مذهبِ ارتجاعی و زن ستیز، سد رشد نیروهای مولده در ایران!
«زنان از میدان به در می شوند!!!»

۱۴٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۷ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ١١ (١٣ اردیبهشت)

واژه راهنما: سیاسی

نقش ضد ملی و ضد رشد مدنیتِ زن ستیزی در ج ا ایران. زنان «ناخواسته از میدان به در می شوند!!». بحرانی در سطح هستی گونه ی انسان.

 

به دنبال پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما که در آن ”اسلام انقلابی“ نقشی مثبت ایفا نمود، و همچنین با توجه به رشد انحطاطی و قهقرایی آن و برقراری سلطه مذهب ارتجاعی بر شئون کشور در سال های بعد، می توان نقش مذهب ارتجاعی را به مثابه مانعی برای رشد نیروهای مولده در ایران باز شناخت.

 

همان طور که می دانیم، یکی از دستاوردهای دموکراتیک و آزادیبخشِ انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما، براندازی بیسوادی و گشودن امکان وسیع آموزش عالی برای جوانان، به ویژه زنان ایران بود. این واقعیت که دختران و زنان ایران بیش از نیمی از دانشجویان دانشگاه ها را تشکیل داده و هنوز هم می دهند، ازجمله در رشته های علوم دقیقه- فنی، نشان این دستاورد اجتماعی- مدنیِ انقلاب بهمن است.

اکنون اما مذهب حاکم به طور روزافزون زنان میهن ما را، به سخنی دیگر، نیمی از مردم میهن ما را از روند آموزش و  فعالیت شغلی- تولیدی به کنار می راند، به آشپزخانه تبعید می کند و برایش بچه داری را تنها وظیفه اجتماعی- انسانی اعلام می کند. روندی که به بندهای جدیدی بر دست و پای رشد نیروهای مولده در ایران بدل شده و اشکال ارتجاعی تر را به شیوه تولید اجتماعی تحمیل می کند.

خروج اجباری تعداد هر روز بیش تری از زنان میهن ما از چرخه تولید اجتماعی، تنها با خطر عقب گرد مدنیت در ایران همراه نیست، که تشدید فشار به زحمتکشان برای دریافت حتی دستمزد عقب افتاده و پرداخت نشده، که زنان زحمتکش ضعیف ترین حلقه قربانیان اجتماعی آن هستند، بیان این واقعیت است.

نامه ی سرگشاده سی بازیگر زن که بانویِ هنرمند فقیهه سلطانی آن را در روز کارگر امسال منتشر ساخت، در تائید پدیده سقوط قهقرایی و ارتجاعیِ موقعیت اجتماعی و جایگاه زن در ایرانِ جمهوری اسلامی است. در این نامه، سی زن هنرمند سینما و تلویزیون با اشاره به پیامد «ورود سرمایه گذاران خصوصی» در صنعت سینمایی در ایران، ازجمله به مساله «از میدان به در شدن» هنرمندان اشاره می کنند که در ارتباط تنگاتنگ با تبدیل شدن مذهب ارتجاعی و زن ستیز به سد راه رشد نیروهای مولده در ایران قرار دارد.

هنرمندان زن در این نامه ازجمله این پرسش را مطرح می سازند که «چگونه است که اکثریت بانوان موجه این حرفه به دلیل تشکیل خانواده و ازدواج که توصیه و دستور اسلام است، در تلویزیون و سینمای جمهوری اسلامی – ناخواسته از میدان به در می شوند!!»؟

 

گرد شومان، جامعه شناسِ مارکسیستِ آلمانی در کتاب ”کلونیالیسم“ به نقش فشار اجتماعی در محدود ساختن رشد نیروهای مولده اشاره دارد. او نشان می دهد که به دنبال دزدیدن بیش از ٢٠ میلیون عمدتاً جوان افریقایی از منطقه جنوب صحرا در دوران برده داری قرون ١٧- ١٨ تاریخ اروپایی و خروج آن ها از چرخه روند تولید اجتماعی در این منطقه، رشد نیروهای مولده در این منطقه قطع و حتی به قهقرا کشانده شد که تاکنون کمر راست نکرده است!

مساله پناهندگانِ گرسنه ی افریقایی به اتحادیه اروپا که بخش بزرگی از آن ها از ساکنان همین ناحیه از افریقا هستند و در این روزها به مثابه ی مساله عمده ی تاریخ حیات گونه انسانی رخ می نماید و بدل شده است، نقش ظالمانه ی خروج نیروهای مولده را از چرخه تولید نشان می دهد و تاثیر آن را در تاریخ رشد کشورهای افریقایی به اثبات می رساند.

بحران ضد انسانی پناهندگان، نشانی از این جنایت تاریخیِ برده دارانه است که نظام سرمایه داری در جهان به منظور انباشت اولیه سرمایه برای مردمان سرزمین گهواره انسان، و بشریت در کلیت آن، ایجاد نموده است! پیامد این جنایت تاریخی سرمایه داری، تنها علیه مردمان افریقا، رشد مدنیت و رشد نیروهای مولده آن متوجه نیست، بلکه بشریت را با بحرانی در سطح هستی گونه انسان روبرو ساخته است!

 

نقش ضد زن در ایدئولوژی مذهب ارتجاعی در ایرانِ جمهوری اسلامی که این روزها دو باره با بازگشت ”گشت نیروهای ارشاد“ به خیابان ها تشدید شده است، تنها نقشی ضد دموکراتیک و ضد حقوق انسانی و آزادی زنان نیست، که در این سطور به خاطر طولانی نشدن سخن به آن پرداخته نمی شود، بلکه نقشی ضد ملی و ضد رشد مدنیت در جامعه ایرانی ایفا می کند!

نقش ضد ملی این سیاست ضد حقوق و آزادی زنان، در نقش ترمز کننده آن برای رشد نیروهای مولده میهن ما تظاهر می کند که زنان در آن نقشی برجسته دارا هستند و با استعدادهای علمی و تخصصیِ چشم گیر خود می توانند در آن نقش مثبت ایفا کنند.

نقش منفی تاثیر سیاست ضد زن در جمهوری اسلامی، از این رو نقشی عمیقا ضد ملی است، زیرا باعث عقب افتادگی رشد نیروهای مولده در ایران شده و راه بازگشت نواستعمار امپریالیستی را به ایران می گشاید!

 

آری، سیمای زن ستیزِ مذهب ارتجاعی حاکم در جمهوری اسلامی، که در خدمت منافع سرمایه داری وابسته در ایران عمل می کند و با پایمال ساختن اصل های اقتصادی ۴٣ و ۴۴ قانون اساسی ایران، راه بازگشت استعماری امپریالیسم را به ایران گشوده است، نه تنها به مانع اصلی رشد نیروهای مولده در ایران بدل گردیده، بلکه همچنین راه سقوط قهقرایی تمدن و مدنیت را در ایران نیز سنگفرش می کند!

١-  نگاه شود به مقاله شماره ٣ فروررین ٩۵ در صفحه توده ای ها، ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیکِ انقلاب (٢) نبرد آزادیبخش ملی‏ و حق حاکمیت ملی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

به عبث خواستند اندیشه اش را بگیرند!
«بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید»!

۱۱٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۷:۵۴ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ١٠ (١٠ اردیبهشت)

واژه راهنما: سیاسی

به مناسبت سالگردِ به ابدیت پیوستن احسان طبری

 

در درازنای تاریخ کم نبوده اند مبارزانی که جان، این گوهرِ یکتا و جوهرِ زندگی را در راه آزادی و برابری از دست داده اند. آنچه طبری را در این میان از دیگران جدا می کند، تنها از برای دانش گسترده او در پهنه جهان و زمان نیست، بلکه بیش تر از آنست که ستمگران و ریاکاران روزگار نه تنها جان او، بلکه به عبث خواستند اندیشه اش را نیز از او بگیرند.

آن ها با شکنجه و آزار می خواستند او را تا اندازه یک طلبه تهی مغز پایین بیاورند. بدون آنکه بدانند «ﺑﺮ ﻣﺮداب ﺗﻦ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻣﻰ روید»! (احسان طبری، شعر زندان)
طبری از پندار و اندیشه خود زیاد گفته است. ولی سخن چندانی در باره رفتار و کردار خود نگفته است. می خواست دیگران با دیدن کنش و واکنش او در زندگی، خود به داوری بنشینند. برای آن هایی که با او از نزدیک آشنا نبوده اند و نشست و برخاست همیشگی نداشته اند، چاره ای جز کاوش نوشته های او نیست.
برای آگاهی از منش و کردار این بزرگ مرد باید جان مایه او را شکافت، باید ردپای تراوش قطرات اندیشه او را بروی جاده سفید کاغذ موشکافی کرد. او میهن را چه می دانست؟ مذهب و واپسگرایی را چگونه می دید؟ چگونه انسانی را می پسندید؟

نگارنده بر آنست که با چینه بندی گوشه هایِ گوناگون نوشته هایِ خود این آموزگار رنجبران، چهره واقعی او را برای دگران نمایان کند. ما این را پس از تلاش گزمگان برای غبارآلود کردن چهره درخشان  او، نه تنها به او، بل به همه ی اردوگاه کار و مبارزان آینده و گذشته اش بدهکاریم. تردیدی نیست که او در زندگی پر بار خود بیش خواند،  بسیار می دانست و فراوان نوشت. ولی کوشش ما بر آن است، تا نظراتی را برجسته کنیم که «شب پرستان» کوشیدند وارانه جلوه دهند.

طبری میهن دوستی دلباخته بود. ولی این میهن دوستی با مردم دوستی آمیخته بود و دلش همیشه برای رنجبران، تهی دستان و نفرین شدگان این سرزمین می طپید. او به روشنی می گفت که «این سرزمین ثروت خیز به علت نظامات اجتماعی ظالمانه …، نعمات خود را ارزانی کسانی که آفرینندگان ثروت بودند، نمی داشت». او به گذشته ایران فخر می فروشید، ولی هرگز به دام شونیزم فارس نیافتاد. ردپای ستم شاهان خودکامه و پرخاشگر را بر مردمان دیگر می دید و می دانست: «اگر ما… از اقوام دیگر تجاوز و ستم دیدیم، به نوبه خود از شرکت در ستم و تجاوز به اقوام دیگر نیز مبری نیستم». و با شمشیر قلم، قلب لایه های بالایی را نشانه می گرفت و می گفت: «گناه از مردم نیست، گناه از قشر فوقانی است که آزمندانه خواستار حفظ امتیازات خود بود».

 

از آن جا که گزمگان به عبث کوشیدند تا طبری را یک خشک مغز مسلمانی بنمایند که «اندیشه اش از پر مگس نیز» کوتاه تر است، جا دارد که گریزی به نوشته های او در باره مذهب بزنیم .او نه تنها اسلام را نجات بخش ایران نمی دانست، بل «روایان عرب [را که] با روش خشن خود، کشتار جمعی به ویژه کشتار سرشناسانِ» کشور را در بند کشیدند، دشمنی داشت و خوشحال بود که «به تدریج ایرانیان […] که با مقاومت کمی تسلیم شده بودند، به مقاومت بسیار» پرداختند.

او «مقولات مذهب [را] انعکاس پندار آمیز مقولات واقعیت» می دانست و بر این بود که «کهنه دین و هیئت حاکمه مورد حمایت آن ها»، از دین «برای لگام زدن بر مردم» بهره می گیرند. او از خود می دانست، تا جوهر دوگونه ی دین را با آشکاریِ «آیات متناقض […] [که] با هیچ سریشی نمیشد به هم چسباند»، نشان دهد.

او فلسفه وجودی بهشت و دوزخ را به چالش می کشد و با زبان خیام می گوید: «با برگزیدن می و عشق همان کار می کنیم که سر انجام نصیب ما خواهد شد». او از این که «ایرانیان از پارینه شراب نوش بوده اند» و از این که با اینکه «نهی اسلام آن ها را خشمگین ساخت»، ولی آن ها راه های زمینی بودن خود را پیدا کردند و «کمتر به تبعیت» دست زدند، خوشنود است. نماز و روزه را آداب و رسوم ظاهری و پوچ» می داند و با زبان بسطامی آن را «جز ایستادگی تن و… گرسنگی شکم» نمی داند. و همیشه «به زهرخند استهزا به خرافات دین و عصبه مذهبی» نگریسته است.

 

طبری به جز جسته و گریخته در شعرهایش، چیزی در باره خود ننوشته است، ولی در لابلای نوشته های بیشمارش می توان دریافت که چگونه اخلاقی را پربار و برتر می شمرد. حافظ را بخاطر «بی نیازیش، فروتنی حقیقی و صمیمانه اش، امید و خوش بینی پایان ناپذیرش، مهربانی و کرامت بی دریغ»، نه تنها متفکر و هنرمند، بلکه یک انسان بزرگوار و دوست داشتنی می دانست.

او دلیری و بی پروایی را ستایش می کند و از اینکه «رنج های درون، ناصر [خسرو] را خرد نمی کند» و «وی تا آخرین دم مبارزیست امیدوار»، خشنود است. و همچنین دفاع از دانش را در دوران دانش ستیزی برجسته می کند و زکریای رازی را برای «دفاع از علم و ماتریالیسم… در عصری خشن و جاهل» می ستاید. ولی انسان ترسو را ننگ تاریخ نمی داند و پیشنهاد می کند که این گونه انسان ها «در شرایط دشوار ارتجاعی که انقلابی با تعقیب و زندان و شکنجه و محکومیت و مرگ سر و کار دارد، پای در جاده فعالیت انقلابی نگذارد» و یا اگر «حس میکند که از عهده پیکار مقدس و رنجبار انقلابی بر نمی آید»، «خود را کنار بکشد».
اما این را هم خوب می داند که تنها اراده مبارزه کافی نیست و «شب پرستان»، «اگر مشاهده کنند که کسی متوجه طلب حق است»، «او را استهزا و تحقیر میکنند». او می داند که در «خرد، اندوه بسیار است» و در سراسر گیتی «خردمندی نیابی شادمانه». او می داند که روشن اندیشان همواره با واپسگرایان در نبرد بوده اند و «خطر سهمگینی […] از جانب ارتجاع عصر متوجه» آنان بود و بسیاری از آنان «بنا بر اصرار روحانیون» کشته شدند.

او می داند، هنگامی که «ﺁواى هزاران ﭼﻤﻦ، ﻣﺤﻮ ﺷﺪ در زوزﻩ وﺣﺸﺖ زاى  ﺟﻼدان»، گاهی آدمی زیر شکنجه و آزار ناگزیر می شود که «از جبین، گره خشم را بگشاید». چرا که «شب ﺗﻴﺮﻩ اﺳﺖ، ﺳﻜﻮت ﭼﻴﺮﻩ  اﺳﺖ» و همیشه «درِ اختیار بر آدمی گشوده نیست». زمانه «پر از تعصب و جهل خرافی»، «نمایندگان موج نیرومند حریت فکری» را «به سالوسی وا میدارد» و آن ها را وادار می کند «به نحوی با محیط سازش کنند». انسان را وا می دارند تا در یک جایی «ایات قران را تلاوت»، «ولی در محفلی دیگر دردی کِشی» کند.
او از ما می خواهد در داوری، دادگر باشیم و تنها با سنجش یک رفتار، به داوری انسان هایی که کردارشان «وجدان تابناکشان را از ننگ این دعاوی دروغین میزداید»، ننشینیم.  او می گوید، گر چه گاهی روشن اندیشی‌ «وظیفه خوارِ زورمندان عصر» می شود، ولی «طبع نازک و روح عدالت پرستش از این دغلان زورگو بیزار» است و «اﮔﺮ روزى از ﺗﺒﻌﻴﺪ اﻧﺪﻳﺸﻪ  ﺑﺎزﮔﺮدد»، چون دیگر «هوشمندان جهان به زهرخند استهزا» به آن ها می نگرد.
«بجاست که در این دوران ما به» جانِ «روشنی درود بفرستیم» که کلامش «در نیمه شب تاریخ، علی رغم زوزه خشم خفاشان ظلمت پرست، با تلالو حقایق» می درخشد.

منابع در این نوشتار: برخی بررسی‌ها درباره جهان‌بینی‌ها و جنبش‌های اجتماعی در ایران و ﺷﻌﺮهاﯼ زﻧﺪان.

شعرهای زندان نگاه شود به توده ای ها www.tudehia.com

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

”دیالکتیک مشخصِ“ استقلال خط مشی انقلابی حزب توده ایران!
”دیالکتیک مشخصِ“ مبارزه ی ”سیاسیِ“ طبقه کارگر!
جنبش سندیکایی تنها بخشی از نبرد طبقه کارگر!

۹٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۶:۳۰ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٩ (۹ اردیبهشت)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

درک آگاهانه ی روابط اقتصادی در جامعه. مضمون مبارزه روز. پبوند میان مبارزه ی دموکراتیک- صنفی و سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی. الویت مبارزه طبقاتی بر اتحادی در جامعه. وحدت تضاد اصلی و روز در ایران. دو سوی وحدت و تضاد در ”تضاد اصلی“. پختگی شرایط عینی انقلاب. ضعف نظری و سازمانی شرایط ذهنی انقلاب. جبهه ضد دیکتاتوری از ”پایین“ یا ”بالا“؟ شرایط پدیدار شدن مهرداد اخگرها و رزمین مهرگان ها؟

 

از: فرهاد

 

دیالکتیک مشخص!

پرسش رفیق عزیز ”ابی“ در باره نبرد ایدئولوژیک در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، با انتشار مقاله پراهمیت نامه مردم شماره ٩۵۵ که نگارنده متاسفانه نخوانده بود و از طریق توجه دادن رفیق عزیزی آن را با دیرکرد مطالعه نمود، به مساله ای عینی و ملموس بدل شد که مرا بر آن داشت، ”لیوانِ آب“ را هم بر زمین بگذارم و به این مساله بپردازم.

اول ببینیم ”دیالکتیک مشخص“ یعنی چه؟ پاسخ ساده و شفاف است: جستجوی دو لحظه و یا دو عنصرِ متضاد در پدیده و شناخت دو سوی رابطه میان آن ها که به معنای شناخت تضاد و وحدت میان آن ها است، تعریف ”دیالکتیک مشخص“ است که اسلوب شناخت ماتریالیست دیالکتیکی را به منظور درک مضمون پدیده تشکیل می دهد!(١)

برای نمونه در جامعه سرمایه داری، تضاد میان ”کار و سرمایه“ که ”تضاد اصلی“ نامیده می شود، دو قطب متضادی را تشکیل می دهد که بدون شناخت آن ها، مضمون نظام استثمارگر سرمایه داری درک نمی شود!

درک همه جانبه ی ”تضاد و وحدت“ در جفت متضاد از این رو ضروری است، زیرا تنها از این طریق ”تناسب تاریخیِ“ وزن و تاثیر آن ها شناخته و درک می شود. به سخنی دیگر، درک می شود که به گفته زنده یاد رفیق احسان طبری، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، تا چه اندازه «نیروی کهن دخلش ته کشیده»! و یا، نبرد طبقاتی در جامعه در کدام مرحله «چهارگانه» آن قرار دارد که آموزگار چند نسل از توده ای ها در ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (جلد نخست) توصیف می کند و توضیح می دهد؟ نکته ای که آنتونیو گرامشی آن را «نبرد در سنگر» به منظور دستیابی به هژمونی ایدئولوژیک در جامعه می نامد. شناختی که حزب طبقه کارگر را در وضعی قرار می دهد که بتواند «استراتژی انقلابی را در دوران های غیرانقلابی» به پیش ببرد!

توانایی بی همتای و ا لنین، یکی از بانیان سوسیالیسم علمی و رهبر انقلاب بزرگ اکتبر ١٩١٧ که در همه آثار او تظاهر می کند، در این امر متمرکز می گردد که تحلیل ماتریالیست دیالکتیکی را به طور مشخص به کار می برد و می آموزاند. لنین در نوشتارهایش «رابطه متقابل میان درک آگاهانه از روابط اقتصادی در جامعه را توسط پرولتاریا و شکل و مضمون مبارزه روزِ در جریان نشان می دهد» (٢).

تنها بر پایه درک این رابطه میان ”تئوری و عملکرد اجتماعی“ است که «تاکتیک و استراتژی در برنامه حزب طبقه کارگر که هدف آن تحقق بخشیدن به برنامه مارکسیستی است، عملی می گردد».

***

 

در مقاله ی ”تحول های سیاسی، مطالبات زحمتکشان، و وظایف جنبش کارگری“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (٣) که با تعویق مطالعه کردم، گام های موفقی در جهت تحقق بخشیدن به ”دیالکتیک مشخصِ“ مورد نظر لنین در ارزیابی موضوع مورد بررسی برداشته شده است که در ارتباط قرار دارد با ایجاد «پیوند» میان مبارزه صنفی و سیاسی طبقه کارگر. امری که در انطباق است با مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران از سال ١٣٩١.

پرسشی که مطرح است این پرسش است که مضمون مبارزه سیاسیِ طبقه کارگر که در مقاله طرح می شود، به سطح برداشت لنینی ارتقا می یابد، یاخیر؟ و اگر در این زمینه کمبودی دیده می شود، علت نظری- تئوریک آن چیست؟

 

سیاست مستقل طبقه کارگر

جنبش سندیکایی تنها بخشی از نبرد طبقه کارگر

مقاله پیش گفته نامه مردم به تحلیل «مرحله احیای مناسبات با امپریالیسم» در ایرانِ جمهوری اسلامی پرداخته است که در آن «رژیم ولایت فقیه» به مثابه نماینده ی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانیِ امپریالیستی، در صدد مهندسی اِعمال حاکمیت خود و حفظ هژمونی ایدئولوژی خود بر جنبش مردمی و در مرکز آن کارگری است. نامه مردم ضمن تحلیل سیاست طبقات حاکم، به درستی به انتقاد از «نحله های فکری ای معین در جنبش کارگری- سندیکایی» می پردازد که مدعی هستند که مبارزه طبقه کارگر گویا باید به مثابه حواشیِ مبارزه سیاسی میان طبقات حاکم در جامعه جریان داشته باشد! به سخنی دیگر، «نحله هایی» هستند که «مسائل جنبشِ کارگری [را] جدا از تحول های صحنه سیاسی، معادله های سیاسی کشور و توازن قوا در حاکمیت» نمی دانند.

به عبارت دیگر، این «نحله های فکری در جنبش سندیکایی- کارگری» این هدف را دنبال می کنند که خواسته های مطالباتی- دموکراتیک کارگران را وابسته ای به «معادله های سیاسیِ کشور و توازن قوا در حاکمیت» تبدیل سازند. به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، آن ها  سیاست مستقل طبقه کارگر را غیرضرور ارزیابی کرده و این سیاست را زائده ای از مبارزه میان لایه های طبقات حاکم می دانند و می خواهند آن را به کمک سازمان های زرد و نمایندگان وابسته به حاکمیت در آن ها، به زحمتکشان القا کنند و بباورانند!

مقاله پراهمیت کارگری در نامه مردم با صراحت چنین برداشتی را که می گوید ”نباید وارد عرصه سیاسی شد و [باید] جنبش سندیکایی را از موضوعات سیاسی دور نگه داشت“، نادرست ارزیابی کرده و می نویسد چنین دیدگاهی: «نه تنها دیدگاهی ست غلط، بلکه برای مبارزات جنبش کارگری و سندیکایی بسیار زیان بار خواهد بود.»

مقاله ی نامه مردم مورد تاکید قرار می دهد که «مبارزه در راه خواست های فوری ای نظیر: افزایش عادلانه دستمزدها …، ضمانت امنیت شغلی کارگران، لغو قراردادهای موقت، احیای حقوق سندیکایی [و غیره]، از پیکار هوشیارانه، منسجم و متحد و آگاهانه – با بهره گیری از همه ی روزنه ها-  بر ضد برنامه های اقتصادی رژیم … جدا نمی تواند باشد. …». و از این موضع مارکسیستی- توده ای چنین به نتیجه گیری می پردازد: «دورنمای مبارزات جنبش کارگری و سندیکایی، [به] تقویت و تحکیم پیوندِ این جنبش با جنبش سراسری مردم بر ضدِ ارتجاع و استبداد مذهبیِ حاکم» نیاز دارد. و اضافه می کند: «جدا کردن مبارزه جنبش کارگری، خصوصاً مبارزات صنفی- رفاهی، از محتوای سیاسی و مرزبندیِ مصنوعی با آن، تاکید می کنیم: مرزبندیِ ذهنی و مصنوعی میان وظایف و مسئولیت های سیاسی [- طبقاتی- ملی] با وظایف و مسئولیت های صنفی در جنبش کارگری، به هیچ روی به سود آماج های دور و نزدیک جنبش کارگری نیست.»

بدون تردید، ارزیابی مقاله نامه مردم در جهت برداشت پیش گفته لنین قرار دارد و باید آن را دستاوردی شایسته ی اندیشه مارکسیستی- توده ایِ حزب طبقه کارگر ایران ارزیابی نمود. اما آیا مقاله که بدون هر تردید مقاله ای موفق است و آموزنده، به هدف در برابر خود  –  نشان دادن رابطه میان مبارزه صنفی و مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری – دست می یابد، … به سخنی دیگر، آیا همین مقاله با همین شفافیت وظیفه دیگر در مقابل نبرد طبقاتی در جامعه را نیز در سطح ضرور و ممکن، قابل شناخت می سازد که برداشت لنینی از ”دیالکتیک مشخص“ می آموزاند؟

 

مبارزه ”سیاسیِ“ طبقه کارگر، مبارزه ای مشخص

همان طور که در سطور پیش با نقل قول از مقاله نامه مردم نشان داده شد، بودِ وضع معیشتی اسفبار برای زحمتکشان و نبودِ حق برخورداری دموکراتیک طبقه کارگر از حقوق سندیکایی در ایرانِ کنونی در جمهوری اسلامی  – که هر دو بخشی از مبارزه دموکراتیک طبقه کارگر را تشکیل می دهد -، که مقاله با موفقیت نشان می دهد، در ارتباط مشخص قرار دارند با سیاست اقتصادی دیکته شده توسط سرمایه مالی امپریالیستی که رژیم دیکتاتوری ولایی، به مثابه نماینده نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی مجری آن است.

به سخن دیگر، نامه مردم در افشای شرایطی که تحت تاثیر آن، مبارزه ”دموکراتیکِ“ طبقه کارگر جریان دارد، موفق است.

اما مقاله این موفقیت را در چارچوب مبارزه ی ”اتحادی“ طبقه کارگر در ایرانِ جمهوری اسلامی که بیان ”تضاد روز“ در ایران است، محدود می سازد. به سخنی دیگر، انتقال آگاهی از مضمون ”تضاد اصلی“ میان ”کار و سرمایه“ را در ایران در سطحی منجمد می سازد که به سطح درک مفهوم لنینی ارتقا نمی یابد.

علت این امر، محدود ساختن مفهوم ”تضاد اصلی“ میان ”کار و سرمایه“ به شکل بروز ”تضاد روز“ است که میان مبارزه برای خواست های ”دموکراتیک- صنفی“ و سلطه دیکتاتوری حاکمیت نظام سرمایه داری جریان دارد. به سخنی دیگر، محدود ساختن اسلوب لنینی به کار بردن ”دیالکتیک مشخص“، تنها به بررسی شکل کنونی استثمار نظام سرمایه داری! محدودیتی که به معنای چشم قروبستن به ”کلیـت“ صورتبندی اقتصادی- اجتماعی در نظام سرمایه داری کنونی در ایرانِ جمهوری اسلامی از کار در می آید! مساله را بشکافیم!

مفهوم لنینی به معنای نشان دادن رابطـه میان «درک آگاهانه از روابـط اقتصادی در جامعه توسط پرولتاریا» و  «مبارزه ی روز پرولتاریا است». امری که با ”تضاد اصلی“ یا ”تضاد میان کار و سرمایه“ بیان می شود. ”تضاد اصلی“ در دوران ”رقابت آزاد“ و یا اکنون در مرحله امپریالیستیِ نظام سرمایه داری، یکی است. تنها شکل و شدت استثمار متفاوت است!

لذا افشای برنامه دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی، و جلب مبارزه طبقه کارگر به سوی آن، به معنای قابل شناخت ساختن تنها ”شکل“ و ”شدت“ استثمار در شرایط سلطه سرمایه مالی امپریالیستی است. به معنای انتقال ”آگاهی طبقاتی“ مورد نظر لنین، یعنی قابل شناخت ساختن ”مضمون“ تضاد کار و سرمایه نیست که انتقال آن اولین وظیفه را در برنامه حزب توده ایران تشکیل و زنده یاد رفیق جوانشیر، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را در ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ نشان می دهد!

او در این کتاب کوچکِ بالینی همه توده ای ها، مضمون مبارزه سیاسی را، مبارزه ی طبقاتی- سوسیالیستی ارزیابی کرده و صلابت نظری آن را برای بحث کنونی ما مستدل می سازد! او همانجا نشان می دهد که وظیفه ای که لنین در نقل قول پیش می آموزاند، تنها از طریق قابل شناخت ساختن دو قطب متضاد در دیالکتیک نبرد سیاسی- طبقاتی روز و نه در مبارزه مطالباتی- دموکراتیک ممکن می گردد.

نشان دادن ”شکل“ تضاد، به سخنی دیگر، قابل شناخت ساختن ”ابزار روز“ استثمار کارگران، در مورد مشخص بحث کنونی، یعنی اجرای برنامه ”آزاد سازی و خصوصی سازی“ نولیبرال امپریالیستی که مقاله ی نامه مردم آن را در همه ابعاد ضد مردمی و ضد ملی آن افشا می کند، هنوز به معنای قابل شناخت و درک کردنِ ”تضاد کار و سرمایه“ نیست، که مضمون مبارزه طبقاتی مبتنی بر اندیشه علمیِ ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی را تشکیل می دهد! و منطبق است با «تاکتیک و استراتژی در برنامه مارکسیستیِ حزب طبقه کارگر»!

 

مبارزه طبقاتی زائده ای از مبارزه ی اتحادی؟

با بیانی دیگر می توان گفت که انتقاد به جای مقاله پراهمیت کارگری در نامه مردم به موضع «نحله های فکری»ای که رابطه میان مبارزه مطالباتی- دموکراتیک را با مبارزه سیاسی- طبقاتی نفی می کنند، تا سطح برداشن لنینی پیگیر نیست! این ناپیگیری ناشی از آن است که ارایه و مستدل ساختن سیاستِ طبقاتی حزب طبقه کارگر که وظیفه نخست آن، انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر است، ناپیگیر باقی می ماند. اندیشه از حرکت آن جا باز می ماند که باید مضمون واقعی نبرد طبقاتی را به کمک ”دیالکتیک مشخصِ“ نبرد روز برای پرولتاریا قابل شناخت و درک نماید! نشان دهد که دو قطب متضاد، در ”کلیت“ نظام کنونی ایرانِ جمهوری اسلامی، یعنی منافع طبقه کارگر از یک سو و منافع طبقه سرمایه دار از سوی دیگر، در چه مرحله ای از رشد ”تضاد اصلی“ در جامعه قرار دارد. و چرا می توان و باید عمق رشد تضاد اصلی را در این مرحله واقع بینانه ارزیابی نمود و صلابت نظری بودِ آن را نشان داد. تضادی که حل آن تنها با گذار از نظام استثمارگر سرمایه داری تحقق می یابد!

 

مقاله، جمهوری اسلامی را به مثابه یک ”کلیت“ درک نمی کند و مطرح نمی سازد. و لذا، ”حقیقت“ را که در لحظه تاریخی کنونی بر واقعیت انطباق کامل دارد، قابل شناخت نمی سازد!

نظام سرمایه داری حاکم و رژیم دیکتاتوری نماینده آن با بن بستی تاریخ روبرو هستند. در ترکیب کلیت اقتصادی- اجتماعی خود، نظام جمهوری اسلامی در ایران امکان عقب نشینی مسالمت آمیز در برابر خواست های دموکراتیک و قانونی مردم را ندارد! و از سوی دیگر، با بن بست اقتصادی ای روبروست که خروج از آن تنها با جهت گیری ملی- دموکراتیک ممکن است، که این رژیم از سر تا پای آن قادر به گام نهاند در این سو نیست. گذار از دیکتاتوری و از نظام اقتصادی وابسته به سرمایه مالی امپریالیستی که از طریق اجرای دستورات سازمان ها مالی آن انجام می شود، به وحدت رسیده اند!

به سخنی دیگر، ”تضاد اصلی و روز“  بر یکدیگر منطبق شده است! مضمون خواست های دموکراتیک به سطح خواسته های سیاسی- طبقاتی ارتقا یافته است. جامعه ایرانی به طور عینی در شب پیش از یک تحول انقلابی قرار دارد که تنها از این رو شیپور ظفرنمون آن خاموش است، زیرا جنبش مردمی و در مرکز آن کارگری در سطح آگاهی لازم و سازماندهی ضروری قرار ندارد!

امری که ناشی از ناتوانیِ گذراییِ تئوریک سازمان های مبارز، و در مرکز آن حزب طبقه کارگر است!

 

عمده مبارزه طبقاتی است!

علت وضع برشمرده شده که در ناپیگیری اندیشه در مقاله پیش گفته کارگری نامه مردم رخ نشان می دهد، این برداشت در آن است که گویا مبارزه طبقاتی پرولتاریا در ایران، وابسته و زائده ای است از ”اتحادهای اجتماعی“ و نه برعکس!

امری که به معنای تن دادن به این برداشت است که گویا طبقه کارگر و حزب آن به استقلال ارزیابی و سیاست در جامعه طبقاتی نیاز ندارد، زیرا، همان طور که «نحله فکری» مورد انتقادِ درست مقاله نامه مردم می اندیشد، گویا «وابسته و زائده ای» از لایه های حاکمیت نظام طبقاتی سرمایه داری است!

ناپیگیری انتقاد از این امر ناشی می شود که نبرد طبقاتی را وابسته از امر پراهمیت ”اتحادها اجتماعی“ ارزیابی می کند که وظیفه آن، «گذار از دیکتاتوری» است. به سخن دیگر، ناپیگیری انتقاد از این امر ناشی می شود که به این پرسش پاسخ نمی دهد  – پیش تر نیز در مقاله دیگر طرح شده بود –  که آیا وجود یک طبقه کارگر آگاه به حقوق طبقاتی خود به سود برپایی «جبهه ضد دیکتاتوری» از ”پایین“ است، یا خیر؟!

 

جبهه ضد دیکتاتوری از ”پایین“ یا از ”بالا“؟

آیا جبهه ضد دیکتاتوری را می توان از ”پایین“ یا از ”بالا“ برپا داشت؟ از ”پایین“، از طریق و به کمک سازماندهی کارگران آگاه و یا از ”بالا“ و از طریق و به کمک بده و بستان با لایه های ملی و میهن دوست؟ البته باید هر دو امکان را به کار گرفت. اما کدام شیوه عمده است؟

مبارزه برای درک نقش و شخصیت تاریخی جنبش کارگریِ آگاه و سازمان یافته در نبرد برای گذار از دیکتاتوری توسط میهن دوستان دیگر، تنها، شیوه ی نیست که شکل صوری برپایی جبهه ضد دیکتاتوری را قابل شناخت می سازد، بلکه همچنین، علت علـّیِ برپایی آن را تشکیل داده و قابل شناخت می سازد! بدین ترتیب، علتِ صوری و علت علّی ضرورتِ تاریخیِ برپایی جبهه ضد دیکتاتوری به وحدت رسیده اند!

آیا لایه های بورژوازی و خرده بورژوازی آن هنگام برای به رسمیت شناختن حقوق کارگران آمادگی بیش تری نشان می دهند، که کارگران و جنبش کارگری پراکنده و ناآگاه به حقوق و منافع طبقاتی خود است، و یا آن هنگام که طبقه کارگر را نیرویی فهیم، انقلابی و هوشیار و سازمان یافته تجربه کنند؟

آیا طبقه کارگر که شرکت مبارزه جویانه آن در «جبهه ضد دیکتاتوری» پیش شرط گذار از دیکتاتوری است، باید نقش عنصر آگاه و فعالِ تاریخی را در نبرد ضددیکتاتوری به عهده داشته باشد، و یا باید در دنباله روی از لایه هایی از طبقات بورژوازی و خرده بورژوازی، انقلاب ملی- دموکراتیک ایران  را به ثمر برساند؟

 

پرسشی که اکنون مطرح است که پرسشی است که تنهـا در برابر حزب طبقه کارگر مطرح است، این پرسش است، که آیا مقاله در نشان دادن ”تضاد اصلیِ“ حاکم بر جامعه نیز موفق است که نشان دادن آن پیش شرط ارتقای سطح آگاهی طبقاتی، به سخنی دیگر، ارتقایِ آگاهی سوسیالیستیِ طبقه کارگر است؟ … که به معنای انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر است؟ … که به معنای قابل شناخت ساختن ضرورت انقلاب سوسیالیستی و براندازی نظام سرمایه داری است که مـادر همه معضلات طبقه کارگر و دیگر توده زحمتکش و محروم است؟ وظیفه سوسیالیستی ای، آری پایبندی به انجام وظیفه ای که تنهـا وظیفه حزب طبقه کارگر است و هیچ حزب دیگر به آن نه عمل می کند و نه موظف است عمل بکند؟ پاسخ بدون تردید منفی است!

 

تئوری و پراتیک

خب، ممکن است گفته شود که هدف ایـن مقـاله اصلاً چنین چیزی نبوده، مساله طرحِ ”تضاد اصلی“ در جامعه هدف مقاله نبوده است! این پاسخِ پیگیری نیست، زیرا

اولاً- همان طور که اشاره شد، به وظیفه انتقال آگاهی طبقاتی در جریان نبرد روزانه به درون طبقه کارگر نپرداخته است! آن هم، همان طور که لنین می گوید، درست هنگامی که در جریان نبرد برای خواسته های دموکراتیک، انتقال آگاهی طبقاتی- سوسیالیستی از هر زمانی آسان تر است و سهل تر توسط زحمتکشان دست اندرکار در مبارزه قابل دریافتن و در ذهن به ثمر رساندن است. به سخنی دیگر، هنگامی که ”تئوری و پراتیک“ در تنگاتنگ ترین رابطه قرار دارند و رابطه مضمونی آن ها با یکدیگر برای زحمتکشان سهل تر قابل شناخت و درک است!

ثانیاً- آیا برای زحمتکشان ی که هنگام روبرو شدن با درک ”وحدت تئوری و عمل- مبارزه“، که به کمک توضیح و روشنگری ”پیشقراول سازمان یافته خود“ عملی می گردد، و از این طریق ”تضاد اصلی“ در جامعه سرمایه داری درک می شود، … به سخنی دیگر، آیا برای پرولتاریای آگاه که از این طریق با دورنمای ضروری استراتژیک در سیاست انقلابی حزب توده ایران آشنا گشته و ضرورت دستیابی به هدف استراتژیک را درک نموده است، … با بیانی دیگر که همین معنا را می رساند، آیا برای زحمتکشانی که به کمک توضیحات روشنگرانه حزبشان به سطح آگاهی طبقاتی والاتری دست یافته اند، پذیرش اهمیت هدف تاکتیکی برای برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ قابل لمس تر و قابل درک تر نمی شود؟ پاسخ بی تردید مثبت است!

آیا از این طریق انتقاد به «نحله های فکری» پیش گفته، پیگیر تر نخواهد بود و عمیق تر درک نخواهد شد؟ آیا هنگامی که پیوند میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی که آن را رفیق جوانشیر «برنامه حداقل کارگری» می نامد، تفهیم شود، مضمون درست انتقاد به «نحله های فکری» پیش گفته عمیق تر درک نمی شود؟

این در حالی است که هنگامی که این رابطه به علت ناپیگیری اندیشه برقرار نمی شود، مبارزه جنبس کارگری در سطح مبارزه ”صنفی- دموکراتیک“ منجمد می گردد که مقاله نامه مردم نادرستی- محدودیت آن را پیش تر نشان داده بود.

 

دو سوی وحدت و تضاد در ”تضاد اصلیِ“ جامعه سرمایه داری بدون برقراری پیوند میان خواست های دموکراتیک   و سوسیالیستی قابل شناخت نمی گردد! و بدین ترتیب، منطق مقاله ی نامه مردم به سطح اسلوب ”دیالکتیک مشخص“ فرا نمی روید!

 

ایست کردن اندیشه در توضیح و قابل شناخت ساختن علل نابسامانی های اقتصادی- اجتماعی به منظور برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ که هدف آن گذار از مانع اصلی برای برخورداری از حقوق دموکرتیک است، ایستی غیرقابل توجیه است. هم از دیدگاه نبرد طبقاتی در جامعه – برنامه استراتژیک حزب طبقه کارگر –  و هم از دیدگاه کمکِ آگاهانه طبقه کارگر برای برپایی اتحادِ دموکراتیک به منظور گذار از دیکتاتوری (و نه تنها جابجایی لایه هایی از حاکمیت). اتحادِ دموکراتیک و ملی با شرکت طبقه کارگر تنها هنگامی برپا خواهد شد که طبقه کارگر، آگاه و سازمان یافته باشد و آگاهانه روند مبارزه برای برپایی این اتحادها را با مبارزات اعتصابی و غیره به پیش ببرد.

اولویت نبرد طبقاتی بر مبارزه برای اتحادهای اجتماعی، از منطق ماتریالیست- دیالکتیکی‌ فوق ناشی می شود! الویتی که با سکوت در باره ”تضاد اصلی“ در جامعه و بی توجهی به اسلوب ”دیالکتیک مشخص“ حفظ نمی شود. زیرا، همان طور که لنین نشان می دهد، روند انتقال آگاهی طبقاتی را به درون طبقه کارگر قطع و یا حداقل محدود کرده و مانع ایجاد شدن پیش شرط ضرور، یعنی سازماندهی انقلابی طبقه کارگر می شود.

***

 

نگارنده تردید ندارد که ظهور افرادی که خود را توده ای و حتی مسئول حزبی می نمایند، مانند رفیق مهرداد اخگر یا رزمین مهرگان، تنها در شرایطی ممکن می گردد و به آن ها امکان فتنه گری ارزانی می دارد، که شرایط بحثِ انتقادی رفیقانه و شفاف و صریح در حزب توده ایران تعطیل شده باشد. امری که در تضاد است با حفظت از مصالح عالیه حری توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران!

انگار سلب حق توده ای ها برای بحث سیاسی و شرکت در زندگی حزبی از این رو ضروری شده است که نباید سیاست انقلابی حزب توده ایران به صورت علنی و در شرایط دموکراتیک تعیین گردد، بلکه باید در «اندیشکده»های مخفی و شناخته نشده تحقق یابد؟ (۴)

١- در مقاله ”دیالکتیک دوآلیستی و یا ماتریالیستی»،  جنبه هایی از همین بحث طرح شده اند که مراجعه به آن سودمند است http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726

٢- این نکته را دیتمار دات Dietmar Dath در مقاله ی با عنوان «دیالکتیک به جای سحر و جادو»، در ”جهان جوان ١٨ مارس ٢٠١۶ بازتاب می دهد.

٣- شماره ٩٩۵، ٢ فروردین ٩۵ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3147-2016-0

۴- واژه استه تیک «اندیشکده» را اخیراً در مقاله ای در نامه مردم خواندم و لذت بردم. مقاله آن را به عنوان جایگزین برای واژه ”تینک تانک“های تولید کننده استراتژی و تاکتیک های امپریالیستی به کار برده است.

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب!
درس گیری از تجارب دیگران و نقش برنامه ریزی!

۶٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۴ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٨ (۶ اردیبهشت) 

واژه راهنما: سیاسی. اقتصادی

مسیر ملی- دموکراتیک جایگزین برای سرمایه داری. نپِ روسی و نپِ چینی. مشکلات چین. جهان یک قطبی نیست. رهبری طبقه کارگر در مسیر ملی- دموکراتیک ضروری است. سلامت طبقاتی حزبِ طبقه کارگر. مبارزه با تفکرات خرده بورژوازی در حزب. خرد جمعی و انتقاد سازنده جایگزین شایسته.

 

از: سیامک

این مقاله باید در ارتباط با سلسله مقالات روشنگرانه رفیق عاصمی در مورد ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب خوانده شود. در این حال سعی شده که به بعضی از سوالات مطرح شده جواب داده شود.

مقدمه
همانطور که رفیق عاصمی توضیح داده اند (۱)، نه تنها انتخاب راه رشد سرمایه داری به هیچ وجه اجتناب ناپذیر نیست، بلکه در صورت تحقق این عمل، اتفاق دیگری به جز ادامه راه در مسیر مخرب و ناقص سرمایه داری کنونی نمی افتاد.

امید بعضی دوستان این است که با ورود کشور به “تجارت آزاد جهانی” ایران به کره جنوبی خاورمیانه تبدیل شود. بدون وارد شدن به این که کره جنوبی با چه مشکلات بزرگ اجتماعی درگیر است و حاصلات رشد اقتصادی متعدد در این کشور به جیب چه کسانی رفته است، باید بگویم که ایران به دلایل مختلفی نمی تواند کره جنوبی شود. علاوه بر وجود نیروی کار ارزان، کره جنوبی به دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی خود، به کره جنوبی کنونی تبدیل شد. در دوران جنگ سرد امپریالیست ها به این نتجه رسیده بودند که برای جلوگیری از رشد افکار سوسیالیستی، کره جنوبی را همراه با ژاپن به ویترین سرمایه داری شرق دور تبدیل کنند، همان طور که به آلمان غربی بعد از جنگ برای تحصل این جایگاه در اروپا کمک کرده اند. همچنین باید ذکر کرد که سرمایه گذاری گسترده علاوه بر چشمداشت بهره سریع و زیاد، احتیاج به یک حاکمیت کم و بیش یکدست و کم و بیش سرسپرده دارد که در مورد ایران صادق نیست.
علاوه بر آن ایران با سابقه تاریخی و همچنین با تجربه های انقلابی متعدد که در آن انقلاب بهمنِ ۵٧ مردم میهن ما جایگاهی تاریخی و نقشی بزرگ در خاورمیانه و جهان ایفا کرده است که حتی سردمداران امپریالیستی نیز نمی توان بر آن چشم بپوشند.

بنابر این با وجود منابع طبیعی و نیروی کار ارزان، ایران به دلایل ذکر شده به کره جنوبی تبدیل نمی شود، بلکه در نهایت و در بهترین حالت اگر وارد شدن به “تجارت آزاد جهانی” را انتخاب کند، به ترکیه کنونی تبدیل شود که متاسفانه آرزوی بسیاری از دوستان نیز هست. این دوستان که می پندارند می توان به رشد اقتصادی ترکیه چشم داشت، چشم بر کلیت واقعیت در این کشور می بندند. این دوستان نقش ضد مردمی و ارتجاعی حاکمیت سرمایه داری کنونی را در ترکیه از مد نظر دور می دارند که با برنامه سرکوب آزادی و حقوق مردم و خلق های این کشور، و همچنین برقراری جو مذهب ارتجاعی بر ترکیه، کمک به داعش و همکاری نزدیک با عربستان و دیگر شیخ نشینان ارتجاعی، به عنصر مجری برنامه امپریالیسم آمریکا برای نقشه خاور میانه بزرگ بدل شده است که یکی از آماج های آن، نابودی استقلال و تمامیت ارضی ایران است.

با وجود عدم اعتماد ما به نیت های “تجارت آزاد جهانی”، ما بر این عقیده نیستیم که انزوا سیاسی و اقتصادی و کناره گیری از معاملات و معادلات روزمره جهانی به نفع ماست. کسانی که به زبان ما این طور تبلیغ می کنند، یا حرف ما را نفهمیده اند و یا آن را تحریف می کنند.

اگر راه رشد سرمایه داری برای کشور ما مسیر درستی نیست و در این حال کناره گیری از  “تجارت آزاد جهانی“ به نفع ما نیست، پس چاره چیست؟
انقلاب ملی- دموکراتیک

در این جاست که ما برای بهره داری درست از مزایای  “تجارت آزاد جهانی” و اجتناب از تبدیل شدن به یک کشور نومستعمره، پیش شرط هایی قایل می شویم.

همان طور که رفیق عاصمی نشان داده است، این پیش شرط ها شامل وجود یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی است که می تواند تضمین کننده استقلال کشور باشد. در این حال تمام این عرصه ها به روبنایی شفاف احتیاج دارد که با برنامه ریزی دقیق کوتاه و بلند مدت، همراه با شفافیت در تصمیم گیری استراتژی، انتصاب مدیران و حسابداران می تواند از رشد فساد داخلی که زمینه ساز نفوذ امپریالیسم است، تا حدی مانع شود.

ما به مسیری که شامل شرایط بالا باشد، مسیر ملی و دموکراتیک می نامیم، که در این حالی که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی دارای فاصله قابل توجه ای با راه رشد سرمایه داری نیز هست.

هیچ یک از شرایط بالا در جمهوری اسلامی فقاهتی بر قرار نیست. این طور به نظر می رسد که اکثر فعالان سیاسی، از جمله آقای آصفی، در این مورد هم عقیده هستند. حتا در ابتدا انقلاب که امکان اجرا این پیش شرط ها مناسب تر بود، حزب توده ایران سعی فراوان کرد که تا حداقل با ایجاد صنایع پتروشیمی از طرف کشورهای سوسیالیستی به رشد اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک کمک کند. ولی‌ سران ضد کمونیست جمهوری اسلامی بر ضد منافع ملی کشور و زحمتکشان عمل کرده و این پیشنهاد ها را بدون مطالعه رد کردند.
در شرایط کنونی که جهان برای اولین بار بعد از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی دیگر جهان یک قطبی نیست، می توان با مانور درست از این امکان برای پایه گذاری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک استفاده کرد. در اینجا اصلا وارد بحث ترکیب و کیفیت این چند قطبی بودن نمی شوم. فقط ذکر این مسئله کافی است که این چند قطبی بودن کنونی می تواند مورد استفاده صحیح در راه تامین منافع ملی کشور قرار گیرد. همان طور که جمهوری اسلامی با زیرکی بی نظیری در عرصه سیاسی از عدم وجود یک قطبی بودن جهان برای ادامه حیاط خود و بر ضد منافع  ملی استفاده می کند.

طبقات محرک این مرحله شامل بورژوازی ملی، خرده بورژوازی و طبقه کارگر هستند. بنابرین وجود مدیران دولتی با خصلت های بورژوازی و خرده بورژوازی نه تنها در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک اجتناب ناپذیر است، بلکه به خاطر تحکیم اتحاد میان طبقات متحرک این مرحله، ضروری نیز هست. وقتی هر سه طبقه مهم ترین پایگاه مادی این مرحله هستند، نمی توان انتظار داشت که نمایندگانشان در مدیریت آن شرکت نداشته باشند. ما نباید به چپ روی کمونیست های یونانی گرفتار شویم و با عدم درک درست مرحله انقلاب، خود را از پشتیبانی طبقات متحد محروم کنیم و به اتحادهای اجتماعی با لایه های میانی بهای لازم را ندهیم.

آن چه نمایندگان طبقه کارگر باید بر آن واقف باشند، خصلت دوگانه خرده بورژوازی و ناپیگیر بودن بورژوازی ملی در تعمیق انقلاب است. به همین خاطر بسیاری از رفقا، از جمله نگارنده و رفیق عاصمی بر این عقیده هستند که رهبری طبقه کارگر در این مرحله از انقلاب ضروری است. این نظر بر پایه تجربیات افریقای جنوبی و ونزؤلا و عدم وجود اردوگاه سوسیالیستی استوار است.

در این حال ما بر حسب آموزش خلاق توده ای خود می دانیم که این امر تنها به خاطر خواست ما تحقق نخواهد گرفت، ولی همزمان دست گرفتن از این هدف و “تسلیم شدن به واقعییت موجود” را نیز نادرست می دانیم. تجربه انقلاب به ما نشان داده است که در شرایط انقلابی، بسیاری از “نا ممکن ها” ممکن می شوند. می توان بر پایه یک پلاتفرم مشترک از طرفداران طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی و با ارایه یک آلترناتیو روشن، زحمتکشان را که بر اساس پایگاه طبقاتی خود گرایش شدیدی به عدالت اجتماعی و آزادی دارند، به نیروی بالقوه ای تبدیل کرد که ضامن تحقق این امر شوند.

 

موفقیت حزب طبقه کارگر در این امر با سلامت طبقاتی این حزب ارتباط مستقیم دارد. در این نکته من هم مانند رفقای بسیار دیگر نگران نفوذ ایدئولوژی خرده بورژوازی در صفوف حزب هستم. پیروزی افکار خرده بورژوازی در حزب یعنی از بین رفتن دژ دفاع از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب از درون. به نظر من، این نگرانی بی دلیل نیست و باید آن را جدی گرفت. اسکان بلند مدت رهبری در کشورهای غربی زمینه را برای هجوم این افکار به سلامتی طبقاتی حزب آماده می کند. نشانه های مخرب آن را به روشنی می توان در تاریخ همین دهه اخیر حزب دید که خودبزرگ بینی و خودمحوری  از طرفی و جاه طلبی و انحصارطلبی از طرف دیگر، دارد جای خرد جمعی و انتقاد سازنده را می گیرد. در این برهه ما هم خودشیفتگان خاطره نویس داریم که خود را محور همه رویدادهای معاصر می دانند و هم انحصارطلبان که حزب را بخشی از اموال شخصی خود می دانند و حتا مانع از ورود دوباره افراد صادق با گذشته روشن در صف حزب می شوند. این دو گرایش و خوی هر چند به ظاهر متضاد هم هستند، ولی در باطن به نظر من ریشه در نفوذ تفکرات خرده بورژوازی در حزب دارند. یکی آشتی با بورژوازی تجاری و بوروکراتیک داخلی را تبلیغ می کند و دیگری آشتی طبقاتی بر پایه نظرات سوسیال دموکراسی اروپایی را.

برای سلامتی طبقاتی حزب، مبارزه با هر دو گرایش ضروری و لازم است. ولی این کار ساده ای نیست و تنها با رابطه مستقیم و روزانه با طبقه کارگر و با ورود و وجود گسترده آن در تمام نهادهای حزبی از جمله  رهبری، حل خواهد شد. و این در زمانی اتفاق میافتاد که حزب طبقه کارگر بطور علنی و فعال در کشوری که طبقه اش زندگی می کند، فعالیت کند. تا آن زمان فقط می توان با انتخاب هوشیار رهبری حزب از خانواده های کارگری و از خانواده های مبارز توده ای که در مهاجرت ثابت کرده اند که برای منافع زحمتکشان حاظر بوده اند که از منافع شخصی و جاه طلبی ها و مقام پرستی ها بگذرند، تا حدی از این گرایش ها جلوگیری کرد.
تجربیات چینی‌ انقلاب ملی‌ و دمکراتیک

با معذرت از تمام دوستان خوش نیتی که جمهوری خلق چین را یک کشور سرمایه داری می دانند، باید بگویم که این ادعا بیشتر از “قشون سرمایه” بیان می شود تا دستاوردهای عظیم اقتصادی این کشور را به پای نظام سرمایه داری بنویسند و از این طریق برای این نظام مشروعیت کسب کند. واقعییت اما این است که رشد اقتصادی مستمر و تقریبا ثابت چین دقیقا پیامد مطالعه دقیق متون مارکسیستی و استفاده از تجربیات سوسیالیستی دیگر کشورها و انطباق خلاق آن با شرایط تاریخی کشور و بازنگری از مرحله انقلاب است.

یکی از نشانه های ساده ای که می تواند ادعای ما را در مورد سرمایه داری نبودن چین ثابت کند، ضربه نخوردن این کشور از بحران سراسری اقتصادی نظام سرمایه داری است.

آن کشورهایی که در زیرمجموعه نظام سرمایه داری قرار دارند، در عصر “گلوبالیزم“ سرمایه، مانند گذشته نمی توانند از اهرم های سیاست های تجاری، مالی و پولی معمول برای مقابله با بحران و تنظیم سیاست مناسب استفاده کنند. غرق شدن در اقتصاد جهانی و تسلط شرکت های فرا ملیتی نه تنها استقلال این کشورها را برای مدیریتِ حل بحران از آن ها گرفته است، بلکه آن ها را زیر آوار پیامدهای این بحران له کرده است.

ولی این در مورد چین صادق نیست، چین نه تنها ضربه چندانی از این بحران نخورده است، بلکه حتا موفق شده است که به رشد اقتصادی خود کم و بیش ادامه بدهد. رشد اقتصادیی که در زمان بحران سرمایه داری توجه خود را به بازار داخلی جلب کرده و حتا با سرمایه گذاری و تکامل زیر ساختِ کشور (infrastructure) موجب توسعه اجتماعی و فرهنگی آن شده است. با بالا بردن حداقل دست مزد، توان خرید زحمتکشان برای خرید محصولات داخلی افزایش یافت و موجب رشد تولید داخلی شد. همچنین دولت با بالا بردن قیمت محصولات کشاورزی داخلی به حمایت گسترده از این بخش دست زده است  .

این فقط به این خاطر ممکن است که همان طور که رفیق عاصمی به آن اشاره کرده اند، در جمهوری خلق چین در کنار شیوه تولید سرمایه داری، اهرم های اصلی و کلیدی اقتصاد چین بر پایه مالکیت عمومی- دموکراتیک استوار است. همراه با این بخش باید از نقش مثبت بورژوازی ملی یاد کرد که به گفته محققان، ابداع گر پایه گذاری و رشد در صنایع سبک بوده است. رهبری حزب کمونیست چین با برنامه ریزی دقیق موفق شد که بورژوازی ملی را وادار به سرمایه گذاری و مدیریت در بخش های مخابرات، نرم افزارها، سخت افزارها و دیگر بخش های صنعتی سبک بکند. همراه با این ها، بخش بزرگی از اقتصاد چین بر محور تعاونی های بزرگ و کوچک می چرخد. علاوه بر این ها، چین دارای برنامه دقیق کوتاه و بلند مدت در همه زمینه ها است که حتا بر حسب محیط های جغرافیایی و دخالت مقامات و منتخبان محلی تنظیم شده است.

چین بعد از انقلاب اهتمام قابل توجه ای برای رشد زیر بنا و روبنای کشور نشان داده است. هم در بخش صنایع سنگین و راه سازی سرمایه گذاری گسترده شده است و هم خدمات بهداشتی و تحصیلی توسعه یافته است.

چین با تکیه بر این سه بخش عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی و تعاونی ها و با برنامه ریزی دقیق، سرمایه گذاران خارجی را مجبور به قبول شرایطی کرد که تامین کننده منافع ملی کشور بوده است.

چین به درستی به این نتیجه رسیده است که مرحله گذار از یک کشور دهقانی و صنعتی عقب افتاده به سوسیالیزم مدرن یک مرحله دراز مدت و زیگزاگ دار است که تنها با خلاقیت خارق العاده می تواند امکان پذیر شود. برای تحقق این منظور چینی‌ها اجرای یک “نپِ” چینی‌ را ضروری دید‌ند.
همراه با تمام توضیحات درست حزب کمونیست روسیه و دیگر احزاب کمونیستی در باره دلایل شکست سوسیالیزم در اتحاد جماهیر شوروی من می توانم کوتاه بودن زمان سیاست لنینیNew economic policy ”نپ“NEP  را اضافه کنم. حتا بسیاری از رفقا و همراهان لنین با این سیاست مخالفت کردند و شاید به همین دلیل این سیاست درست چندان دوام نیاورد و زیر فشار مارکسیست های خشک متوقف شد. این مارکسیست ها با درک مکانیکی از رابطه زیربنا و روبنا بر این عقیده بوده اند که همراه با تغییر زیربنای اقتصادی و حذف مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، همزمان با شکل گیری جامعه طرازنوین، انسان های طرازنوینی هم ساخته می شوند که منافع زحمتکشان را برتر از منافع سوداگرانه خود می دانند.

غافل از این که نقش روبنا که استوار بر خرافات کلیسایی و عادت چندین صد ساله بود، تملک خصوصی بر ابزار را مقدس می دانست و محکم تر و تغییر ناپذیرتر از آنی بود که تصور می رفت. هر چند که زیر بنا نقشی تعیین کننده دارد، ولی آنها تاثیر دیالکتیکی روبنا را بر زیر بنا از یاد برده بوده اند و از سخت جانی نمادهای فرهنگی روبنا مانند مذهب، اخلاق، رسوم و عادات دیرینه غافلگیر شدند. این طور به نظر می رسد که جمهوری خلق چین با مطالعه این تجارب به این نتیجه رسیده است که دوران گذار بلند مدت تر از آن است که در مرحله اول تصور می شد. “نپِ” چینی با بازار دهقانان شروع شد و با سرمایه گذاری خارجی محدود در مناطق از قبل تعیین شده ادامه پیدا کرد.
دقیقا با توجه به سیاست لنین که با صراحت به دهقانان گفته بود که ما شرایط بازار را تعیین می کنیم، دولت چین هنوز تسلط بر صنایع سنگین، بخش انرژی، راه، مخابرات، تحصیل، بهداشت، تجارت خارجی و بانک ها را در دست خود نگه داشته است و حتا مالک بیش از ۵۰ درصد بسیاری از بخش های خصوصی است. دقیقا بدلیل همین کنترل همه جانبه اهرم های اصلی اقتصاد، چین توانست واکنش سریعی در مقابل بحران اقتصادی سرمایه داری انجام بدهد. همزمان به خاطر کنترل دولت بر بانک ها نه تنها آن ها زیر بحران خرد نشدند، بلکه قادر شدند با حمایت مالی از شرکت دولتی، بعضی از شرکت های بزرگ بحران زده غربی را بخرند.

همزمان با این ساختار محکم زیر بنایی، چین با اتکا به فرهنگ ملی چینی و تجربه ۶۰ ساله در راه بنیانگذاری سوسیالیزم دارای فرهنگ بسیار قوی جمع گرایانه و سکولار است که همان طور که رفیق عاصمی ذکر کرده اند، با نهادهای ارتجایی- مذهبی جمهوری اسلامی در تضاد است. چین دارای نهادهای مدنی بسیار گسترده، از جمله ۷۰۰۰۰۰ هزار خبرنگار رسمی و بیش از ۱۱۰۰۰ روزنامه و مجله است. بر خلاف تبلیغات رسانه های غربی، مطبوعات حزبی مملو از بحث ها گسترده در باره انواع گوناگون معضل های اجتماعی هستند.
مشکلات چین

دستاوردهای عظیم جمهوری خلق چین متاسفانه بدون مشکلات و عواقب ناخواسته نیست. حتا مطبوعات حزبی از وجود پارتی بازی، رشوه، اختلاس، شکاف اجتماعی، جنایت در جامعه انتقاد می کنند. در چین ۳۴۵۰۰۰ ملیونر و ۱۸۹ ملیاردر وجود دارد. ساختار جدید جامعه در بافت حزب کمونیست نیز تاثیر گذاشته است که ارگان های حزبی به آن واقف هستند. از ۸۳ ملیون اعضای حزب فقط ۷ ملیون کارگران صنعتی و ۲۵ ملیون از کارگران بخش کشاورزی و ماهیگیران هستند. تعداد مدیران دولتی عضو حزب به ۱۹ ملیون رسیده است. مسلم است که این ترکیب در دراز مدت در بافت طبقاتی و بالطبع در سیاست حزب تاثیر خواهد گذاشت.

نگرانی این که مدیران دولتی به بوروکرات ها تبدیل شوند، نگرانی جدی است. در اینجا می توانم به دلیل دومی که به نظر من موجب فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم شده است اشاره کنم.

دلیل دوم، افول از سیاست لنینی در مورد انتخابی بودن و چرخشی بودن مدیران دولتی است. بنا بر اعتقاد بر خصلت شورایی نظام سوسیالیستی، لنین معتقد بود که مدیران بعد از مدتی از مدیریت خارج و وارد چرخه مستقیم تولید شوند. تجربه نشان داده است که رعایت نشدن این امر مهم موجب رشد آرام ولی متداوم یک کاست بوروکراتیک در جوامع سوسیالیستی شد که حمایت از منافع کاستی خود را به منافع کل جامعه و طبقه کارگر ترجیح داد. این کاست در حالی که هر اندیشه خلاق را با چماق ضد سوسیالیستی بودن سرکوب می کرد، به پرورش افکار اپورتونیستی و رفتار چاپلوسانه در داخل حزب دامن زد. و این امر از خصلت شورایی و دموکراتیکِ سوسیالیزم کاهید و ضربه جبران ناپذیری به احساس مردم به مالک بودن کشور خود زد. بنابرین بخشی که همانطور که رفیق عاصمی بدرستی از آن یاد می کند، می بایست به بخش عمومی- دموکراتیک تبدیل شود، به بخش دولتی- بوروکراتیک تبدیل شد. در نتیجه هم عمومی بودن و هم دموکراتیک بودن مالکیت اموال عمومی، ابزار تولید و محصولات تولیدی زیر سوال رفت.

متاسفانه با اجرا نگذاشتن این اصل لنینی خطر شکل گیری یک کاست غیر دموکراتیک و بوروکراتیک در جمهوری خلق چین خطری است جدی و واقعی.
نتیـجه
در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد

اگر ما برای رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی می خواهیم با “تجارت آزاد جهان“ رابطه بر قرار کنیم، راه رشد سرمایه داری تنها ما را به کشوری نو مستعمره تبدیل می کند. منافع ملی ما حکم می کند که راه دیگری بجز راه رشد سرمایه داری در پیش گیریم.

در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد و تنها آلترناتیو واقعی را برای حفظ حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران تشکیل می دهد.

ما این را راه ملی دموکراتیک می دانیم که پایه گذار یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی برای تضمین استقلال کشور است.

برای تحقق این امر می توان از کمک صنعتی چین بهره گرفت. هر چند که میان ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور ما و جمهوری خلق چین فرسنگ ها فاصله است، می توان از تجربیات آن برای موفقیت مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب استفاده کرد. تجربیاتی که باید بر شرایط خاص ایران منطبق ساخت. همزمان با درس گیری از شکست اردوگاه سوسیالیزم می توان با دموکراتیزه کردن مدیریت دولتی از شکل گیری مخرب عوامل بوروکرات که موجب رشد فساد داخلی و جاده صاف کن نفوذ امپریالیزم هستند، تا حدی جلوگیری کرد. تنها با وجود بر قراری این شرایط ما می توانیم به یک رابطه برابر با “تجارت آزاد جهانی“ دست یابیم که زمینه ساز رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی باشد و از تبدیل کشور به نومستعمره امپریالیسم مالی جهانی جلوگیری کند.
سیامک

۱- نگاه شود به مقاله ی  “اقتصاد سیاسیِ” مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (۲)، بخش عمومیِ- دموکراتیکِ اقتصاد! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709

۱ Comment » | حزب ما توده را سازد پيروز

دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟

۳٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۶:۲۷ ب.ظ

مقاله شماره ١٣٩۵ / ٧  (٣ اردیبهشت)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

اندیشه نظارهِ گرِ ظاهربین. تضاد و وحدت جفت متضاد. مضمون تاریخیِ جانبداری.

پیش گفتار: رفیق رزمین مهرگان چندی پیش نوشتاری در ”فیس بوک“ منتشر ساخت و خواستار انتشار آن در توده ای ها نیز شد. (١) علل پناه بردن او به ”فیس بوک“ برای انتشار نوشتارش در مقاله ی با عنوان هزاران دوست، یا ”پروفیلی“ فتنه گرا؟ مورد نگش قرار گرفت. برخی دیگر از اندیشه های مطرح شده توسط او در نوشتار دیگر با عنوان ”دیالکتیک خودی و غیرخودی، باد کدام قشون به درفش وزیدن“، شکافته شد (٢). در این سطور اندیشه غیردیالکتیکی در نظرات او مورد موشکافی قرار می گیرد.

اندیشه دوآلیستی

برداشت ساده ی انسان از طبیعت و از خود به مثابه بخشی از آن در طول تاریخ، از این رو برداشتی دوآلیستی باقی ماند و هنوز هم نزد برخی ها باقی مانده است، زیرا برای اندیشه ساده انگارانه ی ظاهربین، تنها ظاهر واقعیت قابل شناخت است. برای درک مضمون پدیده، انسان به اسلوب دیالکتیکِ ماتریالیستی نیاز دارد.

باید توجه داشت که انسان برای حفظ زندگی و بازتولید آن در طول تاریخ، از خود رفتاری مطابق با قوانین ناخودآگاه دیالکتیکی بروز می دهد. اما ”درک“ ضرورت عملکرد دیالکتیکی خود را در ذهن، تنها در سطحی دوآلیستی- غیردیالکتیکی به ثمر می رساند، مگر آن که اندیشه مجهز به ”تئوری شناخت“ ماتریالیست دیالکتیکی باشد. آگاهی به تئوری شناخت، روندی روشنفکرانه است و باید به مثابه علم آموخته شود. (هدف سطور زیر، بررسی ”تئوری شناخت“ نیست)

آن هنگام که انسانی «که کمی بیش از یک بوزینه درک می کرد» (احسان طبری، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول)، به جستجوی ذهن گرایانه ی علل پدیده ها پرداخت، گرفتار در برداشت دوآلیستی اندیشه ی عرفانی و دیرتر مذهبی از جهان و طبیعت باقی ماند. برداشت خوب و بد، بهشت و جهنم، آسمان و زمین، خداوند و شیطان، ذهن و عین، روح و تن وغیره وغیره از پدیده ها، پیامد برداشت دیالکتیک ساده یا قدیمی و یا غیرماتریالیستی است!

نزد این اندیشه ساده انگارانه، جفتِ متضادها در پدیده ها تنها در کیفیت تضادگونه آن ها قابل شناخت است. کیفیت وحدت جفت متضاد برای این اندیشه غیرقابل تصور و درک است. از این رو این اندیشه، روند پدیدار شدن پدیده ها را محدود و مکانیکی درک می کند. علل علـّی و صوری پدیدار شدن پدیده در اندیشه جای شایسته دارا نیست. تاریخی بودن پدیده ها را در نمی یابد.

بر این پایه، جفت های متضاد در اندیشه دیالکتیکِ ساده انگارانه تنها در شکل ثبات گونه ی خود در برابر هم قرار گرفته و تظاهر می کند. روز و شب در برابر هم. این در حالی است که برای شناخت ریشه علًی و صوری پدیدار شدنِ روند تاریخیِ هستی که در گذران شب و روز  تظاهر می کند، به سخنی دیگر، برای درک تغییر، رشد و تکامل، همچنین به شناخت و درک وحدت شب و روز نیاز است. ”انسان“، بدون درک تن و جانش  – که اندیشه ی ساده انگارانه آن ها را مستقل و در برابر هم قرار گرفته می پندارد -، انسان نیست، وجودش قابل درک نیست!

 

این برداشت ساده انگارانه در مبارزه اجتماعی از جمله با این بن بست روبرو می گردد که «شرایط حاکم» را تنها از دیدگاه ثبـات آن می بینید و مورد توجه قرار می دهد. لذا از «همان آش و همان کاسه»، وحشت دارد، بدون آن که گذرایی بودن آن را که ناشی از علل گذرای پدیدار شدنش است، درک کند. یا تنها مکانیکی و محدود درک می کند.

در اندیشه دوآلیستی تنها تکرار مکانیکی پدیده ها به ثمر می رسد. این اندیشه نمی تواند در ذهن خود این برداشت را به ثمر برساند که ”رودخانه ی امروز، رودخانه دیروز“ نیست! تکرار مکانیکی از ”چرخ گردون“ …!

از این رو، به وظیفه جستجوی علل پدیدار شدن پدیده نه باور دارد و نه می اندیشد. برای این اندیشه «همان آش و همان کاسه»، همیشه «همان آش و همان کاسه» باقی می ماند. روز، روز است و شب، شب!

 

بررسی تئوری شناخت در اندیشه دوآلیستی ساده انگارانه کمک است برای درک علت ناتوانی آن در دریافت مضمون پدیده. به این منظور می تواند بررسی شعری که رفیق گرامی رزمین مهرگان در آغاز نوشتارش ذکر کرده است، کمک باشد:

«تو اول بگو با کیان دوستی، پس آنگه بگویم که کیستی»!

 

تئوری شناختِ نهفته در این شعر، مبتنی است بر شیوه قیاسِ منطقی Indution که شناخت مورد ”خاص“ی، زمینه شناخت مورد ”خاص“ دیگر است ( Deduktion نتیجه گیری منطقی از ”عام“). این تئوری شناخت که توسط اولین نمایندگان اندیشه ایده آلیست  عینی در هزارسال پیش در ایران به کار گرفته شد – مانند بیرونی، ابن سینا و دیگران -، اهرم پراهمیتی را در نبرد علیه اندیشه ایده آلیسم ذهنی تشکیل داد. این اسلوب در زمان خود دستاورد بزرگی در نبرد برای تغییرِ جامعه مذهبی مبتنی بر نظام برده داری- فئودالیسم آسیایی بود. اندیشه روشنفکرانه به منظور شناخت جامعه فئودالی آن دوران با روابط اقتصادی- اجتماعی محدود و ساده اش، هنوز نیاز به ”تئوری شناخت“ رشد یافته ای مانند اسلوب دیالکتیکی تجزیه و تحلیل شرایط پیچیده نظام سرمایه داری کنونی ندارد.

رفیق عزیز سیامک در نوشتار قبلی با عنوان ”هوشیاری انقلابی در استفاده از رسانه های خبری و شبکه های اجتماعی“ (٣)، توجه را به گوشه ای پراهمیت از پیچیدگیِ ایدئولوژی جامعه کنونی جلب می کند و نسبت به آن هشدار می دهد. این پیچیدگی که مبتنی است بر رشد نیروهای مولده که بغرنجی روابط اجتماعی کنونی پیامد آن است، بدون شناخت اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی، غیرقابل شناخت و درک است. البته می توان اسلوب نتیجه گیری قیاسی را در بررسی منطقی امروزی نیز به کار برد. اما نمی توان آن را به مثابه تنها اهرم تحلیلی برای نیروی نو در شناخت و درک پدیده ها پنداشت و به آن قناعت کرد!

نیروی نو و ترقی خواه مسلح به اندیشه دوآلیستی ساده انگارانه نمی تواند وظایف مبارزاتی خود را برای تغییر در جامعه ی سرمایه داری با موفقیت به سرانجام برساند. زیرا مبارزه علیه نظام سرمایه داری دوران امپریالیسم کنونی، بدون شناخت علل بروز پدیده ها توسط زحمتکشان ناممکن است. بر خلاف دوران برده داری- فئودالی که ”مشیت الهی“ برای توضیح و توجیه مردم زیر سلطه ایدئولوژی مذهبی حاکمیت آن دوران کافی بود، و ”امیر“ و ”ولایت فقیه“ به نمایندگی از طرف خداوند، سخن می راند و هنوز در ایران می راند، ”تئوری شناخت“ مبارزان تاریخیِ پیش گفته برای مبارزه امروز ناکافی است!  قناعت به چنین سطح تئوری شناخت، تن دادن به شرایط حاکم و ناتوانی برای تغییر آن است! در این امر تردیدی روا نیست! کمبود تاثیر روشنگرانه و تبلیغی مقاله های ”کارگری“ در نامه مردم که به آن در گذشته پرداخته شده بود، ناشی از ناتوانی برای نشان دادن عریان و مبارزه جویانه علل پدیده های ضد کارگری در ایران جمهوری اسلامی است. (۴)

ناتوانی ناشی از چنین برداشتِ مکانیکی، اندیشه را دچار محافظه کاری، قناعت غیرمستدل و سردرگمی می کند. اندیشه ای که تغییر را در پدیده در ظاهرِ گویا ماندگار آن نمی بیند و درک نمی کند، عجیب هم نیست نتواند شرایط حاکم را به مثابه «تکانه»ای برای حرکت و تغییر آن در یابد. آن را به مثابه وظیفه روز نبردِ نیروی نو درک کند!

 

هنوز هم هستند افرادی که اندیشه آن ها قادر به گذار از مرحله ساده انگارانه شناخت از پدیده ها نیست که به گفته زنده یاد احسان طبری در استعاره پر معنای شعرِ زندانش ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید“، همان اندیشه ی ساده انگارانه ی ظاهر بین است که شکوهمندی پرواز را تنها در «پر مگس» درک می کند. این اندیشه تنها قادر است پدیده ها را “یا این طور و یا آن طور” ببیند و “درک” کند. بدین ترتیب برای این اندیشه، ماهیت پدیده که اغلب بغرنج تر از ظاهر آن است، قابل درک نمی شود.

 

رفیق گرامی رزمین مهرگان که نام زنده یاد حیدر مهرگان را یدک می کشد تا خود را پایبند به اندیشه او بنماید، یکی از این نمونه ها است که برایش وجود مضمون پیچیده و چند لایه و پرسویه ی یک پدیده قابل تصور نیست! و لذا برای او، وجود چنین مضمونی اصلاً نمی تواند وجود داشته باشد! (دیرتر به این نکته پرداخته خواهد شد!) برای او غیرقابل تصور است که پدیده ها، سویه و وجه های متفاوتی داشته باشند! وجود چنین پدیده هایی برای او جزو محالات است. پدیده می تواند یا روز باشد یا شب، یا خوب باشد یا بد. فرد می تواند «رفیق دزد و یا رفیق قافله» باشد که او آن را برای عنوان نوشتارش انتخاب کرده است. برای اندیشه عرفانی- مذهبی نیز بدون خالق، درک وجود مخلوق ممکن نیست، و … و… و

 

مضمون تاریخی جانبداری

برای چنین اندیشه ای، مفهوم «جانبداری»، مضمونی ماتریالیست دیالکتیکی، یا مضمونی تاریخی دارا نیست! به سخنی دیگر، جانبداری برای اندیشه یِ دوآلیستیِ رفیق رزمین مهرگان، «جانبداری» از روند تاریخی، از رونـد رشد نیروی نو، جانبداری از رونـد نبرد میان نو و کهن به سود نیروی نو نیست که زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها آن را بارها در آثارش برمی شمرد و توضیح می دهد! («بهر آزادی گل … باش با گل همراز»، ا ط، ”پیغام“ – تقدیم به کودکان میهنم-، شعر زندان).

برای رفیق مهرگان جانبداری، «جانبداری» مکانیکی است. جانبداری “از این یا آن”، «رفیق دزد و یا رفیق قافله»! به سخنی دیگر، جانبداری از یکی از دو قطب ظاهر پدیده! پدیده ای که برایش تنها به صورت پدیده ای دوآلیستی مطرح و قابل درک است!

 

چنین جانبداری به طور پیگیر به “ذوب در ولایت” می انجامد. “ولایت فقیه ی” که “مطلق است”، زیرا به قول رفیق رزمین مهرگان «پالایش شده» است! دفاع از چنین “رهبری” به سطح مذهبی فرامی روید، زیرا در غیر این صورت، «همان آش و همان کاسه ی سابق» برقرار می گردد! «همان آش و همان کاسه ی سابق» که فاقد تعریف است! کیفیت آن حتی طرح هم نمی گردد. گفته نمی شود که این وضعِِ «همان آش و همان کاسه ی سابق»، دارای کدام مشخصات و ویژگی هاست؟ در کدام زمان و تحتِ چه شرایطی ایجاد شده است؟  (به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

بدیهی هم است که چنین اندیشه ای به بررسی و جستجوی علمی علل پدیدار شده پدیده ی «همان آش و همان کاسه ی سابق» نیز نیاز ندارد. او حتی از چنین بررسی ای وحشت دارد. به ویژه اگر باید چنین بررسی ای بر پایه ظوابط و اساسنامه و قانون عملی گردد. تن دادن او به ”فیس بوک“ و انتشار نوشتارش در آن، گامی اتفاقی نیست، قانونمند است!

در شماره اخیر نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (۵) نامه شجاعانه آقای مهدی کروبی بازتاب شایسته یافته و مورد موشکافی قرار گرفته است. نکته ی به جایی که نامه مردم از نامه کروبی برجسته می سازد، خواست او برای برگزاری «دادگاه علنی مطابق با اصل ١۶٨ قانون اساسی» است. امکانی که در اختیار رژیم دیکتاتوری در ایران همانقدر نیست که رفیق گرامی رزمین مهرگان نیز نمی تواند برای اثبات ادعای حقوقی خود در نوشتارش به موازین قانونی- اساسنامه ای در حزب توده ایران تن دهد و به جای آن، به ”فیس بوک“ پناه می برد. (۶)

از این رو این رفیق به حل و فصل عـلل از طریق “حکم حکومتی رهبر” تمایل نشان می دهد و آن طور که این رفیق در نوشتار خود می نویسد، خواستار «طلب بخشایش» می شود و «توضیح صادقانه» را پیش شرط پذیرش خواست شرکت در زندگی حزبی برای نگارنده اعلام می کند.

به سخنی دیگر، جانبداری برای او دارای سرشت عرفانی- مذهبی، ”مطلقه“، ”ذوب در ولایت“! و … و … است! جانبداری از یک قطب تضاد و نه از روند تاریخی در جهت حل مساله پیش رو!

آیا سخنان نقل شده از متن نوشتار رفیق گرامی رزمین مهرگان، “کودتای انتخاباتی ۸۸” را در ذهن تداعی نمی کند و شروطِ اعلام شده برای پایان “حصر” را در خاطره زنده نمی سازد؟

 

سرشت محافظه کارانه ی دفاع از امتیاز ها و حفظ و حراست منافع ویژه “رهبری”، پیامد قانونمند چنین برداشتی است. چنین اندیشه ای در مقام یک رفیق مسئول حزب توده ایران که به قول خودش «در کنفرانس ملی و پلنوم و کنگره» شرکت نداشته است، و لذا ظاهراً همانند رفیق دیگر مهرداد اخگر، تازه از راه رسیده است و هنوز زمان برای آموزش در اختیار نداشته، نمی تواند درک کند که می توان و حتـی بـایـد «جانبدار» رهبری کنونی حزب توده ایران بود که با وجود مشکلات، در احیای خط مشی انقلابی حزب توده ایران نقش «جانبدار تاریخی» داشته است، و هم زمان، مخالف با برداشتی بود که می خواهد مبارزه امروز حزب توده ایران را از مسیر تاریخی این خط مشی انقلابی منحرف سازد.

 

رفیق گرامی باقر فاطمی در نوشتار خود که رفیق مهرگان آن را به پندار خود به ”پیرهن عثمان در فیس بوک“ بدل ساخته است، از وقایع تاریخی ای سخن به میان آورده است که باید طرح آن را آگاهانه و یا ناآگاهانه، اما به طور عینی، کوششی به منظور انحراف مبارزه امروز حزب توده ایران ارزیابی نمود و به عنوان یک توده ای جانبدارِ خط مشی انقلابی حزب توده ایران که رهبری کنونی حزب آن را احیا نموده است، از طرح آن خودداری نمود، چه رسد به موافقت با آن! (٧)

بر خلاف هدف به انحراف کشاندن مبارزه امروز حزب توده ایران که در نوشتار رفیق فاطمی دنبال می شود، توضیح ها و افشاگری های او همانجا علیه علی خدایی، داده های تاریخی است که نباید «گم و گور» شود، زیرا می تواند در یک بررسی تاریخی، مورد بهره برداری پژوهشگرانی از قبیل رفیق آبراهامیان قرار گرفته و در بررسی واقع بینانه و علمی به کار آمده و ارزیابی واقع بینانه از وقایع را ممکن سازد که می تواند برای انجام وظیفه ی یک “کمیسیون حقیقت یاب” کمک باشد و از این رو به قول رفیق رزمین مهرگان نباید «گم و گور» شود. (به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

البته درک همه ی سویه های مضمون چنین پدیده ی بغرنجی برای اندیشه غیردیالکتیکی که تنها قادر به درک ظاهر “این جور یا آن جور” است  و می تواند تنها تفاوت ظاهر روز و شب را ببیند و آن را با نگاه ظاهربین خود دریابد، نشدنی است. این اندیشه ساده انگارانه عرفانی- مذهبی آن هنگام می تواند به فاجعه ای بدل گردد، که به بهانه حفظ شرایط حاکم  – که ضرورت حفظ آن را مستدل نمی سازد، بلکه با ایجاد وحشت از «همان آش و همان کاسه» توجیه می کند -، به ابزاری سرکوبگرانه نزد “رهبر” و  تبدیل شود که از سطح دانش مارکسیستی- توده ای نازلی برخوردار است.

دانشمندان اتحاد شوروی در اولین کنفرانس خود پس از پیروزی ضد انقلاب در این کشور، نزول «سطح بررسی علمی را به سطح شعور مسئولان حزب» مانند رفیق گرامی مهرگان و اخگر مورد شماتت و انتقاد قرار دادند و آن را یکی از عمده ترین علل پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی اعلام کردند!

 

باید امیدوار بود که رفیق رزمین مهرگان با مطالعه و آموزش اندیشه انقلابی ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی قادر به درک بغرنجی ها بشود و در ابرازنظرهایش در سطح یک مسئول حزب توده ایران، برای حزب طبقه کارگر که آموزگارانی در سطح رفیق طبری ها، جوانشیرها، بهزادی ها، هاتفی ها و بسیاری دیگر داشته است، باعث شرمساری نباشد!

١- او خواستِ انتشار نوشته اش در توده ای ها را با «رعایت حق متقابل و طبق عرف رسانه ای» قابل توجیه می داند. رفیق مهرگان اما تاکنون به تمنا برای تدقیق نظر و توضیح منظورش از «حق متقابل» و «عرف رسانه ای» پاسخی نداده است. او در باره این نکته که او یک مسئول حزب توده ایران است که در سخنانش خود را چنین می نماید، نیز پاسخی نداده است!

٢- ”دیالکتیک خودی و غیرخودی، باد کدام قشون به درفش وزیدن“ ،  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653  و ”هزاران دوست یا ”پروفیلی“ فتنه گرا! انسان به مثابه ”کالا” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2718

٣- هوشیاری انقلابی در استفاده از رسانه های خبری و شبکه های اجتماعی http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2722

۴- نگاه شود به مقاله ی نویسنده بخش کارگری به انتقاد وقعی نمی گذارد!، مساله تفاوت در ارزیابی یا تضاد منافع؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2700

۵- نامه مردم شماره ٩٩٧ ”بحران نظری تسلیم طلبان و مدافعان اعتماد سازی با رهبری استبداد“

http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3170-2016-0

 

۶- در اساسنامه حزب توده ایران شرایط اساسنامه ای (قانونی) برای شفاف سازی در باره ادعای رفیق مهرگان که در نوشتارش طرح می کند و خود را یک مسئول حزب توده ایران می نماید، وجود دارد!

٧- رفیق رزمین مهرگان نظریاتِ رفیق فاطمی را که هدف آن انحراف در خط مشی انقلابی حزب توده ایران است، در ”فیس بوک“ خود منتشر ساخته و با اصرار و سماجت خواستار انتشار آن در توده ای ها نیز است. استدلال او آنست که سلطنت طلب ها هم آن را منتشر ساخته اند! بدین ترتیب، این فرد با ”پروفیلی“ فتنه گرا در کنار سلطنت طلب ها قرار می گیرد!

۳ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

هوشیاری انقلابی در استفاده از رسانه‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی!

۲٫ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۰ ق.ظ

مقاله شماره ١٣٩۵ / ۶ (١ اردیبهشت)

واژه راهنما: سیاسی

صاحبان این رسانه ها کیستند؟ سرمایه ی این رسانه ها از کجا تامین می شود؟ منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟ انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟ کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی. حزب توده ایران افشاگر منابع  قلّابی و غیر علمی.
دیدنِ نقل و قول هایِ بدون تحلیل و خواندن مقالاتی که با استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی نوشته می شود، مرا بر این داشت، تا در ادامه  هشدار های درست  رفیق عاصمی این یاداشت را بنویسم. باید بار دیگر از این رفیق به خاطر هوشیاری طبقاتی بی‌ نظیرش تشکر کرد. در این حال جای تاسف است که دیگران نه تنها به این موضوع مهم اشاره نکرده اند، بلکه بدون دید انتقادی از آن‌ استفاده می کنند. واقعیت  این است که هشیار بودن و هشدار دادن در این زمینه، به هیچ وجه نشان شکاک و بدبین بودن بی‌مورد و علامت بی اعتمادیی به دنیای پیرامون نیست.

 

بنگاه های رسانه ای امپریالیستی 

نباید هر خبری را که خبرگزاری ها به ما می دهند بدون تفکر، به عنوان یک تصویر واقعی از رویدادهایی  که در جهان رخ می دهد قبول کرد. آن ها هیچ خبری را بدون دخالت  نظری خود در رسانه ها یشان  انعکاس نمی دهند. روزانه هزاران رویدادهای  مختلف در جهان اتفاق می افتد و فقط قطره یی از این اقیانوس کبیر به عنوان خبر از فیلترهای بنگاه های  امپریالیستی می‌گذرد  و به ما می رسد. و برعکس، بسیاری  از خبرهایی که  ما می خوانیم، خبرهای اختراعی و ابداعی هستند که ریشه در واقعیت خارجی ندارند.

حتما خوانندگان  از دو دروغ بزرگ که منجر به دو جنگ بر علیه کشور همسایه  ما ‌عراق شد‏، اطلاع دارند .
دروغ دختری که شهادت داد که نیروهای عراقی کودکان  نوزاد را کشته اند  و دروغ بزرگ بمب اتمی داشتن ‌عراق!

چامسکی سال ها پیش این موضوع را در کتاب ”تولید جعل رضایت  Manufacturing Consent ”به دقت مورد بررسی قرار داد.

این رسانه ها ما را با بمباران های اطلاعاتیِ دائمی به پذیرفتن آرام مدل های اقتصادی و سیاسی خود عادت می دهند. کار اصلی‌ این رسانه ها دیگر اطلاع رسانی ساده نیست. این ها ”اطلاعات و دانش“  را برحسب قوانین اصلی سرمایه داریی به  عنوان کالا به فروش می رسانند.

چامسکی توجه  ما را به ویژه به سه موضوع مهم جلب می‌کند:

  • صاحبان این رسانه ها کیستند؟
  • سرمایه ی این رسانه ها از کجا تامین می شود؟
  • منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟

٩٠ در صد از رسانه های همگانی آمریکا توسط ۶ شرکت بزرگ اداره می شود:

شرکت GE, News Corp, Disney, Viacom, Time Warner, CBS

این شرکت ها در مجموع  حدود ۳۰۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۰ درآمد داشته ا‌ند. در همان سال کل دارایی GE نزدیک به ۷۵۰ میلیارد دلار بوده است. این شرکت ها علاوه بر رابطه نزدیک با صنایع نظامی، مالک استودیوهای تلویزونی و سینمایی، کانال های کابلی و ساتلیتی، روزنامه، مجله، اینترنت و غیره هستند.

بسیاری  از مخارج این شرکت ها از طریق فروش تبلیغات کالاهای حقیقی و مجازی شرکت های بزرگ تامین می شود. فکر این که این شرکت ها پول تبلیغات را بدون لطف مقابل این رسانه ها پرداخت می کنند، فکری است ساده لوحانه.
مسلم است که این وابستگی اقتصادی از استقلال تحلیلی این رسانه ها می کاهد.

منابع خبری این رسانه ها متشکل از دوستان قبلی و کنونی شان در مراکز مختلف قدرت است. تسلط کامل آن ها بر رسانه‌ها ما را در موقعیت دشواری قرار داده است. آن ها  می دانند که بدون توجه به این که ما هرچقدر با هوش و هرچقدر به منافع زحمتکشان وفادار باشیم، فقط بر پایه خبرهایی که به ما می‌رسد می توانیم اوضاع را تحلیل کنیم. به زبان دیگر، اگر آن ها کانال های خبری ما را کنترل کنند، می توانند از این طریق تحلیل ما را تحت تاثیر قرار بدهند.

انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟

حقیقت  این است که بحران اقتصادی، کار دیجیتالی برده وار و بدون امنیت شغلی را به طور وحشتناکی افزایش داده است. این بحران بخش پایینی طبقه متوسط را  آن چنان  زیر فشار آورده است که آن ها مجبورند به این شرایط تن در دهند.
استون هیل خبرنگار  آمریکایی در کتاب ”معامله خام“Raw Deal، به وضوح نشان می دهد که چطور انقلاب دیجیتالی کارهای اصلی‌ با شرایط  مناسب و با حقوق بازنشستگی و امنیت شغلی را آرام به کنار می زند و ارتشی از برده های  دیجیتالی را به قیمت ارزان و بدون امنیت شغلی در اختیار شرکت های فراملیتی، همچون  ”آموزون” قرار می دهد. شهروندان آمریکایی مجبورند با وجود هزینه  بالای زندگی‌ در آمریکا، با شهروندان هندی و تایلندی در این بازار آشفته رقابت کنند. مشاغل امنِ خوب و دایمی، بعد از بین رفتن، دیگر بر نمی گردند و این موجب خشم و سرخوردگی طبقه متوسط ​​آمریکا شده است. در نتیجه طبقه متوسط ​​آمریکا در حال کاهش است. وب سایت های جدیدی به عنوان Upwork ساخته شده است. این وب  سایت تهدید کننده اصلی‌ افراد با تحصیلات  آکادمیک در کسب شغل دائمی  است. این وب سایت پروژه  های مستقل و  مختلف  را  درهمه  رشته ها  از طراحی تا معماری و برنامه نویسی در سراسر جهان به  حراج می گذارد. تخمین زده می شود که Upwork  فقط ده میلیون مترجمان آزاد را  تنها با ۸۰۰ کارمند اداره  می کند.

نوع جدیدی از کارمندان، بدون هیچ شبکه امنیت شغلی و اجتماعی، بدون پرداخت حقوق در زمان  بیماری،  بدون هیچ آموزش جدید و  بدون حق متشکل شدن در حال شکل گرفتن است. و این جای بسیار تاسف است که بعضی از  طرفداران  زحمتکشان  از این روند با عنوان این که  انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی است، حمایت می کنند؟!

ضررهای ”انقلاب دیجیتالی“ به اینجا ختم نمی شود. فقط اطلاع از الگوریتم جستجوی گوگل کافی‌ است که طرفداران راه زحمتکشان را به هوشیاری از استفاده از این منابع وا دارد.‌ نزدیک به ۶۰ عوامل و پارامتر مختلف از جمله اطلاعات شخصی‌ جمع آوری شده  در مورد شما، در عرضه نتیجه جستجوی شما موثر است. گوگل باتسلط  بر % ۹۰ از جستجوهای اینترنتی در اروپا، بهترین، مهم ترین، ارزان ترین کالاها و یا مقالات را بعد از جستجو در اختیار شما نمی گذارد، بلکه با استفاده از الگوریتمِ یاد شده، کالاها و مقالاتی را  که صاحبانشان پول بیش تری داده ا‌ند در ردیف اول به شما ارأئه می دهد. دامنه قدرت این ماشین عظیم جستجوی اطلاعاتی بحدی است که بعضی ها گوگل را  به عنوان قدرت پنجم دولتی به حساب می آورند. این سؤاستفاده ی انحصاری  به حدی  است که حتا داد اتحادیه  اروپا را هم در آورده است که در حال حاضر دادگاهی‌ در مورد شکایت این اتحادیه از گوگل در جریان است.

نیت‌های اصلی‌ شبکه‌های اجتماعی از نیت گوگل بهتر نیست. مدیرعامل اروپایی فیس بوک، ریچارد آلن، اعتراف می کند که اطلاعات شخصی اعضایی که خودشان در هنگام نصب برنامه با شرایط نوشته شده موافقت کرده اند، به شرکت های تجاری فروخته می شود. قابل ذکر است که بدون قبول این شرایط، امکان نصب برنامه وجود ندارد! ایشان همچنین تایید می کنند که «پست های دیواریِ» کاربران به منظور هدفمند قرار دادن تبلیغات، مورد بهره برداری فیس بوک قرار می گیرد. دولت آلمان فیس بوک را متهم به صعب کردن عمدی فهم شرایط نوشته شده کرده است، تا افراد ندانسته هر دقیقه میلیاردها اطلاعات شخصی را در پایگاه  فیس بوک قرار دهند. فیس بوک برای هدف های تبلیغاتی به جمع آوری اطلاعات بسیار دقیق شخصی در مورد کاربران خود دست می زند.

شرکت های «دلال اطلاعات دیجیتالی» data broker  این اطلاعات خصوصی انباشته شده را در بازار آزاد به شرکت های تجاری به فروش می رسانند. از آن جمله می توان از فروش اطلاعات خصوصی زنان آمریکایی که مورد تجاوز قرار گرفته بودند یاد کرد. قابل گفتن است که امروز بیش از ۴۰۰۰ ”data brokers” آمریکایی به جمع آوری، تجزیه و تحلیل و فروش اطلاعات شخصی مشغول هستند.

 

کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی

قابل ذکر  است که جمهوری اسلامی هم از این قافله عقب نمانده است. رژیم با خرید دستگاه های مراقبت و نظارت بر شبکه‌های اجتماعی، خود را در برخورد احتمالی‌ با عواقب آن خیلی مجهز کرده است. بنا بر این، انتظار انقلاب داشتن با تکیه به این شبکه‌ها نه‌ تنها انتظاری پوچ است، بلکه به رژیم کمک می‌کند تا ردّ اعتراضات را به سهل و راحتی‌ بگیرد و آنها را در نطفه خفه کند.

جمهوری اسلامی با یاد گیری از دوستان غربی ش همچنین سعی‌ می‌کند که با کنترل رسانه‌های خبری متعدد نه‌ تنها افکار عمومی را شکل بدهد، بلکه تحلیل اپوزیسیون را نیز تحت تاثیر قرار بدهد. چطور می توان یک تحلیل اقتصادی قابل اطمینان از شرایط اقتصادی جامعه ارائه داد، وقتی که حتی به یک آمار نمی توان اعتماد کرد؟ یکی‌ از حربه‌های موفقیت مطبوعاتی رژیم، اختراع کلمات تهی شده از مفهوم طبقاتی مانند “اصلاح طلبان” “کارگزاران” “اعتدال گران” “اصول گران“ است که متاسفانه نیروهای مخالف بدون کاربرد حس انتقادی، این کلمات من درآوردی را به بخشی از زبان سیاسی روزانه خود بدل کرده‌اند.
نتیـجـه
همان طور  که قبلا نوشته ام، یکی‌ از حیله های بورژوازی این است که ما را با بمباران مفاهیم شبه علمی‌ به بیراهه بکشاند.
استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی می تواند آن ها را به تحقق اهدافشان نزدیک تر کند، هر چند که با حسن نیتِ نویسنده همراه باشد.
حزب توده ایران همیشه از افشاگران  این منابع  قلّابی و غیر علمی‌ بوده است و اگر در گذشته و حال از آن ها استفاده شده است این استفاده  با دیدی باز، انتقادی، هشیارانه  و در راستای منافع زحمتکشان تنظیم شده است.

مطبوعات حزبی و اعضای حزب نباید هیچ خبری را بدون تحلیل جانبدارانه  طبقاتی منتشر کنند.

طرفداران زحمتکشان نه‌ تنها نباید شبکه‌های اجتماعی اینترنتی را سازمانده انقلابات اجتماعی بدانند، بلکه در ثبت داوطلبانه اطلاعات شخصی خود  در این شبکه ها باید بی‌ نهایت محتاط باشند.

 

سیامک

 

اضافه شد

رفیق عزیز سیامک!

با تشکر برای اشاره تشویق آمیز و در عین حال ملتزم کننده شما برای همه توده ای ها، مایلم از کتاب یانزن جمله ای را نقل کنم که کیفیت هشدار شما را در باره «استفاده از رسانه های خبری و شبکه های اجتماعی» که با ظرافت و باریک بینی برای رفقای توده ای و دیگر خوانندگان خاطر نشان ساخته و مستدل نموده اید، مورد تائید و تاکید قرار می دهد.

یانزن در بخش ”نظامی کردن جامعه“ (ص ١٢٠ به بعد) در کتاب خود، ”سلطه دیژیتالی“، پس از اشاره به برنامه جنگ طلبانه امپریالیسم در جهان، به بررسی توسعه «تکنیک جنگی» امپریالیسم می پردازد که می کوشد آن را به «جنگ با فشار بر روی دگمه» محدود سازد، تا، آن طور که مالکان و پایه ریزان شرکت گوگل، اریک اشمید و کونن با خوشنودی اظهار می کنند، این توسعه تکنولوژیکی که آن ها با جدیت در آن سرمایه گذاری می کنند و شرکت فنی دارند، «باعث آن خواهد شد که احساسات مردم کم تر جریحه دار شود، زیرا سربازان آمریکایی صدمه نمی بینند»!

منظور از توسعه «تکنیک جنگی»، انتقال اعدام های بدون حکم دادگاه و بمباران شهر و روستاهای کشورهای مختلف از طریق هواپیماهای بی سرنشین با نام ”درونن“ است که روند روزافزون مینیاتوری کردن بیش تر آن را مالکان گوگل در سطور پیش برشمردند. روند مینیاتوری کردن این ابزارهای جنگ امپریالیستی که با تلفات کودکان، زنان و افراد غیرنظامی همراه است که آن را ”صدمات جنبی“  Kollateralschaden می نامند، با ارتقای روزافزون توانایی بزرگ سازی Prixel آن ها برای کنترل شهر و روستا ها همراه است. نام این ابزار کنترل، «نام زنبور عسل نر است که از تخم های لقاح نشده بیرون می آید و تنها وظیفه آن جفت گیری با ”شه بانوی“ خلق مربوطه ی زنبوران عسل است.»

یانزن سرشت ضد انسانی چنین برنامه نظام سرمایه داری دوران امپریالیسم را با جمله زیر قابل شناخت می سازد:

«تمدنی که برای بقای خود به ابزار تروری مانند ”درونن“ نیاز دارد، صرفنظر از نوع این ابزار و این که به آن در چه صحنه ای نیاز دارد و آن را به کار می گیرد، بی تردید از نقطه اوج اعتلای خود گذشته است و لااقل با یک پا در مرحله بربریت قرار دارد!»

تصور می کنم مارکوس یانزن، مارکسیست آلمانی، ترسیم شکوهمندی از دوران افول نظام استثمارگر سرمایه داری ارایه می دهد که در عین حال، تاکیدی است بر ضرورت تشدید مبارزه برای برقراری سوسیالیسم، تا بشریت با فاجعه آپوکالیپسی (روز محشر) بربریت کامل روبرو نگردد!

 

دستتان را می فشارم و برای کمک پربار و شایسته تان برای خروج من از «تنها من مانده ام» (١) که نارفیقانی ناجوانمردانه و کینه توزانه دنبال می کنند، تشکر می کنم.

فرهاد عاصمی

١- نگاه شود به: تنهِ اصلی حزب توده ایران است! «تنها من مانده ام» – هورا!!!، من تنها نمانده ام!

بهمن ١۴٩۴ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653

۲ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

مضمون مارکسیستیِ صورتبندی اقتصادی- اجتماعی
نقش رشد مدنیِ جامعه بر رشد نیروهای مولده!
نقش ضد ملی مذهب ارتجاعی!

۳۱٫ فروردین ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۶ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۵ (٣١ فروردین)

واژه راهنما. اقتصادی. سیاسی

نقش مثبت و منفی سطح رشد مدنیِ جامعه بر رشد نیروهای مولده. ”فرماسیون“ یا صورتبندی اقتصادی- اجتماعی. نقش اتحادهای اجتماعی در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب. سرشت ضد ملیِ مذهب ارتجاعی!

 

ابرازنظر کننده گرامی ”محسن“ در ارتباط با مقاله ”اقتصاد سیاسیِ مرحله ملی- دموکراتیک (٢)، بخش عمومی- دموکراتیک اقتصاد“ اشاره می کند که جمهوری خلق چین «در حال حاضر سرمایه داری است». (١)

دوست گرامی محس محق است، در تولید اجتماعی در جمهوری خلق چین شیوه تولید سرمایه داری نقش عمده را ایفا می سازد. این اما به معنای آن نیست که می توان صورتبندی اقتصادی- اجتماعی حاکم در این کشور را همانند ایران، یا هر کشور دیگر سرمایه داری ارزیابی نمود.

 

«فرماسیون»

مضمون مارکسیستی ”فرماسیون“ که مارکس به کار می برد، از دو بخشِ اقتصادی و اجتماعی تشکیل می شود. در توضیح مارکس می توان میان کاتگوری ”شیوه تولید“ و ”ساختار اجتماعی“ (پیش گفتار در ”انتقادِ اقتصاد سیاسی“ در سال ١٨۵٩) تفاوت مورد نظر را دریافت. با این توضیح، اقتصاد دان آلمانی یورگ گلدبرگ به توضیح این مساله در کتاب خود با عنوان ”آزادی و تساوی حقوق جنوب“ می پردازد (ص ٧١ به بعد).

او که در کتاب خود در باره کشورهای آسیایی، به ویژه چین و کشورهای افریقایی درجنوب صحرا تحقیقات پردامنه تاریخی ی را ارایه می دهد، درست مساله تفاوت این دو جنبه از هستی اجتماعی این کشورها را در طول تاریخ نشان می دهد و از آن به این نتیجه گیری می پردازد که این کشورها با ویژگی های خود، مدل متفاوتی را از فئودالیسم و سرمایه داری در اروپا قابل شناخت می سازند. بر این پایه، او برای رشد مشخص تاریخی این کشورها، استقلال نسبی  قایل است. در این زمینه او به نظر مارکس در باره ”شیوه تولید آسیایی“ توجه خاص کرده و آن را موشکافی می کند. تفاوت های تاریخی را گلدبرگ به عنوان یکی از علل نادرستی کوشش امپریالیسم برای تحمیل ”بازار آزاد“ به این کشورها می نامد.

در صفحه ٧٢ کتاب خود، گلدبرگ تفاوت پیش گفته را چنین برمی شمرد: «شیوه تولید، یک کاتگوری ”منطقی“ است که با آن، مضمونِ مشخصه های ساختاری در تولید اجتماعی بیان می شود. … شیوه تولید یک انتزاع علمی است که به کمک آن مشخصه های تعیین کننده تولید اجتماعی توصیف می گردد. اشکال اجتماعی که در پشت آن، این شیوه تولیدی تحقق می یابد را باید از این بیان انتزاعی متفاوت اندیشید.»

 

اهمیت تشخیص این تفاوت در ارتباط با ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، درست در تشخیص و شناخت دیالکتیک تاثیر زیربنا و روبنا بر یکدیگر است. هنگامی که از آن صحبت می شود که ”اقتصاد سیاسیِ“ این مرحله یک اقتصاد سیاسیِ سوسیالیستی نیست، اما دیگر ”اقتصاد سیاسیِ“ سرمایه داریِ معمولی نیز نیست  – ازجمله در چین -، درست توجه به این تفاوت هاست!

 

هنگامی که در ایران شرایطی برقرار گردد که در آن مساله ”عدالت اجتماعی نسبی“ به اصلی حاکم بدل شود، یعنی رابطه میان ”آزادی و عدالت اجتماعی“ برقرار گردد، به قول رفیق عزیز سیامک، «حقوق و آزادی های دموکراتیک» مردم حفظ شود، این هنوز به معنای برقراری اقتصاد سیاسیِ سوسیالیستی نیست. اما ما با اشکال اجتماعی ای روبرو خواهیم بود که بودشان در شرایط کنونی که شیوه تولید سرمایه داری وابسته حاکم است، ممکن نیست و واقعا هم وجود ندارد. برای نمونه حق برخورداری قانونی از فعالیت آزاد و مستقل سندیکایی- کارگری!

 

بر این پایه است که تشخیص درست این نکته که در جمهوری خلق چین شیوه تولید سرمایه داری برقرار است، هنوز به معنای پاسخ به این پرسش نیست، که بنابراین، ما با یک کشور سرمایه داری روبرو هستیم، آن طور که برای مثال در هند، ایران، و … روبرو هستیم. محدودیت این تز، نارسایی آن در نشان دادن سویه اجتماعی واقعیتِ تاریخی در چین است. برخورد خصمانه امپریالیسم به این کشور در صحنه جهانی، در تائید واقعیت بود و تاثیر این تفاوت ناشی از سویه اجتماعی حاکم در این کشور است!

 

نقش مثبت یا منفیِ سطح رشد مدنی در جامعه

لذا می توان تز لنینیِ ”سرمایه داری دولتی تحت رهبری طبقه کارگر- حزب کمونیست» را برای جمهوری خلق چین، تزی واقع بینانه ارزیابی نمود. به سخنی دیگر می توان و باید برای شکل گرفتن اشکال مشخص ”تولید اجتماعی“، شرایط دیگری نیز قایل شد. یکی از این شرایط، نقش مثبت یا منفیِ سطح رشد مدنی در جامعه است. سطح و کیفیت رشد روبنای جامعه که شکل بروز مدنیت یا سیویلیزاسیون را در جامعه قابل شناخت می سازد، به نوبه خود، بر روی رشد نیروهای مولده، و لذا به روی شیوه تولید اجتماعی به طور مثبت یا منفی موثر واقع می شود.

 

تاثیر رشد اشکال اجتماعی در تولید اجتماعی را گلدبرگ در باره کشور چین با وسعت تمام برمی شمرد، بدون آن که او این نکته را با صراحت در ارتباط با رشد مدنیت در این کشور در دوره های متفاوت تاریخی رشد آن قرار دهد. اما با توجه به وضع مشخص ایران که در آن نقش ایدئولوژیک مذهب حاکم در سه دهه اخیر تغییراتی نشان می دهد، می تواند تاثیر مثبت و منفی رشد جامعه ی مدنی و در کلیت آن، تاثیر رشد ”مدنیت“ را بر شیوه تولید اجتماعی دنبال نمود. به سخنی دیگر، دیالکتیک تاثیر روبنا بر زیربنا را دریافت!

فردریش انگلس، یکی از بانیان سوسیالیسم علمی، در باره تاثیر متقابل دیالکتیکی میان رو بنا و زیربنای جامعه در نامه ای به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠)  موضع خود و مارکس را توضیح می دهد که در پیش گفتارِ کتاب ”جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن“ بازتاب یافته است. (٢) او در آنجا ازجمله می نویسد: «… بر پایه درک ماتریالیستیِ تاریخ، تولید و بازتولید زندگی، نهایتاً مساله اصلی در تاریخ است. هیچ گاه، نه مارکس و نه من، بیش از این مدعایی نداشته ایم. اگر اکنون کسی این نکته را چنان تحریف می کند که مدعی می شود مسائل اقتصادی تنها عامل تعیین کننده است، نظر ما را به صورت غیرمجاز تغییر داده است. بخش اقتصادی جامعه، پایه و اساس زیربنا را تشکیل می دهد، اما مسائل و عوامل متعددی از روبنا، بر اشکال سیاسی نبرد طبقاتی و نتایج آن تاثیر می گذارد. …».

(مطالعه کامل نامه در این کتاب که در توده ای ها به صورت پ دِ اف انتشار یافته، برای علاقمندان ممکن است.)

 

نمونه مشخص ایران

به دنبال پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما که در آن ”اسلام انقلابی“ نقشی مثبت ایفا نمود، و همچنین به کمک توجه به رشد انحطاطی و قهقرایی آن در سال های بعد، می توان با نمونه مشخص مورد خاصِ- روند تاریخی در ایران، تاثیر رشد مدنیت را بر شیوه تولید اجتماعی به طور عام- دریافت.

همان طور که می دانیم، یکی از دستاوردهای اجتماعی انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما، براندازی بیسوادی و گشودن امکان وسیع آموزش عالی برای جوانان، به ویژه زنان ایران بود. این واقعیت که دختران و زنان ایران بیش از نیمی از دانشجویان دانشگاه ها را تشکیل داده و هنوز هم می دهند، ازجمله در رشته های علوم دقیقه- فنی، نشان این دستاورد انقلاب است.

اکنون اما مذهب حاکم، به مثابه ایدئولوژیِ نظامِ سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی، به طور روزافزون زنان میهن ما، به سخنی دیگر، نیمی از مردم میهن ما را از روند آموزش و  فعالیت شغلی- تولیدی به کنار می راند. روندی که به بندهای جدیدی برای دست و پای رشد نیروهای مولده در ایران بدل شده و اشکال ارتجاعی تر را به شیوه تولید اجتماعی تحمیل می کند. تشدید فشار به زحمتکشان برای دریافت حتی دستمزد عقب افتاده و پرداخت نشده، که زنان زحمتکش ضعیف ترین حلقه قربانیان اجتماعی آن هستند، بیان این واقعیت است.

 

گرد شومان، جامعه شناس مارکسیست آلمانی در کتاب ”کلونیالیسم“ به این نقش فشار اجتماعی در محدود ساختن رشد نیروهای مولده اشاره دارد. او نشان می دهد که به دنبال دزدیدن بیش از ٢٠ میلیون عمدتاً جوان افریقایی از منطقه جنوب صحرا در دوران برده داری قرون ١٧- ١٨ تاریخ اروپایی و خروج آن ها از چرخه روند تولید اجتماعی در این منطقه، رشد نیروهای مولده در این منطقه قطع و حتی به قهقرا کشانده شد که تاکنون کمر راست نکرده است!

 

نقش ضد زن در ایدئولوژی مذهبی در ایرانِ جمهوری اسلامی که این روزها دو باره با بازگشت ”گشت نیروهای ارشاد“ تشدید شده است، تنها نقشی ضد دموکراتیک و ضد حقوق انسانی زنان نیست، که در این سطور به خاطر طولانی نشدن سخن به آن پرداخته نمی شود، بلکه نقشی ضد ملی و ضد رشد مدنیت در جامعه ایرانی ایفا می کند!

نقش ضد ملی این سیاست ضد حقوق زنان، در نقش ترمز کننده آن برای رشد نیروهای مولده میهن ما تظاهر می کند که زنان در آن نقشی برجسته دارا هستند و با استعدادهای علمی و تخصصیِ چشم گیر خود می توانند در آن نقش مثبت ایفا کنند. نقش منفی تاثیر سیاست ضد زن در جمهوری اسلامی، از این رو نقشی عمیقا ضد ملی است، زیرا باعث عقب افتادگی رشد نیروهای مولده در ایران شده و راه بازگشت نواستعمار امپریالیستی را به ایران می گشاید!

 

آری، سیمای زن ستیزِ مذهب ارتجاعی حاکم در جمهوری اسلامی، که در خدمت منافع سرمایه داری وابسته در ایران عمل می کند و با پایمال ساختن اصل های اقتصادی ۴٣ و ۴۴ قانون اساسی ایران، راه بازگشت استعماری امپریالیسم را به ایران گشوده است، نه تنها به مانع اصلی رشد نیروهای مولده در ایران بدل گردیده است، بلکه همچنین راه سقوط قهقرایی تمدن و مدنیت را در ایران نیز سنگفرش می کند!

 

برای جنبش کارگری مبتنی بر اندیشه مارکسیستی- تود ای تشخیص این تفاوت از این رو ضروری و پراهمیت است، زیرا می تواند بدون گرفتار آمدن به چپ روی و راست روی برای تفهیم ضرورت برقراری ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی دموکراتیک انقلاب در ایران برزمند.

 

راست روی به این معنا که بگوید شرایط گذار به سوسیالیسم وجود ندارد، پس باید به شرایط نظام سرمایه داری تن بدهیم و تنها بکوشیم در مبارزه صنفی، این یا آن بهبود را برای زحمتکشان ممکن سازیم! و

چپ روی به این معنا که جنبش کارگری بپندارد به اتحادهای اجتماعی با لایه های میانی نیاز ندارد و باید به تنهایی گذار به سوسیالیسم را به ثمر برساند. حزب کمونیست یونان با تکیه ی یک سویه به این برداشت، مبارزه برای اتحاد با لایه های دیگر را ناممکن می پندارد. برداشتی که ویژگی خاص مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را مورد توجه قرار نمی دهد. برای این حزب که الویت مبارزه را به درستی ایجاد هژمونی طبقه کارگر ارزیابی می کند، و به درستی آن را به مثابه پیش شرط برای به ثمر رساندن مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (در یونان سوسیالیسم) ارزیابی می کند، درست از امکان‏ مبارزه برای ایجاد اتحادهای اجتماعی آن هنگام چشم پوشیده است، که از هر روز بیش تر به آن نیاز دارد. امری که به محدودیت قدرت جنبش کارگری می انجامد.

 

رفیق عزیز ”ابی“ در ارتباط با مقاله ”اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (٣)، نبرد آزادیبخش ملی- حق حاکمیت ملی!“ به وظیفه توجه به مبارزه ایدئولوژیک در این مرحله اشاره می کند و در باره امکان های مبارزاتی پرسش پراهمیتی را مطرح می سازد. ابرازنظر کوتاه، اما پراهمیت او، انتشار یافت. (٣)

پرسش او در ارتباط مستقیم قرار دارد ازجمله با مبارزه علیه سواستفاده مذهب ارتجاعی از باورهای مردم در این مرحله که باید به آن به طور مجزا پرداخت.

بدون آن که قصد پیش دستی در ابرازنظر باشد، و به امید دریافت نظر پربار رفیق عزیز سیامک، می توان در این سطور به دو نکته اشاره نمود. یکی- حفظ استقلال تحلیل و سیاست انقلابی حزب طبقه کارگر در نبرد ایدئولوژیک؛ و دیگری- تاکید چند باره به آموزش و خودآموزی در حزب توده ایران. به ویژه آموزش و به کار گیری اسلوب تحلیل دیالکتیک مشخص در مبارزه ایدئولوژیک- سیاسیِ حزب طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب از اهمیت بالا برخوردار بوده و غیرقابل چشم پوشی است! (۴)

١- ”اقتصادِ سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (٢)، بخش عمومی- دموکراتیکِ اقتصاد! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709

٢- جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن http://www.tudeh-iha.com/wp-content/Metscher-Thomas.pdf

٣-  ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیکِ انقلاب (٢) نبرد آزادیبخش ملی‏ و حق حاکمیت ملی!

http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716

 

۴- نگاه شود ازجمله به مقاله ”برنامه آموزشی- خودآموزی نیاز مبرم روز!، «من رحم ها را بارور می خواهم، به همان سان که دست ها را در کار، و مغزها را در اندیشه مداوم“ (ا ط، ”گریز“، شعر زندان). اردیبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2031

۲ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

هزاران دوست یا “پروفیلی” فتنه گرا؟
انسان به مثابه “کالا”!

۳۰٫ فروردین ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۰ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۴ (٣٠ فروردین)

واژه راهنما: سیاسی. تئوریک

نابودی شخصیت انسان و گذار از انسانیت Transhumanismus. انسان به مثابه کالا. ”یوزر“ به مثابه کالا. ”دمکراسی ٠ر٢“ به مثابه کالا. شکل نوین استثمار نیروی کار. فروپاشی سیاسی. ابزار «خود کنترل». «ماشین های اطلاعاتی». آگاهی چیست؟ کیفیت اندیشه؟ مرکز مذهب در مغز؟ خانم آنـّا بلن مونتز، یک ویسل بلویرِ انقلابی!

 

رفیق رزمین مهرگان نوشتاری در “فیس بوک” منتشر ساخته است و آن را متهورانه با نام مستعارِ “شهره بی باک”، برای نگارنده ارسال نموده و خواستار انتشار آن در توده ای ها شده است. در این نوشتار، این رفیق که در پشت انواع نام های مستعار پنهان می شود، چنان سخن می راند که شایسته یک مسئول حزب توده ایران است، اما در باره علت انتشار نوشتارش در “فیس بوک” سخنی بیان نمی کند!

به عبارت دیگر، او به این پرسش پاسخ نمی دهد که با چه هدفی و به منظور دفاع از کدام مصالح عالیه حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، نوشتارش را در یکی از «مدل های اقتصادیِ شرکت های سرمایه داری» منتشر ساخته است که هدف اعلام شده آن ها به ”تله“ انداختن «یوزر»ها به منظور دستیابی به سود برای شرکت مربوطه است؟

ظاهراً این رفیق گرامی معتقد است که «شبکه های اجتماعی» گویا اهرم های دمکراسی را برای مبارزه نیروی نو تشکیل می دهند؟! و گویا این شرکت های سرمایه ای امپریالیستی با عنوان «شبکه های اجتماعی»، مظهر «دموکراسی ۰ر۲» جامعه سرمایه داری دوران افول هستند؟!

آیا چنین است؟ آیا فیس بوک و انواع دیگر آن، چنان که «ماشین های اطلاعاتی» از قبیل گوگل، ویدی پدیا و غیره نشان برقراری دموکراسی و شکسته شدن سلطه ی انحصارات امپریالیستی در صحنه اطلاعات است؟! آن طور که رفیق گرامی دیگری، یعنی رفیق احمد جواهریان می پندارد و بهره گیری وسیع توده ای ها را از این امکانات در نوشتار های خود توصیه می کند؟

برخلاف تصورات دو رفیق پیش گفته، رفیق عزیز دیگری که خبر انتشار نوشتار رفیق مهرگان را در فیس بوک به نگارنده رسانده است، در نامه ای می نویسد: «من به خاطر بعضی بی اخلاقی ها، عطای فیس بوک را به لقایش بخشیدم و از آن خارج شدم . یعنی روز ۲۷ اسفند با همه خداحافظی و از فیس بوک بیرون آمدم»! متاسفانه این رفیق تعریفی از «بی اخلاقی ها» در فیس بوک ارایه نمی دهد. در زیر برخی از آن ها به نقل از کتاب “سلطه دیژیتالی” ذکر خواهد شد!

 

نابودی شخصیت انسان و گذار از انسانیت

مفید به نظر می رسد که به منظور پاسخ به این پرسش ها، مراجعه به کتاب مارکسیست آلمانی، پروفسور مارکوس یانزن کمک باشد که در سال ۲۰۱۵ منتشر ساخته است. عنوان کتاب، همان طور که ذکر شد، «سلطه دیژیتالی» است. او در این کتاب با بررسی همه جانبه اسلوب «کنترل جهانی» توسط حاکمیت نظام سرمایه داریِ دورانِ افول که با هدف «نابودی شخصیت انسان و گذار از انسانیت» Transhumanismus انجام می شود، سیمای ضدانسانیِ «سلطه دیژیتالیِ» نظام امپریالیستی را بر ملا می سازد. ایدئولوژی حاکم بر این ابزارها می کوشد با تمام قوا، تبدیل ساختن “انسان” را به «یوزر»هایی به ثمر برساند که در ظاهر داوطلبانه، اما در واقع به منظور دست یابی به امکان فروش نیروی کار خود، باید «پروفیل» شخصیت و توانایی خود را در «شبکه های اجتماعی» به نمایش بگذارند! آیا انتشار نوشتار رفیق رزمین مهرگان در فیس بوک نیز ارایه چنین “پروفیل”ی از خود است؟! او با این گام از کدام منافع دفاع می کند و در امید دریافت کدام امتیازها است؟!

 

«انسان دوران پسامدرن» که ایدئولوژی نظام سرمایه داری دوران افول می خواهد با نام «یوزر»ها آن را “تولید” کند، همانند بردگان محصور شده در قفس ها در گذشته، اکنون در «توده ی ابرها» در اینترنت Clouds، „Computer-Wolken“ گرفتارند و “پروفیل” آن ها در «بانک های اطلاعاتی» قابل دسترسی عام برای شرکت های سرمایه داری است. آن ها بردگان روزمزد جدید را در مرحله ای از رشد نظام سرمایه داری امپریالیستی تشکیل می دهند که به آن نام “جهانی سازی” داده اند! این انسان های مسخ شده، یعنی «یوزر»ها، باید “پروفیل” خود را، یعنی توانایی ها، استعدادها، آمادگی روحی و اخلاقی برای اجرای هر دستور  – که شرط ترقی در نردبان سلسه مراتب، هیرارشی، است-، وضع بیماری و سلامتی، و دیگر ویژگی های جسمی و روحی خود را با امید برای یافتن “کار” و “شغل” به نمایش بگذارند! اکنون که “چیپس”های دیژیتالی را به زیر پوست «یوزر»ها تزریق می کنند، «کنترل یوزر»ها در اوجِ جنایتکارانه و ضد انسانی خود، در اوج “بربریت”ی تظاهر می کند که لنین، روزالوکزامبورگ و دیگران نسبت به آن در شرایط ادامه نظام سرمایه داری هشدار داده اند  و جایگزین جامعه انسانی سوسیالیستی را در برابر آن نهاده اند!

در گذشته و اکنون نیز بیکاران در “توده ابریِِ” واقعی در سر چهار راه ها جمع می شدند و می شوند، همان طور که اکنون توده های “مجازی”ِ انسانی، به منظور فروش نیروی کارشان در «شبکه های اجتماعی» و «بانک های اطلاعاتی» به نمایش گذاشته می شوند که همانند گذشته و همچنین در حال حاضر، در انتظار ارباب خریدارِ نیروی کارشان هستند.

به سخنی دیگر ما تنها با شکل نوینی از استثمار نیروی کار انسان در انواع «شبکه های اجتماعی» و «بانک های اطلاعاتی» روبرو هستیم که برای تحمیق انسان، به آن عنوان «دموکراسی ۰ر۲» داده اند. این ها «شرکت های سرمایه ای» هستند که هدف نابودی انسان و انسانیت را دنبال می کنند. آن ها توانسته اند گام های بزرگی در این راه بردارند، زیرا نیروی نو که باید علیه شان برزمد، مغلوب و محسور آن ها شده است!

وضعی که فاجعه تاریخی بزرگی علیه نیروی نو را در نبردش علیه نیروی کهن تشکیل می دهد! انسان ها  – از قبیل رفیق گرامی رزمین مهرگان و دیگران –   به مهره ها، به «کالا»هایی به نام «یوزر» تبدیل شده اند که در “تله” نظام سرمایه داری امپریالیستی گرفتار هستند و ظاهراً خود نمی دانند! نمی دانند که «دمکراسی» در فیس بوک به «کالا» در نظامی تبدیل شده است که آن ها گویا خواستار گذار از آنند!

 

«یوزر»ها «کالا»های انسانی هستند به دو مفهوم

یکی، کالای ”مجرد نیروی کار“ انسان که در اینترنت در جستجوی برده دارِ خریدارِ «کالا» است؛ و

دیگری «کالایی» که «پروفیل» آن به شرکت های «بازاریابیِ تبلیغاتی» فروخته می شود.

 

هر انسان، ازجمله مبارزِ صادقِ نیروی نو که بدون فاصله ی انتقادیِ ضروری، یعنی فاصله انتقادی مبتنی بر شناخت جامعه شناسیِ علمیِ مارکسیستی- توده ای، به سخنی دیگر که همان معنا را می رساند، با فاصله انتقادی ای که با این پرسش همراه است: «گامی که بر می دارم، به سود کیست؟ به سود زحمتکشان و یا به سود دشمنان طبقاتی آن؟» … تکرار کنیم، هر انسان، ازجمله مبارزِ صادقِ نیروی نو آن هنگام در ”تله“ «مدل اقتصادی فیس بوک» و غیره گرفتار است که بدون طرح پرسش انتقادی پیش گفته، ابزار سلطه دیژیتالی دشمن طبقاتی را به ذم خود به خدمت می گیرد، تا گویا گامی به سود زحمتکشان بردارد، از قبیل رفیق گرامی رزمین مهرگان! آن وقت او، آگاهانه و یا ناآگاهانه به ابزار سلطه دیژیتالی دشمن طبقاتی علیه منافع زحمتکشان بدل می گردد.

هنگامی که چنین فردی به خود بنگرد، «توده ای های پسامدرن»ی را خواهد دید که رفیق رزمین مهرگان آن را به عنوان نام جدید برای صفحه توده ای ها به نگارنده پیشنهاد می کند!

 

نگارنده مطالعه کتاب پیش گفته یانزن را هنوز به پایان نرسانده است که در آن اطلاعات تاریخی بسیاری طرح شده است و آموختنِ آن ها را لذت بخش و در عین حال پرتوقع می سازد. اما مایلم از بخش دوم کتاب که عنوان “هزاران دوست؟” دارد و در آن نگرشی به مساله «شبکه های اجتماعی»، ازجمله فیس بوک به عمل آمده، نکته هایی را در این سطور بازتاب دهم و سرشت «آزادی و دموکراسی در اینترنت» را از ارزیابی دانشمند زبان آلمانی و موسیقی شناس مارکسیست نقل کنم. او ازجمله دو کتاب در ارتباط با مذهب یهودی و مسیحی منتشر ساخته و تحقیقاتی در باره اسلام دارد. در گذشته بخشی هایی از نظرات او در توده ای ها انتشار یافت.

 

یانزن به نقل از مبارزان و فعالین “بهار عربی”، ازجمله در مصر و تونس، «افسانه» ای را برمی شمرد و نادرستی آن را نشان می دهد که بازتاب آن مفید برای بحث کنونی، ازجمله با رفیق گرامی احمد جواهریان است که به مدافع «شبکه های اجتماعی» در نویدنو بدل شده و مایل است، اسلوب نظربندی در حزب طبقه کارگر، یعنی “اصل سانترالیسم دموکراتیک” را با فعالیت “شبکه های اجتماعی” «تلفیق کند»!! این رفیق گرامی اما از این رو در بحث انتقادی نسبت به پیشنهاد خود شرکت نمی کند، زیرا نگارنده را “فاقد فرهنگ بحث” ارزیابی کرده است! نویدنو نیز با تصمیم برای ممنوعیت انتشار نوشتارهای نگارنده در این نشریه، بررسی انتقادی از پیشنهاد او را بازتاب نمی دهد. (به این نکته پرداخته می شود)

بازگردیم به بحث اصلی، یانزن همانجا می نویسد: «این یک افسانه است که به کمک اینترنت و وسایل ارتباطات مدرن، انسان به تقویت دموکراسی و حقوق خود نایل شده است … که آن را دموکراسی ۰ر۲ می نامند».

«برای نمونه، شناخت به کمک علائم هندسی صورت که در فیس بوک و گوگل+ به کار گرفته می شود …، تکنیکی قدیمی ای است که در آمارگیری جنایی داروینیسم اجتماعی در قرن نوزدهم مورد استفاده قرار گرفته بود … بدین ترتیب نقش وحشتناک کنترل این شبکه های اجتماعی … مسکوت گذاشته می شود …».

یانزن نشان می دهد که افسانه پیش گفته در باره شبکه های اجتماعی در واقع آزادی و دموکراسی را به «کالا»، به ابزار بازاریابی شرکت های سرمایه داری بدل ساخته است. او سپس نظر فعال مصری در “بهار عربی”، گُونیم، را نقل می کند که می پندارد: «برای اولین بار به این احساس دست یافت که تاستاتور لت توپ ش به ماشه مسلسلی تبدیل شده است». برداشت نادرستی که لینا بن منئی، فعال تونسی نیز گرفتار آن است و فیس بوک و تویتر را «مدیای مردم» می پندارد و از دعوتی که «نمی دانم توسط چه کسی انجام شد … به عضویت آن ها در آمدم.»

یانزن در ادامه نشان می دهد که این شبکه ها با ماسک های خود که فرد «یوزر» باید پرسش های آن را دنبال کرده و پاسخ دهد، او را به مصرف کننده یک «کالا» تبدیل می کنند. واقعیتی که با «مضمون نبرد انقلابی در تضاد است». یانزن بر این پایه نشان می دهد که «فرد به ابزار برقراری سلطه دستگاه های امنیتی نظام سرمایه داری بر خود تبدیل می شود». بر این پایه است که این اندیشمند مارکسیست، گرفتار آمدن در این شبکه ها را نشان «فروپاشی سیاسی» انسانِ ترقی خواه ارزیابی می کند. «فیس بوک با چنین پرنسیب کاری، در کنار گوگل، به مهم ترین و موفق ترین انستیتوی بازاریابی جهان تبدیل شده است». به نظر فعال آمریکایی شئری تورکله، فیس بوک به درستی، ابزار «خود کنترل یوزرها در خدمت دستگاه های امنیتی کشورهای سرمایه داری است»!

 

همان طور که پیش تر اشاره شد، چندی پیش رفیق گرامی احمد جواهریان نیز رساله ای با بیش از ۱۲۰ صفحه در نویدنو منتشر ساخت، تا در آن، «تالمات» خود را در باره «دین و دانش» ابراز دارد. او مطالب طرح شده در رساله را از گوگل، ویکی پدیا و غیره استخراج و با شور و شوق و ذوق زدگی غریبی در رساله نقل نمود. این رفیق اما کوچک ترین برخورد انتقادی نسبت به موضوع های نقل شده و مضمون طرح شده در نظرهایِ جمع آوری شده در این ”اطلاعات“، ابراز نمی کند. او هیچ پرسشی در باره هدف پشت ”اطلاعات“ در «ماشین های اطلاعاتیِ» گوگل و ویدیپدیا و غیره که «شرکت های سرمایه گذاری با هدف دستیابی به سود» هستند، برای خواننده توده ای مطرح نمی کند و به توضیحِ علل عملکرد این «ماشین های اطلاعاتی» نمی پردازد! انگار او خواستار القای غیر انتقادی مضمون نظرهای طرح شده در این ماشین ها به مثابه ”سخن آخرِ“ علم است!

ذوق و شور او در توصیه برای استفاده از این «ماشین های اطلاعاتی» که در سطور پیش تنها گوشه ای از سیمای ضد انسانی آن ها نشان داده شد، این برداشت غیرانتقادی را به خواننده ی توده ای منتقل می کند که گویا داده های این دستگاه های اطلاعاتی قابل اعتماد است! موضوع رساله رفیق جواهریان، آن طور که گوگل و دیگران به نقل از این و آن دانشمند القا می کنند، اثبات بی ارادگی انسان و وابستگی فیزیو- مکانیکی آن به “نویرون”های مغز است. گویا به کمک اسلوب های جدید عکس برداری از مغز و با کشف محل بازتاب پدیده فکرکردن و احساس در مراکز آن، مساله «کیفیت اندیشه» نیز پاسخ خود را یافته است! گویا ”مضمون“ اندیشه نیز با شناخت محلِ فعل و انفعالات در مغز درک می شود و یا شده، و پرسش «آگاهی چیست؟» نیز حل و فصل شده است!

داده های ”اطلاعاتی“ این «ماشین های اطلاعاتی» می خواهد القا کند که گویا در مغز انسان یک ”مرکز“ برای ”اعتقاد به مذهب“ وجود دارد. هدفی که با اعلام نظر پاپ سابق آلمانی، راتسینگر در انطباق است. راتسینگر که پیش تر رئیس دادگاه انگیزسیون این کلیسا بود و علیه ”مذهب آزادیبخش“ در آمریکای لاتین اقدامات سرکوبگرانه اعمال و اسقف های متعهد به این نظر را از کلیسا اخراج کرده است، در اولین ”جشنواره جوانان در کلن“ پس از انتخاب خود به ریاست کلیسای کاتولیک، خواستار ارزیابی مشابه از ”اندیشه مذهبی“ در کنار ”اندیشه روشنگری“ شد!

به سخنی دیگر، ایدئولوژی حاکم نظام سرمایه داری امپریالیستی که مذهب را دو باره به مثابه ابزار سرکوب و انقیاد زحمتکشان کشف نموده و این «افیون» (مارکس) را دو باره با شدت به خدمت گرفته است، می کوشد ایجاد شدن اندیشه عرفانی و دیرتر مذهبی را نزد انسان از زیربنای هستیِ سخت انسان در طول تاریخ جامعه طبقاتی جدا ساخته، به آن گویا برداشتی مدرن و حتی ”ماتریالیستی“ اعطا نماید و برای آن در مغز انسان ”مرکزی“ دست و پا کند! این اندیشه می کوشد برداشت ماتریالیست تاریخی از رشد اندیشه مذهبی را از «آنسامبل اجتماعی» مورد نظر مارکس تهی سازد. می خواهد بهشت و آسمان مذهبی را که مارکس بازتاب آرزوهای تحقق نیافته انسان ارزیابی می کند، از زمینه اقتصادی- اجتماعی آن جدا و تهی سازد! می خواهد به نفی «نبرد طبقاتی» که تاریخ جوامع بشری را سنگفرش نموده است، پرداخته، آن را با تز «مرکز مذهب در مغز» جایگزین سازد.

آن وقت، رفیق گرامی احمد جواهریان این برداشت ها را از «ماشین های اطلاعاتیِ» گوگل و غیره به رساله خود نقل می کند و آن را با آب و تاب در نویدنو منتشر می سازد، اما آماده برای بحث در باره «تالمات» خود نیست! آن وقت این رفیق گرامی توسط رفیق گرامی دیگر، رزمین مهرگان با «٨ بار رفیق» نامیدن از «عمق احترام» برخوردار می شود و «ژرفش رفاقت» میان آن ها با عنوان ”رفیق“ حفظ می گردد! (١) دنیای عجیبی است!؟ اینطور نیست؟!

در مقاله ی ”دیالکتیک خودی- غیرخودی“ و ”باد کدام قشون به درفش وزیدن»، شیوه جدید تعیین «عمق احترام» و «ژرفش رفاقت» که رفیق گرامی رزمین مهرگان کشف کرده است، مورد بررسی قرار گرفته. (١)

 

آیا شوقِ رفیق جواهریان برای تبلیغ برای «ماشین های اطلاعاتی» را باید علت انتشار نوشتار اخیر رفیق مهرگان در فیس بوک ارزیابی نمود یا خیر، پاسخ نهایی نمی یابد. اما نکته پرسش برانگیزی که باقی می ماند، این پرسش است که چرا رفقای گرامی هیئت تحریریه نویدنو تاکنون از انتشار ترجمه مقاله ای با عنوان «آگاهی چیست؟» خودداری نموده اند که نگارنده از نشریه تئوریک حزب کمونیست آلمان در اختیارشان گذشت و در آن، بی پایگی برداشت های نظریه پردازان در گوگل و شرکا نشان داده شده است؟

 

به منظور پیش گیری از هر نوع سوتفاهمی، ضروری است با قاطعیت اضافه شود که نگارنده مخالف بهره برداری از امکانات جدید ارتباطیِ دیژیتال در مبارزه طبقاتی نیست! چگونه می توان نقش برجسته ”ویس بلویر“ها را در افشای شیوه ها و اقدامات ضد دموکراتیکِ دستگاه های جاسوسی و نظامی امپریالیسم فراموش نمود؟ شخصیت های انقلابی و فداکاری مانند آنـّا بل مونتز (٢)، مانینگ، آسانژ، اسنودن و دیگران با افشاگری های خود و جرایم سنگینی که تحمل می کنند، ستاره هایی در نبرد ضد سیاست سرکوبگرانه امپریالیستی هستند و می توانند و باید سرمشق مبارزان نیرو نو باشند. به قول زنده یاد رفیق احسان طبری، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و آموزگا چند نسل از توده ای ها، «تاریخ چنان ساخته شده است که برای پیشرفت آن قهرمانی ضرور است!» (٣)

مخالفت نگارنده، با برداشت و استفاده غیـرانتقـادی از این ابزارها است که هدف نفی شخصیت تاریخی انسان و آگاهی انسان را دنبال می کند! مخالفت نگارنده، مخالفتی است با تن دادن به نفی عملی و گذار غیرانتقادی از اسلوب بررسی علمی- ماتریالیست- دیالکتیکیِ پدیده های نو! اسلوب مارکسیستی- توده ای ای که پایبندی رفیق گرامی رزمین مهرگان به آن می توانست برای او «پروفیلی» مارکسیستی- توده ای برای آنچه که او برای گفتن دارد، به ارمغان آورد، به جای «پروفیل فتنه گرایی» که هدف قابل شناخت آن مخالفت علنی و کینه توزانه با روندی است که در پایان آن می تواند گذار از تشتت نظری و سازمانی در جنبش توده ای و حزب طبقه کارگر ایران قرار داشته باشد! (به مضمون ادعاهای رفیق رزمین مهرگان به طور جداگانه پرداخته خواهد شد).

روندی که پیروزی در آن، پاسخی شرافتمندانه و مبارزه جویانه علیه توطئه ی جنایتکارانه رژیم ولایی در یورش به حزب توده ایران و نابودی رهبران دانشمند و مبارز آن است که با هدف پایان بخشیدن به جنبش توده ای عملی گشت!

پایبندی به شیوه و امکان قانونی و اساسنامه حزب طبقه کارگر برای شفاف سازی در پرسش هایی که در خدمت منافع طبقه کارگر ایران و مبارزه آن قرار دارد و استفاده از آن ها مجاز و شرافتمندانه است، دارای تفاوت ماهوی و سرشتی هستند نسبت به اسلوب های توطئه و فتنه گرایانه که «مدل های اقتصادی سرمایه داری» از قبیل فیس بوک، گوگل و دیگران در اختیار مبارزان قرار می دهند! (شاید با حسن نیت بتوان تن دادن غیرمجاز و ناجوانمردانه رفیق رزمین مهرگان را در به خدمت گرفتن فیس بوک از روی ناچاری ارزیابی نمود. بررسی های آینده به این پرسش پاسخ خواهد داد).

به کار گرفتن اسلوب های انقلابیِ نخست، رسالت تاریخی نیروی نو است! در حالی که در ”تله“ «شبکه های اجتماعی» افتادن، آن طور که مارکسیست آلمانی مارکوس یانزن بر جسته می سازد، «نشان فروپاشی سیاسی» انسان ترقی خواه است!

١- دیالکتیکِ «خودی- غیرخودی» و «وزیدنِ باد کدام قشون به درفش»، موضع برتری جویانه ی طبقاتی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2712

٢- «به راه خود ایقان دارم»!

آنـّا بلن مونتز Ana Belen Montes یکی از این انقلابیون فداکار پورتوریکا تبارِ آمریکایی است که در سال ٢٠٠٢ در ایالات متحده آمریکا به ٢۵ سال زندان انفرادی با شرایط سخت ایزولاسیون و انزوای کامل محکوم شده است، زیرا به عنوان مسئول تحلیل گر منطقه کارائیب در سازمان جاسوسی نظامی آمریکا DIA، شانزده سال اطلاعات در باره نقشه و برنامه های توطئه گرانه دولت آمریکا را داوطلبانه و بدون هر چشم داشتی به اطلاع دولت کوبای سوسیالیستی رسانده است!

آنا بلن که وظیفه تحلیل اوضاع منطقه و کوبا را در دستگاه جاسوسی نظامی آمریکا به عهده داشت و در گزارشی در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون نادرستی سیاست آمریکا را نسبت به کشور کوبا نشان داد و مستدل ساخت  – ظاهراً سفر جیمی کارتر، رئیس جمهور اسبق آمریکا به کوبا پیامد این گزارش است -، در زمان ریاست جمهوری بوش پسر، در سال ٢٠٠١ در دفتر کارش در کاخ سفید بازداشت و در اکتبر ٢٠٠٢ به ٢۵ سال زندان انفرادی با شرایط سخت (بدون هر نوع تماس و دیدار، حق مطالعه روزنامه، کتاب، استفاده از تلویزیون) و ۵ سال مراقبت دایم پس از سپری شدن دوران زندان محکوم شد. حکم اعدام علیه او تنها از این رو صادر نشد، زیرا خانم منتز نسبت به «نقض قانون» توسط خود اعتراف کرد!

آنـّا بلن مونتز در دادگاه با سخنانِ آتشینی از اقدام انقلابی خود دفاع نمود و آن را پیامد باور به نادرستی و غیرعادلانه بودن سیاست دولت آمریکا علیه کشور کوبا اعلام کرد. این انقلابی پورتوریکایی تبارِ آمریکایی کمک به کوبا را به منظور دفع توطئه های دولت آمریکا، اقدام شرافتمندانه ارزیابی نمود، زیرا آمریکا سیاستی غیرانسانی علیه مردم کوبا اعمال کرده و وظیفه همسایگی را با سیاست خود نقض کرده است. با چنین استدلالی آنـّا بلن در سخنانش در دادگاه «نقض قانون» آمریکا را توسط خود اقدامی شایسته ارزیابی می کند.

کمیته برای آزادی آنـّا بلن در نوشتاری که در روزنامه جهان جوان انتشار یافت (٢۵ فوریه ٢٠١۶) خواستار آن است که مدافعان این ”ویسل بلویرِ“ انقلابیِ آمریکایی، برای روز تولد او، ٢٨ فوریه ٢٠١۶ کارت شادباشی به آدرس زندان در تگزاس ارسال کنند. تنها ابراز شادمانی برای روز تولد در نوشتار در کارت مجاز است! آدرس در زیر منتشر می شود. ضروری است که آدرس به صورت نوشته شده بر روی کارت نگاشته شود و به ویژه شماره زندانی فراموش نشود.

آنـّا بلن مونتز در دادگاه ازجمله با سخنان زیر از اقدام انقلابی خود دفاع نمود:

در برابر دادگاه در اکتبر ٢٠٠٢ آنـّا بلن چنین سخن راند: من خود را «در برابر باور خود متعهد تر احساس می کنم از در برابر قانون». سیاست دولت آمریکا علیه کوبا «وحشتناک، غیرمنصفانه و دارای سرشتی عمیقاً ضد حقوق همسایگی است»، از این رو او خود را از نظر اخلاقی موظف احساس می کند «به جزیره کمک کند، تا بتواند علیه اقدامات دولت آمریکا که می خواهد ارزش ها و سیستم خود را به آن تحمیل کند، از خود دفاع نماید». چهار دهه کشوری که او برای آن کار می کند، در برابر کوبا «برخوردی متعصبانه و بدون هر حرمت و احترام اعمال کرده است». در هیچ زمانی ایالات متحده آمریکا برای کوبا «حقی برای تعیین راه و ارزش ها و ایده آل های خود در باره آزادی و عدالت قایل نبوده است». … تصمیم او، برای همبستگی و حمایت از کوبا، «متکی است بر سیاست سلطه گرانه آمریکا علیه این کشور» که خطر آن برای ایالات متحده به طور قطعی ناشی از قدرت نظامی آن نیست، بلکه ناشی از مواضع انقلابی آن در دفاع از «لعنت شدگان این جهان است».

 

از شعر پیمان، به آنان که رنج می برند!

بی تفاوت نخواهم زیست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه های سرد و حقیرتان، به دست های از فقر بسته تان، به گناه بی گناه کودکان یتیم تان، و اشک های پنهان و آشکار همسران تان، من بی تفاوت نخواهم زیست …

بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شریر و خام پندار بنامند، من به کارها از خرد تا کلان، بی تفاوت نخواهم گشت، که کلان از خرد می خیزد، وز اندک بی شمار. …

به رنج هاتان سوگند، به زخم هاتان سوگند، سوگند به کودکان تان، که به تکه نانی شاد می شوند، سوگند به آرزوهای پاک تان، من هرگز بی تفاوت نخواهم زیست.

(احسان طبری، شعر زندان)

Ms. Ana Belen Montes

Register   ۲۵۰۳۷-۰۱۶

FMC Carswell

Federal Medical Center

P.O. Box 27137

FORT WORTH, TX 76127,

USA

٣-  نگاه شود به مقاله ١٣٩٢/١٨ در توده ای ها http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2075

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیکِ انقلاب (٢)
نبرد آزادیبخش ملی‏ و حق حاکمیت ملی!

۲۷٫ فروردین ۱۳۹۵ - ۱:۱۱ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٣ (٢٧ فروردین)

واژه راهنما: اقتصادی. سیاسی

جهان مرحله یک قطبی را پشت سر می گذارد. نبرد آزادیبخش ملی، پادزهر سلطه نواستعماری سرمایه مالی امپریالیستی. سرشت جنبش آزادی بخش ایران، دموکراتیک و ملی است! «منافع ملی و حقوق و آزادی های مردم به تاراج می رود.»

 

بنا بود در بخش دوم بحث در باره ”اقتصاد سیاسی“ برای مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب به مساله «نقش برنامه ریزی برای برنامه اقتصاد ملی» پرداخته شود. اما اشاره رفیق عزیز سیامک در ابرازنظر خود به مقاله پیشین در ارتباط با خطر «نفوذ امپریالیسم» و همچنین تحلیل شایسته توجه مقاله «طرح ”خاورمیانه جدید“، ”دکترین اوباما“ و اثرگذاری آن بر توازن نیرو میان جناح های رژیم ولایت فقیه و تحولات آینده ایران» در نامه مردم (١)، نگارنده را بر آن داشت، بحثی کوتاه در باره برنامه سلطه ”نواستعماری“ سرمایه مالی امپریالیستی بر کشورهای جهان از زاویه نگرش به ”نبرد آزادیبخش ملی“ بر نوشتار قبلی اضافه نماید.

در مقاله پیش اشاره شد که «بازگشت نواستعمار یا Rekolonisation که مساله روز بودن آن را جامعه شناس مارکسیست آلمانی، گرد شومان در کتاب خود با عنوان ”استعمار“ مورد بررسی قرار می دهد، از طریق تحمیل سیاست مالی امپریالیسم، به سخنی دیگر، از طریق صدور سرمایه که به آن ”سرمایه گذاری“ نام داده اند، اعمال می شود که شرایط انجام آن، تحمیل بی چون و چرای هژمونی مالی اقتصاد امپریالیستی، یا همان ”رِکولونیزاسیون“ کشورهای پیرامونی و مردم حاشیه نشین در کشورهای متروپل سرمایه داری است.»

 

در مقاله نامه مردم روند بازگشت نواستعمار در چارچوب دو سیمای سیاست «نومحافظه کاران» و همچنین ”دکترین اوباما“ توضیح داده می شود. در این مقاله نشانه های شکست سیاست امپریالیستی به منظور ایجاد سلطه ی عریان استعماری خود بر کشورهای جهان پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی با ظرافت ترسیم و شرایط سلطه نواستعماری «در مرحله امپریالیستی ”جهانی شدن“» به بحث گذاشته شده و برای ایران به نتیجه گیری پرداخته می شود.

در آنجا سرشت سیاست «اعتدال گرایی» به مثابه پاسخ مثبت کلیت نظام اسلامی که در شرایط «فرادستیِ گروه بندی ها و شخصیت های سیاسیِ نماینده بخش های سرمایه داری کلان [انجام می شود]، یعنی گروه بندی ها و شخصیت های سیاسی ای که خواهانِ متصل شدن به ارابه سرمایه داری جهانی اند»، افشا می گردد.

بدین ترتیب می توان به کمک تحلیل روشنگرانه ی این مقاله به درک همه جانبه شرایطِ سلطه نواستعماری در جهان و ایران نایل شد، و از آن بر ضرورت پایبندی به ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران دست یافت و سرشت آن را به مثابه پادزهر علیه سیاست امپریالیسم درک نمود! لذا پرداختن مشخص به سرشت این اقتصاد سیاسی در نبرد آزادیبخش ملی مفید است. این موضع قاطع انقلابی را مقاله پیش گفته نامه مردم در پایان به صورت مانیفستی علیه سیاست نواستعماری امپریالیسم آمریکا و سرمایه دارانِ متحد داخلی آن که بقای خود را در تعمیق وابستگی به اقتصاد جهانی امپریالیستی می پندارند، چنین بیان می کند:

«حزب توده ایران بر این باور است که با مبارزه متحد نیروهای مدافعِ حاکمیت ملی، دموکراسی واقعی و عدالت اجتماعی، اجازه نباید داد که آینده کشورمان به بده بستان های بین رژیم ولایت فقیه و آمریکا مشروط شود، زیرا در این روند، منافع ملی و حقوق و آزادی های مردم به تاراج می رود. …».

 

نویسنده پیش گفته مارکسیست آلمانی در کتاب خود سیاست عریان و خشن استعماری امپریالیستی را در قرون ١٩ و ٢٠ توضیح می دهد. او به نقل از کتاب ”امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری“ که ولایمیر ایلیچ لنین آن را در سال ١٩١۶ نگاشته، نقش  ”جنبش آزادیبخش ملی“ را در پایان بخشیدن به دوران استعمار عریان برمی شمرد که با توسعه شعار ”پرولتاریا جهان و خلق های در بند متحد شوید“، به حلقه واسطِ ارتباطی میان دو گردان ضد استعماری  – یعنی جنبش کارگری کمونیستیِ مدافع منافع ملی و بورژوازی ملیِ میهن دوستان –  بدل شد.

به کمک تحلیل مقاله نامه مردم، برداشت پیش گفته مارکسیست آلمانی تائید و برای شرایط ایران قابل شناخت می گردد. طبق این ارزیابی، پیامدهای منفی تناسب قوای بهم ریخته در جهان پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی و ایجاد شدن ”جهان یک قطبی“‏، به نتایج دلخواه امپریالیسم نیانجامید. جهان مرحله یک قطبی شدن را پشت سر می گذارد. این به معنای پذیرش وجود یک روند مثبت خودکار نیست. بلکه به معنای درک وظیفه تشدید نبرد ضدامپریالیستی است. باید روند در جریان را برای توده ها توضیح داد و حقانیت مبارزه برای حفظ منافع ملی و حق حاکمیت ملی را به مثابه مضمون نبرد آزادیبخش خلق ها علیه سیاست نواستعماری امپریالیستی قابل شناخت ساخت، ازجمله برای خلق های میهن همه ی ایرانی ها!

 

«پروژه برای قرن آمریکایی جدید» که هدف آن برقراری سلطه استعمار عریان بود و بایستی با برپایی حکومت های دست نشانده عملی گردد، با جنگ به منظور پاره پاره کردن یوگسلاوی، حمله به افغانستان و عراق آغاز گردید. جنگ هایی که با پایمال ساختن منشور سازمان ملل در ارتباط با حق حاکمیت ملی خلق ها انجام شد. «اندیشکده یی بسیار پرنفوذ … در مقام سردمداران سیاست های نئوکان ها (نومحافظه کاران) آن را … همچون الگوی استراتژیکی برای سیاست های خارجی آمریکا در برهه پسا”جنگ سرد“» تنظیم کرده بود و می بایستی با گماردن دولت های مامور در افغانستان و عراق در منطقه میهن ما عملی گردد، [این سیاست استعماری] ازجمله به علت «ضعف های اقتصادی آمریکا» پا قرص نکرد. (نامه مردم، همانجا)

نامه مردم در مقاله خود تغییر در طرح خاورمیانه جدید را که «بخش مهمی از ”دکترین اوباما“ است، و بر اساس خودداری کردن از تمرکز گسترده قوای نظامی، و خودداری کردن از برپاییِ جنگ و لشکر کشی های گسترده و مستقیم آمریکا  – بنا به شرایط جهانی و ضعف های اقتصادی آمریکا –  بنا شده است»، به مثابه کوششی برای ایجاد سلطه نواستعماری امپریالیسم آمریکا افشا می کند. در ”دکترین اوباما“ باید «هژمونی جهانی آمریکا با اِعمال نفوذ، فشار دیپلوماتیک، سواستفاده از تضادها و مناقشه های قومی- مذهبی، همراه با کاربستِ سیاست ”چماق و هویج“  – با برخوردار بودنِ آمریکا از تسلط بلامنازع بر ”سرمایه مالی جهانی“–، … در مسیر منافع راهبردی ایالات متحده سوق داده شوند». (همانجا) ویژگی هایی که بیش تر از گذشته باید از طریق سیاست نواستعماریِ سلطه امپریالیسم عملی گردد. اهرم اعمال این سیاست، حفظ هژمونی اقتصاد ”جهانی شده“ در خدمت سرمایه مالی امپریالیستی است.

 

گرچه این تغییر سیاست امپریالیستی در ظاهر زیر فشار جنبش وسیع آزادیبخش ملی قرار ندارد، ما با روند مشابه اواسط قرن بیستم روبرو هستیم. نبرد کشورهای آمریکای لاتین و منطقه کارائیب، در کنار نقش روزافزون سیاسی- اقتصادی جمهوری خلق چین، و نقش گروه کشورهای بریکس و همچنین پیامد فاجعه بارِ نبرد طبقاتی از ”بالا“ در کشورهای پیرامونی و متروپل که با اجرای قریب به چهل ساله ی سیاست نولیبرالیستی امپریالیستی ایجاد شده است و به مردم جهان تحمیل می شود، در تغییر شرایط در صحنه جهانی و نبرد طبقاتی نقش ایفا می کند! بر این پایه است که ادامه سیاست استعمار عریان «نومحافظه کاران» ناممکن گشته و شیوه های نواستعماری «دکترین اوباما» به طور روزافزون به مثابه اهرم های حفظ هژمونی اقتصاد ”جهانی شده“ در خدمت سرمایه مالی امپریالیستی دو باره زنده می شود.

نتیجه گیری از چنین تغییری در صحنه جهانی برای نیروی نو، توجه بیش تر به نقش نبرد آزادیبخش ملی است. از این روست که باید سرشت آزادیبخش ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را وسیع و همه جانبه تر توضیح داد و نقش پرتوان آن را در نبرد ضد امپریالیستی و ضد سیاست اقتصادی دیکته شده توسط سرمایه مالی امپریالیستی برجسته ساخت.

 

تحلیل مقاله نامه مردم سرشت ضد ملی جریان اعتدال گرایی را بر ملا می سازد که با صراحت و شفافیت علیه این روند تاریخی در جهان عمل می کند. «اعتدال گرایی»ای که دارای منافع اقتصادی مشترک با اقتصاد جهانی امپریالیستی داراست. پیامد چنین گرایشی در عمل، علیه جنبش آزادیبخش مردم میهن ما متوجه است! از این رو باید جبهه ضد دیکتاتوری در ایران در شرایط مبارزه علیه این جریان وابسته به اقتصاد جهانی تحقق یابد. سرشت جنبش آزادی بخش میهن ما ایرانی ها، دموکراتیک و ملی است!

 

همان طور که رفیق عزیز سیامک در ابراز نظر خود به مقاله قبلی مورد تائید قرار می دهد، «وجود یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی … عنصرهای تضمین کننده استقلال کشور»های پیرامونی اند. باید با بهره بردن از چنین درکی از ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، نقش «برنامه ریزی دقیق برای کوتاه و بلند مدت، همراه با شفافیت در تصمیم گیری، انتصاب مدیران و حسابدارانِ» متخصص و جانبدار برنامه اقتصاد ملی- ضد امپریالیستی را بر جسته ساخت و نقش آن را علیه خطر «رشد فساد داخلی که زمینه نفوذ امپریالیسم را توسعه می دهد … و خطر تبدیل شدن کشور را به طعمه بی دفاع غارتگران مالی فراملیتی» رشد می دهد، که رفیق سیامک در ابرازنظر کوتاه خود برجسته می سازد،‏ به طور همه جانبه به بحث گذاشت. رفیق سیامک با افشای شرایط حاکم «در جمهوری اسلامی فقاهتی»، همانجا چنین ادامه می دهد: «نمی توان با ذهنیت رومانتیسمی وارد ”بازار تجارت جهانی“ شد. ما نه یک اقتصاد قوی و سالم عمومی- دموکراتیک داریم، نه یک بورژوازی مورد حمایت و نه شرکت های تعاونی گسترده» که می توان آن ها را اهرم های توانمند نبرد علیه نفوذ نواستعماری سرمایه مالی امپریالیستی ارزیابی نمود.

 

در ادامه، به شرایط مشخص ضروری برای برنامه ریزی علمی در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب پرداخته خواهد شد.

١-  نامه مردم شماره ٩٩۶، ١۶ فروردین ٩۵ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3161-2016-0

۱ Comment » | حزب ما توده را سازد پيروز

دیالکتیکِ «خودی- غیرخودی» و «وزیدنِ باد کدام قشون به درفش»!
موضع برتری جویانه ی طبقاتی!

۲۶٫ فروردین ۱۳۹۵ - ۸:۳۲ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٢ (١٠ فروردین)

تئوریک. سیاسی

موضع برتری جویانه ی ”زرمین مهرگان“، البته ”رفیق“ زرمین مهرگان و اسلوب کشف «ژرفای رفاقت» و «عمق احترام»! جنبش توده ای خالق واژه “رفیق”.

 

ریشه ی پدیدار شدن هر دو اصطلاح در عنوان نوشتار در دوران قبیله ای رشد جامعه ی بشری قرار دارد که در آن، رابطه خانوادگی- خونی، پیوند اصلی را میان انسان ها تشکیل می دهد.

اصطلاحِ «خودی- غیرخودی»، موضع برتری جویانه و حاکمانه ی خانوارهای برتر را در قبیله بیان می کند که آغازگران برپایی نظام برده داری هستند و به کمک این اصطلاح از منافع ویژه و ممتاز خود دفاع می کنند. اصطلاحِ «باد کدام قشون به درفش وزیدن»، بیان موضع توده ای- مردمیِ فرد متعلق به قبیله است که با رابطه ای ”خونی“ و پیوندی آباواجدادی، مضمون نبرد توده ی ”هم خون“ را برای بقای گروه و خانوار قابل شناخت می سازد.

تنها با شناخت مضمون نهفته در این دو اصطلاح، سرشت طبقاتیِ جامعه ی قبیله ای  – از مرحله دوم رشد آن –  که دوران طولانی تاریخ بشری را در بر می گیرد و بقایای آن را در نظام سرمایه داری نیز می توان یافت، قابل درک می گردد. به کار بردن ترکیب «خودی- غیرخودی» در رژیم ولایی که حافظ نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایران است، نمونه ای از چنین بقایای عتیقه ای این اصطلاح است که به آن لباس مذهبی پوشانده اند. سرشت طبقاتی آن در دفاع از منافع ویژه و ممتاز حاکمان اما انکارناپذیر است!

زنده یاد ف م جوانشیر، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، در اثرش ”حماسه داد“، به نقل از شاهنامه فردوسی سه مرحله رشد دوران قبیله ای را در ایران برمی شمرد (۱). در توضیح های رفیق جوانشیر سرشت طبقاتیِ موضعِ رابطه ی خانوادگی- خونی در ایران کهن قابل شناخت است. او در بخشی با زیر عنوان ”بیداد شاهان علت نابسامانی هاست” (ص ١١۵ تا ١١٧) «سه دوران تاریخی» را در شاهنامه ی فردوسی به طور مشخص مورد بررسی قرار می دهد و از این طریق روند ایجاد شدن جامعه طبقاتی را در ایران از زبان شاهنامه ارایه می دهد. در آن جا، ”پرچم کاوهِ آهنگر“ نمونه ی غیرقابل انکاری است برای نشان دادنِ رابطه خونی میان افراد زیردست قبیله که برخلاف اصطلاح «خودی- غیرخودی»، سرشت توده ای و تعلق آن به محرومان در جامعه طبقاتیِ قبیله ای را قابل شناخت می سازد و همانند اصطلاح «باد کدام قشون به درفش وزیدن»، به دل مدافعان زحمتکشان می نشیند.

 

با ایجاد شدن جنبش مارکسیستی- توده ای، واژه رفیق خلق شد. از ابتدا، مضمون و سرشت طبقاتی آن، سرشت و مضمون تعلق داشتنِ ”رفیق“ به «قشون زحمتکشان»، و «وزیدن باد منافع قشون زحمتکشان به درفشِ» آن، غیرقابل انکار است. می توان گفت که مضمون توامان ”چپ“ و ”رفیق“ همزاد است! در بحث ها، واژه رفیق، حتی آن جا که بحث انتقادی به موضع فرد جریان دارد هم به کار برده می شود. هیچ کس به این فکر نمی افتد که در جلسه احزاب کمونیست اروپایی که برای مثال نسبت به مواضع حزب کمونیست یونان این یا آن انتقاد مطرح است، واژه رفقا به کار برده نشود و یا با استثناهایی به کار برده شود. لافونتن، یکی از رهبران حزب چپ آلمان در جلسه اخیر در پاریس که برنامه B برای خروج از اتحادیه اروپایی را با رفیقِ تروتسکیست فرانسوی خود ملانشن معرفی نمود، همه حاضران را رفقا نامید.

بدین ترتیب می توان تردید نداشت که در جنبش چپ، به طریق اولی در جنبش کمونیستی- توده ای واژه رفیق کماکان با سرشتی طبقاتی و با مضمونی جانبدارانه از منافع زحمتکشان به کار برده می شود. در جنبش چپ ایران و ازجمله در جنبش توده ای نیز وضع بر همین منوال است و این واژه با مضمون جانبداری از منافع زحمتکشان درک می شود، گرچه اختلاف نظر و برداشتِ متفاوت از این منافع بالا گرفته است.

 

به طور روزافزون اما می توان نزد برخی از رفقایِ توده ای با مضمونِ جدیدی آشنا شد که برای واژه ”رفیق“ به کار گرفته می شود. در این برداشت، مضمونِ داشتن طیفی از اندیشه ”چپ“ نزد مخاطب، زمینه به کار بردن واژه ”رفیق“ در خطاب به او نیست و این برداشت حتی به کلی رنگ می بازد. در عوض مضمون «خودی- غیرخودی» برای واژه ”رفیق“ پررنگ شده و از به اصطلاح صلابت مذهبی برخوردار می گردد. ”رفیق“ تنها فردی است که گویا دارای ویژگیِ خاصِ ممتازی است. عنوان «حاج آقا» را فرهنگِ حاکمیت مذهبی در ایران با چنین برداشتی به کار می برد. کارگر سر ساختمان هیچ گاه با «حاج آقا» مورد خطاب قرار نمی گیرد. عنوان «مشدی حسن»، اوج احترام به زحمتکشی است که فرهنگ مذهبی حاکم می خواهد نیروی کارش را به خدمت بگیرد.

نکته مورد نظر در این سطور، این امر است که برای برخی از رفقا، «عمق احترام» به فرد، با غلظت شمارش تعداد مرتبه ای تعیین می شود که در مورد آن فرد واژه «رفیق» به کار برده شده است. برای نمونه ”زرمین مهرگان“، یک رفیق توده ای که ظاهرا داری مسئولیت حزبی در تعیین «عمق احترام» و «ژرفای رفاقت» است، شمرده است که «٨ بار از او [باقر فاطمی] با عنوان رفیق فاطمی یاد» شده است و آن را به عنوان شیوه برطرف ساختن هر نوع «شک و شبه ای در مورد ژرفای رفاقت ایشان [فرد به کار برنده این عنوان] با آقای فاطمی و عمق احترامی که برایشان قایلند» ارزیابی می کند! (۲)

 

به رفیق گرامی ای که برداشت زرمین مهرگان، البته ”رفیق“ زرمین مهرگان را «تفرقه افکنانه» ارزیابی کرده است، پیش از ارسال این نوشتارِ «تفرقه افکنانه» و در ارتباطی دیگر، نسبت به بکار بردن واژه رفیق چنین نوشته بودم:

برای شما «در ارتباط با واژه ی ”رفیق“ نوشته بودم. به نسبت برخورد به آن، دو مضمون برای این واژه ایجاد می شود. یکی مضمون ”خودی- غیرخودی“ که رژیم ولایی به آن پایبند است. مضمون این ”خودی“، حفظ منافع خاص و ویژه ای است که رئیس قبیله برای خود قایل است. او ”خودی“ را آنکس ارزیابی می کند، که در خدمت حفظ این موقعیت ممتاز برای او قرار دارد.  این بقایای برخورد قبیله ای- طایفه ای، دیدگاه طبقاتی حاکمان را برجسته می سازد و لذا حتی در یک قبیله، موضعی برتری جویانه و نژاد پرستانه از کار در می آید!

این در حالی است که ”اول بگو بادِ کدام قشون به درفش ت می وزد» که رحمان هاتفی به کار برده است، حق ویژه ممتاز نیست. تعلق به خانواده ای است که دارای منافع مشترک برادرانه است. همان طور که می بینیم، این نگرش دیگر، که همچنین از ”دوران قبیله“ای هستی بشر به ارث رسیده است، حق تعلق به خانواده را به عنوان حق ویژه ای در خدمت حفظ منافع ممتاز گروه حاکمان ارزیابی نمی کند، بلکه آن را حقی ”خونی“ می داند که دفاع از آن وظیفه تک تک افراد است، صرفنظر از آن که فرد در کدام ردیف هیرارشی قرار داشته باشد. این برداشت توده ای، همانند برداشت از عنوان رفیق، موضع متفاوت نسبت به برداشت طبقاتی حاکمان از ”خودی و غیرخودی“ و بازتاب نبرد طبقاتی در جامعه است. [اضافه شد] بدین ترتیب قابل شناخت است که برداشت من درآوردی «عمق احترام» و «ژرفش رفاقت» مورد نظر رفیق زرمین مهرگان از عنوان رفیق، فاقد پایه و اساس منطقی- تاریخی است و با شناخت ماتریالیسم دیالکتیکی از تاریخ جامعه طبقاتیِ قبیله ای همخوانی ندارد.

در کلیه نامه های اخیر شما، هیچ نشانی از چنین موضعِ [دفاع از حق ”خونی“] دیده نمی شود. نه آن که هیچ نکته مادی- عینی در نامه ها وجود ندارد که دال به کمک به تنها خواست من برای شرکت در حوزه حزبی بکند، بلکه هنوز هم من برای شما ”رفیق“ نیستم! «عزیز» هستم، اما ”رفیق“‌نیستم!» «عزیز» بودنی که می تواند موضع «اپورتونیستی» را که عنوان کرده اید، بیش تر تداعی کند از «رفیق» بودن!

١- نگاه شود به مقاله ”بازتابی از مضمون کتاب وارثان گیلگامش“ (شماره ٣۶ شهریور ٩۴) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2581.

۲- نگاه شود به نوشتار رفیق زرمین مهرگان در فیس بوک ایشان.

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

« Ältere Einträge     

Tudeh-i-ha | توده‏اي‏‏ها is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache