آزادی- عدالت اجتماعی و سیاست حزب توده ایران
مهر و نشان طبقاتی حزب و مساله هژمونی؟
راه رشد غیرسرمایه داری ضروری و ممکن!

۶٫ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۲ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۴٢ (۶ مرداد)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست حزب توده ایران

تمایز حزب طبقه کارگر. آتش بس یک طرفه، یا مهر نبرد طبقاتی از ”پایین“؟ زحمتکشان را طعمه سیاست پوپولیستی نمی کنیم!

 

رفیق سیامک رابطه ی آزادی و عدالت اجتماعی را توضیح می دهد و قابل درک می سازد!

 

این مقاله باید در ارتباط با تحلیل عمیق، مسئولانه و دلسوزانه رفیق عاصمی از بیانیه اخیر نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران خوانده شود.
همزمان باید در ارتباط با تحلیل مقالات منتشر شده در ارگان مرکزی حزب و بیانیه های کمیته مرکزی و هیئت سیاسی از دو شیوه نادرست پرهیز کرد:

– نباید با مقدس سازیِ نظرات و برنامه های ارایه شده، مانع از بحث همه جانبه درون و برون  حزبی برای صیقل نظرات و دفاع از ماهیت طبقاتی حزب شد. بخش بزرگی از هویت حزبی ما سرچشمه در تبادل آزاد نظرات و وجود  بحث های جوشانِ سازنده و تکاملی دارد. توده یی ها همیشه به گوش دادن و خواندن نظرات دیگران و برخورد مسولانه با آن معروف بوده اند و باید همچنان به این اصل وفادار بود؛
– منتقدان نیز نباید آب به آسیاب دشمنان حزب بریزند. انتقاد باید دقیق، چاره گشا, مسئولانه، دلسوزانه، مودبانه، وحدت گرایانه و در خط‌ تکامل نظرات حزب در راه دفاع از منافع زحمتکشان باشد. به کار بردن کلمات بی معنی, غیر علمی و مقرضانه همچون “نامه مردمی ها “، نه تنها زشت است، بلکه نفی واقعیت وجودی حزب نیز است. این دسته از افراد خواسته و یا نا خواسته، آگاه و یا ناآگاه همگام با جمهوری اسلامی وجود تشکیلاتی- سازمانی, سیاسی و تبلیغاتی حزب را نفی می کنند. و این کار علاوه بر توهین به رفقای عضو، هوادار و مسول که با زحمت های بی شمار و در شرایط صعب پرچم حزب را به اهتزاز درآورده اند، این طور تبلیغ می کنند که زحمتکشان ما به حال خود رها شده اند و برای مقابله با بی عدالتی اجتماعی چاره ای جز تشکل در سازمان های بورژوازی و خورده بورژوازی ندارند.
جامعه ما از دو مرض مزمن رنج می برد. عدم وجود آزادی های فردی، سیاسی و اجتماعی و مشکلات عدیده اقتصادی و معیشتی جامعه را به مرضی بدون علاج مبتلا کرده است. بورژوازی انگلی و وابسته تجاری و بوروکراتیک با اجرای برنامه های اقتصادی دیکته شده از طرف نئولیبرال های بانک جهانی، خرید نان را به مشکلی عظیم برای زحمتکشان ما تبدیل کرده است. و نمایندگان امنیتی- نظامی ولایت فقیه حق اعتراض گرسنگان را در گلو خفه می کنند. عدم  درک صحیح ارتباط نظام سیاسی ولایت فقیه با طبقات انگلی یاد شده، ما را به جای تحلیل درست مارکسیستی- دیالکتیکی اوضاع،  به نه کجا آباد می فرستد.
ولایت فقیه روبنای قضایی، اداری، سیاسی- نظامی و مجری روزانه ستم طبقاتی بورژوازی تجاری و بوروکراتیک بر علیه اکثریت مردم ما میهن است. ما اگر این موضوع را درک نکنیم، از فهم رابطه دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی عاجز می مانیم. حزب طبقه کارگر در هیچ شرایطی و تحت هیچ گونه فشاری و یا با آوردن هیچ بهانه ای نباید این دو مقوله را به طور مصنوعی از هم جدا کند.
واقعیت این است که جامعه ما از طبقات و اقشار گوناگون شکل گرفته است. و این هم واقعیت است که به جز طبقات تجاری و بوروکراتیک و نمایندگان سیاسی- نظامی آن ها، بقیه طبقات و اقشار زیر بار فشار اقتصادی دارند خرد  می شوند. سیاست های اقتصادی نئولیبرالی اجرا شده توسط این طبقات انگلی که به منظور تامین منافع خود و حفظ ارتباط با سرمایه مالی جهانی و شرکت های فراملیتی به جامعه تحمیل شده است، دارد بقیه طبقات و اقشار را به مرز نابودی می کشاند.
بخش بزرگی از جوانان بیکارند و برای امرار معاش به والدین خود وابسته اند. قراردادهای موقت به خصوص در بخش راه و ساختمان، زحمتکشان این بخش را از اطمینان به تامین نان فردا محروم کرده است. بخش بزرگی از مردم قدرت پرداخت اجاره مسکن، قبض آب و برق یا قیمت دوا و درمان را ندارند. بسیاری با کار کردن در شیفت های متفاوت، حد اقل امکان حیات خود را بر آورده می کنند. مشکل بزرگ و اساسی اکثر مردم تامین نان شب و سقفی برای خوابیدن است.

در کنار این فشارهای اقتصادی طاقت فرسا به روی اکثریت افراد جامعه ما، طبقه متوسط با وجود خوف روزانه از وارد شدن به لشکر ناداران و بی چیزان و با وجود حس کم امن بودن شرایط اقتصادی خود، از شرایط اقتصادی مناسب تری  نسبت به بیکاران و کارگران شهری و روستایی برخوردار است. و به همین دلیل آزادی های فردی، شخصی و عقیدتی برای این طبقه از اولویت ها است.
ولی تصور این که طبقه متوسط هیچ علاقه ای و منافع ای در اجرای عدالت اجتماعی ندارد، همان قدر غلط است که بگوییم کارگران شهری و روستایی به وجود آزادی های فردی و عقیدتی در جامعه علاقه ای ندارند.
بنابراین در این شرایط، یک جنبش همگانی موفق آن است که خواسته های بر حق عدالت اجتماعی و آزادی خواهی را به هم پیوند دهد.

رابطه آزادی با  عدالت اجتماعی
مفهوم مجردی بنام آزادی وجود ندارد. همواره باید سوال کرد که آزادی برای که و برای چه؟

آزادی مفهومی ست طبقاتی و هدفمند.  آنچه سرمایه داری”اقتصاد آزاد“ می نامد، زندان اکثریت مردم است.  آزادی به قول هگل درک ضرورت و واقعیت است. واقعیت این است که بخش اعظم مردم کشور ما زیر بار فشار اقتصادی که طبقات غارتگر به آنها وارد می کنند، دارند جان می کَنند! درک و شناخت ضرورت به ما حکم می کند که این وضعیت باید تغییر یابد. این آزادی هدفمندیست که برای تامین نسبی عدالت اجتماعی و بهبود شرایط زندگی زحمتکشان به کار برده می شود.  از طرفی دیگر تجربه نشان داده است که عدالت اجتماعی بدون آزادی های گسترده سیاسی، فرهنگی و رسانه ای بعد از مدتی به اختلاس، فساد و رانت خواری می انجامد. چنار تکامل انسانی برای شکوفایی به آب رود آزادی محتاج است،  و بنابراین باید برای تضمین آزادی های شخصی و عقیدتی مبارزه کرد.
ما با دو مقوله ای سر و کار داریم که با هم در ارتباط تنگاتنگ هستند.
برای ایجاد یک جنبش همگانی علیه دیکتاتوری لازم است که شعار آزادی و عدالت اجتماعی به شعاری واحد بدل شود. ذکر همزمان آزادی با عدالت اجتماعی نیروهای عظیمی را به صحنه می آورد.
اگر جنبش آزادی خواهیِ طبقه متوسط با مبارزات اقتصادی زحمتکشان یدی و فکری ارتباط برقرار نکند، به یک جنبش عظیم و کارگزار بدل نخواهد شد. این ارتباط مستلزم این است که زحمتکشان به طور واضح انعکاس خواست های خود برای عدالت اجتماعی را در شعارهای کلیدی جنبش ببینند و بشنوند. تمایزِ حزب طبقه کارگر با دیگر احزاب آزادیخواه درک و ایجاد شرایط وقوع این ارتباط است.
ما همزمان باید از افتادن به انحراف “چپ” و “راست“ پرهیز کنیم. ما نباید با تکرار اشتباهات حزب کمونیست یونان و ترکیه به اتحادهای اجتماعی و آزادی های بورژوازی کم بها بدهیم. و همچنین نباید با افتادن به “راستگرایی” برای ایجاد اتحادهای  اجتماعی، مبارزه طبقاتی را تعطیل کنیم. اگر ما همزمان به مبارزه برای ایجاد گسترده ترین اتحادهای  اجتماعی برای تامین آزادی های بورژوازی به بیان خواست های زحمتکشان و مبارزه در راه آن نپردازیم، به حزب و طبقات زحمتکش دو ضربه جبران ناپذیر وارد می کنیم.
١-  با تعطیل کردن مبارزه طبقاتی از طرف ما, این مبارزه تعطیل نمی شود، ولی ما زحمتکشان را طعمه بی دفاع پوپولیست هایی همچون آقای احمدی نژاد می کنیم که با عدم مبارزه طبقاتی از طرف ما و با سو استفاده از خواست های بر حق زحمتکشان، آن ها را زیر پرچم خود جمع می کند.
٢- با الویت دادن به اتحادهای اجتماعی و شعار آزادی، ما به یک جریان قدرتمند اجتماعی تبدیل نخواهیم شد. چرا که روشنگری و افشاگری ما با نیروهای بورژوازی همسو و همسان است و نشان و مهر طبقاتی ندارد تا زحمتکشان را در تشکیلات ما متشکل کند.
بنابراین با آتش بس یک طرفه ما، طبقات انگلی به مبارزه بی وقفه خود علیه زحمتکشان ادامه خواهند داد و تنها چیزی که نسیب زحمتکشان می شود، از دست دادن  دژ دفاعی و فکری- تشکیلاتی خود است.

 

چه باید کرد؟
آنچه نباید کرد از دست دادن مهر و نشان طبقاتی حزب است.

هیچ دلیلی توجیه گر تعطیلی مبارزه طبقاتی از طرف حزب طبقه کارگر نیست.

آنچه باید کرد، ارایه تصویر واضحی از آینده به زحمتکشان و دیگر نیروهای جبهه ضد دیکتاتوری است. باید با تاکید بر مرحله ملی و دموکراتیک انقلاب، مبارزه برای آزادی را  با عدالت اجتماعی و ایجاد یک اقتصاد ملی و مستقل مرتبط کرد. باید نشان داد که راه رشد غیر سرمایه داری ضروری و امکان پذیر است.
باید توضیح داد که طبقه کارگر همراه با دیگر زحمتکشان یدی و فکری توانایی رهبری جنبش آزادیخواه و عدالتجو را دارد. نباید به بهانه “غیر واقعی بودن” و سختی این کار، از سعی برای تحقق این امر مهم غفلت کرد.
باید توضیح داد که تنها با ایجاد یک بخش گسترده ی شفافِ عمومی- دموکراتیک اقتصاد، تعاونی های متعدد و شرکت های خصوصی ملی می توان از یک جامعه آزاد صحبت کرد. باید توضیح داد که این کار با وجود چند قطبی بودن جهان و استفاده درست بر پایه منافع ملی از این امر امکان دارد.
همزمان باید به خاطر داشت که هر چند تاکید بر افشا وحشی ترین شکل استثمار  سرمایه داری، یعنی اقتصاد نئولیبرالی، برای تشکیل وسیع ترین جنبش ملی ضروری است، ولی نباید این افشاگری  ایجادگر این توهم باشد که اشکال دیگر  استثمار  سرمایه داری راه نجات جامعه مریض ماست. وظیفه حزب طبقه کارگر است که هم زمان با مبارزه برای ایجاد وسیع ترین جنبش های اجتماعی، شیوه تولید سرمایه داری را در همه اشکال خود به عنوان نابود کننده سعادت بشر و محیط زیست افشا کند.

 

سیامک

 

اضافه شد

رفیق عزیز سیامک، مساله ای که شما بر آن انگشت گذاشته اید و خطر ناشی از آن را برای «هویت» حزب توده ایران، خاطرنشان ساخته اید، همان قطع «بحث های جوشانِ سازنده و تکاملی» در حزب توده ایران است.

موضوع و مضمون بحث در باره تزی که در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی به نشست تیرماه امسال خود طرح شده است، سابقه دارد. مدت کوتاهی پس از برگزاری ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١، جزوه ای با عنوان ”واکاوی …“ از طرف حزب انتشار یافت. در این رساله مبارزات حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران و نقش پربار فرهنگی حزب برشمرده می شود که مطالعه هر باره ی آن، احساس سربلندی در خواننده ی توده ای ایجاد می کند.

در این رساله اما نکته ای طرح شده است که می کوشد مضمون تعریف  مرحله ی ملی- دموکراتیک انقلاب را در ایران در ابهام قرار دهد. در این زمینه من در گذشته مقاله هایی منتشر کردم که می توان به آن مراجعه نمود. در آن جا نادرستی این برداشت از دیدگاه نظری و همچنین عملکردیِ حزب توده ایران نشان داده شده و تصریح شده است که نبود شرایط برای گذار بی واسطه به نظام سوسیالیستی در شرایط کنونی ایران، به معنای:

١- موافقت با بقای نظام سرمایه داری نیست. به سخنی دیگر، راه فرازمندیِ مرحله ملی- دموکراتیک جامعه، مساله روز ایران است و این مرحله دیگر تداوم نظام سرمایه داری نیست. لذا نمی توان برای رشد اجتماعی در پیش رو، دو ”مرحله“ قایل شد و وحـدت ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“ را نفی نمود. ارزیابیِ نادرستی که جنبش توده ای را خواسته و یا ناخواسته به دنباله روی بورژوازی بدل می سازد؛

٢- نبود شرایط گذار به سوسیالیسم در شرایط کنونی در ایران همچنین به معنای نفی ضرورت ترسیم دورنمای سوسیالیستی و یا نفی مبارزه برای دستیابی به آن نیست! به سخنی دیگر، روشنگری- تبلیغ برای سوسیالیسم وظیفه روز سوسیالیستی حزب توده ایران است که تعطیل بردار نیست و عملکرد به آن، برای گذار از دیکتاتوری ضروری است.

هیچ رفیقی آماده نبود حتی در گفتگوی خصوصی، بحث مطرح را دنبال کند. هیچ جلسه ی علمی برای بررسی این نکته ی نظری برگزار نشد. در حالی که چنین بحث ها و کار پژوهشی برای وحدت نظری- عملکردی (تئوری- پراتیک) حزب طبقه کارگر پراهمیت است.

به نظر می رسد که قطع انتشار نشریه دنیا، ارگان سیاسی- تئوریک حزب توده ایران، به عبارت دیگر، آغاز مجدد انتشار آن نقطه ی گرهی را برای پایان بخشیدن به تاثیر خطری تشکیل می دهد که «هویت» حزب توده ایران را به عنوان جنبش مارکسیستی- توده ای، به مثابه حزب انقلابیِ طبقه کارگر ایران تهدید می کند!

نباید همه نیرو را در سوی بازانتشار نشریه دنیا به حرکت در آورد و تجهیز نمود؟

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

بدون اقتصاد سیاسی جایگزین، تجهیز توده ها ممکن نیست! (۳)
تضاد مردم میهن ما با روبنا و زیربنای حاکمیت ولایی!
گزارش به نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران- تیرماه ۱۳۹۵

۴٫ مرداد ۱۳۹۵ - ۹:۰۴ ب.ظ

مقاله شماره: ۱۳۹۵ / ۴١ (۵ مرداد) (بخش سوم و پایانی)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست توده ای

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی! وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب. چگونه باید دیکتاتوری را به چالش کشید. وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی. کالبد شکافی راست روی و چپ روی. وظیفه ی کنونی تنها برپایی اتحادهای اجتماعی؟«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی»؟ مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری. فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز! شرایط انتشار نشریه دنیا؟ مبرمیت فعالیت نظری- تئوریک- فلسفی در حزب و در جامعه.

 

بخش سوم

بخش دوم نوشتار کنونی با بررسی این پرسش به پایان رسید که آیا در شرایط کنونی در برابر جنبش توده ای تنها وظیفه دموکراتیک مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری قرار دارد، و یا همچنین شرکت در مبارزه ی طبقاتی جاری در جامعه وظیفه پراهمیت و اجتناب ناپذیر سوسیالیستی جنبش توده ای و گردان آگاه و سازمان یافته آن را تشکیل می دهد؟!

برای درک ضرورت شرکت در هر دو صحنه مبارزه ی اجتماعی، شناخت رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی اجتناب ناپذیر است. این دو وظیفه هیچ گاه، و اکنون هم، به مثابه دو پدیده ی جدا از هم و یا حتی در برابر هم در جامعه قرار ندارد! هیچ گاه شرکت در مبارزه ی طبقاتی نمی تواند به مبارزه ی برای اتحادهای اجتماعی ضرر برساند و برای آن «مضر» باشد، مگر آن طور که گزارش … به درستی به آن اشاره دارد، با «چپ روی» همراه باشد!

پرسشی که اکنون در ارتباط با بحث در باره فعالیت نظری- تئوریک و فلسفی در حزب توده ایران قرار دارد، این پرسش است که چگونه می توان تناسب دقیق و درست، به سخن دیگر رابطه دیالکتیکی مشخص را در لحظه تاریخی کنونی در ایران میان این دو وظیفه دریافت و به مثابه تبلور وحدت تئوری و پراتیکِ انقلابیِ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران قابل شناخت و درک ساخت؟ به نظر می رسد که بررسی ی نظری- تئوریک تنها اسلوب ممکن برای دستیابی به این هدف است؟

در سطور زیر به مساله نبرد رهایی بخش زنان برای دستیابی به حقوق برابر با مردان در جامعه و پایان دادن به نظام برده داری جنسیتی می پردازم که نمونه ی دیگری را برای پاسخ به یافتن وحدت نظری- عملکردیِ دیالکتیکی را برای جنبش دموکراتیک زنان ایران در نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی آن تشکیل می دهد. در این سطور می خواهم این پرسش مشابه را مطرح سازم که درک رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی مطرح در مرحله کنونی در برابر حزب توده ایران، به چه معناست و از کدام جایگاه باید انجام شود؟ مساله را بشکافیم:

گزارش … به درستی تردید در این امر باقی نمی گذارد که مبارزه برای اتحاد اجتماعی علیه دیکتاتوری، در کنار «نبرد طبقاتی» که یک «اصل» انکارناپذیر در جامعه سرمایه داری ایران است، جریان دارد. کوشش گزارش … برای یافتن «مخرج مشترک ها» با نیروهای غیرتوده ای ضد دیکتاتوری نشان این شناخت است که باید نقطه «وحدت» میان این دو مبارزه را در لحظه و شرایط تاریخی مشخص در ایران یافته و قابل شناخت ساخت! به سخنی دیگر، گزارش … به وحدت دیالکتیکی میان این دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر واقف و پایبند است.

«معضل»، یافتن نقطه تلاقی دو وظیفه است، به سخن دیگر، تناسبی که باید برای صرف نیرو در هر یک از دو وظیفه به کار برد تا به رابطه دیالکتیکی متناسب با شرایط رشد اجتماعی در ایران دست یافت  – که در نوشتاری دیگر، به درستی در ارتباط قرار داده می شود با سطح «رشد نیروهای مولده» -. بدین ترتیب، صحبت بر سر کمیت و کیفیت فعالیت حزب توده ایران است در ارتباط با دو وظیفه دموکراتیک (برپایی جبهه ضد دیکتاتوری) و وظیفه شرکت در مبارزه طبقاتی (وظیفه ی سوسیالیستی)! تصور می رود که توافق کامل بر سر ارزیابی از پرسش مورد بررسی وجود دارد.

مضمون اختلاف چیست؟  اختلاف بر سر این امر است که جنبش کارگری دارای دید وسیع تر تاریخی است، و لذا باید از خود در ارتباط با متحدان نرمش نشان دهد. نرمشی که چگونگی آن، هسته مرکزی اختلاف نظر را تشکیل می دهد!

آیا مجاز هستیم این نرمش را به معنای تعطیل و یا کم رنگ کردن شرکت در «نبرد طبقاتی» درک کنیم، آن طور که در گزارش … مطرح می گردد، و یا معنای نرمش را باید در توضیح و روشنگری و صرف نیرو و زمان دانست؟ منظور از این نرمش، توضیح و قابل شناخت شاختن  «علل تاریخی- ماتریالیستی برای وحدت منافع طبقه کارگر و سرمایه داری ملی و خرده بورژوازی میهن دوست ایرانی در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب» است!

نرمش نخست، یعنی تعطیل و یا کم رنگ کردن شرکت در نبرد طبقاتی جاریِ کارگری، نرمش سوسیال دموکرات مآبانه از این رو از کار در می آید، زیرا روند نبرد طبقاتی در جامعه و همچنین روند مبارزه برای جبهه ضد دیکتاتوری را به شرایط دیکته شده توسط راست ترین مواضع متحدان واگذار می کند. به سخنی دیگر، در دیالکتیک میان تغییر آگاهانه و خودبخودی، عنصر خودبخودی را در روند «تغییرات بنیادین در جامعه» مطلق کرده و یا لااقل آن را به عنصر تعیین کننده بدل می سازد!

این در حالی است که نرمش دوم، با پایبندی و شرکت فعال در نبرد طبقاتی جاری در جامعه، رشد شرایط ذهنی انقلاب و «تغییرات بنیادین» را نزد زحمتکشان به طور خاص و در جامعه به طور عام از این رو به پیش می راند، زیرا درک ضرورت اتحاد نیروهای پیش گفته را برای مرحله ملی- دموکراتیک به نیروی مادی در جامعه بدل می سازد (این نکته را رفیق عزیز سیامک در نوشتاری که منتشر خواهد شد با مبارزه ی حزب پس از انقلاب مورد تائید قرار می دهد!) که همان عمل به وظیفه ی سوسیالیستیِ حزب توده ایران است! در عین حال، با صبر و حوصله ی انقلابی و در روندی کم و بیش طولانی (که زمان و شرایط آن به طور دائم در تغییر است و تحت تاثیر رشد نیروهای مولده قرار دارد)، به تقویت مواضع چپ نیروهای متحد غیرتوده ای می پردازد.

با این شیوه‏، نرمش نوع مارکسیستی- توده ای همزمان موفقیت در حذف دیکتاتوری را از این طریق تثبیت می کند که با ارایه برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک، جایگزین شایسته ی نسخه نولیبرال امپریالیستی را برای دوران بعد از دیکتاتوری طرح و در باره آن روشنگری و تبلیغ می کند. فعالیت فرهنگی- سوسیالیستی ای که باید با زبان توده ها و در طول زمان مضمون برنامه ارایه شده را  برای آن ها قابل شناخت و درک سازد!

حزب طبقه کارگر با چنین عملکرد علمی- انقلابی، مساله پراهمیت هژمونی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را نیز به سرانجام مثبت و ضروری می رساند که بنا به نظر درست گزارش …، علت اساسی شکست انقلاب بهمن ۵۷ نیز بود.

نرمش سوسیال دموکرات مآبانه نه تنها اصول دیالکتیک ماتریالیستیِ را در رابطـه میان عنصر آگاه و عنصر خود بخودی در روند رشد اجتماعی مورد بی توجهی قرار می دهد، بلکه همچنین و به طور عینی، صحنه نبرد طبقاتیِ کارگری را به جریان های غیرمارکسیست- توده ای واگذار می کند (١ بخش قبل) و یا به تشتت در جنبش توده ای دامن می زند. امری که خطر چپ روی و همچنین ایجاد تشتت نظری را در جنبش چپ تشدید کرده و به طور عینی در خدمت منافع نظام سرمایه داری حاکم عمل می کند! می دانیم که ارتجاع داخلی و خارجی خواستار یک جریان جایگزینِ بی خطر برای جنبش مارکسیستی- توده ای هستند. آیا چنین نیست؟

 

آیا رابطه متناسب و تاریخی- انقلابی میان وظیفه دموکراتیک و وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران در پایان چنین بحث های نظری- تئوریک سفاف تر نمی شود؟ اگر می شود، تصور می رود می توان بر ضرورت پایان دادن به سکوت در باره بازانتشار نشریه دنیا توافق داشت و بحث در اطراف امکان ها برای انتشار آن را سودمند ارزیابی نمود! این طور نیست؟آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، واکنشی در این زمینه خواهد داشت؟

با این سیر ضروری، بازگردیم به بحث اصلی در بخش سوم نوشتار.

 

فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز!

در برابر فعالیت نظری- تئوریک- فلسفی ی ذهن گرایانه که در جامعه جا باز نموده است، و گزارش وجود و تاثیر منفی آن را به درستی خاطرنشان و برجسته می سازد، باید حزب توده ایران کوشش ماتریالیستی برای تشدید فعالیت نظری را قرار دهد. به سخنی دیگر، «معضل»ها و پدیده های اجتماعی را در جامعه از منظر جامعه شناسی علمیِ مارکسیستی- توده ای مورد بررسی و حلاجی قرار دهد. توانایی علم ماتریالیسم تاریخی و اسلوب ماتریالیست دیالکتیکی را برای بررسی مضمون پدیده ها به موضوع بحث و گفتگو در جامعه بدل سازد.

مطبوعات پر بار و پرمضمون گذشته ی هفتاد ساله ی حزبی، زمینه و زیربنای پراهمیتی را برای این نبرد فرهنگی- روشنگرانه تشکیل می دهد. این اما تنها یک سوی اهمیت این ارثیه ی توده ای است. سوی پراهمیت دیگر آن، گذاشتن پای نسل جوان و جدید توده ای در این جاپاهای پرارزش است. به سخن دیگر آشنایی فعال با آن که به معنای تداوم و توسعه آن است! باید با طرح، بحث و گفتگو در باره مضمون آن ها، کوشید این مضمون را با شرایط کنونی در ایران و جهان در ارتباط قرار داد و تکمیل نمود.

برگزاری جلسات علمی و سمینارهای تخصصی ضروری است. شیوه ای که در حزب ما سنت دارد. این راهی عملی برای بازتولید و تربیت سرمایه عظیم علمی ای است که دشمن طبقاتی کینه توزانه از جنبش توده ای ستانده است. آیا راهی دیگر برای بازتولید این ارثیه وجود دارد، جز پرداختن به آن و جستجوی رابطه آن با شرایط کنونی؟ آیا راهی دیگر را مسئولان حزبی ارایه خواهند داد؟ «من رحم ها را بارور می خواهم‏ به همان سان که دست ها را در کار، و مغزها را در اندیشه مدام» (احسان طبری. ”گریز“، شعر زندان)(۳)

گزارش … که به درستی «عمده بحث های نظری و همچنین مبارزات سیاسی و اجتماعی» را توسط طیف اصلاح طلبان از این رو مورد انتقاد قرار می دهد که «به طور عمده [محدود و] زیر تاثیر آمیزه ای از گفتمان و نظریه پردازی های دینی و … نظر و اندیشه های لیبرالی» قرار دارد، توضیحی در باره تعطیل شدن بحث نظری در مطبوعات حزبی ارایه نمی دهد!؟

پرسش مشخص آن است که در برابر این روند ذهن گرایانه در طیف اصلاح طلبان، باید کدام کوشش روشنگرانه ی مشخص مارکسیستی- توده ای را قرار دارد؟ کدام بحث نظری و تئوریک را در جلسه های علمی و سمینارهای حزبی تدارک دید؟ در غرفه ی جشن های احزاب برادر و اول ماه مه و … در خارج از کشور، کدام بحث های آموزنده سازمان داده می شود؟ تدارک کدام رساله ها در این زمینه های پراهمیت نبرد طبقاتی برای نشریه دنیا در نظر گرفته شده است؟ تردید نباید داشت که بدون کار مشخص تئوریک- نظری که از پشتوانه فلسفه ی مارکسیستی برخوردار باشد،‏ تنظیم برنامه انقلابی برای نبرد بغرنج طبقاتی در جامعه ناممکن است! بدون بازانتشار نشریه دنیا، ستاره ی راهنمای اندیشه جامعه شناسی علمی «گم» (ا ط) خواهد شد!

 

پیش تر اشاره شد، ضرورت بحث نظری- فلسفی- تاریخی در حزب را می توان از جمله با نمونه ”حجاب اسلامی“ نیز مورد توجه قرار داد. مساله “حجاب اسلامی” و فشارهای اجتماعی علیه زنان که به نام «مذهب» اِعمال می شود، با کدام واکنش نظری- روشنگرانه روبرو گشته است؟ وظیفه مارکسیستی- توده ای برای نشان دادن ریشه فشار جنسیتی علیه زنان که امروزه در ”سنت“ و “فرهنگ اسلامی” تظاهر می کند، در دوران اخیر در کدام مقاله و رساله ی تحقیقی مورد بررسی قرار گرفته و ریشه طبقاتی آن در جامعه برده داری نشان داده و با اسناد تاریخی به اثبات رسانده شده است، تا سخن مارکس را که زن را «اولین برده» در جهان می نامد، قابل درک سازد و ریشه ی آن را در «نبرد طبقاتی» در جامعه برده داری قابل شناخت گرداند. نشان دهد که ریشه ی سنت و فشار جنسیتی که اکنون به آن لباس مذهب ارتجاعی پوشانده اند، در شرایط اجتماعی استثمار نیروی کار زن قرار دارد که در ایران امروزی نیز محروم ترین و زخم پذیر ترین لایه ی اجتماعی را تشکیل می دهد. دستمزدی نازل تر از مرد برای کار مشابه دریافت می کند، و سرنوشتی مانند بانو «هدی» دارد که با خشونت جنسیتی روبرو است و مدافعی در دستگاه حاکم نظام مذهبی ولایت فقیه ندارد! (۴) بدین ترتیب، رابطه ی مبارزه برای آزادی و تساوی حقوق زن از بندهای سنت مذهب ارتجاعی با مبارزه برای پایان بخشیدن به استثمار نیروی کار انسان دربند، برده کار روزمزدی، نشان داده شده و قابل درک می گردد. شناختی که می تواند در شرایط کنونی «تکانه» و انگیزه ی پر باری برای مبارزه ی جنبش زنان از کار در آید؟ انگیزه ای که می تواند فعالیت روشنگرانه- تبلیغی سازمان دموکراتیک زنان ایران را غنی تر سازد؟ (۵)

هنگامی که تعطیل فعالیت نظری- تئوریک با قطع انتشار نشریه ی دنیا ظاهرا به وضع طبیعی در حزب توده ایران بدل شده است، هنگامی که نشر اندیشه  تئوریک- فلسفیِ مارکسیستی- توده ای در مطبوعات حزبی جایی ندارد، آیا عجیب است که«عمده بحث های نظری …» نزد اطلاح طلبان در گردونه «مذهبی- لیبرال» گرفتار بماند؟

آیا رفیق گرامی محمد امیدوار، به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، برای معضلی که توصیف آن به گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه خود راه یافته، پیشنهادی مشخصی ارایه خواهد داد؟ گامی قابل شناخت برای حل معضل برخواهد داشت؟

 

مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری

مضمون جبهه ی ضد دیکتاتوری که مورد نظر حزب توده ایران است که ازجمله در پیش از انقلاب بهمن ۵۷ در مقاله تاریخی زنده یاد رفیق منوچهر بهزادی، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران توصیف و ترسیم شده، چیست؟ (٢) رفیق بهزادی این مضمون را پیش شرط برای برپایی یک جبهه ضددیکتاتوری ارزیابی می کند که در آن، تشدید مبارزه ی طبقاتی و ضد امپریالیستی عنصر اصلی را تشکیل می دهد!

جبهه ای که می تواند تنها بر پایه تجهیز طبقه کارگر و دیگر نیروهای انقلابی نقش تاریخی خود را ایفا سازد. جبهه ای که تنها از “پایین”، از درون رشد روند انقلابی در جامعه پا می گیرد و پا قرص می کند‏ و در جریان انقلاب بهمن پاقرص کرد! تنها با تکیه به چنین پا قرص کردنِ پایه و اساس نبرد انقلابی- طبقاتی در جامعه است که مذاکره با نیروهای ضد دیکتاتوری در لایه های بورژوازی و خرده بورژوازی به منظور برپایی «جبهه ضد دیکتاتوری» به سرانجام می رسد. مضمون چنین جبهه ضد دیکتاتوری، مضمونی انقلابی و موضع آن، چپ- دموکراتیک- و ترقی خواهانه ترین موضع را تشکیل می دهد. تنها چنین اتحادی قادر است انقلاب ملی- دموکراتیک را به ثمر برساند. واقعیتی که به آن پیش تر پرداخته شد و در اسناد ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز مورد تاکید و بررسی قرار گرفته و کمبود آن، علت اصلی شکست انقلاب بهمن ۵٧ اعلام شده است!

 

بدین ترتیب، اندیشه در گزارش … آن هنگام به توصیفی انتزاعی و توخالی (درک نشده) و ذهن گرا در باره «مخرج مشترک ها» می پردازد که رابطه میان مبارزه ی دموکراتیک و «تغییرات بنیادین» (وظیفه ی سوسیالیستی) را برقرار نمی سازد، از ارزیابی ماتریالیستی از واقعیت «نبرد طبقاتی» چشم می پوشد! امری که خود پیش تر نادرستی آن را در بحث با اصلاح طلبان مماشات گر خاطرنشان ساخته. ذهن گرایی ای که انگار در «اندیشکده»ای و به منظور طرح سناریویی برای یک رساله ی تبلیغاتی دستگاه تبلیغات نظام سرمایه داری تنظیم شده است که می کوشد ”مدل اقتصادی“ معینی را توجیه کند! (۱ بخش دوم)

 

اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک، راه حلی ماتریالیستی!

به سخنی دیگر، گزارش … گویا برای تضادی که جامعه با آن روبروست، راه حل ماتریالیست دیالکتیکی قایل نیست، و یا قادر به ارایه آن نیست. بر این پایه است که طیف پیشنهاد در گزارش … محدود شده و یک سویه، مساله «اتحادهای اجتماعی» را تنها مبارزه ممکن «در مرحله کنونی مبارزه برای تغییر در کشور» ارزیابی می کند و با «اصل قانونمند و گریزناپذیر» پیش گفته در باره «نبرد طبقاتی» در تضاد قرار می گیرد.

ترک موضع بررسی ماتریالیستی در این امر نیز خود را نشان می دهد که گزارش … می پندارد که برپایی جبهه ضد دیکتاتوری باید از طریق یافتن «مخرج مشترک»هایی عملی گردد، که راست ترین لایه های بورژوازی می توانند با آن موافقت داشته باشند! (دیرتر این نکته شکافته می شود)

برای گزارش … برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، رونـدی نیست که در جریان نبرد طبقاتی در جامعه و از طریق منفرد شدن راست ترین مواضع ارتجاعی برپا خواهد شد! و از آن جا که چنین برداشتی را نادرست و چپ روانه ارزیابی می کند، مبارزه برای تجهیز طبقه کارگر را در شرایط کنونی به منظور برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، غیرضروری ارزیابی کرده و کوشش در این زمینه را حتی «مضـر» اعلام می کند!؟

 

البته بیانِ «در تضاد قرار گرفتن» با «نبرد طبقاتی» که پیش تر طرح شد، دقیق و همه جانبه نیست. این درست است که گزارش … دو وظیفه ی حزب توده ایران را از هم جدا کرده و در برابر هم قرار می دهد و لذا رابطه دیالکتیکی میان آن ها غیرقابل درک شده و در نتیجه راه حل انقلابی برای عمل به دو وظیفه نشناخته باقی می ماند، اما گزارش … برای «معضل» در برابر هم قرار دادن دو مبارزه ی طبقاتی ومبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی که در آن گرفتار است، راه حلی ذهن گرایانه جستجو کرده و ارایه می دهد! و می نویسد: از آنجا که «قشرها و طبقات تشکیل دهنده جبهه وسیعی که ما آن را ”جبهه ضد دیکتاتوری“ می نامیم، در همه زمینه های اقتصادی منافع مشترکی ندارند، بلکه حتی در تضاد با یکدیگر قرار دارند»، باید به جستجوی «مخرج مشترک های لایه ها و طبقه های مختلف در عرصه ملی» رفت!

راه حل ذهن گرایانه، جدا سازی مکانیکی یا غیردیالکتیکی میان سرشت توامان دموکراتیک و ملی در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب است! اندیشه ی ذهن گرا، کلیت به هم پیوسته ی تعریف ماتریالیستی از مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را نفی می کند و با مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران در تضاد قرار می گیرد. گزارش … در هیچ سطری استدلالی برای نفی تعریف مرحله ملی- دموکراتیک ارایه نمی دهد!

«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی» به چه معناست؟ (به این نکته پرداخته خواهد شد.)

پیش تر نشان داده و به اثبات رسانده شده بود که در مرحله ”ملی- دموکراتیک انقلاب“، وحدت منافع میان طبقه کارگر و بورژوازی ملی وجود دارد (۶). (به این نکته نیز دیرتر بازمی گردم) در این جا تنها اشاره شود که گزارش … متاسفانه استدلالی در باره نفی وحدت منافع پیش گفته در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب میان منافع طبقه کارگر و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست طرح نمی کند و همچنین تعریفی از «تضاد» منافع طبقات  – که طرح می کند –  ارایه نمی دهد. به سخنی دیگر، نظرهای طرح شده همگی در سطح تزهایی مطرح می شود که سخنی برای اثباتِ درستی آن ها حتی در سطح منطق صوری بیان نمی گردد.

«منافع مشترک نداشتن» و یا «حتی در تضاد بودن» که در این تز مطرح می شود، بیان ظاهرامر میان رابطه «قشرها و طبقات تشکیل دهنده جبهه ضد دیکتاتوری» را در سطح ”عام“ تشکیل می دهد، که گزارش … مطرح می سازد! پاسخ به پرسش در باره «تضاد منافع» میان متحدان در شرایط نیاز ”خاص“‌مشترک آن ها برای گذار از دیکتاتوری چیست؟ آیا نباید «مخرج مشترک ها» را پس از پاسخ به این پرسش در باره وضع ”خاص“ جستجو کرد؟‌ آیا توجه به دیالکتیک ”خاص و عام“ در بررسی چنین حکم نمی کند؟

به سخنی دیگر، «مخرج مشترک ها …» پیشنهادی ذهن گرایانه از کار در می آید که نمی تواند جایی مستدل را در گزارش … داشته باشد! لذا به طور ساده از بررسی مشخص آن در گزارش … چشم پوشیده می شود! «مخرج مشترک ها» به مثابه ی انتزاعی عام، توخالی، زیرا درک نشده، مطرح می گردد! سرشت ذهن گرایانه طرح آن، در بی توجهی به دیالکتیک ”عام و خاص“ قرار دارد!

 

تکرار شود! شناخت «وحدت منافع» در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب میان نیروهای ذینفع در پیروزی روند انقلابی در جامعه، از واقعیت ضرورت مبارزه ی مشترک آن ها برای رشد اقتصادی- اجتماعیِ مردمی- دموکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی ناشی می گردد! به سخنی دیگر، ضرورتی ماتریالیستی را برای فرازمندی جامعه تشکیل می دهد. دفاع و توضیح و روشنگری و تبلیغ برای درک این ضرورت، که مبتنی است بر اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکی از مرحله تاریخی رشد جامعه، که به منظور شناخت همه جانبه ی واقعیت به کارگرفته می شود، قله ی برداشت نظری- تئوریک اندیشه ی مارکسیستیِ حزب توده ایران را تشکیل می دهد که در شعار «جبهه متحد خلق» خلاصه شده است!

در تنظیم و ارایه این سند تاریخی حزب توده ایران دانشمندانی توده ای از قبیل طبری ها‏، جوانشیرها،‏ کیانوری ها،‏ بهزادی ها‏، هاتفی ها،‏ اخگرها،‏ پورهرمزان ها، و در دوران حزب کمونیست ایران حیدرعمواغلی ها و دیگران و دیگران شرکت داشته اند. چگونه می توان به منظور نفی چنین کوششی، با سادگی بیان ذهن گرای «مخرج مشترک در عرصه ملی» را قرار داد، بدون آن که حتی آمادگی داشت یک جلسه ی علمی برای بررسی تزهای مطرح شده برگزار نمود؟

رفیقی به درستی انتقاد می کند که نوشتارهای من طولانی و پرحوصله است! سخن و انتقاد درست است! اما آیا بخشی از علت تکرار و مکرر گویی در این امر ریشه ندارد که بحث سیاسی و نظری و بده و بستان اندیشه (دیالوگ) در حزب توده ایران تعطیل شده است؟ نظرهای بل بدالهه مطرح می گردند‏ که بررسی جوانب مختلف آن در پرحرفی و پرحوصله نوشتن بازتاب می یابد؟

 

در اسناد کنگره ششم حزب توده ایران نیز به درستی تعریفی برای مرحله «ملی» ارایه نشده است (در گزارش کنونی، بیان «عرصه ملی» به کار گرفته شده است). برعکس، در آن جا «مرحله ملی دموکراتیک انقلاب» دارای تعریفی علمی و مستدل است. در گزارش …، اولا،  استدلالی در نفی تعریف کنگره ششم از مرحله انقلاب ارایه نمی شود و ثانیا، کوششی برای اثبات مرحله «ملی» انقلاب انجام نمی گردد! در جمله ی ذکر شده در گزارش … نه به نفی اولی و نه به اثبات دومی پرداخته می شود. در آن جا به طور ساده گفته می شود: «برای برآورده کردن این منظور [«گذار از دیکتاتوری و دفع کامل برنامه نولیبرالیسم»]، برپایی اتحادهای تاکتیکی بین قشرها و طبقه ها در سطح ملی و در مسیر دستیابی به دموکراسی و آزادی، ضروری است».

بیان «اتحادهای تاکتیکی» در این جمله، تنها شکل ضروری را برای گذار از دیکتاتوری و اقتصاد نولیبرال بیان می کند. توضیحی در باره مضمون اتحادها نمی دهد! «مخرج مشترک ها» آن هنگام مضمون را برای این مرحله ارایه می دهد که با سرشت مرحله در انطباق باشد! مضمون ملی- دموکراتیک اتحاد در این جمله (تز!) «گم» شده و جای آن را بیانی ناروشن در باره مرحله «ملی» گرفته است!

مرحله «ملی» به چه معناست؟ تعریف آن چیست؟ «مخرج مشترک ها … در عرصه ملی» به چه معناست؟

آیا مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب نفی شده است؟ پاسخ منفی است. گزارش … برای ضرورت مسکوت گذاشتن سرشت ملی- دموکراتیک و پذیرفتن مرحله «ملی» برای انقلاب، هیچ استدلالی ارایه نمی دهد! (٧)

بدون تردید می توان مدعی شد که گزارش … با ترک اسلوب بررسی علمی  – که در ارایه ندادن استدلال در باره ی علت نفی مرحله ی ملی- دموکراتیک و پذیرفتن مرحله ی ملی که «عرصه ملی» نامیده می شود خلاصه می گردد -، صحنه بررسی مارکسیستی- توده ای را ترک می کند. امری که بلافاصله انتقام خود را می گیرد: مخرج مشترک ها که باید «برپایه شعارهای ملموس روز» انتخاب شود، به سطح خواست های ”دموکراتیک“ محدود می گردد:

الف: «برای نمونه، شعارهای مبارزه با قراردادهای موقت و خواستار لغو آن ها شدن؛ احیا و گسترش سندیکاها…؛»

ب: «برابری جنسیتی زنان؛ کسب حقوق متساوی با مردان؛ …»

پ: «فرصت های شغلی مناسب برای جوانان و دانشجویان …»

جمع بست این خواست ها در گزارش … چنین مطرح می شود: «پایان دادن [به] ظلم، فشار و بی عدالتی های گسترده [بخوان اقتصادی؟!] و زدودن سرکوب و اختناق از فضای جامعه ….»!

همه این خواست ها، خواست های دموکراتیک هستند!

خواست هایی که گذار از اقتصاد سیاسی نولیبرال را به طور قانونمند ممکن و الزامی نمی کنند، که گزارش آن را می طلبد، بلکه هدف آن ها، تعدیل شدت استثمار ناشی از برنامه امپریالیستی است! (که ناممکن است!)

گزارش … ناخواسته «دفع کامل برنامه های نولیبرالیسم اقتصادی» را که هم زمان با خواست «گذار از دیکتاتوری ولایت فقیهه» به عنوان «هدف نخست و اولویت جنبش مردمی» اعلام کرده است، از فهرست «مخرج مشترک ها» حذف می کند!

هدف «بی عدالتی های گسترده» که گزارش برجسته ساخته و آن را وظیفه مرحله «عرصه ملی» ارزیابی می کند، رفع نسبی بی عدالتی اجتماعی نیست! مقوله ی عدالت اجتماعی دیگر اصلا جایی در سخن نمی یابد!  در گزارش … دو واژه ی «عدالت اجتماعی» دیگر اصلا به کار برده نمی شود!

به سخنی دیگر تضاد اصلی در لحظه تاریخی کنونی در ایران که گزارش … خود در آغاز مطرح ساخته است، یعنی تضاد مردم با ساختار روبنایی رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه و تضاد با ساختار زیربنایی اقتصاد سیاسی نولیبرالیسم فراموش می شود و به مبارزه ی دموکراتیک علیه رژیم دیکتاتوری محدود می گردد که تضاد روز است، اما دیگر تضاد اصلی جامعه کنونی ایران (تضاد با «رژیم دیکتاتوری و با برنامه نولیبرال امپریالیستی») نیست! این عقب نشینی سوسیال دموکرات در گزارش، پذیرش محترمانه ادامه اقتصاد سیاسی نولیبرال از کار در می آید!

به عبارت دیگر خواست های مطرح شده در «مخرج مشترک ها …»، زمینه جدا سازی خواست ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“ را دنبال می کند که ازجمله “راه توده”ی قلابی و شرکا نیز مطرح می سازند!! این ها می خواهند مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را به مرحله ”بورژوا- دموکراتیک“ تعدیل دهند (٨). شعارهای طیف «سوسیال دموکراسی»ای که پیش تر و در بحث با اصلاح طلبان مماشات گر در گزارش … نادرست ارزیابی شده است!

آری، چنین خواست مغشوشِ نظری- تئوریکِ ذهن گرایانه جایگزین درک ماتریالیستی از وحدت منافع طبقه و قشرهای ذینفع برای پیروزی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب می گردد!  آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران می تواند علت چنین جایگزینی را در مقاله ای مستدل سازد؟

همان طور که در مقاله ی ”وحدت وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران“ (۶) نشان داده شد، در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، متحدان طبیعی ما دارای «چپ ترین» مواضع هستند. آن ها نیروهای ملی و ترقی خواه غیر مارکسیست- توده ای را در لایه های دیگر بورژوازی ملی و خرده بورژوازی تشکیل می دهند. هدف مبارزه ی مشترک، همان طور که گزارش … نیز پیش تر برجسته ساخته است، مبارزه علیه مماشاگران و تسلیم طلبان است که  «راست ترین مواضع» را در جامعه نمایندگی می کنند و می کوشند مبارزان را به تسلیم در برابر دیکتاتوری وابدارند!

 

ارزیابی نشان می دهد که گزارش … با ترک طرح مواضع اقتصادی- اجتماعی ترقی خواهانه برای مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، نقش راهبردی خود را از دست داده و قادر نیست با توضیحِ نظرات خود و مستدل ساختن آن ها، مغز و دل نزدیک ترین و “چپ”ترین متحدان را به دست آورد. این در حالی است که باید وحدت منافع طبقه کارگر و بورژوازی ملی را در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب برای آن ها توضیح داد و مستدل ساخت. باید با چنین روشنگری به جلب مغز و قلب نیروهای ملی و میهن دوست پرداخت، که به نوبه خود، تنها امکان برای ایجاد ساختن شرایط برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از ”پایین“ است که راه را برای برقراری هژمونی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب می گشاید که بدون ایجاد شدن آن، انقلاب ملی- دموکراتیک به ثمر نمی رسد. واقعیتی که در سند ششمین کنگره حزب توده ایران طرح و مستدل شده است.

 

۲- نگاه شود به مقاله شماره ۵ شهریور ۱۳۸۷ جبهه ضددیکتاتورى‏‏‏، شعارى‏‏‏ امروزین؟   http://www.tudehiha.com/?p=264&lang=fa

۳-  نگاه شود به مقاله شماره ۱۰ اردیبهشت ۹۲، برنامه آموزش- خودآموزی نیاز مبرم روز، «من رحم ها را باور می خواهم، به همان سان که دست ها را در کار، و مغزها را در اندیشه مدام». (احسان طبری، ”گریز“، شعر زندان) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2031

 

۴- نگاه شود به اخبار روز ۲۸ تیرماه ۹۵، “روایت تلخ قربانی خشونت خانگی”

۵- نگاه شود ازجمله به مقاله ی ۳۷ آبان ۹۳، سنت ارتجاعی، تداوم ضدانقلاب ده هزار ساله!، تصویب قانون زن ستیزانه، آرامش پیش از توفان! تاریخ زن“، تاریخ هویت جامعه انسانی، ”قو خورشید را انتظار می کشد“ (احسان طبری، سروده زندان) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2412

۶- نگاه شود به مقاله شماره ۳۶ تیر ۹۵ با عنوان وحدت وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران که بررسی اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران را در ارتباط با وظیفه سوسیالیستی حزب مورد توجه قرار داده است و انگار بخش نخست مقاله ی کنونی را تشکیل می دهد http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2817

٧- نگاه شود به مقاله شماره ۴٠، مرداد ٩۵، مرحله انقلاب، استراتژی و تاکتیک حزب، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2824

٨- نگاه شود به مقاله شماره ٣۵، تیر ٩۵، استراتژی و تاکتیک بزعم ”راه توده“، بررسی ماتریالیستی یا متافیزیکی؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2814

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

مرحله انقلاب‏، استراتژی و تاکتیک حزب

۳٫ مرداد ۱۳۹۵ - ۸:۲۹ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ ۴٠ (٣ مرداد)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست حزب توده ایران

مرحله کنونی انقلاب  چیست؟

 

در تحلیل ا‌ز انقلاب ها اولین سوال که هم زمان شروع حرکت سیاسی نیز است، مربوط به تعیین مرحله انقلاب است. بدون تعیین مرحله انقلاب طرفداران زحمتکشانِ یدی و  فکری مثل سیاح بدون نقشه و قطب نما  می مانند که در یک جنگل وسیع و پر ا‌ز اشجار و انهار و جانوران وحشی  در حال حرکت هستند. مسلم است که چنین سیاحی جان خود را در دست حوادث بدون کنترل می گذارد. نمی‌داند به کجا و چگونه باید برود، نمی‌داند در کجا حوادث مخوف در کمین او هستند. حدس زدن در مورد سرنوشت این سیاح فرضی ما بدون تردید کار صعبی نیست.

یکی‌ ا‌ز بزرگ ترین خدمت حزب توده‌ ایران به همه انقلابیون، تعریف مرحله انقلاب بوده است. وقتی‌ که حزب مرحله انقلاب را به درستی ملی‌ و دمکراتیک نامید، تحلیل باقی‌ مسائل در ارتباط با انقلاب سهل تر شد.

بعد از تعریف مرحله انقلاب، سیاست استرتژیک حزب مشخص شده بود. این سیاست بر اساس تعمیق اهداف انقلاب و گذار موفقیت آمیز به مرحله اقتصادی و اجتماعی پایه گذاری شده بود. تاکتیک های حزب بر حسب تحلیل مشخص از وضیعت مشخص برای رسیدن به این هدف استرتژیک برنامه ریزی می شد.

این هم مسلم است که این تاکتیک ها بر اساس تحلیل توازن قوای موجود عملی می شد و اگر نیروهای مادی حزب به اندازه مجاهدین بود، بدون شک این تاکتیک ها هم بر آن اساس تغییر می کرد، ولی تغییری در استراتژی سیاسی حزب برای تعمیق اهداف انقلاب ایجاد نمی شد.

انقلاب ملی‌ و دمکراتیک مانند هر انقلاب دیگری دارای نیروهای محرکه و موتور جنبش خود بود. و تمام هّم و سعی حزب طبقه کارگر برای به دست گرفتن رهبری جنبش بوده است.

ولی سوال اصلی‌ این است که اگر رهبری جنبش به دلایلی که ا‌ز حوصله این نوشته به دور است، به دست دیگر نیروهای محرکه جنبش افتاده است، سیاست حزب طبقه کارگر چه باید باشد؟

بر خلاف آنچه که دشمنان و بعضی  از دوستان ناآگاه  حزب تبلیغ می کنند, حزب علاقه خاص و غیر سیاسی به آیت الله خمینی و طرفدارانش نداشت. همکاری حزب با طرفداران آیت الله خمینی بر پایه این واقعیت بود که رهبری انقلاب به دست آن ها افتاد و حرکت های سیاسی و تصویر ارائه شده اقتصادی و اجتماعی این گروه در مجموعه خود با اهداف انقلاب ملی و دموکراتیک همسویی داشت. البته گروه های دگر مذهبی مانند مجاهدین و جنبش مسلمانان مبارز با این اهداف نزدیک تر بوده اند, و به خاطر برنامه های رادیکال تر و  چپ ستیزی کم تر این گروه ها, حزب راحت تر می توانست با آنها به توافق برسد.

مسلم است که حال که رهبری در دست طبقه کارگر و نمایندگان سیاسی ش نیافتاده بود، بهتر بود که به دست نیروهای خرده بورژوازی با بار مذهبی کمرنگ تر، همچون مجاهدین می افتاد, ولی به دلایلی این طور نشد (همین جا برای از بین بردن هر شبهه ی باید اضافه کنم که ما از مجاهدینی صحبت می کنیم که ضد امپریالیست و به اقتصاد توحیدی معتقد بود).

عقل سلیم فقط یک سیاست علمی‌ و ماتریالیستی دیالکتیکی را توصیه می‌کند که بر اساس آن حزب عمل کرده بود. یعنی سازماندهی توده‌‌ها ا‌ز پایین و راهنمایی‌ رهبران جنبش ا‌ز بالا (اتحاد و انتقاد).

رهبری  انقلاب که توده های بی شماری را هم پشت سر خود داشت، نمی دانست که در کجاست و به کجا باید برود .

اصلآ این رهبری تصویر واضحی از موقیعت و وضیعت جنبش نداشت. تنها حزب بود که دقیقن می دانست که انقلاب در کجاست و به کجا باید برود و می دانست که چه خطراتی و در چه جاهایی در کمین هستند .

حزب هم زمان با نشان دادن راه درست به رهبری انقلاب آن حرف ها و  وعده هایی که با اهداف انقلاب هم خوانی داشت را در میان مردم برد و این جملات ذهنی را در راه حرکت به جلوی انقلاب، به یک نیروی مادی مبدل کرد. دیگر اکثر به اتفاق مردم از اهداف اصلی انقلاب همچون اصل ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی , بند ج و د و ملی کردن تجارت خارجی اطلاع داشتند.

حزب توده ایران نسبت به حجم فیزیکی اش  بیش ترین تاثیر مادی و معنوی را در تعمیق اهداف انقلاب داشته است. بر خلاف آن هایی که آگاهانه و یا ناآگاهانه تبلیغ می کنند، حزب هیچ وقت چک سفید به رهبری برآمده از انقلاب نداده بود. پشتیبانی حزب علمی, آگاهانه, مشروط، مقطعی، مشخص و بر پایه استراتژی تعمیق اهداف انقلاب و گذر موفقیت آمیز از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی و اجتماعی بوده است. یکی از دلایل محکم این ادعا مربوط می شود به افشاء قانون کار پیشنهادی آقای توکلی, وزیر کار وقت و  مورد حمایت آیت الله خمینی. حزب طبقه کارگر با جرات بی نظیری از طبقه خود به حمایت برخاست.

صحبت کردن بعضی ها از اشتباه رهبری حزب بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ به خاطر عدم تغییر سیاست، مانند قرار دادن هرم بر روی نوکه تیز آن، حرفی است متزلزل و وارانه. قبل از آن باید سؤال کرد که در چه زمانی و چرا این آزادی ها محدود شد, چه طبقاتی و برای چه هدفی به این کار دست زده بودند. جواب این سوال ها کاملن واضح است. محدود شدن و کم کم از بین رفتن آزادی های نیم بند، دقیقن مربوط به شکست انقلاب از گذار از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی و اجتماعی است. به بهانه جنگ مدت ها بود که دیگر صحبتی از بند ج و د نمی شد, مدت ها بود که حجم نقدینگی در بازار بحد وحشتناکی رسیده بود, مدت ها بود که آیت الله خمینی نه تنها صحبتی از دست های پینه بسته کارگران نمی کرد، بلکه بورژوازی تجاری وابسته، برای او به ” بازاریان محترم” تبدیل شده بود.

همان طور که حزب از آن هراس داشت و حدس آن را می زد، با درگیر شدن شدن جمهوری اسلامی در جنگ فرسایشی, امپریالیسم با همدستی طبقه ارتجاعی و وابسته تجاری، زمینه های شکست انقلاب را فراهم کرد و این مسلم است که این کار از چشم تیز هوش حزب پنهان نماند.

مسلمن وقتی سمتگیری اجتماعی و اقتصادی جمهوری اسلامی به نفع  طبقات ارتجاعی تغییر  یافت، دفاع مشروط حزب نیز دلیل خود را از دست داد.

آیا فکر می کنید که تصادفی بود که عسگر اولادی نماینده ارتجاعی ترین بخش بورژوازی تجاری با همکاری کهنه کارترین امپریالیسم یعنی امپریالیسم انگلیس ضربه به حزب را طراحی و عملی کردند؟ بر خلاف جبهه خلق که متاسفانه متحد نبود، طبقات ارتجاعی متحدن به قلب و مغز انقلاب یعنی حزب توده ایران  حمله کردند. اگر آن طور که بعضی ها ادعا می کنند، پشتیبانی حزب از اهداف انقلاب ملی و دموکراتیک به پشتیبانی بلاشرط از جمهوری اسلامی مساوی  بود, آیا لزومی به ضربه زدن به حزب بود؟ آیا جمهوری اسلامی همان طور که سال ها بعد بدون موفقییت سعی به ایجاد حزب قلابی توده کرد، به حفظ حزب مطیع خود دست نمی زد؟

مرحله کنونی انقلاب  چیست؟

مرحله انقلاب مرحله ملی- دموکراتیک و براى دستیابی به آزادى و عدالت اجتماعى و دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی کشور و در مقآبله با اقتصاد نئولیبرالی و حمله نظامى احتمالی امپریالیسم است.

متاسفانه بعضی ها به دلیل نبودن اردوگاه سوسیالیسم، یا انقلاب ملی و دموکراتیک را ناممکن می دانند و یا اگر قبول دارند، رهبری حزب طبقه کارگر در آن را غیر ممکن می دانند. هر دو این گروه با تکیه بر واقعیتی انکار ناپذیر به نتیجه نادرست می رسند. اول از همه باید قبول کرد که راه رشد غیر سرمایه داری نه تنها ممکن، بلکه اجتناب ناپذیر است. می توان و باید از جهان چند قطبی موجود برای اجرای این امر مهم و در راه منافع ملی استفاده کرد.
عدم وجود اردوگاه سوسیالیسم، وظیفه طبقه کارگر و حزب آن را در به دست گرفتن رهبری جنبش جدی تر و سنگین تر می کند، نه برعکس. اگر وجود یک اردوگاه قوی سوسیالیستی بسیاری از رهبران خرده بورژوازی انقلابات را به سوی خود جلب می کرد و گرایش چپ آن ها را تقویت می کرد، با نبود این اردوگاه تزلزل طبقاتی این رهبران بیش تر می شود و رهبری حزب طبقه کارگر لزوم بیش تری می یابد. لطفاً ما را به عدم ندیدن واقیعت و خیالبافی متهم نکنید. واقیعت قآبل تغییر است و یکی از وظایف اصلی “قشون زحمتکشان” تغییر واقیعت است. تا چند هفته پیش بیرون رفتن بریتانیا از اتحادیه اروپا به یک خیال می ماند. ولی در شرایط انقلابی بسیاری از این “واقیعت ها” جای خود را به “خیالات” می دهند.
ولی سعی در به دست گرفتن سکان انقلاب به معنای عدم همکآری و انزوای سیاسی نیست. نیروهای محرکه انقلاب ملی و دموکراتیک مشخص اند و همکاری با آن ها نه تنها لازم، بلکه ضروری است. از این هم نباید هراس داشت که آن ها به خاطر سعی ما در به دست گرفتن رهبری جنبش از ما دوری کنند. این واضح است که هر حزبی برای به دست گرفتن قدرت سیاسی برای پیش بردن برنامه های خود مبارزه  می کند. این فلسفه وجودی هر حزب است. اگر به جز این باشد جای سوال است؟
و اگر کسانی هستند که معتقدند  که مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک نیست، بلکه بورژوازی دموکراتیک است، باید برای ما ثابت کنند که چطور بعد از بیش از صد سال پس از انقلاب مشروطه به این نتیجه رسیده اند؟
در چه زمانی و برای چه مرحله انقلاب تغییر کرده است؟
البته هدف این کار مشخص است. اگر مرحله انقلاب بورژوازی دموکراتیک باشد، نیروهای محرکه و اهداف انقلاب نیز تغییر می کند و به این ترتیب می توان آزادی را تنها هدف این انقلاب دانست و در پیامد آن پشتیبانی از جناح رفسنجانی- روحانی را توجیه کرد.
حال اگر کسانی به هر دلیلی بعد از بیش از سی سال این سیاست درستی که بر پایه تحلیل مشخص از وضیعت مشخص بنا شده بود را می خواهند به دنباله روی از جناحی تقلیل بدهند, این در بهترین حالت درک نادرست از سیاست درست آن زمان حزب است.

اقتصاد سیاسی کشورمان، در مقاسیه با دوره انقلاب ۱۳۵۷ به کلی تغییر کرده است. نولیبرالیسم اقتصادی این مدرن ترین شیوه سوداگری با همکاری  سرمایه‌های کلان امپریالیستی در تآر و پود اقتصاد ما نفوذ کرده است.

باید با تعدیل‌های اقتصادی نولیبرالیستی مبارزه کرد، نه این که با بازی با تعریف مرحله انقلاب به این غارتگری  آشکار استتار تئوریک  داد.
نباید به بهانه به دست بودن نبض اقتصاد کشور در دست بورژوازیِ بوروکراتیکِ وابسته و رانت خوارِ لانه کرده در دستگاه های دولتی، به خصوصی سازی ثروت عمومی مهر تایید زد.

سیامک

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

بدون اقتصاد سیاسی جایگزین، تجهیز توده ها ممکن نیست! (۲)
تضاد مردم میهن ما با روبنا و زیربنای حاکمیت ولایی!
گزارش به نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران- تیرماه ۱۳۹۵

۳۱٫ تیر ۱۳۹۵ - ۴:۳۳ ب.ظ

مقاله شماره: ۱۳۹۵ / ۳۹ (۳۱ تیر) (بخش دوم)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست توده ای

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی! وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب. چگونه باید دیکتاتوری را به چالش کشید. وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی. کالبد شکافی راست روی و چپ روی. وظیفه ی کنونی تنها برپایی اتحادهای اجتماعی؟«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی»؟ فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز! مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری.

بخش نخست نوشتار با بحث در باره ضرورت مبارزه به منظور درک اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب پایان یافت. در آن جا از یک سو اهمیت مبارزه ی روشنگرانه ی توده ای ها به منظور تفهیم مضمون اقتصاد سیاسی این مرحله به مثابه تنها اهرم ممکن برای برپایی اقتصادِ انسان دوستانه و مردمی- دموکراتیک و در عین حال حافظ منافع ملی در برابر یورش سرمایه مالی امپریالیستی که هدف تبدیل ایران به کشور نیمه مستعمره را دنبال می کند، توضیح داده و مستدل شد.

از سوی دیگر، تصورات برخی تز نیروهای ملی- اصلاح طلب از قبیل آقای آصفی افشا شد که می پندارند که در شرایط سلطه اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی، امکان رشد مستقل سرمایه دارانه برای ایران وجود دارد. چنین پنداری به ویژه در مورد ایران و نمونه های دیگر آن مانند یوگسلاوی و …، با توجه به برنامه استراتژیک امپریالیستی برای پاره پاره کردن این کشورها، یا ناشی از همدست دزد بودن است و یا نشان کور بودن در برابر وقایع در جریان در جهان.

رشد مستقل کشورهای پیرامونی در مرحله کنونی سلطه امپریالیستی تنها با یک اقتصاد ملی- دموکراتیک ممکن است که برای دورانی طولانی وحدت منافع طبقه کارگر و لایه های ملی و میهن دوست بورژوازی و خرده بورژوازی را تامین و تضمین می کند و در عین حال، بر پایه یک برنامه علمی و دموکراتیک برای اقتصاد ملی قرار دارد که با تعیین اولویت های اقتصادی- اجتماعی و زیر کنترل عمومی- دموکراتیک، اهرم پرتوانی برای توسعه دموکراسی و عدالت اجتماعی نسبی را تشکیل می دهد. نقش طبقه کارگر و نمایندگان آن در به ثمر رساندن چنین روند رشد تاریخی، انسان دوستانه، دموکراتیک و ملی تعیین کننده است. نکته ای که اهمیت آن در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه خود در ارتباط با انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما به درستی تشریح گشته و برجسته شده است.

ضرورت اتخاذ یک سیاست مستقل کارگری و جانبداری صریح و مستدل از برنامه حداقل کارگریِ حزب توده ایران با مضمون دموکراتیک- سوسیالیستی، از منطق نتیجه گیری در گزارش … برمی خیزد (به این نکته بازمی گردم) و تردید ناپذیر است!

بدون برقراری هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی- دموکراتیک، به ثمر رساندن آن ناممکن است! استقلال و موضع شفاف سیاست حزب توده ایران در ارتباط با نبرد طبقاتی جاری در کشور و همچنین صراحت اندیشه ی راهبردی نظری- تئوریکِ حزب طبقه کارگر ایران در ارتباط با مبارزه به منظور ایجاد شرایط برپایی اتحادهای اجتماعی، از وحدتی درونی برخوردار است. وحدتی که به نوبه خود در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با نقش طبقه کارگر در مساله ایجاد هژمونیِ چپ- ترقی خواهانهِ ترین مواضع دموکراتیک- ملی برای مرحله کنونی انقلاب.

تنها با چنین برداشت که کلیتِ یکپارچه ی وظیفه سوسیالیستی و دموکراتیک حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد و آن را قابل شناخت می سازد، حزب طبقه کارگر می تواند در نبرد طبقاتی در جامعه نقش آگاهانه و شایسته خود را ایفا سازد. در غیر این صورت به لجنزار کنار جریان نبرد اجتماعی رانده می شود! این نتیجه گیری به قول مارکس نقش «ایمپراتیو» برای دوران کنونی داراست که زنده یاد احسان طبری آن را «بایای تاریخ» می نامد!  (بازگردیم به ادامه بحث در بخش دوم نوشتار)

 

وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی

می دانیم که در جریان کودتای انتخاباتی سال ٨٨، جنبش وسیع اعتراضی نتوانست از پشتیبانی وسیع زحمتکشان برخوردار گردد و به لایه های میانی جامعه محدود ماند. لایه هایی که به طور عمده خواستار ”آزادی“های دموکراتیک و فردیِ قانونی و حقوق انسانی خود بوده و با رای خود علیه رژیم دیکتاتوری قد علم کرده بودند!

گرچه زحمتکشان نیز در سال ٨٨ از حق داشتن سندیکای آزاد برخوردار نبودند، اما نقض این حق دموکراتیک و قانونیِ صنفی و فردی آن ها بی واسطه در ارتباط قرار داشت (و دارد) با ”گرسنگی“ آن ها و خانواده شان!

به سخنی دیگر، از دیدگاه روان شناسیِ اجتماعی، پایمال شدن حقوق دموکراتیک و فردی اجتماعی برای طبقه کارگر به طور عمده، بی واسطه با مساله عدالت اجتماعی نسبی در ارتباط است! در حالی که برای لایه های میانی جامعه، به طور عمده خواست ”آزادی“های اجتماعی و فردی، خواستِ بی واسطه را در روان شناسی اجتماعی آن ها تشکیل می دهد! آن طور که برای نمونه در وقایع سال ۸۸ قابل شناخت است.

به سخنی دیگر، نقش گرسنگیِ روزانه در مبارزه لایه های میانی جامعه کم تر تعیین کننده است، در حالی که نقش سرکوب آزادی های فردی از وزن بیش تر برخوردار است!

همان طور که می دانیم و در سند ششمین کنگره حزب توده ایران نیز بر آن تصریح شده است، پیروزی انقلاب بهمن ۵٧، آن هنگام بازگشت ناپذیر شد که طبقه کارگر و به طور مشخص کارگران صنعت نفت، وارد صحنه نبرد اعتصابی در جامعه شدند! این واقعیت تاریخی، در تائید جامعه شناسیِ مارکسیستی- توده ای از جایگاه نقش طبقه کارگر در مبارزات اجتماعی است که همان طور که نشان داده خواهد شد، انگیزه ی بی واسطه آن، برخورداری از عدالت اجتماعی نسبی است، که در عملکرد و پراتیک مبارزاتی زحمتکشان تبلور می یابد!

بی جهت هم نیست که در مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران، برقراری «پیوند» میان خواست ”آزادی و عدالت اجتماعی“ به مثابه اصلی عینی و ناشی از شرایط ماتریالیستی حاکم بر جامعه ارزیابی و برجسته شده است.

 

بدین ترتیب ما با دو تجربه انقلابی، یکی ناموفق (سال ٨٨) و دیگری موفق (سال ۵٧) روبرو هستیم که تفاوت اصلی میان آن دو از منظر نبرد اجتماعی، شرکت داشتن و یا نداشتن و فعال نبودن زحمتکشان در بخش تولیدی کشور در آن هاست.

لذا پیشنهادی که می تواند در برابر راست ترین و مماشات گرانه ترین موضع «اصلاح طلبان تسلیم طلب» مطرح گردد، از یک سو افشاگری به جایی است که در گزارش … علیه آن ها انجام شده است، و از سوی دیگر، پیشنهاد در ارتباط با چگونگی جلب زحمتکشان یدی و فکری به صحنه نبرد اجتماعی به منظور «به چالش طلبیدن» رژیم دیکتاتوری است! به سخنی دیگر، طرح و دفاع از ضرورت پیوند میان آزادی و عدالت اجتماعی در نظر و عمل است! پیشنهادی که در جهت تعمیقِ انزوای مواضع اصلاح طلبان مماشات گر و جلب مواضع مبارزان واقعی در طیف اصلاح طلبان موثر است!

پیشنهادی که طرح آن تنهـا وظیفه حزب طبقه کارگر است. مشخصه حزب توده ایران است! اگر حزب طبقه کارگر آن را پیشنهاد نکند، چه کسی باید آن را پیشنهاد کند؟ آیا جز حزب طبقه کارگر، سازمان دیگری می تواند ضرورت طرح پیوند میان آزادی و عدالت اجتماعی نسبی را در جامعه مطرح سازد، آن را مستدل گرداند و با توضیحات خود مغز و قلب ”متحدان“ را برای پذیرش این خواست به دست آورد؟ این طور نیست؟

این وظیفه، برداشتی خودخواهانه و چپ روانه نیست! که برخی ها می خواهند آن را القا کنند، بلکه این نتیجه گیریِ عینی- ماتریالیستی از شرایط هستی طبقه کارگر، نتیجه گیری ماتریالیستی از «نبرد طبقاتی» است که گزارش … نیز به آن اشاره دارد و آن را «اصلی …» می نامد که مستقل از ذهنیت این یا آن فرد موثر است!

اگر تجربه سال ٨٨ نشان می دهد که بدون شرکت زحمتکشان پیروزی جنبش ممکن نیست، و اگر تجهیز زحمتکشان بدون طرح خواست های اقتصادی آن ها ناممکن است، پس تکلیف جنبش توده ای روشن بوده و از شفافیت و صراحت برخوردار است!؟ تجهیز زحمتکشان! آیا این طور نیست؟

گزارش هیئت سیاسی ک م ح ت ا نیز در زمینه اهمیت نقش زحمتکشان در گذار از دیکتاتوری صراحت دارد، در صفحه شش، گزارش به درستی خاطرنشان می سازد که «بحث های نظری و همچنین مبارزات سیاسی و اجتماعی در صحنه کشور [که] به طور عمده زیر تاثیر آمیزه ای از گفتمان و نظریه پردازی هایی دینی و … اندیشه هایی لیبرالی … بدون در نظر گرفتن و به حساب آوردن کنش ها و واکنش ها در بین طبقه ها و لایه های اجتماعی [بخوان منافع طبقاتی] … اثری راهگشا ندارند»!

بدین ترتیب مواضع توده ای هایی که مسئولیت های سازمانی دارند، و توده ای هایی که نارفیقانه از حق شرکت مستقیم در بحث ها محروم شده اند، هم سو است و میان آن ها تفاوت جندانی وجود ندارد. نرسیدنِ بی واسطه دست های اندیشه به یکدیگر، علت مضمونی ندارد، بلکه علت مکانیکی، علت ذهنی داراست!

 

کالبد شکافی راست روی و چپ روی!

گزارش … در ادامه، دو برخورد نادرست به مضمون «مبارزه ی طبقاتی» را توضیح می دهد و دو شکل ممکن آن را برمی شمرد. به سخنی دیگر، گزارش که نگرش طبقاتی، نگرش به منافع طبقاتی را از یک سو تنها مضمون «راه گشا» برای «معضل های عظیم اجتماعی جامعه ما» ارزیابی می کند، از سوی دیگر، به درستی پافشاری یک سویه بر منافع این یا آن طبقه را در مرحله کنونیِ «ملی- دموکراتیک انقلاب» (تعریف ششمین کنگره حزب) «مضر» می داند، به سخنی دیگر، گزارش … که برخورد «”سوسیال دموکراسی“ ([از نوع] ملی- مذهبی، اصلاح طلب و پاره هایی از نیروهای چپ)» را راست روانه ارزیابی می کند که تنها خواستار «نیرومند شدن بورژوازی هستند، تا در ریخت و پاش آن ها، دانه هایی برای سدجوع زحمتکشان یافت شود» (مارگارت تاچر!)، از یک سو، و از سوی دیگر، همچنین به درستی «برخورد اراده گرایانه و شعار گونه برخی ترقی خواهان چپ» را در ارتباط با «نقش مبارزه طبقاتی و مبارزه جنبش کارگری در شرایط کنونی جامعه ما»، ”چپ روانه“ و «مضر» ارزیابی می کند که گذار بی واسطه را به سوسیالیسم می طلبند! (۱)

در این بخش از گزارش … سه نکته شایسته توجه است:

١- به طور طبیعی انتظار می رود که در گزارش هیئت سیاسی که یک مقاله روزنامه ای نیست، مطالب طرح شده با نقل قول های مشخص مطرح گشته و شکل عام به خود نمی گرفت! معلوم نیست «چه کسی و در کجا و چگونه» (ا ط، در بحث با سروش، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد دوم) مطلق گرانه و چپ روانه «نقش مبارزه طبقاتی و مبارزه جنبش کارگری در شرایط کنونی جامعه ما» را مطرح ساخته است؟! چرا تعریفی مشخص از یک «مبارزه ی طبقاتی» متناسب و دیالکتیکی ارایه نشده است؟

علت و انگیزه ی به کار نگرفتن شیوه ی بیان مشخص در سند حزبی چیست؟ آیا رفیق گرامی محمد امیدوار، به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، می تواند به کار گرفتن شیوه ی غیرمشخص و عام گویانه را مستدل سازد؟

۲- در بحث انجام شده در این بخش، گزارش … میان بحث با ”متحدان“ و با ”طبقه کارگر“ تفاوتی قایل نمی شود. آیا این ابهام عمدی است و یا به طور سهو به گزارش راه یافته؟

۳- گزارش تعریفی از مرحله «ملی» انقلاب ارایه نمی دهد.

تعریف ششمین کنگره حزب توده ایران در گزارش … با صراحت مورد تائید قرار نمی گیرد.

 

وظیفه کنونی حزب طبقه کارگر، تنها برپایی اتحادهای اجتماعی است؟

در بحث انجام شده در این بخش از گزارش … این نکته با صراحت بیان نمی شود و روشن نیست که آیا گزارش … معتقد است که «در مرحله کنونی مبارزه برای تغییر [بنیادین] در کشور»، تنها مبارزه برای برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ مجاز است؟ به سخنی دیگر، آیا «در مرحله کنونی مبارزه برای تغییر [بنیادین] در کشور»، «مبارزه طبقاتی» ممنوع و از صحن جامعه دور شده است؟ و یا به طور عینی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی جریان دارد؟ و اگر جریان دارد، موضع و نقش حزب طبقه کارگر در آن چیست؟

وجود و جریان «مبارزه ی طبقاتی» در گزارش … مورد تائید قرار گفته است: این مبارزه «اصلی قانونمند و گریزناپذیر است که مستقل از اراده و ذهنیت نیروها و فعالان سیاسی در جامعه هایی که اقتصاد سیاسی شان بر اساس نظام سرمایه داری بنا شده است، به طور دائم در کار است»، به سخنی دیگر، گزارش … معتقد نیست که «نبرد طبقاتی» به طور استثنایی در مرحله کنونی ایران مطرح نیست و تعطیل شده است؟

این در حالی است که گزارش … اشاره ای به وظیفه حزب توده ایران در این زمینه ندارد! انگار حزب توده ایران این وظیفه ی تعطیل ناپذیر را از خود ساقط و به دوش نیروهای دیگری گذاشته است! آیا چنین است؟ اگر چنین نیست، در کدام بخش از گزارش .. به مساله پراهمیت «نبرد طبقاتیِ» جاری اشاره شده و موضع حزب توده ایران – که چپ روانه نیست! – در آن تعریف و نشان داده شده است ؟ سکوت در این باره به چه معناست؟؟؟

آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به این پرسش پاسخی مشخص خواهد داد؟

گزارش … در بیان خود، سکوت ذهن گرایانه در برابر واقعیت «نبرد طبقاتی» را نفی می کند! با وجود این، معتقد است که طرح مبارزه طبقاتی از این رو نادرست و «مضر» است، زیرا گویا علیه «هدف نخست [عمل می کند] و اولویت جنبش مردمی [را برای] گذار از دیکتاتوریِ ولایت فقیه و دفع کامل برنامه های نولیبرالیسم اقتصادی» خدشه دار می سازد و از این رو گویا پایبند بودن به «مبارزه طبقاتی» برای شرایط کنونی «مضر» است!

نادرستی سکوت و طرح نکردن یک تعریف مشخص از «نبرد طبقاتی» که گزارش … آن را چپ روانه ارزیابی نمی کند، اکنون همان قدر قابل شناخت است، که اسلوب نارسای “دیالکتیک نفی” افشا می گردد که اسلوب به کارگرفته شده توسط “مکتب فرانکفورت” است که در بخش پیش به آن اشاره شد! در بحث نظری- تئوریک- سیاسی با سرشت مارکسیستی- توده ای، کافی نیست که آن چه مورد انتقاد و مردود است، نفی شود، بلکه باید جایگزین مشخص آن نیز ارایه گردد!

بدین ترتیب، گزارش … وجود رابطه دیالکتیکی میان نبرد طبقاتی و نبرد برای اتحادهای اجتماعی را که در برنامه حزب توده ایران به آن تصریح شده است، عملا نفی می کند و یا آن را به عنوان یک واقعیت برای مرحله ی کنونی قبول ندارد!

عجیب هم نیست که گزارش … خطر «ضرر» چنین مبارزه ای را برای مبارزه به منظور برپایی اتحاد اجتماعی علیه دیکتاتوری مطرح می سازد، اما استدلالی برای ضرورت مبارزه ی طبقاتی و یا به منظور درک رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه ی دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ارایه نمی دهد!

گزارش … انگار نبرد طبقاتی را در یک سمت و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی را در سمت دیگرِ صحنه نبرد اجتماعی می بیند و قرار می دهد که یا می توان به این و یا به آن نگریست، به سخنی دیگر یا به این وظیفه و یا آن وظیفه پرداخت! رابطه میان این دو وظیفه در گزارش … «گم» شده است!

با چنین موضع ذهن گرایانه، گزارش … ناخواسته پایبندی به سرشت ماتریالیستی هستی اجتماعی را در تحلیل خود ترک می کند. با این گام غیرمستدل، گزارش … نشان می دهد که به طور عینی بر این باور است که تنهـا مبارزه ی پیش روی حزب طبقه کارگر، مبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی است!

علت و انگیزه ی تعطیلی بازتاب مبارزه ی طبقاتی در جامعه در تبلیغات حزبی، و در مقاله های انتشار یافته و …، با چنین برداشتی قابل شناخت و درک می شود! مبارزات روزانه صنفی طبقه کارگر در انتشارات حزبی و نزدیک به آن یا اصلا جایی ندارد و یا تنها در حاشیه مطرح می گردد! سه چهارم نوشته های کارگری در نامه مردم از نقل مواضع حاکمان تشکیل می شود، بدون آن که پاسخ شایسته و مبارزه جویانه ای از زبان و عملکرد- پراتیک عینی- ماتریالیستیِ زحمتکشان بیابد.

بحث تئوریک- نظری از مطبوعات حزبی رخت بر بسته است! برای انتشار “دنیا”، نشریه سیاسی و نظری حزب توده ایران هیچ برنامه ای وجود ندارد، در باره ی ضرورت انتشار آن سخنی در گزارش کنونی هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست کمیته مرکزی مطرح نشده است. پرسش چند باره در ارتباط با تجدید انتشار دنیا بی پاسخ مانده است.

 

فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز!

(ادامه در بخش سوم)

 

۱- شیدان وثیق نیز که موضع خود را نه موضع سوسیال دموکراسی و نه چپ روانه عنوان می کند، اعتقادی به وحدت آزادی و عدالت اجتماعی ندارد. به منظور کالبدشکافی نظرات شیدان وثیق که سناریوی تنظیم شده در «اندیشکده»ای را قابل شناخت می سازد، در توده ای ها سه مقاله انتشار یافت با عنوان اسب تروا (مقاله شماره ۲۷، مرداد ۹۵، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785)، نفی مبارزه طبقاتی به سود کیست؟ ”اقتصاد سیاسی“، مضمون علم ماتریالیسم تاریخی، اسلوب ”دیالکتیک نفی“ نارساست، (شماره ۲۹، تیر ۹۵ (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795) و مقاله شماره ۳۱، تیر ۹۵ با عنوان لوبی یسم یا نبرد طبقاتی، محک کدامست؟ (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2799). هیئت تحریریه نویدنو نتوانست با انتشار این سه مقاله در این نشریه موافقت کند. انتشار آن ها در نویدنو شاید می توانست به برخی از پرسش های کنونی پاسخی شایسته بدهد.

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

بدون اقتصاد سیاسی جایگزین، تجهیز توده ها ممکن نیست! (۱)
تضاد مردم میهن ما با روبنا و زیربنای حاکمیت ولایی!
گزارش به نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران- تیرماه ۱۳۹۵

۲۸٫ تیر ۱۳۹۵ - ۱:۰۹ ب.ظ

مقاله شماره: ۱۳۹۵ / ۳۷ (۲۸ تیر)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست توده ای

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی! وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب. چگونه باید دیکتاتوری را به چالش کشید. وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی.

 

نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران در ماه جاری به پرسش های سیاسی و اقتصادی بسیاری که در برابر مردم میهن ما مطرح است، پاسخ های شایسته می دهد. از این رو دستاورد نشست را می توان مورد تائید قرار داد و برای تحقق بخشیدن به آن کوشید. منطق حاکم بر گزارش به ویژه در آن بخشی که ضرورت گذار از دیکتاتوریِ ولایی را به مثابه عمده ترین وظیفه روز جنبش مطرح و مستدل می سازد، تردیدی باقی نمی گذارد که شیوه های مماشاتگرانه با دیکتاوری، شیوه هایی در خدمت بقا و نه حل تضاد روز و عمده در جامعه امروزی ایرانی است.

چنانچه گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران پیش از ارایه به نشست به منظور ابرازنظر در اختیار توده ای ها گذاشته شده بود، آن طور که در ارتباط با گزارش به ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ عملی شد، نگارنده نکته های زیر را به آن می افزود:

اول- در ارتباط با بخش اقتصادیِ گزارش

مقدمه: توصیف وضع اقتصادی و بحران حاکم بر ایران که بیش از یک صفحه از هشت صفحه گزارش را در برمی گیرد، به طور همه جانبه و با دقت شایان تحسین، اقتصاد سیاسی نولیبرالِ دیکته شده توسط ارگان های مالی امپریالیستی را بر ملا ساخته و سرشت ضد مردمی و ضد ملی آن را افشا نموده و نشان می دهد که این برنامه تحمیلی که اکنون به مدت سه دهه در ایران به مورد اجرا گذاشته شده است، جز بحران تعمیق یابنده ی اقتصادی- اجتماعی، جز فقر، بیکاری، واردات بی رویه، نابودی تولید داخلی و تشدید استثمار زحمتکشان، پیامدی برای مردم میهن ما نداشته است.

اجرای این سیاست اقتصادی همچنین به تشدید وابستگی اقتصادی ایران به اقتصاد جهانی امپریالیستی انجامیده است. نابودی قوانین ملی در خدمت حفظ منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان، از قبیل بیمه های بیماری و بیکاری و بازنشستگی که پیامد ”آزادسازی اقتصادی“ است، روند تشدید بحران اقتصادی، و به طور روزافزون، روند وابستگی سیاست رژیم ولایی را به برنامه استراتژیکِ سیاسی- نظامی امپریالیسم به دنبال داشته و استقلال سیاسی- اقتصادی کشور را برباد می دهد. ادامه این سیاست، ایران را به کشور نیمه مستعمره وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی بدل می سازد.

لذا خواست خروج از شرایط سلطه دیکتاتوری که به منظور گشودن راه رشد اجتماعی و اقتصادی کشور در گزارش … مورد تاکید قرار می گیرد را باید نتیجه گیریِ منطقی از شرایط عینی حاکم بر کشور دانست که با طرح شعار ”جبهه ضد دیکتاتوری“، دستاوردِ بزرگ جنبش توده ای را تشکیل می دهد.

از درونِ توصیف همه جانبه بحران اقتصادی ناشی از اقتصاد سیاسی نولیبرالِ حاکم، که متواضعانه «بیان مختصر درباره وضعیت اقتصادی ایران» نامیده می شود، در گزارش … چنین نتیجه گیری می شود: «با ادامه وخامتِ وضع اقتصادی و تشدید فشار بر اکثریت مردم میهن ما، جامعه به سمت تنش های جدید و اعتراض های گسترده اجتماعی می رود که حزب ما و نیروهای مترقی و اصلاح طلب کشور باید خود را برای آن آماده کنند …».

گزارش … در ادامه سخن، جای تردید باقی نمی گذارد که «ورشکستگی اقتصادیِ کشور – که پیامد مخرب آن در سطحی گسترده دامن اکثریت عظیمی از زحمتکشان میهن مان را گرفته است – … نتیجه سیاست های کلان اقتصادی رژیم در سال های اخیر است، یعنی سیاست هایی که به طور عمده بر مبنای تامین منافع کلان سرمایه داران تجاری و سرمایه داری بوروکراتیک- انگلی در چارچوب دلالی و رانت خواری و بر ضد پیشبرد امر تولید داخلی تنظیم شده اند.» (تکیه همه جا از ف ع)

 

به سخنی دیگر، گزارش هیئت سیاسی ک م ح ت ا تردیدی باقی نمی گذار که «تنش های جدید و اعتراض های گسترده اجتماعی» که باید انتظار وقوع آن را در جامعه ایرانی داشت، پیامد ”اقتصاد سیاسی نولیبرال“ اعمال شده توسط رژیم دیکتاتوری ولایی است. این رژیم به ابزار زور و سرکوب برای تحقق بخشیدن به این «سیاست طبقاتی» در خدمت لایه های برشمرده حاکمیت نیاز دارد که گزارش … در ادامه به توضیح آن می پردازد!

 

از این منطق درست و برّا این نتیجه گیری قانونمند است که مردم میهن ما و در مرکز آن طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری و … خواستار حذف دیکتاتوری از این رو هستند که با گوشت و پوست خود نیازمندی به اقتصاد سیاسی جایگزین دیگری را احساس می کنند که در خدمت حفظ منافع طبقه ها و لایه های زیر فشار و منافع ملی ایران و مردم آن قرار دارد!

آیا این طور نیست؟ آیا مردم میهن ما، در مرکز آن زحمتکشان خواستار و نیازمند یک اقتصاد سیاسی مردمی و ملی نیستند؟ آیا این نیاز را با همه وجود خود و با همه دستگاه های احساسی خود و عقل و شعور طبقاتی خود درک نمی کنند؟ آیا مبارزه ی جان بازانه رفیق جعفر عظیم زاده که با ۶٢ روز اعتصاب غذا بار دیگر در زندان اوین را گشود، مبارزه علیه ”گرسنگی“ و فقر زحمتکشان نیست که رژیم دیکتاتوری برای تحمیل آن، پشت آنان را با احکام جابرانه خونین می کند؟

لذا آن جمله و نکته ای که نگارنده می کوشید به گزارش اضافه شود، تعریف اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب است که کنگره ششم حزب توده ایران در قریب به چهار سال پیش آن را طرح و مستدل ساخته است!

جای خالی طرح اقتصاد سیاسیِ مرحله ی ملی- دموکراتیک انقلاب که با پیشنهادهای مشخص در اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران به تصویب رسیده است، در گزارش … نه تنها “می درخشد”، بلکه همچنین اندیشه ی توده ای را بر آن می دارد، در باره علت نبود و طرح نشدنِ اقتصاد سیاسیِ جایگزین بیاندیشد!

 

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران!

ظهورِ به ظاهر غیرمترقبه ی پدیده ی “برنی” در جریان تعیین نامزد انتخابات ریاست جمهوریِ حزب دموکرات در آمریکا، و یا انتخاب به ظاهر غیرمترقبه “کُربی” به عنوان رئیس حزب کارگر انگلستان، برای اندیشه مارکسیستی- توده ای پدیده ای غیرمترقبه نبوده، بلکه قانونمند است! هر دوی این پدیده ها و نقش برجسته دو سیاستمدار، با طرح خواست های اجتماعی به سود زحمتکشان گره خورده و از این رو غیرمترقبه نیست. ظهور این پدیده به طور عینی و ماتریالیستی به معنای نیاز زحمتکشان و محرومان در جوامع زیر سلطه ی اقتصاد سیاسی نولیبرال است.

جستجوی نیروهای “چپ” و ترقی خواه در کشورهای متروپل سرمایه داری در اتحادیه اروپا برای یافتن برنامه B در برابر نسخه اِعمال شده ی “ریاضت اقتصادی” در چارچوب برنامه ی “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی”، همان قدر پیامد نیاز به طرح اقتصاد سیاسی جایگزین را در برابر سلطه سرمایه مالی امپریالیستی در این کشورها تشکیل می دهد که پشت خونین کارگر و دانشجوی ایرانی و اعتصاب غذای ۶۲ روزه ی عظیم زاده، پیامد و نشان نیاز به طرح اقتصاد سیاسی جایگزین برای ایران است.

از این روست که سکوت در باره برنامه جایگزین اقتصاد سیاسی برای ایران در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران در نشست اخیر آن، می درخشد و نبود موضعی را عیان می سازد که همان طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، بدون هر استدلالی به درون گزارش … راه یافته و این پرسش را در برابر رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوای سخنگوی حزب توده ایران مطرح می سازد که با این سکوت، چه هدفی دنبال می شود؟

به سخنی دیگر، این پرسش مطرح می شود که آیا آن نیروهای راستگرا و تسلیم طلب و مماشاتگر که گزارش … به افشای آن ها پرداخته است، از سکوت در باره اقتصاد سیاسی جایگزین در گزارش … تقویت می شوند و یا تضعیف می گردند؟!

آن هنگام که جامعه ایرانی و همه طبقات و لایه های زحمتکش و ملی نیازمند یک برنامه اقتصاد ملیِ ترقی خواهانه ی جایگزن به سود منافع مردم و مصالح استقلال ایران و منافع ملی کشور هستند، گزارش … با چه هدفی از طرح چنین برنامه جایگزین دوری می کند که در ششمین کنگره حزب توده ایران ساختار اساسی و کلی آن به تصویب رسیده است؟

با چه توجیه ی گزارش … پرچمی را برنمی افرازد که لایه ها و طبقات زحمتکش و میهن دوست می توانند به دور آن جمع شوند و مبارزه ی خود را علیه راست ترین مواضع مماشات گران سازمان دهند؟ و برای انزوای رژیم دیکتاتوری که با پرچم اقتصاد سیاسی نولیبرال در دستش در برابر مردم قرا گرفته، به مبارزه برخیزند؟

کدام اهرمِ «مبارزه جویانه»ی دیگری که گزارش در برابر اصلاح طلبانِ استحاله شده مطرح می سازد، برای انفراد مواضع راست و جلب مواضع “چپ” و تجهیز زحمتکشان در اختیار حزب طبقه کارگر ایران قرار دارد، جز طرح اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران از سال ۱۳۹۱ است؟

کدام اهرم دیگر برای انفراد مواضع راست و جلب مواضع “چپ” در اختیار حزب طبقه کارگر قرار دارد، جز توضیح و تشریح برنامه اقتصاد ملی ای که متکی است بر وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب؟

 

دوم- چگونه باید دیکتاتوری را به چالش کشید

گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به درستی رئیس «شورای سیاست گذاری اصلاح طلبان» را مورد انتقاد قرار داده و سیاست پیشنهادی او را افشا می کند که «نه تنها مردم را به چالش طلبیدن ارتجاع فرانخواند، بلکه مردم و جنبش اصلاحات را از هرگونه حرکت اعتراضی منع کرد و اساس کار را بر مذاکره و تلاش در جهت زدوبندها و توافق های پشت پرده و گرفتن اجازه و توافق با ”رهبری“ رژیم گذاشت.»

 

پیشنهاد حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در برابر پیشنهاد این راست ترین و تسلیم طلبانه ترین و مماشات گرانه ترین نماینده اصلاح طلبان چیست؟ چه می تواند باشد، چه باید باشد؟

گزارش … در همین زمینه به درستی می گوید: «ما … معتقدیم که ”پروژه ی اعتمادسازی با حاکمیت“ در عمل به معنای خارج کردن مردم از صحنه مبارزه سیاستی و به چالش نطلبیدن سیاست های [بخوان اقتصادی؟!] ولی فقیه و شورای نگهبان، و در خدمت تحکیم استبداد و برخلاف مصالح ملی میهن است. …».

 

این موضع قاطعانه و شفاف در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه ۱۳۹۵ خود به این معناست که مردم میهن ما در تضادی آشتی ناپذیر با روبنای سیاسی رژیم دیکتاتوری عنان گسیخته ی ولایی و با زیربنای اقتصادیِ به غایت ضد مردمی و ضد ملی نظام حاکم قرار دارند.

تضادی که حل آن تنها با گذار از شکل دیکتاتوری سلطه حاکمیت و گذار از اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی نظام سرمایه داری حاکم ممکن می گردد!

به منظورگذار از تضاد حاکم، باید اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دموکراتیک انقلاب را به ثمر رساند، تا راه رشد مستقل جامعه ایرانی گشوده گردد؛ و با برقراری آزادی های اجتماعی و فردی قانونی و تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی نسبی و رشد یابنده، ثبات اجتماعی و صلح را برای مردم میهن ما به ارمغان آورد!

مخالفت مستدل و پیگیر گزارش … علیه مماشات گران، در ادامه گزارش به طرح پیشنهاد «تغییرات بنیادین» که ضرورت تحقق بخشیدن به آن در اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران به تصویب رسیده است، نمی انجامد، بلکه به پذیرشِ غیرمسستدل و نادرست جدایی میان مقوله آزادی و عدالت اجتماعی دهان باز می کند که خواست ارتجاع حاکم و انواع جریان های سوسیال دموکرات در ایران است، ازجمله آن هایی که خود را “چپ” و حتی توده ای قلمداد می سازند از قبیل “راه توده”ی قلابی!

هدفِ ضغرا و کبرا چینی های ذهن گرایانه در ادامه گزارش …، نفی مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران در باره ی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و جایگزین ساختن آن با مرحله بورژوا- دموکراتیک انقلاب است!

توده ای ها هیچ گاه به چنین سیاست قهقرایی و نادرست آری نخواهند گفت! زیرا …

مبارزه علیه سلطه بلامنازع سرمایه مالی امپریالیستی بر جهان، راه حل قهقرایی ندارد! تسلیم و مماشات گری نیست! راه حل، تنها شکستن انقلابی این سلطه و نبرد مبارزه جویانه و به جلو علیه آن است. نبردی که ضرورت آن در سراسر جهان هر روز بیش تر توسط نیروهای انسان دوست درک می گردد!

مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، انقلاب سوسیالیستی نیست! هدف آن برپایی سوسیالیسم نیست! بلکه هدف، برپایی نظام انسان دوستانه ای است که آزادی و عدالت اجتماعی نسبی را برای مردم به ارمغان می آورد، می تواند به ارمغان آورد، اگر با دریات و هوشمندی و در عین حال با آگاهی انقلابی به مورد اجرا گذاشته شود!

هیچ یک از الگوهای ممکن رشد سرمایه دارانه نمی تواند به هدف انسان دوستانه تامین پیگیر عدالت اجتماعی دست یابد. آن ها که نمونه به اصطلاح رشد اقتصادی ترکیه را به رخ می کشند، سیاست جنگ طلبانه و قهقراییِ ارتجاعیِ حاکمیت آن را از نظر دور می دارند. آقای اردوغان و شرکا هنوز به پایان خط سیاست ارتجاعی خود نرسیده اند!

تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسیِ مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه از این رو امـروز ضروری است، زیرا انسان امـروزی نیازمند آن است و حق دارد از آن برخوردار شود! این موضع انسان دوستانه، جان مایه اندیشه مارکسیستی- توده ای را تشکیل می دهد که نباید سرسوزنی از آن پایین و کوتاه آمد!

 

بر این پایه است که مبارزه ی امروز توده ای ها برای «تغییر بنیادین» در ایران که ششمین کنگره حزب توده ایران خواستار آن است، نیاز به استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه کارگر، در کنار سیاست اتحادهای اجتماعی دارد! نیاز به کوشش جانفشانه و هوشمندانه توده ای ها برای توضیح و قابل شناخت و درک ساختن مضمون انسان دوستانه و میهن دوستانه سیاست توده ای در دفاع از اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک از چنین موضع انقلابی و واقع بینانه سیرآب می شود.

اقتصاد سیاسی حاکم بر کشور جمهوری خلق چین، نمونه ی موفقی برای نشان دادن وحدت منافع طبقه کارگر و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب است، که گرچه سرنوشت نهایی تجربه در جریان در این کشور هنوز قطعی نشده است، اما می تواند برای درک وظیفه پیش رو توسط نیروهای چپ و دیگر میهن دوستان ایرانی نیز کمک و آموزنده باشد. این، به معنای الگوبرداری از چین نیست، بلکه به معنای کوشش برای شناخت و انطباق تجربه در این کشور بر شرایط ایران، و یا هر کشور دیگر است.

وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی

(ادامه در بخش دومِ مقاله)

۲ Comments » | حزب ما توده را سازد پيروز

وحدت وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران!

۲۱٫ تیر ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۲ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٣۶ (٢٠ تیر)

واژه راهنما: سیاسی. روشنگرانه- تبلیغی

سند ششمین کنگره حزب توده ایران در باره وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب چه می گوید. موضع کتاب سیمای مردمی حزب توده ایران! تدارک گذار به سوسیالیسم وظیفه روز.

 

 

در گفتگو با رفقایی در اطراف مضمون مقاله پراهمیت نامه مردم با عنوان ”طفره رفتن از بیان واقعیت ها، و تئوری بافی های بی سرانجام“ (١)، پرسشی مطرح شد در باره دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر و رابطه دیالکتیکی میان آن دو.

نزد رفقایی که مقاله را مطالعه کرده بودند  – و قطعا آن ها هم که دیرتر مطالعه کردند – توافق کامل برقرار بود که مقاله با ظرافت قابل تحسین از یک سو واقعیت سردرگم بودن جریان های اصلاح طلب را برای اتخاذ یک سیاست موثر و هدفمند به منظور تدارک شرایط گذار از دیکتاتوری نشان می دهد، و از سوی دیگر، هدفی را بر ملا می سازد که افرادی از قبیل حمیدرضا جلایی پور دنبال می کنند.

مقاله نامه مردم این افراد را به درستی «اصلاح طلبان استحاله شده» می نامد که می کوشند با تبلیغِ «خطر بازگشتِ کسانی مثل احمدی نژاد به قدرت»، «دفاع از کسانی همچون روحانی و لاریجانی» را به مردم توصیه کرده و برای «اجماع» بر سر آن ها در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو تبلیغ کنند.

در برابر این موضع تسلیم طلبانه، مقاله نامه مردم خواستار «مقاومت و رویارویی با استبداد حاکم» گشته و درستی این خواست مبارزه جویانه ی وسیع ترین لایه های اجتماعی را در ایران که متکی بر واقعیت عینی است با ارایه ی فاکت های بسیار از عملکرد «رژیم ولایت مطلقه حاکم» اثبات و اجتناب ناپذیر اعلام می کند.

مقاله با اشاره به سخنان شانزده سال پیش «آقای حجاریان، ”نظریه پرداز“ جنبشِ اصلاحات در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی»، نشان می دهد که تز «”آرامش فعال“» آن روز اصلاح طلبان جز «باتلاقی» از کار در نیامد که «جنبش اصلاح طلبی را در خود فرو می بلعد» (نامه مردم شماره ۵٩٧، ٨ آذر ١٣٧٩) و به طریق اولی، «تئوری بافی هایِ آشفته آقای جلالی پور» نیز که دارای مضمونی مشابه است، پیامدی جز فاجعه ی دیگری به دنبال نخواهد داشت!

نامه مردم با شاهد گرفتن از واقعیت ها در دو دهه تاریخ گذشته میهن ما، به طرح یک «سوال اساسی از آقایان حجاریان و جلالی پور» پرداخته و می پرسد «که کی قرار است دوستان از این اشتباهات که جنبش را سال ها به عقب راند، درس بگیرند و به دنبال یافتنِ راهکارهایی اساسی و منطبق بر واقعیتِ امر جامعه مان و نه ذهنیت شان باشند؟»

مقاله ی نامه مردم با صراحت اعلام می دارد که «راهکار نجات ایران از حکومت استبدادیِ کنونی ”اعتماد سازی“ با مرتجعان حاکم نیست، بلکه همان طور که آقای حجاریان امروز اعتراف می کند و همان طور که مهدی کروبی از حصرگاهِ خود ندا می دهد، راهکارِ نجات ایران مقاومت و رویارویی با استبدادِ حاکم است، و برای این کار نیز باید نیروهای اجتماعی را پیرامون شعارهای مشخص، شفاف و مبارزه جویانه، و نه تسلیم طلبانه بسیج کرد.»

 

ضرورت اتخاذ موضع «مبارزه جویانه» علیه دیکتاتوری را جان بازی و پایداری انقلابی رفیق جعفر عظیم زاده در روزه غذای ۶٢ روزه به اثبات می رساند. در مرحله تفوق نیروهای ارتجاع، که «دوران تراژیک و فاجعه آمیز نبرد نو و کهن است، … نو به سیاست های جسارت آمیز، خرق عادت، قطع، قهرمانی ها و جان بازی های شگرف نیازمند است …» (ا ط) (٢)

پایبندی مقاله ی نامه مردم به واقعیت امر، و نه ذهنیات طرح شده توسط «”نظریه پردازان“ اصلاح طلب» و «اصلاح طلب استحاله شده»، بررسیِ مقاله را به یک بررسی تمام عیارِ ماتریالیستی بدل می سازد که متکی به اسلوب دیالکتیکی در نتیجه گیری پایانی خود، بر ضرورت اتخاذ «راهکارهای اساسی و منطبق بر واقعیتِ امر جامعه و نه ذهنیت»های تسلیم طلبانه، پای فشرده و خواستار «مقاومت و رویارویی با استبداد حاکم» می شود.

بدین ترتیب، مقاله نامه مردم در اوج منطق مارکسیستی- توده ای به توضیح وظایف دموکراتیک حزب توده ایران در برابر متحدان می پردازد! متحدانی که تا آن جا که صادقانه عمل می کنند، دو دهه با نوسانات نظری خود و با «پرهیز از به چالش کشیدن حکومت» که «تازگی ندارد و تکرار سیاست و روش های شکست خورده است» (نامه مردم، همانجا) “می درخشند”(!)، اما از سوی دیگر، در سرگردانی نظری به سر می برند و قادر نیستند خود و جنبش را از «باتلاق» بیرون بکشند!

آری، مقاله ی تامه مردم با وجود ارایه برداشت عینی و ارزیابی ماتریالیستی از وضع اصلاح طلبانِ استحاله شده و سردرگم در نظر و عمل، از طرح مضمون وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران برای خروج از «باتلاق»

چشم می پوشد!

این شیوه ی روشنگری- تبلیغی نارسا، اتفاقی نیست و تنها در این مقاله روح حاکم و مضمون مقاله را تشکیل نمی دهد! به این نکته در زیر پرداخته می شود، این جا تنها اشاره شود که مبارزه برای برقراری هژمونی اندیشه مارکسیستی- توده ای، که یکی از مصوبات ششمین کنگره حزب توده ایران را نیز تشکیل می دهد، یک خودخواهی طبقه کارگر نیست، بلکه تنهـا راهکار عینی ممکن را به منظور پیشبرد جنبش مردمی تشکیل می دهد! از این رو طرح آن اجتناب ناپذیر است.

 

وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران در شرایط کنونی چیست؟

در آغاز ببینیم، تعریف وظیفه سوسیالیستی در مطبوعات حزبی چیست، و چگونه در مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ بازتاب یافته است؟

١- سیمای مردمی حزب توده ایران

زنده یاد ف م جوانشیر، در آذر ماه سال ١٣۶٠ و در مقام دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، جزوه ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ را منتشر ساخت. در صفحه ١۶ این اثر منتشر شده توسط انتشارات حزب توده ایران، «مشخصه نخست» حزب طبقه کارگر ایران توضیح داده می شود که در مرکز آن دفاع از «منافع طبقه کارگر و همه زحمتکشان» قرار دارد:

«نخستین مشخصه حزب طبقه کارگر، وفاداری آن نسبت به امر طبقه کارگر، دفاع از منافع این طبقه و در پیوند با آن، دفاع از منافع همه زحمتکشان است. طبقه کارگر درست به این دلیل در حزب خود متشکل می شود که از منافع کوتاه مدت و بلند مدت خود دفاع کند؛ متحدین خود را بشناسد و با آن ها در درجات گوناگون همکاری کند. برای حزبی که در شرایط سلطه استبداد و بقایای فئودالیسم (در کشورهایی نظیر ما) علیه امپریالیسم می رزمد، وظایف نزدیک به طور عمده عبارت از وظایف دموکراتیک است و وظایف دور، سوسیالیستی و این دو را باید با دقتِ علمی به هم پیوند داد.»

رفیق جوانشیر در صفحه بعد و به نقل از لنین، وظیفه ی سوسیالیستی را «مبارزه علیه طبقه سرمایه داران برای برانداختن نظام طبقاتی و پی ریزی جامعه سوسیالیستی و هم [وظیفه] دموکراتیک آن (مبارزه علیه سلطنت مطلقه برای بدست آوردن آزادی سیاسی … و دموکراتیزه کردن نظام سیاسی و اجتماعی …)» تعریف و اضافه می کند که «فعالیت دموکراتیک با فعالیت سوسیالیستی پیوند ناگسستی دارد»!

او باز هم به نقل از لنین، همانجا این فعالیت را «ترویج سوسیالیسم علمی، یعنی روشن ساختن افکار کارگران درباره مفهوم صحیح نظام اجتماعی- اقتصادی امروزین، …» تعریف و اضافه می کند که برای انجام این وظیفه باید «در تمام تصادمات میان کارگران و سرمایه داران بر سر ساعات کار روزانه، دستمزد کار، شرایط کار و غیره [که مضمون وظیفه دموکراتیک را تشکیل می دهد] شرکت ورزند. …».

 

آیا می توان مواضع برشمرده شده و وظیفه سوسیالیستی را در شرایط کنونی در ایران به خدمت گرفت؟ همان طور که در زیر نشان داده خواهد شد، پاسخ اسناد کنگره ششم حزب توده ایران از سال ۱۳۹۱ به این پرسش مثبت است!

آری می توان!

 

٢- کنگره ششم حزب توده ایران

در ”برنامه نوین حزب توده ایران“ که اولین مصوبه ششمین کنگره حزب را در سال ١٣٩١ تشکیل می دهد (٣)، وظایف سوسیالیستی و دموکراتیک حزب توده ایران در جای جای سند طرح و از آن دفاع می شود.

در دفاع از اندیشه راهبردی مارکسیستی- توده ایِ حزب توده ایران در سند کنگره، بر «دستاورهای علمی مارکس، انگلس و لنین در ارائه بدیل سوسیالیسم» (٣۶) در برابر نظام سرمایه داری اشاره می شود و گفته می شود: «بدین جهت است که حس انسان دوستی، درک علمی از راهبرد تغییر مترقی جامعه به همراه وظیفه میهن دوستی، سبب گردیده اند تا حزب توده ایران برای فراهم آوردن محمل ها و شرایط عینی و ذهنی گذر کشورمان به سوسیالیسم بکوشد.» (٣٧) و در مستدل ساختن مضمون «برنامه کنونی حزب توده ایران [که] بر اساس درک ما از ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک تنظیم شده است که حرکت و تکامل و تغییر انقلابی به سوی سوسیالیسم را به گذارِ کشورمان به مرحله ملی- دموکراتیک وابسته می داند» (٣٧)، رابطه نظری و عملی (تئوری و پراتیک) برای مبارزه، در مصوبه تصریح گشته و رابطه ی دیالکتیکی میان مرحله ملی- دموکراتیک و سوسیالیستی فرازمندی جامعه برقرار گشته است!

 

نکته پراهمیت برای نشان دادن رابطه میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی جنبش توده ای را می توان در استدلال در باره «بسیج زحمتکشان به همراه حزب طبقه کارگر» بازیافت که جای ویژه ی را در در منطق استدلالیِ برنامه ی نوین حزب توده ایران داراست: «آنچه که در برهه کنونی نیز مشخص است، این که گذر به سوی سوسیالیسم، وابسته به جنبش های مردمی و تنها با بسیج زحمتکشان به همراه حزب طبقه کارگر امکان پذیر است.» (۴٣) (تکیه همه جا از ف ع)

در ارتباط با «نقش قاطع و تعیین کننده طبقه کارگر در به پیروزی رساندن» انقلاب که هم آن جا به کمک تجربه انقلاب بهمن توصیف و برجسته می شود، پرداختن به مساله پراهمیت ”هژمونی“ انقلابی ترین طبقه در انقلاب ملی- دموکراتیک است. سند ششمین کنگره حزب حل نشدن مساله هژمونی طبقه کارگر را «نقطه ضعف اساسی» در پیروزی انقلاب بهمن ارزیابی می کند که عبارت بود از این که «طبقه [کارگر] و متحدان آن نماینده یی در حاکمیت نداشتند. نبود طبقه کارگر و نمایندگان سیاسی آن در حاکمیتِ برآمده از انقلاب، نقطه ضعف اساسی ای بود که بعدها پیامدهای فاجعه باری برای میهن ما به همراه داشت. (۵٣)

در بخش مفصلی که سندِ ششمین کنگره در آن به مساله مبارزات دموکراتیک طبقه کارگر می پردازد و شرکت حزب توده ایران را در مبارزات روزمره مورد تایید و تاکید قرار می دهد، استدلال های بسیاری طرح می شود که نقل همه آن ها، سخن را به درازا می کشاند. تنها کافی است در این سطور استدلال در باره اهمیت حضور متشکل و هدفمند طبقه کارگر در مبارزات دموکراتیک بازتاب یابد، که بیان برداشت مارکسیستی- توده ای از عامل آگاه طبقاتی در روند فرازمندی جامعه است: «طبقه کارگر به سبب نقش موثرش در حیات اقتصادی، نیروی پرتوان و اساسی در عرصه تحول ها به شمار می آید. … طبقه کارگر استوارترین نیروی ترقی خواه و تحول طلبِ جامعه ماست.» (۶١)

نتیجه گیری از وظیفه ایجاد «پیوند» میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر در تزها با سرشت «تاخیرناپذیر» طرح می شود و بلافاصله بازتاب خود را در سند می یابد و گفته می شود: «غلبه بر ضعف طبقه کارگر در زمینه سازمان یافتگی و یک پارچه کردن اعتراض ها، در کنار پیوند زدن مبارزه اش، به همراه دیگر زحمتکشان، با جنبش همگانی ضداستبدادی، وظیفه یی تاخیر ناپذیر است.» (۶١) (تکیه از ف ع)

سند پراهمیت ششمین کنگره حزب مساله ”هژمونی“ طبقه کارگر را در به ثمررساند انقلاب ملی- دموکراتیک در صفحه های بسیاری مورد توجه قرار می دهد. در بخش« ۶- تحول از کدام راه؟، و ٧- آینده میهن ما …» که در آن نتیجه گیری از مبارزات دو دهه گذشته انجام می شود که در مقاله اخیر نیز موضوع بررسی را تشکیل می دهد، لااقل در ده مورد مساله ”هژمونی“ طبقه کارگر مورد توجه قرار می گیرد. بازگشت متعدد سند به مساله هژمونی و تکیه بر آن، با توجه به تجربه نبود طبقه کارگر و نمایندگان آن در رهبری انقلاب بهمن قابل درک است. نقل این چند صفحه و یا حتی تنها سطور مربوطه ضروری و ممکن نیست. در این سطور کافی است مساله مرکزی در سند بازتاب یابد که در آن بر اهمیت «بالا بردن آگاهی، جلب و جذب هرچه بیشتر جنبش کارگری و طبقه ها و لایه های محروم به صف های مبارزه، اتحاد عمل بین همه مدافعان آزادی و عدالت اجتماعی» اشاره می شود که سند آن را برای «تکان های سنگین اعتراضی توده ها» ضروری می داند (۶۶). شناخت ماتریالیستی ای که در ارتباط مستقیم قرار دارد با ایجاد هژمونی طبقه کارگر به منظور ایجاد شرایط «تحول بنیادین» در کشور. امری که باید «عرصه های گوناگون زندگی مردم را در برگیرد … [که] تنها از راه شرکت فعال و سازمان یافته نیروهای اجتماعی در جنبش سراسری ضد استبداد ولایی، و تغییر شیوه حکومت مداری در میهن ما امکان پذیر است.» (٧٠)

سند این «تحول بنیادین» را همانجا برمی شمرد که تعریف مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه است: «حزب توده ایران، بر اساس تجربه خود از رشد سرمایه داری در قرن اخیر در جامعه ما، معتقد است که چون نظام سرمایه داری. در هر شکل سیاسی آن، در کشور ما نمی تواند معضل هایی همچون عقب ماندگی و بی عدالتی دهشتناکی که سرتاپای جامعه را فرا گرفته است حل کند، بنابراین، ایران همچنان در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک قرار دارد که هدف اجتماعی- اقتصادی چنین انقلابی را می توان بدین سان تعریف کرد: …» (٧٠)

 

«پیوند» میان وظایف ی دموکراتیک و سوسیالیستی

پرسشی که اکنون مطرح است این پرسش است که آیا مقاله افشاگر نامه مردم به طور مشخص در جهت تحقق بخشیدن به مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران گامی برداشته است؟ مضمون های پیش گفته سند مصوبه ششمین کنگره راهی به مقاله یافته اند؟ آیا شناخت از پرسشی که خود در شماره ۵٩٧ نامه مردم مطرح ساخته است، مبنی بر این که «آرامش فعال باتلاقی است که جنبش اصلاح طلبی را در خود فرو می بلعد»، در ارتباط با امید بستن به قانع نمودن جریان های برشمرده («اصلاح طلبان استحاله شده» و ناپیگیر)، هنگامی که تنها در بحث از ”بالا“ محدود شود، برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری نیز با همین خطرِ فرورفتن در «باتلاق» روبرو نیست؟ و اگر هست، که مضمون مقاله کنونی نامه مردم آن را تائید می کند، چه تغییری باید در فعالیت روشنگری- افشاگری و تبلیغاتی حزب توده ایران ایجاد شود؟

آیا نباید فعالیت حزب توده ایران به منظور ایجاد هژمونی طبقه کارگر و نماینده سازمان یافته آن، «شعارهای مشخص، شفاف و مبارزه جویانه» را خود راساً مطرح ساخته، ضرورت سازماندهی طبقه کارگر را در حول آن ها مستدل کرده و آن طور که سند پیش گفته می طلبد، در این راه بکوشد، تا با «قشون پرشمار زحمتکشان» راه جلب متحدان ناپیگیر را بگشاید؟

آیا نمی توان بسیاری از اندیشه های مطرح در سند ششمین کنگره را در همین مقاله به عنوان «شعارهای مشخص، شفاف و مبارزه جویانه» مطرح ساخت؟ نمی توان ضرورت ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را که در همین سند حزبی برشمرده می شود، مطرح نمود، مستدل ساخت و از آن دفاع کرد؟ نمی توان از همین سند نقل کرد که چرا تنها ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب جایگزین شایسته سیاست ضد مردمی و ضد ملی نولیبرالیسم امپریالیستی است، و در عین حال تنها امکان رشد نسبی عدالت اجتماعی است؟

رفیق نویسنده مقاله کی قرار است این امید را بر باد رفته ارزیابی و اعلام کند که بدون  مبارزه برای تجهیز زحمتکشان توسط حزب توده ایران، که سند پیش گفته آن را «وظیفه تاخیرناپذیر» ارزیابی می کند (۶١)، زمینه برپایی یک جبهه ضد دیکتاتوری از ”پایین“ ایجاد نمی شود و بار دیگر مساله هژمونی طبقه کارگر برای تحولات آینده حل نشده باقی می ماند و سرنوشت، همان سرنوشت انقلاب بهمن از کار در می آید که در سند ششمین کنگره حزب توده ایران به آن به مثابه «نقطه ضعف اساسی» انقلاب بهمن (۵٣) اشاره شده است؟

رفیق نویسنده مقاله کی باید بپذیرد که افشاگری علیه اصلاح طلبان استحاله شده، به سخن دیگر کوشش برای منفرد ساختن آن ها، بدون مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از ”پایین“ بی ثمر خواهد ماند و قادر به جلب اصلاح طلبان صادق و مبارزه جو به جبهه نخواهد شد؟ (دیالکتیک جلب «چپ ترین مواضع» در سیاست حزب توده ایران پس از پیروزی انقلاب، در مقاله پیش با عنوان «استراتژی و تاکتیک بزعم “راه توده”، بررسی دیالکتیکی یا متافیزیکی» توضیح داده شد (۴)

 

تدارک گذار به سوسیالیسم وظیفه روز

در سند مصوبه ششمین کنگره حزب، صحبت از نبود شرایط گذار به سوسیالیسم در لحظه حاضر مطرح است. این یک ارزیابی ماتریالیستی از واقعیت است، زیرا شرایط عینی و ذهنی برای چنین گذاری در لحظه حاضر در ایران وجود ندارد. این مصوبه اما به این معنا نیست، که سند کنگره ی ششم، مبارزه برای ایجاد چنین شرایطی را نفی و یا حتی ممنوع اعلام می کند! برعکس، همان طور که پیش تر نشان داده شد، سند حزبی در صفحه ٣٧، انتقال اندیشه مارکس، انگلس ولنین را به درون طبقه کارگر و دیگر نیروهای ترقی خواه وظیفه روز حزب اعلام می دارد و می نویسد که باید «حزب توده ایران برای فراهم آوردن محمل ها و شرایط عینی و ذهنی گذر کشورمان به سوسیالیسم بکوشد.» (٣٧) این مبارزه که عمل به وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران است که سند ششمین کنگره بارها بر آن پا می فشارد و ضرورت آن را خاطرنشان می سازد، در عمل، به این معناست که حزب طبقه کارگر سیاست روشنگرانه- افشاگرانه و تبلیغی خود را همیشـه در ارتباط قرار دهد با انتقال آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی به طبقه کارگر و دیگر لایه های اجتماعی، ازجمله به آن هایی که باید در اتحادی وسیع برای سرنگونی دیکتاتوری شرکت کنند!

آیا چنین مواضعی در مقاله های دیگر مطرح می شود؟ در کدام مقاله مطرح شده است؟ در کدام مقاله حتی یک بار مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و استدلال در باره ی ضرورت آن به مثابه تنها امکان فرازمندیِ اقتصادی- اجتماعی کشورمان ایران مطرح شده است؟ مستدل شده است؟ ضرورت باپیندی به آن نشان داده شده است؟ و پرسش های بیش تر از این قبیل!

 

مقاله پربار و پرمضمون و افشاگرانه و آموزنده ی نامه مردم خطاب به اصلاح طلبان استحاله شده، آن «باتلاقی» را ترسیم می کند که نباید در آن فرو رفت. این استدلال ترسیم واقعیت امر است که به کمک منطق “دیالکتیک نفی” انجام می شود. این لحظه اما پایان بحث نیست، بلکه لحظه ی آغاز بحث اصلی است که باید به کمک اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی با این اصلاح طلبان انجام شود. باید برای آن ها و به ویژه برای زحمتکشان و دیگر نیروهای ترقی خواه، جایگزینی ترسیم شود که باید اکنـون برای تحقق بخشیدن به آن وارد صحنه عمل شد! در غیر این صورت، سطح بحث در سطح بحث “مکتب فرانفکورت” و نفی آن چه که نمی خواهیم، باقی مانده و منجمد می شود، بدون آن که آن چه را که می خواهیم، به سخنی دیگر که همین معنا می رساند، بدون آن که جایگزین شرایط کنونی را ارایه داده باشیم!

در مقاله “نفی مبارزه ی طبقاتی به سود کیست” (۵)، این موضع ضد دیالکتیکی که توسط “مکتب فرانکفورت” تبلیغ می شود، توضیح داده شده است.

 

نگارنده که حتی حق شرکت در حوزه حزبی از او سلب شده است، چرا باید لااقل از حق بحث و گفتگو با رفیق نویسنده ی مقاله ها که بارها تقاضای آن را داشته ام، و اکنون هم تکرار می کنم، برخوردار نباشد؟ امروزه که حتی نیاز به نشستن بر سر یک میز برای بحث وجود ندارد!

چرا رفیق گرامی محمد امیدوار که سخنگوی حزب توده ایران است، نه تنها موافق دیدار با من نیست، بلکه همچنین به رابطه کتبی و یا صحبت تلفنی هم رضایت نمی دهد؟ آیا بحث در باره سیاست حزب توده ایران، جزو محرمات است؟ آیا رفقای مسئول حزبی ”مقدسان آسمانی“ هستند که تنها ”ملائک“ با آن ها در جلسات ”سری“ حق مراوده دارند؟

آیا نباید این مبارزه درون حزبی که رفیق محمود رفعت آن را ضروری می داند، به منظور «نجات جوان خونین» (۶) تا روشن شدن وضع ادامه یابد؟ آیا نباید از رفیق گرامی محمد امیدوار خواست که به مثابه سخنگوی حزب توده ایران، این نکته پراهمیت را روشن سازد که چرا باید مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغیِ حزب توده ایران در سطح مبارزه ی “اتحادی” محدود و منجمد گشته و تنها با مقالاتی «فرسوده و زنگ آلود» تکرار گردد که خود به بی اثری آن ها واقف هستیم؟

١- نامه مردم شماره ١٠٠٢، ٧ تیر ٩۵ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3230-2016-06-28

٢- احسان طبری، ”نبرد نو و کهن“، یاداشت ها و نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول، ص ٣٠

۳- نگاه شود به کتاب ”ششمین کنگره حزب توده ایران بهمن ماه ١٣٩١ که در سال ٩٣ انتشار یافته صفحه ١۵ تا ٩٠، در مقاله، شماره در پرانتز، شماره صفحه است.

۴- مقاله ی شماره ۳۵ تیر ۹۵ استراتژی و تاکتیک بزعم “راه توده” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2814

۵- نفی مبارزه طبقاتی به سود کیست؟ اقتصاد سیاسی“، مضمون علم ماتریالیسم تاریخی، اسلوب ”دیالکتیک نفی“ نارساست! ”مکتب فرانکفورت در پرتوی مارکسیسم! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795

۶- پیام جانبدار دوستی، «در جستجوی مرواریدی که گم شده» (ا ط)، مقاله شماره ۲۲، خرداد ۹۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2768

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

استراتژی و تاکتیک بزعم ”راه توده“!
بررسی ماتریالیستی یا متافیزیکی؟

۱۷٫ تیر ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۱ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٣۵ (١٧ تیر)

واژه راهنما: سیاسی. تئوریک

”راه توده“ با شیوه ی متافیزیکی در جستجوی اشتباه رهبری (مقاله شماره ۵۵٧، ٣ تیر ٩۵). اسلوب ماتریالیستیِ تعیین سیاست. پاره پاره کردن حزب به رهبری و بدنه، برنامه دشمن طبقاتی. درک شرایط وقوع اشتباه و نه انتساب آن به فرد. آزادی، وسیله یا هدف؟ ذهن گرایی اسلوبی.

 

رفیق عزیز سیامک در مقاله «تفهیم مفاهیم مارکسیستی یک گام به جلو در راه تفاهم میان ”قشون زحمتکشان“» (١) که نقش پراهمیت تدقیقِ بحثی را به عهده دارد که در مقاله ”پیام جانبدار دوستی“ (٢) طرح شده است، برخی از دلایل شکست انقلاب بهمن و ارزیابی رهبری حزب از روند حوادثی که به این شکست انجامید را توضیح می دهد و سویه های مشخص و شایسته توجهی را مطرح می سازد.

همانجا این رفیق در ارتباط با ناتوانی انقلاب از گذار از مرحله سیاسی و ارتقا به مرحله اقتصادی- اجتماعی، در دفاع از برداشت و تحلیل ماتریالیستی رهبری وقت حزب، این نکته را برجسته می سازد که شناخت رهبری حزب از مضمون ارتجاعیِ روند «رقم خوردنِ» در جریان در کشور و ”گردش به راست“ در آن، خود «از دلایل اصلی این حمله [یورش و دستگیری های وسیع] بوده است»!

این روند را رفیق سیامک چنین برمی شمرد: «بحث در مورد شکست ارتقای مرحله سیاسی انقلاب به مرحله اقتصادی اجتماعی قبل از ضربه به حزب شروع شده بود و وجود این بحث در رهبری حزب از دلایل اصلی این حمله بوده است.

رفقا اخگر و پورهرمزان و اندک اندک دیگر رفقا به این نظر رسیده بودند، که شکست انقلاب در گذر به مرحله اقتصادی و اجتماعی در حال رقم خوردن است.»

 

اسلوب ماتریالیستیِ تعیین سیاست

اشاره شد که شناخت ماتریالیستی رهبری حزب از روند در جریان را رفیق سیامک یکی از  «دلایل اصلی این حمله» ارزیابی می کند. ارزیابی این رفیق سویه های مختلفی دارد که به نظر نگارنده برای بحث در باره موضوعی که بررسی آن وظیفه این سطور است، آن جنبه ی نظر که در تائید درستی و علمی بودن سیاست حزب در این دوران قرار دارد، از این رو پراهمیت است، زیرا قابل شناخت می سازد که ارتجاع داخلی و خارجی با هشیاری طبقاتی خود به این نتیجه رسیده بود که سیاست قاطعِ انقلابیِ حزب، روند انقلاب را به سوی هدف تعمیق آن به پیش می راند و تقویت می کند.

توجه به هشیاری دشمن طبقاتی به برّایی سیاست حزب توده ایران، به معنای احساس خطری است که دشمن طبقاتی داراست که در تایید درستی سیاست حزب است! این سیاست انقلابی از دو سو پراهمیت است:

اول- مبارزه ی هدفمندی را دنبال می کند که جهت آن تعمیق انقلاب و ارتقای آن به مرحله اقتصادی- اجتماعی است! دوم- نکته ای که برای بحث حاضر باید به ویژه برجسته گردد، اسلوب تعیین هدف در این سیاست انقلابی است! یعنی شیوه ی ماتریالیست دیالکتیکی که قادر شده بود شرایط پیش رفت در جهت تحقق بخشیدن به هدف را ایجاد سازد و این روند را به پیش براند و تقویت کند.

پرسشی که اکنون مطرح است، این پرسش است که این اسلوب ماتریالیست دیالکتیکی به طور مشخص به چه معناست؟ چگونه می توان آن را حتی در یک بررسی تاریخی در یک مقاله بازتولید نمود و نحوه ی عملکرد آن را دریافت و درک کرد؟ پاسخ چنین است: این شیوه عبارت بود از پشتیبانی کردن از ”چپ“ترین مواضع نزد ”رهبری انقلاب“ در مقابل مخالفان ”راست گرا“!  بودند افرادی که این سیاست را درنیافتند و یا اکنون نیز در نمی یابند و آن را ”دنباله روی از خمینی“، ”باور بیش از حد به خمینی“ و امثال آن می نامند. اما درک عمق علمی و انقلابی این شیوه عملکرد، چندان مشکل نیست!

عمق علمی و انقلابی این شیوه از این طریق به اثبات می رسد، که هم سویی ”چپ“ترین مواضع را با منافع وسیع ترین لایه های محروم و زحمتکش نشان می دهد، و آن را مستدل می سازد و درواقع به میانجی میان این مواضع و درک توده ها از منافع خود بدل شود!

هدف این سطور بررسی این سیاست علمی نیست که خود امری پراهمیت را در شرایط کنونی نیز تشکیل می دهد. برای نمونه، دفاع همه جانبه و وسیع و پراستدلال و مبارزه جویانه از خواست دستمزد ۵ر٣ میلیونی طبقه کارگر به مثابه منافع مشترک همه زحمتکشان، کمک است برای درک ضرورت مبارزه ی سراسری در رشته های متفاوت و اعلام همبستگی آن ها از یکدیگر در کشور. این نکته در این سطور موضوع بررسی نیست که اما به نوبه نکته پراهمیتی را در مبارزه تبلیغی و ترویجی حزب توده ایران در دوران کنونی ایفا می کند و باید به آن بیش تر پرداخت!

همان طور که اشاره شد، هدف نشان دادن مضمون مادی- عینی (ماتریالیستی) بودن سیاست علمی حزب توده ایران در آن دوران است که امروز نیز به قوت خود باقی است. درک سرشت مادی- ماتریالیستی سیاست حزب، برای مبارزه ی امروزِ توده ای ها نیز پراهمیت است.

مشخصه این سیاست علمی- انقلابی عبارتست از:

١- تعریف از انقلاب به مثابه مرحله ملی- دموکراتیک! این دستاورد بزرگی برای اندیشه مارکسیستی- توده ای در آن دوران و اکنون است که تنها بر پایه درک آن و پذیرش آن، درک عمق علمی- عینی (ماتریالیستی) سیاست گذشته و کنونیِ حزب توده ایران ممکن می گردد، ارزش کوشش تئوریک- نظری و پراتیک- عملکردی رهبران آن روز و امروز حزب توده ایران شناخته و درک می شود!

٢- مشخصه دیگر این سیاست، تعیین هدف مشخصی که مرحله انقلاب را به ثمر می رساند است. به عبارت دیگر کوشش برای برقراری هژمونی انقلابی ترین طبقه در انقلاب.

 

هدف و شیوه ی که موفقیت سیاست حزب توده ایران را در آن دوران تضمین می کرد – زنده یاد طبری در چنین مواقع از واژه «اسلوب» و نه شیوه استفاده می کند -، از این رو برای تک تک توده ای ها قابل لمس و درک بود و هست، زیرا واقعیتِ سیاست جسورانه، صادقانه، به سخنی دیگر انقلابی حزب را به مثابه ی سیاستی درک شده و جا افتاده و پا قرص کرده نشان می داد و مستدل می ساخت. مطالعه روزانه ی ”نامه مردم“ را برای دوست و مخالف و حتی دشمن به نیازی مبرم تبدیل می کرد. روزنامه ای که زنده یاد  منوچهر بهزادی، به قول خودش، در «اطاق زندان»ش در «١۶ آذر» روزانه بازتولید می کرد.

مبارزه ی یک پارچه رهبری و بدنه حزب در سراسر ایران از چنین چشمه ی شناخت تئوریک و پراتیک انقلابی برخوردار بود و توده ای ها را بر آن می داشت، با مبارزه ی خود، موتور شبانه روزی پیشرفت روند انقلاب باشند! موفقیت این سیاست را همه در کارخانه، دانشگاه، میان زنان و جوانان می دیدند و آیت الله …، رئیس قوه قضایه آن دوران نیز به آن معترف بود.

با آن چه گفته شد، اجتناب ناپذیر بودنِ پافشاری بر پایبندی به بررسی ماتریالیستی (نه ذهن گرایانه) از پدیده ها توسط اندیشه مارکسیستی- توده ای قابل شناخت و درک می گردد که باید با اسلوب دیالکتیکی عملی گردد.

 

”راه توده“ با شیوه ی متافیزیکی در جستجوی ”اشتباه رهبری“!

در هر دو مقاله ی پیش گفته می توان نگرش ماتریالیستی به واقعیتِ برشمرده را در بیان و استدلال دنبال نمود. در ادامه این سطور اسلوب بررسی مقاله ای هدف است که به چنین اسلوبی پایبند نیست. به سخنی دیگر، دو مشخصه برشمرده در سطور پیش را دارا نیست!

نشان دادن پایبند نبودن اندیشه طرح شده در مقاله ”راه توده“ به اسلوبی که پایبندی به آن، محک شناختِ مارکسیستی- توده ای بودن اندیشه است، هدف این سطور است! فقدان این پایبندی موجب «گم شدن» مضمون انتقادی  در این مقاله می شود که در آن می تواند حتی هسته های درستی نیز وجود داشته باشد.

منظور مقاله ی «پاسخ به یک سوال» است که در شماره ۵۵٧ ”راه توده“ (٣ تیر ١٣٩۵) انتشار یافته و مایل است «فرصت هائی که پیش از یورش، رهبری حزب از دست داد» را نشان دهد! لابد با این هدف نشان دهد که از آن برای مبارزه آینده ی آموحته شود!؟

 

آن چه که در بررسی مضمون این مقاله امری جنبی نیست، عنوانی است که برای آن انتخاب شده است: «فرصت هائی که پیش از یورش، رهبری حزب از دست داد»!

البته مشکل در این نیست که ما به جستجوی اشتباه های مشخصِ «رهبری» بپردازیم. برعکس، این ضروری است، تا بتوان از آن ها به طور مشخص به آموزش پرداخت! آن چه اما نمی توان با آن موافق بود، کوشش ژورنالیستی در طرح پرسش برای ایجاد جو علیه «رهبریِ» وقت حزب توده ایران است که هدف اصلی آن سیاست علمی برشمرده حزب توده ایران در این دوران است!

 

پاره کردن حزب توده ایران به «رهبری» و «بدنه»، اقدامی علیه مصالح عالیه حزب توده ایران است!

این کوشش، دانسته یا ندانسته گام گذاشتن بر صحنه ای است که دشمن طبقاتی می گشاید و مداوم به آن دامن می زند! بدیهی است که دشمن طبقاتی که چوب موفقیت سیاست یک پارچه ی نظری و عملکرد جمعی توده ای ها را در دوران انقلاب به تن خود احساس کرده است، می کوشد تاریخ این دوران مبارزاتی را خدشه دار ساخته و آن را از کف توده ای ها و نسل های آینده آن برباید!

ارتجاع به این سیاست خود هیچ گاه نقطه اتمامی نخواهد گذاشت، همان طور که در ارتباط با انبوهی از همین نمونه ها حتی از گذشته های دور، سیاست ایجاد شک و تردید و پاره پاره کردن حزب و در برابر هم قرار دادن توده ای ها و رهبری را هنوز دنبال می کند! اگر او نکند، چه کس باید به این سیاست عمل کند؟

حزب کمونیست چین، هنوز هم عکس مافوق بزرگ ”مائو“ را از میدان ”سرخ“ در شهر پکن دور نکرده است! چرا؟ زیرا خوب می داند که دستاوردهای ”مائو“ در سال هایی که در اوج توانایی انقلاب را به پیش برده است، دستاورد طبقه کارگر، دهقانان و روشنفکران چین، دستاورد نیروهای ترقی خواه آن، آری تاریخ حزب کمونیست چین است که باید بزرگ داشت. بررسی علل اشتباه ها که به منظور آموختن از آن ها ضروری است، بررسی شرایطی است که اشتباه را به رهبری و کل حزب تحمیل می کند! از این طریق جستجوی علل اشتباه ها خود به دستاورد برای تاریخ حزب بدل می شود و نه از طریق لجن پراکنی به رهبران!

دشمن طبقاتی می خواهد اشتباه را، به مثابه کلیت تاریخ مبارزات حزب طبقه کارگر بنماید! بزرگ نمایی نقش رهبران در اشتباه ها توسط ارتجاع، با هدف جلوگیری از شناخت شرایط حاکم دنبال می شود. امری که در عنوان مقاله ”راه توده“ نیز بازتابی مطلق گرانه یافته است!

از این رو است که حفظ و بزرگ داشت دستاوردها و موفقیت های جنبش توده ای وظیفه توده ای ها است. هیچ توده ای صادقی نباید به صحنه مورد نظر دشمن پا بگذارد! حتی در شکل طرح پرسش در باره اشتباه ها! آیا چنین نیست؟!

 

درک شرایطی که تحت تاثیر آن، گویا «رهبری حزب فرصت هائی [را] پیش از یورش از دست داد»، وظیفه یک بررسی علمی- تاریخی است. بررسی این شرایط، یک بررسی ماتریالیستی- عینی است! این به معنای قابل درک ساختن شرایط پدیدار شده اشتباه است و نه نسبت دادن آن به این و آن فرد! ما به چنین بررسی ای نیاز داریم، زیرا باید زوایای تاریخ مبارزات طبقه کارگر و گردان آگاه و سازمان یافته آن روشن باشد، تا بتوان از آن آموخت و جایی برای سواستفاده دشمن طبقاتی باقی نگذارد!

«پاسخ به یک سئوال» که عنوان نوشتار در ”راه توده“ است، می تواند در روشن سازی تاریخ حزب توده ایران کمک باشد. این اما پرسشی مشروط است، مشروط به آن است که آیا ما با اسلوب ماتریالیستی به بررسی دیالکتیکی شرایط می پردازیم، و یا خیر! ببینیم، موفقیت در این زمینه در این مقاله در چه سطحی است؟ ببینیم بررسی تا چه اندازه ماتریالیستی و عین گرا و پایبند به اسلوب دیالکتیکی است؟

 

”راه توده“ چه می گوید؟

مقاله ”راه توده“، ٣٠ خرداد ۶٠ را مرز میان دو دوره ارزیابی می کند. سیاست حزب توده ایران را در دوران پیش از این تاریخ «درست» و «دقیق» ارزیابی می کند: «سیاست حزب تا دوران پیش از ٣٠ خرداد بدرستی و بدقت بر این پایه بود که حفظ آزادی های موجود مسئله عمده است و بدین منظور باید از تشنج و درگیری که می تواند به این آزادی ها لطمه وارد کند، با تمام نیرو خودداری کرد.» (تکیه از ف ع)

به سخنی دیگر، مقاله با بیان غیردقیق و غیرصریح خود، سیاستی را مورد تائید قرار می دهد که پیش تر به عنوان مبارزه برای ارتقای انقلاب از سطح سیاسی به اقتصادی- اجتماعی توسط رفیق سیامک توضیح داده شد که با برجسته ساختن اهداف ملی- دموکراتیک انقلاب و کوشش برای پرشمار ساختن «قشون مدافع» آن ها به مورد اجرا گذاشته شده است. دفاع از این سیاست، این موضع، نکته عین گرا و مثبت در مقاله ”راه توده“ را تشکیل می دهد، ولی همان طور که نشان داده خواهد شد، ناپیگیر است.

جمله پراهمیت در مقاله که در همین پاراگراف مطرح می شود، و نقطه پایانِ روند ماتریالیستیِ بررسی را در مقاله تشکیل می دهد، این جمله است که «حزب توده ایران … اما در مجموع نتوانست این چرخش به راست را در استراتژی [؟!] سیاسی خود بگنجاند و تاکتیک های متناسب با این چرخش را اتخاذ کند.»

همان طور که دیده می شود، مقاله نه تنها در جستجوی «تاکتیک های متناسب» علیه چرخش به راست در روند انقلاب در سیاست حزب است، بلکه مساله «استراتژی سیاسی» حزب را نیز مطرح می سازد!

مقاله اما متاسفانه با دقت ضرور مساله «استراتژی سیاسی» را تعریف نمی کند و توضیح نمی دهد. به سخنی دیگر، به این پرسش پاسخ نمی دهد که آیا مرحله انقلاب را کماکان مرحله ”ملی- دموکراتیک“ ارزیابی می کند که حزب چنین کرده است و سیاست خود را مستدل ساخته و در اسناد پلنوم هفدهم نیز بر آن صحه گذاشته است که بعد از تاریخ ٣٠ خرداد برگزار شد؟ یا واژه «استراتژی سیاسی» باید مفهوم دیگری را تداعی کند؟! (سکوت در باره تعریف مرحله انقلاب نکته ای است که در تمام مقاله های ”راه توده“ و دیگر جریان های از قبیل ”عدالت“ و ”مهر“ و دیگران نیز دیده می شود که باید به آن به طور مجزا پرداخت، و پرداخته هم خواهد شد! بازگردیم به صحبت اصلی و بررسی موشکافانه مقاله ی کنونی ”راه توده“)

این که گفته شد «استراتژی سیاست» حزب را مقاله تعریف نمی کند، همه جوانب نظر مقاله را در بر نمی گیرد. در این بیان، این واقعیت آگاهانه و موقتاً از مدنظر دور شده است، که مقاله ی ”راه توده“ واقعاً هم در جستجوی «استراتژی» جدیدی است که گویا می توانسته مانع «از دست دادن فرصت ها باشد، [اگر] رهبری حزب» آن را اتخاذ نموده بود! استراتژی ای که تعریف جدیدی از مرحله انقلاب را ضروری کرده  – که مقاله در باره آن سکوت می کند -. استراتژی ای که گویا می تواند انقلاب را به پیروزی برساند؟ یورش به حزب را ناممکن سازد؟ و امثال آن …

مقاله این هدف را با ناروشن گذاشتن مضمون ”استراتژی“ و ”تاکتیک“ دنبال می کند که در زیر به آن بازمی گردم.

 

آزادی وسیله یا هدف؟

سویه دیگر در این مقاله که سویه تعیین کننده در آن است، زیرا بررسی را از یک بررسی ماتریالیستی که می توانست در تداوم خود به برخی نتایج مثبت نیز دست یابد، نهایتاً و بدون ”اگر“ و ”اما“ به بررسی ی ذهن گرا تبدیل می کند، یعنی مسکوت گذاشتن تعـریـف استراتژی ای است که گویا باید اتخاذ می شد!

 

هدف استراتژی آن روز و امروز حزب (در مصوبه های کنگره ششم ١٣٩١)، به ثمر رساندن ”مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب“ است که انقلاب سوسیالیستی نیست، اما دیگر انقلاب ”بورژوا- دموکراتیک“ هم نیست! در این مرحله، نیروهای متفاوتی در انقلاب شرکت دارند که در یک ”اتحاد“ ناپایدار قرار گرفته اند و در وحله نخست برای برقراری هژمونی خود می کوشند.

حزب توده ایران به درستی می داند که تنها با برقرار شدن هژمونی پیگیرترین و انقلابی ترین طبقه، پیروزی انقلاب تضمین می شود. مبارزه حزب در جهت تحقق بخشیدن به این هدف استراتژیک قرار دارد! کدام «استراتژی سیاسی» دیگر را باید حزب طبقه کارگر ایران اتخاذ کند، تا «فرصت ها را رهبری آن از دست ندهد»؟ (نظریه ”راه توده“ که باید از لایه معینی از بورژوازیِ حاکم دنباله روی نمود، نظری شناخته شده است که موضوع بررسی در این سطور نیست، که اما در ارتباط مستقیم است با سکوت ”راه توده“ و دیگران در باره مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و همچنین پذیرش ”آزادی“ به مثابه هدف! به سخنی دیگر، حذف سرشت طبقاتی ”آزادیِ بورژوازی“! به طور مجزا به این مباحث پرداخته خواهد شد! بازگردیم به بحث اصلی!)

مساله عمده بودن تعریف مرحله انقلاب را ”راه توده“ از این طریق از کنارش می گذرد که از یک سو «حفظ آزادی ها موجود» را جانشین تعریف علمی حزب از مرحله انقلاب می کند! به سخنی دیگر، وسیله و اهرم –  یعنی «آزادی ها موجود» –  را برای مبارزه به منظور دستیابی به هدف استراتژیک، به عنوان «هدف استراتژیک» جدید عنوان می کند!

اهرمی که البته واقعاً هم «مسئله عمده است»! امـا «هدف استراتژیک» نیست! بلکه اهرم و وسیله ای است که دفاع از آن، «مسئله عمده» را برای پیش برد سیاست استراتژیک حزب به منظور برقراری هژمونی طبقه کارگر در رهبری انقلاب (بخوان) ارتقای انقلاب از مرحله سیاسی به اقتصادی- اجتماعی تشکیل می دهد، و لذا باید با تمام توان آن را حفظ کرد، پس باید با اقدامات «تشنج و درگیری آفرین» مخالفت کرد، در برابر آن ایستاد! ازجمله از این رو ایستاد که همیشه روشن نیست که اقدامات «تشنج و درگیری آفرین» از روی نادانی است و یا برنامه و سناریوی تنظیم شده در «اندیشکده»های دشمن داخلی و خارجی است که به مورد اجرا گذاشته می شود!

 

ذهن گرایی اسلوبی

همان طور که اشاره شد، ارایه ندادن یک تعریف علمی از استراتژی مورد نظر خود، یک سوی ذهن گرایی را در مقاله ”راه توده“ تشکیل می دهد که می کوشد با سکوت از کنار آن بگذرد! این نکته اما هنوز نکته ی جنبی را در مقاله تشکیل می دهد!  سویه ی مهم تر، این سویه است که نشان دادن و اثبات آن، هدف مرکزی بررسی در این سطور است. این سویه درواقع هم کنه اصلی برداشت ذهن گرایانه را در مقاله تشکیل می دهد.

ببینیم این ذهن گرایی اسلوبی در مقاله چگونه طرح و چگونه با انواع بازی های ژورنالیستی به خورد خواننده داده می شود، یا دقیق تر، کوشش می شود به خورد خواننده داده شود!

به نظر ”راه توده“، بایستی حزب توده ایران پس از ٣٠ خرداد ۶٠، «سیاستی که تا قبل از آن درست بود» را ترک می کرد، و با توجه «به شرایط نوین، لازم بود با تحولات هماهنگ شده و جنبه تهاجمی به خود می گرفت»! (تکیه از ف ع) به سخنی دیگر، بدون ارایه یک تعریف از «استراتژی سیاست» جدید برای حزب توده ایران بعد از ٣٠ خرداد، ”راه توده“ پیشنهاد می کند که حزب توده ایران می بایستی تاکتیک های جدیدی اتخاذ می کرد، تا در سایه آن ها گویا «رهبری فرصت هائی را از دست» نمی داد. (این «فرصت ها» در هیچ جایی تعریف نمی شود!؟ کدام فرصت ها؟) با بیانی دیگر، حزب طبقه کارگر می بایستی به جای مبارزه با کوشش برای ایجاد «تشنج و درگیری» که تاکنون دنبال می کرد، اکنون به تاکتیک «تهاجمی» دست می زد و از این طریق «با تحولات هماهنگ شده و جنبه تهاجمی به خود می گرفت.» (آیا ”راه توده“ با این سخنان، درواقع برای شرایط کنونی در ایران این هدف را دنبال می کند، که به حزب توده ایران توصیه بکند، که از هدف به ثمر رساندن مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب چشم بپوشد و با پذیرش ”آزادی“ به مثابه تنها آماج، خواست ”عدالت اجتماعی“ را از برنامه مبارزاتی خود حذف کند و به دفاع از دولت روحانی بپردازد، موضوعی است که می توان به طور مجزا به آن پرداخت!)

 

مقاله هنوز به عمق مرداب ذهن گرایی نرسیده است!

آن ها که با عنوان شعر زندان زنده یاد احسان طبری، دبیر کمیته مرزی حزب توده ایران آشنا هستند: ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید!“، می دانند که از عمق مرداب ذهن گرایی، نیلوفر اندیشه نمی روید تا به نیروی مادی بدل شود!  آن طور که در شعر رفیق طبری ترسیم می گردد! در این استعاره زیبا و استه تیک، جفت ”تن“ و ”اندیشه“، جفت دیالکتیکی ای را تشکیل می دهد که وحدت ”ذهن و عین“ را قابل شناخت و درک می سازد.

در عمق مرداب ذهن گرایی در مقاله ”راه توده“  – همان طور که نشان داده خواهد شد-، هیـچ اندیشه ای پرداخته نمی شود، هیـچ پیشنهادی ارایه نمی گردد، هیـچ دورنمایی دیده و بیان نمی شود، و سربلند نمی کند، و این وضع، اتفاقی نیست! اتفاقی نیست که به قول رفیق طبری، اندیشه ی جدا و منفرد شده از تعریف ماتریالیستیِ مرحله انقلاب از سیر و سیاحت خود با دستی خالی باز می گردد! ببینیم چگونه!

در عین حال ببینیم که چگونه اندیشه ای که می تواند حتی صادقانه طرح شود، هنگامی که اسلوب ماتریالیستی ارزیابی از واقعیت را ترک می کند، تنها «غرقگی» نصیب ش می شود. «غرقگی»، واژه ای که رفیق طبری در شعر دیگر زندان برای نشان دادن بی هودگیِ ذهن گراییِ تاریخیِ انسان به کار می برد، آن جا که در شعر ”فرسایش در خزان“ می گوید: «و ما [انسان] آب در هاون کوفتیم سالیان، آسمان را شیار می زدیم و زمین را به آیش رها، … از پهنه کبود دریا جز غرقگی نصیب مان نبود …».

آری، در اندیشه طرح شده در مقاله ”راه توده“، واقعیت عینی و ذهن جستجوگر وحدت نمی یابد! ذهن گرایی مطلق شده و «دست خالی» ناشی از آن، بر مضمون مقاله حاکم است! هیچ مورد مشخص برای «فرصت» بیان نمی شود، هیچ پیشنهاد مشخص برای «تهاجم» مطرح نمی گردد!

 

مقاله در دو صفحه از ۶ صفحه خود، ضرورت «جنبه تهاجمی» گرفتن تاکتیک های حزب توده ایران را بعد از ٣٠ خرداد به مثابه «استراتژی سیاست» نوین مطرح می سازد که اما خجولانه از کنار بیان صریح آن می گذرد، هیچ نمونه مشخص و هیچ پیشنهاد قابل درک و قابل بازتولید را مطرح نمی سازد!

در صفحه ششم، این واقعیت چنین مطرح می شود: «اما پس از ٣٠ خرداد و اعلامیه جنگ مسلحانه با رژیم توسط مجاهدین خلق … یک سیاست تهاجمی جدیدی در جامعه لازم بود تا بتواند ضرورت آزادی حزب را در کنار کل آزادی ها به حاکمیت و بعنوان یکی از دستاوردهای انقلاب تحمیل کند.»  (کلی گویی توخالی!)

مقاله بلافاصله «منظور از تهاجم» را تدقیق می کند که «از نوع مجاهدینی نیست. بلکه سیاستی تهاجمی برای تحمیل علنیت حزب در همان چارچوب مشی درست دفاع از انقلاب مورد نظر است»! (کلی گویی توخالی!)

بحث بر سر این است که اندیشه فرو رفته تا عمق مرداب ذهن گرایی، هیچ پیشنهاد مشخصی، تاکید می شود، هیـچ پیشنهاد مشخصی برای سیاست «تهاجمی» مطرح نمی سازد. نه شکلی از چنین «تهاجمی» بیان می شود، و نه مضمونی برای این پیشنهاد تعریف می گردد! باور کردنی نیست، اما واقعیت است، که اندیشه ذهن گرا قادر است نه برای آن روز و نه برای امروز پیشنهادی مشخص ارایه دهد و تعریفی علمی از وظیفه در پیش رو بیان دارد!

به طور مشخص سیاست «تهاجمی» چگونه سیاستی است؟ چند مرحله دارد؟ در کدام مرحله به سطح «مجاهدینی» می روید؟ و … دست اندیشه ذهن گرا در مقاله، به کلی خالی است! نه می تواند مضمونی برای «فرصت هایی که پیش از یورش رهبری حزب از دست داد» بیان کند و نه می تواند امروز جایگزینی برای پیشنهادِ تشکیل جبهه ضد دیکتاتوری ارایه دهد که شعار تعریف شده حزب در پیش از انقلاب بهمن ۵٧ نیز بود و یکی از مصوبه های پراهمیت ششمین کنگره حزب را نیز تشکیل می دهد (٣).

 

آن چه باقی می ماند، بازی ”راه توده“ در صحنه ی شناخته شده ی مورد نظر دشمن طبقاتی است: پاره پاره کردن یک پارچگی حزب توده ایران! ایجاد شک و تردید در باره تعریف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و مورد پرسش قرار دادن وظیفه برای برقراری هژمونی انقلابی ترین طبقه به منظور به ثمر رساندن انقلاب!

 

در دو مقاله ای که در آغاز از آن صحبت شد، رفیق سیامک و همچنین نگارنده بر پایه شرایط ی که پس از انقلاب بهمن در ایران برقرار بود، در باره اهداف ملی- دموکراتیک انقلاب بهمن و روند ناتمام آن و سیر قهقرایی «در حال رقم خوردن» آن و همچنین در باره «اشتباه کلان»ی صحبت کردیم که با «نقض شرایط ادامه کاری فعالیت حزب طبقه کارگر در شرایط بحرانی که نزدیک شدن و حتی آغاز آن را خود اعلام می کرد»، همراه شد.

نتیجه گیری ماتریالیستی از این اشتباه نیز روشن و عینی و یالکتیکی است: «هیچ گاه نمی بایست حزب در وضعی قرار داشته باشد که یک گروه جانشین رهبری حزب، خارج از دسترسی دشمن طبقاتی وجود نداشته باشد.» (همانجا ٢)

 

 

١- مقاله شماره ٢۵، ٢٧ خرداد ٩۵ تفهیم مفاهیم مارکسیستی یک گام به جلو در راه تفاهم میان ”قشون زحمتکشان“، تضاد اصلی، تضاد میان مردم با روبنای ولایتی و زیربنای اقتصادی نولیبرال! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2779

٢- مقاله شماره ٢٢، ٢٠ خرداد ٩۵ پیام جانبدار دوستی، «در جستجوی مرواریدی که گم شده» (ا ط)، اشتباه و پیامد آن! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2768 

«همه این سخنان در دفاع از خط مشی انقلابی آن دوران حزب توده ایران که برای شرایط کنونی نیز صدق می کند، به معنای رد این نکته نیست که حزب ما دچار اشتباه، آری اشتباه کلان در این دوران نشده است. بدون تردید نقض شرایط ادامه کاری حزب طبقه کارگر در شرایط بحرانی که نزدیک شدن و حتی آغاز آن را خود اعلام می کرد، اشتباهی کلان است. هیچ گاه نمی بایست حزب در وضعی قرار داشته باشد که یک گروه جانشین رهبری حزب، خارج از دسترسی دشمن طبقاتی وجود نداشته باشد.»

٣- نگاه شود به مقاله ی شماره ۵، ١٣٨٧، ”شعار ضد دیکتاتوری، شعاری امروزین“ http://www.tudehiha.com/?p=264&lang=fa

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

مصرف گرایی یا رفاه اجتماعی
دیالکتیک نیاز به کالا و نیاز به مصرف!

۱۳٫ تیر ۱۳۹۵ - ۴:۴۶ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٣۴ (١٣ تیر)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

علم تبلیغات، پیوند سوداگرانه میان روانشناسی و جامعه شناسی بورژوایی. «تکثرگرایی و دموکراسی»، نام رمز برای حفظ سلطه نظام سرمایه داری!

رفیق سیامک در باره اهمیت مبارزه برای انتقال تئوری مارکسیستی به درون طبقه کارگر و روشنفکران انقلابی می نویسد:

موضوعی‌ که رفیق عاصمی (در مقاله ی ”نوک نیزه ی نبرد ایدئولوژیک- فرهنگی- مدنی) مطرح کرده است (١) در کنه خود بیان اختلاف بین تولید سوسیالیستی و تولید سرمایه داری کالا است. این موضوعی است اساسی‌ که به نوبه خود باید به طور وسیع و علمی‌ آن را تحلیل کرد. اما آن چه به اختصار می توان گفت، این است که سرمایه داری برای ادامه حیات مجبور به تولید مداوم است. و برای موفقیت در این کار، علم تبلیغات را با پیوند سوداگرنه بین روانشناسی و جامعه شناسی‌ اختراع کرد، تا بتواند نیاز به مصرف را از اصل طبیعی نیاز به کالا جدا کند.

کالاهای زیادی فقط برای رفع روانی اشتیاق به مصرف خریداری می شود. کالاهای زیادی هم برای نشان دادن موقعیت اجتماعیِ خریدار، خریداری می شود. اقتصاددانان سرمایه داری حتا مدل قیمت گذاری این کالاها را از کالاهای معمولی جدا کرده‌اند. به طور مثال، تعداد فروش ساعت های لوکسِ رولکس با پایین آمدن قیمت، بالا نمی رود، بلکه برعکس، پایین می آید. چرا که موقعیت خود را برای نشان دادن جایگاه اجتماعیِ طبقاتیِ خریدار، با تقلیل قیمت کمی ا‌ز دست داده است.

برای همین است که اصل در سرمایه داری، بر مصرف است و نه بر برآوردن احتیاج واقعی‌ مردم برای بهبود شرایط زندگی‌. پارادکسِ مصرف سرمایه دارانه ی کالاهای مورد نیازهای واقعی مردم در این است، که حتا در آن جا که شرایط سخت زندگی‌ را بهبود می‌دهد، مانند یک ماشین لباسشویی، به خاطر اصل مصرف گرایی بعد ا‌ز دو سال باید آن را با یک ماشین جدید عوض کرد. این، یعنی‌ نیروی کار بیش تری باید فروخته شود که در نهایت موجب اضافه کاری و بد شدن شرایط زندگی‌ می شود که استرس، اضطراب و غیره ا‌ز عواقب آن است.

بر عکس، این گونه کالاها در کشورهای سوسیالیستی مدت مصرف تقریبا نامحدود داشتند.
ولی‌ این دولت‌ها ا‌ز ترس افتادن به دام مصرف گرایی ا‌ز بهبود کالایی شهروندان خود کمی غفلت کردند. می‌بایست خانه یک شهروند سوسیالیستی آنقدر مجهز به این وسائل باشد که او به قول گورکی بتواند فراغت کافی‌ برای ارتقأ بشری خود و لذت ا‌ز زیبایی‌های طبیعت داشته باشد.

بحث بسیار جالبی است که امیدوارم در آینده بتوانیم آنرا به طور وسیع و علمی‌ ادامه بدهیم.

سیامک

اضافه شد

«تکثرگرایی و دموکراسی»، نام رمز برای حفظ سلطه نظام سرمایه داری!

رفیق عزیز سیامک توجه را به نکته پراهمیت ”جبر تولید“ در نظام سرمایه داری و پرداختن وسیع و علمی به آن جلب می کند. این، توجه به عمل به تداوم وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران است. انتقال مضمون ”اقتصاد سیاسی“ سوسیالیستی به درون طبقه کارگر که با سخنان به جای این رفیق باید سازمان داده شود که در تداوم اجرای وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران قرار دارد، در بحث حاضر به معنای انتقال مضمون ”اقتصاد سیاسی“ سوسیالیستی به درون طبقه کارگر است. وظیفه ای که عمل به آن، نیروهای حامل خود را به وجود خواهد آورد و تقویت خواهد کرد.

در ”اقتصاد سیاسی“ی نظام سرمایه داری، همان طور که رفیق سیامک نشان داد، ما با یک تضاد درونی روبرو هستیم که عبارتست از ”تولید به خاطر تولید“ که به منظور مصرف گرایی انجام می شود که به نوبه خود در خدمت تولید است!

به سخنی دیگر، جنبه انسان دوستانه تولید به منظور برطرف نمودن نیازهای واقعی مردم، در نظام سرمایه داری گم شده است! امری که از دیدگاه انسان شناسی (انتروپولوژیک) گامی علیه سلامت و بقای هستی گونه ی انسانی است. هستی ای که تنها در هماهنگی با محیط زیست و کلیت هستی بر روی زمین قرار دارد و تضمین می گردد.

 

یک نمونه مشخص را مورد توجه قرار دهیم که در نوشتاری دیگر نیز به آن اشاره شده بود. در اتحادیه اروپا در چندین ماه گذشته مبارزه ی مردم در کشورهای مختلف به منظور ممنوعیت مصرف ماده شیمیایی ضدآفتی با نام ”گلیفوسات“ ادامه دارد که یک شرکت آمریکایی تولید می کند. تمدید مصرف این ماده برای ١٨ ماه مورد تائید ”کمیسیون اروپایی“ قرار گرفت. (٢).

برخی از تحقیقاتِ دانشمندان مربوطه، خطر تولید سرطان را نزد انسان توسط این ماده مورد تائید قرار داده است. این ماده همچنین با نابودی و نسل کشی بسیاری از انواع حشرات ضروری برای چرخه هستی گیاهی، ازجمله زنبور عسل همراه است. باوجود این، دولت اتحادیه اروپایی که خادم نظام سرمایه داری است، به بهانه آن که تحقیقات دیگری نیز وجود دارد که خطر سرطان زاییِ این ماده شیمیایی را نفی می کند، در روز پیش و با وجود رای منفی ۵٢ درصد از مردم انگلستان به این اتحادیه که سیاست ”ریاضت اقتصادی“ را به زحمتکشان تحمیل می کند، به سود تداوم تولید و مصرف این ماده شیمیایی رای داد. به سخنی دیگر، جنبه انسان دوستانه ی نگرش به روند انسان شناسی جامعه، نقشی در تصمیم گیری نمایندگان دولت های در خدمت نظام سرمایه داری در اتحادیه اروپایی ندارد!

جای وظیفه حفظ شرایط هستی انسان و محیط زیست در چرخه تولید سرمایه داری را هدف سودورزی و انباشت سرمایه به سود لایه ای از مالکین ابزار تولید اشغال کرده است که خودخواهانه می خواهند  آن را به مردم همه کشورها تحمیل کنند. به این منظور این تولید به منظور ”مصرف گرایی“ را «ایجاد شغل و کار» نامیده و منافع خود را به مثابه منافع کل جامعه می نمایانند.

 

«تکثرگرایی و دموکراسی»، نام رمز برای حفظ سلطه نظام سرمایه داری!

برخی از مبلغان این ایدئولوژی ضد انسانی، آن را «تگثرگرایی» و «دموکراسی» می نامند (٣). از این رو مبارزه با این اندیشه ی ایدئولوژیکِ در خدمت نظام سرمایه داری، امروز از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، زیرا هدف تولید به خاطر مصرف گرایی به نابودی زندگی بر روی زمین منجر می شود.

آری، یکی از تضادهای عمده در دوران کنونی که باید با نبردی انسان دوستانه آن را افشا نمود، مبارزه علیه هدف تولید به خاطر مصرف گرایی است! باید با انتقال آگاهی طبقاتی در باره ”اقتصاد سیاسی“ نظام سرمایه داری، هم زمان نبردی ایدئولوژیک- مدنی- فرهنگی را سازمان داد!

پیشنهاد رفیق سیامک در این زمینه، بسیار به موقع مطرح می شود و باید امیدوار بود، با شرکت وسیع صاحب نظران با موفقیت به پیش برده شود.

١- نگاه شود به مقاله ”نوک نیزه ی نبرد ایدئولوژیک- فرهنگی- مدنی! شماره ٩۵/٣٢ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2805).

٢- ”کمیسیون اروپایی“ که نقش دولت مرکزی را در این اتحادیه ایفا می کند که از مجموعه افرادی تشکیل می شود که از طرف مردم کشورهای اروپایی انتخاب نشده اند، بلکه به عنوان ”مامور“ از طرف دولت های هر کشور در این ارگان منصوب می شوند – واقعیتی که سرشت ”غیردموکراتیک“ بودن این ارگان و اتحادیه اروپایی را به راحتی قابل شناخت می سازد، که حتی در تضاد است با ظاهرِ تعریف ”دموکراسی بورژوازی“.

٣- نگاه شود به مقاله ”لوبی یسم یا نبرد طبقاتی؟“ و ابرازنظرها نسبت به آن در اخبار روز (بخش دیدگاه، ۶ تیر٩۵) www.ahkbar-rooz که در ادامه بخش هایی از آن نقل می شود: ابرازنظر کننده ای با عنوان ”وجود جمع های مختلف، تکثرگرایی در حوزه اندیشه، دموکراسی در حوزه سیاست“، می نویسد: «در زیست جمعی که با توجه به مشترکاتی حادث می شود [و] ساختار سیاسی خاصی برقرار» می گردد، «فردیت هایی در جمع های مختلف خود را سازماندهی» می کنند و «با قدرت مانور خاص خودشان … شرایط زیست مناسب را برای زیست جمعی فراهم» می کنند!

این برداشت به عنوان مضمون مشخص «لوبی یسم» در خدمت حفظ نظام سرمایه داری ارزیابی شد که هدف آن «ابدی ساختن نظام سرمایه داری و استثمار انسان از انسان است»! به موضع به طور مجزا باز هم پرداخته خواهد شد.

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

آزادی جعفر عظیم زاده پیروزی جنبش دموکراتیک- صنفی کارگری!
مبارزه کارگران یک بار دیگر در زندان اوین را گشود!

۱۱٫ تیر ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۱ ب.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٣٣ (١١ تیر)

واژه راهنما: سیاسی. مبارزه طبقه کارگر

 

خبر پیروزمندانه ی آزاد شدن رفیق جعفر عظیم زاده، در تائید این برداشت است که در شرایط تفوفق قدرت ارتجاع نیز می توان با مبارزه ی هوشمندانه، متحد و در عین حال انقلابی به پیروزی دست یافت.

می توان با مبارزه ی هوشمندانه، متحد و در عین حال انقلابی باری دیگر در زندان اوین را گشود و زندانیان سیاسی را آزاد ساخت!

 

ارتجاع با تجهیز همه ارگان های سرکوبگرانه خود، دستگاه دولتی و امنیتی و قضاییِ حافظ منافع نظام سرمایه داری، کوشید، همان طور که مبارز کارگر جعفر عظیم زاده در نامه افشاگرانه خود برملا ساخت، مبارزات صنفی کارگران و معلمان و دیگر لایه های زحمتکش را از این طریق با هزینه سنگین برای آنان ناممکن سازد که خواست صنفی ”پرداخت دستمزد عقب افتاده“ را ”اقدام علیه امنیت نظام“ حاکم سرمایه داری اعلام کند.

به سخنی دیگر، نظام حاکم سرمایه داری خواست قانونی دریافت دستمزد کار انجام شده را به سطح خواستی ارتقا داد که مبارزه ی قاطع برای دستیابی به آن، بدون دفع فشار دستگاه های حاکمیت دیکتاتوری ناممکن است.

تضاد طبقه کارگر ایران با روبنای دیکتاتوری رژیم سرمایه داری و زیربنای استثمارگرانه نسخه امپریالیستی ”آزاد سازی اقتصادی و خصوصی سازی“ باری دیگر به اثبات رسید!

 

  • هدف ارتجاع داخلی با حکم شلاق و زندان طولانی برای کارگران که می بایست «فضای کسب و کار» را برای ”جلب سرمایه گذاری خارجی“ عملی سازد با شکست روبرو شد!
  • سیاست تشدید استثمار کارگر ایرانی که می بایستی به مثابه ”طعمه ارزان برای سرمایه مالی امپریالیستی“ به نمایش گذاشته شود، با شکست روبرو شد!
  • دفاع از پیروزی به دست آمده طبقه کارگر ایران باید با مبارزه ی مشخص علیه اجرای نسخه امپریالیستی ادامه یابد!
  • این پیروزی نشان موضع دفاع از منافع ملی ایران توسط کارگران ایرانی است، زیرا پیروزی در مبارزه علیه تعمیق وابستگی اقتصادی و سیاسی ایران به اقتصاد ”جهانی شده“ی امپریالیستی است!
  • این پیروزی علیه ”تضمین“ بقای حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته در ج ا اسلامی است که بایستی از طرف سرمایه مالی امپریالیستی، به قیمت رنج و محرومیت زحمتکشان ایران، داده شود!

 

ما گرسنه ایم، دستمزد عقب افتاد ی ما را بپردازید!

ما از حق قانونی برپایی سندیکای آزاد دفاع می کنیم!

زندانی سیاسی آزاد باید گردد!

حداقل دستمزد ۵ر٣ میلیون تومان!

 

آزادی کارگر مبارز آقای جعفر عظیم زاده به تمام مبارزان راه نان و آزادی مبارک باد!

جعفر عظیم زاده:
هیچ قدرتی نمی تواند به کارگران بگوید «نان» نخواهید!

بار دیگر فاکتی دگر که می‌بایست شککان را قانع کند که مبارزه برای نان در ارتباط با مبارزه برای آزادی است! نمی‌توان نان خواست بدون آن که با رژیم قرون وسطایی ولایت فقیه در افتاد!
و برعکس نمی‌توان مبارز راه آزادی بود و ا‌ز حق نان کارگران دفاع نکرد.

همانطور که رفیق عزیز و پرکار ما عاصمی می‌نویسد. روبنای ولایت فقیهی برای حفاظت ا‌ز زیربنای استثماری سرمایه داری نظام است!
سیامک

Comment | Farsi » | حزب ما توده را سازد پيروز

نوک نیزه ی نبرد ایدئولوژیک- فرهنگی- مدنی!

۱۰٫ تیر ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۰ ق.ظ

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٣٢ (١٠ تیر)

واژه راهنما: سیاسی. تئوریک

چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟! دیالکتیکِ فتیشسمِ رشد تکنیک و ادامه زندگی!

 

جهت اصلی مبارزه ی ”در سنگر“، که آنتونیو گرامشی آن را مبارزه به منظور تغییر تناسب قوا در جامعه به سود ترقی خواهی اجتماعی می نامد، مبارزه ی فرهنگی- تمدنی است (civilisatorisch) به منظور نشان دادن و قابل شناخت ساختن اهمیت توجه به منافع جمع، توجه به منافع جامعه و توجه به منافع گونه ی انسانی در ارتباط با منافع و نیازهای محقانه ی تاریخیِ فرد!  

امروز مضمون نبرد رهای بخش و تساوی حقوق میان انسان (Emanzipation) در مقیاس ملی و جهانی، مبارزه برای تفهیم این واقعیت است که باید به نظام سرمایه داری پایان داد، و یا بشریت با فاجعه روزِ محشر (آپوکالیپس) روبرو خواهد بود!

  • نظامی که قادر است تنها منافع بخش کوچکی از افراد جامعه را به قیمت فقر و فلاکت بخش قریب به اتفاق اعضای خود تامین کند؛
  • نظامی که تنها می تواند از طریق حیف و میل منابع، نابودی محیط زیست، تبدیل کره زمین به ذباله دان از کف رفته، بقای خود را تضمین کند؛
  • نظامی که تنها به خاطر سود و انباشت سرمایه، رشد نیروهای مولده را به پیش می راند، بدون آن که به این پرسش پاسخی انسان دوستانه بدهد که ”چگونه می خواهیم زندگی کنیم“، به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند:
  • نظامی که به این پرسش پاسخ نمی دهد که ”هدف زندگی چیست؟“، به ابزار خطرناکی برای نابودی زندگی بر روی زمین تبدیل شده است و باید از آن گذشت و جایگزینِ شایسته ی انسان دوستانه آن را برپاداشت!

باید جامعه انسان دوستانه ای را پایه ریخت که در آن منافع فرد انسانی و افراد جامعه، منافع انسان و گونه انسانی در هماهنگی و هم نوایی قرار دارد! جامعه ای که در آن فرد فرد انسان از سلطه ی بندهایی آزاد است که انسان را به فردی «خوار شده» بدل می سازد!

 

تضاد میان فتیشسمِ رشد تکنیک و ادامه زندگی بر روی زمین!

بدون تردید اشتباه سنگینِ تئوریک- فلسفی که اندیشه راهبردی در اتحاد شوروی و… به آن گرفتار آمد، درک نکردن ضرورت تسریِ به هنگامِ انقلاب علمی- فنی به تولید اجتماعی در همه سطوح آن است. انقلابی که در رشته فضانوردی به دست دانشمندان اتحاد شوروی پیش از کشورهای سرمایه داری به دست آمده بود. این اشتباه، یکی از علل عمده عقب افتادگی رشد اقتصادی در این کشور است. امری که ریشه در برداشت نادرست در برنامه ریزی برای مرحله رشد اقتصادی در ”سطح“ قرار دارد (١). انتقال این تکنولوژی به سطح تولید مصرفی در جامعه، به برنامه ریزی ی دیگری نیاز داشت، از برنامه ریزی برای رشد اقتصادی در ”عمق“ که پیروزی اتحاد شوروی را در بازسازی اقتصاد بعد از جنگ جهانی دوم تضمین کرده بود. این ضرورتِ تاریخی شناخته نشد و متاسفانه در ایجاد شدن زمینه اقتصادی برای پیروزی ضدانقلاب در این کشور نقشی منفی ایفا نمود! تغییر این برنامه ریزی منوط بود به اجرای برنامه اقتصادی ای از نوع ”نپ“ لنینی که ازجمله در جمهوری خلق چین در پایان دهه هفتاد قرن پیش آغاز شد. گرچه این تجربه تا پیروزی نهایی راهی طولانی در پیش دارد، هم اکنون نیز نقشی عمده در نبرد میان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیسم در جهان به عهده گرفته.

 

این اشتباه هولناک اما به هیچ وجه پذیرفتن یک فتیشسم رشد تکنیک اطلاعات- ارتباطی را توجیه نمی کند که با آن، اکنون، برای نمونه، تولید نسل جدید تلفن های همراه هر شش ماه عملی می شود! تولید نسل جدیدِ وسایل الکترونیکی- کمپوتر و امثال آن با چنین سرعتی، پاسخگوی کدام نیاز انسان است که باید منابع پایان یابنده در جهان بی محابا به مصرف برسد، به سه کره زمین برای دفع ذباله نیاز باشد، محیط زیست نابود گردد و با تغییر شرایط جوی، طوفان و سیل و دیگر فاجعه ها به طور روزافزون به انسان تحمیل شود؟

تولید خودرویی که بدون راننده می راند، پاسخ گوی کدام نیاز انسان است؟ کدام فقر و گرسنگی، بیماری و بی عدالتی را در جهان برطرف می سازد؟

کوشش برای تبدیل ساختن ”گوگل“ «به یک سوم مغز انسان» که هدف نابودی انسانیت را دنبال می کند و «یک مدل اقتصادی» برای سودورزی مبلغانِ فیتیشیسم رشد تکنیک است، در خدمت برطرف ساختن کدام نیاز بشریت ترقی خواه قرار دارد؟

می خواهند انسان واقعیت را با «عینک گوگل» ببیند و پس از گذشتن واقعیت از این فیلتر، به چشم و مغر انسان منتقل گردد! نابودی انسانیت و گذار از انسان که آن را  Transhumanismus می نامند، هدف مورد نظر نظام سرمایه داری دوران افول است! (٢)

 

”چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟“

نیاز فرد و جامعه انسانی در تضادی هر روز آشکارتر با هدف سودورزانه ی رشد فتیشیستی تکنیکِ اطلاعات- ارتباطی در نظام سرمایه داری قرار دارد. از این روست که پاسخ به این پرسش انسان دوستانه، ”چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟“، پاسخی اجتناب ناپذیر است!

نمی توان با ادامه ی سلطه ی نظام اقتصادی- اجتماعی ای موافقت داشت که بی توجه به تضاد پیش گفته میان منافع گونه انسانی و همچنین فرد فرد انسان، می خواهد سلطه خود به انسان تحمیل کند که هدف آن ”پول ورزی“ و ”ثروت اندوزی“ است!

خیر! در برابر چنین هدفی نمی توان بی تفاوت ماند! «بی تفاوت نخواهیم زیست، …» (٣).

نمی توان در برابر ایجاد نیازهای کاذب برای انسان توسط نظام سرمایه داری که به زور تبلیغاتِ گیج کننده و همه جانبه به او القا می کند، سکوت نمود. این سلطه ی خودخواهانه و ضدانسانی، آینده ی هستیِ گونه انسان و فرد انسانی را بر روی کره زمین با خطرِ نابودی روبرو ساخته است؟! این طور نیست؟

 

ضرورت برپایی جامعه فارغ از استثمار انسان از انسان، جامعه سوسیالیستی- کمونیستی که در آن هماهنگی میان منافع فرد و گونه انسانی بر قرار است، از درون  نبرد فرهنگی- تمدنی بر شمرده شده، قابل شناخت است! با این نگرش موافقید؟

١- نگاه شود به ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی دموکراتیک انقلاب …“، مقاله شماره ١۴، خرداد ٩۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2750

و مقاله ”اقتصاد سیاسی جایگزین و برنامه اقتصاد ملی، برنامه ریزی در سطح و عمق“، ٢١، خرداد ٩۴، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2536.

٢- مارکوس یانزن، ”حاکمیت دیژیتالی، هژمونی حاکمیت تکنولوژیِ دیژیتال، نابودی انسانیت و گذار از انسان“ (ص ٢٢٨، ٢۴٨ و …)ISBN 3-89657-076-5

٣- ”پیمان“، شعر زندان احسان طبری: «بی تفاوت نخواهم زیست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه های سرد و حقیرتان، به دست های از فقر بسته تان، به گناه بی گناهِ کودکان یتیم تان، و اشک های پنهان و آشکار همسران تان، من بی تفاوت نخواهم زیست، به شادی اندک تان، بی تفاوت نخواهم زیست … به رنج هاتان سوگند، به زخم هاتان سوگند، سوگند به خانه های سرد و حقیرتان، سوگند به کودکان تان که به تکه نانی شاد می شوند، سوگند به آرزوهای پاک تان، من هرگز بی تفاوت نخواهیم زیست.»  احسان طبری، ”پیمان“، ”به آنان که رنج می کشند“، سروده زندان به نقل از کتاب ”دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری“ ISBN 978-91-88005-70-5

۱ Comment » | حزب ما توده را سازد پيروز

« Ältere Einträge     

Tudeh-i-ha | توده‏اي‏‏ها is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache