوم نبرد میان نیروی نو با کهن می داند. این مرحله را که در آن شرایط تفوق نیروی کهن برقرار است، طبری «دوران تراژیک و فاجعه آمیز» برای نیرو نو ارزیابی می کند، که در آن نیروی «نو به سیاست های جسارت آمیز، خرق عادت، قطع، قهرمانی ها و جانبازی ها شگرف نیازمند است»! (نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد نخست، چاپ سوم، ص ٣٠)

انعکاس نیافتن مبارزاتِ فداکارانه و جانبازانه و روزانه ی کارگران ایران که زیر فشار سرکوب دشمن طبقاتی از خود نشان می دهند در نامه مردم و در مقاله های ”کارگری“ آن، بازتاب نیافتن هشیاری هوشمندانه کارگران ایران در مبارزات خود که در جهت خنثی سازی ترفندهای دشمن طبقاتی عملی می گردد، با چه انگیزه ای انجام می شود؟

[اضافه می شود] شعارِ ”حداقلِ دستمزد“، شعاری است که مبارزه صنفی را برای دستمزد کافی و پرداخت سرموعد آن، با مبارزه سیاسی طبقه کارگر از این رو «پیوند» می زند، زیرا این خواست صنفی بدون یک جنبش سراسری و مبارزه جویانه- واقع بینانه ی سیاسی- طبقاتی ی زحمتکشان یدی و فکری قابل دستیابی نیست! لذا شعار «حداقل دستمزد امروز»، شعاری است که ضرورت ایجاد رابطه و پیوند میان مبارزات پراکنده را قابل شناخت ساخته و تبدیل آن را به مبارزه ی سراسری جنبش کارگری مستدل می گرداند. شعار «حداقل دستمزد کافی» می تواند به شعار مرکزی مبارزه صنفی- سیاسی برای جنبش کارگری بدل شده و به ایجاد شدن زمینه همبستگی میان زحمتکشان یدی و فکری کمک باشد.

اکنون که ضرورت بهم پیوستن مبارزات پراکنده ”صنفی“ برای دریافت دستمزد عقب افتاده غیرقابل انکار است، سرشت ”سیاسی“ مبارزه سراسری به منظور حل مساله دریافت دستمزد کافی و منظم از این رو به آسانی قابل شناخت می شود، زیرا وحدت مبارزه صنفی و سیاسی از طریق «پیوند» میان آن دو که یکی از مصوبه های عمده ششمین کنگره حزب توده ایران است، به شناخت عمومی در جنبش کارگری در ایران تبدیل می شود. ایجاد چنین پیوند می تواند تنها از طریق ایجاد همبستگی سراسری میان آن ها و مبارزات شان بوجود آید!

عمل به مصوبات ششمین کنگره حزب توده ایران به منظور ایجاد «پیوند» میان مبارزه صنفی و سیاسی، مرز جدایی میان سیاست مستقل کارگری حزب توده ایران از سیاست همه جریان های ناسره ای است که خواستار دنباله روی حزب توده ایران از سیاست این و یا آن لایه از سرمایه داران هستند.

از این رو مسکوت گذاشتن طرح مبارزات روزانه طبقه کارگر در ارگان مرکزی حزب توده ایران قابل توجیه نیست! اندیشه سوسیال دموکراتی که امکان گذار از نظام حاکم سرمایه داری را در شرایط کنونی غیرممکن می پندارد و آن را در مطبوعات حزب توده ایران تبلیغ می کند، کدام استدلال را در برابر مصوبه ششمین کنگره حزب در ارتباط با ضرورت «پیوند» میان مبارزه صنفی و سیاسی- طبقاتی مطرح می سازد؟ پاسخ دهد! چرا نباید شعار حداقل دستمزد کافی در سطح مرز فقر (سه و نیم میلیون تومان) برای زحمتکشان به شعار روز در مبارزه تبلیغی حزب توده ایران بدل شود؟

 

خطر فعالیت مطبوعاتی حزب طبقه کارگر در سطح و با مضمون ”مبارزه فرهنگی“ که مبارزه روشنگرانه را در سطح ”منطق“ مبارزه ”صنفی“ منجمد می سازد، در این امر نهفته است، که مبارزه حزب طبقه کارگر را از سطح و عمق واقعی مبارزات در جریان در جامعه دور و به عقب می اندازد. چنین سیاستی، برای عنصر خود بخودی در مبارزه، فضای کاذب ایجاد و توهم زایی می کند که گویا می توان با نشان دادن ”نرمش“، استحاله سیاست کارگری رژیم را تدارک دید. از سویی دیگر، ”مبارزه فرهنگی“ به عنصر آنارشیستی و چپ گرانه در جنبش کارگری دامن می زند.

زنده یاد شاهرخ زمانی که به دست عمال رژیم در زندان به قتل رسید، مقاله خود را که در آن تاریخ ایجاد شدن مبارزه کمونیستی را برمی شمرد – که اولین کتاب آموزشی تک تک توده ای ها بوده و هست -، برای مطبوعات حزب توده ایرن ارسال نمی دارد، بلکه، همان طور که اعلام شد، برای مطبوعات دیگر ارسال می کند. این حادثه می تواند نشانه ی ”گم شدن“ جایگاه حزب طبقه کارگر در ایران باشد که باید جدی گرفت!!

آیا محدود ساختن پیگیر مبارزه مطبوعاتی حزب توده ایران در سطح مبارزه ”صنفی“ که با مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران نیز در تضاد است، که خواستار برقراری «پیوند» میان مبارزه دموکراتیک و سیاسی- طبقاتی می شود، نگران کننده نیست؟ آیا سخنِ بجای شما در باره «جسارت فکر کردن داشتن»، اکنون مصداق نمی یابد؟ غیرمجاز است پرسیده شود که آیا بستن راه صحبت و بحث و گفتگوی درون حزبی در باره شیوه مبارزه متناسب با خط مشی انقلابی و تصویب شده در ششمین کنگره حزب در سال ١٣٩١، سیاستی پرسش برانگیز نیست؟

ارتجاع جهانی و داخلی که بدون تردید نابودی حزب توده ایران را دنبال می کند، آیا نمی تواند این هدف را از این طریق دنبال کند که بکوشد حزب توده ایران را به جریان بی خطرِ سوسیال دموکرات بدل سازد؟ آن طور که در جریان های دیگر ایرانی نیز با موفقیت انجام شده است؟

نبرد درون حزبی در مبارزه کنونی میان خط مشی انقلابی و سوسیال دموکرات در حزب توده ایران جریان دارد. من، فرهاد عاصمی، به عنوان یک توده ای که در دوازده سالگی هوادار حزب و با چهارده سالگی عضو سازمان جوانان توده شده ام، مایلم کماکان در این مبارزه شرکت داشته باشم. از این رو از بستر بیماری، تقاضای خود را برای شرکت در زندگی ی حزب بار دیگر به اطلاع شما و دیگر رفیق های حزبی برای آن هنگام می رسانم که بتوانم این بار هم در نبرد شخصی موفق از کار درآیم و به صحنه نبرد طبقاتی در جریان در جامعه ایرانی بپیوندم. بدیهی است که پایبندی من به مثابه یک توده ای به موازین اساسنامه حزبی در مبارزه درون حزبی قطعی و بلاتردید است.

دستتان را با صممیت می فشارم و برایتان توانی مضاعف در نبردتان آرزو دارم (٧).

فرهاد عاصمی

٧ آبان ١٣٩۴

 

انحراف مبارزه حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات

در کنار انواع جریان ها از قبیل “راه توده”ی قلابی که استقلال سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را نفی و دنباله روی از این یا آن لایه حاکمیت را «مشی توده ی» قلمداد می سازد، ما با پدیده دیگری نیز در طیف سیاست خدعه گرانه دشمن طبقاتی روبرو هستیم. انحراف مبارزه حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات که به آن اشاره شد، صحنه پراهمیتِ دیگری را در سیاست ارتجاع و دشمن طبقاتی به منظور نابودی خط مشی انقلابی حزب توده ایران تشکیل می دهد. ارتجاع در این صحنه نیز موفق نیست و نخواهد بود. اندیشه سوسیال دموکرات در شرایطی بکلی دیگر، به طور عمده در آلمان در پایان قرن نوزدهم، پدیدار شد که با شرایط ایران زیر سلطه دیکتاتوری خشن و داعش گونه کنونی بکلی متفاوت است.

(ادامه دارد)

٧- پس از نگارش

رفیق عزیز خاوری، امروز ١۵ آبان که خواستم نامه را برایتان ارسال کنم، امکان یافتم مقاله ناصر اصغری را در اخبار روز بخوانم. موضوع آن، موضوعی است که در نامه به آن اشاره شده است: کمبود تحلیل اوضاع در ایران در نامه مردم با زمینه قرار دادن نیاز و ضرورات و سطح مبارزات کارگری! به ضمیمه، ابرازنظر خود را نسبت به مقاله ناصر اصغری که برای اخبار روز همین امروز ارسال کردم، برای شما و دیگر رفقا می فرستم.

مقاله ”اعتراضات کارگری از کجا شروع شوند؟“

ناصر اصغری، اخبار روز ١٣ آبان ١٣٩۴، ۴ نوامبر ٢٠١۵

عنوان: خواست صنفی با خواست سیاسی پیوند خورده است

شرایط اقتصادی- اجتماعی ی بحران زده و گرفتار زیر سلطه دیکتاتوری در ایران و وضع نابسامان زحمتکشان یدی و فکری ایران که در ارزیابی آقای ناصر اصغری توصیف می شود، نشان این واقعیت است که حل مسائل کارگری و پاسخی قانونی و محقانه به خواسته های دموکراتیک و صنفی آن ها، بدون گذار از دیکتاتوری ناممکن شده است. خواست صنفی – از قبیل مبارزه علیه «نپرداختن دستمزدها، دستمزد پائین، بیکاری، نبودن امنیت شغلی، قرارداد موقت و غیره» – در چنین شرایطی با خواست سیاسی پیوند خورده است. تضاد میان کار و سرمایه، میان کارگر و نظام غارتگر سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی به عمقی نایل شده است که حل خواسته های صنفی- دموکراتیک کارگران که حتی می تواند در یک نظام سرمایه داری مبتنی بر قانون، کم و بیش حل شود، جز از طریق گذار از نظام حاکم سرمایه داری و شکل دیکتاتور زده ی حاکمیت آن در ایران ناممکن شده است.

به منظور ایجاد شدن شرایط حل تضاد حاکم که کلیه پرسش ها در ارزیابی حاضر متوجه یافتن پاسخ برای آن است، به سخن دیگر، پاسخ به پرسش در باره چگونه می توان با ایجاد سازمان سراسری کارگری و بهره بردن از همبستگی طبقاتی میان زحمتکشان یدی و فکری، میان کارگران، معلمان، زحمتکشان در خدمات اجتماعی و غیره دست یافت، بدون شناخت پیوند ایجاد شده میان خواست های صنفی و سیاسی ناممکن است.

از این رو ضرورت انتقال شناخت از شرایط حاکم به زحمتکشان که در مقاله توصیف می شود – امکان رشد «اعتراضات پراکنده و ایزوله به عنوان فیتیله شروع اعتراضات بزرگ» -، باید همراه باشد با انتقال درک از چرایی و چگونگی پیوند ایجاد شده میان خواست های صنفی- دموکراتیک با خواست های سیاسی- طبقاتی به زحمتکشان (در کارخانه و مدرسه، بیمارستان و دیگر مراکز خدماتی) که باید با بهره گیری از همه امکان های مبارزه هوشمندانه علنی و مخفی و امکان های ارتباطی، از جمله در داخل و خارج از کشور تحقق یابد.

حاکمیت سرمایه داری استبدادزده نمی خواهد و نمی تواند حتی در برابر خواست های بحق و قانونی زحمتکشان یدی و فکری گامی به عقب نشینی بردارد. وابسته ساختن اقتصاد ملی ایران به ”اقتصاد سیاسی“ نولیبرال امپریالیستی که از طریق اجرای بی چون و چرای دستورات سازمان های مالی امپریالیستی مانند بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی وغیره انجام می شود و برنامه رسمی دولت حسن روحانی نیز است، تنها تداوم و تشدید استثمار زحمتکشان را بدنبال داشته و خواهد داشت. در این واقعیت تردیدی روا نیست. ایران به یک ”اقتصاد سیاسی“ و یک برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک نیاز دارد که در آن منافع ملی ایران و منافع همه لایه های میهن دوست، در مرکز آن طبقه کارگر، محور اصلی را تشکیل دهد.

برای تحقق بخشیدن به چنین برنامه اقتصادی ملی و دموکراتیک، زحمتکشان یدی و فکری نقشی مرکزی و تعیین کننده در کنار دیگر نیروهای میهن دوست ایفا می سازند. هنگامی که طبقه کارگر ایران برای تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی به سود خود مبارزه می کند، از منافع کلیه لایه های میهن دوست و همه خلق های ساکن سرزمین کهنسال ایرانی دفاع می کند. نقش مرکزی و تعیین کننده طبقه کارگر برای گذار از دیکتاتوری و شرایط وابستگی نیمه مستعمره ی کشور به اقتصاد امپریالیستی، بدون ایجاد سازمان مبارزه جوی سراسری طبقه کارگر و همبستگی آگاهانه طبقاتی میان گردان های مختلف آن ناممکن است.

راه ناهموار و سنگلاخ مبارزه برای ایجاد سازمان سراسری کارگری و درک نیاز به همبستگی میان گردان های آن در دوران کنونی که دوران «تراژیک و فاجعه آمیز نبرد نو و کهن [است]، … به سیاست های جسارت آمیز، خرق عادت، قطع، قهرمانی ها و جان بازی های شگرف نیازمند است …» (احسان طبری، ”چهار مرحله نبرد نو و کهن“، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول، چاپ سوم، ص ٣٠).

۱ Comment » | حزب ما توده را سازد پيروز

انتخابات پیش رو و سیاست مستقل حزب توده ایران!
”تحلیل مشخصِ شرایط مشخص“، شیوه مارکسیستی- توده ای!

۲۷٫ دی ۱۳۹۴ - ۱۲:۴۳ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۴٩ (٢٧ دی)

واژه راهنما: «دشواری» واقعی ”راه توده“. مرحله «بورژوا- دموکراتیک» یا ملی- دموکراتیک انقلاب؟! یکپارچگی ی دیالکتیکی آزادی- عدالت اجتماعی و منافع ملی در مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک، زمینه اتحادهای اجتماعی.

 

بهیچ وجه عجیب نیست که با نزدیک شدن موعد انتخابات، مضمون اکثر مقاله ها در نشریات نیز پرداختن به انتخابات و برای برخی ها، تبلیغ برای آن باشد. یکی از این نشریات ”راه توده“ است که در مقاله ای در اطراف «دشواری ٢٣ ساله»اش (شماره ۵٣۶)، پس از داستان سرایی ها خواستار دفاع از «روحانی» می شود.

به داستان سرایی ها دیرتر اشاره خواهد شد، آنچه هدف این سطور است، نشان دادن این امر است که این نشریه که می خواهد خود را نماینده اندیشه مارکسیستی- توده ای و «مشی توده ی» قلمداد سازد، کوچکترین پایبندی به ”تحلیل مشخص واقعیت مشخص“ ندارد که شیوه علمی- دیالکتیکی بررسی پدیده ها و واقعیت است!

شیوه به اصطلاح ”تحلیلی“ی به کار گرفته شده در این مقاله که در پایان آن نویسنده خواستار پشتیبانی از «روحانی» می شود، از بررسی مشخص شرایط اقتصادی- اجتماعی ایران، از «سیاست های اقتصادی»ی دولت حسن روحانی آغاز نمی شود. به سخنی دیگر از محور اصلی هستی جامعه کنونی ایرانی آغاز نمی شود، بلکه با موازی تراشی هایی تاریخی، به این نتیجه می رسد که «نویسندگان نامه مردم همچنان همان سیاست و همان نگاه را دنبال می کنند. اگر دیروز ارزیابی [غیرواقع بینانه ای] از موسوی ارائه دادند، امروز با همان نگاه و شیوه درباره روحانی مطلب می نویسند.»

 

هدف این سطور، به گمراه رفتن و پرداختن به درستی و نادرستی ارزیابی ادعایی که ”راه توده“ دروازه میدان ”بازی“ آن را می گشاید، نیست. بلکه نشان دادن این نکته است که اندیشه بکلی بیگانه با برداشت فلسفی- تئوریکِ مارکسیستی- توده ای، به طور مکانیکی از یک تجربه – درست یا نادرست – تاریخی، به این نتیجه گیری می رسد که گویا توده ای ها باید سیاست مستقل کارگری حزب طبقه کارگر را کنار بگذارند و به ”پشتیبانی“، بخوان دنباله روی از دولت روحانی بپردازند، در حالی که این دولت، همانند دولت ها پیش، پرچمدار ”سیاست اقتصادی“ دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی و «سرگرم تحمیل خشن ترین و تازه ترین الگوهای برنامه های اقتصادی نولیبرالی به زندگی مردم» است (١).

با شیوه بهم دوختن آسمان و زمین به یکدیگر، ”راه توده“ از ”وجود“ یک پدیده، به نتیجه گیری برای ”وجود“ مکانیکی پدیده دیگر نایل می شود. ”چون روز است، پس شب نیست!“ این نشریه و ”نظریه پردازان“ آن بدین ترتیب شیوه علمی ”بررسی مشخص واقعیت مشخص“ را که زنده یاد احسان طبری بارها و بارها در نوشته هایش توضیح می دهد که قاعدتاً باید ملکه ذهن هر توده ای شده باشد، به دور می اندازد و مشت «مشی توده ی» خود را باز می کند.

 

مرحله ملی- دموکراتیک و یا بورژوا دموکراتیک انقلاب؟

مضمون آنچه که ”راه توده“ی قلابی می خواهد به عنوان «مشی توده ی» به توده ای ها القا کند، پذیرش این نکته ی نادرست است که گویا انقلاب ایران مرحله ”بورژوا- دموکراتیک“ را طی می کند! خواست حذف استقلال ارزیابی حزب توده ایران از مرحله انقلاب، که ”راه توده“ به توده ای ها توصیه می کند و می خواهد آن را به کمک نفی شیوه ”بررسی مشخص شرایط مشخص“ به اصطلاح مستدل سازد، به سخنی دیگر، خواست تحمیل دنباله روی از لایه هایی از حاکمیت بورژوازی که این جریان و جریان های مشابه آن را تبلیغ می کنند، از این برداشت ذهنگرایانه از واقعیت شرایط حاکم بر ایران حرکت می کند، که گویا بورژوازی ایران سرگرم مبارزه با «دیکتاتوری» و تحقق بخشیدن به «انقلاب بورژوا- دموکراتیک» است!

به منظور افشای چنین برداشت ذهنی و جانبداری تسلیم طلبانه از سیاست ارتجاعی و ضد مردمی و ضد ملی سرمایه داری در همه لایه های حاکمیت آن که ”راه توده“ و دیگران توصیه می کنند، مقاله پیش گفته نامه مردم موضع انقلابی لنین را در دفاع از منافع طبقه کارگر حتی در مرحله «انقلاب بورژوا- دموکراتیک» در مرکز توجه قرار می دهد و می نویسد: «لنین معتقد بود که در مبارزه با دیکتاتوری و برای ایجاد ”تغییر“ به نفع طبقه کارگر باید از هر فرصت ممکن، مانند شرکت کردن در کارزار انتخابات و خود انتخابات، یا تحریم کردن آن، و خلاصه تأثیرگذاری در انتخابات پارلمانی به هر شیوه موجود و ممکن و مناسب استفاده کرد. …».

مقاله ی نامه مردم که نقل از آن باید با وسواسِ تقلیل ندادنِ ارزش تئوریک و سیاسی آن همراه باشد، سپس ارزیابی لنین را از اثر تاریخی او ”دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک“ در ارتباط با «اتحادهای تاکتیکی (و گاه موقتی)» برجسته می سازد که در آن «نیروهایی که قادر بودند در آن مرحله از انقلاب شرکت کنند و آن را به سرانجام برسانند …»، شناخته و معرفی کند. نیروهایی که دارای «منافع مشترکی در گذر از دیکتاتوری [هستند]». بر پایه چنین ”شیوه بررسی مشخص شرایط مشخص“، لنین «برنامه انقلاب و مرحله های آن را تدوین و ارائه کرد.» و اضافه می کند: «لنین در ارائه آن برنامه، ضمن حفظ استقلال عمل حزب طبقه کارگر، موضوع شرکت کردن آن حزب در انقلاب بورژوا- دموکراتیک و اهمیت ”اتحادهای سیاسی“ در هر مرحله مشخص و معین روند تحول انقلابی را از موضع نیروهای اپوزیسیون انقلابی مورد توجه قرار می دهد.»

مقاله سپس خاطرنشان می سازد: «شیوه تحلیل و ارزیابی لنین درباره شناخت مرحله مشخص رشد سرمایه داری و تشخیص نیروهای سیاسی درگیر و سمت گیری آنها می تواند برای تحلیل و درک ساختار سرمایه داری و نیروهای سیاسی موجود در شرایط کنونی میهن ما مفید باشد. این شیوه برخوردی است مارکسیستی و عینی گرا که دچار روزمُردگی، اسیر پدیده های مصنوعی و وقایع غیر مرتبط و دنباله روی از پدیده های فرعی نیست. توانایی این شیوه تحلیل لنین، همانا در شکافتن فرایندها و پیوندها و تضادهایی است که همزمان میان نیروهای سیاسی و اجتماعی در سطح طبقاتی وجود دارد – که به نوبه خود زاینده بحران ها و تضادهای عمیقی است. لنین بر این مبنا بود که توانست موضوع لزوم اتحاد طبقه کارگر با لایه هایی از بورژوازی در ضمن حفظ و استقلال نظری و عملی حزب سیاسی طبقه کارگر را جسورانه مطرح کند.»

همان طور که دیده می شود، میان ارزیابی مارکسیستی- توده ای مبتنی بر خط مشی انقلابی حزب توده ایران که بر استقلال سیاست حزب طبقه کارگر پای می فشارد و در عین حال آماده ”اتحاد“ در مبارزه ضد دیکتاتوری با لایه هایی حتی در حاکمیت نظام سرمایه داری نیز است، و موضع تسلیم طلبانه ”راه توده“ و شرکاء که می خواهند مرحله انقلاب ایران را مرحله «بورژوا- دموکراتیک» بنمایند، تفاوت میان زمین و آسمان است!

با چنین موضع انقلابی است که مقاله نامه مردم بلافاصله در جمله بعدی خود، وضع نظام «سرمایه داری در کشور ما [را]، به ویژه بعد از پایان جنگ هشت ساله» روشن می کند که در تمام دولت ها از هاشمی رفسنجانی تا حسن روحانی «مرحله به مرحله در مسیر وابستگی وسیع تر به سرمایه داری جهانی» قرار دارد. مقاله برجسته می سازد که در این روند ضدمردمی و ضدملی، «اقتصاد ملی ایران همگام با سرمایه داری جهانی به سوی انباشت سرمایه های مالی و تجاری مدرن (غیرسنتی) سوق داده شده است … [و] در هر گام، با اجرا شدن ”تعدیل“های اقتصادی نولیبرالی، تضاد میان منافع اکثریت مردم و رژیم ولایت فقیه عمیق تر شده است و می شود. … [و ادامه می دهد]

بازسازی اقتصاد سرمایه داری در دو دهه گذشته، تقابل منافع مادی- طبقاتی طبقات اجتماعی گوناگون را همه جانبه تشدید کرده است. مبارزه ای که اکنون در جامعه جریان دارد در کلّ مبارزه ای تمام عیار میان طبقه ها و لایه های فرودست و فرادست است. …

به عبارت دیگر، در مرحله کنونی سرمایه داری ایران، تضاد اصلی که آفریننده بحران هاست، همانا عدم ناسازگاری شدید میان منافع اکثریت مردم و منافع لایه های گوناگون سرمایه داری غیرمولّد و انگلی [کمپرادور- وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی است] که نمایندگان سیاسی آنها اکنون درگیر نزاع ها، یارگیری ها، و چانه زنی و مماشات با ولی فقیه و تعامل و ”اعتدال گرایی“ با یکدیگرند».

بر پایه این ارزیابی ی”مشخص شرایط مشخصِ“ حاکم بر ایران که «شیوهِ برخورد مارکسیستی و عینی گرا»، آزاد از «روز مُردگی» است و پاسخی دندانشکن به ”راه توده“ و شرکاء را ارایه می دهد، شناخت مرحله کنونی مبارزه با ”دیکتاتوری“ به مثابه مرحله ای در انقلاب ملی- دموکراتیک به راحتی ممکن است.

مرحله ضد دیکتاتوری ای که خروج یا گذار از آن به منظور دستیابی به آزادی و دموکراسی، از یک سو به مبارزه علیه سلطه سرمایه جهانی شده امپریالیستی و از سوی دیگر به حل مساله عدالت اجتماعی گره خورده است!

بهم پیوستگی عینی- تاریخی میان آزادی و دموکراسی، عدالت اجتماعی و منافع ملی مورد تهاجم سلطه نواستعماری نظام سرمایه داری جهانی شده امپریالیستی، تضاد اصلی و روز را در جامعه ایرانی تشکیل می دهد.

تعریف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران که در ششمین کنگره حزب توده ایران به تصویب رسیده است، و آن را با قاطعیت از مرحله «بورژوا- دموکراتیک» جدا می سازد، از چنین صلابت نظری ی مارکسیستی- توده ای برخوردار است.

 

مقاله نامه مردم که هر توده ای صادق می تواند و باید مضمون انقلابی آن را با گردنی افراشته بر سر مداحان «این آقایان» بکوبد [به یاد عنوان ”مهمان این آقایان“، اثر زنده یاد م. ا. به آذین]، در بخش پایانی، ”مروارید سخنِ“ خود را به زنجیر منطق مارکسیستی- توده ای می کشد [به یاد استعاره ”خنده مروارید“ در ”با پچپچه پاییز ٩“ که زنده یاد احسان طبری در ترسیم اندیشه انقلابی ی مارکس به کار برده است] و می نویسد: «نمی توان مدعی دفاع از منافع طبقه کارگر و زحمتکشان بود و از منافع ملی و بی عدالتی و احجاف اِعمال شده نسبت به قشرهای و طبقه های مرتبط با کار و تولید سخن گفت و در عین حال مردم و نیروهای اجتماعی را برای قدرت گیری این یا آن بخش از بورژوازی انگلی و جناح های سیاسی مرتجع حاضر در چارچوب ولایت فقیه به سوی انتخابات فرا خواند و برخلاف واقعیت موجود، به مردم امکان ظهور و قدرت گیری بورژوازی مترقی و ملی را از درون ”نظام“ی که ایدئولوژی ”اسلام سیاسی“ [مجری مطیع اقتصاد سیاسی نظام مالی امپریالیستی] و منافع بورژوازی غیرمولد [کمپرادور- وابسته] بر آن تسلط بلامنازع دارد وعده داد.   [و ادامه می دهد]

نمی توان از آزادی، دموکراسی، و دفاع از حق حاکمیت ملّی و صلح طلبی سخن گفت و آن را به عدالت اجتماعی مربوط نکرد، و مردم را به حمایت بی چون و چرا از جناح بندی هایی دعوت کرد که نه فقط دغدغه آنها بی عدالتی عمیق و گسترده اقتصاد نیست، بلکه با کمک صندوق بین المللی پول و امثال آن، سرگرم تحمیل سخت ترین و تازه ترین الگوهای برنامه های اقتصادی نولیبرالی به زندگی مردم اند.» (نامه مردم، همانجا)

 

«آتش به جا مانده» از ققنوس خط مشی انقلابی حزب توده ایران را شناختی، یافتی؟

تفاوت اندیشه حاکم بر جریان های غیرمارکسیستی- توده ای، در اپوزیسیون ”چپ“ و هم نزد مداحان ”بورژوازی ملی“ از قبیل حمید آصفی ها، با خط مشی انقلابی حزب توده ایران در این امر نهفته است که همه آن ها مایلند و می پندارند که برای پیروزی ”انقلاب بورژوا- دموکراتیک“ مبارزه می کنند و باید مبارزه کرد. آن ها، دانسته یا ندانسته، ارزیابی لنین را از مبارزه علیه دیکتاتوری از ترکیب تاریخی آن به طور مکانیکی جراحی می کنند و آن را در انتزاعی ذهنگرایانه قرار می دهند که با واقعیت عینی ی حاکمیت جهانی شده سرمایه مالی امپریالیستی در شرایط کنونی در جهان ارتباطی ندارد. انگار شرایط امروزی در ایران، در همان جهانی تکرار می شود که بیش از ١٢٠ سال پیش تدارک انقلاب بورژا- دموکراتیک در روسیه در آن در جریان بود. بی جهت هم نیست که همه این جریان های رنگارنگِ ”چپ“ و راست، که نهایتاً از بقای نظام سرمایه داری ی نولیبرالی دفاع می کند، مساله ”آزادی و دموکراسی“ را از مساله ”عدالت اجتماعی“ و مساله حفظ حاکمیت ملی جدا می سازد و مانند ”راه توده“ مدعی می شود که «اکنون تنها مساله آزادی عمده است»!

برخلاف این مدعیان، اندیشه مارکسیستی- توده ای رابطه تنگاتنگ و دیالکتیک یک پارچگی این دو مقوله را در شرایط عینی ی جهان کنونی درک می کند. بدون مبارزه برای بهبود شرایط زندگی فلاکت بار اکثریت قریب به اتفاق مردم میهن ما، چنانکه در همه کشورهای جهان نیز، مبارزه برای دموکراسی و آزادی نه تنها به نتایج مطلوب دست نخواهد یافت، که به شوخی می ماند! آزادی انتخاب مردم یونان در شرایط نواستعماری حاکمیت نظام مالی امپریالیستی بر سرنوشت این کشور و مردمش، به فاجعه تشدید ”رژیم ریاضت اقتصادی“ انجامید!

طبق گزارش ”بررسی اوکسفام“ که در روزهای پیش از برگزاری «کنفرانس داووس در باره وضع اقتصادی جهان» در لندن انتشار یافت، «۶٢ سوپر پولدار در جهان، همانقدر ثروت دارند که نیمه فقیر مردم جهان دارا هستند.» در گزارش با توجه به رشد ثروت ثروتمندان در سال ٢٠١۵ از آن صحبت شده است که «در سال ٢٠١۶، یک درصد پولدار مردم جهان (٧٠ میلیون نفر)، بیش از ٩٩ درصد دیگر (هفت میلیارد نفر!) ثروت خواهند داشت» (٢).

بر این پایه است که حزب توده ایران گذار از دیکتاتوری به منظور دستیابی به آزادی و دموکراسی را روندی توامان با قطع بلاتردید و بی چون و چرا برنامه امپریالیستی نولیبرال ارزیابی می کند و خواستار ”اقتصاد سیاسی“ی ملی- دموکراتیک است که در عین حال که اقتصا سیاسی سوسیالیستی نیست، اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری وابسته کنونی نیز نیست و نمی تواند باشد. در ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک، منافع زحمتکشان و همچنین بورژوازی ملی و میهن دوست از وحدتی عینی برخوردار است که از یک سو، تامین آزادی و حقوق دموکراتیک لایه های زحمتکش و همه مردم ایران را تامین کرده و محترم می شمارد، و از سوی دیگر، از منافع لایه های بورژوازی میهن دوست و زحمتکشان در برابر یورش نواستعماری اقتصاد جهانی امپریالیستی دفاع کرده و حافظ آن است!

سرشت ملی- دموکراتیک، سرشت مردمی- ضدامپریالیستی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب که زمینه ایجاد اتحادهای اجتماعی را علیه سلطه دیکتاتوری ولایی تشکیل می دهد، بر چنین پایه استدلالی استوار است!

١- ”دو تاکتیک سوسیال دموکراسی“ و تاملی بر سر توان انتخابات استصوابی رژیم ولایت فقیه، نامه مردم شماره ٩٩٠، ٢١ دی ١٣٩۴

٢- جهان جوان، ١۵ ژانویه ٢٠١۶

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (١)
نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم!

۲۵٫ دی ۱۳۹۴ - ۱۲:۲۵ ب.ظ

مقاله شماره ١٣٩۴ / ۴٨ (٢۵ دی)

واژه راهنما: دیالکتیک ظاهر و مضمون پدیده. رابطه ی ارزیابی سیاسی و امنیتی. مرحله ملی- دموکراتیک، نه سوسیالیسم و نه سرمایه داری است. «دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی در انبان اندیشه. مهرداد اخگر یک مسئول امنیتی- اطلاعاتی. مهرداد اخگر یک توده ای. رساله ”سخنی با همه توده ای ها“.

 

اندیشه سوسیال دموکرات از بحث سیاسی از این رو ابا دارد، زیرا با طفره رفتن از بحث، می تواند مواضع خود را به این امید پنهان نگاه دارد، که سیاست ارتدادیِ عدول از مواضع طبقاتی را بهتر به پیش ببرد و زمینه آشتی طبقاتی را در جامعه تدارک ببیند. به گفته روزا لوکزامبورگ در تزهای گروه ”انترناسیونال“ که صد سال پیش علیه سیاست رهبری راست حزب سوسیال دموکرات آلمان در شب جنگ جهانی اول مطرح ساخت، آن ها می خواهند «حزب انقلابی طبقه کارگر که هدف گذار از سرمایه داری را بر پرچم خود حک کرده است‏، به حزبی در خدمت حفظ نظام سرمایه داری بدل سازند» (١). به این منظور، این اندیشه غیردیالکتیکی، “ظاهرامر” را برجسته کرده و نقش عمده ی “مضمون” را در پدیده از طریق سکوت در باره آن بی اهمیت جلوه داده و عملاً نفی می کند. به مثابه نمونه برای چنین شیوه ی غیرمارکسیستی- توده ای، می توان مقاله مهرداد اخگر را در صدای مردم و نویدنو (٢) ذکر نمود.

هدف مقاله ی مهرداد اخگر که باید آن را در سطور زیر نشان داد و مستدل کرد، دُور کردن توجه از مضمونِ دو مقاله ای است که در صفحه توده ای ها انتشار یافته (٣).

در این مقاله ها، نقش ضد توده ای نشریه “راه توده”ی قلابی مورد بررسی انتقادی و افشاگرانه قرار گرفته است. بررسی ای که در ارتباط قرار دارد با مضمون مقاله منتشر شده در نامه مردم با عنوان ”فساد اقتصادی و سیاست های دولت یازدهم“ (۴). این بررسی انتقادی- افشاگرانه به روشنی نشان می دهد که “راه توده” قلابی، همانند مهرداد اخگر، تنها “ظاهرامر” را مطرح می سازد، تا “مضمون” را دفن کند.

مهرداد اخگر می داند که با پرداختنش به موضوع دو مقاله در توده ای ها، دستش در مخالفت با مضمون مقاله نامه مردم باز می شود، مخالفتش با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و همنوایی اش با «مشی توده ی» علی خدایی از پرده بیرون می افتد! او می داند که در آن دو مقاله پرواز ققنوسِ خط مشی انقلابی حزب توده ایران با شکوهمندترین سخننان زنده یاد احسان طبری توصیف و با گردنی افراشته مطرح شده است. او که مخالف پرواز ققنوس و مخالف «آتش به جا مانده» آن است، عبوسانه و با کینه از کنار مضمون مقاله با سکوت می گذارد و می کوشد توجه خواننده را سرگرم جستجوی «دم خروس» سازد!

در گذشته نیز برخورد مهرداد اخگر به “راه توده” قلابی و علی خدایی در همه نوشتارهایش برخوردی یک سویه بوده و تنها به افشاگری ی وابستگی های امنیتی آن بسنده کرده است. برای او ارزیابی مواضع نظری- سیاسی “راه توده”، نشان دادن موضع ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در نظرات آن از این رو صلاح نیست، زیرا خود با خط مشی انقلابی حزب توده ایران مساله داشته و مخالف آن است.

مهرداد اخگر که عضو هیئت تحریریه نشریه نویدنو است، دارای مواضع سوسیال دموکرات است که ازجمله امکان گذار ایران را در شرایط کنونی از نظام سرمایه داری نفی می کند. آن وقت عجیب هم نیست که نتواند علیه موضع مشابه “راه توده” موضع بگیرد و علیه آن به افشاگری پرداخته و مستدل سازد که تنها راه خروج از بحران ناشی از دیکتاتور زدگی ی ایران، گذار از نظام حاکم سرمایه داری کنونی از طریق به مورد اجرا گذاشتن “اقتصاد سیاسی”ی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه است! “اقتصاد سیاسی” ای که از یک سو اقتصاد سیاسی سوسیالیستی نیست، اما دیگر اقتصاد سیاسی سرمایه داری نیز نیست!

هیئت تحریریه نویدنو که یکی از اعضای آن مهرداد اخگر است، با نقض مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران، این به اصطلاح تز را که غیرقابل اثبات است، و تنها پیامد آن به قول زنده یاد احسان طبری «لق» کردن مبارزه انقلابی حزب طبقه کارگر برای ایجاد پایه های ذهنی برپایی جامعه سوسیالیستی است، خودسرانه به برداشت علمی حزب توده ایران در ششمین کنگره آن اضافه نموده است.

حزب توده ایران در تعریف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران به درستی این نکته را برجسته می سازد که گذار به سوسیالیسم هدف این مرحله فرازمندی انقلابی ایران نیست. اندیشه سوسیال دموکرات از این تعریف علمی به نتیجه گیری غیرعلمی ناممکن بودن گذار از نظام سرمایه داری در ایران در شرایط کنونی می رسد.

این اندیشه سپس با نقض عملی مصوبه دیگر ششمین کنگره حزب، «پیوند» میان مبارزه دموکراتیک- صنفی با مبارزه سیاسی- طبقاتی را ازجمله از این طریق نقض می کند که انتشار مقاله هایی را در نویدنو ممنوع اعلام می کند، که موضوع آن ها، انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر است. موضوعی که درک آن توسط مبارزان، پیش شرط گذار انقلابی از نظام سرمایه داری است! هیئت تحریریه آماده پاسخ دادن به پرسش در باره سیاست خود و مستدل ساختن آن نیست!

او و هم اندیشان سوسیال دموکراتش در نویدنو، برای نمونه با مضمون مقاله پراهمیت نامه مردم شماره اخیر (۵) در ارتباط با شرایط ایران در شب انتخابات مجلس با عنوان “انتخابات در ایران ابزار تشدید فشار بر حاکمیت ارتجاع” عملاً مخالفت می کنند. آن ها، همانند علی خدایی، به استحاله رژم دیکتاتوری دل بسته اند.

 

پرسش به جا این پرسش است که چگونه می توان این ادعای سنگین نگارنده را علیه مهرداد اخگر به اثبات رساند؟ چنین اثباتی از این طریق ممکن است که از مهرداد اخگر خواست، موضع خود را در باره واقع بین بودن مضمون مقاله پیش گفته نامه مردم با کلمات خودش مستدل سازد. نشان دهد که چرا رژیم دیکتاتوری استحاله پذیر نیست و گذار انقلابی از آن اجتناب ناپذیر است!؟

 

بی اعتقادی مهرداد اخگر به شیوه افشاگری علمی و همه جانبه ی حزب توده ایران که توده ای ها از حزبشان آموخته اند، در ارزیابی او از دو مقاله ای که در صفحه ی توده ای ها علیه موضع ضد توده ای ”راه توده“ نگاشته شده نیز دیده می شود. “راه توده” قلابی در «سرمقاله» خود، خط مشی انقلابی حزب توده ایران را نفی می کند و می خواهد چیزی به نام «مشی توده ی» را جایگزین آن سازد که مضمون آن ترک سیاست مستقل حزب طبقه کارگر ایران و دنباله روی آن از سیاست لایه هایی از نظام سرمایه داری حاکم بر کشور است.

بی توجهی به نفی خط مشی انقلابی حزب توده ایران در فعالیت این نشریه ضد توده ای، بی توجهی به مضمون نوشته ها و «سرمقاله»های آن، بی خیالی و خام انگاری سیاسی مهرداد اخگر نسبت به حرفه ای و موذیانه بودن سیاست دشمن طبقاتی است! اگر بی خیالی و خام انگاری نیست، پس چیست؟

هدفِ برخورد اوباشگرانه ”راه توده“ به شخصیت رفیق خاوری – که باید به آن با شدت برخورد نمود -، هدف خدشه دار ساختن تاریخ حزب توده ایران را دنبال می کند. پرخاش احساسی مهرداد اخگر به برخورد اوباشگرانه ”راه توده“ی قلابی به شخصیت رفیق خاوری، با هدف ناشیانه ی مسکوت گذاشتن مساله نفی مشی انقلابی حزب توده ایران توسط این نشریه ضد توده ای عملی می گردد. او می خواهد با این شیوه احساسی، سکوت ناجوانمردانه خود را در باره خط مشی انقلابی حزب توده ایران پرده پوشی کند!

دشمن طبقاتی با قتل عام رهبران و فعالینِ دانشمند حزب توده ایران، تنها انتقام شخصی از آن ها نگرفت. دشمن طبقاتی به این جنایت تاریخی که حزب توده ایران آن را «فاجعه ملی» ارزیابی کرد و نامید، از این رو دست زد که امیدوار بود و هست، اندیشه مارکسیستی- توده ای را در ایران براندازد و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را به خاک بسپارد.

یکی از راه های عملی ساختن برنامه ی طبقات حاکم برای به خاک سپردن اندیشه مارکسیستی- توده ای، طرح «خط مشی»های قلابی و محدود ساختن سیاست حزب طبقه کارگر به مبارزه سندیکایی است. تز قلابی ی گویا ناممکن بودن گذار از نظام سرمایه داری که تحریف آگاهانه تعریف علمی حزب توده ایران در ششمین کنگره آن در سال ۱۳۹۱ از مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران است، چنین هدف انحرافی را دنبال می کند. همچنین کوشش ارتجاع برای غیرسیاسی ساختن اندیشه حاکم بر توده ای ها، این هدف را دنبال می کند که توده ای ها دیگر توان تحلیل پدیده ها را از موضع اندیشه علمی و طبقاتی از دست بدهند! آموخته ها را فراموش کنند!

 

«دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی در انبان اندیشه آن

با توجه به این نکته است که تاکتیک انحرافی مهرداد اخگر در طرح نساختن مضمون دو مقاله ی به اصطلاح مورد انتقادش، «دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی را در انبان اندیشه اش بر ملا می سازد. سکوت او در ارتباط با مضمون انقلابی مقاله پیش گفته نامه مردم که در دو مقاله توده ای ها طرح و صلابت نظری آن در برابر سخنان میان تهی “راه توده” مستدل شده است، واقعیت ارتباط و انطباق میان تاکتیک جریان سوسیال دموکرات را با برنامه ارتجاع داخل و خارج از ایران افشا کرده و مستدل می سازد. تاکتیکی که به منظور انحراف از خط مشی انقلابی حزب توده ایران به شیوه غیردیالکتیکی و سوسیال دموکرات عملی می شود.

 

به این نکته دیرتر هم پرداخته خواهد شد، در اینجا باید تنها این سویه پراهمیت را باری دیگر تکرار نمود که مهرداد اخگر از این رو در بررسی دو مقاله از صفحه توده ای ها کلمه ای در باره مضمون سیاسی- افشاگرانه آن ها علیه “راه توده” طرح نمی سازد، زیرا مخالف خط مشی انقلابی حزب توده ایران است که در دو مقاله ی نگارنده در توده ای ها مطرح و از آن دفاع شده است!

به قول رفیق عزیز خاوری «باید جسارت اندیشیدن داشت». پس از قتل عام و زجرکش کردن رهبران و دانشمندان توده ای، البته می بایستی خلا ایجاد شده پر شود. دشمن طبقاتی عاقل است و می داند که باید برای اندیشه علمی، جایگزین به راه انداخته و سرهم بندی کند. اندیشه سوسیال دموکرات در این برنامه ارتجاع، تنها “متحد جایگزین استراتژیک” این سیاست موذیانه در سراسر جهان است. باید توجه را به مواضع ضد کمونیستی- ضد توده ای مدافعان نظام سرمایه داری معطوف داشت – برای نمونه در ابرازنظرهایشان در نشریه اینترنتی اخبار روز –، آنوقت می توان زمینه اندیشه سوسیال دموکرات را در آن بازشناخت و شباهت مضمون آن را با شیوه مهرداد اخگر درک نمود.

چرا ارتجاع داخلی و جهانی گویا نباید به این فکر باشد که در کنار جریان هایی از قبیل “راه توده” قلابی، “مهر”، “عدالت” و غیره، که سیاست مستقل حزب طبقه کارگر را نفی و دنباله روی حزب توده ایران را از این یا آن لایه از بورژوازی توصیه می کنند، جریان سوسیال دموکراتی را هم به جنگ با خط مشی انقلابی حزب توده ایران به راه بیاندازد، تا اصل مبارزه انقلابی طبقه کارگر را نفی کند؟ امکان گذار از نظام سرمایه داری را در شرایط کنونی رد کند و کلیت خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر را نفی نماید؟

جریانی که مقاله های نامه مردم، ترجمه مقالات و بیانیه های احزاب دیگر کمونیستی و همچنین مقالات در ارتباط با مبارزه با داعش را از یک سو منتشر سازد، اما – همان طور که دیرتر نشان داده خواد شد – در عین حال اندیشه سوسیال دموکرات را به طور سیستماتیک به درون حزب توده ایران منتقل نماید؟ بکوشد بحث سیاسی را از درون حزب توده ایران تبعید کند؟ عملاً نبرد درون حزبی را ناممکن سازد، و به نفی مبارزه سیاسی علیه جریان های انحرافی از قبیل “راه توده” بپردازد که مهرداد اخگر به آن به طور عینی عمل می کند؟! چرا چنین تاکتیکی را نباید عمل به سیاست ارتجاع ارزیابی کرد؟ آن را تاکتیکی از چنته ارتجاع و نسخه ای از کشوی میز “اطاق های فکر” برنامه ریزان ارتجاع داخلی و جهانی ندانست، در حالی که منتقل کنندگان این اندیشه و مجریان این تاکتیک پرسش برانگیز حاضر به بحث علنی در باره مواضع سیاسی- نظری خود و عملکرد پیگیرانه خود نیستند؟

 

مهرداد اخگر یک مسئول امنیتی- اطلاعاتی

نفی مبارزه سیاسی و توجهِ تنها به جنبه اطلاعاتیِ پدیده ی “راه توده”، البته این پرسش را نیز به ذهن تداعی می کند که آیا مهرداد اخگر مسئولیتی اطلاعاتی داراست؟

انتظار او که نگارنده “گزارشی” در باره وضع امنیتی علی خدایی ارایه دهد، به انتظاری شبیه است که ماموران وزارت اطلاعات ج ا از طریق بستگان نگارنده که به ایران سفر کردند، در باره علی خدایی ابراز نمودند. برای جلوگیری از هر نوع سوتفاهم، باید برجسته ساخت که نگارنده مدعی نیست که مهرداد اخگر ارتباطی با وزارت اطلاعات ج ا داراست، بلکه منظور، نشان دادن شباهت انتظار او با شیوه ی مشابه عملکرد وزارت اطلاعات ج ا است!

در عین حال نمی توان مهرداد اخگر را مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب توده ایران ارزیابی نمود. زیرا آنوقت او از این درایت سیاسی- مدنی برخوردار می بود که بداند که مسئول اطلاعاتی- امنیتی در حزب طبقه کارگر ایران، چنین انتظاری را به طور اوباشانه در یک نشریه با فردی مطرح نمی سازد که از او هنوز انتظار دریافت اطلاعات بیشتری در باره موضوعی امنیتی داراست!

فردی که خود پس از یورش ها به افغانستان مهاجرت کرده است، همان طور که علی خدایی و اردشیر و … مهاجرت کرده اند، باید توده ای بودن خود را در ابتدا به اثبات برساند، پیش از آن که از آن آزادی ای برخوردار شود که ماموران وزارت اطلاعات ج ا می پندارند برخوردارند، و مجاز گردد از تنها مسئول حزب توده ایران که توسط رهبری وقت حزب به خارج از کشور گسیل شد تا در کنار رفیق علی خاوری سازماندهی مبارزه ی حزب توده ایران را در خارج از کشور عملی سازد، انتظار “گزارش” داشته باشد!

بدترین و بی درایت ترین مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب توده ایران، آن مسئول است که می پندارد بدون پایبندی به خط مشی انقلابی حزب توده ایران، بدون ابرازنظر در باره مساله های سیاسی طرح شده، مجاز است از توده ای های شناخته شده در نشریات “گزارش” طلب کند.

البته کشف فرد نفوذی در حزب طبقه کارگر می تواند با کشف رابطه او با مقامات امنیتی کشور به اثبات رسانده شود. اما مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب که می خواهد تنها از این طریق نفوذ دشمن را به طور مشخص شناخته و ثابت کند، نمی تواند همیشه موفق باشد. شیوه دیگر که به درایت سیاسی- مدنی نیاز دارد، موشکافانه تر و لذا بلندپروازانه تر نیز است، مورد بررسی قرار دادن شیوه عمل و نظرات فرد مشکوک است. زنده یاد احسان طبری بلندپروازی اندیشه انقلابی توده ای را در مضمون استعاره ی آینه گونه ای در باره شعور «ژاژخایان دشمن کار» در سروده زندانش با عنوان ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید“، نشان می دهد و چنین ترسیم می کند: «ای بدسگالان مردمی آزاد، ای ژاژخایان دشمن کار، ای شمایانی که اندیشه تان از پر مگس فراتر نمی رود، و اوج عظمت را در شکوه حشرات می بینید، هرگز زخمهایم بساط عیشتان نخواهد شد. …».

اگر فردی به طور پیگیر مواضع ای را مورد دفاع قرار می دهد که می تواند مواضع دشمن طبقاتی را در حزب طبقه کارگر تقویت کند، به ویژه هنگامی که مایل نیست و نمی تواند مواضع سیاسی خود را توضیح دهد و هر نوع بحث سیاسی را در باره مواضع خود با سکوت و اوباشگری پاسخ می دهد، آنوقت خود دست خود را می گشاید و خود را افشا می کند! حالا که مهرداد اخگر حتی حاضر به بررسی موضع سیاسی “راه توده” نیست، باید گفت که وضع از این خرابتر، «دم خروس» نمایان تر است!

مهرداد اخگر چنانچه به مثابه مسئول امنیتی- اطلاعاتی حزب چنین می کند، از روی نادانی از بررسی موضع “راه توده” دوری نمی کند، بلکه نگران افشا شدن جایگاه موضع ارتدادی خودش است!

 

رساله ”سخنی با همه توده ای ها“

طرح اوباشگرانه و سهل انگارانه انتظار مهرداد اخگر از نگارنده، علت دیگری داراست.

علتی که در سطور پیش به آن تا اندازه ای پرداخته شد و باز هم پرداخته خواهد شد. آنچه که اما باید به آن اینجا اشاره نمود، این نکته است که او حقیقت را بیان نمی کند، هنگامی که ازجمله مدعی است نگارنده در باره رساله تحلیلی ”سخنی با همه توده ای ها“ تاکنون نظر نداده است. در گذشته (به آن پرداخته خواهد شد) و اخیراَ هم در مقاله با عنوان ”سخنی با همه توده ای ها، اهمیت رساله نورالدین کیانوری برای نبرد امروز“ که به مناسبت انتشار این رساله به صورت پ د اف در توده ای ها نگاشته شد (۶)، همه جوانبی را که او به طور پرطمطراق به صورت پرسش ها مطرح ساخته، شکافته و درستی عملکرد زنده یاد نورالدین کیانوری مستدل شده است. ازجمله به این پرسش پرداخته شده است که چرا ارسال رساله از طریق محافظان اقدامی درست و آگاهانه بوده و چرا استفاده احتمالی از امکان موجودِ مخفی ی دیگری برای ارتباط با نگارنده، توسط رفیق کیانوری به طور آگاهانه، به عنوان عملی نادرست ارزیابی شده و پرسش های دیگر در ارتباط با راه ارسال رساله.

همانجا، همچنین به این پرسش پرداخته شده است که چرا زنده یاد کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران، از یک سو آگاهانه به ارزیابی هدف تخریبی دشمن علیه حزب در ارتباط با ارسال رساله پرداخته و به این نکته توجه خاص داشته است و آن را در تناسب قرار داده است با نتیجه مثبتِ دریافت ارزیابی تحلیلی از شرایط ایران برای مبارزه انقلابی حزب توده ایران از سوی دیگر. بر این پایه، او با پذیرش خطر تهمت به خود (آن طور که برای نمونه می توانسته یک مهرداد اخگر از راه رسیده انجام دهد!) ارسال رساله را از طریق دشمن طبقاتی مثبت ارزیابی نموده است. در این رابطه به سیاست لنین در ارتباط با انتشار ایسکرا پیش از انقلاب اکتبر نیز اشاره شده است.

مهرداد اخگر با اندیشه ظاهربین خود قادر نیست تفاوت کیفی میان پدیده ها را دریابد. برای نمونه نمی تواند دریابد که استفاده از امکان محافظان توسط رفیق کیانوری – با توجه به هدف سواستفاده دشمن – یک مساله است، و مضمون مقاله و انتظار مثبت رفیق کیانوری از آن برای مبارزه انقلابی حزب توده ایران، یک مساله دیگر. در ذهن او، وجود زنجیره ی تکوینی ی متفاوتِ دو پدیده اصلاً طرح نمی شود. اندیشه ی در سطح غلطیده که تنها ظاهر پدیده را می بیند و درک می کند، از ظاهر راه ارسال، به نتیجه گیری منفی در باره مضمون رساله نایل می شود و آن را به این علت نادرست اعلام می کند. گویا اگر این رساله به آدرس نامه مردم ارسال شده بود،‏ آنوقت از مضمونی دیگر برخوردار می شد!

با طرح ترفند گونه «دم خروس»، مهرداد اخگر امیدوار است بتواند گردن خود را از تحلیل مشخص مضمون رساله تحلیلی شرایط ایران در سال ١٣٧٣ برهاند و همزمان خاک به چشم توده ای ها بریزد! او که قادر نیست تفاوت کیفی دو پدیده ی متفاوت را تشخیص دهد، به طریق اولی نیز نمی تواند به تحلیل مشخص زنجیره تکوین صوری و زنجیره تکوین مضمونی دو پدیده بپردازد. برای انجام چنین امری باید فرد مسلط به بکار بردن شیوه ماتریالیسم دیالکتیکی در تحلیل باشد تا به قول زنده یاد احسان طبری، مضمون پدیده را دریابد. از این رو است که او قادر نیست روند متفاوت پدیدار شدن دو روند ارسال رساله و مضمون آن را درک کند. بر پایه این ناتوانی برای بررسی علمی، او از ظاهر ارسال رساله به نتیجه گیری در باره مضمون رساله می پردازد.

روند پدیدار شدن پدیده ها را زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، تحلیل «ژنتیکی یا تکوینی»، «تحلیل اجزای ساختمانی [صوری] موضوع مورد پژوهش ما و حالات متفاوتی که آن موضوع [مضمون] طی زمان طی کرده» می نامد که در مقاله آموزنده “نحوه نگاه وقتی رفیق احسان طبری از کارش سخن می گوید” (نامه مردم ۹۸۹، ۷ دی ۱۳۹۴) برجسته شده است که مهرداد اخگر هنوز هم می تواند آن را بیاموزد، اگر می خواست!

 

مضمون رساله تحلیلی ”سخنی با همه توده ای ها“

آنچه که به مضمون ارزیابی رفیق کیانوری از شرایط سال ۱۳۷۳ در ایران باز می گردد نیز در مقاله پیش گفته در توده ای ها به طور وسیع پرداخته شده است و نیازی به تکرار آن در اینجا نیست. تنها اشاره شود که این یک واقعیت است که ارزیابی رفیق کیانوری از شرایط حاکم بر ایران در سال ۱۳۷۳، از سال ۱۳۸۸ و با کودتای انتخاباتی و جنایات انجام شده در جریان آن در ایران، دیگر با واقعیت حاکم در ایران در انطباق نیست (“راه توده” قلابی، عدالت، مهر و دیگران این نکته را نفی می کنند!). اما باید ارزیابی رفیق کیانوری را از شرایط سال ۱۳۷۳ که سه سال بعد به طور انفجاری در حادثه «حماسه ملی» در خرداد ۱۳۷۶ تبلور یافت، کماکان ارزیابی ای همه جانبه- واقع بینانه (دیالکتیکی) دانست. در سال ۱۳۷۳ در بخش هایی از حاکمیت در ایران هنوز زمینه و توان مقاومت در برابر نیروهای راستگر وجود داشت.

یکی دیگر از مخاطبان رساله ”سخنی با همه توده ای ها“، همین جریان ها در حاکمیت و پیرامون آن در ج ا اسلامی هستند! زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران در آن رساله تحلیلی از آن ها با صراحت و شفافیت یک اندیشمند درجه اول توده ای و یک دانشمند مسلط به اندیشه ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی می خواهد در نبرد طبقاتی جاری در کشور از هر موضعی که هنوز در اختیار دارند با چنگ و دندان دفاع کنند و علیه یورش نیروهای راستگر به مقاومت بپردازند! او هشدار می دهد که نباید تسلیم شد و مبارزه را تمام شده اعلام نمود! [خواننده آشنا با شیوه سخن رانی رفیق کیانوری حتی حالت دست و صورت او را در لحظه هشدار دادن به آن ها در ذهن خود می بیند].

متاسفانه اصلاح طلبان با ادامه سیاست «تعدیل اقتصادیِ» هاشمی رفسنجانی، شانس و امکان سازماندهی مقاومت و نبرد مردم را در برابر یورش نیروهای راستگرا از دست دادند. آن ها با تحمیل سیاست ”ریاضت اقتصادی“ ناشی از برنامه «تعدیل اقتصادی»ی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی به زحمتکشان و مردم میهن ما، به ارتجاع امکان دادند این واقعیت را پرده پوشی کند، که تشدید فشار اقتصادی، رشد بیکاری و فقرِ فزاینده ی توده ها، پیامد سیاست «تعدیل اقتصادیِ» نولیبرال حاکمیت نظام سرمایه داری و نه ناشی از انقلاب بهمن است! به جای مقاومت در برابر سیاست اقتصادی ضد مردمی، مردم از انقلاب و انقلابیون و اصلاح طلبان سرخوردند!

مطالعه مجدد این سطورِ زنده یاد کیانوری را با بیان خود او در رساله باید به هر توده ای صادق قویاً توصیه نمود، تا شفافیت تحلیل و عمق سرشت علمی و مبارزه جویانه آن را بازشناسد و دریابد، تا عمق خشونت و بیگانگی اندیشه مهرداد اخگر را از برداشت مارکسیستی- توده ای درک کند.

می توان ارزیابی زنده یاد رفیق کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران را از شرایط کشور در سال ۱۳۷۳ نادرست دانست و آن را به طور مشخص مورد انتقاد قرار داد. این یک مساله است. برخورد اوباشگرانه به مسئول درجه اول حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، برخورد اوباشگرانه به حزب توده ایران و تاریخ آن است. برخورد اوباشگرانه به تنها تاریخی است که با همه درستی و نادرستی هایش، با همه فرازها و فرودهایش تاریخ یگانه ی مبارزه و هستی همه توده ای ها است!

علی خدایی و مهرداد اخگر در این شیوه اوباشگرانه هم نوا هستند! هدف یورش اوباشگرانه اولی به رفیق علی خاوری و هدف یورش اوباشگرانه دومی به زنده یاد رفیق نورالدین کیانوری، خدشه دار ساختن تاریخ شکوهمند حزب طبقه کارگر ایران است!

 

مهرداد اخگر یک توده ای

مهرداد اخگر که عضو هیئت تحریریه نویدنو است، نمی تواند از مضمون مقاله ها و همچنین از دریافت نامه های نگارنده به این هیئت بی خبر باشد و آن را نخوانده باشد! هنگامی که او می خواهد «دم خروس را بعد از بیست سال سکوت» نشان دهد، واقعیت را بیان نمی کند! آیا واقعیت را در نکته دیگری بیان خواهد کرد؟ مطلب را بشکافیم!

(ادامه دارد!)

١- ”در تائید جنگ فروپاشیدند“، جهان جوان، ٣١ دسامبر ٢٠١۵

٢- نویدنو ١۵ دی ١٣٩۴

٣- خط مشی انقلابی حزب توده ایران و ”راه توده“ قلابی! کالبدشکافی یک ادعای توخالی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2608 و خط مشی انقلابی حزب توده ایران و نگرانی ”راه توده“! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2633

۴- نامه مردم شماره ٩٨٨، ٢۵ آذر ١٣٩۴

۵- نامه مردم شماره ۹۸۹، ۱۳ دی ۱۳۹۴

۶- سخنی با همه توده ای ها، اهمیت رساله نورالدین کیانوری برای نبرد امروز! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2423

٧- در این نامه ازجمله به مساله ”نبرد درون حزبی“ و ضرورت وجود فضای دموکراتیک برای آن در حزب اشاره شده است. برخی از مطالب طرح شده در مقاله مهرداد اخگر، ازجمله در ارتباط با خواست جریان ”مهر“، انتشار این نامه در ارتباط با بررسی خواست ”مذاکره“ توسط ”مهر“ ضروری به نظر می رسد.

۱ Comment » | حزب ما توده را سازد پيروز

خط مشی انقلابی حزب توده ایران و نگرانی ”راه توده“!

۸٫ دی ۱۳۹۴ - ۱:۳۹ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۴٧ (٧ دی)

واژه راهنما: مشخصه های خط مشی انقلابی حزب توده ایران. آگاهی خود بخودی و درک طبقاتی ”مضمون“ مبتنی بر اندیشه مارکسیستی- توده ای. «سمت گیری اقتصادی دولت روحانی»! سه پرسش توده ای ها از علی خدایی!

علی خدایی در ”راه توده“ دزدیده شده توسط او مدعی است که «مشی توده ای» را نمایندگی می کند!

این یک ادعای میان تهی است. خط مشی انقلابی حزب توده ایران دارای ویژگی و مشخصه هایی است که ”راه توده“ قلابی دارا نیست!

یکی از مشخصه های خط مشی انقلابی حزب توده ایران، نشان دادن ”مضمون“ سیاست ارتجاع است. شناخت مضمون و از این طریق درک سرشت سیاستِ ارتجاعی ی طبقات حاکم در نظام سرمایه داری، تنها وسیله برای ارتقای سطح آگاهی طبقه کارگر و همه توده های محروم و زیر فشار است که بدون دستیابی به آن، طبقه کارگر به نقش تاریخی و انقلابی خود برای تغییر شرایط حاکم پی نمی برد.

لنین در ”چه باید کرد؟“ از دو سطح آگاهی نزد طبقه کارگر سخن می راند. یکی آگاهی ابتدایی متکی بر ”شم طبقاتی“، که زحمتکشان بخودی خود دارا و از روند زندگی روزانه می آموزند، و دیگری آگاهی طبقاتی متکی بر دریافت دانشِ علمی از ساختار طبقاتی جامعه. برای درک ساختار طبقاتی ی جامعه، کارگران نیاز به آموزش ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی دارند. او همانجا حزب طبقه کارگر را حلقه واسط میان طبقه کارگر و دانش سوسیالیسم علمی اعلام می کند. حزب طبقه کارگر باید این دانش را با تئوری و عمل خود به درون لایه های کارگران منتقل سازد.

خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر و توضیح تئوریک آن برای زحمتکشان را لنین همانجا، تنها راه انتقال این دانش علمی اعلام می کند که طبقه کارگر را قادر به درک ”مضمونِ“ شرایط پیچیده و وابستگی ها در پشت ”ظاهرامر“ در جامعه طبقاتی و در سیاست طبقات حاکم می سازد. از این طریق، کارگر با شم طبقاتی اولیه به شخصیت آگاه تاریخی ای بدل می گردد که قادر به تغییرا شرایط حاکم است. مارکس این سطح آگاهی را «شناخت وابستگی و روابط … در کلیت وضع حاکم» می نامد و آن را در نامه معروف خود به کوگلمان در سال ١٨۶٨ ذکر می کند (١).

 

در حالی که ارتجاع و نمایندگان آن می کوشند توده مردم را با ”ظاهرامر“ مشغول سازند، تا آن ها نتوانند رابطه میان منافع طبقاتی شان را با سیاست سرکوبگرانه طبقات حاکم بشناسند و به دروغین بودن ادعاهای دستگاه های تبلیغاتی سرمایه داری پی ببرند، اندیشه مارکسیستی- توده ای می کوشد، ”مضمون“ را در پشت ”واقعیت امر“ برای توده ها قابل شناخت ساخته و «روابط در کلیت وضع حاکم» را قابل درک کند. کوششی که تنها می توان به آن با به کارگیری شیوه دیالکتیک ماتریالیستی در تحلیل شرایط حاکم دست یافت. ازاین رو نیز زنده یاد احسان طبری، شیوه دیالکتیکی را «شیوه درک مضمون» می نامد.

«مشی توده ای» که ”راه توده“ قلابی دنبال می کند، و به دروغ می خواهد آن را خط مشی انقلابی حزب توده ایران بنماید، همان طور که در زیر نشان داده می شود، قادر به نشان دادن ”مضمونِ“ سیاستِ طبقاتی ارتجاع نیست و لذا نمی تواند وظیفه انتقال آگاهی طبقاتی را به درون لایه های توده های زحمتکش عملی سازد. وظیفه سطور زیر، نشان دادن این ناتوانی و از این طریق اثبات قلابی بودن ”راه توده“ و «مشی توده ی» مدعایی آن است. این وظیفه از طریق کالبدشکافی «سرمقاله»ی ”راه توده“ (شماره ۵٣٢، ٢۶ آذر ١٣٩۴) با عنوان ”مرحله تازه کارشکنی رهبر در سمت گیری اقتصادی دولت“ انجام می شود.

 

در آنچه که «سرمقاله» نامیده می شود و به اصطلاح مقاله اصلی نشریه را با عنوان پیش گفته نیز تشکیل می دهد، ”راه توده“ کلمه ای در باره ”مضمون“ «سمت گیری اقتصادی دولت» مطرح نمی کند. هنگام بحث بر سر اختلاف میان «رهبر» و «دولت»، مضمون «سمت گیری اقتصادی» دولت روحانی مطرح نیست. صحبت بر سر دعوا بر سر سهم گروه ها، «سهم خواهی ها» از امکان های «اقتصادی» در ایران است که در مقاله ی ”فساد اقتصادی و سیاست های دولت یازدهم“ در نامه مردم (٩٨٨، ٢۵ آذر ١٣٩۴) نشان داده می شود.

”راه توده“ مضمون «اختلاف» را به زیر فرش جارو می کند. به این منظور و با بهره گیری از نفرتی که علیه خامنه ای در جامعه ایجاد شده است، به دفاع و توجیه سیاست دولت روحانی می پردازد. ”راه توده“ از شیوه «مانور های محتاطانه» که دولت روحانی از آن به مثابه «حربه مبارزه با فساد اقتصادی در برابر موضع گیری های ”رهبری“ استفاده» می کند، با این هدف بهره می گیرد، تا این نکته را پرده پوشی کند که اختلاف میان ”رهبر“ و رئیس جمهور بر سر «سهم خواهی» و نه بر سر ”مضمون“ «سمت گیری اقتصادی» سیاست دولت روحانی جریان دارد! (نقل قول ها همه جا از مقاله پیش گفته ی نامه مردم)

برخلاف ”راه توده“ که مدافع سیاست اقتصاد نولیبرالی دولت حسن روحانی است که سلطه خود را با عنوان ”اقتصاد سیاسی اسلامی“ بر هستی مردم میهن ما برقرار ساخته است، نامه مردم، یکی از مخالفان پیگیر و آشتی ناپذیر این سیاست نواستعماری امپریالیستی است و در مقاله پیش گفته به درستی ”مضمون“ سیاست اقتصادی این دولت را در دنباله روی ضد مردمی و ضد ملی از این برنامه امپریالیستی افشا می کند. نشان می دهد که در جنگ «رقابت میان جناح ها» در حاکمیت جمهوری اسلامی، که به منظور جلب رئوفت و پشتیبانی سازمان های مالی امپریالیستی انجام می شود، همه آن ها شریکند. حسن روحانی همانقدر می کوشد نزد آنان مقبول افتد که دولت احمدی نژاد از دریافت تشویق صندوق بین المللی پول مشعوف و آن را جار می زند. گزارش هفتگی محسنی اژه ای، سخنگوی قوه قضایه همانقدر به همین منظور عملی می گردد که دولت روحانی می کوشد «برای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول ”حکمرانی مطلوب“ (Good Govermance) [به حساب آید، زیرا] ”حکمرانی مطلوب“ معیار مهم اندازه گیری درجه امنیت و ریسک سرمایه گذاری در یک کشور و امکان راستی آزمایی آمار اقتصادی آن به شمار می آید.»

با تکیه به مضمون سیاست دولت کنونی، نامه مردم، برخلاف ”راه توده“ قلابی، به نشان دادن ریشه «”فساد اقتصادی“ زیر سایه رژیم ولایی» در ج. ا. می پردازد و همانجا بر «غارتگریِ ثروت ملی در سطح کلان» انگشت می گذارد که توسط همه جناح های حاکمیت با هدف «انباشت سرمایه های خصوصی و نیمه خصوصی به منظور کسب سود و ثروت اندوزی» انجام می شود که پیامد اجرای سیاست نولیبرال امپریالیستی است. «در دوره احمدی نژاد، تغییر اصل ۴۴ قانون اساسی به هدفِ تسریع فرایند خصوصی سازی و به بهانه مقرارات زدایی …» عملی شد «که هسته سیاست های اقتصادی دولت یازدهم [حسن روحانی] برای [به اصطلاح] رونق ورشد اقتصادی، بر اساس انبساطِ بخش مالی و تزریق تسهیلات اعتباری در جهت تحریک تقاضا برای مصرف …» را تشکیل می دهد که دستور و برنامه دیکته شده همان سازمان های مالی امپریالیستی است!

 

این سطور و موضع گیری ها در مقاله نامه مردم، نشان افشای ”مضمون“ سیاست ارتجاعی طبقاتی است که ”رهبر“ و ”دولت“ بر سر آن توافق دارند و ”راه توده“ قلابی می خواهد آن را با خاک پاشیدن به چشم توده ها از طریق ادعای دروغین گویا مخالفت «رهبر» با «سمت گیری اقتصادی» دولت روحانی پنهان سازد.

باید دو مقاله ”راه توده“ و نامه مردم را در کنار هم مطالعه کرد، تا تفاوت میان طرح صوری ”شکلِ“ وقایع و طرح ”مضمون“ آن ها را دریافت. ”راه توده“ در «سرمقاله شماره ۵٣٢» خود با بهره گیری از ترفند ژورنالیستی ترسیم ”مار“، آنجا خاک به چشم توده ها می ریزد که شناخت و درک مضمون وقایع، تنهـا اهرم برای دستیابی به ارتقای سطح آگاهی توده ها و تدارک تغییر شرایط است! پایبندی به خط مشی انقلابی حزب توده ایران در این مقاله نامه مردم در برابر کاریکاتور دروغین ادعای «مشی توده ای» ”راه توده قلابی“ قرار دارد و می درخشد!

 

جریانی با این بیگانگی با اندیشه مارکسیستی- توده ای و با خط مشی انقلابی حزب توده ایران اما از این بی پروایی اوباشگرانه برخوردار است که در همین «سرمقاله» و همچنین در مقاله دیگری با عنوان خود افشا کننده ی «نگاهی به مصاحبه علی خاوری» (شماره ۵٢۵، ٣٠ مهر ٩۴) می کوشد با همین شیوه پرداختن به ظاهر به منظور پنهان داشتن باطن و مضمون، علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران قلم بزند.

حمله اوباشگرانه علی خدایی به رفیق عزیز علی خاوری، ظـاهـر قضیه را تشکیل می دهد. ”راه توده“ قلابی مخالف پرواز مجدد ققنوس خط مشی انقلابی حزب توده ایران است که در دوران مسئولیت رفیق خاوری در حزب توده ایران تحقق یافته. حمله بی شرمانه به تنها شخصیت فعالِ مسئول از رهبری گذشته حزب توده ایران، در ظاهر به آن علت است که رفیق خاوری، علی خدایی را «دزد نشریه حزبی راه توده» نامیده است. واقعیتی که اما تنها ظاهرامر را تشکیل می دهد. علت اصلی و ”مضمون“ برخورد اوباشگرانه به رفیق مسئول حزبی، همان طور که اشاره شد، مخالفت ”راه توده“ قلابی با دوباره زنده شدن خط مشی انقلابی حزب توده ایران است که با نام رفیق خاوری و در زمان مسئولیت او به متن تاریخ پیوسته است. (٢)

او نمی خواهد «آتش ققنوس بجاست» را که زنده یاد احسان طبری خطاب به توده ای ها در شعر «معشوق» در زندان نوید می دهد، ببیند! «می شناسم او را، پس از سالهای بلند، پس هر بند و کمند، پس بیداد و ستم، پس هر رنج و محن، چون نوازنده پیر، می نوازد آهنگ، با هزاران تدبیر، می زند زخمه هستی بر چنگ، که برقصد زهره، که ببارد باران، … بیشه اش انبوه است، سر به سر شبکوه است، یک طرف خانه سیمرغ بپاست، یک طرف آتش ققنوس بجاست، … خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.»

 

«درد» علی خدایی و همکاران شناخته شده اش، مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران اند که روند برشمرده در سروده طبری را قابل شناخت می سازند: تعریف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، تلفیق مبارزه دموکراتیک و سیاسی، مبارزه برای اتحادهای اجتماعی با مضمونی ضد دیکتاتوری- مردمی و ملی- ضد امپریالیستی!

او که نمی تواند به طور علنی علیه این مواضع موضع بگیرد، می خواهد با ترفندهای ژورنالیستی به چشم توده ای ها خاک بپاشد. به این منظور به طور مداوم از «آمار» مراجعه به ”راه توده“ قلابی می نویسد! او نباید «آمار» مراجعه کنندگان را به رخ بکشد، امکان ابرازنظر مستقیم را برای مقاله هایش ایجاد کند، تا محک واقعی ارزش آمارهای خود را ارایه داشته باشد!

صفحه توده ای ها از این شیوه بهره می گیرد و علی خدایی و همکارانش نیز از این امکان استفاده کردند. آن ها پاسخ موضع غیرتوده ای خود را گرفتند و بحث را قطع نمودند! در این بحث ها ”راه توده“ قلابی یک پارچگی مساله ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“ را مردود اعلام کرد. این نشریه دزدیده شده، بدین ترتیب با صراحت موضعی علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران اتخاذ نمود که زنده یاد ف. م. جوانشیر آن را با عنوان ”برنامه حداقل کارگری“ در جزوه ”سیمای مردمی حزب توده ایرن“ ترسیم کرده و مستدل می سازد.

 

علی خدایی و ”راه توده“ قلابی و دزدیده شده از این رو نمی توانند خاک به چشم توده ای ها بپاشند، زیرا باید بلافاصله به پرسش توده ای ها پاسخ دهند:

اول- علی خدایی و خانواده اش با کدام پاسپورت و ویزا پس از پیروزی ضد انقلاب در جمهوری سوسیالیستی چکسلواکی از خانه حزبی در پراگ به ایالات متحده آمریکا منتقل شدند؟ ماه ها در آنجا بسر بردند و سپس با کدام پاسپورت به اتریش بازگردانده و به عنوان ”پناهنده سیاسی“ پذیرفته شدند؟ در مدت چندین ماهه اقامت مخفی خود در آمریکا، کجا بودند، چه کردند، چرا به اتریش بازگشتند؟

دوم- هنگام دریافت رساله ”سخنی با همه توده ای ها“ در سال ١٣٧٣ که به آدرس پستی راه توده ارسال شده بود، میان علی خدایی و نگارنده (فرهاد عاصمی) توافق بود که افرادِ رابط و دست اندرکار برای ارسال، ماموران محافظ زنده یاد کیانوری هستند و لذا باید آن ها را ماموران وزارت اطلاعات دانست. امری که دیرتر تائید شد. در این باره میان علی خدایی و نگارنده گفتگویی انجام شد و توافق کامل برقرار بود.

از این رو باید علی خدایی به این پرسش به توده ای ها پاسخ دهد که چرا با این ماموران شناخته شده، به همکاری پرداخت، آرشیو راه توده را دزدید و به انتشار آن ادامه داد، حتی بدون آن که این تغییر را به اطلاع توده ای ها برساند؟ او برای تائید عمل اوباشگرانه و دزدانه خود، این ماموران را بر آن داشت به نگارنده به طور رسمی اطلاع دهند که آن ها با این دزدی موافق هستند و آن را پوشش می دهند!

سوم- دروغ های در این میان برملا شده درباره ”خودکشی“ و ”فرار“ علی خدایی از ایران و غیره، همچنان که سفر مخفی او به آمریکا و مراجعت پرسش برانگیز او و خانواده اش به عنوان ”پناهنده سیاسی“ به اتریش، و همین طور نوشته های وقت و بی وقت او در راه توده تا شماره ٩۵ که تحت کنترل نگارنده انتشار یافت، که نشانه هایی از ارتباط با محافل سلطنت طلب داشت و نهایتاً در مصاحبه های غیرمترقبه او با رادیوهای لوس آنجلسی سر باز کرد، این پرسش را برای توده ای ها تداعی می کند که آیا زمان دزدی غیرمترقبه ی نشریه حزبی راه توده با برقراری ارتباط علی خدایی با بخش هایی از وزارت اطلاعات از یک سو و با محافل آمریکایی از سوی دیگر، در ارتباط نیست؟

اختلاف نظر سیاسی علت دزدی راه توده نبود. انتشار راه توده دوره دوم که اکنون او آن را در «سرمقاله» کذایی ذکر شده چنان وانمود می سازد که گویا توسط او انجام شده است، همانند دوره اول آن، توسط نگارنده انجام شد. علی خدایی پس از انتشار شماره اولِ دوره دوم راه توده توسط نگارنده، به همکاری با نگارنده پرداخت. او خواستار آن بود که راه توده یک نشریه چپ و نه توده ای باشد، در حالی که نگارنده خود را موظف می دانست، به وظیفه ای که رهبری وقت حزب توده ایران به او محول ساخته بود، پایبند باقی بماند.

راه توده دوره دوم، همانند دوره اول که با انتشار مجدد نامه مردم پس از برگزاری پلنوم هیجدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران به انتشار خود پایان داد، نشریه حزبی ای است که با مسئولیت نگارنده تا شماره ٩۵ انتشار یافت. نام راه توده نیز انتخابی توسط نگارنده است. بدین ترتیب علی خدایی دزد ”حق امتیاز“ نام نشریه هم است!

١- به نقل از ویلی گرنس، ”استراتژی انقلابی در شرایط غیرانقلابی“، ص ٢۴٢.

٢- «درد» علی خدایی و جریان های شناخته شده، این واقعیت را برملا می سازد که سیاست تبهکارانه اترجاع داخلی و خارجی در سرکوب حزب توده ایران و قتل عام و زجرکش کردن مسئولان و دانشمندان آن بی نتیجه مانده و برنامه دشمن با شکست روبرو گشته است. بند کردن به حتی سن رفیق خاوری و دیگر نکته های صوری در مصاحبه اخیر او با نامه مردم، به منظور زیر فرش جارو ساختن نکته های پراهمیت مضمونی در مصاحبه است. نگارنده به برخی از این نکته ها در نامه ای با تاریخ هفتم آبان ١٣٩۴ خطاب به رفیق عزیز علی خاوری اشاراتی دارد که نقل آن در این چارچوب مفید است، به ویژه از این رو، زیرا نه دریافت این نامه تاکنون توسط رفیق خاوری اطلاع داده شده است و متن نامه نیز تاکنون انتشار نیافته است.

در این نامه، نگارنده از جمله با ابراز خرسندی از مصاحبه، مورد تاکید قرار داد که «مصاحبه شما با نامه مردم (شماره ٩٨۴، ٢٧ مهر ١٣٩۴) را با دقت خواندم. لحن بیان و مضمون آن را مورد تائید قرار می دهم و موافقت خود را با آن اعلام می کنم.»

همچنین در این نامه مساله زنده شدن خط مشی انقلابی حزب توده ایران در دوران مسئولیت رفیق خاوری برجسته می گردد. آنجا ازجمله چنین موضع گیری شده است: «ارزیابی شما در باره برنامه دشمن طبقاتی برای نابود ساختن حزب توده ایران کاملاً مورد تائید من است. همان طور هم همراه با شما، تردید ندارم، که دشمن طبقاتی هرگز به هدف خود دست نخواهد یافت. حزب توده ایران، جریان تاریخی- طبقاتی برآمده از متن جامعه ایرانی و بازتاب پاسخی جانانه به نیازهای روز و دورنمایی خلق های مختلف سرزمین وسیع و تاریخی ایران است. حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، توانسته است نیازهای دمکراتیک و سیاسی و در عین حال ملی خلق های میهن ما را بیان و قابل فهم سازد و رابطه این نیازها را با منافع طبقاتی زحمتکشان یدی و فکری میهن ما قابل شناخت ساخته، عینیت تاریخی آن را مستدل گرداند. راز بقای حزب توده ایران در واقعیت عینی این توانایی علمی نهفته است. احیای خط مشی انقلابی حزب توده ایران که در مصوبه های اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران تجلی می یابد، نشان عینیت واقعیت صعود ”ققنوس“ توده ای است که با تاریخ مبارزه و مسئولیت مستقیم شما در یکی از سخت ترین دوران های تاریخی ی جنبش کارگری میهن ما و جهان گره خورده است.»

۴ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

به چه کسی رای خواهم داد؟!
نگرشی به مضمون اتحادهای اجتماعی!

۳٫ دی ۱۳۹۴ - ۴:۱۴ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۴۶ (سوم دی)

واژه راهنما: دیالکتیک شکل و مضمون. شفافیت و صراحت موضع، پیش شرط برپایی و پاقرص کردن اتحادهای اجتماعی. مضمون اقتصادی- اجتماعی در جبهه ضد دیکتاتوری؟ زمینه عینی، شرط ایجاد شدن توافق ذهنی اتحاد. «هژمونی» به مفهوم کوشش برای به دست آوردن پشتیبانی قلبی و اعتماد عقلایی توده ها.

 

زمان برگزاری انتخابات پیش رو نزدیک و نزدیک تر می شود، بدون آنکه اتفاق نظر در این باره در اپوزیسیون ایجاد شده باشد که باید در آن شرکت نمود و یا خیر، و یا به چه کسی رای داد؟ در حالی که تجربه انتخابات در سال های طولانی اخیر درس های پراهمیتی را برای مبارزان در برداشته است، بتوانند با قاطعیت موضع خود را تعیین کنند، بحث ها هنوز در دور دو محور کلی در جریان است. گروهی با اشاره به سیاست شناخته شده ”مهندسی انتخابات“، طیفی از مواضعی را نمایندگی می کند که محور اصلی آن، نفی شرکت در انتخابات است. گروه مقابل، با انواع استدلال ها، اما بدون طرح مضمون سیاست مورد دفاع خود، دفاع از خطی مشی را توصیه می کند که آن را ”اصلاح طلب“ و ”اعتدال گرا“ ارزیابی کرده و می گوید، باید واقع بین بود و میان امکان ها، آن وجه را انتخاب و تقویت کرد که ”رئوف تر“ به نظر می آید و ظاهری دلپذیرتر داراست!

تردیدی نیست که در استدلال هر دو طیف، نکته های درستی وجود دارد که برخی از جوانب واقعیت را مطرح می سازد. از این روست که تکیه مطلق گرانه بر این یا آن ویژگی در یک نوشتار، موضع نوشتار را توجیه پذیر و یا حتی ”عقلایی“ به نظر می رساند. اما سردرگمی در این باره که چه باید کرد، کماکان باقی می ماند و به این پرسش، پاسخ نهایی داده نمی شود که بالاخره باید در انتخابات شرکت نمود یا خیر، و اگر آری، باید چه کسی را انتخاب نمود؟

خواننده موشکاف و دقیق، هنگامی که نوشتارها و طیف موضع دو گروه را دقیقاً مورد توجه قرار می دهد، متوجه می شود که در ابرازنظرها، بحث تنها بررسی ی ”شکل“ این یا آن موضع را در بر می گیرد. مثلاً خواست ”پذیرفتن قواعد بازی در دموکراسی“ به اشکال متفاوتی تعریف می شود و توسط همه شرکت کنندگان در بحث ها مورد تائید قرار می گیرد. لذا شگفت انگیز نیست که تنها با طرح ”شکلِ“ ضرور برای حفظ دموکراسی در مقاله ها، خواننده پاسخ مستدلی برای پرسش خود دریافت نمی کند که چرا باوجود این، قواعد ”عقلایی“ عملی نمی گردد و دموکراسی پامال می شود؟!(١)

علت این امر، در این واقعیت نهفته است که برای دریافت پاسخ مستدل و همه جانبه برای پرسش طرح شده، نمی توان تنها به طرح ”شکل“ قناعت کرد، بلکه باید به توضیح ”مضمون“، آنچه که به ”شکل“ هستی و زندگی می بخشد پرداخت!

مضمون «فراگیرترین مشترکات»، مضمون «طرحی ضد استبدادی» چیست که باید بر سر آن «در اتحادی مدون» به توافق رسید؟(٢)

 

نگارنده آگاهانه می خواهد نکته های طرح شده در بالا را در گفتگو با نظریه پرداز گرامی پیش (٢) که با او موضع مشترکی داراست، به بحث بگذارد. موضع مشترک، توافق بر سر ضرورت برپایی اتحادی از وسیع ترین لایه های اجتماعی است که باید حول محور عام ترین مشترکات عملی گردد. مضمون مورد توافق این اتحاد، دارا بودن موضعی ضد استبدادی است!

گرچه شرکت کنندگانِ اولیه می توانند در این بحث از نظر تعداد محدود بمانند، مضمون بحث اما بازتابی است از بحث عمومی ای که در نوشتارها و ابرازنظرهای مختلف مطرح می شود، و لذا، از زمینه وسیع تری در اپوزیسیون و جامعه برخوردار است، از آنچه در ظاهر امر به نظر می رسد.

 

اکنون این پرسش به جا و محقانه مطرح می شود که چرا اتحاد مورد نظر علیه دیکتاتوری ایجاد نمی شود؟ و یا آنجا که به وجود آمده است (از انواع سلطنت طلب و جمهوری خواه و غیره (٣))، رشد نمی کند و موثر واقع نمی شود؟!

پاسخ به نظر نگارنده، صریح و شفاف است: زیرا در بحث ها، مضمون اتحاد، مضمون «فراگیرترین مشترکات»، مضمون «طرح ضد استبدادی» وغیره طرح نمی شود! اتحادی که در آن مضمون و موضع افراد و گروه های شرکت کننده به طور روشن و با صراحت مطرح نشود، یا اصلاً پا نمی گیرد و یا اتحادی پایدار و پیگیر از کار در نمی آید، پا قرص نمی کند!

”مضمونِ“ انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما نیز حذف دیکتاتوری بود. اکنون هم چنین است. اتحاد وسیع سراسری که مخاطب گفتگوی کنونی آن را «جبهه متحد خلق» نامیده است، و در آن لحظه تاریخی به طور عینی در ایران برپا شد، و باوجود اختلاف های عمیق نظری و برداشت های دورنمایی میان گردان های مختلف، پا قرص نمود و رژیم دیکتاتوری ی سلطنتی را به ذباله دان تاریخ سپرد و درِ زندان ها را گشود و نظام اقتصادی- اجتماعی وابسته به امپریالیسم را لغو و قراردادهای ضد ملی و تجاوزگرانه را – از قبیل پیمان نظامی سنتو، قرارداد نظامی دو جانبه با امپریالیسم آمریکا با حضور ۶٠ هزار مستشار نظامی آن در ایران، قانون کاپیتولاسیون و غیره – پاره نمود، بر سر مضمون آنچه که باید برپا داشت، بر سر مضمون ”طرح نویی که باید ریخت“ نیز به توافقی (متاسفانه) ضمنی رسیده بود. (۴)

توافق ضمنی در این «جبهه متحد خلق» نتوانست به توافقی آگاهانه فراروید! توافق آگاهانه ای که می توانست در روندی تاریخی به تعمیق انقلاب دست یافته و به سرچشمه شکوفایی اقتصادی- اجتماعی جامعه ایرانی بدل شود. گرچه در این راه گام های تعیین کننده ای برداشته شد، و حتی بر سر ”مضمونِ“ اصلاحات اقتصادی- اجتماعی ی که باید پس از پیروزی انقلاب عملی ساخت که در قانون اساسی مورد تائید اکثریت ٩٨ درصدی مردم تثبیت شد، پیروزیِ اولیه ی اتحاد وسیع مردم به شکست انجامید!

قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن، با وجود نکته های منفی در آن که اصل ”ولایت فقیه“ و یا نقض تساوی حقوق زنان با مردان، و …، عمده ترین آن است، زمینه آن ”مضمونِ“ ترقی خواهانه ی مردمی را در بخش اقتصادی – اصل های ۴٣ و ۴۴- و هم در اصل ها تثبیت شده در ”بخش حقوق ملت“ تضمین نمود که در واقع در جهت و در سوی مضمون ضد دیکتاتوری انقلاب بهمن ۵٧ و سرشتِ ملی- ضدامپریالیستی آن قرار داشت. تنها راه برای باقی و زنده ماندن انقلاب، پایبندی به مضمون ترقی خواهانه، مردمی و ملی تثبیت شده در قانون اساسی بود.

به عللی که باید به بررسی آن به طور مجزا پرداخت، روند ضروری تعمیق انقلاب ممکن نشد، انقلاب از هدف های مردمی- ملی منحرف گشت و به شکست کشانده شد. (۵) خواست تکرار تجربه بهمن ۵٧ هدف این توضیحات نیست. آنچه در این سطور و در ارتباط با مضمون اتحادهای اجتماعی مطرح است، درسی است که باید از این حادثه تلخ تاریخی آموخت. درسی که تنها می تواند در این امر متمرکز گردد، که مضمون اقتصادی- اجتماعی اتحادی که باید علیه دیکتاتوری ایجاد شود و با حذف آن، بازسازی جامعه را آغاز کند، باید روشن بوده و مورد توافق در اتحاد ضد دیکتاتوری باشد! (۶)

 

وحدت آزادی و عدالت اجتماعی

این برداشت که حذف دیکتاتوری و بازسازی اقتصادی- اجتماعی جامعه ایرانی گویا دو مرحله مستقل را تشکیل می دهد، به سخنی دیگر، مساله ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“ دو مقوله جدا از یکدیگرند و لذا می توان به آن ها با متحدانی متفاوت و در اتحادهای اجتماعی مرحله ای دست یافت، برداشتی غیرواقع بینانه بوده و با تجربه انقلاب بهمن و علت شکست نهایی آن در تضاد است.

علت آنکه حتی بخش هایی از حاکمیت در دوران سلطنتی به انقلاب پیوستند و در براندازی رژیم دیکتاتوری سلطنتی شرکت نمودند، سرشت انقلابی آن ها نبود. علت، قاطعیت و شفافیت موضع توده های میلیونی مردم، موضع ضد دیکتاتوری و شناخت رابطه دیکتاتوری با سلطه روزافزون امپریالیسم بر سرنوشت کشور نزد توده های مردم بود که سرچشمه جلب نیروهای بینابینی و متزلزل را به انقلاب تشکیل داد. شناخت و درک شرایط توسط توده ها که زمینه قاطعیت موضع آن ها را تشکیل داد، تا این سطح بود که از دورترین روستاها نیز زنان و مردان روستایی برای تظاهر به شهر می آمدند.

مرحله ی ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه، مرحله بهم تنیده و یک پارچه ای را تشکیل می دهد، که به ویژه در شرایط تاریخی لحظه جهان و منطقه، تنها در اتحاد نیروهای مردمی و ملی که بر سر مضمون واحدی برای حذف دیکتاتوری و گشایش راه بازسازی ی اقتصادی- اجتماعی جامعه ایرانی به توافق رسیده اند، قابل دسترسی است. (٧) لذا طرح شفاف و صریح برداشت نیروهای شرکت کننده در اتحاد اجتماعی مورد نظر، و توافق بر سر مضمون اتحاد اجتناب ناپذیر است.

تنها با طرح این مواضع شفاف و صریح است که زمینه عینی برپایی یک اتحاد پایدار و پیگیر قابل شناخت و تثبیت می شود. زمینه عینی ای که شرایط توافق ذهنی را میان مبارزان و گردان های اپوزیسیون آزادی خواه و میهن دوست ایجاد می کند، تا بتوانند در بحث های سازنده، بر سر مضمون های متفاوت مورد نظر خود به توافق برسند، به سخنی دیگر زمینه ذهنی مشترک را میان خود بیابند! البته که در این روند بغرنج و پیچیده نیاز به نرمش، حذف خواست های حداکثری و یافتن زمینه توافق «وسیع ترین مشترکات» وجود دارد و همه گردان ها باید برای آن آمادگی داشته باشند. درست به همین علت نیز باید در ابتدا مواضع با شفافیت و صراحت طرح گردد.

هیچ ”شکل“ دیگری برای دستیابی به امکان برپایی یک اتحاد اجتماعی با ”مضمونی“ تاریخ ساز، یعنی حذف دیکتاتوری و راه گشایی برای فرازمندی ترقی خواهانه هستی اجتماعی جامعه ی ایرانی وجود ندارد! میان شکل و مضمون وحدتی انکارناپذیر حکمفرماست! هر چه زودتر بحث در باره مضمون اتحاد آغاز گردد و به آن نسبت که بحثی هدفمند و سازنده در «حول فراگیرترین مشترکات» باشد، دستیابی به اتحاد پایدار و پیگیر، عملی تر و کم دردتر خواهد بود!

 

موضع شفاف انقلابی

با چنین برداشت است که دفاع از طرح ”خواست های دموکراتیک و ملی“، به عنوان مضمون اتحاد اجتماعی ضد دیکتاتوری که بسیاری از مبارزان میهن دوست و همچنین حزب توده ایران مطرح می سازند، می تواند محور اصلی اتحاد اجتماعی، «فراگیرترین مشترکات»، در مرحله کنونی ارزیابی شود. این برداشت، ریشه در شناخت تضادی دارد که میان منافع طبقات حاکم و منافع توده قریب به اتفاق مردم میهن ما وجود دارد. تضادی که حادثه انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما را علیه رژیم سلطنتی نیز به حادثه ای اجتناب ناپذیر بدل ساخت که طی آن، برای اولین بار به طور عینی و در جریان مبارزه جبهه متحد خلقی به وجود آمد که پیشتر به آن اشاره شد و تکرار آن تنها به منظور اشاره به یک سو نگری ای است که اینجا و آنجا مطرح می گردد و شکست توده ها را می بیند و پیروزی آن ها فراموش می کند.

بدیهی است که نیروهای دیگری که می توانند در چنین اتحادی شرکت کنند (که همان طور که زیرنویس ۶ اشاره شد، وسعت شرکت آن ها، شکل گذار از دیکتاتوری و درجه دردناکی آن را تعیین می کند)، می توانند دارای نظر و موضع های دیگری در باره خواست های ”دموکراتیک و ملی“ باشند و مطرح سازند. روندی که باید از آن با خشنودی استقبال نمود، زیرا تنها راه دستیابی به توافق ذهنی بر سر مضمون نهایی، طرح مشخص مضمون ها است.

بگذار بحث ها در این زمینه با شفافیت طرح و خود را نشان دهد و زمینه توافق گسترده را به وجود آورد. این خواست را نمی توان «هژمونی» خواهی نامید. این نبرد برای جلب قلب و ذهن توده هاست، که همان طور که انتخابات اخیر مجلس در ونزوئلا می آموزد، باید هر روز و هر روز به آن پرداخت. (٨)

از این رو ضروری است در این سطور، مضمون خواست های دموکراتیک و ملی شکافته شود.

احتمالاً بر سر مقوله ”دموکراسی سیاسی“، توافق وسیعی در میان اپوزیسیون وجود دارد. بحث در باره ”حقوق دموکراتیک“ که مضمون آن ”عدالت اجتماعی“ را تشکیل می دهد، و همچنین خواست دفاع از حاکمیت ملی ایران، که به مساله استقلال اقتصادی- سیاسی کشور متعلق به همه ی خلق های ایران بازمی گردد، می تواند موضوع اصلی بحث و گفتگو باشد که باید به آن به طور مشخص پرداخت.

 

برخی از اختلاف نظرها

در موضعی انتقادی، نظری طرح شد که می توان آن را به عنوان آغاز گفتگوی سازنده برای مضمون ”عدالت اجتماعی“ پذیرفت که همان طور که نشان داده خواهد شد، در ارتباط تنگاتنگ با مساله ”ملی“ قرار دارد. در موضع انتقادی، برداشتی مطرح شد که در آن، دفاع از ”عدالت اجتماعی“ به عنوان «سیاست … در پس هژمونی طبقه کارگر» ارزیابی و مورد انتقاد قرار می گیرد. به سخنی دیگر، طرح خواست های زحمتکشان در انتخابات پیش رو، به مثابه سیاستی ارزیابی می شود که خواستار برقراری «هژمونی» طبقه کارگر است که معنای نهایی آن را باید خواست برقراری «هژمونی» حزب طبقه کارگر دانست. (٩)

به سخنی دیگر، منتقد در پشت دفاع از منافع زحمتکشان در بحث ها در ارتباط با انتخابات پیش رو، کوشش برای برقراری «هژمونی» ای را می پذیرد که با آن موافق نیست، و لذا اصلاً وارد بحث در باره اصل موضوع، یعنی بررسی این پرسش که آیا منافع زحمتکشان در ایران، در مرکز دفاع از سیاست ضد دیکتاتوری قرار دارد، نمی شود. به این پرسش نمی پردازد که آیا دفاع از منافع زحمتکشان، دفاع از برنامه اقتصاد ملی ای را تشکیل می دهد که هسته اصلی باز و نوسازی اقتصادی- اجتماعی ایران پس از گذار از دیکتانوری است یا خیر؟!

چنین برداشتی از این رو همه ی جوانب واقعیت را بیان نمی کند، زیرا مورد توجه قرار نمی دهد که شکست انقلاب بهمن و بازگشت ”اقتصادِ سیاسی“ نولیبرال امپریالیستی به ایران، در وحله اول، سنگین ترین ضربه را به منافع زحمتکشان میهن ما در همه لایه های آن وارد ساخته است! لذا به طور عینی، منافع زحمتکشان، به ویژه زنان زیر ستم مضاعف، همان طور که معلمان، پرستاران و دیگر لایه های محروم اجتماعی، کانون مرکزی تاثیرِ ستم طبقاتی ی اِعمال شده توسط ارتجاع حاکم را تشکیل می دهد. به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، چنین انتقادی رابطه بی واسطه میان شکست انقلاب و پامال شدن منافع زحمتکشان را مورد توجه قرار نمی دهد و به نتیجه گیری از آن که دفاع از این منافع، دفاع از پیروزی انقلاب بهمن و مبارزه برای احیای آن است بی توجهی می کند!

 

مسئله رابطه منافع زحمتکشان و توده مردم را بشکافیم:

به سخنی دیگر که همان معنا را می رساند، هنگامی که طبقه کارگر از منافع خود در برابر یورش سرمایه مالی امپریالیستی دفاع می کند، از منافع کل توده مردم و از منافع آن محرومانی نیز دفاع می کند که در بخش های میانی جامعه باید با دو تا سه شغل و با دستمزدی زیر مرز فقر زندگی کنند. (١٠) نقض حاکمیت ملی ایران که از طریق نقض قوانین ملی عملی شد، یعنی نقض قانون کار، نقض قانون ملی بودن منابع که به معنای مجاز کردن خریدن منابع ملی (برای نمونه نفت وغیره) توسط سرمایه سوداگر داخلی و خارجی است و امثال آن، سنگین ترین بار استثمار و فشار اقتصادی را بر دوش زحمتکشان (برای نمونه در بخش های ویژه اقتصادی) تحمیل می کند، اما در عین حال حق حاکمیت ملی توده مردم میهن ما را نیز نابود می سازد!

به سخنی دیگر، قرار داشتن منافع طبقه کارگر در مرکز منافع توده های وسیع مردم، واقعیتی عینی را تشکیل می دهد. لذا خواست ”جبهه متحد خلق“، خواستی در جهت تحقق بخشیدن به «هژمونی» توده مردم تا درون بورژوازی ملی و میهن دوست است که در مضمون خواستِ دفاع از منافع زحمتکشان قابل شناخت می گردد. شکل و مضمون میان منافع زحمتکشان و همه مردم دارای رابطه ای تنگاتنگ بوده و از وحدتی انکارناپذیر برخوردار است.

منافع طبقه کارگر ایران به طور عینی در انطباق است با نیازهای ترقی خواهانه جامعه ایرانی. طبقه کارگر، بنا به خطر ناشی از سلطه ارتجاع داخلی و امپریالیسم که منافع آن را تهدید می کند، به طور عینی به پیگیرترین نیروی مدافع دموکراسی و منافع ملی بدل می شود. پیگیری خواست های مردمی- دموکراتیک و ملی توسط زحمتکشان، آن ها را به محور اصلی مبارزه برای دموکراسی و دفاع از منافع ملی بدل می سازد.

بدین ترتیب، طرح منافع طبقه کارگر نه تنها گامی برای برقراری هژمونی طبقه کارگر نیست، بلکه خواستی در جهت نیاز اپوزیسیون دموکراتیک و ملی ایران به یک اتحاد اجتماعی وسیع «حول فراگیرترین مشترکات» است. حزب توده ایران در جریان انقلاب بهمن و هم اکنون نیز تردید ندارد که دوران رشد ملی- دموکراتیک جامعه بدون شرکت بورژوازی ملی با موفقیت روبرو نخواهد بود. لذا حفظ منافع بورژوازی ی مدافع منافع ملی، مدافع حق حاکمیت ملی، خواستار رشد تولید داخلی و علیه سیطره اقتصادی- سیاسی- نظامی امپریالیسم، وظیفه عاجل زحمتکشان نیز است.

وحدت منافع وسیع ترین لایه های زحمتکشان و بورژوازی ملی را می توان در روند در جریان در روسیه نیز دریافت. پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی و در دوران حاکمیت یلسین، بورژوازی مافیایی و کمپرادور سکان حاکمیت را در اختیار گرفت و به غارت ثروت های متعلق به مردم پرداخت. این بورژوازی منابع مالی غارت شده را بلافاصله به بانک های کشورهای امپریالیستی منتقل نمود و به وابسته بی اراده سرمایه مالی امپریالیستی تبدیل شد. در دوران اخیر و با برقراری قدرت بورژوازی ملی در روسیه، روند رشد اقتصادی- اجتماعی ای بر این کشور حاکم گشته است که می توان آن را به عنوان ”مرحله ملی- دموکراتیک رشد آن زیر هژمونی بورژوازی ملی“ تعریف نمود. سیاست داخلی و خارجی روسیه بازتاب برقراری چنین شرایطی در این کشور است که مورد تائید وسیع ترین لایه های اجتماعی و احزاب ترقی خواه نیز در روسیه و خارج از آن قرار دارد.

 

از آنچه بیان شد می توان این برداشت را مستدل دانست که میان طبقه کارگر و بورژوازی ملی در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه، یک وحدت عینی منافع وجود دارد که باید با توضیح و تشریح آن – همزمان با تجربه مستقل بورژوازی ملی و طبقه کارگر در نبرد دموکراتیک و ملی -، برای همه لایه های ذینفع قابل شناخت و درک شود.

طرح خواست های زحمتکشان، طرح همان مضمون ملی- دمکراتیکی ی است که در خدمت حفظ منافع مردم میهن ما عمل می کند. ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه نیز از مضمونی شفاف برخوردار است. مردم ایران باید از یک سو به اقتصاد دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی پایان دهند که ایران را به نیمه مستعمره سرمایه مالی امپریالیستی بدل می سازد، و از سوی دیگر، یک برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک جایگزین را برای اقتصاد ملی ایران تنظیم کنند.

زمینه عینی و نظری چنین برنامه اقتصاد ملی در اصل های اقتصادی ۴٣ و ۴۴ در قانون اساسی ج. ا. تثبیت شده است. باید این اصل ها را به روز نمود و تقسیم وظیفه میان بخش های عمومی (دولتی) و خصوصی اقتصاد را با شرایط کنونی منطبق ساخت. باید سیطره نظام دیکتاتوری را از روی آن برطرف ساخت. سیطره ی اژدهای چهار سری که در مقاله احمد پورمندی (اخبار روز ٢١ آذر) توصیف شده است. باید کنترل مردم، نمایندگان آن، مطبوعات آزاد، سندیکاها و سازمان های مدنی مستقل و نهایتاً احزاب طبقاتی را بر عملکرد همه بخش های اقتصادی تعیین شده در قانون اساسی برقرار نمود. هدفی که تنها با حذف دیکتاتوری و گذار از ”ولایت فقیه“ قابل دستیابی است.

تحقق نیافتن خواست برپایی ”جبهه ضد دیکتاتوری“ در شرایط کنونی، استدلالی قابل پذیرش برای گویا نادرست بودن مضمون این خواست نیست! برعکس، استدلالی است برای تاکید بر ضرورت تمرکز همه نیروها برای تحقق بخشیدن به آن. تحقق بخشیدن به آن، تنها با مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی، پایان حصر و دیگر خواست های قانونی و دموکراتیک قابل دستیابی است که شعارهای مستقل مردمی- دموکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی را در مبارزه انتخاباتی پیش رو تشکیل می دهد.

 

کمک بزرگی برای شفاف شدن «فراگیرترین مشترکات» خواهد بود اگر شما، البرز گرامی، یا نظریه پردازان ارجمند دیگری، رشته کلام را با ارایه خواست های مشخص پیشنهادی خود دنبال کنید.

١- برای نمونه، در آنچه که «سرمقاله» نامیده می شود و به اصطلاح مقاله اصلی نشریه را هم تشکیل می دهد، با عنوان ”مرحله تازه کارشکنی رهبر در سمت گیری اقتصادی دولت“، ”راه توده“ (شماره ۵٣٢، ٢۶ آذر ١٣٩۴)، کلمه ای در باره مضمون «سمت گیری اقتصادی دولت» مطرح نمی کند. در بحث بر سر اختلاف میان «رهبر» و «دولت»، بحث بر سر مضمون «سمت گیری اقتصادی» نیست. صحبت بر سر دعوا بر سر سهم گروه ها، به قول مقاله ی ”فساد اقتصادی و سیاست های دولت یازدهم“ در نامه مردم (٩٨٨، ٢۵ آذر ١٣٩۴) «سهم خواهی ها» از امکان های «اقتصادی» در ایران است. ”راه توده“ این مضمون «اختلاف» را به زیر فرش جارو می کند. به این منظور و با بهره گیری از نفرتی که علیه خامنه ای در جامعه ایجاد شده است، به دفاع و توجیه سیاست دولت روحانی می پردازد. نامه مردم همانجا بهره بردن از شیوه «مانور های محتاطانه» را که دولت روحانی از آن به مثابه «حربه مبارزه با فساد اقتصادی در برابر موضع گیری های ”رهبری“ استفاده» می کند، نشان می دهد.

برخلاف ”راه توده“ که مدافع سیاست اقتصاد نولیبرالی دولت حسن روحانی است، نامه مردم، یکی از مخالفان پیگیر و آشتی ناپذیر این سیاست نواستعماری امپریالیستی است و در مقاله پیش گفته به درستی مضمون سیاست اقتصادی این دولت را در دنباله روی ضد مردمی و ضد ملی این برنامه امپریالیستی افشا می کند. نشان می دهد که در جنگ «رقابت میان جناح ها» در حاکمیت جمهوری اسلامی، که به منظور جلب رئوفت و پشتیبانی سازمان های مالی امپریالیستی انجام می شود، همه آن ها شریکند. حسن روحانی همانقدر می کوشد نزد آنان مقبول افتد که دولت احمدی نژاد از دریافت تشویق صندوق بین المللی پول مشعوف و آن را جار می زند. گزارش هفتگی محسنی اژه ای، سخنگوی قوه قضایه همانقدر به همین منظور عملی می گردد که دولت روحانی می کوشد «برای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول ”حکمرانی مطلوب“ (Good Govermance) [به حساب آید، زیرا] ”حکمرانی مطلوب“ معیار مهم اندازه گیری درجه امنیت و ریسک سرمایه گذاری در یک کشور و امکان راستی آزمایی آمار اقتصادی آن به شمار می آید.»

با تکیه به مضمون سیاست دولت کنونی، نامه مردم به نشان دادن ریشه «”فساد اقتصادی“ زیر سایه رژیم ولایی» در ج. ا. می پردازد و همانجا بر «غارتگریِ ثروت ملی در سطح کلان» انگشت می گذارد که توسط همه جناح های حاکمیت با هدف «انباشت سرمایه های خصوصی و نیمه خصوصی به منظور کسب سود و ثروت اندوزی» انجام می شود که پیامد اجرای سیاست نولیبرال امپریالیستی است. «در دوره احمدی نژاد، تغییر اصل ۴۴ قانون اساسی به هدفِ تسریع فرایند خصوصی سازی و به بهانه مقرارات زدایی …» عملی شد «که هسته سیاست های اقتصادی دولت یازدهم [حسن روحانی] برای رونق ورشد اقتصادی، بر اساس انبساطِ بخش مالی و تزریق تسهیلات اعتباری در جهت تحریک تقاضا برای مصرف …» را تشکیل می دهد که دستور و برنامه دیکته شده همان سازمان های مالی امپریالیستی است!

باید دو مقاله ”راه توده“ و نامه مردم را در کنار هم مطالعه کرد، تا تفاوت میان طرح صوری ”شکل“ وقایع و طرح ”مضمون“ آن ها را دریافت. ”راه توده“ در «سرمقاله شماره ۵٣٢» خود با بهره گیری از ترفند ژورنالیستی ترسیم ”مار“، آنجا خاک به چشم توده ها می ریزد، که شناخت و درک مضمون وقایع، تنها ابزار برای دستیابی به ارتقای سطح آگاهی توده ها و تدارک تغییر شرایط است! پایبندی به خط مشی انقلابی حزب توده ایران در این مقاله نامه مردم در برابر کاریکاتور دروغین ادعای «مشی توده ای» ”راه توده قلابی“ قرار دارد و می درخشد!

٢- به نقل از ابرازنظر البرز نسبت به مقاله آقای پورمندی (اخبار روز ٢١ آذر ١٣٩۴).

٣– سخنان مهرداد درویش پور در اخبار روز ٢٢ آذر ١٣٩۴ نمونه وار برای این وضع است!

۴- لذا می توان گفت که برداشت البرز در ابرازنظر ٢٢ آذر در ارتباط با مقاله پیش گفته، محقانه نیست.

۵- ارتجاع داخلی و خارجی خطر روند انقلابی در جریان را دریافت. ترورهای هدفمند که با قتل آیت الله طالقانی آغاز شد، آغاز جنگ عراق علیه ایران، توطئه های پوشیده و علنی امپریالیستی که محاصره اقتصادی محور آن را تشکیل می داد – هم اکنون در ونزوئلا با نمونه دیگری از آن روبرو هستیم – و نهایتاً سرکوب حزب توده ایران، سازمان فدائیان خلق و دیگر نیروها توسط ارتجاع، از یک سو ”شکل“ روند ضد انقلابی در جریان و مکانیسم تحقق نیافتن شعار ”جبهه متحد خلق“ را قابل شناخت می سازد و سرشتِ ضد مردمی و ضد ملی آن را افشا می کند، اما از سوی دیگر، درستی مضمون خواست برای تحقق آن را نیز به اثبات می رساند. مضمونی که هم اکنون نیز به قوت خود باقی است.

۶- شکل گذار از دیکتاتوری وابسته است به وسعت شرکت لایه های اجتماعی در آن که می تواند تا درون نیروهای ملی در حاکمیت نیز توسعه یابد. و نیروهای میهن دوستی را در حاکمیت در برگیرد که دارای موضع روشن علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی هستند. به سخنی دیگر، میهن دوستانی که این برنامه سرمایه مالی امپریالیستی را به مثابه ابزار تبدیل ایران به نیمه مستعمره نظام مالی جهانی شده امپریالیستی ارزیابی کرده و مبارزه با آن را وظیفه جبهه ضد دیکتاتوری می دانند.

٧- ”راه توده“ قلابی یک پارچگی مساله ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“ را مردود اعلام کرده است. این نشریه دزدیده شده، بدین ترتیب با صراحت موضعی علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران داراست که زنده یاد ف. م. جوانشیر آن را با عنوان ”برنامه حداقل کارگری“ در جزوه ”سیمای مردمی حزب توده ایرن“ ترسیم کرده و مستدل می سازد.

٨- برداشت انتقادی ای که به عنوان خطر «هژمونی طبقه کارگر» مطرح می شود، به یک جنبه پراهمیت دیگر نیز از واقعیت عینی پیش رو در جهان و نزد احزاب کمونیستی و کارگری ی انقلابی بی توجه است. پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی اروپا دارای علل مختلف بود، از قبیل نظری، سیاسی، اقتصادی و… اما یک علت اصلی ی مادر را می توان برای همه این انحرافات برشمرد، و آن، ناتوانی برای ارتقای ”دموکراسی بورژوایی“ به سطح ”دموکراسی سوسیالیستی“ است. صوری بودن دموکراسی بورژوازی و سرشت طبقاتی آن به درستی مورد انتقاد قرار گرفت، و با تکیه به آن، جنبه مثبت این دستاورد تاریخی انسان نفی شد. این برخورد غیردیالکتیکی که عنصر زنده و پویا و رشد یابنده را در ”دموکراسی بورژوازی“، با جنبه منفی صوری و طبقاتی بودن آن به سود منافع بورژوازی، نفی کرد، بزرگ ترین اشتباه تئوریک و ریشه اصلی همه اشتباه های دیگر است. این شناخت در همه بررسی های احزاب مختلف کارگری در جهان نشان داده شده، ازجمله در حزب توده ایران و به شناخت عمومی بدل شده است.

تاثیر منفی این اشتباه نظری در تئوری شناخت را می توان در همه زمینه ها هستی اجتماعی در اتحاد شوروی یافت و نشان داد. برای نمونه، ناتوانی برای رشد تئوری ”اقتصاد سیاسی“ سوسیالیستی همانقدر در این اشتباه ریشه دارد که این برداشت ریشه دارد که گویا تاریخ بازگشت ناپذیر و رشد اجتماعی کوچه ای یکطرفه است. می دانیم که اتحاد شوروی توانست در کوتاه ترین مدت به کمک برنامه ی متمرکز، زیربنای اقتصاد سنگین و مادر را در مرحله رشد اقتصاد در سطح (extensiv) پایه ریزد. موفقیتی که زیربنایی پیروزی بر فاشیسم آلمانی همانقدر بود که پس از جنگ جهانی دوم زیربنایی نوسازی سریع اتحاد شوروی را تشکیل داد (تئوری های ”تلفیق“ دو سیستم اقتصادی که در سال های شصت قرن گذشته تاریخ اروپایی از طرف اقتصاددانان غربی مطرح شد، شاهد این واقعیت است). نبود امکان ابرازنظر آزاد اما باعث آن شد که کوشش اقتصاددانان اتحاد شوروی در سال های ۶٠ تا ٧٠ قرن پیش نتواند اصلاحات ضروری را در مرحله رشد در عمق (intensiv) در اقتصاد شوروی ایجاد سازد. بحث در این باره مجاز نشد، همان طور که «سیستم اقتصادی نوین» در آلمان دموکراتیک که والتر البریشت سازمانده آن بود، زیر همین فشارها از اتحاد شوروی برای حفظ ”مدل شوروی“ پا نگرفت.

این واقعیت که در قانون اساسی جمهوری بلیوایی ونزوئلا، حتی حق بازپس گرفتن رای به رئیس جمهور در نیمه دوره ریاست جمهوری به مردم داده شده است، نشان عینی دریافت نیروهای ترقی خواه انقلابی در جهان از واقعیتی است که آن ها «هژمونی» را به مفهوم مبارزه ی مداوم برای تصاحب قلب و ذهن توده ها دریافته اند و نه آن طور که در ابرازنظر پذیرفته شده است.

٩- در ابرازنظری (٢٢ آذر ٩۴، اخبار روز، در ارتباط با مقاله احمد پورمندی) البرز گرامی ضمن «خوب» خواندن «شعار جبهه متحد خلق»، آن را شعاری ارزیابی می کند که «اما عملاً با قراردادن همه ی سیاستهای خود [حزب توده ایران] در پس هژمونی طبقه کارگر، هرگز در هیچ زمانی موفق به ایجاد جبهه متحد خلق مورد نظرش نشده است.»

١٠- خبرگذاری مهر ٧ آذر: «بیش از ٩٣ درصد کل قراردادهای کاری به صورت موقت منعقد می شود». «قراردادهای سفید امضا، تهیه اسناد ساختگی و جعل امضا به عنوان یک واقعیت تلخ در بازار کار ایران رواج دارد» (خبرگذاری مهر، ۶ مهرماه)، «تسویه حساب های سفید امضا» در یک سال اخیر به «مدل جدید قراردادهای حجمی» تغییر یافته که خبرگذاری ایلنا، ٩ آذر آن را چنین تعریف می کند: «در قراردادهای حجمی مزایایی مانند اضافه کاری و حق شیفت به هیچ وجه در نظر گرفته نمی شود … در قانون کار چیزی تحت عنوان قرارداد حجمی نداریم و این نوع قراردادها یک نوع ابداع غیرقانونی است» (همه داده ها به نقل از مقاله ”قراردادهای موقت، مسئله اشتغال و حقوق زحمتکشان“، نامه مردم ٩٨٨، ٢۵ آذر ١٣٩۴).

۲ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

سیاست مستقل انتخاباتی در آستانه انتخابات (٣)
چگونه می توان به «پلاتفرم مشترک با نیروهای سیاسی متفاوت» دست یافت؟

۲۴٫ آذر ۱۳۹۴ - ۵:۳۰ ب.ظ

مقاله شماره١٣٩۴ / ۴۵ (٢٣ آذر)

واژه راهنما: مضمون شفاف اتحادهای اجتماعی. از طبقات حاکم بیاموزیم و منافع و خواست های خود را با صراحت مطرح و از آن دفاع کنیم. طرح خواست مردم و منافع قانونی ی زحمتکشان، پیش شرط برپایی اتحادهای دموکراتیک پایدار و پیگیرِ اجتماعی به منظور «اصلاحات برای تغییر» و گذار از دیکتاتوری است.

بدون روشنی و شفافیت مواضع، اتحادهای اجتماعی پا نمی گیرند! از این رو مفید است که برخی ها که خود را اصلاح طلب می پندارند و یا اعتدال گرا می نامند، «”لب“ مطلب» را با صراحت بیان کرده اند (١). برای نمونه می نویسند که به ادامه ”زندگی“ در صحنه تعیین شده توسط رژیم دیکتاتوری قانع هستند و با تن دادن به شرایط دیکته شده آن، یعنی حاکمیتِ ”نظارت استصوابی شورای نگهبان“، سلطه ”کمیته های قوه قضایه“ و غیره موافقند و از دولت مجری برنامه ضد مردمی و ضد ملی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی دفاع کرده و سر تسلیم بر آستانِ دیکتاتوری می سایند!

بدون تردید برای همه اصلاح طلبان واقعی و به طریق اولی برای زحمتکشان یدی و فکری میهن ما، زنان و مردان محرومی که باید با دستمزدی سه بار زیر مرز فقر زندگی کنند، «”لب“ مطلب» این جریان ها و عناصر نه تنها زمینه اتحاد اجتماعی را برای ”اصلاحات“ تشکیل نمی دهد، بلکه آن را آن طور که هست، یعنی آستان بوسی بر درگاه دیکتاتوری و دنباله روی از حاکمیت سرمایه داری ارزیابی کرده و از آن فاصله می گیرند!

گرچه موضع گیری شفاف علیه مواضع دنباله روان و آستان بوسان ارتجاع ضروری است، اما کافی نیست. اگر ضروری است که به «پلاتفرم مشترک با نیروهای سیاسی متفاوت» دست یافت، آن وقت، باید مضمـون این «پلاتفرم» نیز با صراحت و شفافیت مطرح و مستدل گردد، تا بتواند به کانون تجمع طرفداران و محور خط مشی انقلابی در دوران های غیرانقلابی – هنگام مبارزه برای انتخاب آزاد در انتخابات پیش رو – بدل گردد. تردیدی نیست که پیش شرط برپاییِ اتحاد اجتماعی ی پایدار و پیگیر، داشتن «پلاتفرم مشترکِ» اقتصادی- اجتماعی و برنامه ای برای سازماندهی هستی اقتصادی و اجتماعی- سیاسی جامعه به سود اکثریت مطلق آن است.

مضمون این «پلاتفرم»، باید بازتاب صریح و روشن نیازهای روز مردم بوده و پاسخی واقع بینانه به «خواست های اکثریت مردم و برای ایجاد تغییرات جدی در کشور باشد» (٢). به سخنی دیگر، مضمون این «پلاتفرم» باید خواست های عینی اکثریت مردم را در برگیرد و با به کارگیری همه ی اشکال مبارزه مخفی و علنی و با استفاده از همه امکان های داخل و خارج از ایران، به میان توده مردم برده شود. تنها با چنین پشتوانه واقع بینانه برای مضمون «پلاتفرم» و انتقال هشیارانه آن به درون لایه های توده ی مردم می تواند اتحاد اجتماعی ی مبارزه جو در دوران های غیرانقلابی پا قرص کند و به بسیج توده ها و کوشش برای سازماندهی آن ها دست یابد.

برخی از شعارهایی که می تواند مضمون پیش گفته را به درون لایه های توده ی زحمتکش منتقل سازد، در بخش اول بحث های کنونی مطرح شد (اخبار روز ۴ آذر) و نیاز به تکرار از این رو نیز ندارد که در واقع نهایتاً خود زحمتکشان آن ها را تعیین کرده و به انتشار آن ها خواهند پرداخت.

آنچه که اما باید در این سطور بار دیگر مورد تاکید قرار گیرد، این نکته است که باید از طبقات حاکمه که منافع خود را با صراحت مطرح می سازند و مصممانه اجرای آن ها را به توده ها تحمیل می کنند، آموخت و منافع طبقاتی زحمتکشان را با صراحت مطرح ساخت.

طبقات حاکم با همه دستگاه های فشار و تبلیغی خود، با دو بازوی «دولت بی اراده» و «قوه قضایه با اراده» و همچنین با تهدید «فرمانده کل سپاه» که «می گوید ”انتخابات برای نظام دردسر است“» (٣)، به طور مصمم از منافع خود دفاع و حفاظت می کند. آن ها برای دفاع از منافع طبقاتی خود، مدافعان علنی و پوشیده خود را با شعار، بحث و پرسش های انحرافی به صحنه تبلیغات می فرستند. مداحانی که باید طیف آن را تا درون روشنفکران نظریه پردازی توسعه داد که شاید حتی با حسن نیت، تن دادن به شرایط حاکم کنونی را به مردم از این رو توصیه می کنند، زیرا گویا «روش های قهرآمیز به شکست» ختم می شوند! که اما منظور، روش های قهرآمیز طبقات حاکم کنونی نیست! بلکه انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ماست! (۴)

تنها با شیوه ی ارایه مستقل و شفاف خواسته های دموکراتیک و ملی مردمِ میهنمان می توان قطب بندی منافع متضادِ طبقاتی را در جامعه شفاف ساخت و نشان داد و آن را به اهرم تصاحب قلب و ذهن زحمتکشان و محرومان برای تغییر واقعی شرایط حاکم تبدیل نمود!

تغییری که شرایط انقلابی انجام آن در دوران کنونی آماده نیست، می تواند تنها با جلب همه متحدان به دور «پلاتفرم خواست های اکثریت مردم و برای ایجاد تغییرات جدی در کشور» آن هنگام عملی گردد که مضمون آن، دستیابی به آزادی و دموکراسی در مبارزه برای آزادی انتخاب در انتخابات پیش رو و همچنین دفاع از منافع ملی در برابر یورش سرمایه مالی امپریالیستی و تعدید یورش نظامی آن باشد!

مخالفت انواع اندیشه سوسیال دموکرات، از جنس کلاسیک برنشتینی، یا مذهبی و یا سکولار آن، دانسته یا ندانسته، در جهت حفظ و تداوم شرایط حاکم کنونی عملی می کند. لذا اندیشه ای پوزتویستی و ارتجاعی از کار در می آید.

مخالفت آنان با خط سرخ تاریخ مقاومت و علمداری اندیشه و خط مشی انقلابی از نوع کاوه آهنگر، مزدک بامدادان، بابک ها و … و نمونه های امروزی آن، مخالفت آنان با دستاوردهای پیروزی و آموزش از شکست های آن ها، تکرار به انتظار نشستن برای ”بهشت موعود“ در طول زمان، به جای کوشش آگاهانه و واقع بینانه با استفاده از همه امکان ها و اشکال مبارزه انقلابی به منظور تغییر شرایط حاکم، عملی می گردد. آری! اینست هدف آگاهانه و یا ناآگاهانه آنان!

آن ها که دیگر نمی توانند توده زحمتکشان را با شعار ”مشیت الهی“ به قناعت و رضامندی نسبت به شرایط سلطه گرانه حاکمان قانع سازند، می کوشند با تکرار مضمون مشابهه ”الزامات جهانی سازی امپریالیستی“ به این هدف خود نایل گردند. مدعی اند که توده مردم محروم و زیر سلطه می توانند گویا با تن دادن به ادامه اجری برنامه اقتصادی امپریالیستی که «دولت بی اراده» اجرای آن را متعهد شده است و به آن نامِ ”اقتصاد اسلامی“ یا «اقتصاد مقاومتی» داده است، مردم را به دستیابی به هدف ”دموکراسی“ راهنما گردند!

علت مخالفت آنان با سیاست مستقل زحمتکشان و طرح خواست های قانونی ی دموکراتیک، از قبیل ”حق انتخاب آزاد“ در انتخابات پیش رو، از چنین سرچشمه ی پوزیتویستی و تسلیم طلبانه ی سوسیال دموکرات سیرآب می شود!

 

مبارزه برای خواست های اکثریت مردم، مبارزه برای منافع قانونی ی زحمتکشان، به برپایی اتحادهای دموکراتیک پایدار و پیگیرِ اجتماعی به منظور «اصلاحات برای تغییر» و گذار از دیکتاتوری کمک می کند و آن را ممکن می سازد. ارایه برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیکِ جایگزین برای ایران (۵)، به جای برنامه دیکته شده توسط سازمان های سرمایه مالی امپریالیستی که آن را «اقتصاد مقاومتی» می نامند، شرایط را برای فرازمندی ملی- دموکراتیک جامعه ایرانی آماده می سازد و ”اصلاحات“ در چارچوب انتخابات پیش رو را از ابزار تحکیم نظام غارتگر سرمایه داری ی وابسته ی حاکم، به اهرم شکوفایی اقتصادی- اجتماعی ایران و دستیابی به عدالت اجتماعی نسبی برای توده مردم بدل می گرداند!

از خطرات جدی برنامه های دیکته شده از طرف سازمان های مالی امپریالیستی، از قبیل «اقتصاد مقاومتی»، «بسته تحرک اقتصادی» و غیره، حتی سردمداران رژیم با خبر هستند. فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان ایرانی، این واقعیت را در مقاله ای (۶) چنین توصیف می کند: «رئیس جمهور (و همه اعضای دولت و نیز گروه سه نفری سیاست گذاری) اقتصاد مقاومتی را چراغ راه خود می دانند و به هر حال همانند مقام رهبری از این که ناگزیر از پذیرش آن شده اند، متاسفند.»

١- ”نگاهی به مصاحبه علی خاوری …“، ”راه توده“ قلابی شماره ۵٢۵، ٣٠ مهر ١٣٩۴.

٢- ”شرکت در انتخابات با کدام هدف؟“، رحیم سپهری، اخبار روز ١۴ آذر ١٣٩۴.

٣- ”خط مشی انقلابی حزب توده ایران و ”راه توده“ قلابی!“، توده ای ها www.tudehiha.com ۵ آذر ١٣٩۴.

۴- ”فرصت های دموکراسی در ایران (۵)“، حمید آصفی، اخبار روز ١۵ آذر ١٣٩۴.

۵- نگاه شود به مقاله حزب توده ایران و اندیشه سوسیال دموکرات و مقاله های دیگر در باره برنامه اقتصاد ملی از جمله در سال جاری در صفحه توده ای ها www.tudehiha.com

۶- ”با این صلیب، این دراکولا نمی گریزد“، فریبرز رئیس دانا، اخبار روز ١۴ آذر ١٣٩۴.

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

سیاست مستقل انتخاباتی در آستانه برگزاری انتخابات!
نگرشی به «افشای پروژه تسلیم طلبی»!

۲۴٫ آذر ۱۳۹۴ - ۵:۲۱ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۴ ۴٣ (١٣ آذر)

واژه راهنما: سیاست انقلابی در دوران های غیرانقلابی. بحث و صحنه بازی انحرافی. تهدید مردم توسط ”راه توده قلابی“.سیاست مستقل ضد دیکتاتوری صحنه مبارزه واقعی برای گذار از دیکتاتوری ”داعشی“ به صحنه اصلی مبارزه.

 

نگرشی به مقاله ”اصلاح طلبی آری، تسلیم طلبی نه!“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران که راه ”اصلاحات برای تغییر“ را نشان می دهد و مضمون ”پروژه اصلاحی طلبی با مضمون تسلیم طلبی“ را نفی می کند! (١)

 

بحث نزد «کنشگران و نیروهای سیاسی» در آستانه انتخابات مجلس در اسفند ماه، همان طور که می توان در نوشتارهای متعددی در اخبار روز دنبال کرد (دیرتر به آن پرداخته می شود)، عمدتاً پیرامون محور «شرکت کردن یا نکردن در انتخابات» دور می زند. به سخنی دیگر، بحث به صحنه ای که ارتجاع حاکم چارچوب آن را تعیین کرده، منتقل شده است. چارچوبی که به معنای توصیه به مردم برای تن دادن به نظارت استصوابی، رضامندی در برابر تشکیل کمیته های سرکوب قوه قضایه و گردن نهادن به فشار ناشی از دیگر ابزارهای اِعمال و حفظ دیکتاتوری است!

چنین بحث هایی همانقدر انحرافی هستند که بحث در باره ضرورت «حکومت محور» و «دولت محور» بودن یا نبودن فعالیت این کنشکران است.

همه، بحثی انحرافی اند. دولت حسن روحانی، همانقدر دولت «حکومت اسلامی با سیمای داعشی» است که وزیر کشور دولت اصلاحات، موسوی لاری، انعکاس «چهره جمهوری اسلامی» را در فعالیت مدافعان آن می بیند و برای آن هشدار می دهد (کلمه، ١٩ نوامبر ٢٠١۵)، که دولت احمدی نژاد بود. احمدی نژاد شرایط قانونی اجرای سیاست اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی ای را با پشتوانه همان مرکز فشار، یا «محور حکومتی» و در همین «مجلس اسلامی» (محور حکومتی دیگر) به تصویب رساند و به تائید شورای نگهبان (محور حکومتی دیگر) رساند، که دولت حسن روحانی اکنون به مجری نمونه برای اجرای همان برنامه تصویب شده نولیبرال امپریالیستی تبدیل شده است. برنامه ای که با ”حکم حکومتی“ مرکز «حکومت محور» از سال ١٣٨۵ به برنامه رسمی «دولت محور»ها بدل شده است.

به اصطلاح ”استدال“ طرح شده در همه پیشنهاد ها بر دور این محور حرکت می کند که چاره ای نیست، باید به شرایط تن داد، مگر تهدید «فرمانده کل سپاه را» نشینده اید که «می گوید ”انتخابات برای نظام دردسر است“»! (٢)

به بیانی دیگر، کشانده شده بحث میان کنشگران به صحنه مورد نظر ارتجاع حاکم و دستگاه دیکتاتوری، تن دادن به ”بازی“ در صحنه مورد نظر «حکومت محور»ها و «دولت محور»ها، تبلیغ برای پذیرفتن فلسفه ی ”جبر تاریخ“ و ”مشیت الهی“ است که سرپیچی از آن گویا ناممکن است و ”معقول“ و با ”عقانیت“ همراه نیست و …

این ”بحث“ها همگی می خواهند مضمون «تسلیم طلبی» را به مردم القا کنند. آن ها خواستار «اصلاحات» نیستند، می خواهند راه «اصلاحات برای تغییر»، راه تغییرات واقعی و به سود مردم و در مرکزشان زحمتکشان و محرومان را مسدود سازند!

 

سیاست انقلابی در دوران های غیرانقلابی

پرسش واقعی که در برابر مردم میهن ما مطرح است، از جنسی دیگر است، دارای سرشت دیگر است!

پرسش واقعی این پرسش است که در شرایط کنونی که سازماندهی مبارزه مردم میهن ما و در مرکز آن زحمتکشان یدی و فکری به کیفیت و عمق ضروری دست نیافته است و همه شرایط تغییر انقلابی آماده نشده است، به سخنی دیگر در شرایطی که زمینه ذهنی و عینی تغییر انقلابی در ایران محیا نیست، سیاست انقلابی کدامست؟ وظیفه روز کنشگران سیاسی و نیروهای زحمتکش و مدافعان منافع مردم و منافع ملی ایران چیست؟ در آستانه انتخابات مجلس اسلامی چه سیاستی را باید دنبال نمود؟

تنها با پاسخ به این پرسش است که سیاست مستقل ضد دیکتاتوری به منظور گذار از آن برای مبارزان قابل شناخت شده و به اهرم مبارزاتی آن ها در مدت زمان باقی مانده تا انتخابات مجلس شورای اسلامی در ماه اسفند تبدیل می گردد. تنها با چنین شناخت است که کوشش های تسلیم طلبانه افشا و خنثی می شود!

با طرح کدام خواست ها می توان ”صحنه بازی“ مورد نظر ارتجاع را ترک کرد . صحنه مبارزه واقعی برای گذار از دیکتاتوری ”داعشی“ را به صحنه اصلی مبارزه بدل ساخت؟

چگونه می توان افشای نبود آزادی انتخاب را در جمهوری اسلامی با «چهره داعشی»، جایگزین بازی ”اصلاح طلبی“ کاذبی نمود که می خواهد با بحث های «حکومت محور»ی و «دولت محور»ی و ترکیباتی از آن ها به چشمان خلق خاک بپاشد (٣) و ادامه اجرای سیاست ضد ملی و ضد مردمی نولیبرال امپریالیستی را به آن ها تحمیل کند؟

به سخنی دیگر، چگونه می توان سیاست انقلابی ”اصلاحات برای تغییر“ را در دوران ”غیرانقلابی“ به مورد اجرا گذاشت؟! سیاست انقلابی ی ”اصلاحات برای تغییر“ را به اهرام ارتقای سطح آگاهی زحمتکشان و توده های میهن دوست بدل می ساخت و ”رفرم“ را در خدمت هدف ”انقلاب“ به کار گرفت؟

 

سیاست مستقل انتخاباتی

به منظور تبدیل ساختن ”صحنه بازی“ ارتجاع به صحنه مبارزه جویانه توده های مردم باید خواست های قانونی زحمتکشان و همه لایه های میهن دوست را به صورت شعارهای مبارزاتی برجسته ساخت و با تمام توان و با استفاده از همه شیوه های مبارزه مخفی و علنی و با به کار گرفتن همه امکان های تبلیغی داخل و خارج از کشور به میان توده ها برد!

سیاست مستقل انتخاباتی، سیاستی است علیه نظارت استصوابی، علیه توطئه مداخله ستادهای قوه قضایه، خواستار دستمزد حداقل سه و نیم میلیونی برای زحمتکشان شدن، خواستار آزادی انتخاب شکلِ لباس و پایان بخشیدن به فشار جنسیتی به زنان شدن، و … است!

سیاست مستقل انتخاباتی در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی، سیاست افشای وابستگی اقتصادی ایران به اقتصاد جهانی امپریالیستی است، سیاستی است علیه برنامه آزاد سازی اقتصادی از طریق نابودی قراردادهای رسمی کار، سیاستی است علیه ساعت کار روزانه تا ١۶ ساعت، علیه پرداخت نشدن دستمزد کارگران و کارمندان، علیه برنامه ارتجاع برای نابودی اندوخته کارگران در سازمان خدمات اجتماعی، علیه خصوصی سازی ثروت های ملی و برباد دادن استقلال اقتصادی و سیاسی ایران، سیاستی است علیه نابودی تولید داخلی از طریق واردات بی رویه در بخش صنعت و کشاورزی و …

باید به طور مثبت و مبارزه جویانه و به طور ساده و شفاف و یک صدا ازجمله فریاد زد:

  • نظارت استصوابی، خیانت به انقلاب است، ما بالغ یم، قیم نمی خواهیم!
  • آزادی زندانیان سیاسی، پایان به حصر غیرقانونی!
  • آزادی فعالیت سندیکایی و سیاسی، پیش شرطِ آزاد بودن انتخابات!
  • دستمزد حداقل سه و نیم ملیونی، حق مسلم ماست!
  • تقلیل ساعت کار، قرارداد رسمی و حفظ اندوخته زحمتکشان در سازمان خدمات اجتماعی، خواست مسلم ماست!
  • مبارزه علیه دیکتاتور، مبارزه برای وحدت ملی است!
  • دیکتاتوری، ”چهره داعشی“ جمهوری اسلامی است!
  • فشار جنسیتی، ”چهره داعشی“ جمهوری اسلامی است!
  • فشار به زنان برای ”حجاب اسلامی“، ”چهره داعشی“ جمهوری اسلامی است!
  • به فروش ثروت های ملی مردم پایان دهید!
  • دفاع از منافع ملی ایران و حقوق خلق های آن وظیفه هر میهن دوست است!

١- مقاله تحلیلی نامه مردم با عنوان ”اصلاح طلبی آری، تسلیم طلبی نه!“ «وظیفه نیروهای مترقی» را به درستی «افشای پروژه اصلاح طلبی»ای توسط «نیروهای موسوم به اصلاح طلب» اعلام می کند که باید آن را «تسلیم طلبی کامل نامگذاری کرد»! (شماره ٩٨۶، ٢۶ آبان ١٣٩۴)

٢- ”نگاهی به مصاحبه علی خاوری ….“، ”راه توده“، ۵٢۵، ٣٠ مهر ١٣٩۴

٣- فرصت های دموکراسی در ایران، حمید آصفی، اخبار روز ٢٩ آبان ١٣٩۴

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

« Ältere Einträge     

Tudeh-i-ha | توده‏اي‏‏ها is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache