دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی – پیامدهای سیاسی آن!

۶٫ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۴ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۵٣ (۵ شهریور)

واژی راهنما: تئوریک. سیاسی

وحدت منافع طبقه ی کارگر و لایه های بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست و ضد امپریالیست در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به مثابه وضع ”خاص“ی در روند مشخص و تاریخی. بازتاب همزمان ایدئولوژی و منافع طبقاتی در نبرد برای دمکراسی، عدالت اجتماعی و حفظ منافع ملی. چگونگی انعکاس هستی اجتماعی در آگاهی. رابطه میان آگاه بودن و آگاه نبودن در باره ی علت واقعی پدیده ها. موضع رفیق عزیز خاوری در مصاحبه با ”جهان جوان“ مبتنی است بر اندیشه مارکسیستی- توده ای.

 

وظیفه ی سطور کنونی شکافتن و شفاف سازی تئوریکِ دیالکتیکِ مشخصِ ”منافع طبقاتی و ایدئولوژی“ است که می تواند کمک باشد برای درک مشخص تاثیر متقابل میان مناسبات عینی در شیوه ی تولید مرحله تاریخی و برداشت ذهنی انسان از آن ها. بحثی که در ارتباط قرار دارد با رابطه ”عین و ذهن“. به سخنی دیگر، در ارتباط قرار دارد با درک روند پرتضاد و بغرنجی که «گره ی دیالکتیکیِ تو در توی گذار و تبدیل شدن ضروری عینیت به ذهنیت و برعکس» (کفلر) را نزد انسان قابل شناخت می سازد. (١) رابطه ی که ضمن بغرنج بودن، در عین حال رابطه ای بلندپروازانه و پرمدعا است. انسان برای درک آن، چاره ای جز مطالعه عمیق و همه جانبه رابطه ی میان منافع طبقاتی و ایدئولوژی را ندارد. بخش و سویه های دیگری از همین مبحث در مقاله «آگاهی کاذب، اهرم تبلیغات طبقات حاکم» (٢) مورد توجه قرار گرفت. ازقبیل دیالکتیک ”نقطه و خط“، ”نسبی و مطلق“، ”ظاهر و مضمون“ و …

با روشن شدن رابطه میان منافع طبقاتی و ایدئولوژی (که امید می رود در پایان مقاله در ذهن خواننده ایجاد شده باشد)، وحدت منافع طبقه ی کارگر و لایه های بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست و ضد امپریالیست در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به مثابه وضع ”خاص“ی در روندی مشخص و تاریخی قابل درک می گردد.

پاسخ دیالکتیکی برای درک این وحدت عینی، تنها بر پایه دیالکتیک ”خاص و عام“ ممکن نیست که مساله مرکزی را در بحثی تشکیل می دهد که رفیق عزیزی در ابرازنظر خود مطرح ساخته است. او خواستار آن است که مارکسیست ها تمام نیروی خود را برای تحقق انقلاب سوسیالیستی و برپایی جامعه سوسیالیستی- کمونیستی به کار گیرند. در غیر این صورت، جنبش مارکسیستی با خطر ایجاد «توهم» نزد زحمتکشان روبرو خواهد بود. (در پایان همین نوشتار به دیالکتیک ”خاص و عام“ نیز پرداخته می شود) (٣)

تردیدی در وجود تضاد آشتی ناپذیر میان منافع طبقه کارگر و طبقه بورژوازی، به مفهوم عینیتی ”عام“، روا نیست. همان طور که وجود تضاد میان این دو طبقه در وضع ”خاص“ شرایط هستی طبقه کارگر در این نظام و همچنین در دوران فرازمندی گام به گام در مرحله ی ملی- دموکراتیک جامعه، که در نبرد روزانه طبقاتی تجلی می یابد، نیز روا نیست. با وجود پذیرش این واقعیت، نمی توان وجود «وحدت منافع» طبقه و لایه های پیش گفته را در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب- فرازمندی جامعه نفی نمود. زیرا، همان طور که در زیر نشان داده می شود، این «وحدت منافع»ی عینی برای این دوران باید با توجه به رابطه ی دیالکتیکی میان مقوله ی ”منافع طبقاتی“ و ”ایدئولوژی“ مورد بررسی قرار گرفته و قابل شناخت و درک شود.

درک نظری- روشنفکرانه «وحدت منافع»ی طبقه کارگر و لایه های برشمرده شده در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، هیچ معنای دیگری ندارد، جز تصورِ ساختاری انتزاعی بر پایه اسلوبِ تحلیل مارکسیستی- توده ای از نیاز تاریخی رشد اجتماعی در ذهن مبارزان، که باید به منظور جلب زحمتکشان به مبارزه برای برپایی سوسیالیسم و جامعه بی طبقه و تهی از استثمار انسان از انسان انجام شود. ساختار انتزاعی ای که پل ارتباط است از یک طرف با سطح رشد نیروهای مولده و از سوی دیگر با سطح آگاهی ایدئولوژیک  توده ها. دو نکته ای که در ارتباط قرار دارد با مقوله ی ”شیوه ی تولیدی“ و ”فرماسیون“ که پیش تر طرح شد (۵). ساختار انتزاعی ای که به معنای، عملکرد و پراتیک اجتماعی به منظور طیِ راهی که برای برپایی سوسیالیسم باید از آن گذشت. انتزاعی که تظاهر اندیشه تئوریک- آگاهانه- خلاق انسان مبارزه انقلابی و پراتیک اجتماعی مبتنی برایدئولوژی مارکسیستی- توده ای مبارزان است به منظور گذار از مرحله ”گام به گام و اصلاح طلبانه“ی رشد جامعه به منظور برپایی شرایط انقلاب سوسیالیستی و جامعه تهی از استثمار انسان از انسان در آینده! به سخنی دیگر، پراتیکی که آن را می توان ”استراتژیِ انقلابی در دوران های غیرانقلابی“ نیز نامید (۶). انتزاعی که گام به گام هژمونی اندیشه طبقاتی زحمتکشان را به سطح آگاهی عمومی جامعه ارتقا  داده که پیش شرط برقراری هژمونی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتک انقلاب را تشکیل می دهد! بدین ترتیب، این انتزاع، برداشتی غیرفعال، تسلیم طلبانه و «توهم»خواه نیست، بلکه، گامی فعال و انقلابی است با این هدف «که در انتهای کار، حقّانیت خود را به ثبوت» برساند. (به نقل از ابرازنظر رفیق حسین)

رفیق عزیز دیگری در ابرازنظر خود می نویسد: «انقلاب ملی دموکراتیکِ اصیل، دارای پایه های عینی و مادیِ روشنی است. درهم تنیدگی تضاد های سه گانه استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی در شرایطی که وضعیتِ ذهنی طبقه کارگر مهیا نیست  – و نمی توان مبارزه را برای آمادگی طبقه کارگر تعطیل کرد –  و [همچنین] نیروهای مولد به اندازه ی کافی رشد نکرده است، نوعی از مبارزه بینابینی را اجتناب ناپذیر می سازد. کوبیدن بر طبل مبارزه ”صرفاً“ سوسیالیستی، طبقه کارگر را حتی از پیش و پا افتاده ترین دستاوردهای مبارزاتی محروم و آن را به فرقه ای در دل فرقه های دیگر بدل می سازد. درست در همین شرایط است که این اصل که طبقه کارگر برای [منافع] همه مردم می رزمد، باید تبلور پیدا کند.»

دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی

به طور مشخص، دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی به چه معناست؟ آیا می توان به طور ساده منافع طبقاتی و ایدئولوژی را بر هم منطبق ارزیابی نمود؟ آیا مضمون منافع طبقاتی، یک به یک در ایدئولوژی بازتاب می یابد؟ یا این بازتاب، روندی بغرج تر از انعکاس ساده ی ظاهرامر را در ذهن توده ها تشکیل می دهد؟ لئو کفلر به این پرسش ها در کتاب ”تاریخ و دیالکتیک“ پاسخ می دهد و در مخالفت با «برقراری تساوی مکانیکی میان ”عامل“ اقتصادی و ایدئولوژی» [منافع طبقاتی و ایدئولوژی] (ص٢٠۵) و در اثبات نظر خود می نویسد: «اول، منافع طبقاتی خود بخشی است از قلمروی ایدئولوژی. از این روست که این منافع می تواند ساختار به شدت بغرنجی را تشکیل دهد. اغلب به این صورت که آن چه به اصطلاح منافع را تشکیل می دهد، نباید همیشه با منافع عینی طبقه در انطباق و یکسان باشد؛ در چنین وضعی، کدام یک از منافع برای شکل مشخص ایدئولوژی تعیین کننده است، منافع واقعی [عینی] و یا تصور شده؟ [حزب سوسیال دموکرات آلمان تصویب بودجه جنگ اول جهانی را در مجلس آلمان مطابق با منافع طبقاتی طبقه کارگر آلمان پنداشت! – در […] همه جا از ف ع] و دوم، به خاطر آن که شرایط عینی هنوز با منافع طبقاتی در انطباق در نیامده اند و یا دیگر با آن منطبق نیستند، ایدئولوژی در موارد بی شماری به صورت کاملاً متضاد با منافع طبقاتی بروز می کند. مثلاً زیر فشار شرایط عینی که انقلاب بورژوازی را به مساله روز تبدیل می ساخت، ایدئولوژی پرولتاریا، توسط نمایندگان ”پرشور و حرارت“ آن در انقلاب فرانسه [کمون پاریس]، در جهت آنارشیسم رشد کرد. امری که به هیچ وجه در انطباق نیست با منافع طبقه کارگر. اما اگر گفته شود که ایجاد شدن چنین ایدئولوژی ای در آن دوران با منافع طبقه پرولتاریا در انطباق بوده است، آنوقت منافع طبقاتی بر پایه ی ایده آلیستی و از درون برداشت ایدئولوژیک استخراج و ناشی از آن تعریف و توجیه می شود و نه از آنکه ایدئولوژی ناشی از منافع طبقاتی است؛ طبقه پرولتاریا در آن دوران [انقلاب کمون] معتقد به آنارشی بود، پس گویا آنارشی انطباق داشت با منافع طبقاتیِ پرولتاریا!» (ص ٢٠۴)

با توجه به نظرات طرح شده در این بخش از کتاب که مطالعه کامل آن قویاً به علاقمندان به طور عام و به رفیق عزیز حسین به طور خاص توصیه می شود، باید به این پرسش پاسخ داد که آیا در شرایط مشخص مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب کنونی در ایران، برپایی اتحادی میان طبقه کارگر و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست و لایه های دیگر به مثابه بازتاب همزمان ایدئولوژی و منافع طبقاتی آن ها در نبرد برای دمکراسی، عدالت اجتماعی و حفظ منافع ملی تشکیل می دهد یا خیر؟ در حقانیت عینی وحدت منافع پیش گفته در این مرحله، صرفنظر از آن که ایدئولوژی حاکم بر نظام سرمایه دارنه، ازجمله نزد سرمایه داران ملی که خواستار تشدید استثمار زحمتکشان هستند و یا باشند و از هدف انباشت سود و سرمایه عدول نمی کنند، تردیدی نیست. هم چنان که طبقه کارگر نیز در همین مرحله به مبارزه ی خود برای برپایی جامعه سوسیالیستی- کمونیستی که در آن استثمار انسان از انسان برمی افتد، نه تنها تعدیلی وارد نمی سازد. بلکه به طور پیگیر و انقلابی روند ترقی خواهانه رشد جامعه را به پیش می راند! مبارزه به منظور ایجاد هژمونی طبقه کارگر در این مرحله. بیان این واقعیت و مبارزه ی طبقه کارگر است!

پاسخ به پرسش «وحدت منافع» پیش گفته، تنها با درک چگونگی انعکاس هستی اجتماعی در آگاهی ممکن است، که روندی بغرنج را تشکیل می دهد و درک آن را باید درکی پرمدعا ارزیابی نمود. کفلر علت این بغرنجی را در چند لایگی و پر سویه بودن ”ایدئولوژی“ ارزیابی می کند. او برای نمونه نشان می دهد که بورژوازی انقلابی قرن ١۶ تا ١٨ در انگلستان و فرانسه، در عین حال دارای خصوصیت «فردگرا» نیز است. او می پرسد، برای ارزیابی ایدئولوژی بورژوازی در این دوران، کدام سرشت او را باید محک ارزیابی قرار داد؟ انقلابی بودن و یا فردگرا بودن؟ او نشان می دهد که این بورژوازی انقلابی نه در انقلاب انگلستان و نه در فرانسه با اعطای حق رای به «بی چیزانِ» غیرمالک که «عوام الناس» می نامد، از این رو موافقت داشت، زیر گویا نگران است که آن ها رای خود را به ارباب فئودال که به آن وابسته بودند، در صندوق بریزند. اما توسط هیچ متفکر انقلابی آن دوران «به این نکته فکر نشده است که حق رای را از اشراف سلب کنند»؟ علت این امر را کفلر در «ریشه عمیق این نظر در آگاهی بورژوازی» می داند «که از درون روابط مالکیتی، سرمایه داری برمی خیزد و در ارتباط با ترس مشخص بورژوازی از خطری است که از رای اکثریت بی چیزان و افراد فاقد مالکیت علیه مالکیتش احساس می کند.» به سخنی دیگر، در حالی که انطباق عینی ”ایدئولوژی“ بر منافع طبقاتی بورژوازی برقرار و برای اندیشه دیالکتیکی قابل شناخت است، همان طور که کفلر مورد تاکید قرار می دهد، هیچ استدلال دیگری جز وابستگی «بی چیزان» به فئودال ها در منابع تاریخی آن دوران مطرح نمی شود.

بر این پایه است که باید اندیشه ی مارکسیستی- توده ای رابطه میان آگاه بودن و آگاه نبودن در باره ی علت واقعی پدیده ها را درک کند. در مورد بحث خاص کنونی، رابطه ی بغرنج «وحدت عینی منافع» طبقه و لایه های پیش گفته را در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب درک کند و آن را به مثابه روند ایدئولوژیکی پرتضاد و پرتضاریس برای ساختن ”تاریخ“ در لحظه مورد بررسی ارزیابی نماید. کفلر آن را «به مثابه عملکرد اجتماعی پرتضادی» می داند. که «ساختن تاریخی [است] که خود نتیجه و ناشی از روند اقتصادی پرتضادی است.» (ص ٢٠٧)

درک بغرنجی ساختمان تاریخی که انسان در لحظه حاضر دست به کار برپاییِ آن است، برای نمونه در ایران سال ١٣٩۵، در این امر نهفته است که باید بتواند  – با بهره گیری از اندیشه بانیان سوسیالیسم و اسلوب ماتریالیست دیالکتیکی کشف شده توسط آن ها – «گره ی دیالکتیکی تو در تویِ گذار و تبدیل شدن ضروری عینیت به ذهنیت و برعکس را» نزد طبقه کارگر و متحدان آن در این مرحله بگشاید و «ساختار آن را بشناساند». زیرا، آن طور که کفلر می نویسد: «انسان تاریخ زندگی خود را در جریان کار بر پایه شرایط و اوضاع و احوال ”موجود“ که مستقل از اوست، از این طریق ”می سازد“ که با انسان های دیگر در ارتباط قرار می گیرد. ارتباطی که چگونگی آن ضرورتاً بر پایه ی سطح رشد نیروهای مولده تعیین می شود. … [و ادامه می دهد] انعکاس مناسبات عینی در ذهن انسان به نحوی ویژه تحقق می یابد که ضرورتاً توسط این مناسبات [میان انسان ها] تعیین می شود؛ عینیت تحت چنین شرایطی به ذهنیت راه می یابد و به آن تبدیل می شود (فرجام می یابد). همان طور که نشان دادیم، البته عینیت به ذهنیت آن هنگام راه می یابد، پس از آن که ذهنیت در جریان کار [عملکرد] به عینیت تبدیل شده و فرجام عینی یافته بوده است. اما این ذهنیت تنها ذهنیت محدود به اندیشه ی روشنفکرانه نیست، بلکه از آن جا که ذهن نقش [فعالِ] عملکردی در روند [کار، ساختن تاریخ و غیره] ایفا می کند، ذهن، لحظه و جنبه ای از پراتیک هستی را هم تشکیل می دهد. لحظه ای که در شکل مشخص ذهنیت و معنویت انسان تظاهر می کند. از آن جا که ایدئولوژی یک لحظه و جنبه ی ضروری در جریان روندِ برپاداشتن تاریخ است، عملکرد انسان خود را تولیدی ناشی از ایدئولوژی می نماید. یعنی عملکردی است که بر پایه موازین ایدئولوژیک تظاهر می کند، از این رو، به همان معنا نیز بخشی از تاریخ ”شیء شده“ و عینیت یافته و واقعی و عینی (واقعیت در برابر gegenständlich) هستیِ اجتماعی را تشکیل می دهد، نکته ای که برای هر شکلی از عملکرد صادق است. (مارکس در تز اول فویرباخ ازجمله می نویسد, انسان باید در پراتیک، حقیقی بودن، یعنی واقعیت و توانائی و ناسوتی بودن تفکر خود را به اثبات برساند. بحث در باره ی واقعیتِ تفکرِ جدا از پراتیک، مساله ای است صرفاً اسکولاستیک). با چنین مفهومی در جایی مارکس می گوید: ”قدرت هم … خود یک نیروی اقتصادی است“ (کاپیتال جلد اول، ١٩۴٧، ص ٧٩١). از این رو انسان نمی تواند تاریخ هیچ دورانی، ازجمله تاریخ اجتماعی هیچ دورانی را به طور کامل درک کند، بدون آن که لحظه و جنبه ی ایدئولوژیک که ”تحت تاثیر آن گروه های اجتماعی می کوشند وضع خود را بشناسند“ (انگلس، ف، جنگ دهقانی در آلمان، همانجا ص ۵) در بررسی خود دخالت ندهد؛ …». (ص ٢٠٨)

تردیدی روا نیست که در شرایط کنونی در جهان، حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و رشد و فرازمندی ترقی خواهانه آن تنها در اتحادی از وسیع ترین نیروهای دارای منافع مشترک در این مرحله قابل دسترسی است، گرچه کماکان لحظه های عینی و ذهنی تضاد منافع میان طبقه کارگر با نظام سرمایه داری به مثابه یک تضاد عینی برقرار است. مبارزه ی ایدئولوژیک برای درک این دو سوی هستیِ جامعه ایران، در مبارزه ی دوگانه ی حزب طبقه کارگر تظاهر می کند که زنده یاد ف م جوانشیر آن را وظیفه سوسیالیستی و دموکراتیک حزب طبقه کارگر می نامد که در «برنامه حداقل کارگری» آن تجلی می یابد. همان طور که پیش تر نیز اشاره شد، تضاد اصلی در نظام سرمایه داری، «تضاد میان کار و سرمایه» است که روشنگری در باره ی آن بحث ”عام“ را در وظیفه ی سوسیالیستی حزب توده ایران تشکیل می دهد، که اما، تنها در شکل طرح ”خاص“ آن در مرحله کنونی می تواند نقش فعال و کمکی برای مبارزه ی طبقاتیِ زحمتکشان و حزب آن ها ایفا کند.

برپایه ی ارزیابی پیش گفته است که می توان قویاً موضع رفیق عزیز خاوری را در مصاحبه خود با ”جهان جوان“ مورد تائید قرار داد. در این مصاحبه، با توجه به کلیت نبرد ایدئولوژیک به منظور ایجاد اتحاد اجتماعی علیه رژیم دیکتاتوری، که به مثابه گره گاهی است که حل آن، به ایجاد شدن شرایط رشد انقلاب ملی- دموکراتیک در ایران کمک می کند، وحدت منافع طبقه کارگر و لایه های بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست را قابل شناخت می سازد. (٧)/

١- لئو کفلر، تاریخ و دیالکتیک، به صورت پ د اف در توده ای ها www.tudeiha

٢- نگاه شود به مقاله ی شماره ۵٠ مرداد ٩۵ در توده ای ها با عنوان”آگاهی کاذب“، اهرم تبلیغات طبقات حاکم! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857

٣- در دو ابراز نظر، رفیق عزیز حسین موضع انتقادی خود را نسبت به «مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب» مطرح می سازد که همان زمان انتشار یافت (۴). چکیده ی انتقاد این رفیق، این برداشت است که «تز‌ `مرحله ملی‌ دمکرتیک` بر این ایده استوار بود که جوامع نه چندان پیشرفته احتیاج به آن دارند که مرحله توسعه را بگذرانند، تا بتوانند به سوسیالیسم برسند». رفیق حسین با تاکید محقانه بر این امر که «تضاد منافع آشتی‌ ناپذیر با موعظه حل ناشدنی ست»، خواستار آن است که مارکسیست ها تمام نیروی خود را برای تحقق انقلاب سوسیالیستی و برپایی جامعه سوسیالیستی- کمونیستی به کار گیرند. همان طور که اشاره شد، وظیفه ی این سطور بررسی و شکافتن سویه های مختلف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و فرازمندی جامعه نیست. در این زمینه در مقاله های چندی که در صفحه توده ای ها در سال هایِ اخیر، همچنین با توجه به نکته های انتقادی رفیق حسین انتشار یافت (که به شکل مجموعه نیز بازانتشار خواهند یافت)، سرشت و مضمون این مرحله رشد اقتصادی- اجتماعی و شرایط ضروری برای تحقق یافتن آن، ازجمله مساله پراهمیت هژمونی طبقه کارگر در آن، به بحث گذاشته شده است. در آن نوشته ها ازجمله به مساله ”شیوه ی تولید“ و ”فرماسیون“ (صورتبندی اقتصادی- اجتماعیِ) مورد نظر مارکس اشاره شد و نشان داده شد که تز مورد نظر رفیق حسین، تنها می تواند با توجه به دیالکتیک این دو مقوله در مرحله ملی- دموکراتیک، مورد بررسی قرار گیرد. رفیق حسین با این برداشت موافق نیست که عمل به «وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران» – که زنده یاد ف م جوانشیر، دبیر کمیته ی مرکزی حزب آن را در اثرش ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ توضیح می دهد و ضرورت پایبندی مداوم به آن را به اثبات می رساند -، می تواند با وظیفه دموکراتیک برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ با لایه های پیش گفته، هم سو باشد، زیرا آشتی میان «تضاد منافع آشتی ناپذیر» میان سرمایه دار و پرولتاری، که همان تضاد میان «کار و سرمایه» است، قابل تصور نیست! آیا تداوم نیافتن انتقاد رفیق حسین پیامد نزدیکی نظر و برداشت به دنبال این بحث ها است، ناروشن است. باید امیدوار بود که چنانچه هنوز نیاز به بحث و گفتگوی مشخص در باره سویه های طرح شده و یا از روی سهو طرح نشده باقی است، با موضع گیری انتقادی این رفیق و دیگران، بحث ادامه یابد.

۴- نگاه شود به مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣۴ (٩ شهریور) با عنوان اندیشه سوسیال دموکرات و برنامه اقتصاد ملی، ”فرهنگ“ و ”سانترالیسم دموکراتیک“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2567

۵- نگاه شود به مقاله ی شماره ۵ فروردین ٩۵ با عنوان مضمون مارکسیستیِ صورتبندیِ اقتصادی- اجتماعی، نقش رشد مدنیِ جامعه بر رشد نیروهای مولده، نقش ضد ملی مذهب ارتجاعی در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2720

۶- نگاه شود به مقاله ۴١ آذر ٩۴ با عنوان سیاست انقلابی در شرایط غیرانقلابی، پیامد نبود برنامه اقتصاد ملی جایگزین در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2604

٧- نگاه شود به مقاله ی شماره ۵٢ شهریور ٩۵، ”راه توده“ و ”عدالت“ پایبند به تحلیل مارکسیستی نیستند در توده ای ها  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2861

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

”راه توده“ و ”عدالت“ پایبند به تحلیل مارکسیستی نیستند!

۵٫ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۵ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۵٢ (۴ شهریور)

واژی راهنما: سیاسی

«دو تارنگاشت مدعی ”چپ“» نه ”عمده“ و نه ”کلیت“ را طرح و مورد توجه قرار می دهند.

 

در نویدنو مقاله ای با عنوان «راه توده و عدالت: تطهیر چهره جلاد!» به قلم رفیق هاتف رحمانی انتشار یافته است. در آن، موضع دو جریانی که بزرگوارنه «دو تارنگاشت مدعی ”چپ“» نامیده می شوند، مورد بررسی همه جانبه و افشاگرانه ای قرار گرفته است. به این تحلیل موشکافانه نباید سرسوزی افزود. (١)

رفیق رحمانی با روشنی نشان می دهد که این دو جریان در ترفند به اصطلاح ”بررسی“ خود از فاجعه ملی و از «انتشار نوار گفتگوی آقای منتظری با هیئت مرگِ کشتارهای تابستان ١٣۶٧»، نه ”کلیت“ واقعیت را مورد توجه قرار می دهند و نه ”عمده“ را برای نبرد امروزی جنبش توده ای و آزادی خواهای علیه رژیم دیکتاتوری ولایی تشخیص می دهند! در پایبند نبودن این دو جریان به اسلوب اندیشه و بررسی مارکسیستی- توده ای تردیدی روا نیست. صرفنظر از آن که رفقای صادقی با این دو جریان همکاری داشته باشند یا خیر، می توان با جسارت تعلق آن ها را به جنبش توده ای نفی نمود، زیرا عملاً اسلوب بررسی جامعه شناسی علمی را زیرپا می گذارند.

این دو جریان و جریان های از قبیل ”مهر“ و دیگران، که همگی ”ظاهرامر“ را می بینند و توصیف می کنند، اجباراً هم نه به ”کلیت، که حقیقت است“ باور دارند و نه ”عمده“ را در لحظه تاریخی می بینند و برجسته می سازند. از این رو در فعالیت مطبوعاتی آن ها نیز مبارزه علیه دیکتاتوری حاکم، و لذا جستجوی نزدیک ترین متحدان آزادی خواه با موضع ترقی خواهانه، ”عمده“ نیست! در این زمینه در دو مقاله ”آگاهی کاذب“ (٢) و مقاله ”دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی“ که در روزهای آینده انتشار خواهد یافت، نکته هایی طرح شده اند و علاقمندان به آن جا مراجعه داده می شوند.

در این مختصر اما ضروری است که موضع رفیق عزیز علی خاوری در مصاحبه با ”دنیای جوان“ که در مقاله رفیق هاتفی نیز بازتاب یافته، مورد تائید کامل قرار داده شود. این موضع واقع بینانه در جهت وظایف عمده روز در نبرد ضد دیکتاتوری همان قدر قرار دارد که کلیت نبرد دشوار حزب توده ایران را برای به ثمر رساندن مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران مورد پشتیبانی قرار می دهد.

فرهاد  عاصمی

١- هاتف رحمانی، «راه توده و عدالت: تطهیر چهره جلاد!» نویدنو، سوم شهریور ١٣٩۵ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-862-95-171-950603.htm

٢- آگاهی کاذب، اهرم تبلیغات طبقات حاکم، مقاله ی شماره ۵٠ مرداد ٩۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

مصرف گرایی و یا رفاه اجتماعی؛ دیالکتیک نیاز به کالا و نیاز به مصرف
چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟

۳٫ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۲ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۵١ (٢ شهریور)

واژه راهنما: سیاسی. اقتصادی

رفیق عزیز سیامک در باره «مصرف گرایی» به مثابه یک «مدل اقتصادی» در نظام سرمایه داری دوران افول می نویسد.

 

اهمیت مقاله ی تحقیقاتی پیش رو تنها در مضمون پر سویه ی آن در افشای جوانب مختلف ”مصرف گرایی“ به مثابه یک ”مدل اقتصادی“ در نظام سرمایه داری دوران افول نیست که به خطری برای هستی بر روی زمین تبدیل شده است. جنبه ی پراهمیت دیگر مقاله که مطالعه آن را به مثابه دریافت یک مجموعه از اطلاعات برای مبارزان علاقمند برای تغییر شرایط در ایران و جهان ضروری می کند، طرح پرسش «چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟» است که به پرسشی مبرم برای انسان و گونه انسانی بدل شده و موضوع بحث و اندیشه کارشناسان را ازجمله در کشورهای آلمانی زبان نیز تشکیل می دهد.

برای نمونه پروفسور نیکو پچ Niko Paech ، استاد کرسی ”تولید و محیط زیست“ در دانشگاه اولدنبورگ (آلمان) که در مصاحبه ای که هم زمان با برگزاری ”نمایشگاه Gamescom“ در شهر کلن در آلمان با روزنامه جهان جوان (١٩ اوت ٢٠١۶) انجام داد، می گوید: «انسان داری حقی برای برخورداری از یک جامعه مصرف گرا ندارد، اما دارای حق انسانی در برخورداری از خوراک، پوشاک، سلامتی و آموزش است». استاد اقتصاددان که در تحقیقات خود شرایط عملکرد و تاثیر یک «اقتصاد بدون رشد» را مورد پژوهش قرار می دهد، با نشان دادن خطراتِ ناشی از ”مدل اقتصادی تولید برای مصرف“ برای محیط زیست و سرنوشت هستی بر روی زمین، خواستار «تقلیل خواست های مادی زیاده خواهانه» است و آن را «بحث در باره ی کیفیت اقتصاد پس از رشد» می نامد. در مدل مورد پژوهش این استاد علم اقتصاد، «تقلیل ساعات کار هفته به ٢٠ ساعت» برای سطح رشد نیروهای مولده در کشور آلمان توصیه می شود. او خواستار «تقلیل تولید صنعتی در سطح نیاز اجتماعی» است، تا از جمله به تولید افزارهای الکترونیکی که تنها در خدمت سودورزی اند، پایان داده شود.
مقاله ی تحقیقاتی رفیق عزیز سیامک با مروری بر تاریخ مصرف گرایی آغاز می شود و با زبانی انتقادی و در عین حال شیرین که ترفندهای صنعت تبلیغاتی نظام سرمایه داری را با ریشخند برملا می سازد، مطالعه نوشتار را دو چندان لذت بخش می سازد. (ف ع)

 

مروری بر تاریخ مصرف گرایی
بین سال های ۹۰۰ و ۱۲۰۰ میلادی تجارت در دوران اولیه سرمایه داری شروع شد. در سال ۱۳۰۹ در بروگس (Bruges)  بریتانیا اولین بازار کالای چوب شروع به کار کرد. در همین زمان برای راحتی مبادله کالا سکه وارد بریتانیا شد و در نتیجه تبادل کالا با کالا جای خود را به کالا- پول- کالا داد. پول تبدیل به کالای ویژه ی می شود که نقش معادل عمومی را بازی می کند.
ولی با وجود همه این ها، مصرف رشد نکرد. چرا که مصرف کننده ای نبود. این کار دولت را “مجبور” کرد تا  کارگران کشاورزی را به زور از مزارع جدا و مستقیم به کارگاه ها در شهرها منتقل کند.
در سال ۱۶۳۶ جهان سرمایه داری  با اولین بحران مازاد تولید در هلند، با پایین آمدن قیمت گل های لاله، مواجه شد.
انقلاب صنعتی به وضوح شیوه تولید را تغییر داد، ولی آنچه که کم تر به آن توجه شده است، اینست که به همان اندازه مصرف را هم  تغییر داده است. در بریتانیا صنعتی شدن در مقیاس بزرگ در صنعت نساجی  شروع شد؛ مقدار پنبه مورد استفاده در صنعت از کمتر از ۱،۳ میلیون کیلو در سال ۱۷۶۰ به بیش از ۱۶۰ میلیون کیلو  در سال ۱۸۳۰ رسید. درمدت عمر یک انسان تولید منسوجات در بریتانیا بیش از ۱۰۰ برابر شده است.
دیگر این فقط طبقه فوقانی انگلیسی نبود که مصرف لوکس داشت، بلکه  سرعت رشد نشان دهنده آنست که دو سوم این تولید به کشورهای دیگر در سراسر جهان فروخته شد و طبقات تهی دست نیز وارد بازار مصرف شدند. در سال ۱۸۵۰ تعداد شهر نشینان به یک سوم کل جمعیت رسید. ولی هنوز این کارگران جدید به مصرف کننده تبدیل نشده بودند. چرا که بعد از بر آوردن نیازهای اولیه خوراک، مسکن و پوشش پولی برای مصرف باقی نمی ماند. کم کم با رشد نیروهای مولده و تکنیک شدت بهره کشی بحدی رسید که سرمایه داران بخشی از آن را به عنوان حقوق و به منظور مصرف کالاهای خود به کارگران پرداختند.
در سپیده دم صنعتی شدن اصلان معلوم نبود که کارگران بتوانند و یا بخواهند که روزی به  مصرف کنندگان تبدیل شوند. صنعتگران اولیه بریتانیا از این حقیقت که کارگران بعد از به دست آوردن پول برای گذران روزگار خود دیگر علاقه یی به کار کردن نداشتند، شکایت می کردند.
رفتار عمومی و گسترده کارگران با تبدیل موفقیت آمیز جامعه صنعتی به مصرفی در تضاد بود.

در ابتدا، کارفرمایان با کاهش دستمزد و اعمال نظم و انضباط دقیق بر کارگران آن ها را مجبور به کار ساعت های طولانی کردند. کارخانه های نساجی شروع به استخدام زنان، نوجوانان و حتی کودکان کردند، چرا که منضبط کردن آن ها آسان تر، کنترل آن ها راحت تر و حقوقشان کم تر بود.
با اجرای استراتژی شدید نظم و انضباط کار، شرایط کار چندین نسل اول کارگران کارخانه غیرانسانی و بدتر از دوره قبل از صنعتی شدن بود. دومین پاسخ کارفرمایان به اخلاق کاری کارگران، تبدیل تدریجی آن ها  به مصرف کنندگان بود، وقتی که کارگران با هزار کلک و ترفند به دام مصرف گرایی افتادند، دیگر علاقه یی  به اوقات فراغت نداشتند و ترجیح می دادند که برای تملک اشیای بیش تر سخ تر و طولانی تر  کار کنند.
در پایان قرن نوزدهم  بسیاری از نهادهای حفظ و ترویج مصرف برای اولین بار شکل می گیرد. فروشگاه های بزرگ در شهرستان های بزرگ انگلستان، فرانسه، و ایالات متحده با ایجاد فضای نیمه عمومی و راحت به مصرف کنندگان امکان خرید بسیاری از اشیاء در یک محل را فراهم کردند.
توسعه فن آوری جدید بسته بندی امکان توزیع کالا در کیسه ها، قوطی، بطری را فراهم کرد . این پیشرفت فن آوری برای اولین بار به تولیدکندگان امکان داد تا “نام های تجاری” خود را  به روی بسته بندی ها حک کنند و از این طریق اولین بازاریابی فعال برای جلب مشتری برای مواد غذایی، نوشابه، محصولات آرایشی، و سایر محصولات به روی غلتک افتاد.
کم کم تبلیغات به یک جزء اساسی از بازاریابی و توزیع محصولات تبدیل شد. اگر چه عمر تبلیغات به عنوان یک حرفه تخصصی حدود یک قرن بیش تر نیست، ولی در همین زمان کوتاه تبدیل به یک نیروی رقابتی عظیم در مقابل آموزش و پرورش، مذهب و جنبش های سیاسی و اجتماعی برای  شکل دادن به ارزش ها و آرمان ها و افکار عمومی قد علم کرد.
در بریتانیا با حذف قانون گندم در سال ۱۹۳۰ عملن یکی از آخرین موانع تجارت آزاد از بین رفت. در سال ۱۹۳۲ اولین سوپرمارکت در نیوجرسی (new  jersey) افتتاح شد. و در سال های بعد از جنگ جهانی دوم دیگر برای هر جنسی آن قدر کالاهای متفاوت عرضه می شد که به خریدار حق انتخاب می داد.

رشد در ایالات متحده با توجه به این که این کشور در جنگ جهانی دوم ضربه چندانی ندید، به طور عمده از صنعت خودروسازی شروع شد. به عنوان مثال تعدادی خودروهای تولید شده در سال های بین ۱۹۴۶ و ۱۹۵۵ چهار برابر شد.
همزمان با آن، صنعت ساخت و ساز خانه های تکی خانوادگی رونق بیحدی پیدا کرد. بعلاوه  دولت با صرف پول هنگفت صنعت نظامی را توسعه داد و به این ترتیب به نوبه خود تقاضا برای کالاها و خدمات آمریکایی را تحریک کرد. رشد بی نظیر اقتصادی آمریکا در دهه ۵۰ موجب رشد مصرف گرایی در این کشور شد. برای آمریکایی ها در این دوران یک زندگی خوب برابر بود با زندگی در یک خانه در حومه شهر و خرید ماشین و دسترسی به سوپرمارکت ها و مراکز خرید برای خرید لباس شویی، ظرف شویی و دیگر لوازم خانگی.
ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۵۰ با دارا بودن یک سوم از مصرف جهانی کشوری ثروتمند در جهانی جنگ زده و  ضعیف بود. افزایش رفاه و ثبات اقتصادی مردم این فرصت را به آن ها داد که با خیال راحت شروع به افزایش مصرف در همه زمینه ها از لوازم خانگی تا ماشین،  ماشین چمن زنی و غیره کنند. این افزایش عظیم در تقاضا به افزایش قابل توجهی در تولید منجر شده است. …
با خرید تلویزیون، اتومبیل و خانه، ارزش های مصرفی فرهنگ و اقتصاد آمریکا را تحت سلطه خود قرار داد. آمریکایی ها با تجربه رفاه اقتصادی در وحله اول  مشتاق به خرید کالاهایی بودند که در طول جنگ کمیاب بود. یک سری محصولات جدید برای آسان سازی مشکلات زندگی روزمره مثل وعده های غذایی از پیش پخته برای مصرف کنندگان آماده و ارائه شد.
با به وجود آمدن  مراکز خرید بزرگ که شامل مجموعه ای از کالاهای متفاوت بوده است، عادات مصرف کننده رفته رفته تغییر کرده است. تعداد این مراکز خرید بزرگ از تنها هشت عدد در پایان جنگ جهانی دوم به ۳۸۴۰ در سال ۱۹۶۰ رسید. این مراکز خرید با احداث پارکینگ و با باز بودن ساعات طولانی برای فروش، خرید را برای مصرف کنندگان بسیار آسان کرده بودند.
با معرفی سبد خرید چرخ دار دیگر لزومی به حمل و نقل دستی اشیاء به ماشین نبود و این إختراع موجب خرید های پر حجم برای کل هفته شد … وقتی خانواده ها به خارج شهر کوچ کردند، دیگر لزومی نداشت که کدبانوی خانه منتظر ماشین همسر شود تا به خرید بروند. با خرید یک ماشین جدید، همسر خسته از کار برگشته می توانست استراحت کند. چرا که کدبانوی خانه با ماشین خود در طول روز به خرید لوازم مورد نیاز می پرداخت. تعداد خودروهای فروخته شده در سال ۱۹۵۵،  تقریبا ۸ میلیون بوده است. در زمان نسبتا کوتاهی  تعداد اتومبیل از ۲۴ میلیون در سال ۱۹۴۵ به ۷۴ میلیون در سال ۱۹۶۰ رشد کرد. و در این سال بود که از هر ده خانواده حومه نشین نه نفر ماشین داشتند، در حالی که از هر  پنج خانواده یک خانواده صاحب دو خودرو بود.
برای خرید بیش تر باید حمل و نقل به شهرستان ها و فروشگاه ها آسان تر می شد. زیاد شدن تعداد اتومبیل ها  موجب گسترش جاده های بیش تر و بهتر شد. و بهمین خاطر در تاریخ ۲۹ ژوئن ۱۹۵۶ آیزنهاور قرار داد احداث بزرگراه ها را امضا کرد. این برنامه ساخت و ساز بزرگراه با ساختن ۶۶ هزار کیلومتر جاده و  ۲۶ میلیون  دلار هزینه موجب وصل ایالت های مختلف و  ارتباط آنها با یکدیگر شده  است. بر حسب محققان صنعتی، تولید عظیم خودرو خط واصل اساسی یک جامعه تولیدی و یک جامعه مصرفی را نشان می دهد. با افزایش تعداد اتومبیل کم کم  اتومبیل نقش اصلی خود را به عنوان یک وسیله حمل و نقل از دست داد. و خود ماشین داشتن به یک هدف و نشانه خود نمایی بدل شد؛ هر چه بزرگ تر و خوشگل تر بهتر. هر سال دیگر، خودروسازان با مدل های  جدید بدون توجه به ایمنی و مصرف بنزین و با طراحی های زرق و برق دار بازار را از خودرو اشباع می کردند.
یکی از کالاهای مصرفی، که بیش از هر چیز دیگری زندگی روزمره آمریکایی ها را متحول کرد تلویزیون بود. اگر چه تلویزیون در ۱۹۳۰ اختراع شد، ولی حتی در اواخر ۱۹۴۰ یک کالای لوکس محسوب می شود که محفوظ عده ای پولدار بود. در ایالات متحده در سال ۱۹۴۶،  تنها  ۱۷ هزار دستگاه تلویزیون وجود داشت، اما سه سال بعد تعداد فروش ماهانه تلویزیون به ۲۵۰ هزار رسید. به طوری که  در سال ۱۹۵۹ ، ۴۴ میلیون  دستگاه تلویزیون در کشور وجود داشت. وقتی که  تلویزیون جای  خود را میان خانواده های آمریکایی باز کرد، کل فرهنگ جامعه را تغییر داد. دیگر همه آمریکایی ها در همه جای ایالات متحده به طور همزمان  برنامه های مشابه و تبلیغات تلویزیونی مشابه می دیدند. این آغاز جامعه مصرفی را راحت تر کرد. کم کم اکثر آمریکایی های  تلویزیون دار تبلیغات تلویزیونی را به عنوان حقیقت محض می پذیرفتند .
آمریکا که یک جامعه بشدت چند فرهنگی بود، با  مصرف گرایی به طور سریع به یک فرهنگ مشترک ملی دست یافت. مصرف هر چه بیش تر به هدف مشترک همه مردم بدل شد. در یک جامعه تولیدی، اصل بر برآوردن نیاز  اساسی مردم بود، در حالی که یک جامعه مصرفی فقط مشتاق راضی کردن مصرف کننده است و تا آن ها مصرف می کنند، جامعه مصرفی راضی است.
وقتی که کارفرمایان موفق به تبدیل کردن کارگران به مصرف کنندگان شدند، تمرکز مبارزات کارگری هم از ساعات کار کم تر در هفته، به روی مزد بیش تر رفت. از آن به بعد، سرمایه دران از دو شیوه سرکوب و “مصرف کننده کردن” برای وادار کردن کارگران به کار بیش تر استفاده کردند. در حالی که شیوه سرکوب بیش تر در کشورهای کم رشد و در حال رشد به اجرا در می اید، سیاست “مصرف کننده کردن” همچنان شیوه اول و مرجح در کشورهای توسعه یافته است. همین اطمینان به مکانیسم مصرف گرایی بود که هنری فورد، بنیانگذار شرکت فورد موتور را بر آن داشت تا دستمزد کارگران را به اندازه کافی بالا، و قیمت اتومبیل های خود را به اندازه کافی پایین نگاه دارد، تا هر کارگری استطاعت خرید یک ماشین  شرکت خود را داشته باشد. این کار علاوه بر این که تامین کننده خریدارهای قابل دسترس برای شرکت بود، به ثبات تولید هم کمک می کرد.
در سال ۱۹۸۰ جوامع ایالات متحده آمریکا و بریتانیا از مرحله مصرفی به “سریع مصرفی” رسیدند.
مصرف در جوامع سرمایه داری کنونی
آمار پراکنده از شدت مصرف گرایی ایالات متحده آمریکا و بریتانیا
۷۱ % تولید نا خالص ملی در امریکا و ۶۶% تولید نا خالص ملی در بریتانیا مختص مصرف شخصی است.
در نتیجه ایالات متحده در حال حاضر بزرگ ترین کشور بدهکار جهان است. مصرف بیش از حد باعث افزایش بدهی های دولتی و خصوصی به اندازه رقم نجومی ۴۵ هزار میلیارد $، و یا ۳۰۰ در صد تولید ناخالص ملی آمریکا شده است. این بدهی ها به نوبه خود موجب کاهش ارزش دلار، افزایش پرداخت بهره و بالا رفتن تورم می شود.
یک  ساکن ایالات متحده سالانه به طور متوسط  ۱۲۵ کیلو  گوشت، ۲۹۰ کیلو کاغذ، و  معادل حدود ۸ تن نفت مصرف می کند. چهل و پنج سال پیش این ارقام به ۹۰ کیلو گوشت،  ۱۶۵ کیلو کاغذ، و معادل ۵,۵ تن نفت محدود بود.
در حومه لندن مرکز خریدی ساخته شد که ۲ میلیارد پوند خرج برداشت و شامل ۲۷۰ مغازه، ۵۰ رستوران، ۱۳ سینما و ۴۵۰۰ محل پارکینگ است.
بعضی از فروشگاهای بزرگ چندین بار در سال جشن تولد می گیرند وکالاهای خود را به حراج می گذارند و بدین ترتیب یک سرابی برای مصرف کننده ایجاد می کنند که به مصرف کننده این احساس را منتقل می کند که خرید اشیایی غیر ضروری کم قیمت یعنی صرفه جویی در پول.
مصرف سال ۲۰۰۶ در بریتانیا برابر با یک تریلیون پوند، یعنی ۴۰ هزار پوند برای هر شخص بوده است. هر بریتانیایی در طول عمر خود ۱،۵ میلیون پوند خرج می کند. در عرض ۱۰ سال خرید اینترنتی در بریتانیا دو برابر افزایش یافت.
حجم معاملات سالانه تسکو tesco  از تولید ناخالص ملیِ کشور پرو بالاتر است. (تسکو tesco  متشکل از یک گروه سوپر مارکت زنجیره ای بین المللی با مقر در بریتانیا است که با در دست داشتن  یک سوم از بازار مواد غذایی،  بزرگ ترین زنجیره ی خرده فروشی در انگلستان و  چهارمین در کل جهان است. شرکت تسکو tesco  بیش از ۲۵۰ هزار نفر کارمند و کارگر دارد که حتا از تعداد افراد ارتش بریتانیا بیش تر است.)
سالانه در بریتانیا  ۳ میلیارد پوند خرج اسباب بازی می شود. بسیاری از این اسباب بازی ها بعد از یک ماه بدور ریخته می شود. به طور متوسط هر کودک تا ۱۶سالگی بیش از ۱۱ هزار پوند خرج اسباب بازی می کند.
در بریتانیا به طور متوسط هر جشن تولد یک کودک بین ۱۳۰ تا ۵۰۰ پوند خرج بر می دارد. البته منظور از رقم متوسط این نیست که فرزندان کارگران و زحمتکشان و بیکاران هم این مقدار پول برای جشن تولد فرزندانشان خرج می کنند. این رقم متوسط است، نمونه هایی وجود دارد که افراد ثروتمند بین ۲۰ تا ۲۵۰ هزار پوند برای تولد فرزندانشان خرج کردنده اند.
در یک همه پرسی در سال ۲۰۰۵ بیش تر بریتانیایی ها معتقد بودند که برای یک زندگی لذت بخش  به ۱۰۰ هزار پوند در سال احتیاج دارند. این در حالی است که فقط ۴ درصد از جامعه دارای همچین درآمدی هست.
در ۲۰۰۶ در یک همه پرسی ۶۰ در صد از بریتانیایی معتقد بودند که برای خوب زندگی کردن سالانه به ۵۰ هزار پوند احتیاج دارند.
در سال ۲۰۰۶ زنان بریتانیایی ۳۵۰ میلیون پوند خرج کیف دستی کردند. بعضی از زنان ثروتمند بیش از ۲۸ هزار پوند برای یک کیف دستی پول دادند. بازار کیف به حدی سود آور است که در سال ۲۰۰۰ شرکت های کیف سازی به فکر عرضه کیف دستی مردانه به بازار شدند. در سال ۲۰۰۷، ۱۴ میلیون از مردان بریتانیایی صاحب کیف بودند.
بعضی از اشخاص به مارک تبلیغاتی بدل شده اند و حق ثبت انحصاری گرفته اند.
در روز کریستمس هر خانواده انگلیسی به طور متوسط بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ پوند خرج می کند.
با بمب باران تبلیغاتی مصرف های بیهوده روزانه افزایش می آبد، به طور مثال در  بریتانیا در سال ۲۰۰۲، ۲ میلیون پوند خرج روز هالووین (Halloween) شد. در همین روز در سال ۲۰۰۶، ۱۲۰ میلیون پوند خرج شد، یعنی به ده برابر رسید.
در سال ۲۰۰۵ شرکت های ترتیب دهنده عروسی ۵ میلیارد پوند در آمد داشتند.
در سال ۲۰۰۷ هر عروسی به طور متوسط ۱۷ هزار پوند خرج داشت، تنها لباس عروسی قابل مصرف برای چند ساعت به طور متوسط ۸۲۵ پوند قیمت داشت  و هر مهمان حدود ۳۰۰ پوند خرج کرد.
در سال ۲۰۰۷ هر بریتانیایی  به طور متوسط حدود ۸۰۰ پوند خرج مسافرت کرد.
از جمله این مسافرت ها می توان از گردش به دور زمین به قیمت ۵۰۰۰ پوند و پرواز بر فراز زمین در ارتفاع ۸۰ کیلومتری به قیمت ۱۰۰ هزار پوند، ۱۰ میلیون پوند برای یک سفر یک هفته ای به ایستگاه فضایی بین المللی نام برد.

نقش تبلیغات و بازاریابی
تلاش برای جلب خریدار به خرید کالا، تولید کنندگان مختلف را بر آن داشت که در رقابت با دیگران کالای خود را به طریقی بر جسته کنند و بهتر بنمایانند. این رقابت موجب رشد عظیم و بیسابقه موسسات و شرکت های تبلیغاتی شد. وقتی که این شرکت های تبلیغاتی با کمک روانشناسان و جامعه شناسانی که علم خود را برای قادر بودن به مصرف کردن بیش تر فروختند، دیگر همه چیز در جامعه مصرفی به صورت یک تبلیغات عرضه  می شد. در زمان کوتاهی دین و سیاست با کمک  موسسات و شرکت های تبلیغاتی به واعظان و سیاستمداران نه با جملات اخلاقی و برهان های سیاسی، بلکه با آگاهی های تبلیغاتی به مردم عرضه می شد.
بازاریابان حرفه ای (marketing) کار سختی در پیش دارند: آنها باید به طریقی مصرف کنندگان را قانع کنند تا کالای مورد نه ظر آن ها را خریداری کنند. تحقیقات علوم اجتماعی بورژوازی، در درجه اول با کمک علم روانشناسی و جامعه شناسی پایه های اصلی افشاء و پیشبینی رفتار و کردار اقتصادی مصرف کننده توسط  بازاریابان حرفه یی را تشکیل می دهد.
برای موفقیت در این کار، آن ها باید بدانند که چه چیزهایی مردم را ترغیب به خرید و مصرف پول می کند. مطالعه و تمرکزشان بر اینست که  درک کنند که چه عواملی یک مصرف کننده را وا میدارد تا در یک لحظه خاص در یک محل خاص یک محصول از یک مارک خاص brand را برای مصرف انتخاب کند.
بر اساس تحقیق متخصصان تبلیغات نیاز انسان ها به تعلق گروهی، احساس امنیت و آزادی با مصرف بر آورده می شود. ما با خرید، هم با هم وصل، و هم از هم دیگر جدا می شویم. شلوار های “گاوچرانی” با همه همجنس بودن با طرح و رنگ های مختلف و با مارک های گوناگون به بازار عرضه می شود. با انتخاب یکی از آن ها بر حسب سلیقه، ما هم به دیگران وصل و هم از آنها جدا می شویم. شاید به همین دلیل فقط یک مارک در سال ۲۰۰۷ در انگلیس ۱،۵ میلیارد پوند شلوار فروخت. دسته بندی های مصرف کننده در گروه های مختلف هویتی جای تعلق به مذهب، گروه سیاسی- اجتماعی را گرفت. بجای ابراز نظر و بیان برهان ما با چینه بندی مارک های مصرفی به بیان هویت و نظرات خود می پردازیم.
شرکت های تبلیغاتی از یک فرمول ساده برای متقاعد کردن مردم به مصرف استفاده می کنند. “تصور کردن کالا، یعنی خواستن آن. خواستن آن آرزوی داشتن آن را قوی می کند. آرزوی داشتن آن احساس نیاز به آن را تقویت می کند. از آن جایی  که من به آن نیاز دارم، تملک آن حق من است. از آن جایی که تملک آن حق من است، من هر چیزی که لازم است برای به دست آوردن آن انجام می دهم .”
شرکت های تبلیغاتی با بمباران شبانه روزی ما را آرام آرام از “تصور کردن کالا” به مرحله “من هر چیزی که لازم است برای به دست آوردن ان انجام می دهم”، می کشانند. این “هر چیزی که لازم است“، می تواند از اضافه کار کردن تا قرض گرفتن و در نهایت دست زدن به جنایت “برای بدست آوردن” منتهی شود.
برای شرکت های تبلیغاتی هیچ چیزی مهم تر از  خلق و حفظ علامت های تجاری (brands ) نیست. بقول لیانگ رئیس سابق هیئت مدیره بیسکویت متحد(United Biscuits)، مراکز تولید جا به جا می شود، ادارات مدرن می شود، کالا تغییر شکل و محتوا می دهد، صاحبان شرکت ها و خریداران می میرند، ولی اگر “علامت تجاری” زنده بماند، مصرف هم چنان ادامه خواهد داشت. برحسب تخمین متخصصان خودرو، قیمت واقعی یکی از مارک های معروف فقط ۱۶ در صد قیمت بازار است! بقیه پول را مصرف کنندگان به خاطر نام “مارک” ماشین می پردازند.
تبلیغات و طراحی، موتور حرکت مصرف گرایی  در جامعه هستند. این دو عامل با ایجاد تمایل به مصرف و دنبال کردن مد روز  و ایجاد احساس پاداش و خود مهم بینی در مصرف کنندگان، انگیزه آن ها را برای خرید و تملک اشیاء دائما تحریک می کنند. تملک اشیاء یکی از هدفهای اصلی و نتایج پایانی مصرف گرایی است. وقتیکه ایجاد احساس مناسب و تحریک اشتیاق به مصرف در مصرف کننده جایگزین نیاز فیزیکی مصرف کننده به کالا می شود، کار فروشنده بسیار آسان می شود. انتخاب ۸۰ در صد از اشیای مورد نیاز در خود فروشگاه و ۶۰ درصد آن به طور بل بداهه اتفاق می افتد.
اقتصاد دانان سرمایه داری از تبلیغات به عنوان یک منبع اطلاعات رسانی در مورد محصولات و خدمات موجود در بازار دفاع می کنند. در حالی که قطعن  نقش تبلیغات بسیار بیش از این است.  تبلیغات با استفاده از دست گذاشتن به روی ارزش های مختلف، از عاطفی و همچنین نیازهای عملی و حقیقی، به طیف وسیعی از خواسته ها، رویاها و توهمات پر و بال می دهد. بسیاری از تبلیغات در ظاهر حامل پیام های جداگانه هستند، ولی در باطن ایجاد کننده  اشتیاق به خرید، و ترویج کننده این ایده هستند که مصرف کردن یک فعالیت لذت بخشی است که موجب خوشبختی مصرف کننده می شود.
ولی  واقعیت اینست که نقش تبلیغات به مراتب مخرب تر از یک اطلاع رسانی ساده است. تبلیغات با تکیه بر رقابت، هراس، فریب و رویا ما را برای خرید بیش تر تحریک می کند. خرید برای بسیاری به داروی مشکلات روانی آن ها تبدیل شده است. حداقل در کوتاه مدت فرد غرق در شادی کاذب مصرف، مشکلات خود را فراموش می کند. ماشین به عنوان نشانه عشق و هوس و نشانده دهنده شخصیت و هویت ما در صدر هزینه های تبلیغاتی قرار دارد. آن وقت اندکی که برای خانواده می ماند صرف دیدن تلویزیون و غرق شدن در رویای مصرف بیشتر می شود.
تبلیغات در ایالات متحده آمریکا کسب و کار بزرگی است. در  ایالات متحده امروز، مقدار پولی که در سال صرف تبلیغات می شود بیش از هزینه های عمومی کل ایالات متحده  (توسط دولت فدرال، ایالتی، و محلی) در حفاظت پلیس از مردم ، حفظ منابع طبیعی، و آموزش عالی است. در سال ۲۰۰۴  حدود ۱۳۴ میلیارد $، و یا حدود ۴۶۰ $ در ازای هر آمریکایی برای تبلیغات در تلویزیون ورادیو، صرف شد. این رقم نجومی بیش از کل تولید ناخالص ملی سالانه بسیاری از کشورها، از جمله دانمارک و عربستان سعودی است.
در همین زمان  بیش از ۲۶۳ میلیارد $  صرف فرم های دیگر تبلیغات، از جمله پست الکترونیکی مستقیم، بازاریابی تلفنی و تبلیغات اینترنتی، شد. بخش بزرگی از گسترش روزانه اینترنت مختص به ترغیب ما برای خرید و مصرف بیش تر است. در سال ۲۰۰۷ حدود یک میلیون بریتانیایی فقط در شب کریستمس به اندازه ۵۳ میلیون پوند خرید کردند.
برای عادت دادن ما به مارک های مختلف شرکت های تبلیغاتی مغز ما را روزانه با ۳۵۰۰ آگاهی های “مارکی” بمباران می کنند، یعنی سالانه ۱۳۰۰۰۰۰. بار. یک فرد آمریکایی به طور متوسط وقتی که به  سن ۶۵ سالگی می رسد، ۲ میلیون آگهی های بازرگانی تلویزیونی تماشا کرده است. تاثیر تبلیغات بروی والدین به حدی است که بعضی از آن ها حتا نام نوزادان خود را در بین مارک های مورد علاقه خود انتخاب می کنند.
شرکت های تبلیغاتی حتا کودکان را با طمعه های گوناگون به دام مصرف گرایی می اندازند. تخمین زده می شود که یک کودک  آمریکایی سالانه به طور متوسط ۲۰۰۰۰ آگهی های بازرگانی تلویزیونی تماشا می کند. در نتیجه ۶۰ در صد کودکان دختر انگلیسی  ۴ تا ۱۰ ساله ماتیک مصرف می کنند و ۹۰ در صد دختران ۱۴ ساله به طور منظم آرایش می کنند. شرکت های  تبلیغاتی  انگلیسی سالانه ۳۰۰ میلیون پوند در مدارس برای ترغیب دانش آموزان به خرید مارک های مشخص خرج می کنند.
شرکت های مختلف بازاریابی با همرایی و همکاری شرکت های تبلیغاتی دائماً در خلق و توسعه اشتیاق به مصرف در حال برنامه ریزی هستند. تعداد کارمندان شرکت های مختلف بازاریابی (marketing) در انگلیس ۶۵۰۰۰ نفر و درآمد آن ها ۱۰ میلیارد پوند در سال است. این شرکت ها دائما در حال تجزیه و تحلیل رفتار مصرفی ما هستند.
گوگل (google)هم نقش بسیار مخربی در ترغیب مصرف گرایی بازی می کند. این شرکت با توانایی آگهی های شرکت ها را با عادت مصرف و رفتار ما در اینترنت هم ساز و هدف مند می کند. تسکو (tesco) عادات مصرفی ما را برای بازاریابی جمع و دسته بندی می کند.
مغازه ها هر چند وقت طرح و چینه بندی قفسه ها را تعویض می کنند تا ما را با گیج کردن از عادت همیشگی به دور و  به قفسه های جدید با کالاهای جدید هدایت کنند. بدین طریق شانس وسوسه کردن ما با کالاهای جدید بیش تر می شود. بسته بندی ها در فروشگاه ها طوری است که خریدار را مجبور به تماس فیزیکی با کالای مورد علاقه می کند. محققان فروش به این نتیجه رسیدند که تماس فیزیکی با اشیاء موجب افزایش ۲۰ در صدی زمان ماندن در فروشگاه و خرج ۱۷ در صد بیش تر می شود. شرکت های توزیع کالا هر هفته ۱۵۰ هزار بازدید از فروشگاه های مختلف می کنند تا فروش و مکان کالا خود را در این  فروشگاه ها زیر نظر داشته باشند. حتا  فروشگاه ها  قفسه های مناسب را به شرکت های توزیع می فروشند.

 

نقش بانک ها و کارت های اعتباری
یکی دیگر از موسسات ایجاد شده برای حمایت از جامعه مصرفی، دادن اعتبار مصرف به مصرف کننده است. ارزش های فرهنگی حاکم و رایج در جامعه تولیدی مردم را ترغیب به صرفه جویی، احتیاط در مصرف، و برابری دخل و خرج می کرد. ولی جامعه مصرفی این فرهنگ را کاملا تغییر داد. به طور مثال، برای خرید مایحتاج زندگی به خانواده های فقیر امکان خرید قسطی و  وام کوچک داده شد. خانواده های طبقه متوسط  برای خرید خانه و مبلمان و ماشین می توانستند پول از بانک قرض بگیرند.
کارت اعتباری و بالا بردن سقف  اضافه برداشت (نسیه) یکی از دلایل اصلی اضافه مصرف بوده است. فقط در سال ۲۰۰۸ حدود ۷۰ میلیون کارت اعتباری و ۱۳۰۰ میلیارد پوند قرض شخصی در بریتانیا وجود داشت.
در سال ۲۰۰۴، حدود سه چهارم خانواده های آمریکایی مالک حداقل یک کارت اعتباری بوده اند. در سال ۲۰۰۴ حدود ۴۰ درصد از صاحبان کارت  اعتباری توان پرداخت به موقع قرض خود را نداشتند و مجبور به پرداخت بهره شدند. میانگین میزان بدهی در میان خانواده هایی که حداقل یک کارت اعتباری داشته اند ۵۱۰۰ $ بود. در پایان سال ۲۰۰۷ دارندگان کارت اعتباری ۲.۵ تریلیون $ به بانک ها و دیگر موسسات پولی بدهکار بودند.
بسیاری از اقتصاددانان بورژوازی دست و دلبازی و ولنگاری موسسات بانکی در دادن وام  به مصرف کنندگان را از دلایل اصلی بحران مالی فعلی می دانند. موسسات بانکی در اکثر کشورهای غربی به مصرف کنندگان تا صد در صد قیمت خانه قرض می داند، هر چند که تمام نشانه های اقتصادی بیانگر پایین آمدن قیمت خانه بود. افزایش قیمت خانه یکی از دلایل اصلی شدت مصرف گرایی بوده است. قبل از بحران تعداد خانه های میلیون پوندی در انگلیس فقط در طول یک سال به دو برابر رسید. و بسیاری از صاحبان این خانه های گران شده روی افزایش قیمت خانه های خود وام مصرف گرفتند. و وقتی که بازار قیمت مصنوعی خانه ها  شکست میلیون ها خانواده که توانایی پرداخت وام های هنگفت خود را نداشته اند یکشبه ورشکست و از خانه های خود رانده شدند.

عواقب مصرفگرایی برای بشر
هلن رهبر یک باند دختران چینی مقیم آمریکا که به  ۱۳ سال زندان محکوم شد، در دادگاه چنین گفت: من غرق در دنیای اشیا و  یک فرهنگ مصرفی  شده  بودم. سعی می کردم تا صاحب بهترین لباس های زیبا و آخرین مدل آی فون  (iphon)باشم، اما تمام این کارها برای این بود که احساس تنهایی و خودگمشدگی را پنهان کنم.
در روزنامه ها می خوانیم که  پسر بچه ای کلیه خود را برای یک اپل (apple)  به فروش می رساند. چگونه ما به جایی رسیده ایم که اپل  (apple) از سلامت انسان از اهمیت بیش تری برخوردار است؟ امروز، مصرف تبدیل شده است به بت جدید، و حتا به خدای جدید.
این سرنوشت البته با پایانی کم اسفبارتر می توانست سرنوشت هر کسی که به دام مصرف گرایی می افتد باشد، می توانست سرنوشت من و شما باشد.
بیش از دهه ها است که رشد اقتصادی مستمر هدف اول سیاستمداران نالایق جهان  بوده است و هست ولی حتا افزایش سالانه ۱۰ درصدی تولید ناخالص ملی به جای سعادت بشر به دره بی انتهای مصرف گرایی ریخته شده است. مصرف گرایی در تضاد  کامل با عملکرد یک جامعه عقل گرا است. مصرف گرایی بجای تامین ضروریات زندگی، تقویت ارتباطات و روابط سالم اجتماعی، حمایت از خانواده پایدار،  با تلاش مداوم تبلیغات و اشتیاق سیری ناپذیر شرکت ها برای کسب ارزش اضافی ایجاد کننده احساس خوشبختی مصنوعی در زمان مصرف و تملک اشیاء در مصرف کننده است. مصرف گرایی به بخشی از هویت ما تبدیل شده است. اما با گذشت زمان، مصرف بیش تر منتج به شادی و خوشبختی بیش تر در جوامع مرفه نشده است. در سال ۱۹۵۷ در یک همه پرسی بزرگ ۳۵ درصد  از آمریکایی ها خود را “بسیار خوشحال” می دانستند و با وجود افزایش فوق العاده مصرف در ۴۰ سال، در سال ۱۹۹۸ این رقم کمی پایین تر از ۳۲ درصد بود.
در طول ۶۰ سال با پیشرفت نیروهای مولده، بهره وری کار دو برابر شده است، ولی این افزایش برای رفاه اجتماعی و سعادت بشری به کار برده نشده است. اگر این طور بود، ما می توانستیم مثلن ۴۰ در صد این بهره وری اضافه را صرف کم کردن ساعت کار در مقایسه با سال ۱۹۵۰  کنیم .
فروش تلویزیونی هر روز در حال افزایش است. البته مسلم است که بدون پول نمی توان مصرف کرد و بدون کار نمی توان پول در آورد. اکثر مصرف کنندگان برای توانایی مصرف زیاد باید ساعات طولانی  کار کنند. ما وقت را از خانواده می گیریم تا به جای آن، به آن ها کالایی بدهیم که وقت لذت از آن را ندارند. هر چه ما مصرف بیش تر می کنیم، خصلت اجتماعی ما کمتر می شود. اندک اندک ما مصرف کردن را هیجان آمیز تر از بودن با عزیزان می یابیم، حتا بودن با عزیزان را در زمان خرید در مراکز خرید بیش تر از اتاق نشیمن دوست داریم. کم کم روزهای شنبه که فروشگاه ها نیمه بسته و روزهای یکشنبه که  بسته بودند، جای خود را به “آزادی انتخاب” دادند. بدین ترتیب مصرف گرایی جای وقتی را که قرن ها مختص لذت بردن در آغوش خانواده بود گرفت. ساعات طولانی کار وقت کم تری برای وظایف انسانی ما در برابر عزیزان ما باقی می گذارد، ولی “خوشبختانه” جامعه مصرفی راه حل مصرفی برای انجام وظایف انسانی ما به ما عرضه می کند. شرکت های مراقبت سالمندان آماده خدمت هستند. با پرداخت پول، آن ها کسی را برای دیدار والدین ما به مراکز سالمندان می فرستند. شرکت های دیگری در تنظیم تقویم ما و فرستادن گل به دوستان و افراد خانواده در سالروزهای مختلف به ما کمک می کنند.
در سال ۲۰۰۲ یک ششم بریتانیایی ها بیش از ۶۰ ساعت در هفته کار می کردند. وقت کم بسیاری را مجبور به مصرف داروهای روانی کرد تا میزان خواب مورد نیاز را پایین بیاورد. و البته شرکت های داروسازی آماده “خدمت” بوده اند و با کشف دارو پروییل Provigil خوشبختانه مشکل “پر خوابی” را حل کردند.
وقتی که روان و جسم تو را با این اضافه کاری ها، عدم توانی پرداخت قرض و … بیمار کردند، جای هیچ “نگرانی” نیست چرا که شرکت های گوناگون دارویی و مؤسسات‎ روان پزشکی برای کمک به برگشتن تو به بازار مصرف آماده هستند. وقتی که مشکل نا قابل پرداخت این هزینه ها را حل کردی، بقیه کار ها را با “خیال راحت” می توانی به دست این “متخصصان توانا” بسپاری. قبل از سال های ۶۰ میلادی داروی ضد اضطراب چیزی نا شناخته بود، ولی در سال ۲۰۰۸ تنها در بریتانیا ۱۰ میلیارد پوند داروی ضد اضطراب و افسردگی فروخته شد.
اگر با بد شانسی این بیماری ها موجب مرگ ما شد، حداقل می توانیم با خیال راحت بمیریم چرا که “مؤسسات‎ خیریه” دفن و کف و غیره برای کمک به بازماندگان ما در صف ایستاده اند. البته با دریافت”مقداری ناچیز”. البته بازماندگان ما هم برای هر چه آسان تر و بهتر کردن سفر آخر ما هرگز از هیچ چیزی از جمله صرف پول برای مراسم دریغ نخواهند کرد. چرا که این مراسم برای نشان دادن جایگاه اجتماعی ما و بازماندگان ما بسیار مهم است. هر چه گل رنگارنگتر، هر چه غذا متنوع تر، هر چه تعداد عزاداران بیش تر، هر چه مقام واعض و قیمت ش بالاتر و جایگاه مراسم بزرگ تر، احساس عزیز و مهم بودن از دست رفته ما در مردم عمیق تر می شود. انگار مردگان با زبان بی زبانی می گویند: بازماندگان من برای من مصرف می کنند. پس من “هستم” اگرچه که دیگر “نیستم“.
فروشگاه ها در سال های متوالی عرضه مواد چاق کننده را زیاد کرده اند. رژیم غذایی پر قند و چربی منجر به اضافه وزن می شود. چاقی به نوبه خود موجب بیماری قلبی، سرطان، و دیابت از عاملان اصلی مرگ و میر در جهان صنعتی است. در ایالات متحده سالانه ۳۰۰۰۰۰  نفر از بیماری های مرتبط به چاقی می میرند.
در سال های ۶۰ میلادی فقط ۲۵۰ نوع شیرینی جات در فروشگاه ها وجود داشت. این تعداد در سال ۸۰ به ۱۰۰۰ و در سال ۲۰۰۰ به ۲۰۰۰ رسید. ولی جای هیچ نگرانی نیست. چرا که هر وقت ناراحتی وجدان گرفتید، می توانید مواد غذایی و نوشیدنی کم کالری انتخاب کنید. در سال ۲۰۰۴ در بریتانیا به اندازه ۴،۶ میلیارد پوند مواد غذایی و نوشیدنی کم کالری به فروش رسید. از یک طرف تولید کنندگان بیشماری با عرضه غذا های ارزان و چرب همرا با نوشابه های شکری موجب اضافه وزن مصرف کنندگان می شوند و از طرف دیگر تولیدکنندگان بی شمار دیگری با عرضه غذا های کم کالری همرا با نوشابه های غیر شکری، شفای مریضی چاقی شما را ارائه می دهند. از یک طرف با نشان دادن مدل های کم وزن و مردان با عضله، الگو موفق بودن را به شما نشان می دهند. از طرفی دیگر با فروختن کارت عضویت سالن های ورزشی و بدن سازی، انواع و اقسام مراکز رژیم غذایی، جراحی زیبایی، کاهش پستان، بزرگ کردن پستان، و دیگر جراحی های بدنی، راه رسیدن به بدن ایده ال را به شما عرضه می کنند.
مغز ما با بمباران تبلیغاتی به یک نوع بدن خاص به عنوان بدن زیبا و ایده ال عادت می کند و چشمان ما به طور شرطی با دیدی انتقادی به  بدن ما در آیینه می نگرند. و به دست آوردن یک بدن ایده ال هم وقت گیر و هم سخت است. بنابراین ما به یک راه کوتاه تر و راح تر نیاز داریم. کلینک های جراحی پلاستیک برای خدمت آمده اند. هر سال حدود ۱٫۵  میلیون آمریکایی برای جراحی بینی، مکیدن چربی شکم و یا بزرگ کردن پستان در بیمارستان های خصوصی بستری می شوند. بسیاری از این افراد قادر به پرداخت هزینه این عمل جراحی نیستند، ولی “خوشبختانه” شرکت های وام گزاری و بانک ها آماده کمک به این افراد “بیمار” هستند، البته برای جبران این زحمت وام گیرنده باید نرخ بهره “نا چیزی” بالاتر از ۲۲.۵ در صدی بپردازد.
برای فروشگاه ها نه چاق شدن شما و نه سلامتی شما مهم است. آن چه که مهم است، ایجاد اشتیاق به مصرف و توانایی پولی شما است. شما تا آن جا برایشان ارزشمندی که مصرف کننده ی کالا و خدمات آن ها باشی.
عطش مصرف گروه اندکی به حدی است که جهان را به سمت یک نابرابری وحشتناک و خطرناک سوق داده است. درآمد سالانه یک درصد ثروتمند جمعیت ایالات متحده برابر با درآمد ۲۳ درصد کل جامعه است و  این یک درصد بیشتر از ۹۰ درصد آمریکایی های هموطن خود ثروت دارند. این در حالی است که  ۴۷ میلیون در فقر هستند، و طبقه متوسط دچار رکود شده و شرایط زندگی آن سخت تر و سخت تر می شود. چرخه ی کار و مصرف همیشه مخرب است، اما زمانی که ساعت های اضافه کاری برای حفظ سطح کنونی مصرف کافی نیست، و یا بی کاری خانواده ها را برای مصرف کردن به بدهی می اندازد و  یا وقتی فقرا به خاطر عدم مصرف احساس  بی ارزشی می کنند، دیگر چرخه ی کار و مصرف فقط مخرب نیست، بلکه کشنده است. مقیاس اندازه گیری همه چیز صرف پول برای خرید کالاها و خدمات است. در همه اشکال نظام سرمایه داری همیشه قشرهای عظیم فقرا وجود داشتند. ولی در زمانی که این نظام در کشورهای پیشرفته صنعتی شکل تولیدی داشت، فقرا حداقل به عنوان منابع ذخیره کار برای این نظام کمی ارزش داشتند. ولی در یک  جامعه مصرفی، انسان هایی که توانایی مصرف ندارند، به قول زیگمونت باومن انسان هایی بی ارزش محسوب می شوند.
در یک جامعه مصرفی مراکز بزرگ خرید، جانشین پارک ها، پیاده روهای وسیع  و محلات اجتماعی می شود. به قول دوید هاروی هیچ چیز در طراحی یک شهر اتفاقی نیست. عادت کردن به مصرف مدام و تعویض کالا به خاطر دلزدگی به حدی رسیده است که روابط انسانی را نیز تحت تاثیر خود قرار داده است. وقتی که کالاهای از مد افتاده وقت پول داشتن قابل تعویضند، چرا محل مسکونی، همسایه ها و دوستان نباشند. سرعت خریدن کالاهای جدید با تعویض کالاهای قابل مصرف، ولی از مد افتاده نسبت مستقیم دارد.

طراحی کالاهای جدید صنعتی به گونه ای است که اشکالات فنی آن ها قابل تعمیر نیستند و باید به دور ریخته شوند. در نتیجه مصرف گرایی و شعار “مصرف کن- به دور بریز“، دیگر وسائل خانگی اشکال دار تعمیر نمی شود و علم و مهارت تعمیر اشیاء از بین رفته است. مصرف گرایی به حدی رسید که دیگر در خانه های معمولی  جای کافی برای کالاهای ما نیست. ولی جای هیچ “نگرانی” نیست. شرکت های دیگری برای کمک  به  بسیاری از انسان های “با وجدان” که با به دور انداختن اشیاء قابل مصرف مخالف هستند، آماده اند. این شرکت ها با اجاره دادن  یک متر مربع به قیمت ماهانه ۵۰ پوند، این اشیاء را در انبارهای بزرگ ذخیره می کنند تا مالکان آن ها اگر زمانی دلشان برای این اشیاء “تنگ” شده است و یا یک خانه بزرگ تر خریده اند، فرصت “دیدار” و یا انتقال داشته باشند.
از طریق تلویزیون، فیلم سینمایی، رادیو، مجلات و غیره شیوه زندگی مصرفی به سرعت در جهان به خصوص در غرب اروپا مورد تقلید قرار گرفت که در پیامد آن راه نوشابه ها و شلوارهای آمریکایی را به خانه های اروپایی و کشورهای در حال توسعه باز کرد. جامعه مصرفی دارای کشش قوی است و برای انسان دشوار است که  به نفی کالاهای زرق و برق مادی بپردازد و گرایش به یک زندگی اخلاقی و  ساده را پیدا کند. تشنگی ویتنامی ها و شوق آن ها برای نوشیدن نوشابه به طور قابل توجهی در سال های اخیر افزایش یافته است. در سال ۲۰۱۰ ویتنامی‌ها ۵۸۷ میلیون لیتر نوشابه نوشیدند، اما این رقم در سال ۲۰۱۴ به ۸۳۶ میلیون لیتر افزایش یافت. به خصوص  تبلیغات مستمر موجب شد که یک گروه مهم از مصرف کنندگان، یعنی جوانان و تحصیلکردگان به نوشابه علاقه پیدا کرده اند. یک سری رسوایی در جامعه تازه مصرفی چین مردم این کشور را به خود آورد از جمله منفجر شدن هندوانه به خاطر آلودگی به مواد شیمیایی یا آبی رنگ شدن گوشت خوک.
جامعه مصرفی موجب افزایش قمار و قماربازان هم شده است. چرا که با برد در قمار می توان پول بیشتری برای مصرف به دست آورد. در سال ۲۰۰۵ در بریتانیا ۴۸ میلیارد به خزانه قمارخانه های قانونی و حرفه ای ریخته شد و این رقم افزایش سالانه ۱۵ درصدی دارد. ۳۰۰۰۰۰ بریتانیایی به طور رسمی به  بیماری قمار مبتلا هستند.

عواقب مصرف گرایی برای محیط زیست
هر کسی به سادگی می تواند متوجه شود که که زمین نمی تواند برای مدت درازی تامین کننده همه کالاهای مصرفی مورد تقاضای ما باشد. بدیهی است که مصرف بیشتر موجب تولید مواد زائد و تخریب بیشتر محیط زیست می شود. تخمین تحلیلگران این است که اگر دیگر ساکنان زمین باندازه آمریکایی ها و انگلیسی ها مصرف کنند، ما به دو تا چهار سیاره جدید برای تامین منابع و جذب زباله  ها نیاز پیدا خواهیم کرد .
در اوایل ۱۹۳۰ سیستم حمل و نقل در بسیاری از شهرستان های ایالات متحده  از جمله لس آنجلس توسط سیستم تراموا الکتریکی انجام می شد. در سال ۱۹۳۶، یک گروه از شرکت های  تولید بنزین و  دیزل باهمکاری  جنرال موتور  سیستم تراموا الکتریکی در ۴۵ شهر بزرگ را خریدند و از خیابان ها برداشتند و بجای ان اتوبوس های  بنزینی و دیزلی جایگزین کردند. حمایت دولت ایالات متحده برای ساخت و ساز بزرگ راه ها در سال های ۵۰ میلادی نقش حمل و نقل توسط قطار را کمرنگ تر کرد. بدین ترتیب مصرف گرایی در زمانی کوتاه سیستم های حمل و نقل کم آلودگر را از رده خارج کرد و جای آنرا با اتوبوس ها و خودروهای آلودگر و کثیف کننده هوا استنشاقی پر کرد.
در بسیاری از شهرهای بزرگ جهان رشد اقتصادی به مردم این امکان را داد تا خانه های  گرم را با دستگاه  تهویه مطبوع و خنک کنند، ولی متاسفانه هم زمان با آن، آب آشامیدنی آن ها را آلوده به مواد شیمیایی و هوا ی شهر را مسموم کرد. هر ساله در کشورهای “توسعه یافته” ۲۲۰ میلیارد قوطی، بطری، کارتن و پلاستیک وامثالهم به دور ریخته می شود.
موبایل هم مانند بسیاری از کالاهای مصرفی ما فقط وسیله ارتباط نیست نشان دهنده شخصیت و هویت اجتماعی ماست. در سال ۲۰۰۸ در بریتانیا ۱۵ میلیون موبایل قابل استفاده ولی از مد افتاده، به دور ریخته شد. سالانه ۲ میلیون ماشین قابل مصرف در بریتانیا به دور ریخته می شود. یک سوم وسایل خانگی قابل مصرف به دور ریخته می شود. یک سوم خرید از سوپرمارکت ها مستقیما به دور ریخته می شود. ۲۱ درصد از اشغال های به دور ریخته شده شامل مواد غذایی قابل مصرف است که می تواند ۱۵۰ میلیون انسان گرسنه را سیر کند. سالانه هر بریتانیایی نیم تن اشغال بدور می ریزد.
بجای خوردن سبزیجات، میوه ها و مواد غذایی محلی فروشگاه ها دائما به واردات مواد غذایی لوکس مشغولند. ۲۵ در صد کامیون های جاده ها و ۹ میلیارد پوند صرف حمل مواد غذایی می شود که عامل تولید  ۲۰ میلیارد تن کربن دی‌اکسید هستند. گوشت مرغ بسیاری از رستوران های “تند غذاپز ” (fastfood ) از جنگل های نابود شده با طی مسافت ۷۰۰۰ کیلومتری به این  رستوران ها می رسد.
در ایالات متحده برای هر دو نفر حدود ۱ ماشین سواری  وجود دارد. در اروپا  برای هر ۳ نفر حدود ۱ ماشین سواری  است. و در کشورهای در حال توسعه، به طور متوسط، برای هر ۴۹ نفر حدود ۱ ماشین سواری  است.
۳۲ میلیون مسافرت های هوایی در سال ۱۹۷۰ در انگلیس وجود داشت. این رقم در سال ۲۰۰۴ به ۲۱۶ میلیون رسید و تخمین زده میشود که در سال ۲۰۳۰ به ۶۰۰ میلیون در سال برسد. قابل ذکر است که به طور متوسط هر مسافر برای هر کیلومتر سفر هوایی به اندازه سه کیلومتر رانندگی ماشین هوا را آلوده می کند. ۹۶ در صد مسافرت های هوایی از فرودگاه هیترو (heatrow) در سال ۲۰۰۳ توسط پولداران انجام گرفت.
تولید کنندگان و فروشندگان گوشت با عادت دادن ما به گوشت خواری زیاد و مضر و با تولید سالانه ۱۲ میلیارد مرغ، یک میلیارد خوک، ۱،۳ میلیارد گاو و ۲ میلیارد گوسفند و بز، زمین هایی را که می توانست با تولید سبزیجات و حبوبات گرسنگی مردم جهان را کم کند، به تولید غذا برای حیوانات گوشتی مصرف می کنند. فقط تهیه یک کیلو گوشت گاو به مصرف بین ۲۰ تا ۱۰۰ هزار لیتر آب و تولید ۲۰ کیلوگرم کربن دی اکسید می انجامد. کافی است اضافه کنیم که مصرف سالانه آب هر افریقایی کمتر از ۸ هزار لیتر است.
ما مواد معدنی و آلی از زمین استخراج می کنیم. ولی مواد سمی و غیر قابل تجزیه به زمین بر می گردانیم. در تمام قرن گذشته حرارت زمین به اندازه ۰،۶ درجه بالا رفت ولی در این قرن ۵،۸ درجه بالا رفت. این گرمی موجب از بین رفتن مرجان های دریایی، اسیدی شدن  آب اقیانوس ها، آب شدن یخ قطب ها و افزایش سیل و توفان شده است. مصرف گرایی موجب مرگ تدریجی زمین و نشان از مرگ هدفمندی زندگی و فساد اخلاقی است.
چگونه  زمین می تواند  رشد مداوم  اقتصادی را تحمل کند؟ این یک فرمول ساده ریاضی است که بیشتر مردم باید قادر به درک آن باشند.
چشم انداز آینده و آلترناتیو سوسیالیستی
در حال حاضر دو راه متضاد پیش روی بشر است. یکی این است که زمین و دستاوردهای عظیم تاریخی انسان زیر بار مصرف گرایی نابود می شود و از بین می رود. و دیگری آن که ما از این راه به دور می شویم و به فکر یک راه جدید می افتیم. رشد اقتصادی برای تکامل انسان و رشد سعادت بشری می تواند مفید باشد، ولی این رشد باید با احترام به محیط زیست و در راه این سعادت برنامه ریزی شود.
مارکس با تکیه به تحلیل تاریخی و همه جانبه نشان داد که شیوه تولید سرمایه داری در همه انواع و اشکال آن موقتی و گذرا است و در نهایت جای خود را به شیوه تولید عالی تر سوسیالیستی می دهد که در آن مالکیت اجتماعی بر وسائل تولید حاکم است. ولی مارکس به عنوان یک دانشمند وظیفه شناس و واقع بین آگاه تر از آن بود که برای آیندگان به جز دادن یک تصویر کلی از جهان سوسیالیسم تعیین و تکلیف کند.
انسان های مترقی می دانند که چه نمی خواهند. ولی ساختن آن چه که می خواهند و در ذهن دارند، کار آسانی نیست. ساختن سوسیالیسم راهی است صعب و دشوار و پر از پیچ و خم. این اصلن بعید نیست که به تجربه ثابت شود که گام هایبرداشته شده، به سعادت بشری نیانجامید و برگشتن را از راه رفته و جستجوی راه دیگر، بسیار محتمل است.  آنچه که مسلم است اینست که هرگز نباید از تلاش برای پیدا کردن راه برون رفت از منجلاب مصرف گرایی چشم پوشید. ما تجربه سال های فراوان از ساختن جامعه یی نوین داریم, برخی از آن ها موفق و قابل تکرار و برخی دیگر مایه ننگ انسان های مترقی است که برای سعادت بشری مبارزه می کنند. باید با تحلیل اشتباهات و شکست ها و مشکلات رفتن به راهی تازه را آغاز کرد. اگر تجربه ساختن سوسیالیسم صد بار هم شکست بخورد، ما چاره یی به جز دوباره برخاستن و از نو شروع کردن نداریم. ولی حتما هر دفعه از بار قبل با تجربه تر و عاقلانه تر عمل خواهیم کرد.
در حال حاضر می توانیم خلاقیت را از بند اسارت فلج ذهنی رها و  با پرواز دادن مرغ خیال تصویری از آینده قابل دسترس بدهیم
تصور کنید که شما در یک جامعه دلپذیر و تمیز و پاکیزه و امن با همسایگانی که می شناسید زندگی می کنید. راحت شما می توانید  با راه رفتن، دوچرخه زدن و یا توسط حمل و نقل عمومی موثر به محل کار خود بروید. به کاری مشغولید که به درد جامعه می خورد و به محیط زیست ضربه نمی زند. محل کار و همکاران به کار شما و به خود شما علاقه دارند. به کمک سندیکاها و شوراهای کار شما در مدیریت محل کار خود و تمام مراحل تولید دخالت دارید. با توسل به علم آمار و تحقیقات محل کار شما آنچه را که مورد نیاز واقعی مردم است به همان قدر تولید می کند که جامعه نیاز دارد. نگران بیکاری نیستید. چرا که اضافه تولید نمی کنید. آنچه که تولید می کنید، کالا نیست و هر کس می تواند به اندازه نیازش بدون پرداخت پول از آن بردارد. شما از طریق شوراهای مختلف در تصمیم گیری تمام عرصه های زندگی شهر خود شرکت دارید. مدیر مدرسه و رئیس کودکستان را انتخاب می کنید. به تصمیم های سبزسازی شهر رأی می دهید.
اسباب و اثاثیه کم اما با کیفیت و مرغوب دارید. نگران پرداخت اجاره و قبض آب و برق نیستید چرا که  به یک  خانه کوچک و رایگان راضی هستید. زمان مدت کار شما به حدی است که وقت کافی برای بودن با خانواده، دوستان و انجام کارهای فراغت را دارید. پول کنترل کننده زندگی شما نیست، چرا که تاثیری در خوشبختی شما ندارد و نیازهای اولیه شما براورده شده است. شما به اندازه استعداد و توانتآن کار میکنید و به اندازه نیازتان از تولید عمومی برداشت میکنید.

بقول ترانه سرای میهن ما آقای یغما گلرویی:

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته، خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب هم صدایی ها پلیس ضده شورش نیست
جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه، پر از تکراره آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
کسی آقای عالم نیست، برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسانه، تنه هر دونه ی گندم
بدون مرز و محدوده، وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو می تونی  بشی تعبیر این رویا
سیامک
منابع
Bauman, Z. (2007) Consuming Life
Bauman, Z. (2002) Work; Consumerism and the New Poor
Lawson, N.  (۲۰۰۹) All Consuming
Goodwin, N.: Nelson, J.: (2008) Consumption and the Consumer Society
Palmer, J. (July 2013) Flawed Consuming in Think Pieces No.1:
Clarke, S. (2005) THE NEOLIBERAL THEORY OF SOCIETY
Harvey, D. (2013) Rebel Cities: From the Right to the City to the Urban Revolution
Harvey, D. (2006) Spaces of Global Capitalism: A Theory of Uneven Geographical Development

 

۲ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

”آگاهی کاذب“، اهرم تبلیغات طبقات حاکم! !
چرا لوس آنجلس نشینی به یاد حزب توده ایران افتاده است!

۲۹٫ مرداد ۱۳۹۵ - ۷:۲۴ ب.ظ

مقاله ی شماره: ١٣٩۵ / ۵٠ (٣٠ مرداد)

واژه ی راهنما: تئوریک. سیاسی

حقیقت به مثابه روند. سرشت سه بُعدی واقعیت تاریخی. «حقیقت، کلیت است» (هگل). دیالکتیکِ ”نقطه و خط“، ”نسبی و مطلق“، ”ظاهر و مضمون“. «تاریخ، تاریخ نبرد طبقاتی» (مارکس- انگلس). بازتاب مضمون تاریخ، درک مرحله ی ”ماتریالیسم تاریخی“ رشد جامعه، درک ”اقتصاد سیاسی“ آن.

وظیفه سطور کنونی، بررسی روندی است که لئو کفلر آن را در کتاب ”تاریخ و دیالکتیک“، «بغرنجی ظاهر امرِ پدیده های تاریخی» می نامد. به سخنی دیگر، وظیفه، بررسی ریشه های ذهنی و عینی ایجاد شدن ”آگاهی کاذب“ نزد انسان است. تبلیغاتِ طبقاتی حاکمان با استفاده از چه مکانیزم و اهرم هایی می تواند موثر واقع شود؟

خطر حذف اندیشه مارکس، انگلس و لنین از مطبوعات حزب طبقه کارگر ایران را با انتشار ”دنیا“ پاسخ دهیم!

 

این شناختی جا افتاده است که هدف تاریخ نویسی حاکمان، دفاع از منافع طبقاتی خود است. این واقعیت که جنبش مزدکی هنوز هم جنبشی برای ”اشتراک زن“ عنوان می شود، نشان این امر است که تاریخ نویسی حاکمان می کوشد با ادعاهای دروغین و نیمه دروغین به تکفیر جنبش های انقلابی بپردازد. به این منظور اهداف آن ها را پنهان و مخدوش کرده و تبلیغات زهرآگین خود را جایگزین هدف ها و ریشه های تاریخی این جنبش ها می سازد. سرکوب جنبش دهقانی مزدکی نمونه ی چشم گیری برای این واقعیت در تاریخ میهن ماست. دهقان بی پا شده که زیر فشار سلطه نظام فئودالی- برده داری به فقر و تهیدیستی دچار شده و حتی امکان پایه ریزی خانواده را نیز ندارد، ولی می جنگد و مقاومت می کند، با حیله ی حاکمان سر به نیست و قتل عام می شود و حاکمان برای تطهیر خود، اتهام ”اشتراک زن“ را به ثبت تاریخ می سپارند!

 

وظیفه این سطور پاسخ به محمد علی مهرآسا و یا خلف او نیست که در ”گویا“ به تاریخ نویسی از قماش ضد جنبش مزدکی، این بار علیه حزب توده ایران پرداخته است. در این زمینه هم در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران و هم در تارنگاشت نویدنو (١) حق مطلب بیان شده است و نیازی به افزودن کلمه ای به آن نیست. تنها اشاره شود که هنگامی که باری دیگر ارتجاع و «عمله» آن از ایران و تا ”لوس آنجلس“ خود را موظف به کشیدن شمشیر بر روی حزب توده ها و توده ای ها می بینند، علت آن را میهن دوستی که آن را ”وطن پرستی“ می نامند، نباید پنداشت. علت، بحران همه جانبه نظام غارتگر و استثمارگر سرمایه داری حاکم بر ایران و تنگنای است که رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه با آن روبروست. علت، موضع انقلابی و خط مشی مردمی و میهن دوستانه حزب توده ایران است که باری دیگر پا قرص کرده و ققنوس وار پرچم مبارزه را علیه ارتجاع حاکم با ”اقتصاد سیاسی اسلامی“ آن که زائده ی چرکین از اقتصاد سیاسی امپریالیستی است، برافراشته است!

 

آگاهی کاذب

وظیفه ی این سطور بحث نظری- تئوریکی در این زمینه است که چرا و تحت چه شرایطی می تواند تبلیغات ارتجاع موثر واقع شود و این توهم لااقل برای اندیشه ای ایجاد گردد که بلندای پرواز آن، «از پر مگس فراتر نمی رود»! (اط ٢)  – از قماش اندیشه ی نزد محمد علی مهرآسا و … –. اندیشه ای که مدعی است که گویا هدف جنبش مزدکی ”اشتراک زن“ بوده است! و یا این پرسش که همان معنا را می رساند، با برخورداری از چه شرایطی، تبلیغات ارتجاع می کوشد هدف انسان دوستانه ی مبارزه ی نسل های توده ای و حزبشان را  برای آزادی و عدالت اجتماعی و دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی میهن خدشه دار سازد؟

وظیفه ی این سطور فقط بررسی امکان مالی و تبلیغاتی ”میرزا بنویس های تاریخ نویس“ و یا امکان مالی و مادی ارتجاع حاکم بر ایران برای تاریخ نویسی به سود منافع طبقاتی خود نیست. این امکان که ”سنگ ها را ببندند و سگ ها را بگشایند“، بلاتردید موثر و حتی شاید تعیین کننده باشد، اما بررسی آن وظیفه این سطور نیست!

وظیفه سطور کنونی، بررسی روندی است که لئو کفلر آن را در کتاب ”تاریخ و دیالکتیک“، «بغرنجی ظاهر امرِ پدیده های تاریخی» می نامد. به سخنی دیگر، وظیفه، بررسی ریشه های ذهنی و عینی ایجاد شدن ”آگاهی کاذب“ نزد انسان است.

 

تبلیغاتِ طبقاتی حاکمان با استفاده از چه مکانیزم و اهرم هایی می تواند موثر واقع شود؟

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، وظیفه سطور زیر نشان دادن تاثیر ذهنیِ روندی است که با استفاده از آن، بی خردی از قماش محمد علی مهرآسا می خواهد با حذف نبرد طولانی و میهن دوستانه ی ستارخان و باقرخان و شیخ محمد خیابانی و دیگران، جنبش دموکراتیک مردم آذربایجان را برای پایان دادن به دیکتاتوری رژیم سلطنتی و استقرار آزادی و عدالت اجتماعی در ایران، با تهمت ”جداطلبی“ خدشه دار سازد، و یا نبرد برای حفظ دولت ملی دکتر محمد مصدق را توسط حزب توده ایران مخدوش کند؟! حزبی که پس از کودتای ٢٨ مرداد، وزیر امور خارجه دولت مصدق، دکتر فاطمی، خانه های مخفی آن را به عنوان پناهگاه خود انتخاب نمود؟ و …

 

لئو کفلر در بخش هفتم کتاب خود با عنوان ”دیالکتیک شیء شدن“ (ص ١۴٠ به بعد) به تشریح ”ریشه های ذهنی و عینی“ برداشت اندیشه ی انسان از پدیده می پردازد. پدیده، که آن را پیش تر به مثابه ”شکل تظاهر واقعیت امر“ توصیف کرده است و آن را «نقطه ای» بر می شمرد که «تنها به معنای نقطه ای است در روند در جریانی که برداشتِ بر پایه عقل سلیمِ روزمره، بر روی آن متمرکز می شود و آن را از درون روند جاری، به طور انتزاعی، بیرون می کشد. این نقطه، یا تنها زمان وقوع واقعه ی تاریخیِ معینی را بیان می کند که فاقد محتوا است، و یا این نقطه تنها ظاهر تحریف شده و تغییر یافته ی بخشی از وقایع را بیان می دارد [مثلاً واقعه انفجار بمب در روزهای گذشته در لندن- همه جا در […]، از ف ع].

تنها به کمک تئوری دیالکتیکی می تواند اندیشه قادر شود، آگاهانه، این مانع [برای شناخت کلیت را که] ناشی از ظاهر امر است بشناسد، تا بتواند بر آن غلبه کند. به عبارت دیگر، رابطه ”نقطه و خط“ را درک کند، درک کند که تنها با درک وحدت نقطه و خط، ”حقیقت“ قابل شناخت می شود! زیرا، «حقیقت، کلیت است!» (هگل)

آنچه که در حکمِ سطحی، خود را به طور ساده شده- تقلیل گرایانه، به عنوان تنوع ”مواضعِ“ [پژوهشگران متفاوت] نشان می دهد [که اندیشه پسامدرن آن را نشان دموکراسی قلمداد می سازد]، در واقع همان تضاد میان اندیشه متافیزیکیِ [نظاره گر که نقطه را می بیند] و برداشت دیالکتیکی [است که در جستجوی شناخت و درک مضمونِ کلیت روند، یا خط] است. ما با یک تفاوت اساسی در اسلوب بررسی روبرو هستیم.

[انفجار در لندن را تاریخ نویسی غیردیالکتیکی در اندیشه نظاره گر- ظاهربین خود، نتیجه عمل ”تروریست ها”ی بنیادگرا ارزیابی می کند. اما اندیشه ی دیالکتیکی در این سطحِ شناخت از واقعیت امر، از حرکت بازنمی ایستد، بلکه می کوشد با شناخت شرایط تغییر یافته در سطح جهانی، علل علّـی وقایع را نیز درک کرده و توضیح دهد. برقراری حاکمیت جهانی سرمایه مالی امپریالیستی در اذهان اقشار خرده بورژوازی و روشنفکرانی که قادر به شناخت دورنمای نبرد طولانی در سطح جهانی نیستند، و به خاطر محدودیت توان خود برای کار طولانیِ انقلابی و بر پا ساختن ”انتفاضیفه“ها امکانی نمی بینند، روزن دیگری جز شیوه ی ”ترور علیه ترور“ را جستجو نکرده و شیوه ی دیگری را توجیه پذیر ارزیابی نمی کنند. این در حالی است که شناخت و درک علت علّـی پدیده به کمک اسلوب دیالکتیکی، فضایی برای جولان اندیشه ی قانع تنها به شناخت ظاهرامر باقی نمی گذارد! [به مضمون ”ترور علیه ترور“ دیرتر پرداخته خواهد شد – ف ع]»

 

پیش تر اشاره شد که اگر جنبش مزدکی را در متن تاریخی رشد اقتصادی- اجتماعی جامعه آن روزی مورد بررسی قرار دهیم  – که آن را بررسی روند ماتریالیسم تاریخی رشد جامعه ی انسانی، بررسی ”اقتصاد سیاسی“ آن دوران می نامیم -، به نتیجه گیری دیگری می رسیم، از آن چه که تاریخ نویسی حاکمان مدعی است. توجه پژوهش گرانه به پیامدهای اقتصادی- اجتماعی نظام فئودالی- برده دارانه ی حاکم در آن دوران،  حتی امکان شناخت ریشه تهمت ”اشتراک زن“ را هم به وجود می آورد که تاریخ نویسی حاکمان علیه جنبش مزدکی مطرح می سازد. برپایی حرمسرا و تعداد بسیار کنیزان و زنان ”متعلق“ به حاکمان و ناتوانی دهقانان بی پا شده از ایجاد خانواده، تضادی را در جامعه ی فئودالی- برده داری قابل شناخت می سازد که یکی از اشکال تظاهر نبرد طبقاتی تاریخی را در این دوران تشکیل می دهد.

این تضاد طبقاتی در شکل امروزی آن، در احکام شلاق برای کارگران گرسنه ای تظاهر می کند که دستمزد عقب افتاده خود را طلب می کنند، و با شکل جان بازانه ی اعتصاب غذای ۶٢ روزه ی جعفر عظیم زاده و اعتصاب های کوچک و بزرگ و متنوع زحمتکشان همراه است. همه این اشکال مبارزاتی، شکل تظاهر نبرد طبقاتی ای را در ایران سال ١٣٩۵ بر ملا می سازند که شناخت مضمون آن، تنها از طریق بررسی ”اقتصاد سیاسی“ حاکم بر ایران ممکن می گردد.

شکل بروز امروزی این تضاد پیامد نبرد طبقاتی زحمتکشان میهن ما در دوران کنونی با نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستی در ایران جمهوری اسلامی است. حاکمان، حق خواهی زحمتکشان را برای سیر کردن شکم خانواده خود، با حکم ”حفظ امنیت نظام“ جریمه می کنند که در آن دوران همان حفظ حرمسراهایشان بود.

 

کفلر همانجا تفاوت میان شکل ظاهر امر (تاریخ نویسی حاکمان) و مضمون را از قول انگلس در باره ی «مرتدینِ انقلابی در مونستر» برمی شمرد (٢٠١). سپس او به کمک این مورد تاریخی، به توضیح و تشریح «اغفال»ی می پردازد که آن را «پوششی دوگانه برای ظاهر پدیده» می نامد. این اغفال دوگانه، که اندیشه ی «پرمگس»ی  محمد علی مهرآسا نیز دچار آن است، بیان تضاد دیالکتیکی ای است که اندیشه نظاره گر ظاهربین با آن روبروست و آن را درک نمی کند، زیرا به رابطه ی پیش گفته میان ”نقطه و خط“ بی توجه است. گرفتاری ای که از نظر اسلوبی با بی توجهی به سرشت روند گونه ی پدیده برای اندیشه ی غیردیالکتیکی ایجاد می شود. این اندیشه، حرکت و تغییر مداوم واقعیت را نمی بیند، روند شدن را در پدیده درک نمی کند. برای شناخت خود، حرکت را قطع می کند، مقطع قطع شده را نظاره می کند و در شگفت زدگی اندیشه خود که از حرکت بازمانده، آن چنان مشعوف می شود که ”نسبی“ بودن ”واقعیت امر“ را ”مطلق“ می سازد. چنین اندیشه ای هیچ گاه نمی تواند در برش ضایعه در بررسی میکروسکپی بافت بیمار، روند شدن و پیامد بیماری را تشخیص دهد و بیان کند.

مهرآسا با هدف سواستفاده ژرونالیستی- تبلیغاتی در نوشتارش به سرشت سه بُعدی واقعیت تاریخی بی توجه است! او برای شناخت واقعیت، ضروری نمی داند که به بررسی گذشته ی تاریخی، تشخیص همه جانبه ی شرایط لحظه، به منظور ”طرحی نو درافکندن“ بپردازد. به چنین کوشش مسئولانه و هوشمندانه ای، نه باور دارد و برای چنین کوششی از شعور لازم علمی نیز برخوردار نیست. زیرا برای او، هستی از سه بُعد، گذشته، حال و آینده تشکیل نمی شود!

به سخنی دیگر، اندیشه ی غیردیالکتیکی که سرشت روند گونه پدیده را مورد توجه قرار نمی دهد، مضمون ”نسبی واقعیت امر“ را درک نمی کند. از این رو، این اندیشه ظاهربین، دیالکتیک ”نسبی و مطلق“ را درک نمی کند. او نسبی بودن ظاهرامر پدیده را مطلق می سازد.  سپس او این انتزاع متافیزیکی و لذا دروغین خود را، که همان «آگاهی کاذب» اوست، ”حقیقت مطلق“ می پندارد و حتی حاضر است بر سر قبولاندن و القای آن، نه تنها به هر جنایتی دست بزند – مانند جنایت قتل عام زندانیان سیاسیِ در بند در ٣٢ سال پیش در ایرانِ جمهوری اسلامی که این روزها سالگرد آن است -، بلکه حتی صادقانه جان خود را هم فدا کند! ”کمربند بمب های انتحاری“ و همچنین اعطای مقام جانشینی برای «خداوندِ همه دان و همه توان» به ”ولایت مطلقه فقیه“، ریشه در این «آگاهی کاذب» انسانی دارد که پایبند به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی نیست! اعتقادی به تئوری شناخت دیالکتیکی ندارد!

کفلر این نکته را همانجا (ص ٢٠٢) چنین توصیف می کند: «از آنچه گفته شد، این نتیجه حاصل می شود که همه ی آن چیزی که در خارج از شیوه ی نگرش دیالکتیکی، تحت عنوان واقعیت امرِ ”ناب“ ارایه می شود (”واقعیت امر“ خالص، بدون تردید، مزین به همه اسناد . شاهدها و … [که مهرآسا هم از آن در نوشتارش  به وسعت بهره می گیرد!])، به محض آن که مرز ساده ترین مشخصات و داده ها را پشت سر می گذارد [مثلاً زمان وقوع، تعداد سربازان و ساز و برگ وغیره]، ضرورتاً ظاهر درک نشده ی نسبی ”واقعیت امر“ را تشکیل می دهد. [که به مثابه ”حقیقت مطلق“ پذیرفته و طرح می شود!]

محدود ساختن تاریخ نگاری تنها به جمع آوری و برشمردن مشخصات واقعیت امر، توضیح روند تاریخی نیست، بلکه وقایع نامه است. تاریخ در تناسب با وقایع نامه تقریباً دارای همان نسبت است که ردیف اعداد [یک، دو، سه و…] با جبر نسبت دارد. …

از نظر اسلوبی و شیوه ی شناخت برای تاریخ نگاریِ متافیزیکی السویه است که آیا تاریخ نگار از نظر سیاسی دارای موضعی ترقی خواهانه و یا ارتجاعی است، زمانی که بر سر دو راهی ارزیابی … در سطح ظاهر واقعیت امر قرار دارد و می کوشد با ”کاوش عمیق“، چگونگی ”ساختن تاریخ“ را دنبال کند. …».

 

بر این پایه است که اندیشه ی «پرمگس»ی مهرآسا، نخواسته و نتوانسته مبارزه ی جان بازانه توده ای ها و حزب پرافتخار آن ها را بعد از پیروزی انقلاب بهمن درک کند. نبردی دموکراتیک و مردمی و انسان دو ستانه که حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران فداکارانه با این هدف به آن پرداخت، تا حفظ و تحکیم استقلال سیاسی و اقتصادی ایران انقلابی سال ها پایانی دهه پنجاه را ممکن سازد و تداوم بخشد. حزب توده ایران در این سال ها با همه توان خود کوشید انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما را از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی- اجتماعی ارتقا داده و ریشه های آن را تعمیق بخشد. اندیشه ی «پرمگس»ی نظاره گرِ ظاهربین مهرآسا که نمی تواند عظمت و شکوهمندی این کوشش انقلابی و علمی و تاریخی را دریابد، عجیب هم نیست که آن را دنباله روی از خمینی بنامد!

 

پیش تر به نظر فردریش انگلس اشاره شد که به توجهی به اسلوب دیالکتیکی می تواند حتی توسط نیروهای صادق و ترقی خواه نیز ناآگاهانه انجام و با پیامدهای منفی همراه باشد. اشتباه نیروهای ترقی خواه در طول تاریخ، ازجمله اشتباه های حزب توده ایران در سال هایی که ”مهرآسا“ به خیال خود آن را ”پرچم عثمان“ می سازد و با مکیدن هزاران باره ی پدیده های کپک زده سرمست می شود، و خود را در اوج خلاقیت روشنفکرانه علیه حزب توده ها می پندارد، نمونه ای از این بی توجهی ها به اسلوب بررسی مارکسیستی- توده ای است. پیامد بی توجهی به اسلوب بررسی دیالکتیک ماتریالیستی توسط نیروی ترقی خواه است.

نمونه ی دیگری از چنین بی توجهی را می توان در مقاله ای در نامه مردم مشاهده کرد که با عنوان «گفتاری در باب اسلام سیاسی» انتشار یافته. در این مقاله روند تمرکز گرایی و تبدیل شدن جامعه برده دارانه ی خانوادگی- قبیله ای به ساختار نظام فئودالی- برده دارانه از طریق برقراری ”اتحاد قبایل“ نزد قبایل عرب در شبه جزیره ی عربستان در هزار و چهارصد سال پیش توضیح داده می شود. بی توجهی به اسلوب بررسی تاریخی بر پایه علم ماتریالیسم تاریخی یا جامعه شناسی علمی، اما موجب شده است که مقاله ی پرتوانی که در سطوری محدود ظاهرامر شکل پدیدار شدن ”اسلام سیاسی“ را در طول تاریخ صدر اسلام و در صد سال اخیر برشمرده و توصیف کند، قادر نشود سرشت طبقاتی پدیده ی تاریخی را قابل شناخت و درک سازد. آن چه به عنوان ”اسلام سیاسی“ مطرح می شود، از موضع «نو و یا کهنه بودنِ» پدیده و نه از موضع ساختار طبقاتی جامعه ی قبایل عرب و کشورهای عرب کنونی مورد توجه قرار می گیرد.

با چنین اسلوب غیرمارکسیستی- توده ای که تاریخ را به مثابه «تاریخ نبرد طبقاتی» قابل شناخت نمی سازد که مارکس و انگلس در ”مانیفست حزب کمونیست“ آن را به سطح شناخت تاریخی اندیشه علمی ارتقا داده اند و ابدی ساخته اند، معلوم نیست باید اتحاد قبایل در یونان توسط اسکندر مقدونی و یا قبایل مغول توسط چنگیزخان و همچنین پایه ریزی ایران هخامنشی را که از ایدئولوژی ”اسلام سیاسی“ برخوردار نبودند، در یک مقاله در ارگان مرکزی حزب طبقه کارگر ایران و از دیدگاه مارکسیستی- توده ای چگونه ارزیابی نمود؟

نادرستی اسلوب به کار گرفته شده در مقاله پیش گفته، موجب شده است که جمع آوریِ موفق اسناد تاریخی و توصیف روند وقایع ”بهار عربی“، گرچه با شفافیت وابستگی ”اسلام سیاسی“ را در صد سال اخیر به نیروهای استعمارگر و امپریالیستی نشان می دهد، قادر نمی شود سرشت طبقاتی- ارتجاعی امروزی آن را همه جانبه قابل شناخت سازد. ازجمله با شفافیت اعلام کند که نمی توان برای این جریان های تروریستی از قبیل طالبان، داعش در عراق و سوریه و ازجمله در شکل حاکم آن در ایرانِ جمهوری اسلامی، مضمونی رهایبخش و ضد امپریالیستی قایل شد! پاسخ به این پرسش برای مبارزه ی ضد دیکتاتوری در ایران پراهمیت است.

انتشار این مقاله تحقیقاتی- روشنگرانه بدون نام نویسنده در نشریه ارگان حزب توده ایران، یک بار دیگر ضرورت انتشار مجدد ”دنیا“، ارگان سیاسی و تئوریک حزب توده ایران را قابل شناخت می سازد. مسئولیت بی توجهی به این امر مهم که گامی ناخواسته در جهت حذف اندیشه مارکس، انگلس و لنین از مطبوعات حزب طبقه کارگر ایران است، به عهده ی کدام ارگان حزب توده ایران است؟ آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به این پرسش پاسخی شفاف و روشنگرانه خواهد داد؟

١- نامه مردم شماره ١٠٠۵، ١٩ مرداد ١٣٩۵ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3262-2016-0

٢- احسان طبری، بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید، شعر زندان: «… ای بدسگالان مردمی آزار، ای ژاژ خایان دشمن کار، ای شمایانی که اندیشه تان از پر مگس فراتر نمی رود، و اوج عظمت را در شکوه حشرات می بینید، هرگز زخم هایم بساط عیش تان نخواهد شد. …». در حماسهء نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری به صورت پ د اف در توده ای ها www.tudeiha

۴ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

بازتولید سیاست توده ای با اسلوب بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص!

۲۱٫ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۵ ق.ظ

مقاله ی شماره: ۱۳۹۵ / ۴۹ (۲۲ مرداد)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

پرسش های رفیق سیامک برای شفاف سازی مضمون سند مصوبه پلنوم تیرماه ۱۳۹۵ کمیته مرکزی حزب توده ایران

 

ادامه ی بحث بر سر اسلوبِ تحلیل مارکسیستی- توده ای از اهمیت تعیین کننده برخوردار است. تکرار این نکته اما بدون ایجاد رابطه میان بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص- ماتریالیستی (واقعیتِ عینی- پیش رو) در بررسی، نمی تواند به پایبندی به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی متهی شود. از این رو پاسخ به پرسش های رفیق عزیز سیامک کمک خواهد بود، برای تدقیق مضمون مبارزه ی سیاسی- طبقاتی حزب توده ایران در شرایط کنونی.

تردید نباید داشت که رفقای مسئول و دلسوز با بررسی این پرسش ها و کوشش برای ارایه ی پاسخ مارکسیستی- توده ای به آن، در جهت ایجاد شرایط نظر مشترک و مستدل برای پرسش های در برابر مبارزه ی کنونی حزب طبقه کارگر از سویی و ایجاد شرایط تحکیم سازمانی حزب توده ایران گام های تعیین کننده برخواهند داشت.

از این رو انتشار پرسش ها به صورت مقاله ای مجزا ضروری به نظر می رسد!
بار دیگر باید اذعان کرد که حق با رفیق عاصمی است. جملات زیر بسیار پیچیده و نامفهوم است. همه ما می دانیم که بر گزاری پلنوم کاریست وقت گیر که فقط با ماه ها  برنامه ریزی و هماهنگی می تواند با موفقیت عملی گردد. این را هم می دانیم که هماهنگی وقت اعضای  کمیته مرکزی از کشورهای مختلف و پیدا کردن محلی مناسب نیز کار سهلی نیست. و این هم معلوم است که تهیه یک سند مورد توافق  اکثریت اعضا، کاریست صعب و دشوار. لذا ایجاد شرایط بحث دموکراتیک در باره مضمون آن ها ضروری است.
ولی نه ضیق وقت و نه سختی تدوین نظر مشترک در چند جمله می تواند توجیه کننده این جملات نامفهوم باشد. معمولن مرسوم بود که در این گونه موارد، ارگان مرکزی حزب با مقالات توضیحی این جملات نامفهوم و معلق را با ارتباط دادن به مسال روز و شرایط مشخص قابل درک می سازد. وگرنه چطور می توان از یک هوادار و یا یک عضو ساده انتظار داشت که همچین جملاتی را به میان توده ها ببرد و آنرا به نیروی مادی تبدیل کند؟ وقتی افرادی با چند دهه تجربه کار سیاسی و آگاهی از فرهنگ توده ای از درک این کلمات عاجز هستند و دلسوزانه آن را گوشزد می کنند، واکنش درست آنست که که فورن اقدام به توضیح این جملات پرداخت.

جملات زیر وقتی مفهوم می شود که خواننده بتواند به سؤالات متعددی که رفیق عاصمی با نقل از سند حزبی مطرح کرده است، جواب واضح  بدهد:

«و از سوی دیگر نیز برخی از نیروها و تحلیل‌گران سیاسی ـ برخلافِ درس‌های مشخص جنبش مردم در برههٔ انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ـ در لازم بودنِ درک و پذیرشِ جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ مبارزه در راستای گذر از دیکتاتوری به مرحلهٔ دموکراتیک ملیِ تحوّلِ اجتماعی، به چپ‌رَوی دچارند و در ارزیابی اهمیتِ مبارزهٔ ضدامپریالیستی در کلیت فعالیت همه‌جانبهٔ نیروهای مترقی، دیدگاهی تک ‌بُعدی دارند. برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایانندهٔ وجودِ ارتباطی ذاتی بین این رویدادها و تأثیر متقابلِ آن‌ها بر یکدیگر و درعین‌حال اثرگذاریِ تحول‌های عمده در پهنهٔ جهان بر تحول‌های سیاسی در میهن‌مان، هدفِ موشکافی و ارزیابیِ دومین پلنوم‌اند».

۱-  چه نیروها و تحلیل‌گران سیاسی مد نظر بیانیه اند؟
۲ –  انقلاب بهمن درس‌های مشخص مختلفی به انقلابیون داد. چه درس هایی مد نظر بیانیه است؟
۳-  مبارزه جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ بسیار دارد. مشخصن چه جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ مد نظر بیانیه است؟
۴-  معنای دیدگاه تک ‌بُعدی در مبارزهٔ ضدامپریالیستی چسیت؟ آیا منظور اینست که برخی ها مبارزهٔ ضدامپریالیستی را بزرگ می کنند تا مبارزهٔ طبقاتی را فراموش کنند؟
۵-  در کجا و چگونه پلنوم اخیر به «برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایانندهٔ وجودِ ارتباطی ذاتی بین این رویدادها و تأثیر متقابلِ آن‌ها بر یکدیگر و درعین‌حال اثرگذاریِ تحول‌های عمده در پهنهٔ جهان بر تحول‌های سیاسی در میهن‌مان» هستند, پرداخت؟
۶-  آیا منظور از “رویدادها” در جمله بالا “پدیده ها ” است؟
۷-  اگر منظور “رویدادها”ی مشخصی است. در کجا این  بیانیه این “رویدادها”ی مشخص ذکر شده است.

 

سیامک

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

باز هم در باره ی ”راست روی“ و ”چپ روی“!
تفاوت میان فهمیدن و درک کردن چیست؟

۱۷٫ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۵ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۴٨ (١٧ مرداد)

واژه راهنما: تئوریک

”بررسی مشخصِ پدیده مشخص“. اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکیِ پدیده. تئوریِ شناخت مارکسیستی- توده ای. درک مضمون. انتزاع درک شده.

 

در «گزارش هیئت سیاسی به سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران» که مورد تصویب نشست قرار گرفت، در «بخش ایران» و هم در «بخش جهان»  به درستی بر اهمیت شناخت و دوری از «راست روی» و «چپ روی» در مبارزه ی اجتماعی اشاره و هشدار داده شده است.

وظیفه این سطور بررسی مجدد «گزارش …» نیست. در این زمینه پیش تر توضیحاتی در مقاله ”بدون اقتصاد سیاسی جایگزین، تجهیز توده ها ممکن نیست” داده شد (١). وظیفه کنونی، بررسی شکل طرح انتقاد در «گزارش …» است.

در این ارتباط، پاسخ به این پرسش ضروری به نظر می رسد که اسلوب ”بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص“ که مضمون بررسی مارکسیستی- توده ای را از هر پدیده ای تشکیل می دهد، از چه ویژگی شکل و ساختاری برخوردار است و چرا پایبندی به آن، پایبندی به تئوری شناخت مارکسیستی است که به نوبه خود، محکی قابل بازتولید است و سلامت یک بررسی دیالکتیکی مبتنی بر ماتریالیسم را تامین می کند ؟

 

بدین ترتیب، وظیفه این سطور بررسی شکل طرح انتقاد در هر دو بخشِ «گزارش …» است.

در بخش ایران (ص ٧)، پس از رد مواضع «سوسیال دموکرات»، مواضع ”چپ روانه“ چنین مورد انتقاد قرار می گیرد: «درک نادرست بخش هایی از نیروهای چپ از مرحله مبارزه و شرایط مشخص عینی کنونی جامعه ما و برخورد اراده گرایانه و شعار گونه این نیروهای چپ با نقش مبارزهء طبقاتی و مبارزه جنبش کارگری در شرایط کنونی جامعه ما» …. و در بخش جهان، پس از آن که به درستی مواضع نیروهای راست در «انکار وجود و تاثیر امپریالیسم …» در ایران نادرست ارزیابی می گردد که مدعی هستند، که «خواست و مبارزه با امپریالیسم … برآمده از درک ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادی به شیوه ی ”چپ روانه“ چنین بیان می شود: «برخی از نیروها و تحلیل گران سیاسی  – برخلافِ درس ها مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣۵٧-  در لازم بودنِ درک و پذیرش جنبه های به هم پیوستهء مبارزه در راستای گذر از دیکتاتوری به مرحله دموکراتیک ملی تحولِ اجتماعی، به چپ روی دچارند و در ارزیابی اهمیتِ مبارزهء ضد امپریالیستی در کلیت فعالیت همه جانبه نیروهای مترقی، دیدگاهی تک بُعدی دارند. برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایاننده وجود ارتباطی ذاتی بین این رویدادها [کدام رویدادها؟] و تاثیر متقابل آن ها بر یکدیگر و در عین حال اثر گذاریِ تحول های عمده در پهنه جهان بر تحول های سیاسی در میهن مان، هدف موشکافی و ارزیابیِ دومین [سومین؟] پلنوم اند. …».

هم در رابطه با نظریات «”سوسیال دموکراسی“ ([از نوع] ملی- مذهبی، اصلاح طلب و پاره هایی از نیروهای چپ)» و هم در ارتباط با مواضع ”چپ روانه” در هر دو بخش «گزارش …»، برخورد انتقادی بدون نقل قول مشخص انجام می شود.

 

”بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص“

به سخنی دیگر، در «گزارش …» پیش شرط برای امکانِ یک ”بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص“ وجود ندارد. پیش شرطی که زنده یاد رفیق احسان طبری خطاب به ”دکتر سروش“ و در بحث با او مطرح می سازد: «چه کسی و در کجا و چگونه» (ا ط، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد دوم) مطلب مورد انتقاد را مطرح کرده است؟

مخالفتِ رفیقِ دیالکتیسینِ توده ای به شیوه ی نگارش سروش، از سر لجبازی و یا به منظور پولمیک نیست. انتقاد رفیق طبری از این رو انتقادی درست و مستدل است، زیرا برای ارایه یک ارزیابی همه جانبه که مضمون پدیده را قابل شناخت می سازد، به عبارت دیگر، به منظور ارایه یک انتقاد مبتنی بر تئوری شناختِ دیالکتیک ماتریالیستی، پایبندی به دو پیش شرط ضروری است.

یکی، بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص، و

دیگری، شیوه ای که پدیده را از ”انتزاعی توخالی“ به ”انتزاعی پر“ بدل سازد. به سخنی دیگر شیوه ای که پدیده را برای خواننده قابل ”درک“ می سازد!

چنان که قابل شناخت است، در وجود این دو پیش شرط، اندیشه با مساله ی شناخت ”شکل و مضمونِ“ پدیده روبرو است!

بدین ترتیب، طرح نقل قولِ مشخص، آن هنگام اجتناب ناپذیر است که منتقد مایل است، با پایبندی به تئوری شناخت مبتنی بر دیالکتیک ماتریالیستی، پدیده را مورد پژوهش قرار دهد. نقل کردن نظرِ مشخص، نشان این خواست و پایبندی فرد است به شیوه پژوهش دیالکتیکی. این هوا هوس نیست، پایبندی به اسلوب شناخت مارکسیستی- توده ای است.

این پرسش که آیا باید یک پدیده ی شناخته شده را (مثلا جپ روی و راست روی) هر بار مورد بررسی مجدد قرار داد یا خیر؟! پرسشی به جاست.

زیرا شرایط مداوم در تغییر است. رفیق طبری بررسی کلیت و یا هر سه بُعد تاریخی (گذشته، حال و آینده) را در ”تشخیص وضع حاضر و پیش بینی وضع حاضر“ (همانجا جلد اول، ص ۶۴) چنین توضیح می دهد: «وظیفه تحلیل پدیده های اجتماعی از نظر حزب طبقه کارگر نباید تنها به تشخیص وضع موجود، وضع کنونی محدود گردد.»

با توجه به توضیحان پیش، البته ضروری نیست که در هر مقاله و یا حتی در سند پلنوم کمیته مرکزی حزب طبقه کارگر، اطلاعات پایه ی اندیشه ی مارکسیستی تکرار گردد. نباید خلاصه ای از کتاب ”کاپیتال“ به منظور تازه کردنِ شناخت از نظام سرمایه داری طرح گردد و سپس مساله مشخص مورد بررسی قرار گیرد. اما شیوه در ارتباط با بررسی مساله مشخص، “بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص” چگونه است؟

در تائید نظر رفیق طبری، توماس میچر، فیلسوف آلمانی می نویسد: اما «طرح دو بُعد گذشته و آینده هنگام بررسی لحظه ی حاضر، که به طور مداوم در حال تغییر و رشد است، از این رو ضروری است …، زیرا گذشته و آینده را باید برای تشخیص شرایط لحظه ی تاریخی حاضر [بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص]، و حل مساله و معضل های آن، هر بار، بارآور و سودمند ساخت [با پدیده مشخص در انطباق قرار داد]. تنها به مثابه دانش سودمند برای اکنون، شناخت از گذشته و آینده معنا می یابد [درک از راست و چپ روی]. و به یک دانشی بدل می گردد که دیگر تنها به درد قرار دادن در موزه نمی خورد» (توماس مچر، ”مارکسیسم به مثابه تئوریِ کلیت“، ص ۴٠، Aufhebung نشریه ی فلسفه ی دیالکتیکی).

از این روست که نمی توان گفت که ”همان طور که ما یک بار مورد بررسی قرار دادیم، … چنین و چنان …”. مضمون مقاله های نامه مردم در هر شماره در تائید این برداشت است که کوشش می شود، هر بار در آن ها تحلیلِ شرایطِ تغییر یافته در ایران عملی گردد. این طور نیست؟!

برای نمونه، شرایط مبارزات جنبش صنفی- دموکراتیک طبقه کارگر ایران با پیروزی اعتصاب جان بازانه شست و دو روزه ی رفیق عظیم زاده، زمینه ی جدیدی را برای بررسی گذشته و آینده در جامعه ایرانی ضروری می سازد! (امری که در مقاله های مربوط به جنبش کارگری در نامه مردم بازتابی نیافته است! به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

اما نکته دوم، یعنی قابل درک ساختن مضمون، نکته پراهمیت تر را در بحث کنونی تشکیل می دهد که در سطور زیر به آن پرداخته می شود.

همان طور که اشاره شد، نکته نخست، شکـل اسلوب انتقاد مبتنی بر دیالکتیک ماتریالیستی را مورد بررسی قرار می دهد. و نکته دوم باز می گردد به مضمونِ انتقاد، که عبارت است از ”نفی نادرست“ و ”اثبات درست“ که به معنای پایبندی به قانون دیالکتیکی ”نفی در نفی“ است.

به سخنی دیگر، باید نخست نادرستی آن چه که باید نفی شود به اثبات رسانده شود، و سپس درستی آن چه که باید به اثبات رسانده شود، عملی گردد.

از این رو بدون ارایه مشخص آن چه که باید نفی شود، نمی توان درستی آن چه را که باید به اثبات رسانده شود، مستدل ساخت. بی جهت هم نیست که ”دکتر سروش“ به این اسلوب ”بررسیِ مشخصِ پدیده ی مشخص“ تن نمی دهد، زیرا قادر به نفی آن چه که ادعا می کند نیست. زنده یاد طبری در آن مقاله درست انگشت روی همین نکته می گذارد! روی این نکته که آقای سروش، چون نمی تواند و مایل نیست نظری مشخص و دقیق علیه اندیشه ی مارکسیستی مطرح سازد، از بیان مشخص نکته ی مورد انتقاد با نقل قولی مشخص طفره می رود!

 

انتزاع ”پر“ یا درک شده

در زبان فارسی معنای ”فهمیدن“ با ”درک کردن“ چه تفاوتی دارد؟ اگر به ”فرهنگ معین“ مراجعه شود، عمده تفاوت میان آن ها، با تفاوت درجه ی «فرایند ذهنی» در مفهوم آن ها توضیح داده می شود که به سطح «آگاهی» فرد می رسد. ظاهرا پدیده ی «فرایند ذهنی» در مفهوم ”فهمیدن“ در کتاب فرهنگ معین، ضعیف تر ارزیابی می شود.

معنای ”درک“ در زبان ماتریالیست دیالکتیکی، تفاوتی کیفی با تعریف ذکر شده دارد. در اندیشه ی مارکسیستی- توده ای، واژه ی ”درک” به معنای دریافت و به ثمر رساندن ”مضمون“ پدیده در اندیشه ی انتزاعی  – در ذهن – است. به بیانی دیگر، شناخت و درک مضمون (ماهیت، سرشت) پدیده.

 اما درک مضمون به چه معناست؟  آن را بشکافیم:

برای دستیابی به مضمون (ماهیت، سرشتِ) پدیده باید کلیت ساختار و عملکرد درونی و بده و بستان بیرونی پدیده شناخته شود و روندِ شدن آن «در تمام ابعاد تاریخی آن، در تمام ابعاد طبیعی آن، در تمام جوانب متنوع آن» در نظر گرفته شود، به عبارت دیگر «تحلیل جامع»ی از آن ارایه گردد که کلیت پدیده را در برمی گیرد. آن طور که زنده یاد طبری در ”تحلیل جامع و تحلیل متناسب“، در ادامه نقل قول پیش می نویسد: «یعنی تمام پدیده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام، از فراز تا فرودش مورد بررسیِ عمیق قرار دهد، [آن هنگام] می توان به ماهیت دست یافت»، سرشت پدیده را قابل شناخت ساخت (ا ط، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول، ص۶۶).

در چنین مرحله ای از پژوهش است که به زبان مارکس می توان گفت که ”پدیده از انتزاعی توخالی، به انتزاعی پر“ بدل شده است که مارکس آن را ”درک کردن“ می نامد. لذا ارایه ی نقل قول مشخص از نظری که باید مورد بررسی قرار گیرد، زمینه عینی بررسی مشخص نظر را ایجاد می سازد. چنین ارایه ی مشخص نظر  – نقل قول مشخص -، پیش شرط درک همه جانبه ی کلیتِ پدیده ی در حال تغییر است. تنها چنین شیوه ای، مضمون اسلوب تئوری شناختِ دیالکتیک مارکسیستی را تشکیل می دهد. به سخنی دیگر، تنها با چنین اسلوبی، می توان به بررسی دیالکتیکیِ نظری پرداخت!

لذا پایبندی به این شیوه توسط اندیشه دیالکتیکی از روی هوا و هوس نیست، به سخنی دیگر، برداشتی ذهنی و متافیزیکی نیست. همان طور که بی توجهی به این شیوه از طرف اندیشه ی غیرمارکسیستی- غیرتوده ای (دکتر سروش!) آگاهانه و عمدی و نشان بی باوری به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی است!

 

همان طور که اشاره شد، در هر دو بخش ایران و جهان در «گزارش هیئت سیاسی به سومین پلنوم ک م»، انتقاد به مواضع ”چپ“، بدون نقل قول مشخصی انجام می شود. بررسی بر پایه برداشتی عملی می گردد که حتی آن جا که دقیق است و می توان مضمون آن را مورد تائید قرار داد – مساله مبارزه ی ضد امپریالیستی-، آری، با وجود این،  «گزارش …» از تئوری شناخت مارکسیستی- توده ای پیروی نمی کند . با منطقِ اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی همگام نیست. به کار گرفتن چنین شیوه ی در بررسی «گزارش هیئت سیاسی به نشست کمیته مرکزیِ» حزب توده ایران که خود را پایبند به اندیشه بانیان سوسیالیسم علمی، مارکس، انگلس، لنین و دیگران می داند، قابل پذیرش نیست.

خطر تسری چنین اسلوب به کلیت اندیشه ی روشنفکرانه در حزب طبقه کارگر جدی است و می توان تاثیر آن را بر مضمون نظرات ارایه شده در سند نشان داد:

در بخش ایران (ص ٧) می خوانیم: «درک نادرست بخش هایی از نیروهای چپ از مرحله مبارزه و شرایط مشخص عینی کنونی جامعه ما و برخورد اراده گرایانه و شعار گونه [کدام شعار؟] این نیروهای چپ [کدام؟] با نقش مبارزهء طبقاتی و مبارزه جنبش کارگری در شرایط کنونی جامعه ما» …. و

در بخش جهان، پس از آن که به درستی مواضع نیروهای راست در «انکار وجود و تاثیر امپریالیسم …» در ایران نادرست ارزیابی می گردد که مدعی هستند که «خواست و مبارزه با امپریالیسم … برآمده از درک ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادی به شیوه ی ”چپ روانه“ چنین بیان می شود: «برخی از نیروها و تحلیل گران سیاسی  – برخلافِ درس ها مشخص [کدام درس؟] جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣۵٧-  در لازم بودنِ درک و پذیرش جنبه های [کدام جنبه های؟] به هم پیوستهء مبارزه در راستای گذر از دیکتاتوری به مرحله دموکراتیک ملی تحولِ اجتماعی، به چپ روی دچارند و در ارزیابی اهمیتِ مبارزهء ضد امپریالیستی در کلیت فعالیت همه جانبه نیروهای مترقی، دیدگاهی تک بُعدی دارند [کدام بُعد؟]. برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایاننده وجود ارتباطی ذاتی بین این رویدادها [؟ کدام رویدادهای مشخص؟] و تاثیر متقابل آن ها بر یکدیگر و در عین حال اثر گذاریِ تحول های عمده در پهنه جهان بر تحول های سیاسی در میهن مان، هدف موشکافی و ارزیابیِ سومین پلنوم اند. …».

١- همان طور که قابل شناخت است، ”بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص“ در هر دو مورد در نظر طرح شده، اصلاً ناممکن است! از این رو می تواند تنها برداشت ذهنی مبهم طرح شده در «گزارش» مورد بررسی قرار گیرد!

٢- «نقش مبارزهء طبقاتی و مبارزه جنبش کارگری» در هیچ یک از ابعاد نقل شده در اثر ”نوشته های فلسفی …“ در بیان سند حزبی جایی ندارد. یک انتزاع توخالی است!

وضع در بخش جهان «گزارش …» مایوس کننده تر است: «درس های مشخص جنبش مردم» و یا «جنبه های به هم پیوستهء مبارزه در راستای گذر از دیکتاتوری» و یا برداشت (کدام برداشت؟) «دیدگاه تک بعدی» [کدام بعد؟] داشتن «در ارزیابی اهمیتِ مبارزهء ضد امپریالیستی»، همگی برای خواننده ی که با مساله ها آشنایی هم داشته باشد، ”انتزاعی توخالی“ و یا درک نشده از کار در می آید، چه رسد نزد خواننده ای که باید برای اولین بار با آن در «گزارش …» آشنا گردد و با آن روبرو می شود!

هر فردی اجباراً تفسیر خود را از ”مضمون“ نظرها خواهد داشت. و منتقدان «سوسیالیسم سیستمی» و «مارکسیسم سنتی» با سرور خواهند گفت که در عوض، ”چپ“ به ”دموکراسی“ دست یافته، زیرا احترام به هر نظر، «عین دموکراسی است!» (۲). تشتت نظری پیامد بی تردید به کارگیری اسلوب غیردیالکتیکی در بررسی است.

از این رو هم هست که ”دکتر سروش“ که می خواهد به فلسفه بافی، به قول رفیق طبری به تحریف بپردازد، به اسلوب دیالکتیکی رو نمی آورد.

در این سطور وظیفه بررسی مجدد همه نکته های پیش گفته به طور مشخص هدف نیست. این وظیفه در مقاله ”بدون اقتصاد سیاسی جایگزین، تجهیز توده ها ممکن نیست!“ (۱) انجام شده است. وظیفه ی این سطور نشان دادن اسلوب نادرست و به کارگیری آن در «گزارش …» است و بس!

تنها این پرسش اضافه شود که آیا منظور از «جنبه های به هم پیوسته در راستای گذر از دیکتاتوری به مرحله دموکراتیک ملی تحول اجتماعی» که در بخش جهانِ «گزارش …» عنوان می گردد، و ظاهراً با «درس های مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣۵٧» نیز  در ارتباط است، آیا به معنای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از ”بالا“ است، یعنی باید از طریق چانه زدن و بحث و گفتگو با برخی از لایه های حاکمیت عملی گردد، و یا باید از ”پایین“ و از طریق تجهیز توده ها که در مرکز آن طبقه کارگر ایران قرار دارد، تحقق یابد؟ تجهیزی که همزمان اهرم مذاکره در بالا بوده و به موفقیت مذاکره کمک می کند؟ به سخنی دیگر، با ایجاد وحدت میان هر دو شیوه دستیابی به اتحاد عملی می گردد؟

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند که رفیقی عنوان نمود، باید قوی باشیم تا بتوانیم اتحاد ضد دیکتاتوری را بر پا داریم، و یا باید اتحاد را به هر قیمت بر پا سازیم، زیرا از این طریق قوی خواهیم شد؟

۱- نگاه شود به مقاله ی شماره ۴۳ مرداد ۱۳۹۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2833

۲- نگاه شود به مقاله ی شماره ۲۷ مرداد ۱۳۹۵ با عنوان “اسب ترویا” که در آن موضع ضد مارکسیستیِ “خوانش جدید مارکس” از زبان شیدا وثیق نشان داده می شود. همچنین مقاله های شماره  ۲۹ تیر  با عنوان “نفی مبارزه ی طبقاتی به سود کیست” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795  و “لوبی یسم نیز” ۳۱ تیر ۹۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795. http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785  به همین موضوع می پردازد.

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۴٨ (١٧ مرداد)

واژه راهنما: تئوریک

”بررسی مشخصِ پدیده مشخص“. اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکیِ پدیده. تئوریِ شناخت مارکسیستی- توده ای. درک مضمون. انتزاع درک شده.

 

در «گزارش هیئت سیاسی به سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران» که مورد تصویب نشست قرار گرفت، در «بخش ایران» و هم در «بخش جهان»  به درستی بر اهمیت شناخت و دوری از «راست روی» و «چپ روی» در مبارزه ی اجتماعی اشاره و هشدار داده شده است.

وظیفه این سطور بررسی مجدد «گزارش …» نیست. در این زمینه پیش تر توضیحاتی در مقاله ”بدون اقتصاد سیاسی جایگزین، تجهیز توده ها ممکن نیست” داده شد (١). وظیفه کنونی، بررسی شکل طرح انتقاد در «گزارش …» است.

در این ارتباط، پاسخ به این پرسش ضروری به نظر می رسد که اسلوب ”بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص“ که مضمون بررسی مارکسیستی- توده ای را از هر پدیده ای تشکیل می دهد، از چه ویژگی شکل و ساختاری برخوردار است و چرا پایبندی به آن، پایبندی به تئوری شناخت مارکسیستی است که به نوبه خود، محکی قابل بازتولید است و سلامت یک بررسی دیالکتیکی مبتنی بر ماتریالیسم را تامین می کند ؟

 

بدین ترتیب، وظیفه این سطور بررسی شکل طرح انتقاد در هر دو بخشِ «گزارش …» است.

در بخش ایران (ص ٧)، پس از رد مواضع «سوسیال دموکرات»، مواضع ”چپ روانه“ چنین مورد انتقاد قرار می گیرد: «درک نادرست بخش هایی از نیروهای چپ از مرحله مبارزه و شرایط مشخص عینی کنونی جامعه ما و برخورد اراده گرایانه و شعار گونه این نیروهای چپ با نقش مبارزهء طبقاتی و مبارزه جنبش کارگری در شرایط کنونی جامعه ما» …. و در بخش جهان، پس از آن که به درستی مواضع نیروهای راست در «انکار وجود و تاثیر امپریالیسم …» در ایران نادرست ارزیابی می گردد که مدعی هستند، که «خواست و مبارزه با امپریالیسم … برآمده از درک ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادی به شیوه ی ”چپ روانه“ چنین بیان می شود: «برخی از نیروها و تحلیل گران سیاسی  – برخلافِ درس ها مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣۵٧-  در لازم بودنِ درک و پذیرش جنبه های به هم پیوستهء مبارزه در راستای گذر از دیکتاتوری به مرحله دموکراتیک ملی تحولِ اجتماعی، به چپ روی دچارند و در ارزیابی اهمیتِ مبارزهء ضد امپریالیستی در کلیت فعالیت همه جانبه نیروهای مترقی، دیدگاهی تک بُعدی دارند. برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایاننده وجود ارتباطی ذاتی بین این رویدادها [کدام رویدادها؟] و تاثیر متقابل آن ها بر یکدیگر و در عین حال اثر گذاریِ تحول های عمده در پهنه جهان بر تحول های سیاسی در میهن مان، هدف موشکافی و ارزیابیِ دومین [سومین؟] پلنوم اند. …».

هم در رابطه با نظریات «”سوسیال دموکراسی“ ([از نوع] ملی- مذهبی، اصلاح طلب و پاره هایی از نیروهای چپ)» و هم در ارتباط با مواضع ”چپ روانه” در هر دو بخش «گزارش …»، برخورد انتقادی بدون نقل قول مشخص انجام می شود.

 

”بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص“

به سخنی دیگر، در «گزارش …» پیش شرط برای امکانِ یک ”بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص“ وجود ندارد. پیش شرطی که زنده یاد رفیق احسان طبری خطاب به ”دکتر سروش“ و در بحث با او مطرح می سازد: «چه کسی و در کجا و چگونه» (ا ط، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد دوم) مطلب مورد انتقاد را مطرح کرده است؟

مخالفتِ رفیقِ دیالکتیسینِ توده ای به شیوه ی نگارش سروش، از سر لجبازی و یا به منظور پولمیک نیست. انتقاد رفیق طبری از این رو انتقادی درست و مستدل است، زیرا برای ارایه یک ارزیابی همه جانبه که مضمون پدیده را قابل شناخت می سازد، به عبارت دیگر، به منظور ارایه یک انتقاد مبتنی بر تئوری شناختِ دیالکتیک ماتریالیستی، پایبندی به دو پیش شرط ضروری است.

یکی، بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص، و

دیگری، شیوه ای که پدیده را از ”انتزاعی توخالی“ به ”انتزاعی پر“ بدل سازد. به سخنی دیگر شیوه ای که پدیده را برای خواننده قابل ”درک“ می سازد!

چنان که قابل شناخت است، در وجود این دو پیش شرط، اندیشه با مساله ی شناخت ”شکل و مضمونِ“ پدیده روبرو است!

بدین ترتیب، طرح نقل قولِ مشخص، آن هنگام اجتناب ناپذیر است که منتقد مایل است، با پایبندی به تئوری شناخت مبتنی بر دیالکتیک ماتریالیستی، پدیده را مورد پژوهش قرار دهد. نقل کردن نظرِ مشخص، نشان این خواست و پایبندی فرد است به شیوه پژوهش دیالکتیکی. این هوا هوس نیست، پایبندی به اسلوب شناخت مارکسیستی- توده ای است.

این پرسش که آیا باید یک پدیده ی شناخته شده را (مثلا جپ روی و راست روی) هر بار مورد بررسی مجدد قرار داد یا خیر؟! پرسشی به جاست.

زیرا شرایط مداوم در تغییر است. رفیق طبری بررسی کلیت و یا هر سه بُعد تاریخی (گذشته، حال و آینده) را در ”تشخیص وضع حاضر و پیش بینی وضع حاضر“ (همانجا جلد اول، ص ۶۴) چنین توضیح می دهد: «وظیفه تحلیل پدیده های اجتماعی از نظر حزب طبقه کارگر نباید تنها به تشخیص وضع موجود، وضع کنونی محدود گردد.»

با توجه به توضیحان پیش، البته ضروری نیست که در هر مقاله و یا حتی در سند پلنوم کمیته مرکزی حزب طبقه کارگر، اطلاعات پایه ی اندیشه ی مارکسیستی تکرار گردد. نباید خلاصه ای از کتاب ”کاپیتال“ به منظور تازه کردنِ شناخت از نظام سرمایه داری طرح گردد و سپس مساله مشخص مورد بررسی قرار گیرد. اما شیوه در ارتباط با بررسی مساله مشخص، “بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص” چگونه است؟

در تائید نظر رفیق طبری، توماس میچر، فیلسوف آلمانی می نویسد: اما «طرح دو بُعد گذشته و آینده هنگام بررسی لحظه ی حاضر، که به طور مداوم در حال تغییر و رشد است، از این رو ضروری است …، زیرا گذشته و آینده را باید برای تشخیص شرایط لحظه ی تاریخی حاضر [بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص]، و حل مساله و معضل های آن، هر بار، بارآور و سودمند ساخت [با پدیده مشخص در انطباق قرار داد]. تنها به مثابه دانش سودمند برای اکنون، شناخت از گذشته و آینده معنا می یابد [درک از راست و چپ روی]. و به یک دانشی بدل می گردد که دیگر تنها به درد قرار دادن در موزه نمی خورد» (توماس مچر، ”مارکسیسم به مثابه تئوریِ کلیت“، ص ۴٠، Aufhebung نشریه ی فلسفه ی دیالکتیکی).

از این روست که نمی توان گفت که ”همان طور که ما یک بار مورد بررسی قرار دادیم، … چنین و چنان …”. مضمون مقاله های نامه مردم در هر شماره در تائید این برداشت است که کوشش می شود، هر بار در آن ها تحلیلِ شرایطِ تغییر یافته در ایران عملی گردد. این طور نیست؟!

برای نمونه، شرایط مبارزات جنبش صنفی- دموکراتیک طبقه کارگر ایران با پیروزی اعتصاب جان بازانه شست و دو روزه ی رفیق عظیم زاده، زمینه ی جدیدی را برای بررسی گذشته و آینده در جامعه ایرانی ضروری می سازد! (امری که در مقاله های مربوط به جنبش کارگری در نامه مردم بازتابی نیافته است! به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

اما نکته دوم، یعنی قابل درک ساختن مضمون، نکته پراهمیت تر را در بحث کنونی تشکیل می دهد که در سطور زیر به آن پرداخته می شود.

همان طور که اشاره شد، نکته نخست، شکـل اسلوب انتقاد مبتنی بر دیالکتیک ماتریالیستی را مورد بررسی قرار می دهد. و نکته دوم باز می گردد به مضمونِ انتقاد، که عبارت است از ”نفی نادرست“ و ”اثبات درست“ که به معنای پایبندی به قانون دیالکتیکی ”نفی در نفی“ است.

به سخنی دیگر، باید نخست نادرستی آن چه که باید نفی شود به اثبات رسانده شود، و سپس درستی آن چه که باید به اثبات رسانده شود، عملی گردد.

از این رو بدون ارایه مشخص آن چه که باید نفی شود، نمی توان درستی آن چه را که باید به اثبات رسانده شود، مستدل ساخت. بی جهت هم نیست که ”دکتر سروش“ به این اسلوب ”بررسیِ مشخصِ پدیده ی مشخص“ تن نمی دهد، زیرا قادر به نفی آن چه که ادعا می کند نیست. زنده یاد طبری در آن مقاله درست انگشت روی همین نکته می گذارد! روی این نکته که آقای سروش، چون نمی تواند و مایل نیست نظری مشخص و دقیق علیه اندیشه ی مارکسیستی مطرح سازد، از بیان مشخص نکته ی مورد انتقاد با نقل قولی مشخص طفره می رود!

 

انتزاع ”پر“ یا درک شده

در زبان فارسی معنای ”فهمیدن“ با ”درک کردن“ چه تفاوتی دارد؟ اگر به ”فرهنگ معین“ مراجعه شود، عمده تفاوت میان آن ها، با تفاوت درجه ی «فرایند ذهنی» در مفهوم آن ها توضیح داده می شود که به سطح «آگاهی» فرد می رسد. ظاهرا پدیده ی «فرایند ذهنی» در مفهوم ”فهمیدن“ در کتاب فرهنگ معین، ضعیف تر ارزیابی می شود.

معنای ”درک“ در زبان ماتریالیست دیالکتیکی، تفاوتی کیفی با تعریف ذکر شده دارد. در اندیشه ی مارکسیستی- توده ای، واژه ی ”درک” به معنای دریافت و به ثمر رساندن ”مضمون“ پدیده در اندیشه ی انتزاعی  – در ذهن – است. به بیانی دیگر، شناخت و درک مضمون (ماهیت، سرشت) پدیده.

 اما درک مضمون به چه معناست؟  آن را بشکافیم:

برای دستیابی به مضمون (ماهیت، سرشتِ) پدیده باید کلیت ساختار و عملکرد درونی و بده و بستان بیرونی پدیده شناخته شود و روندِ شدن آن «در تمام ابعاد تاریخی آن، در تمام ابعاد طبیعی آن، در تمام جوانب متنوع آن» در نظر گرفته شود، به عبارت دیگر «تحلیل جامع»ی از آن ارایه گردد که کلیت پدیده را در برمی گیرد. آن طور که زنده یاد طبری در ”تحلیل جامع و تحلیل متناسب“، در ادامه نقل قول پیش می نویسد: «یعنی تمام پدیده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام، از فراز تا فرودش مورد بررسیِ عمیق قرار دهد، [آن هنگام] می توان به ماهیت دست یافت»، سرشت پدیده را قابل شناخت ساخت (ا ط، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول، ص۶۶).

در چنین مرحله ای از پژوهش است که به زبان مارکس می توان گفت که ”پدیده از انتزاعی توخالی، به انتزاعی پر“ بدل شده است که مارکس آن را ”درک کردن“ می نامد. لذا ارایه ی نقل قول مشخص از نظری که باید مورد بررسی قرار گیرد، زمینه عینی بررسی مشخص نظر را ایجاد می سازد. چنین ارایه ی مشخص نظر  – نقل قول مشخص -، پیش شرط درک همه جانبه ی کلیتِ پدیده ی در حال تغییر است. تنها چنین شیوه ای، مضمون اسلوب تئوری شناختِ دیالکتیک مارکسیستی را تشکیل می دهد. به سخنی دیگر، تنها با چنین اسلوبی، می توان به بررسی دیالکتیکیِ نظری پرداخت!

لذا پایبندی به این شیوه توسط اندیشه دیالکتیکی از روی هوا و هوس نیست، به سخنی دیگر، برداشتی ذهنی و متافیزیکی نیست. همان طور که بی توجهی به این شیوه از طرف اندیشه ی غیرمارکسیستی- غیرتوده ای (دکتر سروش!) آگاهانه و عمدی و نشان بی باوری به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی است!

 

همان طور که اشاره شد، در هر دو بخش ایران و جهان در «گزارش هیئت سیاسی به سومین پلنوم ک م»، انتقاد به مواضع ”چپ“، بدون نقل قول مشخصی انجام می شود. بررسی بر پایه برداشتی عملی می گردد که حتی آن جا که دقیق است و می توان مضمون آن را مورد تائید قرار داد – مساله مبارزه ی ضد امپریالیستی-، آری، با وجود این،  «گزارش …» از تئوری شناخت مارکسیستی- توده ای پیروی نمی کند . با منطقِ اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی همگام نیست. به کار گرفتن چنین شیوه ی در بررسی «گزارش هیئت سیاسی به نشست کمیته مرکزیِ» حزب توده ایران که خود را پایبند به اندیشه بانیان سوسیالیسم علمی، مارکس، انگلس، لنین و دیگران می داند، قابل پذیرش نیست.

خطر تسری چنین اسلوب به کلیت اندیشه ی روشنفکرانه در حزب طبقه کارگر جدی است و می توان تاثیر آن را بر مضمون نظرات ارایه شده در سند نشان داد:

در بخش ایران (ص ٧) می خوانیم: «درک نادرست بخش هایی از نیروهای چپ از مرحله مبارزه و شرایط مشخص عینی کنونی جامعه ما و برخورد اراده گرایانه و شعار گونه [کدام شعار؟] این نیروهای چپ [کدام؟] با نقش مبارزهء طبقاتی و مبارزه جنبش کارگری در شرایط کنونی جامعه ما» …. و

در بخش جهان، پس از آن که به درستی مواضع نیروهای راست در «انکار وجود و تاثیر امپریالیسم …» در ایران نادرست ارزیابی می گردد که مدعی هستند که «خواست و مبارزه با امپریالیسم … برآمده از درک ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادی به شیوه ی ”چپ روانه“ چنین بیان می شود: «برخی از نیروها و تحلیل گران سیاسی  – برخلافِ درس ها مشخص [کدام درس؟] جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣۵٧-  در لازم بودنِ درک و پذیرش جنبه های [کدام جنبه های؟] به هم پیوستهء مبارزه در راستای گذر از دیکتاتوری به مرحله دموکراتیک ملی تحولِ اجتماعی، به چپ روی دچارند و در ارزیابی اهمیتِ مبارزهء ضد امپریالیستی در کلیت فعالیت همه جانبه نیروهای مترقی، دیدگاهی تک بُعدی دارند [کدام بُعد؟]. برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایاننده وجود ارتباطی ذاتی بین این رویدادها [؟ کدام رویدادهای مشخص؟] و تاثیر متقابل آن ها بر یکدیگر و در عین حال اثر گذاریِ تحول های عمده در پهنه جهان بر تحول های سیاسی در میهن مان، هدف موشکافی و ارزیابیِ سومین پلنوم اند. …».

١- همان طور که قابل شناخت است، ”بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص“ در هر دو مورد در نظر طرح شده، اصلاً ناممکن است! از این رو می تواند تنها برداشت ذهنی مبهم طرح شده در «گزارش» مورد بررسی قرار گیرد!

٢- «نقش مبارزهء طبقاتی و مبارزه جنبش کارگری» در هیچ یک از ابعاد نقل شده در اثر ”نوشته های فلسفی …“ در بیان سند حزبی جایی ندارد. یک انتزاع توخالی است!

وضع در بخش جهان «گزارش …» مایوس کننده تر است: «درس های مشخص جنبش مردم» و یا «جنبه های به هم پیوستهء مبارزه در راستای گذر از دیکتاتوری» و یا برداشت (کدام برداشت؟) «دیدگاه تک بعدی» [کدام بعد؟] داشتن «در ارزیابی اهمیتِ مبارزهء ضد امپریالیستی»، همگی برای خواننده ی که با مساله ها آشنایی هم داشته باشد، ”انتزاعی توخالی“ و یا درک نشده از کار در می آید، چه رسد نزد خواننده ای که باید برای اولین بار با آن در «گزارش …» آشنا گردد و با آن روبرو می شود!

هر فردی اجباراً تفسیر خود را از ”مضمون“ نظرها خواهد داشت. و منتقدان «سوسیالیسم سیستمی» و «مارکسیسم سنتی» با سرور خواهند گفت که در عوض، ”چپ“ به ”دموکراسی“ دست یافته، زیرا احترام به هر نظر، «عین دموکراسی است!» (۲). تشتت نظری پیامد بی تردید به کارگیری اسلوب غیردیالکتیکی در بررسی است.

از این رو هم هست که ”دکتر سروش“ که می خواهد به فلسفه بافی، به قول رفیق طبری به تحریف بپردازد، به اسلوب دیالکتیکی رو نمی آورد.

در این سطور وظیفه بررسی مجدد همه نکته های پیش گفته به طور مشخص هدف نیست. این وظیفه در مقاله ”بدون اقتصاد سیاسی جایگزین، تجهیز توده ها ممکن نیست!“ (۱) انجام شده است. وظیفه ی این سطور نشان دادن اسلوب نادرست و به کارگیری آن در «گزارش …» است و بس!

تنها این پرسش اضافه شود که آیا منظور از «جنبه های به هم پیوسته در راستای گذر از دیکتاتوری به مرحله دموکراتیک ملی تحول اجتماعی» که در بخش جهانِ «گزارش …» عنوان می گردد، و ظاهراً با «درس های مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣۵٧» نیز  در ارتباط است، آیا به معنای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از ”بالا“ است، یعنی باید از طریق چانه زدن و بحث و گفتگو با برخی از لایه های حاکمیت عملی گردد، و یا باید از ”پایین“ و از طریق تجهیز توده ها که در مرکز آن طبقه کارگر ایران قرار دارد، تحقق یابد؟ تجهیزی که همزمان اهرم مذاکره در بالا بوده و به موفقیت مذاکره کمک می کند؟ به سخنی دیگر، با ایجاد وحدت میان هر دو شیوه دستیابی به اتحاد عملی می گردد؟

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند که رفیقی عنوان نمود، باید قوی باشیم تا بتوانیم اتحاد ضد دیکتاتوری را بر پا داریم، و یا باید اتحاد را به هر قیمت بر پا سازیم، زیرا از این طریق قوی خواهیم شد؟

۱- نگاه شود به مقاله ی شماره ۴۳ مرداد ۱۳۹۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2833

۲- نگاه شود به مقاله ی شماره ۲۷ مرداد ۱۳۹۵ با عنوان “اسب ترویا” که در آن موضع ضد مارکسیستیِ “خوانش جدید مارکس” از زبان شیدا وثیق نشان داده می شود. همچنین مقاله های شماره  ۲۹ تیر  با عنوان “نفی مبارزه ی طبقاتی به سود کیست” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795  و “لوبی یسم نیز” ۳۱ تیر ۹۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795. http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785  به همین موضوع می پردازد.

۱ Comment » | حزب ما توده را سازد پيروز

نقدی بر گزارش هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
مدل اقتصادی راه کارگر چیست؟ راه کارگر مرحله انقلاب را چه می داند؟

۱۴٫ مرداد ۱۳۹۵ - ۹:۰۸ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۴٧ (١۵ مرداد)

واژه راهنما: سیاسی

رفیق سیامک نکته های عمده را در «گزارش» قابل شناخت می سازد!

بعد از تحلیل انتخابات اسفند توسط رفیق شالگونی این شبهه وجود داشت که شاید اعتقاد سازمان راه کارگر به تغییر رژیم به واسطه نیروهای مردمی کمرنگ تر شده و حساب باز کردن به روی اختلافات داخل رژیم پررنگ تر. ولی کنگره اخیرِ این سازمان حداقل نشان داده است که اگر این نظر تثبیت شده و آگاهانه بیان شده است، در کل سازمان در اقلیت قرار دارد.
سازمان راه کارگر نشان داده است که با وجود از دست دادن بخش قابل توجه ا ی از بدن نحیف خود، سلامتی ایدولوژیک خود را در کلیت حفظ کرده است.
گزارش در کل به بخش جهانی و داخلی تقسیم شده است.

در بخش جهانی، گزارش با تاکید بر نابرابری اجتماعی و ادامه بحران عمومی سرمایه داری با عواقبی همچون نژادپرستی، تروریسم و مشکلات محیط زیستی، جهان را در دوراهی سوسیالیسم و فاشیسم می بیند. در بحران کنونی هم سوسیالیسم و هم فاشیسم قدرت رشد دارند.
یکی از دلایل کندی نرخ رشد اقتصادی، جهانی بودن بحران است. این بحران همچنین بحرانی است ساختاری و عواملی همچون افزایش نرخ بهره در آمریکا، بیرون رفتن انگلیس از اتحادیه اروپا و کند شدن رشد اقتصادی چین مزید به علت شده است. متاسفانه در این قسمت، گزارش از دو مسئله مهم به سادگی می گذارد.

١-  درست است که در نظام اقتصادی پیوسته ی جهانی، کند شدن رشد در چین تاثیر گزار بر بحران است. چرا با وجود رکود در کشورهای رایج سرمایه داری، هنوز جمهوری خلق چین رشد اقتصادی قابل توجه ای دارد!

٢- سیستم اقتصادی جمهوری خلق چین چگونه ارزیابی می شود؟
گزارش در ادامه خود به درستی بیان می کند که بحران جهانی کنونی با تقویت نیروهای نئولیبرالیستی، نظام کم و بیش متکی به رفاه اجتماعی را در اروپا از بین برده و دموکراسی اروپایی را بی معنا کرده است.
گزارش همچنین به درستی از تنش آفرینی آمریکا در سه منطقه صحبت می کند؛ – در آسیای شرقی بر علیه چین، – در اروپا بر علیه روسیه و – در خاورمیانه. و این تهاجمات را نشان از آغاز افول امپریالیست آمریکا می داند.

گزارش به درستی به همگامی حکومت های ارتجاعی اسلامی خاورمیانه با هدف های آمریکا تاکید می کند، ولی یکی از دلایل اصلی رشد بنیادگرایی در منطقه را محصول شکست جهانی و غیبت سوسیالیسم می داند. ولی گزارش از یاد می برد که هیچ کدام از این گروه های بنیادگرا، جنبش های اجتماعی از پایین شکل گرفته نیستند. نه بخشی از جنبش کارگری و دهقانی، و نه بخشی از جنبش های آزادیخواهی شهری طبقه متوسط هستند. به ویژه سرشت و مضمون بنیادگرایی مذهبی فاقد هر نوع محتوای آزادیبخش ملی برای ملل زیر فشار اقتصادی و اجتماعیِ امپریالیسم در دوران افول نظام سرمایه داری است.

شکی در تضعیف جنبش سوسیالیستی روا نیست. ولی این جنبش حتا در زمان قوت و قدرت هم نه می توانست و نه بایست این گردان لمپن ها و سرخوردگان گوناگون را که حتا اکثر آن ها در خاورمیانه به دنیا نیامده اند، در خود جا دهد. بسیاری از این افراد جذب شعارهای سیاه و سفیدِ نیروهای تاریک اندیش شده اند که جنبش سوسیالیستی با تحلیل مارکسیستی– دیالکتیکی خود نمی تواند به آن قانع شود.
در بخش ایران گزارش با تلفیق وظایف سوسیالیستی و دموکراتیک به اهمیت هر دو تاکید می کند. به درستی بر ضرورت پیوند میان مبارزه برای سوسیالیسم و دیگر مبارزات اجتماعی و فرهنگی و شکوفایی آزادی های فردی اشاره می کند. باز هم به درست ی، آزادیخواهی نیروهای سوسیالیستی را مقیاسی می داند برای تمایز این نیروها با نیروهای پوپولیست و “استکبار ستیز” و “مستضعف نوازِ” مسلمانان ارتجاعی.

همچنین گزارش تکیه برخواستِ تأمین اجتماعی همگانی را گره دهنده بخش های مختلف کارگران و زحمتکشان به ایجاد تشکلی مستقل و سراسری می داند.

ولی گزارش ذکر این نکته را فراموش می کند که تاکید مبارزه نیروهای سوسیالیستی برای تامین (عدالت)‌ اجتماعی همگانی، همزمان خط تمایز ما است با نیروهای آزادیخواه بورژوازی.
به زعم گزارش، جنبش سوسیالیستی نباید به شکاف میان اصلاح طلبان، اعتدالگران، اصولگرایان و طرفداران ولایت فقیه بی تفاوت بماند. و به درستی مانند حزب توده ایران معتقد است که باید نیروها را برای مبارزه با اصل ولایت فقیه بسیج کرد. ولی همزمان نباید به دنباله روی از “بالایی ها” و بازی در بساط آنان کشیده شد.

هر چند که این حرف بسیار درست است، ولی گزارش با اسم بردن سازمانی این لایه های گوناگون بسنده می کند و کلمه ای از خواستگاه طبقاتی آن ها نمی نویسد. سوالات بیشماری بی جواب می ماند.
پایه های طبقاتی ولایت فقیه چه طبقاتی هستند؟ پایه های طبقاتی جناح رفسنجانی- روحانی از چه طبقه ای یا طبقاتی شکل گرفته شده است؟ اختلاف آن ها که به زعم گزارش همه جناح ها در خط اقتصادی با هم همگامند، در چیست و برای چیست؟

گزارش همچنین هیچ تحلیلی از وضعیت بورژوازی ملی و برخورد نیروهای سوسیالیستی با آن نمی دهد. آیا بورژوازی ملی قابل توجه ای در کشور وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است، نقش آن در تحولات آینده چیست؟
در مجموع با تاکید مکرر گزارش بر مبارزه طبقاتی، به این نکته اشاره ای نمی کند که طبقه کارگر و زحمتکشان بر ضد چه طبقاتی باید مبارزه کنند و با چه طبقاتی می توان متحد شوند؟
گزارش به درستی مشکل اصلی زحمتکشان را اقتصادی می داند و حل آن را تنها با تکیه بر مبارزه طبقاتی ممکن می داند. و اشاره می کند که باید که از بدام افتادن در تله “خصوصی سازی” و “مالکیت دولتی” باید پرهیز کرد. چرا که بحران اقتصادی کشور، راه حل اقتصادی [در چارچوب نظام حاکم] ندارد و فقط از طریق اقدام مستقل مردم می توان آن را حل کرد.

ولی گزارش با شگفتی، راهی یا چاره ای را پیشنهاد نمی کند و حتا یک چارچوب کلی ارائه نمی دهد. چه سیستم اقتصادی مناسب شرایط کنونی کشور است؟ مدل اقتصادی راه کارگر چیست؟ بی جواب ماندن این سؤال ها مرتبط است به سوالی کلیدی تر.  راه کارگر مرحله انقلاب را چه می داند؟ آیا ما در راه یک انقلاب سوسیالیستی هستیم؟ اگر چنین است، نشانه های عینی و ذهنی آن کدامند؟ اگر راه کارگر مرحله انقلاب را سوسیالیستی نمی داند و همزمان راه رشد سرمایه داری را نادرست می داند، اسم این مرحله بینابینی را چه می گذارد؟ مشخصات این مرحله چیست؟
آیا ما باید با کمی آرایش صوری به راه رشد اقتصادی کنونی ادامه بدهیم؟ آیا راه کارگر معتقد است که تا حذف ولایت فقیه باید برای تفکر در باره رشد اقتصادی صبر کرد؟
با همه این ها در مجموع گزارش در توضیح تلفیق وظایف سوسیالیستی و دموکراتیک موفق است.
برگزاری موفق این کنگره به رفقای راه کارگر مبارک باد.

سیامک

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

به درود، استثمار انسان از انسان!

۱۳٫ مرداد ۱۳۹۵ - ۳:۴۴ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۴۶ (١٣ مرداد)

واژه راهنما: سیاسی. تئوریک

پیام سومین پلنوم ک م ح ت ا به کارگران. اندیشه دیالکتیکی دچار راست و چپ روی نمی شود. ضرورت بازانتشار نشریه ”دنیا“! از ابوجمال بیاموزیم!

 

نه، نه، هنوز سوسیالیسم برقرار نشده است، هنوز جامعه کمونیستی برپا نشده است که به ”استثمار نیروی کار“ پایان داده باشد! برعکس، واقعیت آن است که نظام سرمایه داری کماکان به استثمار نیروی کار می پردازد، تا با مکیدن جوهر هستی زحمتکشان به انباشت سود و سرمایه دست یابد، ازجمله در ایران!

”استثمار نیروی کار“، واژگان ی که با مفهوم و مضمون مشخص خود، تصاحب شخصی ثمره ی کار فرد زحمتکش را توسط صاحبان ابزار تولید بیان می کند، و شناخت آگاهانه اندیشه مارکسیستی- توده ای را از نظام سرمایه داری در قالب کلمات می ریزد، تا دورنمای جامعه کمونیستی را به زبانی علمی بیان کند که در آن، استثمار نیروی کار انسان توسط انسان دیگر برافتاده است و «همهء ابعاد واژگون» شده اند تا «همهء خوار شدگان بالا بیفزایند» (اط، با پچیچه پاییز، ٩)، نه متاسفانه هنوز چنین شرایطی فرا نرسیده است! متاسفانه هنوز شرایطی که در آن ”استثمار انسان از انسان“ از این رو با ”به درود“ روبرو شود، زیرا دیگر جایی در هستی انسان ندارد، فرا نرسیده است!

 

آیا گم شدن اندیشه و واژگان مارکسیستی- توده ای در «پیام سومین پلنوم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران به کارگران و زحمتکشان میهن» چنین نویدی را اعلام می کند، و یا هدفی دیگر را دنبال می کند؟

پیامی که در آن توصیف «نبرد طبقاتی زحمتکشان» به سطح مبارزه ی مطالباتی، صنفی- دموکراتیک محدود می گردد، و در آن، دیگر جایی برای توضیح مبارزه برای پایان دادن به استثمار انسان از انسان وجود ندارد!

”به درودِ“ نانوشته در این «پیام …»، که انگار اندیشه مرکزی حزب طبقه کارگر ایران را مورد یورش و عتاب قرار داده است، درست در دورانی ”می درخشد“(!) که تشدید استثمار نیروی کار انسانِ زحمتکش در ایران به اوجی بی سابقه رسیده است، دستمزد ماه ها عقب افتاده ی زحمتکشان، پنج بار زیر مرز فقر قرار دارد، فریاد ”ما گرسنه هستیم“ با ضربه های شلاق احکام بی دادگاه های انقلاب پاسخ داده می شود، و با جان بازی ۶٢ روزه ی رفیق عظیم زاده علیه احکام جابرانه در ذهن مبارزان حک می گردد و به خاطره ی تاریخی می پیوندد!

”به درودِ“ نانوشته در این «پیام …»، در حالی در نشست گردان آگاه و سازمان یافته طبقه کارگر ایران با دهن کجی خود می نماید که در اساسنامه حزب توده ایران، پایبندی به اندیشه مارکس، انگلس و لنین تصریح شده است. و این تصریح، در آغاز «گزارش هیئت سیاسی به سومین پلنوم کمیته مرکزی (بخش ایران)» مورد تائید قرار گرفته و برجسته شده است!

 

«گسترش حرکت های اعتراضی کارگران در سراسر کشور» که «پیام …» به درستی برمی شمرد، و آن را به عنوان گسترش پاسخِ مبارزه جویانه ی طبقه کارگر ایران می نامد که همراه است با پدیده ی «رو به افزایش بودنِ پیکار طبقه کارگر ایران در مقابله با رژیم سرمایه داری حاکم بر ایران»، آری با تمام این فاکت های ارایه شده در «پیام …»، آن ها برای «پیام …» زمینه مبارزاتی ای را تشکیل نمی دهد که بتواند بر پایه آن، برداشت مرکزی اندیشه مارکسیستی- توده ای را از نظام سرمایه داری مطرح و آن را به سطح آگاهی زحمتکشان ارتقا دهد!

برای اندیشه حاکم بر «پیام …»، واقعیتی که خود بر می شمرد، زمینه لازم برای انتقال آگاهی طبقاتی- مارکسیستی به میان کارگران در شرایط تشدید استثمار نیروی کار آنان نیست: «حاکمیت جمهوری اسلامی و دولت های برگمارده شده آن، نمایندگان کلان سرمایه داری تجاری و سرمایه داری بوروکراتیک ایران اند، از این رو، منافع آن ها در تضادی آشتی ناپذیر با منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان میهن ما قرار دارد.»

حتی هنگامی که «پیام …» با توانایی شرایط تشدید استثمار را در ایران توصیف می کند، گویا هنوز زمان «مبارزهء طبقاتی»، زمان عمل به وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران فرا نرسیده است! زمانِ انتقال آگاهی جامعه شناسی علمی- طبقاتی، زمان انتقال اندیشه ی ایدئولوژیکِ مارکسیستی- توده ای به زحمتکشان و توده ها فرا نرسیده است.

نه در یک مقاله عام برای مطبوعات، بلکه حتی در «پیام سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران به زحمتکشان میهن» ما، به طبقه ی کارگر ایران نیز توضیح ضرورت مبارزه برای دستیابی به سوسیالیسم و براندازی ”استثمار انسان از انسان“ جای ندارد!

«پیوند جدایی ناپذیر … میان خواست های صنفی طبقه کارگر … با مبارزه ی طبقاتی در جامعه … [تنها] در به چالش طلبیدن سیاست های حاکمیت کنونی و حرکت کردن در مسیر دستیابی به حقوق [صنفی- دموکراتیک] کارگران و زحمتکشان … [در «پیام …» محدود می ماند!] مبارزه در راه برپایی سندیکاهای مستقل کارگری و سازمان دهی مبارزات پراکنده …»، در «پیام …» به عنوان تنها آماج ممکن «برای مبارزه ی طبقه کارگر» تلقی می شود. گویا در شرایط تشدید خشن استثمار نولیبرالی برای طبقه کارگر ایران مبارزه به منظور پایان بخشیدن به ”استثمار انسان از انسان“ جایی ندارد! و طرح آن در «پیام سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران [حزب طبقه کارگر ایران] به زحمتکشان میهن» ما یک ”چپ رویِ“ بخشش ناپذیر است!

 

از این رو، ”به درود“ گفتن به واژگان ”استثمار نیروی کار“، سکوت در باره ی وظیفه مبارزه برای براندازی ”استثمار انسان از انسان“ در «پیام سومین پلنوم کمیته مرکزی به کارگران و زحمتکشان میهن»، می تواند تنها به معنای به درود گفتن به وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران تعبیر شود!

 

اندیشه ی دیالکتیکی از این رو دچار راست روی و چپ روی نمی شود، زیرا در نظر و عمل، در تئوری و پراتیک، به شرایط هر دو سوی رشد ”خود بخودی“ و رشد ”آگاهانه“ در جامعه می اندیشد و مبارزه برای «تغییرات بنیادین» را بر پایه دیالکتیک این دو عنصر تنظیم می کند!

اگر چپ روی، فراموش کردن ”عنصر خود بخودی“، و مطلق سازی ”عنصر آگاهانه“ در پدیده ی رشد اجتماعی است، آن وقت، فراموش کردن ”عنصر آگاهانه“ در این پدیده، پذیرش هیچ معنای دیگری را جز راست روی ممکن نمی سازد. اندیشه ای که حتی در سند نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران و هنگامی که به توصیف تشدید روند استثمار انسان زحمتکش در ایران می پردازد، و با وجود این، مبارزه علیه این استثمار را به عنوان وظیفه طبقاتیِ ماتریالیستی (عینی- در برابر) و روزِ حزب طبقه ی کارگر ایران ارزیابی نمی کند و مسکوت می گذارد، خواسته یا ناخواسته و بی تردید دچار ”راست روی“ شده است!

 

کدام رفیق مسئول که سکان «مبارزه ی طبقاتی زحمتکشان» را در حزب توده ایران در اختیار دارد، می تواند و مایل است به این پرسش پاسخ دهد، که چرا در نشست کمیته مرکزی حزب که بالاترین ارگان رسمی حزب میان دو کنگره ی حزبی است، سخنی از براندازی استثمار نیروی کار انسان از انسان در ایران مطرح نمی شود؟ می خواهیم وظیفه ارتقای سطح آگاهیِ طبقاتی- علمی را نزد طبقه کارگر ایران به چه کس دیگری بسپاریم که حتی یک بار هم واژه ”استثمار“ در «پیام …» ما به طبقه ی کارگر میهن مان پیش نمی آید؟

آیا گم شدن واژه ی استثمار در «پیام …» اتفاقی است؟ از سر پرکاری و شلوغ کاری و ندانم کاری است؟ و یا هدف جدا ساختن جنبش مبارزه جویی کارگری از حزب طبقاتی خود، از گردان متشکل و آگاه خود را دنبال می کند، جدایی از حزب توده ایران را دنبال می کند؟ آیا برپا شدن حزب دیگری در برابر حزب توده ایران دنبال می شود؟

 

مدافعان ”مومیا ابوجمال“، یکی از قدیمی ترین زندانیان سیاسی در کشور امپریالیستیِ ایالات متحده آمریکا، که روزنامه نگار افریقایی تباری است که سی سال در ”اطاق مرگ“ در انتظار اجرای حکم اعدام بود، توانستند هفته پیش برای ١۵ دقیقه اجازه ارتباط تلفنی با او را بگیرند و در جریان برگزاری کنگره حزب دموکرات آمریکا با او مصاحبه ی زنده برگزار و آن را پخش کنند.

ابوجمال به پرسش زیر در باره «مرزهای نبرد اجتماعی در آمریکا» به طور مستقیم از سلول زندانش در پنسیلونیا پاسخ داد، «آیا برای او در قرن ٢١ام، مبارزه در جامعه [آمریکایی] در مرز ”جدایی رنگ پوست“ جریان دارد؟»

پاسخ مبارز افریقایی تباری که مانند شش هزار زندانی دیگر در زندان های آمریکا به بیماری ویروسی کبد دچار شده است و مقامات زندان حاضر به درمان او نیستند – تا حکم اعدام را که دادگاه لغو کرده است، با زجرکش کردن او به مورد اجرا بگذارند -، برای ارزیابی از «پیام سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران به طبقه کارگر میهن ما» ارزشمند است. او می گوید، «بلی»، اما بلافاصله اضافه می کند: «اما همچنین [مبارزه ی اجتماعی] در مرز مبارزه ی طبقاتی جریان دارد»! (”جهان جوان“، اول اوت ٢٠١۶)

 

آیا در «قرن بیست و یکم» در ایران جز این است؟ آیا نیرو و حزب دیگری در ایران وجود دارد که باید و می تواند «مرز نبرد طبقاتی» را به مثابه مرز اصلی «نبرد اجتماعی» تشخیص دهد و برای طبقه ی کارگر ایران برشمرده و آن را به سطح آگاهی طبقاتی زحمتکشان ارتقا دهد؟ آیا باید رابطه سنتی زحمتکشان ایران، طبقه کارگر، زحمتکشان روستا، زنان و مردان زحمتکشِ لایه های دیگر جامعه مانند معلمان، پرستاران، جوانان و دانشجویان و دیگران با حزب توده ایران پاره و قطع گردد و در جستجوی پاسخ به پرسش خود برای شناخت «مرز مبارزات طبقاتی در جامعه» به دیگرانی (به کدام حزب و سازمان؟) مراجعه کنند؟ درست آن هنگام مراجعه کنند و مجبور باشند مراجعه کنند، که حتی در اسناد پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران نیز به نیازمندی خود به آگاهی طبقاتی دست نیابند؟

 

آیا رفیق گرامی محمد امیدوار، به مثابه سخنگوی حزب توده ایران، دلایل نبود نشان مبارزه ی مارکسیستی- توده ای، نبود اندیشه ی ایدئلوژیک مارکسیستی- توده ای را در سند مصوبه پلنوم اخیر توضیح خواهد داد و آن را برای زحمتکشان قابل درک خواهد ساخت؟

آیا بی پاسخ گذاشتن پرسش در باره وظیفه ی مبارزه ی ایدئولوژیک- سوسیالیستی در حزب توده ایران، با خطر گم شدن پرچم «قشون زحمتکشان» همراه نخواهد بود و زمینه را برای جریان های مشکوک و منحرف نخواهد گشود، تا مبارزه ی طبقه کارگر را به راست و چپ روی بکشانند؟

آیا خطر نبود انتشار نشریه ی تئوریک- سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران، ”دنیا“، هنوز هم قابل شناخت نیست؟

آیا بی پاسخ گذاردن پرسش در باره پیوندِ وظیفه صنفی- دموکراتیک و سیاسی- طبقاتی، زمینه را برای جولان عناصر مشکوکی از قبیل ”رزمین“ها نمی گشاید؟ تا با هتاکی های خود، بحث مشخص و جانبدارانه ی طبقاتی را به سوی جدل های فردی منحرف سازند، آن طور که نمونه هایی از آن در گذشته نه چندان دور دیده شد؟

 

در نوشتاری دیگر، نگارنده به طور مشخص این روند راست روانه را مورد بررسی قرار خواهد داد. نشان خواهم داد که رفیق مسئول بخش کارگری که در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران وظیفه ی نگارش مقاله های در ارتباط با مبارزه ی کارگران را در ایران به عهده دارد، و احتمالاً در تنظیم سند حزبی مصوب سومین پلنوم اخیر نیز شرکت داشته است، خط مشی ی را دنبال می کند که «گزارش هیئت سیاسی به سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران (بخش جهان)» آن را «خط مشی سیاسی- نظریِ تونی بلر» ارزیابی می کند.

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

مساله ی هژمونی در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب

۱۰٫ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۱ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۴۵ (١١ مرداد)

واژه راهنما: تئوریک. اقتصاد سیاسی

دیالکتیک عمده و غیرعمده. وحدت منافع طبقه کارگر و لایه های میانی جامعه در مرحله ملی- دموکراتیک. اقتصاد سیاسی و نقش برنامه ملی- دموکراتیک در این مرحله. سوبیکِ حامل هژمونی. مضمون یک پارچه ی دموکراسی و حاکمیت. پل ارتباطی میان گذشته و آینده، پیش شرط یافتن راه حل برای معضل های امروز. مقاله ١۵ تیر آقای فرشاد مومنی. ”حاکمیت دیژیتال“، اثر مارکسیست آلمانی مارکوس یانزن.

 

رفیق عزیز ابی در نامه ی محبت آمیز و تشویق کننده ای در ارتباط با مقاله ”بدون اقتصاد سیاسی جایگزین، تجهیز توده ها ممکن نیست“ که به موقع انتشار یافت، و پس از «درود به همه توده ای های شرافتمند»، پرسشی هایی را مطرح ساخته است که در «صحبت با چند تن از رفقای کارگر» موضوع بحث اند. او می نویسد: «در صحبتی که با چند تن از رفقای کارگر داشتیم، سوالاتی در رابطه با اقتصاد سیاسی مرحله ی دموکراتیک ملی مطرح شد که به اختصار می نویسم:

١- نمایندگاه سیاسی بورژوازی ملی کدام یک از جریان ها و تشکل های موجود در جامعه ایران می باشند؟

٢- پذیرش هژمونی طبقه کارگر یعنی پذیرش سوسیالیسم، این طور نیست؟

٣- در کشورهای برزیل و ونزوئلا بورژوازی ملی بیش تر خود را به طبقه کارگر نزدیک می داند یا به سرمایه داری جهانی؟»

 

پرسش ها، من را به سال های دور برد که در آن زنده یاد منوچهر بهزادی، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، نقش پرباری، همانندِ سراسر عمر کوتاه خود، به عهده داشت. در آن سال های دهه ۶٠ قرن گذشته تاریخ اروپایی، رهبری حزب با حوزه های حزبی در خارج از کشور دو یا سه دیدار چند روزه در سال برگزار می کرد. دیدارهای گروه ما با رفقای رهبری که در شهر لیپزیک آلمان برگزار می شد، می توان به دو بخش تقسیم کرد. یکی دیدار با رفقا کامبخش، اسکندری، گاهی اوقات با رفیق رادمنش و البته با رفیق طبری، که چند ساعتی به طول می انجامید و شکلی به اصطلاح ”رسمی“ داشت و در روز نخست دیدار انجام می شد. ”رسمیت“ دیدارها با رفیق کامبخش و طبری رقیق تر بود و با رفیق اسکندری گاهی اوقات با شوخی و خنده نیز همراه بود.

ما، و حالا می خواهم از خودم صحبت کنم، اما من انتظار زمانی را می کشیدم که توضیح سیاست رسمی و مواضع رسمی حزب که در ”مردم“ نیز خوانده بودیم و پرسش ها در باره جوانب آن، به ”پرسش و پاسخ“ اصلی راه می یافت. پرسش ها دیگر مرز و حدودی نداشت. این، آن هنگام بود که به قول زنده یاد رفیق طبری زمان «کار کشیدن» از «زنگیان تاریخ» فرا می رسد (از دیدار خویشتن، ص ١۶٧)، زمان «کار کشیدن» از توده ای های انقلابی که قربانی آن رفیق بهزادی بود! بقیه زمان باقی مانده از سفر، در واقع هم برای رفیق بهزادی، بیگاری بی زمان بود، که با قدم زدن صبحگاهی در پارک نزدیک خانه ی حزبی محل سکونت آغاز می شد و تا پاسی از شب ادامه و تنها زیر فشار ”دهن درّه“ها پایان می یافت.

 

رفیق بهزادی هیچ پرسشی نبود که بی پاسخ بگذار. همانند یک ”فرهنگ نامه“ی چند جلدی … با گنجینه اطلاعات خود برای هر پرسشی که از هر گوشه ی جهان داشتیم، پاسخ درخور می داد و با نقل از سخنان رفقای دیگر و یا برگزاری دیدار مجدد با رفقای دیگر، با رفیق زنده یاد کامبخش و به ویژه رفیق طبری، «بحث های جوشانِ سازنده و تکاملی» (رفیق سیامک) را به ثمر می رساند. شیوه ی پاسخ گویی رفیق بهزادی برایم بسیار آموزنده بود. او همه پرسش ها را با توضیحی ”نظری“ آغاز می کرد. ”عام“ را توضیح می داد و با آن، موضعِ مارکسیستی- توده ای را در ذهن جا می انداخت. آن هنگام، بحث را به مورد خاص، به موضوع پرسش می کشاند.

راستش آن که من اغلب گوش بودم تا پرسش کننده. گرچه کم اطلاعی علتی برای سکوت بود، اما آمادگی ذهنی برای تمیز ”عمده“ از ”غیرعمده“ هم بی دخالت نبود.

 

عمده و غیرعمده

از آن جا که پاسخ به پرسش پراهمیت مساله ”هژمونیِ“ طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب بدون تشخیص نقش عمده در مضمون پرسش ممکن نیست، اول نگاهی به دیالکتیک ”عمده و غیرعمده“ بیافکنیم که به نظر می رسد گره ی فکری را برای بسیاری از توده ای ها در شرایط کنونی و در ارتباط با مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، یعنی در ارتباط با مبارزه ی ”اتحادی“ حزب توده ایران تشکیل می دهد.

 

عمده در هر پدیده‏، آن ”لحظه“ و یا ”سویه“ای است که تداوم پدیده را تضمین می کند.

رفیق  طبری آن را شناخت «تنه درخت» می نامد که باید حتی از شاخه های تنومند نیز تمیز داده شود.

به نظر می رسد مفید باشد، با بحثی مشخص در باره دیالکتیک عمده و غیرعمده، مضمون آن را قابل شناخت و درک ساخت. به این منظور، می تواند نکته ای در یک مقاله در ”راه توده“ (شماره ۵۶٠، ٣١ تیر ٩۵) با عنوان ”چرا نمی توانند جلوی انحطاط اقتصادی ایران را بگیرند؟“، کمک باشد. برخلاف راه توده ی تا شماره ٩۵ (دوره دوم) که با مسئولیت من انتشار یافت، مقاله کنونی بدون نام نویسنده انتشار یافته است.

مضمون انتقادی مقاله نشان می دهد که نویسنده با احساس، و یا با ”شم“ سیاسیِ «اندک اندک پهلوان گشتن» (اط، نوش یاد به رزمندگان)، نکته ی پراهمیتی را در ناتوانایی در عملکرد رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه یافته است که انگیزه ی نگارش مقاله را نیز تشکیل می دهد. نویسنده، این نکته را در وجود سردرگمی در تعیین «هدف» برای رشد اقتصادی جامعه توسط حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته ارزیابی می کند. او می پندارد که رژیم حاکم گویا ناخواسته به مجری برنامه دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی تن داده است!

مساله آگاهانه و یا ناآگانه بودن عملکرد رژیم موضوع بررسی این سطور نیست، گرچه نقض غیرقانونی اصل های قانون اساسی با ”حکم حکومتی“ تردیدی در آگاهانه بودن اقدام ضد مردمی و ضد ملی باقی نمی گذارد. تغییر قانون اساس تنها با همه پرسی از مردم مجاز و قانونی است!

موضوع بررسی در این سطور، شناخت ”عمده“ در پدیده ی ”سردرگمی“ است.

نویسنده که احتمالاً هنوز نگرش رشد یافته ای از برداشت مارکسیستی- توده ای ندارد، قادر به تشخیص ”عمده“ در پدیده ای نیست که می بیند. احتمالاً نصیحت ”دلسوزانه“ او برای رژیم، نشان این درنیافتنِ ”عمده“ است. مطلب را بشکافیم:

در بهترین حالت، نویسنده دریافته است که داشتن «هدف» و دقیق تر، یک برنامه ی اقتصاد ملی- دموکراتیک برای گشودن راه رشد و فرازمندی جامعه ایرانی در شرایط کنونی ضروری است، اما درنیافته است که ”عمده“ برای پایان دادن به «انحطاط اقتصادی ایران»، دست و پا کردن نصیحت گونه یک «هدف»، به گفته مقاله ی ”راه توده“، «تدوین یک برنامه ملی» برای رژیم دیکتاتوری نیست، بلکه گزار از دیکتاتوری است.

برای او این ”عمده“، روشن نیست که مانع علّـی را برای «تداوم پدیده»ی رشد اقتصادی در ایران نیز تشکیل می دهد. او نمی تواند سرشت عملکرد سه دهه ی اجرای نسخه نولیبرال امپریالیستی را به مثابه علت ”عمده“ عقب افتادگی اقتصادی- اجتماعی جامعه ایرانی تشخیص دهد که رژیم دیکتاتوری به عنوان نماینده عقب افتاده ترین لایه سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی شده امپریالیستی آن را به مورد اجرا گذاشته است.

از این رو نیز موضع درست انتقادیِ نویسنده مقاله در ارتباط با طرح مساله فقدان «هدف»، پیگیر از کار در نمی آید و بر باد می رود. زیرا قلاب برای تغییر را به ”لحظه“ و یا ”سویه“ی «عمده» در هستی جامعه امروزی ایران نمی اندازد و لذا نمی تواند گره را بگشاید. (١) با این سیر ضروری نظری، به پاسخ مشخص به پرسش بپردازیم.

 

دیالکتیک درک ”هژمونی“ در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب

هژمونی طبقه کارگر برای پیروزی مرحله ی ملی- دموکراتیک انقلاب از این رو ضروری و اجتناب ناپذیر است، زیرا طبقه کارگر پیگیرترین طبقه در نبرد علیه سلطه نواستعماری امپریالیسم (که در دکترین اوباما تظاهر می کند) است! زیرا طبقه کارگر قربانی اصلی سیاست امپریالیستی است! قربانی اصلی بار ضد انسانیِ سیاستِ ”ریاضت اقتصادیِ“ امپریالیستی است که زنان در میان این قربانیان، زخم پذیر ترین بخش آن را تشکیل می دهند.

به این استدلال می توان نکته های پراهمیت دیگری را نیز افزود که به منظور جلوگیری از طول کلام، تنها به این نکته اشاره می شود که طبقه کارگر نه تنها از این رو که قربانی اصلی نسخه ضد مردمی و ضد ملی نولیبرال امپریالیستی است، پیگیرترین گردان مبارز برای حفظ حق حاکمیت ایران و استقلال کشور را تشکیل می دهد، و به منظور حفظ قوانین حافظ منافع طبقه خود به مبارزه ی ضد امپریالیستی تا پایان متعهد باقی می ماند. بلکه همچنین از این رو پیگیرترین گردان را در این نبرد تشکیل می دهد، زیرا انقلابی ترین طبقه اجتماعی نیز است!

طبقه ای که برای حفظ منافع خود که در انطباق کامل است با منافع اکثریت قریب به اتفاق مردم میهن ما، برپایی جامعه سوسیالیستی را دنبال می کند که در آن شرایط ضروری برقراری ”آزادی و عدالت اجتماعی (که یک روند تاریخی و لذا نسبی است)“ برای اکثریت قریب به اتفاق مردم میهن ما برقرار است.

لذا پاسخ به پرسش صراحت دارد. هدف، در طول زمان برپایی جامعه ی سوسیالیستی است! آری، مرحله می- دموکراتیکِ فرازمندی جامعه دارای جهت گیری سوسیالیستی است! شناخت آگاهانه ی طبقه کارگر از این واقعیت ضروری است. این شناخت تجهیز کننده است!

 

”آزادی و عدالت اجتماعی نسبی“ای که در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب در سطح ”لحظه ی تاریخی“ قابل دسترسی است، تنها به سود طبقه کارگر نیست. زیرا، با پاسخ به این پرسش گره خورده است که ”می خواهیم چگونه زندگی کنیم؟“ به سخنی دیگر، در هم نوایی با نیازهای انسان آزاد و دموکرات، در همنوایی با نیاز گونه ی انسانی قرار دارد. پرسشی که علیه انباشت سود و سرمایه به نفع گروه کوچکی است که «چنگ آزمند» خود را بر «ژندهء هستی» (ا ط) گونه ی انسانی می کشند؟

 

درست این پرسش تعیین کننده: ”می خواهیم چگونه زندگی کنیم؟“ را اقتصاد سیاسیِ هیچ یک از اشکال نظام سرمایه داری، از شکل داعش گونه کنونی آن در ایران، تا ”دموکراتیک ترین“ شکل آن در کشورهای پیشرفته سرمایه داریِ امپریالیستی اصلاً مطرح نمی سازد، چه برسد به پاسخ به آن!

پاسخ طبقه کارگر و حزب آن روشن و شفاف است و آن را، همان طور که اشاره شد، با صدایی رسا و با سرِ افراشته فریاد می زند و انسانی بودن آن را با استدلالِ اندیشه و شناختِ طبقاتی خود روشنگرانه توضیح می دهد و برای آن تبلیغ می کند، زیرا این پرسش، ”لحظه عمده“ را در هستی مردم میهن ما و فرازمندی اقتصادی- اجتماعی آن تشکیل می دهد!

این موضع، موضعی انسان دوستانه و میهن دوستانه است! این پرچم ظفرنمون «قشون زحمتکشان» است که نه تنها نباید آن را پنهان داشت. بلکه باید به طور دائم به افراشته نگاه داشتن آن پایبند بود!

 

امّــا، و این امایی بزرگ است!

تنها با چنین موضع و با چنین سیاست طبقاتی و مستقلِ حزب توده ایران است که می توان مساله هژمونی در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را به سود ترقی اجتماعی، آزادی و صلح، و به سود اکثریت قریب به اتفاق مردم میهن ما حل می نمود. بیان و توضیح چنین موضعی توسط حزب طبقه کارگر پایبندی به وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران است که تعطیل بردار نیست، همان طور که در مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایارن نیز مورد تائید و تاکید قرار گرغته است!

 

اما، و این امایی بزرگ و پراهمیتی است که بدون توجه دقیق و پر وسواس به آن، طرح مواضع پیش گفته به صورت مجرد و بی ارتباط با شرایط عینی و ذهنی نبرد لحظه ی کنونی نزد لایه های دیگر اجتماعی (بورژوازی زیر فشار خرد کننده اقتصاد سیاسی نولیبرال امپریالیستی و خرده بورژوازی به طور روزافزون ورشکست شوند که آقای فرشید مومنی در مقاله ذکر شده با توانایی توصیف می کند)، چیزی جز یک چپ روی نابخردانه و گرفتار آمدن در شرایط انفراد و جدایی از توده های نخواهد بود.

از این رو است که هشدار در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه ٩۵ خود، نسبت به «چپ روی»، هشداری به جا و درست است!

 

به سخنی دیگر، تحقق بخشیدن به هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی- دموکراتیک در شرایط کنونی جهان، بدون ایجاد پیوندی عمیق و مسئولانه با لایه ها و طبقات میانی جامعه ممکن نخواهد بود، به بیانی دیگر که همین معنا را می رساند، تنها با ایجاد چنین پیوندی ممکن خواهد بود. علت این امر، نادرستی موضع پیش گفته و یا نفی آن نیست. علت آن است که در این مرحله ی طولانی از فرازمندی جامعه، به طور عینی- ماتریالیستی، تجهیز همه ی نیروهای ذینفع در فرازمندی جامعه ضروری است. وحدت منافع میان این طبقات و لایه ها، واقعیتی عینی است که باید ضرورت آن را به طور ذهنی دریافت و درک نمود!

شرایط حاکم در جمهوری خلق چین، تائیدی است بر ارزیابی فوق.

 

دشمن طبقاتی در سطح جهانی و متحدان داخلی آن در شرایط بحران عمیقِ اقتصادی- اجتماعی- تمدنی (٢) دست و پا می زنند که بدون تردید، در اتفاق نظر و عمل کامل علیه هر جنبش مردمی- دموکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی وارد صحنه خواهند شد. وقایع جاری در کشورهای آمریکای جنوبی- کارائیب و نه تنها در این منطقه، شاهدی است برای این خطر واقعی!

تنها با قابل شناخت و درک ساختن مضمون واقعی، یعنی عینی- ماتریالیستیِ وحدت منافع میان طبقه کارگر و نیروها و لایه های میهن دوست بورژوازی ملی و خرده بورژوازی، شرایط برپایی اتحادی پایدار و پیگیر برای یک دوران طولانی چندین دهه در ایران ایجاد می شود.

تنها با شناخت این ضرورت تاریخ توسط توده ها، تداوم اتحاد تضمین می شود.

تنها چنین اتحادی که حزب توده ایران آن را جبهه متحد خلق نامیده است، می تواند برای پاسخ انقلابی به منظور حل معضل ها و مشکلات در راه فرازمندیِ دموکراتیک و ملی برای ایران و خلق های ساکن سرزمین کهنسالِ کشور ما موثر واقع شده و نقش تاریخی ایفا سازد!

ما باید صداقت و پیگیری و مصمم بودن خود را در تئوری و عمل برای متحدان خود قابل شناخت و درک سازیم. گامی که سخت است، اما ممکن است! زیرا به طور عینی تنها اهرم پیروزی لایه های ترقی خواه را در ایران تشکیل می دهد.

درست از این رو نیز ضروری است که درک از مفهوم برقراری هژمونی طبقه کارگر، برداشتی مکانیکی از کار در نیاید که گویا پدیده ای یک باره است که می توان با یک ”کودتا“ برقرار ساخت، و باید گویا تداوم آن را با زور و فشار تامین نمود، آن طور که دشمن طبقاتی و روشنفکران ضد مارکسیست و ضد توده ای به حزب توده ایران تهمت می زنند!

ایجاد شرایط درک ضرورت برقراری هژمونی طبقه کارگر، خود یک روند انقلابی طولانی است! روندی که هر روزه باید برای آن کوشید! باید هر روزه رابطه و بده و بستان با توده ها و متحدان را برقرار و حفظ نمود. از این رو باید «پرچم قشون زحمتکشان» را همواره بالا نگه داشت! این یک نبردِ مبارزه جویانه ی فرهنگی- ایدئولوژیک و دموکراتیک و ترقی خواهانه است!

 

نبرد روشنگرانه- فرهنگی ای در این مرحله، که باید تا پایان راه ترقی و رشد اجتماعی ادامه یابد، باید بتواند توده ها را برای دستیابی به هدف های قابل دسترسی ی روزانه، جلب و تجهیز کند. امری که تنها با شرکت عملی آن ها در اِعمال هژمونی ممکن خواهد بود. دموکراسی و شرایط دموکراتیک کنترل هژمونی، و کوشش گام به گام برای بهبود عدالت اجتماعی باید برای توده ها قابل درک همان قدر بشود و باشد، که سرشت روند بودن بهبود شرایط هستی باید برای آن ها قابل شناخت و درک گردد.

 

این که باید سرشت روند بودن تغییر شرایط، قابل شناخت و درک باشد، به معنای ایجاد پل ارتباطی میان گذشته و آینده است که پیش شرط یافتن راه حل برای معضل های لحظه ی حال، برای امروز است. در چنین فضای نبرد فرهنگی- روشنگرانه در جامعه است که تک تک انسان ها، آگاهانه نه تنها همراهی در راه خواهند بود، بلکه همچنین خود عنصر حامل ”هژمونی“ هستند،  سوبیکت آگاهِ تاریخی برای به پیش بردن روند ترقی خواهی هستند.

دموکراسی و حاکمیت، مضمونی یک پارچه، شناخته و درک شده می یابد و از انتزاعی ”توخالی“، آن طور که مارکس می نامد، به تجربه ایِ قابل لمس، چشیدن، دیدن و شنیدن بدل می شود، به سخنی دیگر درک و به نیروی مادی بدل می شود!

 

آن کس که می پندارد می توان این روند بغرنج را یک گروه حتی نه چندان کوچک از ”رهبران“ به سرانجام برساند، سخت در خطاست. این روندی است در سطح جامعه که بدون یک برنامه اقتصاد ملی جا افتاده و قابل کنترل توسط توده ها دست نیافتنی است. برای تنظیم چنین برنامه اقتصاد ملی، باید پیش تر ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک را شکافت و توضیح داد و در سطح جامعه قابل شناخت ساخت. ”اقتصاد سیاسی“ ای که ادامه یک اقتصاد سرمایه دارانه حتی در دموکراتیک ترین شکل آن نیست، بلکه مورد ”خاص“ی است که ایرانی ها باید شرایط آن را برای کشورشان بیابند و تضمین کنند. آن ها می توانند و باید از تجربه های دیگر بهره بگیرند، اما بار کار اصلی را باید خودشان به دوش بگیرند، روشنفکرانه همان قدر که در عمل نیز.

 

بورژوازی ملی یا خرده بورژوازی میهن دوست را در ایران و یا در هر کشور دیگر باید با محک آمادگی آن برای بحث و گفتگو بر سر چنین برنامه بغرنج و پرمدعا و شکوهمند و آینده نگر و واقع بینانه- ماتریالیستی سنجید. افراد و گروه ها و نام هایشان را باید شناخت، ارزیابی باید اما ارزیابی از ”پرواز“ باشد.

بدون تردید رفقای ذیصلاح، به ویژه برای نامیدن گروه ها در ایران پاسخ به پرسش ها را تکمیل خواهند نمود. آنچه که در ارتباط با پرسش سوم و به ویژه اول بر می گردد، نگارنده مطالعه ی مشخص کافی برای ابرازنظر قطعی در لحظه ی حاضر ندارد. به نظر من هنوز نمی توان نزد بزرگ سرمایه داران آمادگی جدایی از وابستگی به سرمایه ی مالی امپریالیستی را مشاهده نمود.

١- انگیزه ی نگارش مقاله در ”راه توده“ می تواند بررسی افشاگرانه و روشنگرانه ای باشد که اقتصاددان ایرانی آقای فرشاد مومنی نگاشته است (شرق، ١۵ تیر ١٣٩۵). اقتصاددان با توانمندی شرایط و علل بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران را در مقاله پر مضمون خود افشا می کند. برای او اجرای نسخه دیکته شده ی امپریالیستی و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن، علت اصلی بحران حاکم است که «بی سابقه ترین سطح صنعت زدایی در تاریخ اقتصاد صد ساله اخیر ایران» را به کشور تحمیل نموده است.

آقای مومنی در «کلام آخر»، پیشنهاد خود را مبنی بر ضرورت تعیین «یک ساختار نهادی مشوق تولید» طرح می کند که باید ”هدف“ برنامه ریزی «مجلس فعلی با همدلی، همکاری و همراهی دولت» باشد و «مسیر اشتباه را متوقف کند.» به برداشت ارزیابی شایان توجه آقای مومنی، «یک ساختار نهادی مشوق تولید»، شرایط «بازتوزیعیِ فعالیت های تولیدی [را ایجاد ساخته و] به طرز خارق العاده معطوب به گسترش و تعمیق عدالت اجتماعی» می شود.

بدین ترتیب، یک پیشنهاد ”تعمیراتی“ در چارچوب نظام حاکم، چکیده ی مقاله ی افشاگرانه و روشنگرانه است. بررسی مضمون پیشنهاد ”تعمیراتی“ در این سطور هدف نیست، بلکه تنها نشان دادن مضمون اندیشه ی ”تعمیراتیِ“ «مهندسی اجتماعی» در مقاله  – بدون برخورد انتقادی به آن در این سطور –  است که همانندِ مقاله در ”راه توده“، در جستجوی تشخیص ”عمده“ برای گذار از علل علّی بحران اقتصادی- اجتماعی کنونی در ایران نیست.

لازم به توضیح است که مقاله افشاگرانه و روشنگرانه آقای فرشاد مومنی، همان طور که پیشنهاد او به مجلس و دولت نشان می دهد، برای خود وظیفه بررسی شرایط گذار از وضع حاکم را تعیین نکرده است. ذکر این نکته با توجه به انتشار این مقاله در سایت هایی از قبیل ”مهر“ که می خواهند خود را سایتی ”توده ای“ بپندارند و بنمایند، بدون هر موضع گیری مشخص نسبت به آن، پرسش برانگیز است.

٢- کنترل ”برادر بزرگ“ که با توسعه مداوم شبکه اطلاعاتی دیژیتال توسط حاکمیت نظام سرمایه داری انجام می شود و همچنین تشدید قوانین امنیتی و غیره، (مانند قانون ”جرم سیاسی“ در ایران که مصداق کامل نقض حق آزادی بیان و تظاهرات است و با هدف تشدید سرکوب طبقه کارگر و امنیتی کردن مباره صنفی- دموکراتیک آن به منظور بهبود شرایط زندگی خود و خانواده اش به تصویب رسیده است)، سویه ی تمدنی ی بحران جامعه سرمایه داری را برملا و قابل شناخت می سازد.

نابودی اندیشه انسان دوستانه دوران روشنگری و انسانیت، عمق این بحران تمدنی- فرهنگی را با عنوان ترانس هومانیسم transhumanismus در جامعه سرمایه دوران افول قابل شناخت کرده است. امری که با برقراری سلطه دیژیتالی حاکم بر هستی جامعه انسانی، نابودی «هویت انسانی» و نابودیِ «استقلال و رهایی انسان» را دنبال می کند. «از این رو، ترانس هومانیسم رشد اخلاقی و مضمونی هومانیسم نبوده، بلکه یک سیر قهقرایی و پس رونده ی تمدنی را برای جامعه انسانی و انسان تشکیل می دهد.» (مارکوس یانزن، ”حاکمیت دیژیتال“، ص ٢٨۴).

۱ Comment » | حزب ما توده را سازد پيروز

فرار دسته جمعی و بحران اقتصادی سرمایه داری و سیاست های امپریالیستی

۸٫ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۹ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۴۴ (٩ مرداد)

واژه راهنما: سیاسی
رفیق سیامک در ارتباط با فرار دسته جمعی مهاجران و پناهندگان که نتیجه ی تلاش کشورهای غربی برای کنترل منابع انرژی به منظور کم کردن عواقب بحران اقتصادی سرمایه داری است، می نویسد:

 

بسیاری از مردم از جان گذشته همچنان از بخش های ناامن جهان به سمت اروپا در حرکت هستند. آن ها با گذشتن از آب و آتش  دست به یک سفر خطرناک و غیر قابل پیش بینی برای رسیدن به ”مدینه فاضله” می زنند،  تا به آن جایی که به زعم ایشان هم صلح و هم نان است، برسند. همزمان موجی از قتل و ترور کشورهای مختلف غربی را به وحشت شبانه روزی انداخته است.
سیاستمداران جناح راست افراطی و رسانه های سطحی سخت تلاش می کنند تا از این حوادث غم انگیز بهره برداری سیاسی و اقتصادی کنند. تمرکز اصلی سیاستمداران جناح راست افراطی، تاکید بر روی اندازه نسبتاً کوچک اروپای متمدن در مقابله با مردم عجیب و غریب غیر مسیحی و مسلمان است. این سیاستمداران نگران ارزش های ”خوب” غربی هستند و دائماً فریاد می زنند: “همه ی دستاورد های  سال های کار سخت و سعی و کوشش ما برای ایجاد یک جامعه مرفه، آزاد و صلح آمیز دارد نابود می شود”. “چرا ما باید تاوان تنبلی های  آفریقایی ها  و فلسفه جنگی انسان های بنیادگرای خاورمیانه را پرداخت کنیم ؟”
رسانه ها با انعکاس تصاویر صحنه های خون آلود و خطرناک و احساسی، همراه با فروش بی شمار نشریات خود، خوف و ترس از ناشناخته ها را به رگ جامعه های اروپایی تزریق می کنند. بسیاری از رسانه های غربی همزمان و همزبان، پاسخ طبیعی مردم ”جهان سوم“ را به جنگ ها، ازجمله به جنگ اقتصادی در چند دهه اخیر و بحران اقتصادی آفریده شده توسط نئولیبرال ها، با شگردِ دامن زدن به بیگانه ستیزی مردم کشورهای غربی علیه ”افراط گرایی“ و ”وحشی گریِ“ مردم کشورهای ”جهان سوم”، به وسیله تحکیم مواضع ارتجاعیِ خود بدل می سازند.

آن ها با شیوه ی تقلیل گرایی بی نظیری، علل اصلی فرار دسته جمعی را پرده پوشی می کنند. آن ها می کوشند، با شیوه تقلیل گرایی، علل فاجعه انسانی ناشی از سلطه نظام سرمایه داری دوران افول را که ابعادی در سطح سرنوشت گونه ی انسانی می یابد، در ابهام قرار دهند. آن ها می کوشند با شیوه ی تقلیل گرانه، شناختِ خطر تولید و مصرف سرمایه دارانه را در خدمت انباشت سود و سرمایه، که در کنار بمب اتمی به اهرم دوم برای نابودی هستی بر روی زمین بدل شده است، برای انسان ناممکن سازند. همه این حوادث جانگداز و غم انگیز ناشی از فرار دسته جمعی انسان های محروم، به جای یک تجزیه و تحلیل عمیق از عوامل آن، با یک شیوه ی ساده ی تقلیل گرایانه و پوپولیستی بیان و به توده های اروپایی عرضه  می شود.
فرار دسته جمعی از جنگ و فقر به عنوان تلاش های فردی برای رسیدن به یک زندگی بهتر از طریق دزدین زحمت های مردم اروپا و مسموم کردن جامعه اروپا ارائه می شود، بدون آن که سیاست ها و مسئولیت های دولت های نئولیبرالی غرب زیر سوال قرار گیرد.
متاسفانه اینجا و آنجا ما افرادی با ادعای مارکسیستی را هم میبینیم که به جای یک تحلیل مارکسیستی- دیالکتیکی به دام اسلام ستیزی رایج و معمول می افتند. به جای افشایِ مذهب ارتجاعی در خدمت نظام سرمایه داری، به جای نشان دادن منافع مشترک اسلام ارتجاعی با نظام سرمایه داری امپریالیستی، در بوق مهاجرستیزی می نوازند.
هدف این نوشته تحلیل روانی و اجتماعی اعمال وحشتناک انسان های بیمار، منزوی و طرد شده علیه انسان های بیگناه و بعضاً هم طبقه خویش نیست، هر چند که این کار به جای خود کاری است با ارزش و مفید ولی در حوصله این نوشته نمی گنجد. در اینجا ما سعی می کنیم تا نشان دهیم  که فرار دسته جمعی دارای ریشه های عمیق در بحران دوره ای و ساختاری اقتصاد سرمایه داری دارد که پس از چهار دهه جنگ اقتصادی نولیبرال علیه انسان و انسانیت، در ابعادی جهانی خود می نماید.

بحران اقتصادی
همه شاخص های کلیدیِ اقتصادی نشانگر ادامه بحران است. اگر چه نرخ سودِ سرمایه در حال سقوط است، ولی مجموعه  سود شرکت های چند ملیتی در حال افزایش است. این در حالی است که این سودهای کلان موجب سرمایه گذاری در تولید برای ایجاد شغل جدید نمی شود. بلکه این مازاد یا به سهامداران پرداخت می شود و یا  در اوراق بهادار سرمایه گذاری می شود. این در حالی است که بیکاری هنوز بیش از حد بالا است، و مصرف و تقاضا همچنان ناپایدار باقی مانده است. این نشانه های کامل ادامه یک دور باطل است.
با سخت جانی این بحران و در جهانی با اقتصاد پیوسته، تا حد زیادی مکانیزم های شناخته شده گذشته دولت ها در کنترل بحران از طریق سیاست های پولی حذف شده است. بحران  کنونی کشورهای سرمایه داری را مجبور به اتخاذ دو سیاست به ظاهر مختلف اما در واقع مکمل می کند: تسخیر بازارهای جدید و کنترل بر منابع انرژی و تشدید نابودی قوانین حافظِ منافع و سلامت نیروی کار زحمتکشان.

جستجو برای بازارهای جدید
در حال حاضر اوضاع در روسیه برای شرکت های غربی مطلوب نیست. پس از سال ها ی طلایی دوران یلسین که این شرکت ها  با  خرید شرکت های تولیدی صنعتی و انرژیِ با استعداد شوروی به قیمت ارزان، سودهای کلانی برده اند، در دیگر بر همان پاشنه نمی‌چرخد. قدرتمندان  جدید روسیه نقشه ها و رویاهای دیگری برای روسیه نو دارند که تقسیم منابع طبیعی کشور با شرکت های غربی جزوی از آن نیست.
دولت های غربی  سخت سعی می کنند تا از طریق گسترش عملیات نظامیِ ناتو برای تضعیف روسیه، به فتح برخی از بازارهای قدیمی روسیه دست یابند. جناح راست در اتحادیه اروپا بسیار مشتاق به ایجاد یک درگیری با روسیه است. این تنش به  ناتو کمک خواهد کرد تا هم افزایش بودجه نظامی و دلیل حیات  خود را  توجیه کند، و هم با توافقنامه های تجاری میان شرکت های اروپایی و آمریکایی با کشورهای “مستعمره”  جدید در شرق اروپا بازارهای جدیدی ایجاد کند. به طور خاص، دسترسی به منابع گاز برای این شرکت ها بسیار جذاب است. دلیل درگیری آمریکا با چین در مورد جزایر دریای جنوبی چین که پتانسیل استخراج گاز دارد را نیز باید در همین تلاش یافت .

نیروی کار ارزان
ادامه بحران، کشورهای غربی را زیر فشار بیش تری قرار می دهد تا برای به دست آوردن نیروی کار ارزان از یک سو حقوق اجتماعی تاریخی به دست آمده را از طریق تضعیف اتحادیه های کارگری و “دامپینگ اجتماعی” مورد تهاجم قرار دهند.
و از طرف دیگر، با  انتقال شرکت های تولیدی سعی می کنند به نیروی کار ارزان کشورها ی ”جهان سوم” دست یابند. اما هر دو سیاست موجب کاهش قدرت خرید مردم در کشورهای غربی و در نتیجه موجب کاهش تقاضا برای کالاهای تولیدی و افزایش بیکاری می شود.
بر خلاف آنچه نیروهای راست نئولیبرالی تبلیغ می کنند، نژادپرستی دلیل و انگیزه رای دادن زحمتکشان انگلیس به خروج از اتحادیه اروپا نبوده است. بلکه این رای نتیجه مستقیم اجرای سیاست های نئولیبرالی است.
بر خلاف تبلیغ نئولیبرال ها و راست های افراطی، سیاستمدارانی چون مرکل، مهاجر و پناهنده دوست  نیستند. بلکه این دسته از سیاستمداران با تحلیل بحران و دموگرافی جامعه، مهاجرت را همچون تزریق ویتامین به جامعه بیمار و سالخورده سرمایه داری این کشورها لازم و ضروری می دانند. این سیاستمداران متوجه شده اند که برای زنده نگه داشتن دستگاه سرمایه داری، مجبورند که تولید برخی از کالاها ی کلیدی را  به غرب بازگردانند، اما با یک نیروی کار ارزان تر و جوان تر وارداتی بدون سنت مبارزاتی سندیکایی.

کنترل منابع انرژی
کنترل بر مواد خام، از جمله منابع انرژی، و یا خطوط لوله نفت و گاز، از مهم ترین عنصر سیاست غرب در کشورهای به اصطلاح در حال توسعه است. این کار اغلب از طریق تهاجم و اشغال، ایجاد بی ثباتی و یا تقسیم کشورها به کشورهای کوچک غرب پسند اتفاق می افتد.
از اثرات جانبی “بالکانیزه” کردن  این کشورها، تخریب تولید داخلی و بورژوازی ملی نوپای است، که توانایی موتور رشد اقتصاد کشور بودن را دارد. ولی با تخریب تولید داخلی این کشورها به طعمه بی دفاع در مقابل هجوم کالاهای وارداتی تبدیل می شود.
این واضح است که هم  جنگ و هم تخریب فیزیکی ازعواقب تلاش امپریالیستی برای کنترل بر منابع انرژی منطقه ما است. بنابراین پدیده های فرار دسته جمعی مهاجران و پناهندگان نتیجه ی تلاش کشورهای غربی برای کنترل منابع انرژی به منظور کم کردن عواقب بحران اقتصادی سرمایه داری است.
در زیر به اختصار به دلایل دو پدیده مشابه مهاجرت و پناهندگی می پردازیم.

مهاجرت
این درست است که همه افرادی که از مرزهای متفاوت  وارد اروپا می شوند، قربانیان زندان، شکنجه و بمب گذاری نیستند. بسیاری به خاطر نابود شدن اقتصادی کشور و از بین رفتن اساس هستی خود در حال فرار هستند. این افراد برای رسیدن به شرایط زندگی بهتر فقط به اروپا مهاجرت نمی کنند. بلکه بسیاری از جوانان آفریقایی به دنبال فرصت های شغلی از طریق مناطقی پر از جانوران وحشی و درنده  به آفریقای جنوبی نیز مهاجرت می کنند. بسیاری از آن ها در طول راه کشته، و بسیاری دیگر که  به پایان راه می رسند، متاسفانه بجای کار با فقر و بیماری و مرگ مواجه می شوند. همان زمان شرکت های چند ملیتی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار را در سال از کشورهای آفریقایی بدون پرداخت مالیات خارج می کنند.
بر طبق آمار موسسه آکسفام، ۸۵ فردِ ثروتمند جهان به اندازه  نیمی از جمعیت جهان ثروت دارند. و یک درصد از جمعیت جهان، ۶۵ برابر نیمی از جمعیت جهان ثروت دارند. بسیاری از مردان بیکار در شهرهای بزرگ ”جهان سوم” به امید یافتن کاری برای زنده ماندن، در خیابان ها پرسه  می زنند. به عنوان مثال، طبق آمار سازمان ملل متحد در آمد ۴٠ درصد از مردم مصر کمتر از  دو دلار در روز است. حدود یک پنجم افراد در کشورهای در حال رشد، با  کمتر از ۱٫۲۵ $ در روز زندگی می کنند. یک چهارم کودکان زیر پنج سال جهان رشد کافی ندارند. تولید ناخالص جهان از سال ۱۹۹۰ تا امروز بیش از ۲۵۰ درصد رشد کرده است، ولی تعداد مردمی  که با  کمتر از پنج دلار زندگی را می گذرانند درهمین دوران افزایش یافته است. نتیجه ۹۵ درصد از رشد اقتصادی  جهان به جیب ۴۰ درصد از ثروتمندترین افراد جهان می رود. هفت نفر از ده نفر جمعیت جهان در کشورهایی زندگی می کنند که نابرابری درآمد در طول ۳۰ سال گذشته افزایش یافته است. نزدیک به یک میلیارد از مردم جهان هنوز در فقر شدید زندگی می کنند. در سال ۲۰۱۴، هر روز ۴۲۰۰۰ نفر به علت جنگ مجبور به  ترک خانه های خود شدند.
نابرابری در جهان هرگز به اندازه امروز قابل مشاهده و ملموس نبوده است. بخش بزرگی از جوانان در کشورهای فقیر با دسترسی به رسانه های اجتماعی و تماشای سریال های غربی به وجود نابرابری در میان مردمان جهان آگاه هستند. آن ها چاره ای دیگری جز امتحان شانس خود ندارند. وقتی فرار از مرگ ناشی از گرسنگی، به تنها انتخاب ممکن بدل می شود، ریسکِ از دست دادن جان آسان تر می گردد. ولی باید به خاطر داشت که به قول خانم مقرینی وزیر خارجه اتحادیه اروپا، بخش نا چیزی از مهاجران جهان وارد اروپا می شوند.

پناهندگان
انگار که تلفات عظیم انسانی در افغانستان، عراق و لیبی به اندازه کافی فاجعه آمیز نبود و نیست، که ظاهراً به طور ”ناگهانی“  غرب علاقه عجیبی به اهدای دموکراسی به مردم سوریه پیدا کرد. در واقع امر اما برای خلاص شدن از رژیم کنونی سوریه به دلایل اقتصادی  (به عنوان مثال خط لوله گاز از ایران به اروپا از طریق عراق و سوریه و لبنان) و سیاسی (سوریه در واقع تنها کشورعربی بدون قرار داد صلح با اسرائیل است) فرصت مناسبی پیدا کرد.
دخالت نظامی آمریکا و اروپا در امور داخلی کشورهای مختلف به تقویت گروه های بنیادگرا در این کشورها منجر شده است. این گروه ها با تفاسیر خشن و بدوی خود از اسلام با ایجاد رعب و وحشت و خشونت و قتل یکی از عاملان اصلی موج فرار پناهندگان هستند. با حمایت و تشویق کشورها ی غربی، قطر و ترکیه گروه های تروریستی همچون داعش و جبهه النصره منطقه  را به جهنم  زنان و کودکان و قتلگاه مردان تبدیل کرده اند.
اشتیاق کشورهای غربی برای کنترل منابع انرژی ارزان نه تنها موجب  مرگ و نابودی در کشورهای جنگ زده شده است. بلکه موجب ویرانی زیرساخت های اقتصاد کشورهای همسایه هم می شود. این کشورها نه تنها با اسکان دادن میلیون ها پناهنده  در کشور خود زیر ساختارهای خود را زیر فشار قرار داده اند، بلکه با از دست دادن  بازارهای سنتی خود در کشور همسایه جنگ زده، بخشی از صادرات خود را نیز از دست داده اند. هر دو این عامل موجب رشد تورم و بیکاری در این کشورها می شود.
این در حالی است که کشورهای ارتجاعی که خود از آغازگران و مشوقان این جنگ ها بوده اند، نه تنها کمکی به حل مشکلات نمی کنند، بلکه در این دوران سخت پول هایی را که می بایست خرج سرمایه گذاری در اقتصاد این کشورها می شد، به خرید جنگ افزارها برای مقابله با دشمنان واقعی و خیالی مصرف می کنند. قابل ذکر است که یک کشور بسیار کوچک مانند عربستان سعودی در میان ۱۰ کشور با بالاترین هزینه های نظامی قرار دارد!

نتیجه
بحران اقتصادی سرمایه داری، همگانی، جهانی و سر سخت است، و به خاطرسیاست امپریالیستی غرب بخش بزرگی از عواقب این بحران به کشورهای در حال توسعه در شمال آفریقا و شرق میانه تحمیل شده است. در نتیجه میلیون ها انسان در این کشورها یا در حال فرار از جنگ و یا در جستجوی یک زندگی حداقل کشور خود را ترک کرده اند و می کنند.
تجزیه و تحلیل از پدیده های مهاجرت و پناهندگی بدون در نظر گرفتن بحران اقتصادی سرمایه داری و سیاست امپریالیستی غرب یک تحلیل کامل و جامع نیست.
اروپا شاید کم و بیش با موفقیت بتواند مشکل فعلی پناهندگی و مهاجرت را حل کند. ولی این کار تسکین درد است، درمان بیماری نیست. درمان ریشه ی برای معضل گونه ی انسان، گذار از صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری است که به خطر برای بقای هستی بر روی زمین بدل شده است.
تصور حل این مسئله بدون تغییر نظام ناعادلانه اقتصادی غالب در جهان، تصوری است غلط.

 

سیامک

منابع
Egypt: Economist Intelligence Unit: 2015
Financial times: Why the Fed balked at raising rates | The Exchange: 2015
Oxfam International: 2015
UN: Sustainable Development : 2015

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

« Ältere Einträge     

Tudeh-i-ha | توده‏اي‏‏ها is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache